امامجان عالمی                     کابل 10 دلو 1387

 مولاناباعث

مولاناباعث متفکروبینشمند سیاسی افغانستان

 

بسم تعالی  

نا گفته پیدا ست که جامعه از افراد تشکیل شده است وهر فرد درجامعه دارای نقشی معینی میباشد، نقش هرکس متناسب به موثریت آنامامجان عالمی   تبارزمیکند، آنانیکه درجهت خیروثواب حرکت میکنند روز به روز نقش شان برجسته میشود وحتی بعد ازمرگ هم نام ونشان آنها با قی میماند. دراین جا سخن از شخصیتی است که تمام عمر پر بهای خویش را صرف آموزش وتبلیغ وبعد تطبیق اند وخته هایش نمود. این شخصیت فقید مولوی بحرالدین با عث است.

مولوی بحرالدین باعث کارآموزش را از مسجد ومدرسه دینی آغاز نمود، اما سیستم آموزش در مدارس دینی غیر رسمی طوری بود که نمیتوانست که عطش سیراب ناشدنی بحرالدین را فروکش نماید، چونکه او از نبوغ واستعداد خدادادی برخوردار بودهمیشه درجستجوی حقیقت وکسب دانش عالی به سر میبرد. بدین ملحوظ بعد از ختم فراگیری علوم در مدارس دینی خصوصی شامل دارالعلوم عربی کابل گردیده. در جریان آموزش در این مدرسه او به علوم عصری آشنائی حاصل نمود. ولی در اثر تحقیق ومطالعه علوم عصری در کمترین وقت از شهرت به سزایی بر خوردارشد ودر محیط کابل بنام مولوی بحرالدین شهرت یافت. مسله ایکه در قدم اول با عث شهرت او گردید مسئله اظهار نظر در مورد شق القمربود واین مسئله هیا هو وسروصدا های زیاد را در حلقات دینی در محیط کابل برپانمود سر انجام جمعیت علمای افغانستان قناعت نکرده تقاضا نمود تا موضوع را به دانشگاه الظهرمصرمحول سازند که درنتیجه علمای الاظهر مصر به برائت مولانا بحرالدین ابراز رای فرمودند وبدین ترتیب این ما جرا پایان یافت.

مولوی بحرالدین بعد از فراغت از صنف 12 دارالعلوم عربی کابل را در سال 1345 برای مدتی بحیث مامور در انجمن تدقیق قوانین وزارت عدلیه وقت ایفای وظیفه نمود ودرسال 1346 شامل دانشکده شرعیات دانشگاه کابل شد. مولوی بحرالدین قبل از شمولیت به دانشگاه بحیث یک عالم متبحر دینی در محیط کابل شهرت داشت، بنا به گفته خودش حین تقدیم در خواست شمولیت به دانشگاه رئیس دانشگاه کابل برایش گفته بود که علوم را که در اینجا تدریس میشود میدانی دیگر چی ضرورتی به خواندن دانشگاه داری؟ وی درجواب گفته بود چیزرا که من آن را ندانم در اینجا تدریس نمیشود. ولی من میخواهم به اصطلاح ( قباله روباه !) را بدست بیا ورم که منظور از قباله روباه سند فراغت دانشگاه بود. مولوی بحرالدین درجریان آموزش دردانشگاه کابل به مساله سیاسی واحزاب سیاسی سروکارپیداکرد او در کمترین وقت در مورد مسایل سیاسی اندوخته فروانی کسب نمود.

درآن دوران احزاب وسازمان های سیاسی اهداف ومقاصد خود را از طریق دانشجویان پیش میبردند ودانشویان به تحریک احزاب وسازمان های سیاسی به بهانه های مختلف پیوسته به اعتصابات وتظاهرات می پرداختند، دراین هنگام دانشجویان دانشگاه کابل بخاطر انسجام بهتر فعالیت های سیاسی ورهبری اعتصابات وتظاهرات شان یک عده دانشجویان سرشناس مربوط سازمان های مختلف را بحیث مسئولین رهبری فعالیت های سیاسی شان انتخاب نمودند که یکی از آنها مولوی بحرالدین بود. واو این نقش را مسئولانه ومدبرانه ایفا نموده و دربین دانشجویان از شهرت خوبی برخوردار گردید.

مولوی بحرالدین درجریان رخصتی های زمستانی در سال 1351 در شهر فیض آباد تظاهرات مردم قریه جات ( ارگوی ) بدخشان را یکجا به ظهور الله ظهوری رهبری نمود.

درآن سال قحطی بر مردم افغانستان بیداد می نمود، مردمان ( ارگو) از دست گرسنگی به شهر فیض آباد ریختند وبا یک اشاره مولوی بحرالدین دروازه هنگر ها را شکستانده گندم را در بین خود تقسیم نمودند و بعداً مارش کنان از دشت سنگ مهر به جانب شهر فیض آباد حرکت نمودند که درپیشا پیش این توده های خشمگین بحرالدین باعث وظهور الله ظهوری قرارداشتند. مارش کننده گان که تعدادشان به دوهزارنفرمیرسید برای اولین بار شعارهای ضد استبداد سلطنتی را سردادند. چون این حرکت سابقه نداشت انعکاس وسعی را درسراسر کشور بوجود آورد وپایه های نظام سلطنتی را به لرزه انداخت. همان بود که عمال حکومت دست وپاچه شده رهبران این حرکت (مولوی بحرالدین وظهوری) را بازداشت وبه زندان انداختند. تا اینکه این حرکت مردمی به شکست وپرا گندگی مواجه شود.

مولوی بحرالدین که بعد از سپری نمودن مدت حبس از زندان آزاد شد ودوباره به دانشگاه مراجعه نموده به تحصیل خویش ادامه داد اما این بار به نسبت اعتراض برعمل جانب دارانه یکی ازاستادان وغیر عادلانه بودن نتایج امتحانات از صحنه امتحان به زندان انتقال وبار دیگر زندانی شد. چون اوزندانی سیاسی بود بعد ازکودتای داود خان درسال 1352 از زندان رها گردید. بحرالدین واقعا چه اسم با مسما یی بود!

او چون بحرهمیشه درحرکت وسکون نا پذیر بود او دیگر به دانشگاه مراجعه ننمود زیراکه محیط دانشگاه به روح آزاد منشانه او سازگارنبود. اودیگربه مرم مراجعه نمود تا با استفاده از اندوخته های علمی وسیاسی اش مبارزات ضد استبدادی مردم را تحرک بخشد. همان بود که بخاطر نیل به این آرمان والا وانسانی خویش را به همراهی تنی چند از یاران وفادارش در ماه جوزای سال 1354 هه خ به حرکت مسلحانه ای در ولسوالی درواز بدخشان پرداخت. اگرچه این یک حرکت کوچک بود اما زنگ خطری بود برای رژیم جمهوری خانواده گی!

 همان بود که عمال رژیم به سرعت تمام نیری ضربتی  مجهزی را غرض سرکوبی مولانا بحرالدین ویارانش به درواز اعزام نمود. ولی از اینکه این حرکت پشتبانی مردم درواز را با خود داشت رژیم به سرکوب آن موفق نگردید، تا اینکه در منطقه شنگان راغ از طریق اغوا تطمیع مردم محل به گرفتاری مولوی بحرالدین ویارانش موفق گردید. وبدین ترتیب باردیگر به زندان افگنده شد ودراثر محاکمه به جرم حرکت علیه امنیت ملی به 16 سال حبس محکوم گردید.

با پیروزی کودتای ثورآنها منحیث زندانیان سیاسی ومخالفین رژیم قبلی از زندان رها نگردیدند. چون سران کودتا  از ماهیت انتقلابی وپایه مردمی مولوی بحرالدین ویارانش آگاهی داشتند نه تنها آنها را آزاد نساختند بلکه بشکل بسیار فجیح وغیر انسانی مولوی بحرالدین این بحر بی پایان ویاران سرسپرده اش را در زمستان 1357 هش به شهادت رسانیدند.

اما درمورد افکار واندیشه های انقلابی اش یکی از هم رزمانش اسمعیل اکبر در کتابی بنام فصل اخر چنین نوشته است: " مولوی بحرالدین طراح ومبتکر نظریه کانون های شورش به مسابه هسته های اولیه تشکیلات انقلابی، وموثرترین وسیله وامکان برای بسیج مردم به انقلاب بود. اواستدلال میکرد که مبارزه مسلحانه زمینه را برای گسترش انواع دیگر مبارزه مساعد میسازد. این کانون های شورشی می بایست عمدتاً در مناطق روستاها واز دسته های متحرک تشکیل گردد".

اما درمورد کرکتر شخصی او باید یادآورشد، با وجودیکه یک انسان شجاع ودلاوربود انسان متواضع  وخوش برخورد نیز بود اودردوستی خیلی صمیمی وازسحرکلام برخورداربود. اواز انسان جبون وزبون خوشش نمی آمد او همیشه به آینده خوشبین بود اومیگفت:" درمبارزه مسلحانه حکومت های افغانستان مارا  زده نمیتواند بلکه هروقت با شد از طرف روس ها زده میشویم!".

اوهمیشه به روسها با دیده شک وتردید می نگریست، او از تزویر وریا خوشش نمی آمد همیشه با ملا نماهای مزور وصوفیان ریا پیشه در گیربود او همیشه نظریات وعقاید خود را صریحاً وواضح بیان مینمود. اوهیچگاه از حقیقت چشم پوشی نمی نمود، او به نسبت همین حقیقت گویی همیشه خار چشم ریا پیشه گان ومتملقان بود. اوتمام حیات خود را وقف دفاع ازحقوق حقه ی مستعضفان ومحرومان جامعه نمود تا اینکه در این راه پروانه وار بسوخت.

مولوی بحرالدین درسخنرانی از فصاحت زبان وبلاغت گفتار برخورداربود . او برعلاوه ایکه یک مبلغ چیره دست ویک نویسنده توانا بود در شعروادب ید طولا یی داشت.

من شخصاً از ایشان شعری دیده ام که در سال 1344 هه خ در وصف بهارسروده بود واین شعررا استاد عبدالبصیر وافی که یکی از شعرای مشهورکشور بود از روی روزنامه بدخشان برای ما قرائت نمود. جناب وافی این شعر را خیلی عالی توصیف نموده واز آن شعر فقط یک بیت آن بیادم مانده است:

                        " هررگ گل سرنوشت عالمی دارد بخود

                                                    دیده ی تحقیق می باید که تحلیلش کند "

                                                                                             باعث

 

دراینجا این مطلب را هم قابل تزکرمیدانم که مولوی بحرالدین درفعالیت های اجتماعی وسیاسی خویش یک انسان پرجوش وخروش ویک مرد حادثه آفرین بود. اوهمیشه درمبارزه از شتاب کارمیگرفت وهمه تحصیلات پیشرونده را یک دم وآنی میخواست! اودرمبارزه هرنوع رکود وجمود را خیانت به منافع توده ها می پنداشت، براساس این روحیه ی شتاب زده بود که پیش ازوقت به مبارزه مسلحانه روی آورد ودراین راه عاشقانه جان باخت.

 خلاصه اینکه مطالب جسته وگریخته ایرا که درمورد شخصیت مولوی بحرالدین باعث اریه داشته ام به هیچ صورت بیانگر تمام جوانب شخصیت او نمیباشند.

مولوی بحرالدین باعث یک شخصیت چند بعدی بودوشناخت مکمل ابعاد مختلف شخصیت او کار ساده یی نیست، برای شناخت مکمل او سال ها کار تحقیقی ضرورت است.

یکی اورا کافر وملحد خواند ودیگری او را مولوی وعالم دین دانست وکسی اورا کمونست گفت اما عناصر عظمت طلب او را ناسیونالست تنگ نظر وچپ افراطی معرفی نمودند. پس کدام یک در مورد او صدق میکند.

دراین مورد تاریخ قضاوت خواهد نمود واین تاریخ است که چهره واقعی وطندوستان ووطنفروشان را نمایان نموده درمعرض قضاوت مردم قرارمیدهد.

اما دراینجا بخاطرجلوگیری ازطوا لی کلام به ارایه ی مطالب فوق بسنده نموده، دعا میکنم که روح مولوی بحرالدین باعث ویاران فداکارش شاد ویاد شان گرامی باد.

                                     امام جان عالمی از شهر کابل 9/11/1387