11دلو 1387

مولانا بحرالدین باعث

نکو داری سزاوارازسی سالیاد مولانا باعث

باعث نخستین پیشوای مقاومت مسلحانه درافغانستان است!

سی سال پیش درچنین روزی مولانا بحرالدین باعث، چهره ی نواندیش مذهبی و پیشوای مقاومت ملی ضد استبداد درافغانستان، با گروهیبیژنپور- آآبادی ازهمراهان وهمباورانش ازسوی باند امین جنایتکار و شرکای مزدور، دردل شب تیره تیرباران شدند. فردای همان روز شعری سروده شدکه عشق به مبارزان و نفرت ازقبیله اندیشان را درگوش جان مردم طنین انداز نمود. شعر برخاسته از آن آهنگ و احساس برامده ازآن شعر تاهنوز بگوش میرسد.

ای پیشوای ما

 

ای پیشوای ما

ای مرد پیشرو

ای آتش  فتاده  بکام  ستمگرا ن

ای رهبر قیام و غرور ستمکشا ن

ای در تمام تیرگی شب

روشنترین ستاره ی رنگین آسمان

کشتند ت آن قبیله ی

                   مزدور وناتوان .

آری تهی است جای تو

در پیش این وآن

ای یاور همیشگی ی

                       زحمتکشان!

آن روستاییان:

بیچاره مرد پیر

رنجور پیر زن

درمیخ خاک خورده ودیوار پرشکاف

درخانه ی سیاه وپراز دود خویشتن

عکس ترا 

                    چوکات کرده اند.

مردان ده و دور

غمگین ودل شکسته

اندوه زنده بودن خودرا

درپیش مرگ سرخ تو

فریاد می کشند،

                  نفرین می کنند.

دروازیان همه

آزادگان تمام،

دروازه های خانه ی خودرا

دو در گشوده اند

تا خوانش پرنده ی غمگین مرگ را

باگوش  سرد و  چشم تر  خویش

بشنوند.

روشنگران توده و

                  زحمتکشان همه!

پیمان نموده اند

تاآرزوی سرخ ترا سروری کنند

تا رهروان راه ترا

رهبری کنند. 

ای باعث بزرگ

                 ای پیشوای ما

                        یادت همیشه با د. 

                                       از: بیژن پور  1355

باعث پس از پایان دادن درس علوم مذهبی تادرجه مولوی، به سیاست روی آورد ودر سالهای چهل وچهار وپس از آن تخارستان و کهندژ را بمقصد بلخ ترک نمود. بروایت آنانیکه بیاد دارند؛ این مولوی جوان درسفرشمال بهر آبادی و مکان که میرسید، بساط بحث ومناظره ی دینی را میگشو د و با علمای سنتی وکم اطلاع، بسیار زود باب فتح وفتح باب مینمود.

 بنابر گفته های دوستان وهمدرسان، او با همه استادان خویش درگیربود وباحفظ احترام، ازبی خبری وکم عمقی فهم دینی ایشان انتقاد مینمود. این طلبه ی پرشور ودانشخو دراکثر مدارس شمال افغانستان، نزد مدرسان صاحب نام و پر آوازه تلمذ کرده است. چون بحثها و پرسشهای پیچیده ودشوار مذهبی را پیشکش مینمود؛ این روش حضورش را در جامعه ی روحانیون نابیدار وسنتی غیر قابل تحمل میساخت.

باعث در دوران 22 سالگی واندکی پس ازآن، به نسبت صراحت بیان و شفافیت اندیشه ونظرش، موردپیگرد پولیس و مراقبت رقبا قرارگرفت. سخنرانیهای او در مسجد جامع شهر تالقان، کندز، پل خمری، سمنگان وبلخ چندان سروصدافریدند که موجودیتش برای دشمنان و مخالفان او خارچشم شده بود. باعث با شهامت و غیرت خواهی فراوان، دولت و عوامل مزدور آنرا بباد استهزا میگرفت. او دربیشتر از یکصد مناظره علمی و سخنرانیهای مهم سیاسی – مذهبی اشتراک نمود، نام و شهرت دانشباوری او درتمام مدارس دینی و مراکز فرهنگی – آموزشی پیچیده بود. روزهای جمعه همواره سخنرانیهای سنگینی میگذاشت، مسلما اتکای او به قدرت روحی و اعتماد بنفسی بود که در دانش و آگاهی از حوزه ی اعتقادات وقیاسات نو دینی داشت.

باعث به همه رقبای سیاسی و علمای نامستقل وبزدل، که دین را بهانه تحکیم بیداد ساخته بودند، واژه ی " امت یزید" را بکار برده است. او که در مباحث، فقه ولغت، صرف ونحو، منطق وکلام، فصاحت وبلاغت، تفسیر وتحلیل قرآن و پیام و پیراستن دانش دینی سرامد دوران خودبود، درمقام یک روحانی نواندیش وجوان، فراتر از قاعده های کهنه وتکراری سخن میگفت.

او بود که داستان " شق القمر " را یک عملیه فزیکی خواند وبرخلاف علمای نقلی به بحث عقلی هم پرداخت. افزون بر داستان شق القمر، مساله طبیعت و بحث حلال وحرام گوشت حیوانات، منجمله ( وندک ) را نیز بمیان کشید. طرح این دومساله که در حوصله و صلاحیت مدرسان بی مطالعه وبی خبر از دست آوردهای علوم نبود؛ تحمل وجود باعث را در مدارس ومساجد تضعیف نمود.

باعث با این آوازه ها بکابل رفت و برای نخستین بار در مسجد پل خشتی به سخنرانی پرداخت. سخنان آتشناک او در جان عطشناک مخاطبان آگاه ریشه یافت و ازهمان نخستین دیدار، مردم کابل نیز به شهرت و مهارت سخنوری اش واقف شدند. رمزتوفیق او دراین صنعت، به تمثیلات و تمحیداتی مربوط است که قرآن از معنا ومفهوم انسان و شخصیت آن دارد.

مولانا باعث از بحث  استمنآ و استنجآ، حیض ونفاس، جادو وجمبل و عذاب وعتاب قبرستان نمی گفت. او تکلیف عالی انسانیت و گوهر اندیشه آفرین فرد در خلاقیت را بیان میکرد. او از بیعدالتی نظام وابسته وناکار آمد، از استبداد قبیله سالاران طفیلی، از نقش علمای عمامه پوش وتهی ازباور، که دین را اسباب تآمین معیشت دستگاه حاکمه مینمودند واز روزگار جهل وجنایت سخن میگفت.

باعث پیوسته برای معرفی فرهنگ انسانی از آزادی اندیشه، رعایت حقوق همه انسانها، از فضیلت عناصر بیدار ودین باور، از تعهد روشنگری اسلامی و ازمقام روحانیت و روشنفکران برای افشآ و بیان ستم درجامعه فریادمیکرد. او سخنانی را بیان مینمود که نیاکان تباری و تاریخی اش ازبن گذشته ها ی دور تا امروز، برروی فرش این زمین نقش نموده بودند و درفشدار آزادی وآزادگی گشتند.

اوباصراحت تمام اعلام مینمودکه نظام سلطنت، رژیم کودتای داودشاه، دولتهای وابسته وارتجاعی، هیچگونه سنخیت قانونی وشرعی ندارند. مبارزه در برابر این دستگاهها از واجبات انسان عدالتخواه و آزادی دوست میباشد. سلطنت کابل ازطریق اداره ستخبارات خود حکمی را صادرنمودکه به تآسی ازآن برای باعث در مدارس و مجامع هیچگونه فرصت داده نشود.

مگر میشود؛ با آن فن وفوتهای کهنه و بزدلانه جلو اقدامات و اظهارات آن انقلابی متهور و خطیب پر آوازه را گرفت؟ مگر ممکن است تبار وتاریخ آفتابی اورا که خداوندگاران بلخ وایرانزمین بوده اند، دراندیشه و انگیزه های این جوان پامیر زاده جستجو نکرد؟ مگر میتوان با این تقلاهای مسخره و مضحک، فرزند مزدک ومازیار، بومسلم ویعقوب، بابک ونیزک، اسماعیل وپیر رودک را گرفت؟

دولت بااین اقدام نابخردانه وسبکسرانه خود، تیغ دودم مولانارا تیز ترنمود و بسترسخن واندیشه اش را پهنای بیشتر بخشید. او در آغاز ودر نخستین مرحله با بهره گیری عمیق از قرآن وقانون، دست وپای محمدظاهرشاه را بست وحکم نادانی وناتوانی انجام فعالیت مفیده از سوی دولت برای مردم را، تامرز اعلام بی کفایتی و کفو نبودن شخصیتی شاه پیشبرد. علمای شمال ازسخن مولانا به تهیج آمدند ولی ترس و بی هدفی آنانرا در اکلکتیسم ونوسان شدید قرارداد. عاقبت فتوای مولانا باعث مبنی بر بی احترامی شاه به علمای دین مورد یقین بقیه قرار گرفت و شاه ناچار درسال 1348 به بهانه زیارت امام جان در کندز، به شمال رفت واز علما دلجویی کرد.

باعث بمنظور آنکه از دایره علمای مدرسه یی بیرون شود وبه دانش مدرن در حوزه دین مسلط گردد، شامل دانشکده ی شرعیات کابل گردید. اما چگونه میتوانست دوسه سال درس را با آرامش خاطر پیش ببرد؟  چون کابل پایتخت مملکت ومرکز سیاست و قدرت است، لابد حرکتهای سیاسی و جنبشهای پنهان وآشکار نیک وبد هم وجود دارد. باعث حرکت و تظاهرات دانشجویان دانشگاه کابل را در سال 1347 با تسلط کامل واثر گذاری سودمند رهبری نمود. این مهارت و قدرت سازمانگری او توجه رهبران  گروههای گوناگون سیاسی – مذهبی را جلب نمود.

بدیهی بود که مولانای پرورده ی آب وخاک بدخشان زمین، همراهانش را نخست از همان دیار برگزید ودر حوزه ی فعالیتهای سیاسی به اندیشه های راست وچپ نچسپید. جوانمردی با آن شور وشیدایی و روحانی دین شناسی باآن صراحت و صداقت، معلوم است که در تابشهای بیرونی اندیشه و تپشهای نا مستقل داخلی دل گرم نمیدارد. او همیشه وهرزمان میگفت:

 " عشق وآرزوی من آزادی است و دشمن من وابستگی و مزدوری، اما روابط و علایق فکری یک چیز دیگری اند".

مولاناباعث از اسد سال 1347  درجایگاه منشی اول محفل انتظار، با زنده یاد محمدطاهر بدخشی و بیست وچند تن دیگر همراه شد. محفل انتظار که بعداً در سال 1356به اختلاف درونی گرفتار آمد، سرانجام یکسال بعد بدوجریان جداازهم تقسیم شد. درآغازگروهی بنام سازمان فدایی زحمتکشان افغانستان ( سفزا ) برهبری اشماعیل اکبر و سپس بخش دیگری بنام سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان ( سازا )  برهبری محبوب الله کوشانی ساخته شدند.

مساله مهمی که نمیتوان از آن چشم پوشی نمود، موجودیت اختلاف نظر وتفاوت دیدگاه رهبران و موسسان محفل انتظار است.

مولانا بحرالدین باعث درراس گروه عملگرای محفل، افرادی چون قربان پساکوهی، عبدالحفیظ آهنگرپور، امام نظر روستا، اسماعیل اکبر و شمار دیگررا بعنوان هواداران عمل، بیشتر مورد تایید قرار میداد. اما محمدطاهر بدخشی، محمد بشیر بغلانی،  ظهور الله ظهوری،  محمد حسن دروازی، عبدالرشید فرخاری، دولت محمدحکیم، محمد رفیع خوست فرنگی، و چند تن دیگر را ادامه دهندگان اهداف محفل میشناخت.  

نورالله طالقانی، بابه صاحب طوفان، عبدالوهاب آصفی و برخی نا موافقان اختلاف، راه سومی را که کنار رفتن از مسیر اهداف محفل بود، گزینش نمودند. بی گمان افراد جریان سوم که به ناراضیان و کنار گذاشته شدگان معروف اند، کمتر از تعداد یکایک آن دوجریان دیگرنبودند. دلایل این مشکلات وبروز اختلافات ازهر جهت قابل درک است. سازمانیکه موسسان آن 95 درصد جوانان 20 تا 25 ساله بودند، جز شور وشعور رزمندگی و احساسات بلند انقلابی از محاسبه مفردات دیگر چگونه تمکین بدارند. محفلیکه فقط دو سه نفر در آن بالاتر از 25 سال عمردارند، نمیتواند حامل اندیشه ها و تجربه هایی باشد که در جنبشهای سیاسی منطقه وجهان معتبر افتاده است. کمااینکه وضعیت افغانستان و نسبت قدرت سیاسی در جامعه بسیار عکس العملی و شتاب آفرین بوده است.

مشکل او با سایر مبارزان آن دوران وحتی امروز؛ مساله ی اندیشه وعمل انقلابی است. او شخصیت دلاور وعملگرا بود، بنیاد اندیشه و میزان درک او از شرایط دوام مجاهدتهای سیاسی، با فرصت طلبی و تآمل ناجور وبیهوده سازگار نمی شد. برای همین امر،  در بامداد مقاومت انقلابی، جناح عمل را ایجاد کرد و با اشتراک فعال خویش، دستور قیام ضد دولت محمدداود را در جوزای 1354 خورشیدی شخصا صادر نمود. 

مولانا پس از شکست قیام 1354 درواز، بدلیل خیانت یک روحانی مزدور از سوی نیروهای ضربتی کماندوی وزارت دفاع آن وقت دستگیر وچند نفز از اعضای گروه عمل شهید شدند. شکست تاکتیکی قیام وبزندان افتادن گروه، دامنه ی اختلافات را وسیعتر نمود. مخالفان عمل که برای عدم اجرای آن هیچگونه فیصله و اقدامی نکرده بودند، در صحبت های خصوصی ودر اشعار خود به مزمت آن پرداختند. آقای ظهورالله ظهوری در شعری تحت عنوان " جاده غروب " که در مجله " ژوندون " چاپ شد؛ حرکت درواز را شرزنش نمود.

به نسبت همان اختلاف و دوام فعالیت برخی ناروایان در پیرامون جنبش انقلابی ضدستم، که محفل انتظار طراح آن بود، مولانا وهمه افراد گروه عمل از 1354 تا سال 1357 در زندان دهمزنگ باقیماندند. فراموش نکنیم که نظام کودتای ثور نیز این زندانیان را رها نکرد و آنان را بعنوان دشمنان محافل حاکمه ی پشتون دربند نگهداشتند. این نیز بسیار مهم است؛ نه تنها آنانیکه در عمل انقلابی شرکت داشتند، بلکه 3 تا 4 هزار نفر از اعضای جنبش ملی اندیش افغانستان که به سازمان " ستم ملی " مشهور است؛ توسط باند آدمکش امین در مرکز و ولایات تیرباران واعدام شدند. مولانا باعث وهمراهان نیز در یازدهم دلو 1357 خورشیدی

دردل شبهای سرد زمستان اعدام شدند.   روان آنهمه شاد

شناسنامه ی رهبر آزادیخواه و سازمانگر توانایی چون مولانا بحرالدین باعث، هم بعنوان یک روحانی نواندیش و جسور وهم درمقام یک پارتیزان اکشونیست، هنوز نانوشته است. حقیقت تلخ سرگذشت سیاسی او و همه همراهان سازمانی اش در چهل سال از نیم قرن اخیر درپرده های ابهام واوهام نگهداشته شده است. ابتدا لازم است اندکی درباره ی جنبش ملیگرایی واندیشه های ناسیونالیسم مختصرا مواردی را نقل کنم:

 " ملی‌گرایی، ملت‌باوری، یا ناسیونالیسم ( Nationalism ) نوعی آگاهی اجتماعی است، يعنی آگاهی متعلق به ملت که آنرا «آگاهی ملی» می‌خوانند. آگاهی ملی، اغلب پدیدآورنده حس وفاداری، شور، و دلبستگی افراد به عناصر تشکیل‌دهنده ملت (نژاد، زبان، سنت‌ و عادت‌ها، ارزش‌های اجتماعی، اخلاقی، و به طور کلی فرهنگ) است. گاه موجب بزرگداشت مبالغه‌آمیز از آنها و اعتقاد به برتری این مظاهر بر مظاهر ملی دیگر ملت‌های می‌شود.

به صورت کلی به جریان اجتماعی‌ـــ‌سیاسی ِ راست‌گرایی گفته می‌شود که می‌کوشد با نفوذ در ارکان سیاسی کشور در راه اعتلا و ارتقای اساسی باورها، آرمان‌ها، تاریخ، هویت، حقوق و منافع ملت گام بردارد. این جریان با محور قرار دادن منافع ملت به عنوان نقطهٔ گردش تمامی سیاست‌های خارجی و داخلی، باعث جهش‌های تکاملی و سرعت بخشیدن به حرکت روبرشد ملل در رسیدن به تمدن جهانی می‌شود.

ناسیونالیسم، در تضاد با باور نوینی است که جهان‌میهنی (انترناسیونالیسم) نام دارد و طرفدار یکی شدن همهٔ مرزها و از میان رفتن مفهوم امروز «کشور» است. ناسیونالیسم با ارائه و بنیان مفاهیمی مانند «عشق به میهن» و یا «ملت‌پرستی» به جنگ با باورهای انترناسیونالیستی رفته و می‌کوشد کاستی‌های پدید آمده‌ از کارشکنی‌های سیستم‌ها و اشخاص «جهان‌میهن» را برطرف سازد.

ناسیونالیسم در سیاست‌ معمولاً به‌عنوان یک زیرمجموعه‌ برای دیگر باورهای همسو شناخته می‌شود و قابلیت تحول به «راست و چپ» را داراست. (برای نمونه ناسیونال‌سوسیالیسم، یا ناسیونال‌دموکراسی ) ناسیونالیسم شالوده‌ای برای خواست با هم زیستن واحدهای سیاسی و قومی است و متضمن این اندیشه‌است که فرمانروایان و شهروندان بهره مند از همزیستی در این واحد سیاسی فرضی متعلق به یک تبار قومی (Ethnos) هستند. احساسات ملی ریشه در اندیشه ساخت جامعه‌ای با هویت زبانی، مذهبی، و روانشناختی مبتنی بر تصور خویشاوندی کهن اعضای یک گروه قومی فرضی است. تصور ذهنی این جامعه از واقعیتهای تاریخی آن نیز اهمیت بیشتری دارد. از اینرو گروهی از پژوهشگران به پیروی از ماکس وبر ملت را « بزرگترین گروهبندی مردم معتقد به دارای نیای مشترک» تعریف کرده‌اند. ملتها بر اساس گستره سرزمینی نیز تعریف شده‌اند. در انسان شناسی بررسی هویت قومی مردم نه تنها به فرهنگ بلکه به محیط فیزیکی پدید آورنده آن فرهنگ در طی قرنها یا حتی هزاران سال پیش توجه میشود. منتسکیو اصل جغرافیا را برای تعریف خود از فرهنگ مورد استفاده قرار میداد. شرایط ژئوفیزیکی و اقلیم به شدت بر راه و روش معیشت مردمان و راه و رسم زندگانی شان تاثیر گذار بوده‌اند. این عوامل حتی در فلکلور و روانشناسی مردم نیز موثر بوده‌اند". ( برگرفته از دانشنامه آزاد )

من هميشه براي زنده نام مو لانا باعث و هر فردمبارز دیگری كه در عرصه اندیشه ملی و دادخواهی فعاليت مستمر داشته و در بند منافع شخصي نبوده است، احترام  بسیار قائل بوده‌ام، بدرستی که زنده یاد مولانا باعث یکی از مصادیق مهم این امر است. میخواهم به انگیزه ها و محرکه های ایجاد این طرز تفکر در منطقه کوتاه اشاراتی داشته باشم:

تشکیل جریانی موسوم به " جنبش ناسیونالیستهای برابری خواه افغانستان" تصادفی نبوده است و به رویدادهای مشابه و جریانات همانند خود در منطقه نسبت دارد. اگرتاامروز کدام موج روشنفکری برای روشنگری در کشورما شکل نگرفت وایجاد نشد، دلیلش چیزی جز طبیعت عکس العملی جنبشهای منطقه و پیروی آنها از اشکال پیشتر ازخود؛ که محصول فشار استعمار خارجی، استبداد داخلی و تحکیم مقاومت دربرابر آن بوده اند، نمی باشد.

چهل سال پیش ازامروز جریان ملی- مذهبی تحت نام " محفل انتظار 1347" رسم الخط دیگری نوشت و راهش را از بینش التقاطی مارکسیسم پیرو (کپی شده) در افغانستان جدانمود. این جنبش سیاسی واندیشه ملی که بعدها از سوی  دشمنان و مخالفان آن ( دستگاه سلطنت و متممان رژیم پادشاهی + محافل قبیله گرا ) به جریان " ستم ملی" معروف شد، پاسخ استبداد سلطنت منحط قومی بر گستره اقوام و تبارهای گوناگون در افغانستان بود.

اکنون باید به آن جنبشهای ملی و آزادیبخش منطقه و پیرامون اشاره کنم که یا بطور مستقیم، یا بگونه ی مرتبط درافغانستان اندیشه ساز و موثر بوده اند. این جنبشها با وجود اثر گزاری فقط انگیزه هارا تقویت نموده و در عالیترین حالت یکی از علتها ودلایل تند وکند شدن جنبشهای سیاسی در داخل افغانستان بوده اند:

1-    ظهور خیزشها و تلاش طرفداران قانونمند کردن بنیاد اقتدار دولتی که به جنبش فراگیر مشروطه خواهی معروف شد. البته نقش اندیشه آفرین جنبش مشروطه ایران، پیشگامی روحانیون آزادیخواه وسپس ندای مشروطه خواهان کشور ما افغانستان، در دهه ی پایان سده ی پیشین ( 1290 خ ) در تشکل اندیشه ی ناسیونالیسم انقلابی و تقویت حرکتهای آزادی خواهانه افزون بر دیگر علتها خیلی موثر بوده اند.

2-  بلند شدن آوازه و ندای جانبخش جنبش مجاهدین جنگل برهبری سردار دلاور آن که منتج به ایجاد نخستین دولت جمهوری گیلان برهبری میرزا کوچک خان سردار جنگل شد، میتواند با اهمیت باشد. جنبش مردمی و مقاومت یاران سردار جنگل که بدلیل خیانت روسهادر شمال ایران و انگلیسها در مرکز آن در سال 1394 خ با شهادت میرزا ی پیشوا سرکوب شد؛ از الگوهای مهم  مولانا باعث وهمه آزادیخواهان ملی اندیش افغانستان بود.

3-   جبهه ملی ایران برهبری دکتر مصدق ( 1330 خ   نام جبهه ملی نخستین بار بر گروهی گذاشته شد که همراه دکتر مصدق برای اعتراض به آزاد نبودن انتخابات دوره شانزدهم مجلس شورای ملی در دربار تحصن کردند.  در سال 1332 19 تن برهبری دکتر مصدق جبهه ملی را بنا نهادند. ) با پیوستن حزب ایران و سپس پرچمداران پان ایرانیست‌ به رهبری محمد مهرداد و حزب ملت ایران به رهبری داریوش فروهر و بعدها هواداران خلیل ملکی، جبهه ملی به صورت مهم‌ترین سازمان سیاسی ملی‌گرای ایران در جریان نهضت ملی شدن نفت در آمد.

4-  و تاسیس نهضت ملی ایران درتاریخ (  ۱۴ می‌۱۹۶۱ - ۲۷ اردیبهشت ۱۳۴۰ ) توسط مهدی بازرگان و در مخالف با شاه تأسیس شد. این تشکل از ابتدا گرایش‌های ملی و مذهبی داشت و در برگیرندهٔ طیف‌های روشنفکر و ملی - مذهبی بود. بسیاری از بنیان‌گذاران این نهضت از فعالان سابق جبهه ملی ایران و حزب ایران بودند. به غیر از بازرگان از دیگر بنیان گذاران مشهور نهضت آزادی می‌توان به آیت‌الله محمود طالقانی و یدالله سحابی اشاره کرد. بعد از این تاریخ و با توجه به سرکوب شدید ساواک در دههٔ ۷۰ میلادی فعالیت نهضت آزادی در داخل تقریباً متوقف شد، اما شاخه‌های خارجی آن در اروپا و آمریکا شروع به کار کردند. دکتر علی شریعتی و دکتر ابراهیم یزدی شخصیت‌هایی بودند که نهضت آزادی را در خارج از ایران تأسیس کردند.  مسلما هم جبهه ملی دکتر مصدق، هم نهضت آزادی  بازرگان و نیز حزب ملت ایران برهبری داریوش فروهر که هرسه شامل جنبش همسوی پان ایرانیست بودند، به لحاظ اندیشه ملی، استقلال عمل وروان میهن دوستی از خرکتهای مورد تایید مولوی باعث و پیروان او  بشمار میروند.  

5-  تاسيس جبهه خلق براي آزادي فلسطين که خود برمحور اندیشه سیاسی  ناسیونالستی استوار است، به تبع از شکست اعراب از اسراییل در جنگ جنوری 1948 و تجربیاتی که از آن بوجود آمد ریشه یافته است. اما اصولا این جبهه درپی نتایج ننگین وفاجعه بار مبارزات ناهمگون جبهه مقاومت عرب ذر برابر اسراییل بوجود آمد. پس از جنگ جنوری 1967، هنگامي كه عمليات نظامي فلسطينيها عليه اسرائيل آغاز شد، جبهه خلق براي آزادي فلسطين، دردسر زيادي براي اسرائيليها به وجود آورد، زيرا در داخل اراضي اشغالي استقرار يافه بود.

6-  از آن پس تلاش براي تبديل جبهه خلق آزادي بخش فلسطين به يك سازمان سياسي ماركسيست لنينيست آغاز شد اما روند اين گذار با دشواريها و اختلافات دروني رو به رو گشت و برخي از اعضاي جبهه، تبديل يك سازمان خرده بورژوازي را به يك سازمان ماركسيست ـ لنينيستي ناممكن دانستند. اين اختلاف نظر به انشعاب « جبهه دمكراتيك " نايف حواتمه » از جبهه خلق آزادي بخش فلسطين انجاميد.

7- درجنبش سیاسی آزادیخواهان افغانستان، عمدتا مولانا باعث بود که رویدادهای سیاسی خاور میانه و منجمله فعالیت جبهات آزادی بخش فلسطین را به اشکال گوناگون و با کمال دقت وهوشمندی پیگیری مینمود. او شخصیت دکتر جورج حبش رهبر جبهه خلق برای آزادی فلسطین، جبهه آزادی بخش عرفات و جبهه دموکراتیک فلسطین برهبری نایف حواتمه را همواره به یاران و هواداران خویش توضیح میداد.   " تاریخ مقاومت فلسطین "

مولانا باعث در بند قدرت نبود و به همان راحتي‌ها كه پیش آمد، عرصه را ترك كرد. بنابراين نقد آن شهیدنافي ويژگي‌هاي مثبت و متمايز و حتی انحصاری ایشان نيست. متاسفانه اما در مواردی دیده می شود که برخي افراد و جريانات در جهت پوشاندن خطاهاي خود و حب و بغض‌هاي غيرقابل دفاع‌شان، گذشته راواژگونه بازسازي و دگرگون مي‌كنند و از پيشينيان يك تابلوي تبليغاتي براي امروز خود درست مي‌نمایند.

                      بیژنپور- آآبادی