قابل توجه دانشمندگرامي، قوي كوشان !

 

درود بيكران خدمت شما تقديم است . ازاينكه، شما انديشمند وارسته وانسان خود يافته وبخود رسيده ي فرهنگي وتاريخيرا، ما دور افتادگان رسانه هاي تصويري ، با چنين امكانات دراروپاي شرقي نداريم، خواهشمنديم كه به سلسله اي خدمات پيشين فرهنگي ونشرهفته نامة اميد، اگروقت وزمان داشته باشيد، در يكي ازاين رسانه هاي تصويري كه رعايت بيان انديشه هاي انساني وازادي بيان راستين ودموكراسي واقعي را داشته باشد، ساعت بيان سخن كه با ريشه وبن ما همساني داشته باشد، به كرايه بگيريد وما وديگرعزيزانيكه شمه اي از تاريخ وفرهنگ رساي آزادگي در دل دارند، دراين راستا با شما همراه وهمنوا خواهيم بود. اين به شما وبينش وانتخاب شماست كه كدام تلويزيون را در نظر ميگيريد وبه اداي وجيبه اي نيك وآزادگي خويش مي پردازيد. ما همه پشتيبان صادق شما دراين راه خواهيم بود.

     منظور ما دراين كارهمانا روشن ساختن واقعيتهاي تاريخي وفرهنگيست ! با تآسف كه از پولداران وسرمايداران اين فرهنگ و قدرتمندان اين زبان، همت واز خود گذري اقتصادي ، به زره بين هم ديده نميشود. جايش بود كه ما بيشتر از ديگران رسانه ميداشتيم، زيراكه با زبان رساي كهن وتاريخ پراز افتخار اين فرهنگ ديگران بر دروغ، خود نمايي ميكنند وبا همين زبان، قصد ريشه كن كردن اين زبان واين فرهنگ را دارند.

     من دراينجا يك سروده اي كوتاه فردوسي بزرگ را نمونه آورده ام تا ارزش فرهنگ وداشته هاي تاريخي ما بهتر وبيشتر روشن گردد:

         زدانا بپرسيد پس دادگر

                                  كه فرهنگ بهتربود ياگهر

         چنين دادپاسخ بدورهنمون

                                  كه فرهنگ باشدزگوهرفزون

        كه فرهنگ اسايش جان بود

                                   زگوهرسخن گفتن اسان بود

       گهربي هنرزاروخواراست وسست

                                   به فرهنگ باشد روان تندرست

البته اين سرود بيشتر است، اما تا اينجا بسنده ميدانم. اين فرهنگ گهربار وگهربالاي سرزمين كهن ما ايا برما وبر كسانيكه ازاين فرهنگ مايه وسرشت گرفته اند،حق بيان بن وريشه وراستينش را ندارد؟ اين فردوسي بزرگ، چه ضرورت داشت كه با شكم گرسنه،بخاطر پايه گذاري كاخ پرافتخارفرهنگ امروزي ما درآن روزگار،جان خودرا درخطرمزدوران خلفاي سفاك قرار بدهد وكاخ اعمار كند كه به گپ آورد خودش:

       كاخ براي ما وبراي نسلهاي بعدي، اعماركرد كه ازگزند باد وباران وسوزش خورشيد تابان، در امان ابدي قرار خواهد داشت. ما پيروان اين خردمند افتخار آفرين، در قرن 21 چه يادگاري براي نسل آينده خواهيم داشت؟ مانند رسانه داران برون مرزي، دروغ واتهام؟ جعل وافترآ؟ ريشه كندن بنيادهاي فرهنگي بالوسيله اين زبان فرهنگ ساز؟

       آقاي نگارگر، دانشمند واهل تصوف، در ظاهر امر، به مولاناي بلخي –رومي، افتخارندارد كه از بلخ است وبه زبان كهن فرهنگ آفرين زمان، خرد وخردمندي را به جهانيان پيشكش كرده است، بلكه اين دانشمند همباور اقاي آصف وردك، رنگ محيط وزبان وفرهنگ مولانارا كم بها ميدهد وصرف به گفتاريكه توجه ندارد از كدام دريچه اين گفتارسرزده است، بسنده ميداند وبيخبر از اين است كه، شكسپيرنويسنده اي انگريزي، با وجوديكه جديد است، ولي زبانش را نسل امروزي انگريز نميداند، اما افتخار ملت انگليس است. انگليسها به نام وبه نشان اين اديب سرزمينشان مي نازند ومي بالند.

     همچنان، روسها به وجود پوشكين افتخار دارند ومي بالند. ما از اينكه فرزندان راستين وهمريشه اي تاريخي خويش را نداريم وبا زبان اين دانشمندان كهن سرزمين مادري ما، با امكانات رسانه اي كه دارند، گپسراي ميكنند وزهرتعصبشانرا هم از قالب تصوف وعرفان وديد خودشان بر كاسه اي زبان كه آنهارا شخصيت بخشيده است ، مي ريزند.

     اقاي نبيل مسكينيار، كه دارندة رسانه اي ديداري جهاني است وپول  اين رسانه با چه وسيله تآمين ميگردد، كار خودش ميباشد، اما از فرصت استفاده كرده، با همين زبان، تمسخر، توهين، ترور شخصيت، بي اهميت جلوه دادن وهزاران كنايه وبي ارزش سازي به حال اين زبان واين فرهنگ را يا خودش ويا كسانيكه دراين تلويزيون صاحب نظرند، بدون انديشه وتعمق ، سرلوحة كار تبليغاتيشان قرار ميدهند ويك دقيقه هم فكر نميكنند كه اين زبان وسيله است، اما وسيله نا بودي خويش نيست !

     اين آقا با حامد كرزي هرگز مخالفت ندارد ونخواهد داشت، مگر اينكه حامد كرزي مانند، همتباران نبيل مسكينيار، ويا بطور مشخصتر آن، محمد نادر شاه ديره دوني، پدر ظاهر خان، باباي ملت، رباني ، خليلي، مارشال فهيم، ژنرال دوستم،قانوني ومحسني  رابا كابينه وجبهه اي شمالش در پارك زرنگار، با مهر در قرآن، بدار مي آويخت ودل اين مسكينيار ظالم دوست قرار مي گرفت. يكبار ديگر تاريخ را براين ملت تكرار مي خواست كه، كرزي در قدم نادر غدارپاي بماند وسران اقوام غير قبيله را بر سر دار بكشد! اينست قضاوت وخواست كلي اقاي مسكينيار، داودي واين شخص خودش گفت كه داود خنده نميكرد وهر گاه كه مي خنديد، حتمآ سري را به زير تنور ويا نيستي بايد كه مي كشاندو با اين درنده خويي افتخارهم ميكند.

     دانشمند گرامي، اقاي قوي كوشان! براي روشنگري ذهنيتهاي فريب خورده، آيا ما ضرورت به يك رسانه تصويري  نداريم؟ تا فريب ودروغهاي شاخدار اين واژه پردازان بي هيچ را، با دليل وخردگرايي انساني بيان بداريم؟ اميدواريم كه دراين زمينه بينديشيد وازهر رسانه ايكه شما لازم وضروري مي دانيد، اقدام  نموده ،همه باورمندان فرهنگ بهي وگهرباركهن را در جريان قرار دهيد ويا از طريق انترنيت به اين خواهش پاسخ قابل پذيرش اعطا فرمايد. شاد وتندرست باشيد.

                       ميرزايي