تلويزيون طلوع و چهار شنبي سوري !

 

با درودفراوان خدمت  تمام دست اندركاران وبويژه، بخش فرهنگي تلويزيون پر بيننده وشايستۀ حال ديدن، طلوع تقديم كرده، با يادآوري چند نكته ويا پيشنهاد بعضي مسايل بدردبخور، اميدوار هستم كه، در اين زمينه ها بذل توجه بفرمايند:

     چهارشنبي سوري ، در فرهنگ كهن وبن پيدايش فرهنگ سالاري كشور پيرتر از تاريخ ما، يكي از شاملين بخش جشنهاي ديرين وشناخته شده به شمار ميرود. مانند جشن سده، جشن مهرگان ويا مهر ويا ميترايي ويا جشن نوروز وديگر اعياديكه بعدها رواج خاطر مردم اين سرزمين گرديدند، ميباشد.

     چهارشنبي سوري ، ابوريحان ، دانشمند شناخته شده وستاره شناس معروف هزار سالۀ سرزمين خراسان ويا افغانستان امروزي، ميگويد كه: « چند روزپيش از نوروز جشن ايرانيان را بنام چهارشنبي سوري گويند. دراين شب به روايت تاريخ ميگويند كه چهار شنبي آخير سال با شگون بد آميخته بوده، باشنده گان اين سرزمين، اين بدي آخرين چهارشنبي سوري را با ولينگۀ آتش وروشنايي طرد كنندۀ نحسي برپا ميكردند وهركدام به نوبۀ خويش زمانيكه از روي آتش مي پريدند، ميگفتند كه: آتش ! سرخي تو ازان من وزردي من ازان تو باد. با اين گفتار دل آسا مي شدند كه شگون بد وسردي بدن وتنبلي از اين اشخاص دور شده است وبا آرامش خاطر امادگي جشن نوروز را تدارك ميديدند.

      البته ابوريحان جشن ايرانيها ذكرش نموده است، گفته ميتوانيم كه درآن زمان قلمروكشورمارا دانشمندان مركز وگهوارۀ ايران باستان ميدانستند واين سرزمين شامل ايران شرقي ويكي از ميراثداران فرهنگ « اير» ويا آرياناي قديم به شمار مي ايد، كه مدت هزاروپنجصد سال بنام خراسان بوده ودر هيچ زمان مردم اين سرزمين نام كشورشانرا بنام امروز تغيرنداده ودر تعيين اين نام جديد تهي از معناي مناسب، دخيل نبوده اند. اين نام از سوي كساني بركشور تاريخي وكهن فرهنگ ما گذاشته شده است كه، از قدامت پربار وميراث فرهنگي خراسان ويا ايران شرقي هراس داشته اند. اميدوارم كه در مورد واژه « افغان » نبشته پژوهشگر گرامي، اقاي راوش را بخوانيد وآنگاه خواهيد دانست كه اين نام را برما روي كدام غرض ومرض گذاشته اند.

      حضرت فردوسي ، در شاهنامۀ خرد افرينش، محمود غزنوي را پادشاه ايران ميداند و از داد او ميش وگرگ يكجا آب مي نوشند. و كتابش را هم در پيشگاه آن شاه پرقدرت تقديم ميدارد. اين مسايل مهيم تاريخي را بايست كه نسل ما بدانند واگر خود را بهتر وراستر بشناسند، به يقين كه ياوه سرايهاي جعل و دروغين اقاي حبيب الله رفيع را كسي باور نخواهد كرد واين مرد كژبين را كه از تبار جعلگرايا نش ريشه ميگيرد، با همه دروغهايش برملا خواهند ساخت. آخر تابكي فريب ونيرنگ؟ ايا دراين عصر هم ميتوان دروغ گفت؟

       آمديم سر واژه واهميت فرهنگي چهار شنبي سوري ، واژه سوري، همان سرخي را گويند كه آتش هم از اين رنگ برخوردار است ويا ميگويند گل سوري، يعني گل سرخ. نا گفته پيداست كه بعضي زبانها در سالهاي بسيار كوتاه با ساختن انجمنهاي تحميلي ، به غناي واژه سازي پرداختند واز واژه هاي استفاده نمودند كه پنجصد سال قبل ويا سه صد سال پيش هرگز شامل حال اين زبانها نبوده اند وريشه در فرهنگ كهن دهاري ويا تخاري وبلخي وپاميري دارند. بيان شيواي سرودهاي پيام آوري راستي، آشوزردتشت از اين گويشها ريشه ميگيرد كه تا امروز بسياري اين واژه ها در كوهپايه هاي بدخشان فرهنگ زا، ديده وشنيده ميشوند. اما دريغ وصد دريغ كه پژوهشگران وزبان شناسان دنيا تا به امروز به آن ديار قدم رنجه نكرده اند كه ببينند ايا درست است ويا خير؟

     درميزگرديكه تلويزيون فرهنگ آشناي طلوع با يكي از دانشمندان ويا بعضي صاحب نظران داشت، چهارشنبي سوري را در چوكات ايران امروزي وبعدآ آستان هرات افغانستان امروزي خلاصه كردند كه اين نهايت بيخبري از فرهنگ وداشته هاي فرهنگي ديگر مناطق اين سرزمين است. من طفل خورد سال بودم كه مادر كمسوادم يك هفته به نو روز مانده بود كه خانه تكاني وصفا كاري خانه هاي اطرافي ودهاتي را با شوق ديرين واداي دين انديشه وي پاك مينمود ورنگ آميزي بشگل گل وشاخچه درخت در حال شگفتن مي نمود وشب چهارشنبي سوري، كه در آنجا برايش چهارشنبي آخر مي گفتند با در دادن آتش چوب پسته وبادام شادي ميكرديم وآن شب بهترين خوردني وداشتگي خانه را براي ما كه هموندان آن خانه بوديم، پخته ميكرد ودر خدمت ما قرار ميداد وميگفت كه تا چهارشنبي سال اينده، بلا وديو از سرهمگان دورباشد وخداوند خوشي نصيب گرداند. اين فرهنگ از كجاي ديگر به آن دياريكه دورتر وكوهستانيتر از هرديار است، وارد نشده بود، بلكه اين فرهنگ بن وخيزشگاهش ان ديار است كه بسوي ديگرجاها مانند گسترش نفوس آريايها، گسترش يافته است ولي در بعضي مناطق بنابر هجوم بيگانگان وفرهنگ ستيزان بيگانه با نرمش وراستي اريايها، مانند بتهاي باميان كه ميراث فرهنگي اين سرزمين بودند، نابود كرده شدند. حالا نشانه هاي فرهنگ خودي را با بي باوري در ديگر كشورها جستجو مينماييم. واين تلويزيونهاي ماشالله جهاني امروز كشور ما در پهلوي اين همه برنامه هاي خوب ويا ناخوب، توان يك ساعت خويش را براي بازشناسي فرهنگي وتاريخي وريشه يابي گذشتگان ومعرفي رسم ورواج گذشته اگر وقف نمايند، چه چيزي انها كم خواهد گرديد؟ مردم افغانستان امروزي از هرچيز كرده، امروز نياز بخود شناسي وريشه يابي تاريخي وفرهنگي دارند كه متآسفانه دراين تلويزيونها اين مسله  كمتربه چشم مي خورد. ما بايد بدانيم كه چه بوده ايم وكه هستيم وچرا امروز گرفتار تبهكاري وخود ويراني وناداري وفقر دانش وخورش قرار داريم؟ ايا آنهايكه خود را ريشه ي اريايي ميدهند وافتخار خيالي بسر مي پرورانند، شمه ي از خصلت آريايگري برخوردارهستند ويا خير؟ اگر ما مردمان وخصايل آريايها را بدانيم، اين ادعاهارا نيز با روشني درك خواهيم كرد. اين سرزمين بي مربي است. رسانه ها با تآسف كه تا هنوز راه درست خود يابي را نيافته اند. اگر ما گذشته را روشن نسازيم ، هيچگاه اينده اي مطمين را در كف نخواهم آورد. من از تمام رسانه هاي ديداري ونوشتاري وراديوهاي راستين ميخواهم كه مردم افغانستانراكه، در گمراهي نگهداشته شده اند واز خود بيگانه ساخته شده اند، بيداروشيوه هاي خودشناسي را برآنها اشنا گردانندكه، اشدآ بخود يابي وبازجويي راه وصل بر اصل خويش را  ضرورت دارند، دراين راه بي تفاوت نباشيد وفرهنگ افريني كنيد وتاريخ وبنمايۀ تاريخي وفرهنگي اين سرزمين را پوست كنده بيان بداريد ودانشمندان را وادر نماييد كه دراين عرصه خواه ونا خواه حصه بگيرند. انجاست كه اداي دين ورسالت رسانه يي خويش را بجا خواهيد كرد، در غير آن با چند سروديكه شكمها گرسنه باشند، ويا چند واژه دروغين كه بنا بر مصلحت گفته شوند ونا آگاهانه مهر تايد برآن كوبيده شود، راه تركستان روان خواهيد بود...

     تلويزين طلوع، براستي كه دراين سرزمين خيلي غنيمت است . حد اقل در اداي واژه هاي زبانهاي مروج دخل وتصرف نا جوانمردانه وتلقينگرايانه را روا نميدارد. اگر در پهلوي اين شهكاريهايش، توجه جدي تري در زمينه تاريخي وفرهنگي وريشه يابي حقايق راستين كشوربكند، كار درستي را كرده است ودر اين راستا ديگر تلويزنها نيز رسالت دارند كه هركدام بنوبۀ خويش چنين نمايند. مثلآ تلويزيون ايينه ويا اريانا وديگران.... شايسته ومناسب ميدانم كه براي گويندگان اين تلويزيونها پيشنهاد كنم كه، با هرزبانيكه سخن ميزنند، بدون تلقين ومصلحت انديشي واژه همان زبان را اداء نمايند، چرا كه بيان درست وگويش واژه اصيل زبان را شيرين وشنونده را  راضي نگهميدارد. اگر شما در بند مقررات دروغين وتحميلي دستگاه هاي حاكم باشيد، بر اخلاق بيان واژه ومسلك  پذيرفته شدۀ خويش بهاي ارزشمندي نخواهيد داد. شما رسانه هاي ازاد كشور، نبايست كه از سيستم ماش وارزن تلويزيون به اصطلاح ملي اين كشور، پيروي نماييد . زيراكه اين سيستم هردو زبانرا نا مفهوم براي بينندگان بيسواد اين  كشور جلوه گر ميسازد. در هيچ كشور دنيا وبويژه سويس كه سه زبان رسمي دارد، اينچنين كاريكه خرم كرده است‌، آدم نديده. بهر صورت خوشوقتيم كه تلويزيون طلوع، آيينه وكم وبيش اريانا ودر حدود نا چيز تلويزيون به اصطلاح ملي كشور، دراين شرايط  از طريق ماهواره برون مرزي شده اند ومارا از حال واحوال سرزمين زجركشيده وسرنوشت مردم ستمكشيده آن با خبر مي سازند واميدواريم كه در اينده هاي نزديك تغييرات هنجار افرين وريشه ياب فرهنگ وتاريخ راستين را با مهمانان دانشمند وبرنامه سازان هويت آور، در هركدام اين تلويزيونها شاهد باشيم.  ايدون

             سرفراز وهميشه تندرست باشيد.

                            

                                             ميرزايي

      10-7- 2008