ح. آذری
نگاهی گذرا برسیراندیشۀ مولانا باعث بررسی ویژه گیها ی شخصیت خصوصی مولانا بحرالدین باعث، این اندیشمند بزرگ وسخنورتوانا کاردشواری نخواهد بود. چون گسترۀ زندگی، شهرت اجتماعی وحضورفزیکی اودرمجالس، خطبه ها وهمایشهای علمی وسیاسی مصداق ومظهرحقیقی نام وتخلصش بود. ولی ورود درسیراندیشه ودریافت شخصیت علمی او ازجوانب مختلف حقیقتاً دشوارخواهد بود. چون قبل ازهمه ما نیازبه منابعی داریم که درحقیقت چکیده طرزتفکرودید گاه او پیرامون موضوعات علمی، سیاسی، فرهنگی وجا معه شناسی سیاسی افغانستان وبطورخاص شناخت دین وباورهای دینی او باشد، که درشرایط کنونی جزیک مقاله ازآن بزرگ مرد راه آزادی وسعادت مردم افغانستان بیشتردردسترس نیست. درحالیکه سخنرانیهای علمی، دینی وسیاسی او ازیک طرف وازجانب دیگرطرحها ودفاعیات چند گانه ای که دربایگانیهای مراکزبیداد گاه رژیم وجود داشت، بهترین معرف وشناخت اندیشه باعث درمحورهای گوناگون طی دوران زندگی سیاسی- علمی اش میتوانست باشد. اما پیش ازاینکه به بررسی سیراندیشۀ این مبارزهمیشه درصحنه نگاه گذرایی داشته باشیم، ضروری دانسته میشود تا نیم نگاهی به ویژه گی های خصوصی او نیزبپردازیم. درواقعیت امرشناخت شخصیت ویژۀ او میتواند تا جایی مارا درشناخت باورها واعتقاد ات اوکمک نماید. به عقیده این قلم که یکی ازپیروان ومصاحبان نزد یک او بودم، ازمیان صفات وارزشهای شخصیت خصوصی مولانا که اگرخلاصه بگیریم، مهمترین صفات اودرحقیقت روی این محورهای مهم وبرازنده میچرخد: راستی، شجاعت، صراحت بیان وفروتنی میباشد.
- یکی ازمهمترین برجستگیهای باعث این پیشوای بزرگ انقلابی کشورما، داشتن صداقت وراستی درهمه زمینه های زندگی چه خصوصی وچه انسانی برخاسته ازچنین خانوادۀ اهل پاکیزگی وپیرایش وبا آن استعداد خارق العادۀ همراه با نبوغ خاص، که ازنخستین روزپیدایش درمحراق ذهنش پا لودگی وارزش گرایی شکل پذیرفته بود؛ مسلماً که راهش را با راستی پی گذاشته وبا گذ شت هرروز ودریا فت وانباشت اندیشه هایی که گوهرسازندگی وپیام نوینی را درخود نهفته داشت، باروروغنای خاصی بخشید. باعث با ورود درمتن زندگی وفرهنگ گشن بیخ این سرزمین اهورایی، راستی را سنگ بنای راه وروش زندگی خصوصی واجتماعی خویش بخشید، زیرا دریافته بود که بنیاد وگوهرذاتی پیام پیام آوران راستین آئین« پندارنیک، گفتارنیک وکردارنیک » وفرهنگ این سرزمین را نیزراستی تشکیل میداد. آری! « راه درجهان یکی است وآنهم راستی است». این صدای رسای اشوزرتشت است که ازپشت هزاره های تاریخ درگوش جان وخرد باعث طنین افگند. اوخلف راستین نیای بزرگ خویش بابک بود که راستی را درعمل ودربرابرجهل وخرافات بادیه نشینان فرهنگ سوزوفرهنگ ستیزبه آزمون نشست وخود باوری را چون سالارسخن وپیام آورزبان، فردوسی بزرگوارمتجلی ساخت که گفته بود: زنیروبود مرد را راستی زسُستی کجی زاید وکا ستی نیا کان بزرگ و آ فرینشگران سترگ باعث، همینگونه می اندیشیدند واساس خود باوری را درراستی میجستند ومعتقد بودند که انسان راستکاروخود باورهرگزبه هرزگی وذلت واستبداد متوسل نمی گردد. چون میدانستند که منشای اجحاب، ستم، خود فروشی، خونریزی وکجی وریا ونیرنگ دربی باوری نسبت بخود ونداشتن اعتماد دربرابرپیرامونیان است. باعث خلف راستینی ازاین تباربود که درونمایۀ زندگی ونگرش شان را " پندارنیک، گفتارنیک وکردارنیک " تشکیل میداد وبری ازهرگونه دورویی وریا بودند واونیزراستی را ازسپیده دم ظهورودرخشش تا واپسین لحظه ای که قلب بزرگش ازتپش بازایستاد چون گوهرارزشمند فضیلتهای بارزانسانی نگهداری نموده واین ویژه گی برجسته را سرمشق راه وروش جا ویدانۀ خویش قرارداد. - دومین ویژه گی ای که صراط مستقیم باعث را تمایزخاصی بخشید، بدون هیچ تردیدی شجاعت بود. او مردی بود دلیرونترس ودرفرهنگ باعث جایی برای دلهره ونگرانی وجود نداشت. شجاعت وراستی واژه های ناب وعنصرذاتی سازندۀ شخصیت والای انسانهای بزرگ است که بهم پیوند ناگسستنی داشته ویکی متمم وتکمیل کنندۀ آن دیگری است. شجاعت هرچند خصلتی است منحصربه افراد ویژه؛ اما بدون تردید درپیوند با راستی استحکام وپختگی بیشتری کسب نموده وبالای یکد یگرتأ ثیراساسی داشته ومایۀ برجستگی یکی برد یگری میشوند. تجربۀ زندگی اینرا به اثبات رسانیده است که صداقت وراستی وپالودگی نفسی وبری بودن ازخواستهای مادی گذرا درپایداری وپروردگی روحیۀ شجاعت ودلیری اثرفوق العاده داشته، مردان راستگو وراست کرداردربیان حقایق زندگی هرگزتشویش ونگرانی برخود راه نداده وآنچه را که باوردارند بی هراس ازپیامد مخاطرات آن به آگاهی د یگران رسا نیده درراستای گسترش اهداف مردمی شان زیربار دشواریهای محتوم درمسیرزندگی قرارنمی گیرند. عنصرد یگری که بی تردید به تقویت روحیۀ مردان شجیع اثرمطلوب وسازنده برجای میگذارد، باورمندی بخود وباورمندی به درجۀ آگاهی ودریافتهایی است که شخص ازفرازوفرود زندگی وازدانش رایج روزگارخود دارد. دانش سرشار، نگرش صائب، نداشتن دغدغۀ خاطر ازپرسش وپاسخ وبی آلایشی درمرام واهداف تعین شده ازخصوصیات بارزدیگری است که به عنصرذاتی ودرونی شجاعت ود لیری انسان بیشترازهرامرد یگری می افزاید. دریک سخن کوتاه خود باوری وخود اتکایی ازعوامل مهمی اند که انسان را درطریق راه برگزیده شده تشجیع بخشیده وهیچ نگرانی ای را سرراه او با قی نمیگذارد وباعث بزرگ پیشوای خردمند ما، این ویژگی را درکمال مطلوب به آزمون گرفت وآنرا میلاک باوروکردارپسندیدۀ خویش قرارداده ودر بالاترین قلۀ پایداری برای نسل فردای خود حلاج وارپاسداری نمود. بلی، این رسالت پیام آوران تفکرواندیه وبنیانگذاران راه نوروخرد است. روی این مأ موریت سترگ تاریخی، باعث نیزملزم بود تا این رسالت را بمثابۀ یک پیام آورراستین آزادی وآزادگی، دربالاترین شجاعت وپایداری درسرزمین خورشید برای پسینیان خویش بود یعه میگذاشت. - سومین برجستگی وویژگی شخصیت مولا نا باعث درمیان همتایا نش، صراحت کلام وبیان درسیالیت زبان بود. سرنوشت وتقدیرباعث ازسپیده دم کودکی وبه پرسش کشیدن روحانیت سنتی وهراهل فضل وبینش د ینی وغیرد ینی تا عروج برمنبروسکو های بزرگ سخنرانی وبحثهای آتشینش درکانونهای علمی وهمایش های بزرگ مردمی، همه بیان آشکاروگواه راستین اوازصراحت وبیان حقیقت است. اوسخنوری بود که درزیبایی کلام وسحرسخن یکی ازنام آوران بی بدیل روزگارخود بود که عمده ترین بخش شهرتش را مدیون معجزۀ کلام وسخنوری اش بود. باعث یعنی همان مرد سخنوروسخندان. باعث دربیان حقیقت ازهیچ چیزی نمی هراسید ولودربرابرمرگ حتمی قرارمیداشت. شاید درنگرش اهل سیاست به شیوه مدارا، این یکی ازضعفهای باعث پنداشته شود وافشاگری. وقتی باعث یک تنه دربرابرروحانیت قشری وسنت دیرپای برخاسته ازنظم ونگاه کهن( نه سنت پسندیدۀ روشمند) ایستاد ودردفاع ازبیان حقیقت علمی که با آن نگرش تا مغزاستخوان نافذ درجامعۀ عقب نگهداشته شده وغیردینی که دینی پذیرفته شده بود، به افشاگری پرداخت؛ قطعاً میدانست که چه سرنوشت درد ناک وخطرناکی اورا تهدید می نماید. اما اورسالت خود میدانست که درعصری که می زید، باید پیش آهنگ تجدد وپیام آورراستین راستی باشد. چون به فردایی می اندیشید که خرد جستجوگرانسان بعد ازخودش پیام اورا درک نموده وآویزۀ گوش خویش درمسیر سازندگی وسعادت انسانی قرارمیدهد. زیرسوال بردن شق القمربه آنگونه ای که تا روزگارباعث جزباورخارائین جامعۀ دین باورما بود، امرساده ای نبود وبه پیامد فردای بعد ازاین عصیانگری ونه گفتن، آگاهی دقیق داشت. باعث چنین میگوید: « موضوع دیگری که موجبات خبط عدۀ زیادی را فراهم کرده واساساً معلوم نیست تا کـجاهـا حقیقـت دارد هـمانا مــوضوع شـق قمراست که سالیان درازی هسته سخن پردازی های علما بوده، آب وتابی به آن داده اند واورا بحیث معجزه رسول درزمرۀ معتقدات پذیرفته اند وسؤ تـفاهـمی که درینـمورد دامنگیر شـده است درست ازآ یۀ مبارک« اقتربت الساعته وانشق القمر» نشأت کرده است».(1) باعث نیزازسرگذشت وکارنامۀ بزرگان ونوابغ پیشین این تبار، شناخت ومعلومات همه جانبه داشت وازاینکه قشریون حامی استبداد های نظامهای مذهبی سرکوبگربه گناه حقیقت گویی چه بلا هایی را برسرآن نوابغ میدان خرد ودانش آوردند آگاهی کافی داشت. اما چارۀ جزحقیقت گویی وایستادن درخط روشنگری وپیام آگاهی بخش نداشت. اوچنین به صراحت پرداخت: « حکمای یونان آسمانهارا بصورت طبقاتی یکی بالای دیگر پنداشته وهرکدام را مرکـوزومتعلـق به فلک مخصوصی دانسته وحکم کرده اند که افلاک اصولاً قـابل درک وتسخیر نیستند وبـدین اساس دست یافتن به سیارات، منجمله کرۀ ماه محال وناممکن میباشد. ایـن پـندار میان ایـن عـدۀ علـما شکل یک رکن اساسی دین را بخود گرفت واین آقایون نا مآل اندیش بدون آنکه با ند یشند اینگونه مسایـل چه وابستگی به دیـن دارد، پیرامـون آن به لـفاظی پـرداخـته با جـوش وخـروش آزمـندانــه درنـشر واشاعـۀ آن بحـیث یکـی ازمــسایل مـذهـبی اهـتمام ورزیـده انــد، تا آنـجا که عده ای از افـراطـیون، عـقـیده بـر ضد این تـیوری را الحــاد وگناه غیرقابل عـفو وانـمود کـرده بی رحـمانه ازسنگردین آنچه ازتکفیر وناسزا میخواستند بر حقیقت پژوهان شلیک میکردند وچون سد محکمی به بـزرگـی کوه در مسیر ساینس وتکـنالوژی واقـع شده، برای هیچکس مجال پژوهش وتحقیق را درین مورد نمیدادند وچه بسا شخصیتهای علمی ونوابغـی مانند بوعـلی، ابـن تیمیه، رازی و... که قربانی این ذهنیتهای خرافی ومنافی زمزمۀ اسلامی گردیده اند».(2) - برجسته ترین خصوصیت دیگری که درتکمیل شخصیت باعث متبارزبود واورا طبیعی به الگوی پذیرفته شده درمیان پیروانش مبدل نموده بود، فروتنی وبردباری اوبود، که برخی ها به این ویژگی کمترتوجه نموده وازباعث یک چهرۀ عصیان گر، سرکش وخود رأی درذهن وروان خویش ترسیم نموده اند. جای هیچگونه تردیدی نیست که باعث یک چهرۀ سرکش وتسلیم ناپذیربود. اما تسحیرناپذیری باعث وعصیانگریش دربرابربیداد وستم جانسوزی بود که ازجانب ستمگران برستمکشان روا داشته میشد. اودرمقابل زور وزرومقام وامتیازات کذایی خورد کنندۀ گذرا بود که هرگزسرتسلیم فرود نمی آورد ویک تنه دربرابراین بیعدالتیهای ملموس وخرد کننده می ایستاد. ولی با امانت باید ابرازنمود که او مردی بود نهایت مهربان وفروتن دربرابرهرآنچکه برخاسته ازحقیقت علمی ومنطق درونی زندگی جامعه بود. باعث دربرابررفقا ودوستان وهمسفران ومظلومان تحقیرشدۀ جامعۀ ستم شاهی سخت مهربان وصمیمی وخاکساربود. اوسخن معقول وسازنده وراستی را اززبان هرکس میشنوید وبا تبسم بزرگوارا نه ای که خصوصیت همیشگی اش بود، به پاسخ می پرداخت. چون خود خواهی وعصیانگری کاذبانه وبدورازمنطق علمی، ویژۀ کسانی است که بخود ودرونمایۀ فکری خویش باورنداشته وعقدۀ حقارت خودفروتربینی را بگونۀ جاه طلبانه برخ دیگران کشیده درپی مقاصدی هستند که هرگزسزاوارآن نخواهند بود. اما باعث مردی ازتبارعقده فروشان نبود. اوآزادۀ سربرکفی بود که برای بیان حقیقت وپیریزی عدالت اجتماعی، سربازگونه درخط مقدم سربازی می ایستاد تا درس مقاومتی باشد برای آیندگان ورهروان راه خوشبختی انسان. او درپی جاه وجلال ومقام های کاذب تحمیل شده نبود. زیرا اوخودش را دریافته بود وبه رسالت انسانی ومأموریت تاریخی اش آگاهی کامل داشت وشهرت صادقانه ونیکویش مظهرباوروایمان وازخود گذری بود. اولهیب سرکشی بود که خاموشی خویش را شمعگونه درسوزش خویش میدید تا روشنی ای باشد برای روشنی بخشیدن شبهای تاریک ظلمانی مردمی که سوزش ودرد سوختن فقروبیچاره گی را با مغزاستخوان خویش لمس مینمودند. باعث سرکشی بود درکمال فروتنی وعصیانگری بود درنهایت سخاوت وبی ریایی. اوخودش بود. بدون شک وشبه ای خصیصه های چون راستی، شجاعت، صراحت وفروتنی مصداق ونماد های واقعی واز ویژه گی های ممتازوانکارناپذیرشخصیت فکری وعملی باعث بودند. اومردی بود صادق وراستگو، دلیری بود بی بد یل وخطیب وسخنوری بود صریح که شفاف وبی هراس سخن حقیقت را درگوش مردم وتاریخ کشورمان پیامبرگونه طنین افگند.
مولانا باعث همانگونه که مرد راستی، شجاعت، صراحت کلام وبیان ومظهرمهربانی وفروتنی بود، مرد خرد، دانش، فرهنگ وسیاست نیزبود. چون تجربه زندگی درستی اینرا به اثبات رسانیده است که ویژگی های نخستینی که برشمردیم هرگزبه نمایش گذاشته نمی شوند مگراینکه بسترواقعی تجلی آنها خرد ودانش وفرهنگ باشد وبا درایت سیاسی وکاردانی ازهرسکو ومنبری برای تجلی آنها یاری جسته شود وآنرا درخدمت آگاهی وآزادی انسان که ازمهمترین ویژه گی اش" آگاهی ازآزادی" است قراردهد. باعث همینگونه به زندگی ومعنی واقعی آفرینش بویژه جامعه انسانی می اندیشید. الف- جایگاه دین درنگرش باعث: نخستین امتیازی که باعث را درمیان پیشگامان جنبش روشنفکری دهۀ چهل کشورمان جایگاه خاصی میبخشد، درک واشراف بالای اوازدین وفرهنگ ارزشمند دینی درجامعه بود. باعث اولین پیام آورتجدد دینی بگونۀ کاملاً نوین بود. دراین جای شکی نیست که درجنبش روشنگری جامعه افغانستان ومنطقه سید جمال ازپیشگامان روشنگری وتجدد دینی بود. اما درنگرش سید جمال دین منشای تحولات سیاسی- اجتماعی وآزادی اززیرسلطۀ استعماربیرونی واستبداد داخلی پنداشته میشد وهرگونه تحولی را درگرو دریافت درک دقیق وعلمی دین میدانست، هرچند جایگاه علوم بشری را نیزبرجسته می سازد ومسلمانان را به فراگیری علوم انسانی وصنعت فرا میخواند. ولی درنحوۀ نگرش مولانا باعث دریافت دقیق دین وشناخت علمی ازآن را عامل رهایی انسان ازخرافات، تجلی پاکیزگی، شیوۀ پسندیدۀ پیوند انسانی وزدایش عموامل بازدارنده دربرابرتحولات وتکامل اجتماعی دانسته، جایگاه دین را ازجایگاه علم وفنا وری که کاراین جهانی ودنیایی است مجزا میسازد. به سخن د یگرباعث بمثابۀ یک اصلاحگرد ینی که فهم دینی را ازخرافات زیرپوشش دینی مجزا ساخته وخطرها وضررهای ناشی ازاین کج فهمی را هم نسبت به دین وهم جامعه برملا می کند؛ حوزۀ عملکرد دین وعلوم انسانی را که منشای طبیعی پیشرفتهای اجتماعی- اقتصادی وسیاسی است، ازهم مجزا می سازد. شاخصیت باعث با پیش کسوتان جنبش روشنگری درتفسیربازوپیشرفتۀ دینی است. دریافت وتفسیرباعث ازقرآن واحادث پیامبربگونه ای بود که درقرائت وتفسیردینی باعث روشنفکرانی ازهرطیف فکری که درسخنرانیهای او حضورمیداشتند، باورهای خویش را میدیدند. بعبارت دیگرهراهل نگرش علمی وسیاسی درآئینۀ اند یشه وتفسیرداهیانۀ د ینی باعث خویشتن را بوضاحت مشاهده مینمود. هرکسی ازظن خود شد یارمن ازدرون من نجست اصرارمن باعث بیست وچهارساله، 44 سال پیش ازامروزبه اساسی ترین موضوع دینی انگشت نقد گذاشته و مشکل ادغام دین ودولت وخطرات وسرخوردگی ناشی ازاستفادۀ ابزاری ازدین را درسیاست وباورهای شخصی واجتماعی مورد ارزیابی وپژهش قرارمیدهد، که امروزازمهم ترین دغدغه های سیاسی- عقیدتی جامعه ما ومنطقه است. بحث تخصصی وکارشناسی شدن دین ویا جستجوی اساسی پیشرفت مسایل اجتماعی واقتصادی وبگونه ای حوزۀ علم را با پوشش مذهبی ازحیطه مذهب بیرون نمودن که یکی ازبحثهای داغ جامعۀ روحانیت شیعی وبخصوص روحانیت ایران میباشد، خود گواه آشکاربرتائید بحثی است که باعث بزرگوار دردوران خویش نیم سده پیش ازامروزدرنوشته ها، سخنرانیهای همیشه بیاد ماندنی اش مطرح نمود که پاسخ آن خرد اندیشی ونگاه منطقی ورهایی بخش به سرنوشت جامعۀ دینی افغانستان، تهاجم جاهلانۀ چماق بدستان با فتواهای کاذبانه تکفیروالحاد وواژه های ازاین د ست بود. باعث درمقالۀ " پیروزی علم وشکست خرافات" رابطۀ د ین را باعلم و فناوری کاملاً ازهم مجزا دانسته، یکی را دارای اهداف خصوصی وشخصی درجهت رستگاری انسان میداند وآن د یگری را عامل پیشرفت اجتماعی- اقتصادی وتأ مین سعادت وخوشبختی مادی این جهانی ویا بقول معمول ومعروف امروزی جامعۀ سکولاری که به هیچوجه نافی دین وباورهای دینی پنداشته نمیشود. او خلاف باورهای رایج ومسلط درذهن وروان روحانیت قشری آن روزگاررا که باعلم آشکارا عناد ورزیده ومغایردین میپنداشتند، علم ودانش را غذای اساسی دین میدانست نه مغایرومخالف دین. اومی نویسد که: « آیـۀ مـبارکۀ "یسئلونک عن الاهله قل هی مواقیت للناس" وشأن نزول آن واضح میسازد که دین دارای اهــداف مخصوص وشخصی بـوده جــزئی تـریـن بستگی به همچو مسایل ندارد». همچنان جای دیگری ازقول پیامبربزرگ اسلام چنین ارشاد می نماید: «حـدیـث شریف " انتـم اعـلم بامـورالـدنیا " این ادعارا تأئید ومیرساند که میان دین واین قبیل مسایل مرام شخصی موجود میباشد وهیچگونه هماهنگی بین این دووجود ندارد».(3) مولانا باعث نه تنها درفهم کلام، فلسفه، منطق وسایرمباحث وابسته به مسایل دینی دست توانایی داشت، بلکه یکی ازاصحاب رأی ونظریه پردازان خبره وبرجستۀ این مکتب بود. باعث همینگونه دراندیشه ها ونظریه های فلسفی و عقیدتی برخاسته ازمکاتب غربی بویژه اندیشه های پیش ازمارکس، مارکسیسم ودانشمندان معاصرنیزدسترسی بلندی داشت. اواز هرباورواندیشه ای که منادی آزادی، عدالت اجتماعی، جامعۀ مردم سالارومحوهرگونه ستم طبقاتی وملی میبود، بدون کدام تعصب ورویکرد ویژه ای بهره می جست وآنرا در خدمت انسانیت میگذاشت. زیرا درباوراومقام وجایگاه انسان برترازهرآیدیولوژی وتفکر واندیشۀ دیگربوده وباورها واعتقادات را اعم دینی وغیردینی وسیلۀ رستگاری انسان میدانست، نه ابزارتعبد وبه انقیاد کشیدن انسان. ازاین منظراگربه جایگاه باعث باندیشیم، اونخستین پیام آورآزادی وتجدد دربُعد همگانی باوروفرهنگ سیاسی جامعۀ افغانستان بود. ب- نقش فرهنگ درباورباعث: دومین برجستگی باعث درمیان معا صرینش، آگاهی ازفرهنگ جامعه بود. اواززمرۀ روشنفکران تک ساحتی ای نبود که حوزه وگسترۀ دیدش دریک مسیرسمت یافته باشد ودنیا را ازعینک غبارآلود مطلق گرایی آیدیولوژیک ببیند. اواز فرهنگ غنامند کشورش اعم ازدینی وغیردینی، وازگاهان اشوزرتشت بدینسودرک وشناخت همه جانبه وفراگیرداشت. او به نقش وجایگاه فرهنگ وهویت ملی درخود شناسی یک ملت درراستای ساختن یک جامعۀ فرهنگ مداروارزش پسند باورقطعی داشت. ازهمینروبود که نقطۀ اتکاء ومحور سخنرانی های باعث را دین وفرهنگ مردم تشکیل میداد وکسانیکه از نزدیک شاهد سخنرانیهای اوبوده اند به این امراذعان خواهند نمود. اوپیوسته ازکلام خدا، گفتارپیامبروپشکسوتان دینی برای توضیح حقیقت اجتماعی ومبارزه علیه بی عدالتی سخن میگفت. اوتفسیرو برداشت ویژۀ خودرا داشت. باعث درتعریفی که ازدین بیان میداشت، سبب گردید که دشمنان اوتبلیغ نمایند که باعث ازخود آیت اختراع میکند واین چیزها درقرآن نیست. این دسیسه تا آنجا دامن پهن نمود که اوناگزیربود دراکثرسخنرانیهایش یک حافظ قرآن را باخود داشته باشد. وقتی آیتی را قرائت مینمود، اول وجود آن آیت را درقرآن ازنظرحافظ قرآن مورد تا ئید قرارمیداد وبعد به ترجمه وتفسیرآن می پرداخت. وبا این روش پسندیده وهدفمند توانست که برهرگونه دسیسۀ آگا هانه ونا خود آگاه نقطۀ پایان بگذارد. چون باعث میدانست که دشمنان آشتی ناپذیرطبقاتی وملی مردم افغانستان، برای خاموش ساختن فریاد رسای او ازهروسیلۀ ممکن ونا مشروع بهره میجویند. اوبه نقش دین وفرهنگ دینی مردم بیش ازهرکسی دیگر، درجامعۀ استبدادزدۀ فروخفته درژرفای خرافات ناشی ازنظامهای پیروجهالت قبیلوی باور داشت. ازهمینرو بود که بد بین ترین کسانی که درتحت تاثیرتبلیغات زهرآگین دشمنان مردم افغانستان، با باعث غیابی دشمنی میورزیدند، به محض حضوردرسخنرانیهای داهیانه او تغیرنیت وروش داده درختم سخنرانیها درمحضرباعث ندامت ورزیده، برای راحتی وجدان شان پوزش میخواستند، که نوسیندۀ این خامه شاهد عینی همچوندامتهای صمیمانه درمحضرآن پیرخرد وجادوگرسخن بوده ام. باعث درعرفان وتصوف وارزشهای عالی فرهنگ معنوی جامعه شناخت ژرف نگرانه ای داشته بارها روی عرفان عصیانگرومقاومت کننده دربرابربی ارزشی ها وعرفان انزوا طلب ومنفی وخنثی کننده ازعنصرمقاومت صحبت نموده وآنرا مورد ارزیابی قرارداده وهشدار میداد که ما به چگونه باورهای عرفانی نیازمندیم. اوازفرهنگ مقاومت ومقاومت گران فرزندان خراسان زمین دربرابرتهاجم بادیه نشینان فرهنگ ستیزپنهان شده درزیر لوای دین، ستایش نموده وآنرا نماد نامیرایی فرهنگ نامیرای این سرزمین میدانست. اوهمیشه ازبابک ونیزک وسنباد وسیس یاد مینمود وبی مروتی هایی که درنتیجۀ نفهمی نسبت به آن قهرمانان همیشه ماندگار صورت پذیرفته است. باعث درحقیقت تبلوری ازفرهنگ ناب ونامیرای کثیرالجوانب این سرزمین وحوزۀ فرهنگ پرورزاد بوم فرهنگ بود. اوبه سیاستی باورداشت که ازدهلیزمشروعیت فرهنگ گزارنموده باشد. ج- موضعگیری سیاسی باعث: سومین تمایزوبرازندگی باعث درمیان نسل سیاسی وانقلابی دوران خودش، درپیوند با موضعگیری سیاسی وجایگاه اندیشۀ سیاسی درباوراومشخص میگردد. برهمه اهل نگرش وپژوهش گران مستقل وهمه آگاهان سیاسی وروشنفکران رهایی یافته اززیرساطوردوران خون وخیانت حاکمیت کود تایی ثور(اردیبشهت) سال 1357 خورشیدی محرزوهویدا بوده وبه این باورهستند که یکی ازمشخصه های اساسی پی ریزی بنیاد تفکرسیاسی- عقیدتی دهۀ چهل کشورمارا خط وابستگی سیاسی تشکیل میدهد. گروه های سیاسی ایجاد شده دراین دوره بگونۀ مستقیم ویا غیرمستقیم درکلاف سردرگم وابستگی سه خط فکری سیاسی- عقیدتی(حزب کمونیست شوروی، حزب کمونیست چین وجامعۀ اخوان المسلمین برخاسته ازدانشگاه الازهرمصر) پیچیده بودند. این گرایشهای سه گانه سالهای متمادی بجای اینکه توانایی های فکری سیاسی وعملی خویش را درراه یافتن ریشه های اساسی تضاد ها وبدبختی های اجتماعی، نحوۀ غلبه براین مصیبتها وزمینه های گذاربه یک جامعه قانونمند ومردم سالارمایه بگذارند، با دریغ این توانا یی ها را صرف تائید وتوجیه سیستمهای سیاسی وحاکمیتهای بیرونی- که وابستگی های عقیدتی- سیاسی داشتند- نمودند. اما باعث یگانه رهبروپیشوای سیاسی وانقلابی کشورمان بود که برموضعگیری مستقل سیاسی- عقیدتی وترد هرگونه وابستگی بطورمکررتاکید ورزیده دراین راستا تا لحظات واپسین، استقلالیت وآزادگی خویش را درنظروعمل به اثبات رسانید. مرا ننگ باشد ازاین زندگی که سالارباشم کنم بندگی اوخلف راستین فردوسی، بابک ومحمد ولی خان دروازی(که ازسپیده دم مبارزه ملی در راه برپایی نظام مشروطیت، تا فرا چنگ آوردن استقلال وآزادی وتکیه زدن بربالاترین مقام دولتی هرگزسرآشتی با استعماروپلیشتی نشان نداد)بود. باعث به همان پیمانه ای که با پیروان روند های سیاسی- عقیدتی والگوهای وارداتی چپ وابسته مبارزه مینمود، به همان پیمانه وبا آشتی ناپذیری آشکاربا مدافعین کذایی اسلام شیوۀ الازهردرگیرنبرد سیاسی بود. او با پیروی آشکارازسیاست عدم دنباله روی واولویت منافع ملی برهراصل دیگری درراه تا مین سعادت وخوشبختی ملت افغانستان وبرابری ملی وجامعۀ شهروندی که درآن هیچ فردی بنابرهیچ دلیلی نمیتواند برفرد دیگری برتری داشته باشد، مبارزه مینمود. باعث وابستگی سیاسی- عقیدتی را درهرشیوۀ آن مردود میدانست وبدین باوربود که وابستگی سیاسی سرآغازوسنگ بنای هرگونه وابستگی اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی است. حال این وابستگی چه زیرپوشش مارکسیسم باشد ویا درچهرۀ اسلام تبارزنماید. مولا نا باعث به عدالت اجتماعی درهمه ساحات زندگی می اندیشید. باعث بارها درخطابه ها وسخنرانیهای پرشوروآتشین خود خطاب به پیروان نهضت اخوان المسلمین میگفت که چرا بجای علم کردن قرآن دربرابرمخالفین آیدیولوژیک واستفادۀ سیاسی ابزاری ازآن، ازقرآن برای تا مین عدالت اجتماعی ومبارزه علیه هرگونه ستم وبیداد طبقاتی وملی که درونمایۀ آن است، بهره نمی گیرید؟ ازهمین رو او نهضت اخوان المسلمین را یک نهضت دینی نمیدانست وآنرا یک جریان سیاسی عقبگرا درجهت حفظ حاکمیت استبدادی داخلی ودرخدمت استعمارجهانی وبویژه استعمارامپریالیستی میدانست. درابرازاین باورواندیشه هرگزکوتاهی نه نموده بیش ازهرمسئول ورهبرسیاسی دیگربه افشاگری پرداخته است. شاید برخی ها ادعا کنند که کسان دیگری دراین زمینه دست بازترودرازترداشته اند. اما ویژه گی باعث با دیگران دراین است که او ازمنبردین ودریافت علمی وانسانی دین وبا استدلال منطقی این رسالت را دربرابربقول معروف خودش "مسلمه های کذاب" انجام داده است. دراین جای شکی نیست که باعث طرفداریک نظام سیاسی بی طبقه بود ونظام سوسیالیستی را یک نظام عادلانه ودرخدمت اکثریت مطلق جامعه می پنداشت واینرا هرگزکتمان نه نموده ومغایراسلام نمیدانست وازیک سوسیالیسم انسانی سخن میگفت وهمیشه ازقهرمانی های دوبچک رهبرچکوسلواکی وایستادگی اودربرابرتجاوزشوروی سخن میگفت ویا از سوسیالیسم انسان گرایانۀ ارنستو چه گوارا ومقاومتش دربرابرسیطره جویی شوروی مثال می آورد. او پیوسته ازابوذروسلمان اصحاب بزرگ پیامبریاد مینمود وحتی آنان را پایه گذارسوسیالیسم اسلامی میدانست وازمبارزات عادلانۀ ابوذرکه ازتبعید درشام تا زندان ومرگ را دراین راه تجربه نمود، یاد آوری میکرد. اما با هرگونه الگوبرداری ازبیرون مخالف بود. دریافت باعث ازمارکسیسم نیزدریافت علمی بود. اوالگوبرداری را جزمیت ومخالف نگرش مارکسیسم میدانست. وبی جهت نبود که دلبستگیهای خاصی به چه گوارا داشت. باعث حقیقتاً انسان گرا بود تا وابستگی ویژه ای آیدیولوژیک به کدام مکتب خاص. او بدنبال عدالت بود وشیفتۀ انسانیت. د- باعث ومبارزه مسلحانه: چهارمین ویژگی باعث درتمایزآشکاربا پیشکسوتان وهمتایان معاصرش درپیوند با مبارزۀ مسلحانه بود. باعث همانطوری که درعرصه نگرش واندیشۀ سیاسی ازاستقلالیت سخن میگفت، دررابطه با مبارزۀ مسلحانه نیزباورمستقل خودرا داشت. طوری که دربالا اشاره نمودیم، پیروان نگرش چپ درکشورما عمد تاً ازدو روش آشکارقیام مسلحانۀ کارگری شهری گونۀ شوروی ومبارزه مسلحانۀ توده ای طولانی شیوۀ حزب کمونیست چین به رهبری مائوتسه دون پیروی می نمودند. اما باعث با شیوۀ پذیرفته شده مطلق گرایی دراین دوگونۀ فکری مخالف بود. باعث همچنان درامرمبارزه مسلحانه کانون شورش طرزانقلاب کوبا به رهبری چه گوارا را نیزقبول نداشت. اودرمیان تفاوتها وعوامل گوناگون، یگانه دلیلی که درزمینۀ عدم پذیرش این شیوه ارایه مینمود این بود که درجامعه کوبا طی سالهای متمادی مبارزه سیاسی صورت گرفته ودرحد کافی به افشای نظام دیکتاتوری باتستا وآگاهی سیاسی مردم پرداخته شده است وانقلابیون کوبا با تشخیص دقیق زمان آغازمبارزه مسلحانه به گونه کانون شورش پرداخته دراندک مدت زمانی توانستند که کانون شورش را به یک قیام مسلحانۀ سراسری مبدل نمایند. اما درافغانستان بجزشهرکابل اکثریت مردم هنوزدریک عقب ماندگی وحشتناک سیاسی به سرمیبرند. ازاینروباعث دراین رابطه هرگونه مطلق گرایی را مردود دانسته آنرا درپیوند با شرایط ویژۀ افغانستان قابل قبول میدانست. اوبدین باوربود که هریکی ازاین شیوه ها متناسب با شرایط خاص افغانستان قابل تجربه میتواند باشد. زمان وروند مبارزۀ مسلحانه درافغانستان تعین کنندۀ شیوۀ قطعی میتواند باشد. باعث ویارانش بیشتربه شیوۀ مبارزه سیاسی- نظامی می اندیشیدند. آنها به نقش عمدۀ مبارزۀ سیاسی درجهت بیداری هرچه بیشترمردم تاکید مینمودند. اما برای مؤثریت بیشتروانعکاس سراسری اهداف سیاسی خویش به لزوم مبارزۀ مسلحانه تاکید میورزیدند. یعنی پا بپای مبارزه سیاسی به مبارزه مسلحانه نیزپرداخته شود. آنها بدین باوربودند که مبارزه مسلحانه درحقیقت بازتاب دهندۀ درستی ومعقولیت اهداف سیاسی ما درجامعه بوده وبا این شیوه بهترمیتوان که صداقت ووافا داری خویش را به امرسعادت مردم افغانستان به اثبات رسانید که قیام مسلحانه سال 1354 خورشیدی به رهبری خودش یکی ازنمونه های بارزبیان صداقتش نسبت به آرمان والای خوشبختی مردم افغانستان است. آنها هرگزبدین باورنبودند که ازاین قیام میتوانند جان به سلامت ببرند؛ چنانکه دوتن ازسرداران راستین خویش را بنام عین الدین بهادری خواهانی وجلال الدین عصمتی خواهانی (فرزندان کاکا) درراه مردم اهدا نمودند. آنها خودرا نخستین قربانیان وآزمون کنند گان راه مردم برای گشایش مسیردرست مبارزه میدانستند. باعث پیوسته اصرارمی ورزید که برای شکستن سکوت سهمگین خفقان آوروذلتبارناشی ازمیراث استبداد دود مانی قبیلوی طولانی، نیازبه قربانی وازخود گذری بیشتری است، که درگام نخست این رسالت میهن پرستان واقعی ای است که بند ناف شان با هیچ دستگاه استعماری گره نخورده است. تاریخ این ماموریت را بدوش ما گذاشته است. ما باید این سکوت سهمگین را درهم بشکنیم وما باید به روشنفکروحشت زدۀ زادۀ نظام استبدادی درس مقاومت بدهیم وما باید مبارزۀ سیاسی روشنفکری را اززیرزمینی ها وپسکوچه های کابل به سراسرجامعه تسری بخشیم وبا فریاد مسلسلها درگوش جامعه طنین اندازنمائیم. نسل امروزمیراث خوارباعث، وقتی دروجدان فروخفتۀ خود مراجعه کند وازغبارمسموم کنندۀ ذهنی گروهی رهایی یابد وتسممات ذهنی خویش را با پاد زهرخرد ودگراندیشی به رویداد های جامعه ژرف بنگرد؛ صمیمانه می پذیرد که برای اولین باراین باعث ویاران سربداراو بودند که با مایه گذاشتن ازجان خویش، برای اولین باردرخرمن دستگاه استبدادی سراپا فرورفته درجهالت خود نگری آتش برافروختند وطلسم ظل اللهی آنان را درهم شکسته، پوکی ونا پایداری دستگاه ستم شاهی را به نمایش گذاشتند. درست است که سازمان باعث درنتیجۀ قیام 1354 خورشیدی دروازدچارصدمات زیادی گردیده وعده ای ازفعالان سیاسی آن به شمول رهبرشان شهید بدخشی رهسپارگوشه های نمناک سلولهای انفرادی زندانهای جهنمی رژیم پوسیده وازدرون تهی شده گردیده ودرتداوم کارسازمانی آنها سکتگی ها و سرانجام ریخت وپاشهایی را نیزرونما گردید. بلی، اگرگروهی با ندیشیم وفرصت طلبا نه ویا مدارزندگی سیاسی را درپهنای دایرۀ خودی ترسیم نمائیم ودرک ما ازروند مبارزۀ سیاسی وشعاردادن بنام توده هایی که هرگزسهم شان داده نشده، هم شهید باشیم وهم غازی وهم زنده وسلامت؛ یقیناً قیام درواز عملی بود احساساتی، خودسرانه وبدورازمصلحتهای کلی درون سازمانی خیال اندیشانه. ولی اگربنای داوری را برتاثیرات کلی اجتماعی بگذاریم ووقف شدن درراه تحقق آرمانهای بزرگ مردمی، می پذیریم که اولین تأ ثیرقیام دروازشکستن طلسم استبداد دودمانی بود که ماهیت پوک وشکست پذیرخویش را طی 45 روزمقاومت متبارزساخت ونشان داد که دستگاهیکه میراث خون وخیانت بیش ازدوسده بود، با همه سازوبرگ نظامی خود ازدستگیری وسرکوب ده تن چریکی که هیچگونه تجربه نظامی نداشتند وبا عادی ترین سلاح مسلح بودند، عاجزبود. روی دیگراین سکه این بود که مردمی که حد اقل ازماهیت رژیم آگاهی داشتند، هرگزبه فرزندان خود خیانت نه نموده وبا قبول بدترین آزارواذیت عمال وحشی رژیم بازهم ازفرزندان شان صمیمانه حمایت نمودند. دومین تاثیرمثبت این قیام آفتابی ساختن شکست پذیری وبی ماهیتی نظام دودمانی وهمچنان صداقت ستم شوندگان درباورروشفکرانی بود که مردم را عوضی گرفته بودند ودرک شان ازمردم فراترازحاشیه کتابها نبود. آنها علاوه بردریافت اهمیت کارسیاسی درمیان مردم، معتقد گردیدند که نظام دود مانی درباورمردم دیگرنه تنها ظل الله نیست، بلکه فروپاشیدنی است. سومین تاثیرقیام ایجاد روحیۀ مقاومت وتحرکات نظامی دربرخی ازگوشه های دیگراین کشورپیوست ویا درامتداد این رویداد توسط گروهای دیگرسیاسی اعم ازراست وچپ بود واین روند تا زمانی تداوم یافت که توماررژیم انحصاری قبیلوی برای همیش درهم پیچیده شد. مهم این نیست که چه کسانی این انحصاررا فروپاشیدند، مهم آن است که فریاد داد خواهی برابری ملی ومحوهرگونه انحصاروخود محوری باعث وهمراهانش به یک داعیۀ سراسری ملی مبدل گردیده ذهن پیروان اندیشه های گوناگون را تسخیرنموده ودیگرهیچ تفکرواندیشه وباوری جزتمامیت خواهان وانحصارطلبان قبیله، آن داعیه را نه تنها کفروالحاد نمی پندارند که حتی داعیه دارترازباعث و بدخشی ویارانش خودرا می نمایا نند. ولی اگربازهم گروهی برخورد نمائیم، بزرگ ترین درس وتاثیرقیام مولانا وهم رزمانش، کشیدن خط ژرفی بین منادیان ومنافقان بود. اگرقیام مولانا دوشهید آزاده را درپیشگاه مردم وتاریخ برای فروپاشیدن بساط انحصارقبیلوی قربانی نمود، درمقطع بعد ازنبود مولانا، بدخشی، پساکوهی، حسن، آهنگرپوروحکیم وبزرگان دیگر، این داعیه داران راه وروش خرد اندیشی؟! چه گلی را به آب دادند؟ بجزقربانی ده ها جوان تحصیل کرده برای استحکام پایۀ آنانی که دستان شان بخون بدخشی ومولانا وهزاران شهید پاکبازدیگر، تا شانه های شان خون آلود است. ازدزدان آدمکشی که صدها نوجوان وجوان را بجرم ملی گرایی درصفوف زیرنام جهاد به شهادت رسانیده وراه دیگری بجزپیوستن به رژیم مزدورودرمانده نداشتند، برای بهره برداریهای سیاسی شیوۀ معامله گرانه، درپیشگاه اربابان داخلی وخارجی قهرمانان ملی گرا درست نموده وریشه های هم سطح بنیانگذاران بخشیدند وده ها جفای دیگری ازاینگونه را مرتکب شدند. حالا این آقایون مآل اندیش! درکدام بیغوله خزیده اند که دراین دنیای بازناشی ازانقلاب علمی ای که دریک طرفت العین صدای شمارا دراقصای جهان میرساند، دیگرزمزمۀ ملی گرایی ای وجود ندارد. با دریغ که نه تنها این صدا ازحنجرۀ آشنایان عافیت نشین شهید وغازی ما دیگربیرون نمیگردد بلکه هم صدای آنا نی گردیده که درفرهنگ خیالی وکاذب خویش زمزمۀ فاشیسم را نجوا مینمودند. ولی اکنون ساکت وخموش، زندگان شبیه مرده ومردگان متحرک بی رمق وازپای افتاده وازگرفتن نام باعث هنوزوحشت دارند. البته روی این سخن هرگزمتوجه آنانی که درطی بیش ازیکنیم دهه صدا ی داد خواهی شان پیوسته بلند بوده وبا نورچشم وعصارۀ مغزشان روشنگری نموده وبی امان وبی هراس ازداعیه برحق ملی، جامعۀ شهروندی وقانونمند ومردم سالارحمایت نموده وپیام شان را به گوشهای شنوای رسانیده اند، نخواهدبود. واما بازهم باعث، اوکه نمونه وصمیمی ومهربان بود. اونسبت به انسانهای آزادۀ جهان دیگری نیزحرمت میگذاشت وبرای اوملاک حرمت گذاری نسبت به دیگران نیزآزادگی، داد خواهی وآرمان گرایی انسان مدارانه بود. درمیان پیشگا مان جنبش انقلابی چپ جهانی، باعث عمد تاً به ارنستوچه گوارا، هوشی مین وجنرال چاپ بیشتراحترام میگذاشت وآنها را نماد خود ارادیت وموضع گیری مستقل سیاسی- آیدیولوژیک میدانست. گوارا درباورمولانا یکی ازمظاهرانسان گرایی بود وجز ادای رسالت دربرابرنیازمندان جهان هیچ مقام ومنزلت دیگری را نمی شناخت. اودر ارجانتین به ثمررسید، درکوبا انقلاب نمود، بیاری انسانهای کانگو شتافت ودربولوی نثار آرمان ستمکشان گردید.
گاهی طرح تعهد دوستی درامرمبارزات سیاسی وانقلابی میان بدخشی وباعث برای سرنگونی حاکمیت انحصاری دود مانی افغانستان، درذهن مگربا دو تفاوت بزرگ که آنها یعنی رهبران کوبا(فیدل کاسترو ویارانش) وارنستو چه گوارا ازدوکشورمختلف با فاصله های زیاد ولی دارای درد مشترک بودند ودو دیگراینکه آنها شاهد پیروزی اهداف وبرنامه های مدون خویش درحیات خود وتحت رهبری خود شان بودند. اما باعث وبدخشی فرزندانی ازیک میهن مشترک با درک ودریافت مشترک بودند و اینها(باعث وبدخشی)پیش ازاینکه شاهد فروپاشی نظام انحصاری تک ملیتی شیوۀ رهبری قبیلوی وفراگیری ملی اندیشه های ملی وآزادی خواها نه خویش باشند، سرهای خویش را درراه اهداف شان قربانی نمودند. شباهتهای رومانتیکی که اشاره نمودم ازاین قراراست که کاسترو مردی بود برخا سته ازیک بسترسیاسی مبارزاتی که بنیاد آنرا حزب کمونیست کوبا سالها قبل گذاشته بود وکاستروی جوان جدا شده ازاین بسترسیاسی دارای گروه ویژه ای ازپیروان خود بود که تعداد شان درهمان مکزیک به 81 تن میرسید. اما چه گوارای جوان تازه فارغ شده ازدانشگاه پزشکی بونس آیرس ارجانتین که روح آزادگی وانسان گرایی درضمیرانسانی او فروخفته بود بدخشی نیزمردی بود که تجربه سیاسی حزبی وتشکیلاتی را آزمون نموده وبا بریدن ازحزب وابسته به مراکزقدرت بیرونی با باعث جوان که جزاستعداد خارق العاده، دانش فراگیرکثیرالجوانب، روح استوار و تسخیر ناپذیروپایگاه اجتماعی کدام تشکیلات سیاسی دیگرنداشت، متحد ومتعهد شدند واندیشۀ برابری خواهی ملی را با یک مبارزۀ آشتی ناپذیرومایه گذاشتن ازجان خویش، دردل واذهان همۀ طیفهای فکری واجتماعی اقوام زیر سلطه تزریق والقا نمودند که بازتاب درستی این برداشت وشیوه مبارزه سیاسی بدخشی وباعث دربُعد زمانی بعد ازشهادت این با نیان داعیۀ برابری ملی، بطورغیرمستقیم ودریک ترکیب وائتلاف غیرقابل پیشبینی شده با همه نارسا یی های فکری وسیاسی که داشت، به کارنامه های نظام انحصاری تک قومی پایان بخشیدند (یعنی ائتلاف جبل السراج با ترکیبی ازعناصر وگروه های دارای اندیشه وباور ومذاهب مختلف درواقعیت امرمظهر واکنش تاریخی دربرابرسیطرۀ نظامهای انحصاری دود مانی تک قومی بود. اینکه این ترکیب تا کدام حد با معیارهای با نیان برابری ملی مطابقت داشت یا نداشت ودرمدریت خود به ثمرنرسید ویا بنا برعوامل ومداخلات داخلی وخارجی عقیم گذاشته شد دراینجا مجال بحث وبررسی نبوده وفقط آنچکه محرزاست ودرآن نمی توان تردید داشت، فروپاشی انحصاردرنتیجۀ مقاومت ائتلاف مزبوراست که درفردای بعدی مطمئیناً بسوی یک نظام مبتنی بربرابری ملی، دمکراسی عادلانه و جامعۀ شهروندی حقوق بنیاد وکارا گزار خواهد نمود). آنها(کاسترووچه گوارا) سرانجام ازهم جدا گردیده وهرکس پی راه اندیشه های خود گردید؛ کاسترو درحاکمیت کوبا باقی ماند وارنستو چه گوارا برمبنای تعهدات کوه های سیرا ماسترا( که بعد ازتحکیم نظام سیاسی جدید ورفع خطرسقوط آن باید به کمک آزادی خواهان دیگرمی شتافتند) سردرراه بی بازگشت گذاشت. واینها(باعث وبدخشی) نیزدر مقطع دیگری(ما دامیکه مبارزه سیاسی با مبارزه مسلحانه درهم آمیخته شد) گوشه نشین سلولهای زندان گردیده ما دامی ازسلولهای نمناک دهمزنگ جدا گردیدند که تأ ثیرات قیام مسلحانه سال 1354 خورشیدی درپیروان آنها اثرات خویش را بگونه ای گذاشته بود که آنهارا دردومسیرنا خواسته وجدا ازهم قرارداد. ومآ لا این دویاردیرینۀ همیشه درصحنه با دل نا خواسته ازهم جدا گردیده وهرکس پی راه خویش گام برداشته وجاویدانه شدند. سی سال ازشهادت باعث این سرداردلیرآزادۀ تاریخ کشورو29 سال ازشهادت بدخشی این سرورنامداروچهرۀ شاخص با نیان مکتب ملی وبرابری انسان جامعۀ ما میگذرد. اما تاریخ سی ساله خون وشهادت به اثبات رسانید که آنها مظهر عدالت اجتماعی و آرمانهای والای ملی ملت ستمدیدۀ افغانستان بودند. یاد شان گرامی باد!
پیونوشتها: 1- مولانا باعث، پیروزی علم وشکست خرافات، سایت فراترازمرزها. 2- همان منبع. 3- همان منبع.
|