درویش دریادلی مولانای انسان ، مولانای انقلابی ، مولانای تاجیک
وقتی نامش را بر زبان می آورم ، لبریز از ستایش می شوم . مولانای بزرگ ، مولانای قهرمان ، مولانای شورشگر ِ کم همتا ، مولانای آگاه ، هنوز چهل سال نداشت که جانش را گرفتند . در سال 1320 خورشیدی به دنیا آمد ، در سال 1357 خورشیدی ، یعنی سی و هفت ساله گی ، به شهادت رسید. از مولانا باعث شهید و مبارزه ی قهرمانانه اش هرچه بگوییم ، بازهم هیچ نگفته ایم . متاسفانه وضع طوری آمد که مولانا باعث با تمام مقام و منزلت و جایگاه بلندی که در جنبش انقلابی و برابری خواه ملی دارد ، تا هنوز به صورت درست تجلیل و شناسانده نشده است . هیچ تحقیق و پژوهش درست و دقیق و علمی در مورد آن مبارز نامی و محبوب صورت نگرفته است . جز چند نبشته ای کوتاه و کلی ، که بیشتر بیان احساس و برداشت های فردی بوده اند ، دیگر چیزی در مورد مولانا باعث شهید در دست نیست . امید که در این برنامه که به خاطر تجلیل از مولانای بزرگ براه انداخته ایم ، نبشته های علمی و ارزشمندی بدست آوریم که بتوانند برای جوینده گان حقیقت ، گوشه های تاریک زنده گی و مبارزه شهید مولانا باعث را روشن سازند. اگر امروز دریک محل و از طریق تارگاه ها ، خاطره ی درخشان مولانای بزرگ را گرامی میداریم ، امید که در سالهای آینده مجالس یاد بود آن شهید قهرمان را در داخل میهن و در کشورهای دیگر برگزار نماییم . باید نسل های امروز و آینده ی ما ، قهرمانان واقعی خویش را بشناسند . شناختن و شناساندن درست و دقیق مولانا باعث برای همه راهیان راه حق و عدالت از هر قوم و تباری که استند ضروری می باشد ، اما شناختن و شناساندن مولانای قهرمان برای آزاده گان تاجیک و بیداران اقوام تحت ستم دیگر یک وظیفه ی حتمی و انصراف ناپذیر به شمار می رود . آرزومندیم که از این به بعد بتوانیم گام های موثری در جهت شناسایی شهید مولانا باعث برداریم و بخشی از حق بزرگی را که آن شهید نیک سرشت و پاکباز به گردن ما دارد ادا کنیم . از آنجاییکه در این پسین ها موضوع زندانی ماندن مولانا باعث و یارانش پس از کودتای هفت ثور در چند جا یاد شده است ، من میخواهم در این نبشته روی این مساله اندکی درنگ کنم که چرا مولانا باعث پس از کودتای ننگین هفت ثور از زندان رهایی نیافت ؟ بعد در پیوند با حادثه ی فرارش از زندان چند سخن تاکنون گفته ناشده را بیان خواهم کرد . حقیقت این است که سرکرده گان فاشیست رژیم پوشالی دستنشانده ی روس و در راس آن تره کی – امین فاشیست واقعا مایل به رهایی آبرومند و افتخار آمیز مولانا و همزنجیرانش نبودند. اما این نکته هم باید گفته شود که در ابتدای پیروزی کودتای ثور ، در یک یا دو ماه نخستین ، سرکردگان رژیم نظر به محاسبات سود جویانه ی خود شان ، به نگهداری مولانا باعث در زندان چندان اصراری نداشتند و اگر کسانی دیگری که ظاهرا به مولانا باعث و یارانش خوشبین بودند واقعا نقش دلسوزانه و از خود گذرانه در مساله بازی میکردند ، با وصف همه مسایل و موانع دیگر، امکان داشت که مولانا باعث و همرزمانش رها شوند. گزارشاتی که از درون زندان و از زبان خود مولانا باعث بیرون می آمد ، حکایت از آن داشت که افراد مشخصی در دستگاه دولت و همکار با آن که خود را " دوست " مولانا باعث می شمردند ، به خاطر ملاحظات شخصی خود شان ، در زندانی نگهداشتن مولانا و یارانش نقش قابل توجه داشتند. کارگزاران دولت پوشالی دست نشانده ی روس ، به همکاری و تایید " دوستان " معامله گر ، شرایط آتی را برای رهایی مولانا پیشکش نمودند : 1 - مولانا باعث باید " انقلاب ظفر نمون ثور " را به رسمیت بشناسد و حقانیت اش را تایید نماید . 2 - آماده گی عام و تام خویش را برای همکاری با " رژیم انقلابی " رسما و علنا اعلام بدارد. 3 – در بدل پذیرش شرایط بالا ، دولت مولانا باعث را از زندان رها می سازد و جهت تداوی به " اتحاد جماهیر شوروری " می فرستد و بعد از معالجه کامل به افغانستان برمیگرداند و شرایط کار و فعالیت رسمی را برایش فراهم می سازد. برای متقاعد ساختن مولانا به همچو یک معامله ای ، در ماه های جوزا و سرطان سال 1357 ، چند نفر از مشاورین بلند پایه روسی هم در این مساله دخیل گشتند و با مولانا باعث دیدارهای پیهم را انجام میدادند و با وی در قسمت آزادی اش صحبت میکردند. تمام تلاش و کوشش یک وزیر دوست نما و همان افراد مشخص دیگری که با دولت همکاری داشتند و به خاطر ملاحظات شخصی خویش نمی خواستند مولا باعث بدون پذیرش شرایط آزاد گردد ، این بود که مولانا باعث به تسلیمی تن دهد و معامله همکارشدن با رژیم کودتا را قبول کند . چون خود شان در آن لجن فرو رفته بودند ، میخواستند مولانا باعث را هم مثل خود سازند . آنها میدانستند که اگر مولانا باعث رژیم را به رسمیت نشناسد ، ابراز همکاری نکند ، رها شود ، دوباره به بدخشان برود و مخالفت با رژیم را در پیش گیرد ، دیگر مقام و موقف سیاسی آنها در نظر مردم و جوانان مبارز شمال به صفر تقرب خواهد کرد و در فضای که در آن زمان حاکم بود در موجودیت مولانا باعث انقلابی و تسلیم ناپذیر ، دیگر کسی به حرف آنها ارزشی قایل نخواهد شد و برخورد "رفیقانه " دولت کودتا نیز با ایشان دگرگون خواهد گشت آزادی مولانا باعث بدون قبول همچو یک معامله ، اعلام زوال حتمی و قطعی آنها پنداشته میشد. حفیظ الله امین و دیگر گرداننده گان رژیم به این پندار بودند که آن افراد معین در بدخشان و نواحی شمال اوغانستان در میان هزاران جوان مبارز و برابری خواه مشهور به " ستمی " نفوذ و محبوبیت و نقش قاطع رهبری کننده دارند و امر و نهی شان در آن جا موثر و تعیین کننده می باشد . به همین خاطر با ایشان وارد معامله سیاسی شدند و برخی مقامات کوچک وبزرگ دولتی را برای شان در نظر گرفته بودند. رهایی بی قید و شرط مولانا و رفتنش به بدخشان ، آن پندار ها و آن معامله ها را نقش بر آب می ساخت و مولانا باعث یک بار دیگر به عنوان قهرمان بلامنازعه و پیشوای راستین مبارزان آزادی خواه و برابری طلب بدخشان و شمال تثبیت می شد و دیگرانی که در زیر چتر رژیم پوشالی و دست نشانده ای روس خزیده بودند و خود را همه کاره ی شمال معرفی می کردند بازهم به حیث افراد عافیت طلب ، منفعل ، تسلیم شده و غیر انقلابی شناخته می شدند و دیگر هیچ اعتباری برای شان در چشم مبارزان و همچنان در چشم رژیم کودتا باقی نمی ماند . این ملاحظات شخصی ، ملاحظات خیلی دقیق و واقعی بودند و مولانای بزرگ آنرا به بسیار خوبی و روشنی دریافته بود و به دوستانی که در آن موقع به دیدارش می رفتند بار ها یاد کرده بود . با آگاهی از این مسایل ، با وصف آنکه دوستان و پیروان مولانا باعث از بیرون زندان برایش پیغام میدادند که باید مولانا با شرایط پیشنهادی رژیم کودتا ظاهرا موافقت کند و به آن صورت خود را از قید رها سازد و بعد همانگونه که خودش میخواهد عمل نماید . اما مولانا باعث چنان نکرد و مساله فرار از زندان را طرح نمود. در حالیکه کارگزاران رژیم پوشالی کودتا، آن وزیر دوست نما و آن اشخاص معینی که میخواستند مولانا تسلیم شود امیدوار بودند به مقصد میرسند و مولانا به خواست ایشان مبنی بر تسلیمی و همکاری با رژیم پاسخ مثبت خواهد داد، اما همه ی آنها توسط مولانا غافلگیر شدند . برعکس توقع آنها ، مولانا با طرح یک پلان دقیق ، با رفتن از زندان به شفاخانه علی آباد به بهانه تداوی، از آنجا فرار کرد . در مورد فرار مولانا از زندان ، سخنان گوناگون گفته و نوشته اند و حتی دست نیرو ها و دولت های خارجی را دخیل دانسته اند ، اما هیچ یک از آنها با واقعیت سازگار نیست. خوشبختانه ، بعضی افرادی که از جریان فرار مولانا باعث آگاهی دقیق و دست اول دارند ، هم اکنون زنده و سلامت استند ، در کابل و در خارج به سر می برند . یکی از یاران سازمانی مولانا، که با شور و شیدایی و از جان گذشته گی خاص که شایسته ی یک فرد انقلابی و فدایی اصیل است برای نجات مولانا باعث از زندان کوشش و تلاش میکرد . از وضع اندیشه گی و نگرش سیاسی کنونی آن مرد انقلابی درست و دقیق چیزی نمیدانم ، اما در همان زمان او یک فدایی واقعی راه آزادی وازعاشقان جان نثار مولانا باعث قهرمان بود. وی از نخستین لحظه ها تا فرجامین دقایق عملیات فرار مولانا حاضرو سهیم و فعال بود . فرد دوم از همرزمان سازمانی مولانا باعث که در برنامه ی نجاتش سهم فعال و چشمگیر و ارزشمند داشت ، آقای داکتر جمال الدین سینا دلیری است که امروز در شهر تورنتوی کانادا به سر می برد . ایشان خود مقاله ی مبسوطی در این مورد نوشته اند که خواندن آن را برای همه جوینده گان حقیقت توصیه می نمایم . معلومات ایشان ، معلومات دست اول و ثقه و حاصل چشمدید شخصی و شرکت مستقیم خود شان در آن عملیات می باشد که در حقانیت و اصالت و سند بودنش هیچ شک و تردیدی وجود ندارد . آقای دلیری در بیان و تشریح آن حادثه ی تاریخی سنگ تمام گذاشته اند و بر همه حدس و گمان های واهی و بی بنیاد اشخاص بی صلاحیت نقطه پایان نهاده اند . اطمینان دارم که پژوهشگران و علاقمندان جریانات انقلابی اوغانستان از نبشته ی داکتر سینا دلیری را به حیث یک منبع و سند موثق بهره مند خواهند شد. میخواهم از دو نفر دیگر نام ببرم که با مولانای بزرگ رابطه ی سازمانی و تشکیلاتی نداشتند ، اما برای رهایی اش صادقانه همکاری نمودند . آن دو نفر ، یکی اش داکتر شاه محمود زرتشت کندزی بود و دیگری عزیزالرحمن " سیاه پوش " . داکتر شاه محمود زرتشت ، یک مبارز پاک سرشت و جانباز بود که زنده گی پربار خویش را فدای مردم و میهن کرد . وی تازه از دانشکده طب ، دانشگاه کابل فارغ شده و به کار پزشکی در شفاخانه ی " جمهوریت " کابل مشغول بود که یکی از روزها در عین اجرای کار در شفاخانه توسط سگان آدمخوار رژیم پوشالی مزدور روس گرفتار گردید و بدون هیچگونه محاکمه به قتل رسید . روحش شاد و یادش گرامی باد. برای معرفی داکتر شاه محمود شهید ، یاد نامه ی مستقلی در کار است که در صورت ممکن در آینده از این قلم پیشکش خواهد گردید. نمیدانم که عزیزالرحمن سیاه پوش امروز زنده است یا نه ؟ اما اطمینان دارم که اگر زنده باشد نوشتن این سخنان سبب هیچ خطری برای وی نمی شود . از این رو ، میخواهم با قبول مسوولیت از نقش منحصر به فرد " سیاه پوش " در فرار مولانا باعث پرده بردارم . کسی که در آن ساعت شش بعد ازظهر روزبیست و چهارم اسد سال 1357 ، مولانا بحرالدین باعث را از شفاخانه ی علی آباد از اتاقش کشید و با خود فرار داد ، عزیزالرحمن " سیاه پوش" بود با همرایی چریک های جانباز سفزایی . بدون " سیاه پوش " امکان موفقانه عملی شدن فرار مولانا از شفاخانه علی آباد و مخفی ساختن وی برای چندین ماه از چشم جاسوسان و سگان بوی کش رژیم خون آشام مزدور روس در کابل برای دوستان دیگری که در آن عمل شرکت داشتند ناممکن بود. واقعیت این است که عزیزالرحمن " سیاه پوش " به خاطر نجات مولانای بزرگ ، از زنده گی خویش دست شست و شخصا در عملیات شرکت جست . البته دوستان و عزیزان دیگر هم در بخش های مختلف برنامه ی نجات مولانا نقش مهم داشتند ، اما سیاه پوش بود که به کومک چند چریک سفزایی ، او را از شفاخانه ی علی آباد فرار داد و در درست نگهداری اش از هیچ کوششی دریغ ننمود. تلاش های دیوانه وار و گسترده ی سگان امینی در جند ماه اول پس از فرار مولانا به هیچ حاصلی نرسید . در این مدت ، مسوولیت حفظ و نگهداری مولانا باعث به عهده ی " سیاه پوش " و محل اختفایش در منطقه های " شیوکی " و محلات اطراف آن ( چکری ، کمری، خورد کابل ) بود . بعد به اثر اصرار و پافشاری مداوم یاران مولانا ( سفزایی ها ) که میخواستند آن بزرگمرد را در میان خود داشته باشند، مولانا باعث تصمیم گرفت که از محل اختفای اولی به جاییکه یارانش تدارک دیده بودند برود . طوری که معلوم شد متاسفانه آن دوستان در قسمت تهیه محل اختفاء و دیگر مسایل مخفی نگهداری مولانا دقت و توجه لازم را نکرده بودند و با درد و دریغ که مولانا باعث به تاریخ نهم دلو سال 1357 در حصه اول خیرخانه ، در منزل یکی از پیروانش ، توسط سگان رژیم منحوس مزدور روس گرفتار شد و به تاریخ یازدهم دلو سال 1357 به شهادت رسید و یاران همرزم خود را و هزاران نفر از انسان های مبارز و با درک کشور را و همه مردم سلحشور بدخشان و دیگر مردمانی را که نام و آوازه ی بزرگمنشی و آزاده گی مولانا باعث را شنیده بودند ، به ماتم نشاند . هیبت و عظمت نام " مولانا " را کسی میدانست که در آن سال های هنگامه خیز ، در بدخشان و تالقان و بخش های دیگر شمال کشور زنده گی و سفر میکرد و از جریانات پیرامون خویش آگاهی داشت . مرد و زن ، پیر و جوان ، سیاسی و غیر سیاسی ، مبارز و غیر مبارز ، همه با نام " مولانا " آشنا بودند و با یک محبت وصف ناپذیر آن نام را بر زبان می آوردند . هنگام نام بردن از " مولانا " در چشمان شان برق غرور و اعتماد و افتخار می درخشید . بدون مبالغه ، مولانای بزرگ در میان مردم خود هزاران عاشق داشت ، هزاران فدایی داشت ، هزاران پیرو داشت که حاضر بودند همه هستی خویش را در راه او فدا کنند . مرگ مولانا ، مرگ امید های بسیار بود ، فاجعه ی بزرگ و آشکار بود . با شهادت شکوهنمد مولانا بحرالدین باعث ، یکی از افتخارات بی نظیر درواز و بدخشان به خون نشست . با شهادت غرورانگیز مولانا بحرالدین باعث ، مردم تاجیک یکی از بهترین و انقلابی ترین پیشوایان تاریخ معاصر خود را از دست دادند. با شهادت مولانا بحرالدین باعث ، جنبش انقلابی و آزادی خواهی کشور سوگوار و ماتمدار یکی از پیشگامان و حماسه آفرینان خویش گشت . آنانیکه مولانای بزرگ را کشتند ، هزاران نفر دیگر از فرزندان مبارز و آزادی خواه و انقلابی میهن مان را نیز به جرم عشق به مردم ، به جرم عشق به آزادی ، به جرم عشق به انسانیت ، به قتل رساندند. هر جنایتی را که میتوان تصور کرد در حق مردم روا داشتند ، سر انجام خود شان رهسپار باتلاق تاریخ شدند وبد نامی تاریخی را کمایی کردند. لکه های خون مولانا باعث و همزنجیرانش و لکه های خون هزاران انسان پاکباز دیگر ، لکه های ننگ جاویدانی است بر جبین سیاه ی آدمکشان دست پرورده ی روس که نفرین بر ایشان باد . مولانا باعث قهرمان و دلیران دیگر هزار و هزاران ، برای رفع ظلم و فاشیزم و بی عدالتی و اسارت اجنبی ، جان های عزیز خویش را نثار کردند ، اما دریغا که امروز هم فاشیزم پابرجاست ، هم ظلم و بی عدالتی بیداد می کند و هم میهن ما در اشغال بیگانه گان و جهانخواران قرار دارد. مولانا باعث و هزاران مبارز برابری خواه و عدالت طلب به شهادت رسیدند ، اما آرمان ها و خواست های انسانی و روشن و بزرگ شان هنوز بر آورده نشده اند . مولانای بزرگ و قهرمان ، از فاشیزم قبیله ، ازستم اوغان شاهان ، از بی عدالتی اجتماعی ، از غلامی و اسارت نفرت داشت و برای محو آنها می رزمید . اگر میخواهیم روح بزرگ آن شهید قهرمان شاد باشد ، باید به همان آرمان های انسانی و روشن وفا دار بمانیم و برای محو فاشیزم ، برای محو اوغان شاهی ، برای محو بی عدالتی اجتماعی و نابرابری قومی و برای شکستن زنجیرهای اسارت اجنبی برزمیم . کسانی که مولانا ، مولانا میگویند اما هر صبح و شام در پای انورالحق احدی و فاروق وردک و دیگر فاشیست های بیمروت جبین می سایند ، شرم شان باد . آنها به مولانا و به خون مولانا خیانت می کنند . کسانی که مولانا ، مولانا میگویند اما حاضر اند که خون مبارزین آگاه تاجیک را در پای خوکان فاشیست پشتون بریزند ، شرم شان باد . آنها به مولانا و به خون مولانا خیانت می کنند . کسانی که مولانا ، مولانا میگویند اما در برابر فاشیزم قهار قبیله سپر انداخته اند و به جای مبارزه مشغول معامله استند ، شرم شان باد . آنها به مولانا و به خون مولانا خیانت می کنند . راه ی مولانا ، راه ی مبارزه است . راه ی تسلیم نشدن به دشمن است . راه ی قاطعانه ایستادن در برابر ظلم و بی عدالتی و فاشیزم ، است . ایکاش از آن روح انقلابی و شورشگر مولانای قهرمان در کالبد های کرخت و مرده ی یک عده از تاجیکان در خواب خرگوش رفته ی ما دمیده شود ، تا رمقی بیابند و در برابر ظلم و جنایت فاشیزم قبیله بدون ترس بایستند و نگذارند که هست و بود شان به تاراج رود . ایکاش ذره ی از شور و شعور و شهامت مولانای ایثارگر در عافیت طلبان و خاموشی گزیده گان ما پدیدار گردد ، تا منافع شخصی خود را برتر از مصالح مردم خویش ندانسته ، سکوت و خاموشی و محافظه کاری و ترس و جبن را به دور اندازند و برای آزادی و عدالت و برای رستگاری و بهروزی مردم ستمکشیده ی تاجیک و دیگر مردمان تحت ستم و مظلوم مبارزه کنند. زنده گی ما ، فرهنگ ما ، هویت ما ، زبان ما ، نام و نشان ما ، حیثیت و آبرو و عزت ما ، همه چیز ما ، باز هم در معرض تاراج و تجاوز فاشیزم اوغان شاهی قرار دارد ، باز هم دستهای بیگانه در تبانی با عظمت جویان و فاشیست های اوغان میخواهند حاکمیت مطلق و غیرمشروع اوغان شاهی را بالای تمام باشنده گان اوغانستان تحمیل نمایند و محرومیت مردمان غیر پشتون را جاودانی سازند . در این روزگار ، در این کارزار ، به مولانا باعث های دیگر، به رزم آوران بیدار ، به مبارزین پاک و استوار نیاز داریم تا باشد که از این ورطه رهایی یابیم و پس از دو صد و شست سال ستم کشیدن ، پس از دو صد شست سال خیانت دیدن و نیرنگ دیدن و فریب دیدن ، مردم ما به آزادی رسند و سرنوشت خویش را به دست خود رقم زنند . روح مولانا بحرالدین باعث ، آن تاجیک دلیر و قهرمان را شاد میخواهم . یادش همیشه گرامی باد .
درویش دریادلی 24 جنوری 2009
|