اسدالله جعفري
نقش زنان در نهضت هاي آزادي بخش:
1
-مشاركت زنان در جهاد
2 - پیام رسانى
3 - پرستارى
4 - حفظ ارزشها
5 - تغییر ماهیت اسارت
6 - زينب پيشواي انسان هازينب وكرامت ذاتي انسان
زينب ونهضت علمي زنان
زينب ونهضت آزادي زنان
زينب ونهاد هاي مدني زنان
زينب و جنبش فمنيسيم
زينب وجهان رهبري زنان
بنام خدا
دوباره رايت سرخ شهادت ورهاي وآزادگي برسينه ي آسمان خط آزادي را نقش مي بندد.
بار ديگر زنگ كاروان به صدا در آمد وسكوت صحرا را در هم شكست .
ديگر بار شتران چموش به خروش آمدند وبا آهنگ هدي پاي بر رملستان سرخ كر بلا مي كوبند.
آنك نينوا با ناي زينب نيستان در نيستان مي خواند وحكايت هجران وصال را باز بر مي سرايت.
اين بار شهيدان زنجير اسارت شكسته، مزار شهيدان خفته در نيستان شهادت را در آغوش مي گيرند وشهيدان آرميده در عرشستان دل ها به آنان سلام مي كنند.
اين بار زينب قافله پيغمبري را به پيغام دار تسليم مي دارد وپيغمام داربر پاي خواهر گل بوسه مي افشاند .
آري اكنوه پيغمبران خون وشهادت ورسولان نهضت ومكتب از پيغمبري و تبليغ وابلاغ باز گشته و دوباره مزار شهيدان را در آغوش گرفته اند وازابلاغ رسالت ورنج اسارت حكايت وشكايت دارند.
اكنون زينب قافله سالار وپيغمبر حسين، از اسارت ورسالت بر گشته اند، ديگر بار پرچم سرخ شهادت را در نينوا بر فراز ني بر افراشته اند .
زينب آمده است تا با برادر اين حديث پر خون را ديگربار باز خواند.
زينب ازغربت وشام به نينوا آمده است تا اين پرچم آزادي انسان را بر مزار شهيد راه آزادي انسان، بر افرازد تاانسان راه را گم نكند وبه ياد داشته باشد كه او انسان است وآزاد وبايد آزاده وآزاد از هر قيدبند وبرد گي وبندگي باشد.
زينب از اسارت بر گشته است وبر مزار برادربوسه مي زند واز رسالت خويش وهمراهان خويش روايت مي كند.
زينب آمده است تا به برادر بگويد كه خون شهيدان را به علامت دليل راه انسان ها در همه ي زمان ها بر پيشاني خورشيد نوشته است.
زينب آمده است تا به برادر بگويد كه چگونه پرچم پيغمبري را بر شانه غيرت خويش بر افراشته ودر سپيده دم ايمان به بار نشانده است.
به برادر بگويد كه چگونه از كلمه كلام ساخته است وآن را با حكمت وبلاغت شيرازه بسته تا،تا ريخ عقلاني انسان به عنوان مانفيست مكتب ونهضت آزادي به ياد گار در سينه حك كند.
آري اين اربعين حسين است وكاروان اسرا از اسارت بر گشته اند .كارواني كه قافله سالار وپيغمبرش يك زن است بنام زينب ،زينب كه به گفته شهيد دكتر علي شريعتي: جوان مردان از ركاب زينب جوانمردي آموختند.
پس شايسته است كه چند سطري هر چند كوتاه در باره نقش زن در نهضت هاي آزادي بخش سياه كنيم.
1 -مشاركت زنان در جهاد:
چنانكه همه مي دانند در كربلا يك زن شهيد وجمع كثيري از زنان به اسارت بر ده شد واين كاروان به رهبري زينب بود كه رسالت نا تمام شهيدان را به پايان رساند.
در باره زينب ونقش او در نهضت كربلا در قسمت دوم سخن خواهيم گفت.
اما مشاركت زنان در جهاد نهضت هاي آزادي بخش چگونه بوده اند؟
وقتي تا ريخ را به مطالعه مي نشنيم وقيام ها ونهضت ها را به خوانش مي گيريم در مي يابيم كه هيچ نهضتي در تاريخ رخ نداده است مگر اين كه در آن نهضت زنان نقش بر جسته را داشته اند.
فرق نمي كند كه اين نهضت ها با كدام ايده ئولوژي ومبتني بر كدام مكتب باشد .از نهضت وقيام پيغمبران بگير تا نهضت هاي رهاي بخش ملي در عصر ما،بدون استثناء در همه ي اين نهضت ها زنان گام به گام وشانه به شانه ي مردان حضور داشته اند.
از تاريخ ملل واقوام كه صرف نظر كنيم ،تا ريخ مكتب ما كه اسلام باشد از همه شفاف تر وگويا تر است:
اولين مؤمين به اين مكتب يك زن است بنام خديجه همسر محمد ودختر خويلد .
اولين شهيد اين مكتب يك زن است بنام سميه همسر ياسر ومادر عمار مجاهد بزرگ.
دومين مدافع جان محمد (ص)در جنگ بدر يگ زن است بنام نسيبه كه تا ريخ شجاعت وغيرت وهمت او را هر گز از ياد نمي برد چرا كه اگر او در كنار علي(ع) از جان محمد(ص) دفاع نمي كرد ممكن بود كفار قريش محمد رابه شهادت مي رساندند ومحمد(ص) رسالتش نا تمام مي ماند.پس مي بينيم كه چنانكه اتمام نهضت كربلا را يك زن بنام زينب به پايان مي برد رسالت محمد هم با شهادت يك زن آغاز مي شود وبا جهاد وپيكار يك زن بنام نسيبه تكميل مي گردد.
در همه ي نهضت ها اين قاعده صادق است، در كنار مردان بزرگ چون كاسترو،بنبلا،نيلسون ماندلا،داي يا لاما،مائو؛گاندي ،محمد علي جناح،سيد قطب،حسن البنا،امام خميني،شهيد مزاري،.... زنان حضور مؤثر داشتند كه پرداختن به آن مجال ديگر مي طلبد.
يك نكته ي را قابل ذكر مي دانم وآن اين كه ازنظر فقه اسلامي به اتفاق فرقين، جهاد بر زن واجب نيست وجهاد كه سرو كارش با خشونت وقتل وخون خواري است از دوش زن بر داشته شده است .اما جهاد بر زن حرام نيست واگر زن به جهاد قيام كرد اين نهايت كمال زن را نشان مي دهد چرا كه ما فوق تكليف عمل كرده است پس پاد اش جهاد زن دو برابر جهاد مردخواهد بود واز نظر كمال طلبي وارزش هاي والاي بشري اين عمل زن دو برابر جهاد مردان ثمر تكويني دارد.
2 -
پیام رسانى:دومين نقش در نهضت ها نقش پيام رساني است .پيام نهضت وپيام قيام.
در همه ي نهضت ها نقش پيام رساني زنان از مر دان بيشتر است اما نا محسوس تر .به همين علت است كه تا ريخ نقش زنان را كم رنگ تر مي نمايد ودر تاريخ از نقش زنان در نهضت هاي آزادي بخش سخن كمتر گفته مي شود واين در حالي است كه نقش زن به علل مختلف از نقش مردان بيشتر است.
از گذشته هاي تاريخ چيزي زيادي در باره زن به ياد گارنداريم اما قر آن نقش تاريخي وتمدن آفريني زن را در چند جاي به تصوير كشانده است كه بر جسته ترين آنها داستان هاجر مادر اسماعيل وهمسر ابراهيم ،مريم مادر عيسي وملكه سبا حكم ران سر زمين هاي كه قسمت از خاور ميانه امروز بوده است .
داستان مريم وهاجر از نظر معرفت آفريني وتعالي روحي وفرهنگ سازي قابل مطالعه مي باشد .
اما داستان ملكه سبااز نظر فلسفه سياست داراي ارزش فوق العاده است چرا كه ملكه سبا در آن روز گار حكومت داريش بر اساس شورا ودموكراسي بوده است واين چيزيست كه بشر بعد از سال ها تجربه به آن رسيده است ونوعا نظريه پردازان اين دموكراسي وحكومت پارلماني مردان است. در حالي كه قر آن اولين حكومت مبتني بر دموكراسي وپارلماني را از آن يك زن مي دانند بنام ملكه سبا.
امروزه حكومت ها را مردان مي گردانند واز زن به عنوان يك ابزار استفاده مي كنند .وهر قدر حكومت ها مدرن تر وصنعتي تر با شد سوءاستفاده از زن در آن حكومت ها بيشتر است .
اين جا است كه زنان بايد به يك خود آگاهي ورستاخيز فرهنگي دست زنند وجاي گاه واقعي خود را در حكومت ها ونقش آفريني خود را در تمدن سازي وفرهنگ پروري واخلاق سازي نوين باز يابند .
تازنان، خود به فرهنگ سازي روي نياورند كه در پر تو آن فرهنگ ارزش والاي انساني زن به رسميت شناخته شود ،مردان به چنين فرهنگ سازي دست نمي زنند واگر به فرهنگ سازيي هم دست زنند فرهنگي مي سازند كه در آن زن حكم ابزار را داشته باشد .
فرق نمي كند اين ابزار بودن در جهت اتفاء شهوت زير شكم ويا بالاي شكم باشد .ماهيت ابزاري بودن زن ( ابزاربالاي شكم ويازير شكم ) عوض نمي شود.
پس بنا بر اين زنان خود به فرهنگ سازي قيام كنند وارزش هاي خداي خود را باز آفريني كنند وديگر بار به پيام رساني قامت افرازند.
3 -
پرستارى:در تاريخ نهضتي رخ نداده است مگر اين كه در آن نهضت خون وقيام وپيام همراه بوده اند.
زنان هم در جبهه حضور داشته اند وهم در پشت جبهه ها در نهاد هاي خدمات رساني نقش بارزي رابازي كردند.
در مكتب اسلام زن از ارزش وجايگاه ويژ اي بر خوردار هست .
زن در نظام اسلام به عنوان مادر از چنان جايگاه ارزشي بر خوردار مي باشد كه قر آن رضايت مادر وپدر رابطور يكسان در كنار رضايت خدا قرار داده اند.
در احاديث نوي كه فرقين در آن اتفاق دارند اين است كه پيغمبر اكرم (ص)فرمود :
الجنة تحت اقدام الامهات
بهشت زير گام هاي مادران است.يا در مورد ديگر فرموده است:
زن را تكريم نمي كند مگرمردمان كريم وزن را تحقير نمي كند مگر مردمان لئيم وپست.
از همه گويا تر اين سخن رسول خدا است كه :
من از دنياي شما سه چيز را بر گزيدم 1 – نماز2 – بوي خوش
3 – زن.
بله زن در نظام ارزشي اسلام از مقام خليفة الهي بر خور دار است.
چنان كه اسلام به زن ارزش داد وزن را از ابزار ي بودن ووسيله بودن براي اتفاءشهوت ،بيرون آورد واورا خليفه ي خداناميد.
اين زن هم براي استقرار اين مكتب از هيچ جان نثاري دريغ نداشته است .
در صد اسلام زنان دوشا دوش مردان جهاد كردند ودر پشت جبهه ها به امر مقدس پرستاري پرداختند واز مجاهدان زخمي پرستاري نمودند .حتي پرستاري شخص رسول خدا را هم در جنك احد زنان عهده دادبودند وزخم رسول خدا را با سوزاند حصيري مداوا كردند.
در كربلا هم اين زينب وديگر زنان بودند كه امام زين العابدين وديگرشهيدان زنده كربلارا پرستاري كردند.
در كشور ما افغانستان اين زنان بودن كه در غياب مجاهدمردان از كيان وكرامت ملت وخانواده پاسداري مي كردند .
در زمان جهاد مقدس ودر دوران جنگ هاي لعنتي مجاهدان با يگديكر در شهر هاي كابل ومزار وشمالي ... زنان بودند كه از شرافت ملي وكرامت انساني مردم افغانستان پاسداري مي كردند .
نقش زنان تنها به پرستاري جسمي مجاهدان زخم برداشته در ميدان جنگ محدود نمي شود بلكه نقش مهمتر زنان در التيام بخشي زخم هاي رواني بعد از جنگ، بارز تر وحياتي تر است .
چنان كه اگر زنان با لطافت روح وروان خود ،به درمان عاطفي باز ماندگان از جنگ نپردازند، كشور جنگ زده ،بعد از ختم جنگ به يگ تيمارستان بدل مي شود .
براستي كه نقش زنان در دوبعد پرستاري جسمي وروحي از حياتي ترين نقش ها مي باشد .
اگر زن اين موجود معجزه گر خدا نبود بشر چه مي كرد؟
4 -
حفظ ارزشها:هرملتي با تناسب به عقيده وآرمان خود داراي يگ سلسله ارزش هاي ملي وعقيدتي مي باشند.اين ارزش ها هويت ملي ومكتبي آن ملت ومردم را تعيين مي كند.
كرامت انساني وغيرت ملي هر ملت ومردمي با دفاع از ارزش هايش عيار مي گردد .هرملتي كه از ارزش هاي خود نيكو دفاع كند تمام عقلاي جهان حتي دشمن در حال جنگ آن ملت، آن ملت را تحسين مي كند.
اين ارزش ها،ارزش هاي مشترك بشري است واستثناء پذير هم نيست.
اما در دفاع از ارزش هاي ملي ومذهبي نقش زنان از جهاتي بارز تراست .براي اين كه زنان مادر نسل هااست ودامن زنان مكتب تربيت است وارزش هادر سايه ي تربيت نيكو حفظ وصيانت مي شود.
زنان با تربيت نسل انسان، پاسدار كرامت ذاتي انسان هستند.
ملت ومردمي داراي ارزش هاي والاي انساني اند كه زنان آن جامعه معلمان خوب باشند واگر ملتي زنان خود را از جايگاه معلم بودن به كوچه وبازار كشانند با دستان خود تيشه بر ريشه وكيان وهستي خود مي زند.
لذا اسلام زنان را از كار هاي شاق وعاطفه كش منع كرده است وتربيت نسل انسان را به عهده زنان سپرده است تا با روحيه لطيف وقلب مهربان وسينه سيناي خويش نسل كار آمد وانسان والا تر بيت كنند.
5 -تغییر ماهیت اسارت:
هر ملتي روزي وروز گاري با جنگ مواجه بوده ويا مواجه مي شود. جنگ تبعات بسيار ناگوار به دنبال دارد كه يكي از اين تبعات ناگوار مسئله اسارت انسان ها به دست هم نوع خود است.
اسيري واسارت در جنگ ها از شوم ترين پديد ه هاي است كه از آغاز خلقت همراه انسان بوده وتا كجا وچه زماني ادامه خواهد داشت ؟خدامي داند وبس.
تاريخ حكايت هاي بسيار دل خراش از اسارت انسان ها در هنگام جنگ دارد.حكايت هاي كه بشر امروز آن را به عنوان بربريت انسان هاي اوليه ياد مي كند.
از جمله نقش هاي سازنده زنان در هنگامه هاي اسارت بوده است .
اگرچه گاه اين اسارت ها با پايمال شدن كرامت انساني وتجاوز هاي شرم آور همراه بوده است .اما زنان اسير بانقش آفريني خود اسارت ها را نيز ماهيت انساني مي بخشيد.با قرباني كردن خود نسل هاي بعدي را برادر وهمدل مي ساخت .زن با نيروي خدادادي عاطفه ومهر خود انسان هاي سركش رارام ومنقاد مي كردند .
نيروي خداداد زن در بعد عاطفه، ملت هاي دشمن را با هم متحد وهمدل مي ساخت.
از جمله در كربلا نقش آفريني زن در پاسداشت ارزش ها بسيار روشن وگويا است.
اسراي كربلا در مواقع حساس حركات بسيارسازنده وتربيتي نشان مي داد .مخصوصا در بازار كوفه وشام ودر مجلس يزيد وابن زياد، زنان ودختران با هدايت زينب ارزش هاي والاي انساني وكرامت حسيني رابه نيكوترين وجه پاسداري نمودند.
در دو مجلس يزيد وابن زياد ،مردان پست با نگاه شهوت خيز خود دختران اسير وزنان در بندرا مي پاييد. اما اين دختران اسير وزنان دربند بودند كه بانگاه پر خشم وچهره پرچين ودر هم كشيده به آن مردان پست مي فهماندند كه ما اگر اسير هم هستيم آن قدر انسانيت داريم كه از كرامت خود وشهيدان راه آزادي دفاع كنيم.
اسراي كربلا ماهيت اسيري را تغير دادند وبه آن ماهيت دفاعي وارزشي بخشيدند.
زينب پيشواي انسان ها
1 -زينب وكرامت ذاتي انسان
د ر بخش دوم اين گفتار به نقش زينب در نهضت خونين حسين(ع) مي پردازيم.
د رباره زينب(ع)از ابعاد گوناگون مي توان سخن گفت كه در همه ي ابعاد ،زينب به عنوان الگوي انسان مطرح است نه به عنوان يگ زن.چرا كه كرامت ذاتي انسان زنانگي ومردانگي ندارد .
اصل كرامت ذاتي انسان در رفتار وگفتار زينب نياز به استدلال هاي كلامي ندارد.فقط كافي است كه ما اصل انسانيت انسان را مطالعه كنيم ورفتار وگفتار زينب را هم در اين باره به خوانش نشنيم ،خود به خود روشن مي گردد كه زينب پاسدار حريم انسان بود .
بنا بر اين بسيار ظالمانه است كه نقش زينب را فقط در پرستاري از امام زين العابدين خلا صه كنيم وآن خطبه هاي حكمت خيز وآتش فشان او را در برابر كفر استبداد فراموش كنيم.
چرا كه پرستاري از بيمار يكي از كوچكترين مسئوليت هاي حضرت بود. هر چند پرستاري ، وظيفه سنگين و ارزشمندي است و پرستار متعهد بايد باصبر و حوصله، تحمل هر نوع ناملايمات را براي انجام خدمتش داشته باشد و چنين كاري از عهده هر كس بر نمي آيد ولي با اين حال ، مقام زينب ، آنقدر والا و عظيم است كه بايد ايشان را پرستار نهضت و انقلاب حسيني بناميم. زيرا اين پرستاري ، به مراتب مهمتر و سرنوشت سازتر از پرستاري بيمار بود . زينب نقش حفاظت از قيام خونبار حسيني را بر عهده داشت كه اگر چنين نبود ، خون امام حسين پايمال مي گشت.
حضرت زينب (ع) در پسِ آن مصيبتها ، آنچنان بار سنگين پرچم ولايت را بر دوش گرفت و در برابر كفر ايستاد و خطابه خواند تا مردم را بيدار نمود و پس از آن حركتهاي اسلامي ايجاد شد.
امام حسين قبل از شهادت ، سفارش هاي لازم را به زينب نمود و پرستاري نهضت را به او واگذار كرد ، او را به صبر و بردباري امر نمود و با قلبي محكم و بي هراس از آينده نهضت ، به سوي ميدان حركت كرد. زينب (ع) نيز پرچم پر افتخار امام زمانش ، حسين (ع)را بر دوش گرفت و مانع افتادن پرچم الهي بر زمين شد و با اقتدار و شهامتي كه تاريخ نظيرش را نديده ، در برابر ظلم و ستم ايستادگي نمود.
راستي چه رادمردي است اين زن ، كه با آنهمه مصيبت هاي سخت كه هر يك كوهي را به لرزه در مي آورد و انسان را مضطرب و از خود بي خبر مي سازد ، در برابر سنگدل ترين ، تند خوترين و تبهكارترين انسان روي زمين، آن سان با كبر و مناعت برخورد مي كند كه همه را به شگفتي وامي دارد .
به قول شاعرعمان ساماني:
زن مگو ، مرد آفرين روزگار زن مگو، بنت الجلال ، اخت الوقار .
زن مگو، كمتر كنيزش حورعين زن مگو ، دخت امير المومنين .
ابن زياد كه آن همه كبر و بي اعتنايي را از يك زن رنج كشيده و ماتم زده مي بيند ، انگشت حيرت به دهان مي گيرد و مي خواهد او را كوچك شمارد، با تكبري انتقام جويانه رو به حضرت زينب نموده مي گويد:
" خداي را شكر مي كنم كه شما را رسوا ساخت ، مردانتان را كشت و سخنانتان را دروغ گردانيد .
" زينب (ع) با عظمت ، نگاهي تحقيرآميز به آن سركش بي نام و نسب مي كند و فرياد بر مي آورد كه :
" سپاس خداي را كه ما را با انتصاب به پيامبرش ، گرامي داشت و از آلودگي و ناپاكي دور ساخت و شخص تبه كاري چون تو را رسوا كرد."
ابن زياد كه منتظر چنين جواب تندي نبود، از حضرت مي پرسد:
" كار خدايت را درباره خاندانت چگونه ديدي ؟
" ، حضرت با سربلندي و مناعت مي فرمايد :
" والله ما رأيت الا جميلا..." . " به خدا قسم جز نيكي و زيبايي نديدم ، آنان قومي بودند كه خداوند كشته شدن در راهش را بر آنها نوشته بود و لذا با شجاعت به قتلگاه خويش شتافتند ولي به زودي خداوند تو و آنان را در يك جا گرد آورد تا در پيشگاهش محاكمه شوي."
اين سخن حضرت زينب (ع) چقدر تكان دهنده است و انسان را وا مي دارد كه در برابر آن همه عظمت و بزرگواري ، احساس شرمساري و حقارت كند كه اين زينب پس از آن همه مصيبت، چون براي رضاي خداست ، همه را زيبا مي بيند و حال آنكه عموم انسانها در برابر كوچكترين اذيت و آزاري ، كوچك و زبون مي شوند . چقدر فاصله است ميان آسمان عظمت زينب و دنياي پست دنيا خواهان.
اين همه زيباي ووالاي زينب چيزي نيست جز كرامت ذاتي انسان واين چنين است كه زينب رهبر وپيشواي انسان است.
هرملت وقومي براي نشاندادن ارزش هاي انساني وانسان هاي والا وداراي كرامت انساني اسامي والقابي را مي بخشد كه نشانده مقام والاي انساني آن انسان هاي بزرگ واسطوره است.
ازجمله ملت وقوم عرب به اسامي والقاب بسيار اهميت مي دهند.
لذا نگاهي به القاب زينب مي اندازيم تا در پرتو اين القاب جايگاه ارزشي زينب را در يابيم:
القاب حضرت زينب
اين القاب زينب بر اساس شايستگي هاي زينب در ميدان هاي پر قبض وبسط حيات معقول به زينب داده شده است عظمت و قدرت روحي دختر امير المومنين (ع) در ميدان هاي مختلف ، سبب گرديد كه او استوانه چنان محكم باشد كه بخش سنگيني از بار امامت و زعامت پدر و دو برادرش را بر دوش كشد. محدثان و مورخان براي آن بانو ، القاب گوناگوني ذكر نموده اند كه هر كدام ، نشانگر قوت موضع گيري آن بانوي بزرگوار در برابر حوادث و رويدادهاي مختلف است ، پيامبر اكرم (ص) نام او را " زينب" يعني زينت پدر گذارد. ديگر لقب هاي حضرت عباتند از :
عقيله بني هاشم، عقيلة الطالبين ، عقيلة النساء، عقيله قريش، ام المصائب، زينب كبري، صديقه صغري، عالمه غير معلمه، عارفه ، عامله، شريك الحسين ، محبوبه مصطفي، زاهده، باكيه.(2)
همه ي اين القاب حكايت از كرامت ذاتي وارزش هاي اكتسابي زينب دارد نه ارزش هاي ملي وقبيلوي وفرهنگ منحد عربيت جاهلي.
2 -زينب ونهضت علمي زنان
نقش زنان در بعد علمي ناچيز ديده مي شود وعلت آن هم اين است كه زنان در اجتماع نبوده واز حضور مستقيم در اجتماع پرهيز داشته اند.
اما واقيت چيزي ديگر است چنان كه در نهضت هاي اجتماعي وسياسي در كنار هر رهبر ،يگ زن حضور داشته اند .در نهضت علمي جهان نيز در كنار هر فاتح علمي يگ زن حضور داشته اند.
اگر اديسوني هست اين مادر او است كه او را تربيت مي كند تا اديسون اديسون شود.
اگر ابوعلي سيناي است وفيلسوف،پژشك ،رياضي دان،منطقي،طبيعي،عارف،واديب مي شودو جهان را زير پر مي گيرد وشهره جهان مي شود در كنارش زني بنام ستاره وساره است.
واگر شيخ اكبر ابن عربي است و خداوندگار عرفان نظري مي شود وبه چنان مقام والاي عرفاني دست مي يابد كه حضرت محمد(ص)كتاب معروف(فصوص الحكم(را به او مي دهند وعقل را حيران ودل ها رادر بند مي كند.معلم اين شيخ اكبر زن است وقيس علي هذا .
آري زن در بعدي علمي ونهضت علمي نقش برجسته داشته اند.
از جمله بي بي زينب دختر بزرگ علي است كه در دوران خلافت پدر براي زنان تفسير قرآن مي گفت ودر دوران اسارت با خطبه هاي انقلابي وآتش فشانش فرهنگ سياست را بارور كرد.كه به نمونه هاي از سجاي اخلاقي كه زير بناي سياست وخمير مايه ي نهضت علمي زينب است اشاره مي كنيم:
حضرت زينب مظهر صفات اخلاقي
زينب (ع) كه تربيت شده مكتب وحي بود همانند پدر و مادرو اهل بيت بزرگوار خويش ، داراي سجاياي اخلاقي بود.
سيد عبدالحسين شرف الدين كه از مفاخر اسلام محسوب مي شود درباره ايشان مي گويد:
" بزرگوارتر از نظر اخلاق ، مثل حضرت زينب ديده نشده است. خشم و غضب بر او چيره نشد واز مقامش كم نكرد . و هيچ عالمي بر حلم و صبرش غالب نگشت . درتيزهوشي و صفاي باطن و قوت دل و اطمينان قلب ، آيتي از آيات خدا بود ."(3)
صاحب انساب الطالبين مي نويسد : " زينب ،به صفات نيك بسيار و اوصاف گرانقدر و باشكوه و با خصلت هاي پسنديده نسبت به ديگران ممتاز شد ؛ خلق و خوي سعادت آفرين او و صفات اخلاقي بارز و افتخار آفرين ايشان و فضيلت هاي پاك و طاهر او نسبت به ديگران ممتاز بود".(4)
صبر واستقامت ، و ايمان و تقوي از صفاتي هستند كه فقط صاحبان مكارم اخلاق به آنها وابسته اند و ساير افراد ممكن است با بعضي ازصفات آشنا باشند . " حضرت زينب (س) در شكيبايي و استقامت و قدرت ايمان و تقوي ، يگانه بود ودر فصاحت و بلاغت حضرت علي (ع) بود . "(5)
سيوطي درباره حضرت مي گويد:
" حضرت زينب ، زني خردمند ، تيز بين و فصيح بود، البته خردمندي كه قدرت قلبي نيز داشت." (6)
زينب از ديدگاه ديگران
1- جاهز كه خود اديبي در عرب است و در اين رشته كم نظير مي باشد از خزيمه روايت مي كند كه پس از شهادت امام حسين وارد كوفه شدند كه با ورود اسيران اهل بيت در كوفه و زمان ايراد خطبه توسط زينب بود من هيچ زن اسيري را گويا تر از او نديدم، چنان سخن مي گفت كه گويي سخنان از زبان علي عليه السلام خارج مي شدند.(7)
2- نيشابوري در شرح حال ، و بيان عظمت و مقام زينب مي گويد:" زينب در فصاحت و بلاغت ، و در پارسايي و عبادت مانند پدرش علي (ع) و مادرش زهرا عليها السلام بود. "(8)
3- ابن حجر عسقلاني مي نويسد:
" او ( حضرت زينب) مجسمه شجاعت و شهامت بود . روحي قوي و همتي بلند داشت، او داراي روحي عظيم، منطقي پايدار، قوت بياني فوق العاده بود، آنچنان كه حيرت مورخان را برانگيخته است."(9)
4- فريشلر نويسنده غربي مي گويد:
" ايراد آن نطق در كوفه ثابت مي كند كه آن همه مصائب و سختي ها نتوانسته بودند روحيه آن زن را متزلزل كنند. در صورتي كه اين خطر وجود داشت كه در همان حالِ سخنراني او را به قتل برسانند. "(10)
5- جلال الدين سيوطي در رساله "زينبيه" مي نويسد :
" زينب در زمان جدش رسول خدا پا به عرصه جهاني گشود و در دامن وي پرورش يافت . او هوشمندي توانا و دورانديش ، و داراي قلبي پر قوت و پر صلابت بود . او 5 سال از عمر خويش را در كنار پيامبر خدا گذرانده و تربيت يافته است. "
6- ابن اثير جزربي مي نويسد:" زينب دخترعلي ابن ابيطالب، مادرش فاطمه دختر رسول خدا بود . زينب تنها خانم متفكر و دانشمندي بود كه از قوت فكر بالايي برخوردار بود . او در واقعه كربلا همراه برادرش حسين بن علي بعد از شهادتش به همراه غافله روانه شام گشت. و در بربر يزيد بن معاويه ، خطبه اي شيوا و پر معنا ايراد نمود. ايراد آن خطبه درايت ، عقل ، انديشه و قدرت بالاي قلبي وي را مي رساند . "(11)
7- محمد غالب شافعي مصري مي نويسد :
" يكي از بزرگترين زنان اهل بيت از نظر حسب و نسب و از مهمترين بانوان طاهره كه داراي روحي بزرگ و مقام تقوا و آينه سرتا پا نماي رسالت و ولايت بوده، حضرت سيده زينب دختر علي ابن ابيطالب مي باشد. كه به نحو كامل او را تربيت كرده بودند و از سينه علم و دانش خاندان نبوت سيراب گشته بود. به حدي كه در فصاحت و بلاغت يكي از آيات بزرگ الهي گرديد و در حلم و كرم و بصيرت و تدبير در امور، در ميان خاندان بني هاشم و بلكه عرب مشهور شد و ميان جمال و جلال و سيرت و صورت و اخلاق و فضيلت را جمع كرده بود . شب ها در حال و عبادت و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهيزگاري معروف بود. "(12)
مقام علمي حضرت زينب
از جمله صفات حضرت زنيب ، اين است كه خواهان عالم كردن مردم بود و آنان را از جهل بر حذر مي داشت ، حضرت در زمان اقامت پدر بزرگوارش در كوفه براي زنان ، مجلس تفسير قرآن داشت.(13)و نيز قدرت و علم پاسخ گويي به سئوالات ديني مردم را داشت . در زمان بيماري حضرت زين العابدين عليه السلام مردم مرجعي جز حضرت زينب نداشتند ، لذا افتخار نيابت خاصه امام حسين (ع) نصيب ايشان گرديد و به سئوالات مردم پاسخ مي داد. از شيخ صدوق روايت شده كه حضرت زينب ، نايب خاص امام حسين بود و مردم در رابطه با مسائل حلال و حرام به آن حضرت مراجعه مي نمودند تا زماني كه امام سجاد (ع) از بيماري شفا يافت.(14)
3 -زينب ونهضت آزادي زنان
زينب آزاده ترين زن تاريخ است. مگرآزاده تر از زينب مي توان زني رادر تاريخ سراغ گرفت؟
زينب تنها زني است كه در برابر كوه از مصيبت قامتش خم نشد وگامهايش در ادامه راه نهضت نلغزيد .
زينب تنها زني تاريخ است كه هم كوه از رنج را بر شانه داشت وداغ پاره هاي جگرش را در دل. اما در برابر دشمن چنان شير مي غريدوازكلمه گلوله مي ساخت وبر قلب دشمن حك مي كرد .
زينب تنها زني تاريخ است كه مقام پيغمبريي نهضت آزادي انسان را بر شانه هاي غيرت خود به اهتزاز در آورد وتا قله ي ظفر بالا برد وبر تارك پيروزي برنشاند.
آري زينب زني است كه د ر كربلا عزيز ترين عزيزان خود را در راه خدا تقديم كرد .
آيا زني چون زينب را سراغ داريد كه برادران ،فرزندان،برادر زادگانش را در مقابل چشمانش قطعه قطعه كنند وخودش را با عده ي كودك وزن، كتف بسته به اسارت ببرند ود ركوچه وبازار بگر دانند وگرسنه وتشنه نگهدارند ود ر برابر چشمانش كودكان را با تازيانه بزنند وخودش را بر شتر لاغر وبرهنه سوار كنند وبازو وگردنش در قيد زنجر باشد. اما در مجلس يزيد،يزيدي كه مست از باده ظفر است واركان دولتش برايش هلهله مي كنند وكف مي زنند، اين زن مصيبت ديده وقيد در زنجير بر سرش فرياد زند واو رابه انتقام خدا تهديد كند وخطابه ي آتشين سياسي وانقلابي بخواند كه هم يزيد را رسواكند وهم اركان دولتش را به عذاب وجدان دچار سازد.
چنين زني را د ركجاي تاريخ سراغ داريد؟
اين گونه است كه زينب را بايد پيشواي انسان هاي آزاده ناميد وزنان آزادي خواه از زينب راه ورسم آزادي وآدي طلي بي آموزند ورهبر شايسته تر از زينب را نمي توان سراغ گرفت.
زينب ونهاد هاي مدني زنان
امروزه زنان بسياري در سدد تأسس نهاد هاي مدني براي احقاق حقوق مدني زنان اند كه بسياركاري شايسته وبجاي هم است.
چرا كه تا زنان خود نهاد هاي مدني ايجاد نكنند ودر آن نهاد ها با حقوق مدني خود آشنا نشوند، ازمردان انتظار چنين كار هاي بزرگ را نداشته باشند.
در زندگي حضرت زينب با چنين پديده ي روبرو هستيم.
حضرت زينب در زمان خلافت پدرش علي(ع) نهد هاي خدمات رساني وآموزشي بسياري را ايجاد كرد .
زينب چنان كه قبلا گفته شد در خلافت پدر براي زنان تفسير قرآن مي گفت ،براي زنان فقه وحقوق هم درس مي داد وزنان را بافقه وحقوق آشنا مي ساخت وخود با عده ي از زنان كوفه نهاد هاي آموزشي وخدمات رساني را ايجاد واداره مي كردند.
زينب علاوه بر آموزش زنان، مشاور امين پدر بود ورابط حكومت پدر با زنان بود ودرد ها ونياز هاي زنان را به خليفه ي اسلامي ابلاغ مي كرد.
بنا بر اين زنان ما بايد از زينب بي آموزند ودر جهت ايجاد وتأسس نهاد هاي مدني وآموزشي قيام كنند، تا در اين نهاد هاي آموزشي با حقوق انساني ومدني خود بيش از پيش آشنا گردند.
زينب و جنبش فمنيسيم
شايد اين عنوان بسياري ازروحانيون سنت گرا را بر آشوباند كه آخر اين چه بدعتي است كه زينب را با پديده ي نوظهور ي بنام فمنيسيم مقايسه مي كنيد ؟
من به اين دسته از برادران وهم صنفان خود حق مي دهم كه از اين عنوان بر آشوبند وآن را نوعي بدعت بنامند.
اما حقيقت آن است كه هيچ انديشه ي خود بخود بدعت نيست وهر انديشه ي بشري در بدوي ظهور برچسب بدعت مي خورد وهمان انديشه در طول تاريخ بدل به انديشه ي مبتني بر حقيقت مي گردد .
انديشه ي بنام فمنيسيم هم از قاعده مستثناء نيست .اين انديشه هم بساني بسياري از انديشه هاي بشري داراي حكمت وبدعت است .پس نبايد آن را با يگ چوب راند.
در تعريف فمنيسيم بين ما وفمنيسيم هاي جهان غرب تفاوت وتضادي بسيار وجود داردكه در بسياري از مواقع غير قابل جمع مي باشد .
اما در اصل اين كه زن هم ازاصل برابري انساني برخوردار است وزن به همان مقدار انسان است كه مرد، وزن همان حقوق وكرامت ذاتيي را دارد كه مرد ،وزن همان مقدار شرافت انساني دارد كه مرد دارد.در اين قسمت وبخش از تعريف از فمنيسيم با هم اشتراك نظر داريم .
سخن از فمنيسيم نه به ذاته بد عت است ونه ترويج سكولارسيم وحذف دين از حيات انسان ونه زن را به مقام خداي رساندن مي باشد.
حال با اين تذكر سخن در اين است كه زنان مسلمان فمنيست،در فمنيست شدن الگوي دارد يانه ؟
با توجه به تذكر بالا زينب، بهترين الگوبراي زنان مسلماني است كه به دنبال انديشه هاي فمنيستي هستند.
زينب از ولادت تاوفات در گير سياست وتعليم وتربيت بود وفمنيسيم اگر به معناي حضور زن در تمام عرصه هاي حيات سياسي،فرهنگي واجتماعي باشد وهدف از اين حضور نقش آفريني انساني متناسب با توانايي هاي جسمي وروحي زن در كنارمرد باشد ومسابقه در جهت كامال يابي باشد،زينب چنين زني بوده وزن مسلمان بهترين الگويي فمنيست شدن را دارند.
زينب وجهان رهبري زنان
جهان رهبري زنان از انديشهاي نوظهور نيست. بلكه اين انديشه ريشه در دوران هاي ماقبل تاريخ دارد. چون كه در سنگ نبشتهاي كه از دوران هاي ماقبل تاريخ كشف شده است شواهدي وجود دارد كه زنان، اين انديشه را در سر مي پرورانده اند كه روزي رهبري جهان را به دست گيرند وحكم ران وفرمان رواي جهان گردد.اما امروزه اين انديشه ي جهان رهبري زنان، از انديشه هاي رايج وپر طرفدار است وزنان بسياري با هدف جهان رهبري، وارد فعاليت هاي سيا سي وفرهنگي وخلق ادبيات داستاني وشعري مي شوند.
حال كه چنين است ببينيم زن مسلمان دراين رابطه الگوي ديني ومذهبي دارند ويانه؟
اگر جهان رهبري زنان را به عنوان به دست گرفتن قدرت سياسي وقضاي بگيريم .مشكل مي توان الگويي رادر منابع تاريخي اسلام يافت وبراي زنان بر شمرد.
تاريخ ديني ما مسلمانان زني را سراغ ندارد كه در رأس قدرت سياسي ونظامي وقضاي قرار گرفته باشد.
اما اگر جهان رهبري زنان را به معناي حضور فعال زنان در عرصه هاي فرهنگ سازي جهاني ونهضت علمي جهاني واخلاق آفريني جهاني وتمدن سازي عالي بشري بگيريم ،زن مسلمان الگوهاي برجسته ي چون فاطمه زهرا(ع) دختر رسول خدا(ص) وزينب (ع)دختر بزرگ علي(ع) وهمسران رسول خدا وهمسران خلفاي ايسلامي را دارند .
علاوه بر فاطمه ي زهرا وزينب كبرا ،در قرآن ما مسلمانان نيز الگوي جهان رهبري زنان وجود دارد. كه نمونه هاي بارز آن ملكه سبا در عرصه سياست وعدالت اجتماعي ومريم مادر عيسي در عرصه اخلاق وكمال برين انساني مي باشد.
اما زينب دختر علي زني است كه جهان بشريت را رهبر وپيشوا است .
امروزه مبارزه با استبداد وظلم وستم از نشانه هاي جهان رهبري بشمار مي رود .هركسي با استبداد وظلم وبيداد وستم مبارزه كند، جهان اورا تحسين مي كند و برايش بزرگداشت ها برپا مي دارند چنان كه گاندي را به خاطر مبارزاتش با استبداد، مردصلح سبز لقب دادندوبه نيلسون ماندلا در قدر داني از مبارزات ضد آپارتايتي اش جايزه نوبل دادند.
در تمام اين مردان يگ چيز بارز ومشترك بود وآن مبارزه با استبداد وستم بود.
حال باعنايت به همين مسئله، حضرت زينب تنها انساني تاريخي است كه يگ تنه در برابر استبداد وظلم وستم ايستاد واز حريم آزادي انسان دفاع كرد .
درصورتي كه هيچ يگ از جهان رهبران ومردان صلح جهاني، چنان زينب، اين يگانه زن قهرمان تاريخ ،باچنان ديكتاتور وانسان مستبد وقداره بندي روبرو نبودند.اما زينب اين زن تنها واسير ودر بند زنجير ،در برابر آن شيطان دوپا يزيد چنان مردانگي وغريت وحريت از خود نشان داد كه شيطان را به زانو در آورد واو سر ظلت به پيشگاه زينب فرود آوردند.
آري زنان مسلمان چنين رهبر وپيشواي جهان رهبري را الگودارند ودر پرتو حيات زينب مي توانند زنان جهان ر هبري بار آيند وبر تا رك تاريخ عقلاني بشر رايت ظفر افرازند وجهان روح را فتح كنند وفرمان روايان قلب ها وانديشه ها باشند.
پي نوشتها:
1- اخبار الزينبات، ابوالحسن يحيي بن حسن علوي، ص 23.
2- خصائص زينبيه ، نورالدين جزائري .
3- فاطمة الزهرا، ص 637، نقل از عقيلة الوحي ، ص 24.
4- زندگاني حضرت زينب (س) ، ص 129، نقل از انساب الطالبين.
5- تنقيح المقال ، ج 3، ص 79.
6- زندگاني حضرت زينب ، ص 121، نقل از رساله زينبيه.
7- زندگاني حضرت زينب (س)، ص 137.
8- همان، ص 138، نقل از سنن نيشابوري.
9- سيماي حضرت زينب (س)، محمد مهدي تاج لنگرودي، ص 119.
10- همان، ص 120.
11- زينب الكبري ، علامه جعفر نقدي، صص 18-19.
12- دائرة المعارف القرن العشرين، ج 4، صص 795-796.
13- خصائص زينبيه، جزائري .
14- فاطمة الزهرا، ص 644