شهرک حیرتان

 

فردای روزچهارشنبه هفتم مارچ با دوستان وهمراهانی که درسفربلخ طی روزهای اقامت درآنجا مرا همراهی مینمودند، عازم شهرک حیرتان گردیدیم. بعد ازصرف نهاربا میزبانی آقای دستگیرسدید معاون شرکت انتقالاتی(افسوتر) شهرمرزی حیرتان، رفتیم به ادارهء کارآقای جنرال محمد اطواراقبال معاون ادارهء شهرحیره تان، که روزگاری ازپیشکسوه تان مبارزه درراه آزادی وتأمین خوشبختی انسان زحمتکش بود. ازآقای جنرال اقبال درمورد حال واحوال همشهریان مقیم حیره تان پرسیدم وضرورت دعاخوانی.

 اوازدستیاران خویش تقاضا نمود تامیراحمد یاردم دوست وهم صنفی دوران کودکی ام را خواسته همراه او رفتیم به منازل آنانیکه عزیزان ووابستگان خویش را ازدست داده بودند، رفتیم تا دعایی نثارروح مغفورگذشتگان آنها نمائیم.

 متعاقب دعاخوانی وگردش ونواربرداری ازجاهای لازمی این شهر، بویژه کناردریای آمو(دریای پنج) وپل حیره تان، متعاقب دعاخوانی، عزم را جزم نمودیم تا دوباره به شهرمزاربرگردیم.

ازچپ به راست: مدیرعبد الرحیم، انجینرسینا، وزیراحمد دردمند و....

 هنگام برگشت ازآقای سدید، که یکی ازارادتمندان مرحوم ببرک کارمل رهبر متوفای حزب دموکراتیک خلق افغانستان است، راجع به آرامگاه اوپرسیدم تا مارا به آنجا راهنمایی کند. هرچند شایعه ای بود، که گروه طالبان هنگام تسلط خویش بر آن شهر، گویا جسد مرحوم کارمل را ازمدفن اصلیش بیرون نموده وبدریای آمو انداخته اند.هنگامیکه چند مترازدروازه عمومی بازرسی شهرحیره تان فاصله گرفتیم، آقای سدید با انگشت خویش به طرف راست جادهء عمومی به ریگستانی اشاره نمود، که آنجا آرامگاه ببرک کارمل است. ازهمراهان خویش خواستم تا ازآنجا دیدارنموده وبحیث یک خاطره ازاین آرامگاه نواربرداری نمائیم. درفاصله 20-30 متری درآن ریگستان قبرستان عمومی ساکنان این شهرک مرزی واقع است. آنجا نیزدرگوشه ای مدفن وآرامگاه کارمل قراردارد. دست نخورده وبایک تخته ازسمنت فرش گردیده وروی آن تخته مقداری ازریگ وخاک بشکل یک تربت درآورده شده است. هنگامیکه بردوراین تربت قرارگرفتیم، من دردنیایی ازتفکر فروررفتم وتا ناکجاهایی ازتاریخ وسیرروند زندگی انسانی اندیشیدم واندوه ژرفی مرا نیزدرخود فروبرد وبا خود زمزمه مینمودم، که سرنوشت هرانسان اگرشهریار است ویا گدایی گردوره گرد، همین دخمه هایی است فروافتاده ازدید زندگانی که تا زنده اند هیچ گاهی به این جایگاه دایمی خویش نمی اندیشند. درآن لهظه جزاندوه اندیشیدن به مظلومیت انسانها وسرنوشت مقدرشان، هیچ کینه ای درخود احساس نمی کردم. هیچ کینه ای درخود نداشتم، نسبت به هیچ انسان سرزمینم، چه کارمل وچه پیشینیان وچه پسینیان او وتا امروز وتا فردایی که هنوزدرنفهمی ونیافتن راه اساسی چاره های درد این سرزمین وانسان این سرزمین به سرمیبریم. چون راه گشایش عقده ودرد ورنج؛ کینه توزی نه، بلکه اندیشهء راستین درراه یافتن رمزگشایش درد ورنج جانکاه مردم کشورم است. مردمی که خارچشم بیگانگان ومانع اصلی درراه غارت دفینه های دست نخوردهء این میهن بخون خفته هستند. هرچند با تفاوتی اندک، من درتمام دورهء حاکمیت حزب دموکراتیک خلق افغانستان(از1357 تاختم 1365) زندانی بودم وروند طبیعی زندگی علمی، سیاسی وخصوصی ام برهم خورد. اما، میدانم که هیچ کسی دشمن شخصی وخصوصی من نبوده وهمینگونه نیزمن با هیچ کسی دشمنی خصوصی وشخصی نداشته ونخواهم داشت. ما همه بگونه ای زندانی بودیم وهنوززندانی هستیم. زندانی باورها، زندانی برداشتهای سیاسی- اجتماعی، اقتصادی وفرهنگی وسنت حاکم برجامعه، زندانی نه فهمیدن جایگاه منافع ملی ومصالح عمومی مردم نسبت به منافع ومصالح خصوصی، حزبی وگروهی وتباری ودرکل زندانی مراکزقدرت وجهان خواران وانحصارگران بیرحمی، که ازین نفهمی استفاده نموده بخاطرمنافع خصوصی خویش هیچ حد ومرزی را نه شناخته وهرگونه مقاومت را به قیمت کتله های وسیع انسانی به خاک وخون کشیده وهمه دست آوردهای مادی ومعنوی را به تلی ازخاک وخاکستر مبدل نموده ونامش را آزادی ودموکراسی ودفاع ازحقوق بشرمیگذارند.

این سرنوشت محتوم وتاریخی کشورهای عقب نگهداشته شده است. هیچ کسی چه امیروچه دبیر، دراین کشورها به پای خود نیامده وتا سلطهء سلطه گران باقیست نخواهد آمد. اگراحیاناً کسانی خواستند به همت این مردم بیایند، تا دیرنشده، سلطه گران ودسیسه چینان، با استخدام ویاری خدمتگذاران داخلی، دسیسه ها راه انداخته با شیوه های فاجعه باری نه تنها آنان را کنارگذاشتند، که انتقام این خود بودن وخود ارادیت را بگونه های رنج آورش- ازاین مردمی که هیچ گاهی پاداش ایثار گری شان را ندیده اند- گرفته اند.

ازسرداران مقاومت(ازابومسلم خراسانی تا احمد شاه مسعود) تاامیران قدرت (ازاحمد شاه ابدالی تا حامد کرزی) همه به نحوی دچارهمین سرنوشت محتوم بوده اند. ولی آنچه که دراین میان تفاوت بارزداشته است، اینست که انسانهای دارای آرمان خودی واهداف دورنگرانه جزخاطره ها درذهن مردم، هیچ چیزدیگری ازخود باقی نگذاشته اند. فقط فرعونهای قدرت وقارونهای حریص ثروت اند، که با همه اجحاف وستم واستبداد، وقتی دیارفانی را ترک میگویند، آرامگاه های مجلل شگفت انگیزوقصرهای پرشکوه وبا حَشمَت دل انگیزی را ازخود به یادگار گذاشته وبرروان وروح پسینیان خویش سنگینی مینمایند.

بعد ازدعا ونواربرداری آرامگاه ببرک کارمل رهبرحزب دموکراتیک خلق ورئیس شورای انقلابی دولت اسبق افغانستان رهسپارشهرمزارشریف گردیدیم. شب مهمان آقای تاج محمد پیوند بودیم اویکی ازجوانان مستعد وبادرکی است که درایام تبعید درشهردوشنبه جمهوری تاجیکستان، ازهمکاران خوب وپرتلاش ما درانجمن پاسداران فرهنگ آریانا ودرعین زمان یکی ازگردانند گان هفته نامهء"جوانان" وابسته به انجمن مذ کوربه مدیریت آقای محمد هارون راعون بود.

آقای پیوند پرسشهایی پیرامون سرنوشت جوانان وآیندهء مبهم کشورش داشت وخواهان پاسخهایی قناعت بخش وآینده نگرانه بود. او میخواست بداند، که درچنین وضعیت بحرانی کشور، تهاجم بی هویتی، گسترش بیماریهای واگیروتخدیرکننده ونبود یک رهبری سالم، فراگیروکشورشمول، سرنوشت جوانان که وارثان حقیقی وسازندگان آیندهء کشورهستند، چگونه خواهد بود وراه درمان راستین آن کدام است؟

صحبتهای دوستانهء ما درحد لازم وضروری تا نیمه های دوم شب تداوم یافت. فردای روزپنجشنبه هشتم مارچ منزل آقای پیوندرابعزم پیگیری برنامهءرویدست گرفته شده ترک نموده به دیداردوستان دیگری رفتیم. چون قراربود بعدازچاشت با آقای انجینرفیاض مهرآئین رئیس دفترمقام ولایت بلخ صحبتهای ضروری ونهایی دراین سفرداشته باشیم. حوالی ساعت 2 بعد ازچاشت خدمت آقای مهرآئین رفتیم. ساعت3 روزهای پنجشنبه براساس سنتی که جوانان ونورسان ولایت بلخ زیر عنوان"کانون گزارشگران جوان" درتدویرهمایشها، نقد وبررسی اشعار، داستان وغیره فرآورده های ذهنی خویش، رایج ساخته ودربنای مربوط به"انجمن آزاد نویسندگان بلخ" تحت نظرفرهنگیان مجرب آن دیاربرگزارمیگردد، همراه با آقای مهرآئین رفته واشتراک ورزیدیم.

اعضای کانون گزارشگران جوان بلخ درحال خواندن اشعار وداستانهای خویش به مشاهده میرسند.

 درجمع آمدآنروزی یک کتاب تازه ازچاپ برآمده تحت عنوان"آرامگاه مهر" اثرمحمد صالح گردش یکی ازفرهنگیان آن ولایت، که عمده تاً بررسی وتوضیح برخی واژه ها ونامهای تاریخی است، به ارزیابی گرفته شد.

صالح محمد خلیق فرهنگی فرهیخته کشوردرحال ارزیابی اثریکی ازنویسندگان درانجمن نویسندگان آزاد بلخ.

همینگونه، گزینهء غزلها زیرنام" آبشارنور" اثرمجید فایق یکتن ازشعرای آن خطه وهمچنان چندین شعروداستان کوتاه توسط جوانان ونوجوانان بخوانش گرفته شده ودیگران نیزابراز نظرنموده ونقد وارزیابیهای امید وارکننده ای مینمودند. آنچه که درین جمع آمد برایم خوش آیندی داشت وامید واریهایی را نسبت به آیندهء این جوانان درمن القأ مینمود، درحقیقت شورودلبستگی بود، که من درمیان این گلهای امید آینده نه تنها میدیدم، که با تمام وجودم لمس میکردم. روزهای سرد، عدم امکانات ضروری، ولی دلهای گرم ولبهای متبسم، جانمایهء زندگی فردای فرهنگ ماست. کانون گزارشگران جوان ماهنامه ای بنام" پدیدار" دارد، که اندیشه های جوانان را منتشرمیکند. همچنان ماهنامه ای بنام "عصرما" نیزازجانب جوانان پرشوربلخ نشرمیگردد، که دایما فروزان بادا!

ازراست به چپ: یوسف بلخی، آصف بلخی وعبد ا لجبار کارگردردالان مهمانخانه درشهربلخ.

رأس ساعت پنج بعد ازچاشت من وآقای مهرآئین ناگزیراً این همایش شرین وامید بخش را با اجازهء آنان ترک نموده، رفتیم تا باهم ببینیم وبیندیشیم، که چگونه آینده یی درانتظارما ونسل فردای ما خواهد بود؟ تا ساعت نه شب صحبت نموده با صرف شامیه یی دست یگدیدیگررا گرفته به امید آیندهء بهتربرای این مردم جفا دیده خداحافظی نمودیم.

درینجالازم میدانم تا شعرزیبا، پرمعنی وبادردی را، که شاعرپشتون تباربلخی زاده ای که سرنوشت رقت انگیزدیار پررازورمزش را بادرد شاعرانه به تصویر کشیده ودر نشریهء پدیدارآذین چاپ یافته است، بمثابهء حسن ختام ازین کانون وکارکردهای این نورسان عزیز، شاهد بیاورم.

 

کهن گردون گردنده دگـرگـــون کرد آئــین را

پـــریــشانی فــراز آمد تبار ماه وپـــروین را

خــزانی باد ها پرشد به کرداری که پــنداری

ســپاهی برفــرازیده درفـــش رزم خونین را

چــودود تلــــخ وتوفـــنده کزآتشخانه برخیزد

سهاب تــــیره پوشــیده سپهرلاجــــوردین را

چــودستی ازتن خــونین جدا دربوستان بینی

شکسته شاخـــهء سبــز گل نــاز اناریـــن را

زپـــائـــیز ستمباره به خـــون خفته گل ولاله

نــمیدانــم که بــــردارم زپـــیش پا کدامین را

خـــنک فصلی که انــــدراو ستیزباد را بــینی

چـنـان کـزکینه پیــچیده گــزنده مارخشمین را

******

دگـــرباره بهـــارآیـــد، گل ولاله به بــارآیــد

گــــه بوس وکــــنارآید شــقایقـهای رنگین را

دگــــرباره به عـــاج گــــــردن شمشاد آویزد

بهـــارین باد سبـــزینه گلــــــوبند بـنفشین را

چو"دلگیر" ازخزانم من به پاسخ کی توانم من

سرودن شعر پائیزی سخنسالار پارین را.(10)

 

البته ناگفته نباید گذاشت، چیزدیگریکه دراین ولایت باستانی توجه مرابخودجلب نمود، ضمن دگرگونی درچهرهء ساختاری این شهری، که درنتیجهء جنگ تحمیلی ویران گردیده بود، درحقیقت نامگذاریهای جاده ها وخیابانهای این مهد تمدنی است، که به اثرتوجه نیک وفرهنگ دوستانهء مجاهد سرشناس کشورمان استاد عطامحمد نورصورت پذیرفته است. کارهای آبادانی، تنظیم خیابانها، ایجاد رقابت درمیان تجارملی به منظوربازسازی ونوسازی شهروخیا بانها وایجاد روحیهء اصالت گرایی واحیای میراثهای فرهنگی وهویتی توسط این والی با اقتدار، در مشورت صمیمانه با فرهنگیان وفرهیختگان این ولایت، ازجملهء چشمدید های تحسین برانگیزی است، که میتواند امید به خود شناسی ملی وفردای بهتررا بشارت دهد. بدون هیچگونه تعارفی، نامگذاریهای خیابانهای این ولایت وساختمان دیوار جدیدی بنام "دیوارفرهیختگان" درجهت بازشناسی فرهیختگان ونخبگان حوزهء تمدنی وبویژه فرهیختگانی که نام شان با نام بلخ تاریخی گره خورده است ومایهء افتخارجامعهءما وجامعهء علمی  جهانی هستند، ولایت بلخ را به یک استثنا در کشور ما مبدل نموده است.

حکاکی تمثال فرهیختگان ازیما پادشاه تا سید اسماعیل بلخی توأم با کارنامه ها وزندگی مختصر شان درین دیوار، نه تنها یک شاهکاربه حساب میرود، که درعین زمان یک گنجینهء آموزش برای دانش آموزان ودانشجویان واهل دانش وسواد بلخ وسایرهم میهنانی است، که به این ولایت سفرمینمایند. زیرا برای شناسایی این فرهیختگان نه تنها باید کتب زیادی را ازنظر بگذرانی، که دراین راستا کتاب شناسی نیزامرمهم وتعین کننده میباشد. من هنگام نواربرداری میدیدم که گروه گروه دانش آموزان ودانشجویان پیش روی دیوارمی ایستند ودردفترچه های یاد داشت خویش یاد داشت نویسی میکنند. یقیناً درگرد آوری ونوشتن این همه زندگی نامه وکارنامه ها سهم آقایون فیاض مهرآئین وصالح محمد خلیق، سهمی است سزاوارتقدیروحرمتگذاری. من به همهء فرهیختگان وعزیزانی که دراین راستا قبول زحمت نموده و درجهت بازشناسی گلهای سرسبد فرهنگ ما نقش ماندگاری را بازی نموده اند، بدین وسیله، صمیمانه درود فرستاده ازبارگاه جان وخرد برای شان کامگاری وسرافرازی بیشترآرزومینمایم.

 

هیچ گنجی نیست ازفرهنگ به         تا توانی رو سوی این گنج نه

      

آری! این صدای رسای تاریخ است، که پیش ازهزارسال توسط پدرشعرفارسی ابوعبدالله رودکی سمرقندی درگوش زمان طنین اندازگردید وهنوزهم با استواری تمام صلابت وپرمغزی خویش راچون گوهردرخشان دردل تاریخ نگهدا شته است.

روزجمعه نهم مارچ شهرباستانی بلخ را بقصد ولایت کندزوبعداً تخارترک نمودم.