فیروزه گوهروجودی مولوی بحرالدین باعث امید گرانسنگ مبارزان واندیشمندان راستین بود؛
بحرالدین کی بود؟ وچرا دشمنان آزادی و آزادگی از وی هراس داشتند؟ اینجاست که هر مغز متفکر وهر انسان خردمند بدون کاوش وپژوهش اگرمابه تاریخ مدون واندیشه پردازان کهن این سرزمین ، نگاه عمیق بیندازیم، از آشوزرتشت گرفته ، تا به امروز درواز بدخشان، در بن خویش ودر بن کوه وبرزنش اشخاص وافراد استثنایی ای را داشته واکنون هم دارد . اگر انسان امروزی بن پیدایش فرهنگ انسانی را دامنه های پامیر وسواحل دریای پنج تصور نماید، به یقین به این نتیجه میرسد که، پیوند این رشته به گذشته های دیرتری ارتباط دارد واین همه بروز اندیشمندان ونویسندگان وشاعران ، تصادفی نیست . مولانای بزرگ ، بحر دین نیز چنانیکه از نامش پیداست ، از جوانی درس دینداری را که رواج منطقه است، در زادگاهش فراگرفت واین بینش براستی بحر بیکران در گوهر هستی وتفکر اندیشمندانه اش پدیدار کرد. محل کوچک زادگاهش بخاطر گسترانیدن این اندیشه، نا گنجا به نظر رسید وبحرالدین باعث را به حرکت به جائیکه ، تبارش هزاران سال سفر کرده بود ، تا حقایق را برای دیگران برساند، وادشت واین فرزند نیکواندیش ومغز متفکر نیز از درواز به مرکز کشور آمد ودر زودترین فرصت ، سایه زایشگر نبوغ وآوازه برحقش در کشور طنین اندازشد. دیگرمحیط دبیرستان توان هضم اندیشه های دانش دینی وسیاسی وفرهنگی این فرزند را نداشت وبعد از ختم دبیرستان، شامل دانشکده شرعیات دانشگاه کابل گردید ودراین زمانست که، این فرزند بیقرار وجستجوگر راه حقیقت، بینش ونظریاتش را بیرون از حوزه علوم کشوری انعکاس میدهد ودر قضیه شق القمر با دانشمندان جامع الازهر مصر شامل گفت وگو میشود. دراین گفت وگوهای علمی، مولوی بحرالدین باعث، در خصوص شق القمرنظر میدهد وبا شگفت زدگی علمای مصر دچار شده، بالاخره نظریات این فرزند، درواز واین بازمانده ی اندیشه های نیک، مورد پذیرش قرار میگیرد. دین در نظر مولانا باعث ، اصل پیدایش بینش است. زایش وروشنی دو پدیده با هم جفت اند که دانای آورنده ای روشنایی است واین فرزند بزرگ اندیش، دین را با این مفهوم یافته بود ومیخواست که دین را از شر خرافات دین بی باوران برهاند. وسرچشمه دانایی را از این باورهای حقیقی بزایاند. وگوهر دین را از راه اندیشیدن بدون تقلید میخواست که به دین باوران نثار نماید تا هضم کنند ودر خود بیامیزند ومبرا از خرافات شوند؛ روی این اصل بود که پیروان قال وقیل وظاهر فریبان بی مایه، از اندیشه های اصیل و بیان جان مطلب مولاناباعث برداشت ، غلط ودور از فهم ودرک وخشک اندیشی کردند، تا اینکه در برابر این فرزند مبارز ودلیرخراسان زمین دست به توطه وتفتین نا جوانمردانه زدند ودراین راه حاکمان خشونتور وسردمداران بی فرهنگ وقبیله گرایان وحشت زده، همیار وهمکار این دین بی باوران خشک اندیش وتقلید گران دانش ستیز گردیدند، وخواستند که راه گسترش اندیشه های راستین این فرزند وسایر فرزندان نیک اندیش خراسان را بگیرند، دست به گرفتاری، توقیف ودر بند قرار دادن آزادی وآزادگی شدند. مولوی بحرالدین را از ادامه دانشجویی محروم ساختند وبخاطریکه روشنگری وبیداری مردم را با دلیری و شهامت بالا شیوه راهش قرار داده بود وبیداد گران حاکم بر سرنوشت مردم را ، افشا وبه مردم میشناسانید، گرفتار وشکنجه ونا انسانی در حقش روا داشتند واین استعداد بی نظیر زمان را نگذاشتند که گوهر افشانی کند ونثارگری بیاموزاند.دلیل این همه پسمانی کشور ما در سیستم نهفته است که، دوصد وشصت سال برگردن این سرزمین تحمیل شده است وتا امروز متاسفانه هیچ صاحب نظری وپژوهشگری یا متوجه نگردیده ویا نخواسته اند که این نا بسامانی وسیستم برباد گر قبیله وی وعقبمانده را از سر این جامعه واین مردم، دور بیندازد ومردم را از شر این قبیله گرایان برای همیش نجات دهد؛! بحرالدین باعث ، در پهلوی دانش دینی ودین دانش اندیشی، متوجه نا بسامانیهای سیاسی، اقتصادی وفرهنگی کشورش میشود ودر پی انگیزه وانگیخته این درماندگی می براید ومی اندیشد که با کدام شیوه وبینش میتواند، دلایل این نا بسامانی ونا هنجاریهای اجتماعی را از راه مردم بر طرف نماید، این فرزند پرتلاش وتشنه حقیقت وداد وسلامتی مردم وجامعه، میکاود ومی پالد تا با همنظران رفع دلایل عقب ماندگی همپیوند شود وبا خردمندی ودرک همه جانبه از اوضاع واحوال کشور وشناخت واقعی از جامعه وویژگیهای اتنیکی وتیره های گوناگون سرزمینش، در راه آفرینش شگردهای همگرایانه وحق تسا وی ملی وزدودن برتری جویی وستمگری ملی، از دیدگاه عدالت اجتماعی وبرابری انسانی میکوشد وبا یاران وهماندیشان دادگر وعدالت پسند روزگارخویش می پیوندد وازاین راه برای بهتر زیستن وبهتر دانستن وبهتر اندیشیدن خود وجامعه ومردم این سرزمین دست بکار وپیکار شگفت انگیزی میزند، که حاکمان مستبد وظالمان تبهکار وحشت زده میشوند واین وحشیان خالی ذهن ودشمن برابری وتساوی حقوق شهروندی، مانند مار گزنده ، از ترس وحشی گریهای خویش ، آغاز به گزیدن وجود این فرزندان پاک اندیش وخدمتگار انسان وانسانسالاری میکنند وبسیاری این فرزندان خوب وروشنفکران راستین ودانشمندان ژرف بین را، بگونه های مختلف ازما ومردم این سرزمین با آزار وحشیانه وجانگیرانه، میگیرند واندکترین رحمی بحال این مردم واین فرزندان خردمند از سوی این جباران انسان ستیز واهریمنان جانگیر وتروریستان انتحار پسند، صورت نمیگیرد وما هم از این افرادیکه به خانواده وتبار خویش رحم نکردند، چه توقع داشته باشیم؛ توقع ما از کسانی است که امروز در سیاستگذاری افغانستان سهم دارند ودر شورای نام نهاد وزیران تحت ریاست اقای کرزی نشسته اند وبا سرخم وتن عرق پر وچهره خجالت زده، بخاطر احترا م گذاشتن به استخوانهای پوسیده ی حاکمان وستمگرودیوانه بی رحم، که به فرزندانش هم رحم نکرد وآنهارا پیش از دشمنش جان گرفت ودر آخیر خودش را انتحار کرد واین فرزند درواز واین دانشمند دین دار ومبارز راه تساوی حقوق ودادگری را نیز به بند کشانیده بود، تصمیم گیری میکنند واین مرد خون آشام وفاشیست قبیله عاشق را ملیونها دالر صرف پیداکردن استخوانهایش کردند وملیونها دالر صرف قبر وگل گذاریش مینمایند واین واین داعیه دار پشتونستان زمونج ، دیوانه را بازهم مانند ظاهرخان ونادر خان، غازیوار بگردن این مردم بابا تحمیل خواهند کرد. این تاجیکان رمق سوخته واین هزارگان فروخته شده واین ازبیکان از خود بیگانه شده، خیره خیره نگاه میکنند وهر چرندیکه کرزی ودارودسته اوغان ملیتیش بگوید ، از دل وجان می پذیرند ویارای این را ندارند که، بگویند، قبرخالق قهرمان ویاران، قبر خادم دین رسول الله ، حبیب الله خان کلکانی ویاران بدون گناهش که از سوی نادر غدار وچوچه انگریز دیردونی تیر باران شدند ودر قرآن مجید هم مهر وتعهد کرده بود، قبرصدها ازبیک که عبدالرحمان خون آشام را به قدرت رساندند وخود طعمه تلخکامی این دست نا پاک شدند ، را چرا یافت وتاجگذاری نمیکنند؟ مگرمستحق همه برتری وبالاتری این تبار حاکم وظالم به سرنوشت این آب وخاک هستند که، شناسایی شوند وقصر سازی شوند وبابا ویادگار بمانند واز دیگران بنامهای توهین بار در زیر خاک نا معلوم، از نظر ویاد تبارهایشان پنهان وبه باد فراموشی سپرده شوند!؟ قبرهای هزاران انسانی که در دوره زمامداری تره کی فاشیست وامین سفاک ، بخاک وخون کشانیده شدند، چرا جستجو نمیشوند؟ آیا شخصیت ودانش وتفکر وپاکی مولوی بحرالدین باعث ، محمد طاهر بدخشی، آهنگرپور پنجشیری، حکیم دروازی، پساکوهی وجیهون وانجنیر حسن، مجید کلکانی ، سید اسماعیل بلخی، خانواده مجددی، محمد اکرم یاری، قاری غوریانی از قبیله اچکزی، بارکزی والکوزی ونورزای از قندهار، از خاندان محمودی ، چرخی وهزاران شیرمرد وشیرزن که بدستان نا پاک این اهریمن زادگان وپیروان ایدیولوژی شیطانی، کشته شدندو هرگز کسی نمیداند که در کجای دل این زمین زیر خاکند، از داود ودارو دسته اش واز نادر غدار ودارودسته اش، مفید بحال این جامعه نبودند؟! چرا کسی یافت نمیشود که در جهت شناسایی قبر این فرزندان بیگناه برخیزد واین دولت مزدور ووابسته به بیگانه، مزاحم کارشان نشود؟ اما بی رمقان غیر پشتون وپشتونهای فریب خورده ی ایدیولوژی شیطانی افغان ملتیها، لق لق به سخنان بی ارتباط وپراگنده ی مزدور منشانه آقای کرزی گوش وبه چهره ی پرپرش مینگرند واین اقا غرض بدست آوردن رای طرفداران داود خان، ملیونها پول این ملت را حیف ومیل میکند ونه وزیر مالیه ونه خودش حاضرند که برای مردم پاسخ بگویند که پولها را در کدام راهها به مصرف رسانده اند؟و از سوی دیگر شخصیتهای دوره اول ودوم مشروطه خواهی نیز بخاطرعدالت خواهی وبرابری ملی سربه نیست شدند وتا امروزقبر آنهارا کسی نمیداند وبیادشان یک منارهم ساخته نشده است ، بایست که قاتلان این شخصیتها بنامشان قبر ومنار ساخته شود؛ تا آنها در دید نسل امروزی گنهگار معرفی شوند. خانواده چرخی ومحمدولی خان دروازی وسیدعلی خان گوهری وسایر مقاومتگران این دوره ودوره های بعدی بودند که چندین سال زندانی شدند وبسیاریهارا به چوبه دار کشیدند واین قاتلین واین دیکتاتوران امروز غازیان وبابایان این مردم حساب میشوند ومنار وقصر بنام این اهریمن زادگان، لازمست اعمار شود وجاندادگان راه عدالت نامشان از صفحه تاریخ پاک گردد واین هماندیشان مهمندی ونادری وداودی بیشرمانه با استفاده از موقف دولتی وپولهای باد آورده چنین کارهای شرم آور وجفا انگیز را میکنند وخود فروختگان تاجیک، هزاره وازبیک، جز بلی گویان بی رمق وسرجنبان خر برفت شده اند وهر وزیر این تبار را دیدم سر به پاین وگوش به فرمان کرزی بودند وکسی یافت نشد که درد نهفته در تاریخ را با شهامت وبدون تردید بیان بدارد واین جسارت را در بدل از دست دادن چوکی دو روزه اش به مردم نشان دهد؛ من دراین روزها بحال مرد مبارز وجهادگرموفق کشور امیر اسماعیل خان، دلم میسوزد که قبیله وسیستم تنگ وتاریک حکومت کرزی چگونه این مرد را خورد ساخته است ودر پیشگاه مردم شخصیتش را میکاهانند. اگرپول برایت نمیدهند چرا این مطلب را در پیشگاه مردم روشن نمیسازید واگر پول میدهند، کجا شده همت وپاکی شما که گویا این پولها خرچ حیف ومیل فساد اداری میشوند ومردم در تاریکی وشما بدنام ابدی خواهید شد؛ آخر کمی بخود وشخصیت پاک خود رحم نمایید! نیرنگ قبیله گرایان در طول تاریخ چنین بوده است ولی هوشیاران که درک نمودند ، فورن خود را از بر وگز این تباربدنام ، جدا ساختند واهمیت شخصیت خویش را حفظ کردند، شما به جناب رمضان بشردوست نگاه بدارید ، وزارت را فهمید که در زیر چتر نابکار اقای کرزی نمیتواند بشکل احسن اجراأت نماید، بدون درنگ خود را از بر این حکومت مزدور دور ساخت وحد اقل شخصیت خویش را بدون آلودگی نجات داد. امروز شخص دیگری بنام غنی خان احمد زی، در لفافه قبیله پوشانده واز بیرون با چهره دموکرات وحقوق برابری ودولت ملی، بخاطر رسیدن به قدرت، دیگرانرا فریب میدهد وبه گفته رسانه ها کسی را به معاونی بر میگزیند که، هزاران بار اهمیتش در ولایتداری بیشتر است وچرا ما همیشه معاون مشت خود فروخته وآورده شده از بیرون باشیم؟ چرا این قبیله گرایان با چنین طغیانها خودرا آراسته اند وهمیشه باید گردانندگان اصلی چرخ جامعه باشند؟ اگرجبهه ملی باز فریب تلقین واز خود بیگانگی را بخورد وبه این چهره های بدنام وفاشیست نا شناخته شده رای دهد، سرنوشت دوره اقای کرزی که ده نفر حسابی آنرا نمی شناخت، ولی از خود بیزاران زمان این مردک سراپا پرادوکس وانگل را به زور بر سرنوشت مردم وکشور تحمیل کردند، پیشرویتان خواهد بود واگر از خرد ودرایت انسانی کار نگیرید، این زییان واین غنیان نادار از دانش رهبر وسرنوشت سازجامعه ودر بدری مردم خواهند بود. انگیزه معرفی مولانا بحرالدین باعث ، مرا به جای کشاند که، بعضی مسایل ضروری را لازم دانستم که بازگو نمایم ، واین فرزند راستین نیز بخاطر تیرگیهای سرنوشت امروزی چندین دهه پیش تدارک مبارزه را سنجیده بود وراهش را آگاهانه بر گزیده بود که در این آرمان پاک ، مانند دیگر یارانش جان داد ولی تسلیم سیه اندیشان اهریمن زاده نگردید. اوبا بیقراری وتشنگی رسیدن به حق، دست به مبارزه عملی زد وخواست که جنبش آزادی بخش وبرابری خواهی را از زادگاهش بیاغازد وسرانجام به پایان برساند. ولی زمان یاری وبینش مردم سرزمینش به آن حد پختگی لازم نرسیده بود، تا به هدف نیکو وبهتر سازی جامعه وزندگی مردمش برسد. از سوی دیگر دیکتاتوری وحشت بار قبیله سالاری هنوز در قدرت بود وسد راه ترقی ودیگر اندیشی قرار داشت ، مجردیکه عمر این دیکتاتور نتوانست اهداف شوم فاشیستی اش را تحقق پذیراند، به ارزش نابودی دیکتاتور رژیم فاشیستی جامه بدل کرد وتیز دندانان درنده خوی زاده شده از لاک بینش فاشیستی ، قدرت را با کودتای نظامی وهمکاری شوروی وقت ، مانند سایر همتبارانشان بایست که از بیرون همکار میداشتند وعادت مزدوری را به میراث برده بودند، بدست گرفتند وصدچند داودخان دست به بیرحمی وکشتار شهروندان خویش زدند وفکر میکردند که جامعه را با از بین بردن زنده جانهایش پاک میسازند وخود برای همیش بدون نگرانی از دپگر اندیشان وعدالت خواهان آرام به زندگی ننگینشان ادامه خواهند داد؛ این بیخبران از خود واز تاریخ بشریت وگذشتگانشان ، آنقدر در اندیشه واهی واز خود راضی غرق بودند که، یکدیگرشان را خوردند وجامعه را تباه کردند ولکه بدنامی را در دل تاریخ برای ابد سیاه نمودند وحامیانشان را هم در منجلاب کردار بدشان گرفتار نیستی ساختند ولی کسانیراکه این اهریمن زادگان جان گرفتند ، امروز به همت فرزندان ونسلهای زنده مانده جامعه، دوباره زنده میشوند ونامشان جاویدانه خواهد شد. رهروان راه راستی هرگز نمی میرند وآشوب خواران شیطان اندیش، هم در زندگی آشفتگی داشتند وهم بعد از مرگشان ، زیروحی از ترس عذاب وجدان وگندیدگی شخصیت دروغین هذیان زده آنها، یادی به زبانها نخواهند آورد واگر یادی میشوند، سراپا از بدی ها ونی عاقبت اندیشیها وعدم شناختشان از اصل حقیقت جامعه، دین وآیین وفرهنگ انسانی است وبس ! بلی هم میهنان گرامی ! یادی ازشخصیت فرا قومی وفرا منطقوی ودانشیار وصداقت پیشه ی خردمند ، هنگامه شناسس میکنیم که، در یازده دلو 1357 خورشیدی، بدون جرم وگناه، بخاطر عدالت خواهی وبرابری انسان جامعه وحق تعیین سرنوشت مردم بدست خودشان، توسط رژیم نامردمی وفاشیست وحشت آور حفیظ الله امین، بدون محاکمه جانش گرفته شد وتا امروز گورخونین این فرزند وفرزندان دیگر این سرزمین نا روشن ونا معلوم است ، ولی اهمیت مبارزه وبهای خون پاک این فرزندان، روز بروزتحقق می یابد وچیزیکه آنها آرزو داشتند ، پیشرفت وآرامی کشور بدون خواست نیکوی آنها میسر شدنی نیست وهر کاریکه این رژیم تبارگرای اقتدار پسند میکند، بی نتیجه خواهد بود، مگر اینکه در گشودن در از کلید اندیشه های این فرزندان بزرگ دانش وعقیده یاری بگیرند وطرح ونظریات انسانی آنهارا ملاک راه آرامی ورشد وتکامل جامعه قرار دهند. امیدوارم که درمعرفی بعد های معنوی واندیشه سیاسی فرهنگی این فرزند برومند، دوستان دیگر حصه بگیرند وهرکدام بقدر خود توانسته باشیم تا اندکترین رسالت خویش را در قبال این فرزندانیکه بخاطر رهایی ما جان دادند، بانجام برسانیم. روان این خراسانی اندیشمند شاد وجایش فردوس برین باشد. درخت گشن شاخ بر شخ کوه : او از خود روشن گردیده بود وسعادت را از بن خود جستجو میکرد وترازوی بینش مساوی واز خود نوشی واز خود نو شوی بود. محک اندازه وجان زایشگر سعادتمندی خود ودیگران بود.همه فرزندان نثارگر وایثارکار چنین بودند وروی این اصل بود که از استبدادنمی ترسیدند ومردن را برای جاویدانگی وهمیشه در یاد وخاطره ها میدانستند .عشق ومهر گوهر زندگی این فرزندان بود وجامعه ما صدها سال در نبود این فرزندان دلباخته راه مردم وازادی وآزادگی، بسر خواهد برد ونیرنگ پول پرستی وقدرت خواهی متآسفانه مردم وجامعه را خیلی به گمراهی کشانیده ومیکشانند. جای شخصیتهای اصیل را دیکتاتوران آدمکش وقاچاقچیان مواد کشنده گرفته است. ویک تعداد خود بیگانگان ودر گروماندگان دستگاه نا بکار مزدورمنش اقای کرزی، یا سند خود فروختگی داده اند ویا در کدام کردار بد فیلم پری شده اند که توان دفاع از حق وشخصیتهای تاریخی خویش را ندارند. فکر میکنند که این چوکی واین قدرت در وثیقه آقای کرزی است واینها حتماً تابع باشند ورمه وارتحت هی هی ، مشاوران ومزدبگیران اجیر این دستگاه حرکت نمایند ودستوربگیرندواجرا بدارند ، تا لقمه ی نانی نصیبشان گردد. شما کسانیکه این نبشته هارا میخوانید، بیندیشید ودر چنین خط بی ننگی قرار نگیرد وباعث وار ومسعود وار آزاده باشید وآزادگی را بدیگران هدیه بدارید، اگر به قیمت جان هم تمام شود. ودر آخراز آن کسانیکه امروز در بدخشان زندگی مینمایید وخود را از جمله رهروان اندیشه های آنقدر ساده ودشمن همدیگر نباشید، تمام شما از این دیارید ودارای هدف مشترک، جای تآسف است که ما دراین عصر از رسانه ها بشنویم که، بین سازایی وسفزایی در بدخشان جنگ است؛ در صورتیکه نه این وجود دارد ونه آن، جنگ بر سر چه؟ مگر شما امروز از خود وجهان پیرامونتان بیخبرید؟ همه به ریش واین کارهای بیهوده ایکه میکنید، می خندند، عقده وبد بینی تا کدام حد، تا حد نا بودی فزیکی؟ کی نفع وکی ضرر خواهد کرد؟ تضاد نا بخردانه وطنداران وروشنفکران شغنان در انتخابات چه حاصل داشت، بی نمایندگی در شورا؟ ضررش را کی میکشد؟ مردم وباشندگان آن دیار! کمی رحم نمایید وخود را بشناسید وبه سرزمین وجفاهایکه با این دیار شده است بیندیشید، همه در یک کشتی سوارید، اگر غرق شود، سازا، سفزا، خلقی، ستمی واخوانی وپرچمی نمی شناسد. شما همه فرزندان بدخشانید واین مردم از شما توقع خدمت وصداقت دارند، صدها فرزند دیار خواهان، درواز، شغنان وحوض شاه ، بنامهای گوناگون ، بدست هموندان این سازمانها در جامعه وتحریک اجنبی کشته شدند، امروز احساس گنهگاری نمیکنید؟ ایا بسنده نیست که بازهم گوشهای ما، شاهد شنیدن واژه نا بکار جنگ، در بین یک مردم ویک تیره ویک تبار با یک خواست ویک اندیشه، باشد؟ وای برما که هنوز نادانیم ! نادانی وجهالت مادر جنگ وتباهیست. کسانیکه با جنگ تحمیل عقیده میکنند، دیکتاتور ودور از اندیشه انسانی هستند. انسان با گفت وگو وپذیرش وتحمل همدیگر میتواند بدون ضرر راهش را بیابد ومرامش را در عمل پیاده گرداند، شما که رهروان خردمندان ودانشوران نام نیک هستید، چگونه شد که گرفتار این بدی شده اید؟ خدا کند که یاران ودوستان دراین باره پاسخ قناعتبخش ارایه فرمایند. خرد یار وخداوند مددگارتان باد! میرزایی
|