محمداکرام اندیشمند       13جنوری2009  

مولانابحرالدین باعث

مبارز مردی ازکوه پایه های بدخشان

 

مولانابحرالدین باعث ازمردان مبارز ودانشمند ولایت بدخشان درافغانستان، ولایتِ مبارزه ومقاومت، ولایتِ مظلومیت ومحرومیت وزادگاه محمداکرام اندیشمندمبارزان ومجاهدان بسیاری در راه آزادی وعدالت اجتماعی است. صرف نظرازاینکه مبارزان ومجاهدان بدخشان در راه رسیدن به عدالت وآزادی با چه دیدگاه ها وباورهای آیدئولوژیکی پابه عرصه مبارزه درراه رسیدن به آزادی وعدالت و تحقق برادری وبرابری اجتماعی گذاشتند، صدای عدالت خواهی وحق طلبی آنهاپیوسته دردرازای تاریخ طنین افگنده است.

 مولانا بحرالدین باعث مرد دانشمند وآگاه بدخشان  یکی ازپیش کسوتان میدان مبارزه است که صدای عدالت خواهی وحق طلبی رابرای عدالت وپیشرفت درافغانستان در نخستین سالهای جوانی حیات خویش بلندکرد. اوسی سال پیش جانش را برسراین مبارزه گذاشت ودرنخستین سال حاکمیت حزب دمکراتیک خلق (یازدهم دلو1357خورشیدی)که اولین سال کشتار وسربه نیست کردن بسیاری ازروشنفکران ومبارزان وطن دراین حاکمیت بود، بدون هیچ محکمه وحکمی سربه نیست شد.  

باعث درسال 1344خورشیدی مقاله"پیروزی علم وشکست خرافات"را نگاشت که پس ازنشراین مقاله به شدت موردحمله واتهام جمعیت العلمای دولت سلطنتی قرارگرفت. این مقاله درمورد سفرانسان به کره ماه نگاشته شده بود. دراین مقاله تردید فرود سفینه کیهانی به سطح ماه از منظر باورهای دینی ناشی ازدیدگاه خرافاتی علمای دینی تلقی شده است که با جوهر وماهیت اصلی دین همسویی ندارد.

 مولانا باعث دراین مقاله به این امر تأکید کرد که باید خرافات را ازچهره دین ومعارف دینی زدود. وی آمیختگی خرافات را بادین به زیان دین می پنداشت ودراین موردنگاشت:

«شکست طلسم خرافات درپهلوی منافع بیشمار، باری اگرتحقیق بعمل نیاید وچهره واقعی اسلام نشان داده نشود، زیانهای معنوی دربردارد وآن عبارت ازایجادسوءتفاهم واندرشدن مسلمانان ساده لوح بیک اضطراب عقیده وی بعضی بردین میباشد چه قبول کردن فرضیه عدم امکان تسخیر سیارات بحیث یک اصل مسلم دینی ورسوخ این عقیده در ژرفای روان آنها ولگدمال شدن آن زیرپای ستوران ساینس وتکنالوژی، شکی نیست که آنهارا دچاریک سوءظن شدید ساخته ازپیمانه گرایش شان بکاهد ورفته رفته خوشبینی شان را به بدبینی وانزجارعمیقی مبدل کند ودرختی راکه این آقایون قشری آبیاری کرده اند، ثمری زهرآگین ببار آورد وجهانی را مسموم سازد.

اینجاست که بایست برای رفع این اشتباه مسایلی را که شالوده دین را تشکیل مید هند اجمالاً مورد بررسی قرارداده ازخودبپرسیم که اینگونه مسایل چه ارتباطی بادین دارند؟»

 نکته ی بسیارمهم ودرخورتأمل که مولاناباعث چهاردهه قبل به آن انگشت گذاشت به رابطه ی دین بادانش وپیشرفت های بشری درعرصه های مختلف حیات دنیایی به ویژه حیات سیاسی، اقتصادی واجتماعی بود. مولاناباعث درمقاله متذکره دراین مورد نگاشت:

«آیه مبارکه "یسئلونک عن الاهله قل هی مواقیت للناس"وشأن نزول آن واضح میسازد که دین دارای اهداف مخصوص وشخصی بوده جزئی ترین  بستگی به همچومسایل ندارد. زیرااگر سروکاری به این موضوعات میداشت، سؤال کننده گان هرگزموردعتاب قرارنگرفته برعکس تقدیرمی شدند، چه کنجکاوی دراطراف مسایل مذهبی از سرآمدخصال ونمونه کامل دیانت شعاری بشمارمیرود وخیلی هم شگفت آوراست اینکه شخص دیانت شعاری نکوهش شود. حدیث شریف"انتم اعلم بامورالدنیا"این ادعا را تأیید ومیرساند که میان دین واین قبیل مسایل مرام شخصی موجود وهیچگونه همآهنگی بین این دووجودندارد.»

صرف نظرازاینکه لحن بیان مولانابحرالدین باعث درمورد رابطه ی دین با  اموردنیایی وعرفی دراین مقاله تا چه حد جدال انگیزوغیرقابل درک در میان برخی ازعناصر وحلقه های علمای دینی بود، اوبه موضوع مهم وقابل بحث پرداخت. آنچی که امروز نیزیکی ازنکات اصلی وجدی موردگفتگو ومناقشه درحیات سیاسی واجتماعی جوامع اسلامی منجمله درجامعه افغانستان است. تداخل دین دراموردنیایی به ویژه درنظام سیاسی واقتصادی جامعه، رابطه دین بادولت وسیاست ازمسایل حل نایافته وپیچیده ای است که باید به آن بادید منطقی وعقلایی نگاه کرد. هرچند درافغانستان ازهرگونه آیدئولوژی به ویژه ازآیدئولوژی چپ مارکسیزم- لنینیزم به عنوان ابزار خشونت وتحمیل پیش فرض ها وبرداشتها درمورد اداره ومدیریت حیات اجتماعی وسیاسی استفاده شده است که مولاناباعث خود نیزیکی ازقربانیان این استفاده شمرده می شود، اما دین بیشتر ازهمه به عنوان ابزار مخالفت وخشونت دربرابر پیشرفت ومدرن سازی وبه عنوان وسیله ای در جهت کسب منافع بوسیله ی عناصر، حلقه ها وگروه های مختلف مورد سوءاستفاده قرارگرفته است. اگرهشت دهه قبل دراوایل سده ی بیستم تأسیس مکاتب برای دختران ازسوی امان الله خان پادشاه کشوربرمبنای باوروبرداشت ازتعالیم واحکام دینی ومذهبی عمل غیردینی ومذموم تلقی شد وشاه مورد تکفیرقرارگرفت، هشت دهه بعد واکنون دراوایل قرن 21نیز مکاتب با توجیه وتفسیراحکام دین سوختانده می شوند واز تعلیم وتحصیل دختران وزنان به نام تطبیق حکم اسلامی جلوگیری بعمل می آید. 

نکته ی بسیار مهمی که حل موضوع پیچیده ودشوار روابط دین با نظام سیاسی ومدیریت جامعه وحد ومرزاین روابط را به یک امر مهم واساسی تبدیل می کند به دیدگاه های متضاد ومتناقض افراد، حلقه ها وگروه های مختلف درمورد قرائت وبرداشت ازدین برمیگردد. زیراهرسازمان وحزبیکه بنام دین درجوامع دینی مسلمانان به ویژه درافغانستان به عنوان یک کشور اسلامی تأسیس شده است وتأسیس می شود آن گروه وزعامت آن خودرا معرف وممثل حقیقت اسلام، اعتقادات ومعارف اسلامی تلقی می کند. درچنین حالتی هرحزب وسازمان دیگری حتی بنام اسلام درواقع نه رقیب سیاسی او بلکه مخالف حقیقت دریافتی اوازدین واحکام دینی است که بایدبرمبنای نگرش وباوری که اودرموردباطل وگمراهی دربرابرحقیقت دینی دارد نفی شود.

گذشته ازاین، عناصر وگروه های مختلفی که سنگ دفاع ازدین وارزش های دینی رابه سینه میزنند ودریافت خودرا ازدین درست می پندارند درهمین دریافت ودیدگاه خود نیزباچهره وعملکرد متضاد ظاهرمی شوند وبه این تضاد وتناقض جامه ی دین می پوشانند. درحالیکه حقیقت ودرستی دریک پدیده وامرواحد چه ازمنظردین واحکام دینی وچه اززاویه بینش ودیدگاه دیگری نمی تواند متضاد ومتناقض باشد. نمونه های بسیاری ازاین تناقض رامی توان درسه دهه اخیر درمیان احزاب اسلامی ورهبران آن مشاهده کرد.

 دردهه نود میلادی گلبدین حکمتیاررهبرحزب اسلامی دوسال کابل را بنام جهاد باملیشه های عبدالرشید دوستم راکت باران کرد تا به ادعا وگمانش اسلام را ازتوطئه ی ملیشه های گلم جم وکمونیست ها نجات بدهد اما سپس دوسال دیگر درجنگ کنار آنها قرارگرفت تا بازهم عملی درجهت نجات اسلام و ارزش های اسلامی انجام دهد. اکنون نیزگلبدین حکمتیار و ملاعمر رهبران حزب اسلامی وتحریک اسلامی طالبان درسنگر جنگ علیه حکومت حامد کرزی ونیروهای خارجی حامی این دولت قراردارند اما برخی ازرهبران وگروه های دیگر اسلامی وحتی اعضای ارشد ویاران هردوگروه حکمتیار و طالبان درکنارحکومت مذکور وحامیان خارجی آن به سر میبرند وشریک این حاکمیت اند. هریکی ازاین افراد وگروه ها موضع وعملکرد خود را اسلامی می پندارند وآنراحقیقت دریافتی ازاسلام واحکام اسلامی تلقی می کنند. دراین تردیدی نیست که این همه دیدگاه های متضاد وعملکرد متناقض از موضع اسلام وبه نام حقیقت دریافتی ازاسلام ازیکسو که مردم وکشور را درگیر ویرانی وبدبختی می کند ازسوی دیگر به تقدس د ین وارزش های دینی صدمه می رساند.

علی رغم ابهامات ودشواری های که درمورد رابطه ی دین با عرصه های مختلف نظام اجتماعی وجود دارد، اگربه جدایی دین ازدولت وتفکیک دین از سیاست درجامعه ی دینی افغانستان پرداخته شود واین جدایی ازالزامات زمینه های پیشرفت وترقی درعرصه های مختلف حیات جامعه سنتی وعقب مانده افغانستان هم تلقی شود، این نکته را پیوسته مدنظرباید داشت که ازموضع خصومت با د ین و اعتقادات دینی مردم و ازراه صدورفرمان واِعمال خشونت وکشتار نمی توان به آن د ست یافت. هرچندکه روشنفکران وحلقه های روشنفکری جامعه ی ما باحق بجانب پنداشتن خود به این امر اشتیاق فراوان نشان دهند وآنرا درسرلوحه ی اندیشه واهداف مبارزاتی خویش دررسیدن به آزادی، پیشرفت وعدالت اجتماعی قراربدهند.

 واردشدن به میدان مبارزات سیاسی و اجتماعی دریک جامعه اسلامی وسنتی چون افغانستان درجهت تفکیک دین ازسیاست واموردنیایی ویا بیرون راندن دین ازتمام حوزه های حیات اجتماعی ومحدود سازی آن به امورفردی وشخصی ازموضع خصومت بادین ونفی آن به عنوان مانع پیشرفت وترقی اجتماعی مسیراین مبارزه راناهمواروطولانی میسازد. چه بسا که نادرستی این روش مبارزه، لغزش وخبط حلقه ها وگروه های مبارزان، وابستگی آنان به قدرت های بیرونی ونقص های فراوانی دیگر موجب ایجاد وگسترش دیدگاه ها وگروه های افراطی نابرده باروستیزه جوی دینی گردیده است. روشنفکران ونخبگان روشنفکری جامعه که تحقق عدالت وبرابری اجتماعی، آزادی وپیشرفت رابخشی ازاهداف وآرمانهای حق طلبانه وعدالت خواهانه خود تلقی می کنند نباید درتقابل بادین وباورهای دینی مردم زمینه رابه رشد وتقویت افکار افراط گرایانه وخشونت طلبانه د ینی مساعد کنند وخودرا ازمیان جامعه ومردم تجرید ومنزوی نمایند.

دراین تردیدی نیست که برداشت وقرائت ازاحکام ومعارف دینی درمیان طیف ها وگروه های مختلف جامعه چون علمای سنتی دینی، روشنفکران دینی، مردم عوام واقشاردیگر اجتماعی یکی از موانع پیشرفت درعرصه های مختلف حیات اجتماعی شمرده می شود نه تمام موانع. فقراقتصادی، فقر فرهنگی، حاکمیت استبدادی، استعمارخارجی، دخالت بیرونی، بافت وساختارقبیله یی، بی عدالتی ها و ناهمسویی های متعدد اجتماعی وفرهنگی، موقعییت جغرافیایی وبسا عوامل دیگرسایرموانع را دراین مورد تشکیل میدهند.

 برخی ازروشنفکران جامعه چه دردرون وچه دربیرون کشور با عجله وعصبانیت انگشت خودرا به ساختار و ماهیت دین به عنوان یک مانع بزرگ درمسیرپیشرفت وتجدد میگذارند  و استدلال قرائت های مختلف ونادرست ازد ین را دراین مورد چشم پوشی و گریزازیک واقعییت تلقی می کنند. آیا اگرحتی این دیدگاه بازگوکننده یک واقعییت باشد می توان درجامعه افغانستان ویادرهرجامعه ی اسلامی دیگر با شمشیربرهنه به جنگ دین رفت وبه راندن دین ازتمام قلمروحیات اجتماعی پرداخت؟  اگردرجوامع غربی اروپایی ساختار وجایگاه دین بد ینگونه که امروز مشاهده می شود تغیرکرد، این تغیرنه باصدورفرمان ازراه خشونت وقهر ونه بصورت آنی ویک شبه تحقق یافت.

 جدایی دین ازسیاست درجوامع اروپایی وغربی وپدیده سکولاریزم بگونه ی تدریجی وبا رنسانس واصلاحات درهمه مسایل رشدکرد.  قوانین دراین جوامع نخست ازاحکام دینی به احکام مدنی وسپس به احکام قانونی طی یک پروسه وروند شکل گرفتند وتکامل نمودند. حتی پروتیستانتیزم دینی از درون کلیسا وقلمروعلمای دینی آغاز یافت. مارتین لوتر آلمانی درسال1517به عنوان یک کشیش وعالم دینی اعلامیه حاوی 95 نکته درمورد رسم آمرزش گناهان وبرخی مسایل مرسوم درکلیسای روم را برسر در کلیسای ویتنبرگ آویخت که مایه جنبش پروتیستانت گردید.

دردیدگاه بسیاری ازروشنفکران غیردینی چه معتقد به آیدئولوژی چپ مارکسیستی وچه مخالف با آن و دربرداشت ونگرش دانشمندان، تحلیلگران وسیاست بازان جامعه غربی پیوسته بسوی اسلام وباورهای اسلامی در کشورهای شرقی مسلمان به عنوان مانع عمده دربرابر تجدد، دموکراسی، حقوق بشر، آزادی وسایرنشان های دنیای مدرن نگریسته می شود. اما آنها کمتر به شرایط اجتماعی، فرهنگی وسیاسی جوامع اسلامی نگاه می کنند. اگر درغرب سکولاریزم ایجاد شد و مدرنیته شکل گرفت، این تحول وتغیر با تغیرودگرگونی شرایط سیاسی، اجتماعی وفرهنگی میسر گردید.

 دسترسی به چنین تحولی درافغانستان مستلزم ایجاد تحول درشرایط سیاسی، اجتماعی وفرهنگی است. ساختار دینی وتأثیرات دین تنها یکی از این شرایط است که قبلاً به آن اشاره شد.

از ماهیت اصلی دیدگاه مولانا بحرالدین باعث درمقاله"پیروزی علم و شکست خرافات"استنتاج می شود که مولانا کار را در تحول وتجدد نه ازخصومت بادین بلکه از اصلاح درفهم دین وبرداشت دین وتعین حدود وحوزه ی کاردین درجامعه آغاز می کند.

 این آغاز را نه از راه خصومت با دین ونه از راه اِعمال خشونت وفشار بلکه ازطریق تغیروتحول درشرایط حیات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی واقتصادی می توان به فرجام رساند.