پاینده محمد

ذهن وزبانی عقب مانده

مقاله ای که آقای ملا محمد میرویس (بروزن ملامحمد عمر) نوشته بود در به اصطلاح نقد آن چه که من در پیام مجاهد نگاشته بودم در خصوص" اسلام وهنرهای زیبا" ، را در سایت خاوران خواندم- باکمی تاخیر.هیچ کدام از سخنان نا مربوطی که زده اساس منطقی ندارد وسخت نامتین است. با آن که بنده   گفتنی های زیادی دارم که می توانم درخصوص آن چه که ایشان نوشته است مطرح کنم ولی ترجیح می دهم که وارد مباحثه قلمی با ایشان نشوم.

دلایل من برای تن زدن ازین مباحثه قلمی درین چند مورد خلاصه می شود:

1- در جایی خواندم که فیلسوف فرهیخته چینی کونفوسیوس می گوید:" از مناقشه وجدال بپرهیز مخصوصا با آدم های فرومایه که آداب بحث وجدال را رعایت نمی کنند واز حدود اخلاق تجاوز می کنند". من هم با تاسی به این اندرز حکیمانه کونفوسیوس دم فرو می بندم وخاموشی اختیار می کنم.

2-  به این مساله باید ملتفت باشیم که بحث ومناظره از خود پیش نیازهایی دارد وهر فحش پرانی ودشنام گوییی را مباحثه نمی نامند. اول این که طرفین باید برای باز کردن موضوع مورد بحث تلاش کنند واز توهین وتحقیر وناسزاگویی بپرهیزند. دوم این که طرفین باید به نتایجی که ازین مباحثه به دست خواهد آمد تمکین کنند در حالی که هیچ کدام ازین پیش نیازها درین جا وجود ندارد.

3- وارد شدن در مباحثه با شخصی کم سواد همچون میرویس غیاثی را کسر شان برای خود تلقی می کنم. کم سوادی ایشان را می توان از خواندن یک یا دو پاراگراف از لاطائلاتی که به هم می بافند، دانست. به عنوان نمونه مقاله ای که من در هفته نامه پیام مجاهد نوشتم چنین عنوان دارد:" اسلام با هنرهای زیبا مخالفتی ندارد" ولی ایشان از فرط بی سوادی این عنوان را چنین تحریف می کنند:" اسلام با هنرهایی زیبا مخالفتی ندارد". اینک چند نمونه دیگر در همین مقاله ایشان که " مجتهد نابالغ" نام دارد :" خلاصهء توجیهات و فرا فگنی او از احادیث"." و از این گونه ضم و جم های نا مرتبط". پس چرا ملائکه برای آوردن وحی در آن داخل نشد؟".بوسه کردن تندیس هایی آنان..."."محبت اشیایی بیهوده...". من به این موارد اکتفا می کنم وبیهوده وقت تان را ضایع نمی کنم.

راستی ناگفته نباید گذاشت که عصبانیت ایشان هم ازآن جا ناشی می شود که چند ماه پیش وی مقاله ای نوشت که هم از نظر محتوایی وهم از لحاظ املایی وانشایی پر از اشتباه بود. من هم چیزهایی را برای ایشان متذکر شدم وگفتم که بهتر است اشتباهات خود را اصلاح کند. از آن زمان است که ایشان برمن عصبانی اند.

وی به جای این که بر من خشم خود را بریزد بهتر است اشکال بزرگ کار خود را که همانا آگاهی نداشتن از فوت وفن نویسندگی است با شرکت کردن در یک دوره کلاس زبان فارسی رفع کند.

4- دلیل دیگری که برای شرکت نکردن من در مباحثه وگفتگو با میرویس غیاثی وجود دارد وخیلی مهم هم هست این است که این گونه افراد ایمانی به گفتگو ومباحثه ندارند. اندیشه وهابیت افراطی که ملامحمد میرویس منسوب به آن است با گفتگو سخت سر ناسازگاری دارد. اساس این اندیشه بر دهان مخالفان را بستن وبه زندان افکندن وکشتن استوار است. به قول مورخ مصری :" وهابیت خطرناک ترین اندیشه ای است که در شبه جزیره عربستان مجال ظهور یافته است". به قول مورخ مزبور محمد بن عبدالوهاب کسی است که به کفر برادران اهل تشیع حکم کرد ومناطق شیعه نشین را دار الحرب، به شمار آورد".

این را همه می دانیم که پس ازین که محمد بن عبدالوهاب با محمد بن سعود پیمان بست، ابن سعود را ترغیب کرد که به مناطق بیرون از قلمرو حاکمیت خود یورش ببرد ومردم را به پذیرش آیین وهابیت مجبور سازد وحتا درین زمینه از کشتن هم ابا نورزد. مورخ آل سعود در کتاب خود که تحت عنوان " عنوان المجد فی تاریخ النجد" به نگارش در آورده، قتل عامی را که ابن سعود در سال 1801 در کربلا مرتکب شد با افتخار یادآور می شود وچنین می گوید:" کربلا را فتح کردیم ومردم آن سامان را کشتیم وبه اسارت در آوردیم. خداوند را سپاس که پرودگار جهانیان است. ازین کار هیچ پشیمان نیستیم... چنین کاری سزاور کافران است".

 سازمان بدنام القاعده را همه می شناسند. این سازمان شاخه ای از جنبش وهابیت است وبه جرات می توان گفت این همه قتل وجنایت وانفجار در نقاط مختلف دنیا، ثمره " اندیشه وهابیت" است وبه پای آن نوشته خواهد شد. خوب است بدانید چندین نفر از کسانی که درعملیات 11 سپتامبر شرکت داشتند، نزد شیوخ سعودی تلمذ کرده بودند.

با این حساب، چطور ممکن است با افرادی که چیزی را به اسم گفتگو نمی شناسند وحق را در انحصار ومالکیت شخصی خود می دانند، به گفتگو نشست؟ آیا معقول ومنطقی است با افرادی از تعقل وگفتگو سخن بزنیم که نزدشان محمد بن عبد الوهاب بر فخررازی ،فضیلت وبرتری  دارد آن هم  فقط به خاطر این که فخر رازی کسی است که از خرد خدادادی خود استفاده می کند وآن را برای فهم مسایل به کار می اندازد؟

متاسفانه احساس می کنم که اندیشه وهابیت افراطی در کشور ما هم طرفدارانی برای خود دست وپا کرده است. امیدوارم شاهد روزی نباشیم که اندیشه های متحجرانه باز بر سرنوشت ما حاکم شود وما را به قرون وسطی بر گرداند.