احمدنجیب بیضایی
شکوه مولانا در یک خاطره سخن گفتن ازمولانا محتاج تآمل ودقت بسیاراست. شخصیت مولانا چندان کثیرالابعاد است که با پریشان گویی واشارات اندک، حق مطلب ادا یادم می آید که ماه عقرب سال 1349 هجری خورشیدی بود ومن درصنف هشتم مکتب فطرت درواز درس میخواندم . روزی از روزها توسط یکی ازمتعلمین بمن اطلاع داده شد که مولانا صاحب میخواهد با شما وپیرمحمد وشرف الدین دیداری داشته باشد. من نیز که با نام او از قبل آشنا بودم ، در ناحیۀ زیبای چارباغ مایمی که خانۀ مولانا صاحب در آنجا موقعیت داشت ، بدیدنش رفتم . فکر میکنم اولین دیدارم با ایشان بود . آدمی میانه قد ، صمیمی ، پرشور و بشاش به نظرم آمد . ازمن و درس هایم پرسید ، از دوستی اش با پدرمرحومم گفت و به نیکی از وی یاد نمود . رادیویی را میشنوید و کسانی که مصاحب او بودند درمورد اوضاع جهان برایشان صحبت میکرد و نخستین بار از او نام روزنامه یی را با نام ژینمن ژیباو شنیدم ... بازهم نخستین بار بود که در آن محیط دور افتاده ، از حادثۀ المناک سوم عقرب که بعد ها بنام روزهمبستگی جوانان مسمی شد، ازایشان شنیدم وآن حادثه راآنچنا ن جدی مطرح کرد که هرشنونده یی تحت تأثیرآن قرارمیگرفت. میگفت که همه ساله از این روز تاریخی که نظام حاکم بجای پاسخ منطقی به خواست برحق محصلان پوهنتون ( دانشگاه )، آنهارا به گلوله بست و تعدادی را شهید و زخمی ساخت در سرتاسرکشور با برپایی تظاهرات و گردهم آیی ها بزرگداشت به عمل آورده و این عمل ناجوانمردانۀ دولت را تقبیح مینمایند. از ما نیز خواست که فردا ی آنروز که برابر با سوم عقرب بود در مکتب میتینگی را دایر نماییم وروی این موضوع بیانیه هایی ایراد شود وگفتند: من میدانم که هرگاه شما میتینگی را در مکتب تدویر نمایید ، حتماً سرمعلم مکتب شما را نمیگذارد وممانعت میکند، درینصورت شما میتوانید این میتینگ خودرا به تظاهرات تبدیل کنید وبه شاگردان بگویید که ما مظاهره کنان به ساحه یی که اینک نامش دقیق بیادم نیست ولی احتمالاً (خرمن گاه) نام داشت میرویم و سپس به ایراد سخنان توسط سخنرانان ادامه میدهیم. جالب تراینکه میگفت: زمانیکه شاگردان مظاهره کنان از مکتب تا ساحۀ یاد شده بروند مردمان زیادی به آنجا سرا زیر میشوند تا بدانند که پسران شان چه میخواهند . درینصورت من نیزبا مردم یکجا خواهم آمد، شما میتوانید ازمن بخواهید تادرین مورد روشنی بیاندازم و من نیزدراین باره مفصل صحبت خواهم کرد. زمانیکه فردای آن روزفرا رسید وقراربراین شد که میتینگ درصحن مکتب برگزار شود، همزمان بااعلام این میتینگ ازجانب یکی ازشاگردان پیشگام آن مکتب احتمالاً پیرمحمد ویاهم شرف الدین ازقریۀ خوغذداوگی، سرمعلم مکتب چوبی بدست گرفت و برشاگردان حمله نمود و آنها را پراگنده ساخت. چنانی که مولانا گفته بود. اینجا بود که صدایی بلند شد وگفت که ما میتینگ خود را به تظاهرات تبدیل میکنیم و مارش کنان بسوی خرمن جا میرویم. متعلیمین ازهرگوشۀ دیواربلند شدند و براه افتیدند، اشعار انقلابی و میهنی خوانده میشد. از جملۀ آن اشعار ، صرف مصرع اول یک شعربیادم مانده است که اینظور بود : خیزید که از بهر وطن کارنماییم ... مادامیکه مظاهره کنندگان به محل یاد شده رسیدند از هرطرف آدمهای زیادی گروه گروه به آنجاسرازیرشدند وخودرا بمحل گردهمایی شاگردان رسانیدند. شعرخوانیها وسخنرانیها ادامه داشت. مولانا صاحب با جیلک سبزخط داری برشانه با معیت تعداد دیگری از بزرگان آندیار به آنجا آمد و حرف دومش نیز تحقق یافت. این زمانی بود که یکی از استادان محبوب، لایق وخاکسارمکتب ( استاد جمشید خان خاوری ) سخنرانی پرشوری داشت . درین اثنا یکی ازگردانندگان این میتینگ، خطاب به مردم گفت: چون جناب مولانا صاحب درکابل بوده وراجع به این روز تاریخی معلومات بیشتر دارند لذا از ایشان با کمال احترام تقاضا میکنیم تا با قبول زحمت درین مورد روشنی بیاندازند . یادم هست که مولانا پس ازتقدیم سلام واحترام، از مردم حاضردرآنجا معذرت خواست که من روزه دارهستم و نمیتوانم ایستاده صحبت کنم، اگر اجازه بدهید من درموقعیت بلند تر قرارمیگیرم وبه سخنرانی میپردازم. همه با یک آواز گفتند صحیحست صحیحست. مولانا برسر دیواری نه چندان بلند قرارگرفت، برسر پا نشست و به ایراد سخن پرداخت. نخست آرام صحبت میکرد وبعدها آنچنان پرشور وهیجانی شد که همه را به شور آورد و همه گان شعار های زنده باد ومرده باد سرمیدادند و سخنان ایشان با کف زدن های ممتد بدرقه میشد . خوانندۀ بیش بها متوجه هستند که از ایراد آن سخنرانی تاریخی حدود سی و هشت سال میگذردوازاینروجزئیات آن سخنرانی بیادم نیست، ولی اینقدر یادم هست که درتمام موارد سخنانش رابا آوردن آیاتی ازکلام الله مجید واحادیث پیغمبر محمد مصطفی (ص) قوت میبخشید و درهر بحث و هربخش سخنرانی اش آیه یا حدیثی را می آورد و بعد روی آن بحث را تداوم می بخشید وهمواره دولت را بعنوان عامل بدبختی مردم محکوم میکرد. آن سخنرانی و بیانیه اش حدود دو ساعت دوام کرد. ازبس سخنانش پرشور، جذاب و بخواست مردم برابر بود هیچ کسی خسته نشد و تاپایان این سخنرانی سراپا گوش دادند و استفاده کردند. بلی سی وهشت سال پیش ازامروز یود. فراموش نمیکنم، من ودوستان خوبم هریک: شرف الدین، پیرمحمد، امام الدین و... درمحضرحضرت مولانا! روانش شاد و یادش گرامی باد !
|