سرنوشت غم انگیز

 

بعد ازخدا حافظی وسپاسگذاری ازیاران ودوستان خوب بلخی خویش، که طی روز های اقامت دراین شهرصمیمانه ازمن پذیرایی نمودند؛ هنگامی که آنها را ترک نموده وبسوی کندزآهنگ سفرنمودم، درمسیرراه درخود فرورفته وبه سرنوشت غم انگیزی که همیشه دامنگیرخردمندان بوده وبیش ازهرقشروگروهی محکوم به جور وجفای روزگاردراین جغرافیای ماتم زده بوده اند،می اندیشیدم وازخود این پرسش گنگ وحل ناشدهء تاریخ رامی پرسیدم که چرااشوزرتشت راکه پیام آورنور وخرد وراستی بود ودرس پندارنیک، گفتارنیک وکردارنیک به انسان روزگارخود میداد، درعبادتگاهش بیرحمانه به نیستی کشیدند؛ رودکی رابجرم حقیقت گویی وترغیب پادشاهان وامیران به دست گیری وهمیاری ازانسانهای مظلوم واسیر وازپای فتاده که میگفت:

 

گربرسرنفس خود امیری مردی        برکوروکرارکینه نگیری  مردی

مردی نبود فـتاده را پــای زدند        گردست فتاده ای بگیری مـردی

 

ازروشنایی دیدارش محروم ساخته وچشمانش را به سیخ کشیدند؛ حکیم وفیلسوف توانا ناصرخسرو قبادیانی بلخی را بخاطرخرد اندیشی وبیان حقیقت دینی ومبارزه با روحانیون قشری ومتحجری که دین را درخدمت ارباب ستم قرارداده بودند، فتوای بی محتوای مرگش را صادرنموده ازشهری به شهری آواره نموده ومحکوم به زندگی درکوه پایه های گمنام بدخشان ساختند؛ شهید دقیقی بلخی را که قلم برکشیده وخواست ازهویت وخود بودن خویش دربرابرفرهنگ ستیزان وفرهنگ گریزان بادیه نشین وقبیله سالار، بدفاع برخیزد، مسموم وسربه نیست نمودند؛ فردوسی خردمندی که به جان وخرد سوگند یاد نموده وبا آفرینش شاهکاربی بدیلی که زبان وهویت راستین مارا ازگمنامی رهایی بخشیده وبا سی وپنج سال عرق ریزی وبی خوابی وخون دل خوردن زندگی جاویدانه بخشید، واداربه فرار وآوارگی ودرگوشهء عزلت به سختی جان دادن نمودند؛ ابن سینا را بجرم آفرینش گری علمی ونواندیشی وتحجرزدایی محکوم به فرار نمودند؛ امیرعلی شیرنوایی رابخاطرمشوره های داهیانه وانسان سالارانه اش یکجا با استاد توانایش مولانا عبدالرحمن جامی به سؤ قصد گرفته مورد طعن ولعن حاکمان بی خرد قراردادند؛  سلطان علما بهاء الدین ولد را که ازبیان حقیقت فروگذاشت نه نموده وزیربارحکام مستبد وقت قرار نگرفته همراه با فرزند شش ساله اش مولا نا جلال الدین محمد بلخی، که قلهء عرفان وفلسفه وتکیه گاه انسانهای تهی شده ازمعنویت دردنیای کنونی غرب گردیده است، ناگزیربه ترک دیارخویش نمودند، که هنوزنوای جانگدازنیش دررگ رگ اندوه بارتاریخ محزون تبعید وهجرت جاری وساریست؛ شمس الدین محمد تبریزی  را که با بیرون کشیدن مولانا جلال الدین اززندگی یک نواخت وتکراری مدرسی وقراردادنش درمسیرتفکروخلاقیت جاویدان قرارداد باچماق حسادت قشری وحساسیت ضد علمی وآفرینشگری به نابودی کشیدند؛ حافظ شیرازی قله رفیع غزل را که هرگززیربار زاهدان ریا کارضد حقیقت دینی نرفته وتا پای جان برعلیه اجحاف وستم وبیداد ازهرمنبری که برخاست مبارزه نمود، به چوب تکفیر بستند؛ وسید جمال الدین افغانی را بجرم نواندیشی وحق طلبی وستیزه جویی ودادخواهی بین المللیش برضد استعماروعاملان بدبختی انسانهای جهان عقب نگهداشته شده، واداربه دوری وآوارگی همیشگیش ساختند.

 وهمینگونه صدها انسان خردمند دیگری را درگوشه های این حوزهء بزرگ فرهنگی- تمدنی بگونه های مختلف ودردناک به زندانهای بی برگشت مرگ وتبعید محکوم نموده وسربه نیست ساختند.

اینها همه پرسشهای بودند، که درمسیرراه مزاروکندزدرذهن وروان ملتهب من باز آفرینی وتداعی میشدند. دراین برگشت وسیری درزندگی درد ناک اهل خرد وآفرینش بود، که ناگاه ذهنم با روح پیرخردی ازهمین تبارگره خورده وبمن شهید بلخی چنین پاسخ گفت:

 

اگرغم را چو آتش دود بودی       جهان تاریک بودی جاویدانه

دراین گیتی سراسرگربگردی       خــردمندی نیابـی شــادمـانه

 

 

تقوا جا رالله یکی ازفرهنگیان قلم بدست عرصه روشنگری دراداره کارش دروزارت امورزنان.

ازچپ به راست: استاد قدرت الله ، کریم حقوق ، سینا دلیری واستاد خوشقدم.

ازراست به چپ: مولانا رحمت الله، مغفرت شاه آذری و...

سینا دلیری درکنارچشمه شفا درولایت تخار.

 

انجینرامام الدین سینا رئیس مخابرات ولایت تخاردردفتر کارش.

انجینرعتیق کیوان بطرف راست وامام الدین سینا بطرف چپ.

امداد الله رستاقی وعبد الهادی رستاقی.

انجینرمحمد صدیق وفرزندش شایان.

تذکر:

برای رفع هرگونه سؤ تفاهم قابل تذکرمیدانم، که آنچه درمتن رساله ویا درپی نوشتها با اعداد نشانی گردیده است، مربوط به نویسندهء این رساله میباشد، که نویسنده مستقیم ازمنابع استفاده نموده است. اما جایی که با ستاره(*) نشانی گردیده است، منوط است به نویسندگانی، که درتهیه وتدوین اثرخویش ازمنابع استفاده نموده اند ومؤلف این اثرازآن منابع اقتباس نموده ومنبع مورد اقتباس را نیزمعرفی داشته است. همچنان باید تذکردهم، شعریکه مولانا عبدالرحمن جامی دروصف فردوسی وانوری وسعدی گفته وآنان را به پیمبران شعرفارسی متصف ساخته است، درکتاب مسعود رستگارفسانی ورهی معیری ازهم تفاوت داشت، که من هردو را درین رساله یاد داشت نموده ام، تا آنهایی که درزمینه دسترسی دارند وبه صنعت شعری خوبترواردند، داوری کنند