|
عبدالله بیگ آموزگار درواز درگذشت 1325 - 1388 بنام خدا خاندان محترم استادعبدالله بیگ و جناب دوست عین الدین خان! درگذشت زودهنگام استاد عبدالله بیک، برادر مهتر جنابعالی و آموزگار توانای درواز و بدخشان را به شما و ازطریق شما به همه اهل خانه، یاران و دوستداران آن فقید تسلیت میگویم. دراین سوگ ژرف برای شما شکیبایی و برای روان پاک آن دوست رحمت واسعه الهی آرزو میکنم. آندم که خبر درگذشت استاد رسید، بی گمان دل دوستدارانش از کوچ آن آموزگار خدمتگار و خدمتگزار به درد آمد. حضور سبزش پرورنده و بارور کننده درخت دانش و آگاهی بود و کارنامه اش روشنی بخش مسیر آزادگی در زندگی. شصت وسه سال زندگی و نزدیک به نیم سده آموزگاری و مربی گری دردرواز، اورا محبوب نسلها و دوره های درخشان آن دیار دوردست نمود. امروز غم هجران استاد پرتلاش، پدرمهربان، مبارزدلگرم، انقلابی پرتحرک و مرد ساده زیست؛ نه تنها دل خانواده شخصی، که دل خانواده سیاسی ایشان رانیز پرکرده است. نه تنها یاد وخاطره لحظه های پرنشاط حضورش،بلکه امید به ادامه راه و آرزوهایش تسلی بخش دلهای اندوهگین دوستان میشود. من با خانواده و دوستان سربلند آن استاد دراین اندوه سنگین همدل وهم داستانم و این مصیبت را به بستگان، فرزندان و یکایک یاران و همه اصحاب فرهنگ ودانش تسلیت می گویم. از درگاه پروردگار برای آن فقید فرزانه رحمت و مغفرت الهی آرزومندم. ناخوش ترین خبری که در ده روز آخر ماه اسفند ( حوت 1388 خ ) در زادگاه نوروز (بلخ ) آب سردی بر سرم ریخت، شنیدن مرگ آموزگاری بودکه در سال چهارم و پنجم آموزش ابتدایی (1350 و1351 درشهر سبز درواز ) شاگردش بودم.او یکی از سابقه دارترین آموزگاران بدخشان و جوانترین معلم نسل اول آموزش و پرورش دهه ی پنجاه در درواز بود. درآستانه نوروز سال 1389 خورشیدی، برای دیدن برپایی آئین نوروزدربلخ بودم، دوستی از بندرآمده بود، هنگامیکه مرادید پس ازاحوال پرسی با نوعی احتیاط وآرامش گفت: متاسفانه استاد عبدالله بیک مدیرلیسه فطرت درواز درگذشت! برای چند لحظه خاطرات خود را درنور دیدم و با تعجب و تاسف در ذهن خویش فروماندم. باور کردنی نبود ولی باورش کردم! دوستان گرامی آقایان عین الدین خان، عبدالقهار خان، نازکمیرخان، شکرخداخان، شکرالله خان، انجینر یوسف، استاد خوشقدم، خالدخان ستاریان، انجینر عبدالرحیم، عبداللطیف پدرام، انجینر محمدابرار، سیداکبرخان، پرویز باعث و آموزگاران منجمله : داودخان دروازی، عبدالودودخان، جوره ملا خان، میر احمد خان، زیارتشاه خان، محمدجان، استاد بیگی جان و دیگران! عزیزانی چون: بیگی جان میرزایی، عندالله خان شریعتی، دکتور لطیف شریفی، عیسی خان وموسی خان، و دیگر دوستانیکه در جمعیت دانش آموختگان مایمی شمارمیروند! همجنان سرکار مزگان باعث، شفیقه باعث، نسرین باعث، جمیله بدخشی و دوشیزگان و بانوان پیرو جنبش دادخواهی و آئین برابری و همسان زیستی در اندیشه ملی برای مردم افغانستان! درگذشت آموزگار کهن روزگار جنبش انقلابی ستم ستیز افغانستان، استاد عبدالله بیک دروازی راکه در بامداد ایجاد محفل انتظار جزو جوانان وفادار به باورهای دادخواهانه ملی واز ارادتمندان مولانا بحرالدین باعث و زنده یاد محمدطاهر بدخشی وسایر انقلابیون بیدارآن دوران بود؛ به شما سروران و هم اندیشان آن یاررفته تسلیت میگویم. پس از آخرین دیدارم با استاد فقیدشانزده سال پیش اتفاق افتاد؛ خیال میکردم همین یکی دوسال پیش بود که درکابل باهم صحبت میکردیم و به سخنهای عمیقا روستایی ( دروازیگی) آن مرد پرهیبت دوران دانش آموزی ام، گوش میدادم. بیگمان او درگذشته است و چه تلخ می اندیشیم که دیگران نیز همانند اودرهمان روستاها، بی آنکه قدرکارواندیشه و پیکارشان را بدانیم، در نتیجه یک اختلاف کور بنام سازا و سفزا، که محصول کوتاهی و ناتوانی ما وهمه گروه داران است، با بیگانگی و نفرت در برابرهم، خواهند رفت. روان پاک آن مرد بیباک ورفتگان پیشترازایشان شاد و راهشان همیشه سبز باد. بیژنپور آبادی --------------------------------------- بنام خداوند جان وخرد
روشنگری که رفت ، نه آید دوباره باز با درد ودریغ شنیدیم که باز بدخشان وبویژه درواز، فرزند فرزانه ومبارز روشنگر وآموزگار فهیم وبا ارزشش را در اثرنبود امکانا ت درمانی ویا به سر آمدن زمان زیستش از دست داد وفرزندان درواز ومشخصتر اگر گفته شود، مایمی امروز در نبود استا د بزرگوار وسر سپرده راه دانش ، عبد الله بیگ ، دچا ر نهایت کمبودی وبرای همیش جایش خالی ودر انتظار به سر خواهند برد؛ بدون شک در برابر مرگ کسی را مجا ل حیات نیست وباید پذیرفت ، ولی مرگ چنین انسانهای با ارزش که در اثر نبود درمانگاه به موقع در شرایط که زمامداران کشور لاف از توجه به حا ل مردم وخدمات اجتماعی می زنند که در بدخشان ودرواز چنین حدمات به ندرت دیده میشود، درد آور است . این سخنان را برای گفتم که من تا جایی از حال وچگونگی مریضی این استا د با ارزش اطلاع یافتم ودر راه رفتن به نزد داکتریکه فرسنگها دور تر از وی قرار داشت ، جان به حق سپرد وروی داکتر را هم ندید ؛ روشنفکران درواز با تآسف که در فکر واندیشه ای بهبودی درواز نیستند وتا امروز در کوشش نیستی همدیگرتلاش کرده اند؛ وای بر حال ما که گرفتار چه مصیبت هستیم که خود می آفرینیم ! استا د عبد الله بیگ ، در پهلوی اینکه یک آموزگار مستعد و دلسوز بود، یک مبارز برابری خواه وروشنگر راه حقوق شهروندی و وجیبه شنا س پر درک نیز هم بود. نبود این فرزند خردمند ، برای باشندگان سرزمینش جبران ناپذیر است. در دل همه باشندگان وشاگردان وهم اندیشان استا د عبد الله بیگ خیالات خوش وفراموش نا شدنی، برای همیش باقی خواهند ماند وپیروان پاک اندیش این استا د گرانمایه ، با روشنگریهای که نصیبشان گردیده است ، بدون شک ادامه دهنده راه نیک و سازنده ی آن خواهند بود. مرگ نا به هنگام استا د عبد الله بیگ را از ته ی دل ونیت پاک برای همه رهروان وخانواده گرامی وشاگردان نیکو بینشش تسلیت گفته ، جایش را فردوس برین از خداوند دانا وتوانا استعدعا مینماییم ودرود بیکران به روان پاکش می فرستیم و با جسارت میگوییم که ، استا د تو نه مرده ای ، زیراکه چون خودت هزاران فرزند دیگر بجا گذاشته ای ، یادت در دلهای پاک فرزندان سرزمینت جاودانه است ! درد و دریغ رفت ، یکی با رور درخت شورآفریدو رفت ، نگون شد نها ل بخت بیگ است واژه ایکه مثا لش کسی ندید معنا رسد به تخم فشا ننده ی که چــــید هم عبد الله و هم خود آن گوهـــر زرین روید و قد کشید ، بد ل مایمی زمین خورشید امیر روشنی، چون آفتاب بود درواز را ستاره و ماهش حسا ب بود استا دعلم تجربی بود وخرد گـــــــراء حق بین و حق شنا س و مربیی با وفا یا دش گرامی با د و گرامیست یا د او تا هست فطرت ، نام نکویش بودنکو !! بیگی جان میرزایی ، انجنیر عبدلهادی گوهری واستا د امان الدین آموزگار... خود شود چراغ بینش فردای بی نیا ز..
درداکه خدمت گذار بزرگ عرصه معارف وحفظ مال وجان مردم محل ،نابهنگام مردمش را رها کرد وجايش را براي ابدخالي گذاشت. گرچه لایق می گوید : «گرخردمندی روداینبار از روی زمین بازآرد مادرتاجک خردمند دیگر» استاد عبدالله بیگ خان از جمله استادان ورزیده ،بادسپلین وممتاز بود، شاگردان خوب، با ایمان ، وطن دوست ، عدالت خواه وحق طلبی را پرورش و به جامعه تقدیم کرد ، که بسیاری از ایشان درسخت ترين حالت ودوره تاریک خلقی ها به پوليگونهای اعدام وبادستان ترورستان شب پرست شهید شدند وباقيماند شکرالجمدالله زنده ودرخدمت ميهن قراردارند . خدمات شایسته استاد را مردم علم دوست وهنر پروردرواز،هرگزازیاد نخواهند برد. او از زمان ورودش به صفت آموزگار به مکتب متوسطه فطرت درواز، که هنور به لیسه ارتقأ نکرده بود ، ریاضی، فزیک والجبرتدریس ميکرد و زحمت زیاد می کشید تا شاگردانش ازعلوم عملي بهره مند شوند.
به همه اهل معارف معلوم است در کشور ما استادان ریاضی وفزیک
سخت گیر بودند که استاد نیزازجمله
آنها بود، ولی درنهایت انسان نیکو
، خوش
خلق وخوش اخلاق بود. من برای شما عزیزان اینجا چند داستان کوچک از خاطراتم
را می نویسم وامید وارم کاری را در راستای بیاد ماندن وامانت داری کرده باشم: روزی در جمع عزیزان حضور داشت وبرایمان درس اجتماعی میداد، یکی از دوستان پرسید : استاد ما پیش از این که به لیسه شامل شویم از شما ترس داشتیم وشنیده بودیم ، که معلم سخت گیر هستید، چطور شده که از شما کرده استاد مهربانتر ،ملایم وبا محبت نداریم؟ استاد با یک خنده با مزه چنین فرمودند: من دوسال پیش درقریه اوبغن از محل "وشنی شار" می گذشتم ، که بطورناگهاني صدای خواهری بگوشم آمد که با یک خواهر دیگر می گفت :
همان معلم عبدالله بیگ که بچه های مکتب ازش می ترسند
همین است.
همان جا وهمان دقیقه تصمیم گرفتم روشم را در تدریس وآموزش وپرورش
بچه ها تغیر بدهم ،
درنتجه باتغير شيوه برخوردم باشما عزيزان هم خودم لذت
ميبرم وهم شما بیشتر به آموختن علاقه
پيداکرديد ؛ از
این بابت خیلی خیلی خوش حالم... « نوخته کن جل گردان » از جایت برخیز! هم دوره های من خوب بیاد دارند که این نوخته کن جل گردان را بکسان می گفتند که در گروه خلق نبودند وسرتسلیمی هم نشان نمیدادند .من کاغذ وقلمم را روي زمین گذاشتم وبرای بازجوی آماده شدم .آقای غالب سراپای من را تلاشی کرد چیزی نیافت ورفت،همصنفانم ازاین حالت خوش حال به طرفم می دیدند که بخیر « بلا بود وبرکتش نی » . ولي هنوز چند لحظه ازاین خوشحالی نگذشته بود که غالب ، دوباره آمد ، اما همراه با يک سوته چوب . با صدا کردن نوخته کن به لت وکوبم پرداخت ودر مدت دو الی سه دقیقه ،وجودم را سیاه وکبود کرد . استاد عبدالله بیک خان را دیدم ، که اشک در چشمانش جاريست ولی زمان نبود که کسی از من دفاع می کرد ، زيرا دفاع ازمن همان جالت وشرايط ،براي هرکس بدون درنظرداشت درجه ومقامش درمکتب ودراجتماع نزد قاتلان حرفوي بزرگترين کناه بود؛ درحاليکه اشک ازچشمانم جاري بود ودستانم می لرزید، استاد نزدیکم شد وگفت: بچه مرد باش مرد ! کاری که از دست استاد بر می آمد ، فقط دلداری از من بود . استادبه من گفت ادامه بده ! من برايش گفتم استاد دیگر توان ندارم . پارچه امتحانم را گرفت وسوال دهم را یک ص صحیح گذاشت (۹ سوال ديگر را حل کرده بودم). درروزهاي بعد خبر شدیم که یکی از ازهمصنفانم خوش خدمتی نموده وبه غالب راپور داده بدليل آنکه عکس شهید" مخدوم ربانی" یکی از شجاع ترین رهروان بدخشی بزرگ در جیب من است.
در ان زمان همه بیاد دارند که داشتن عکس چنين شخصيتها گناه کبیره
و جزای دارنده عکس اعدام بود . شام همان
روزیکی از دوستان نزدیکم که تازه ازترس جان
به گروه خلق پیوسته بود (
برادربزرگش را در
پلچرخی اعدام کردند)،
نزد من آمد واز من همه اسناد وعکسی را که نزدم بود خواست وآنهاره
پاره کرد که ازجمله عکس شهید ربانی هم بود.
گفت زمان زمانی نیست که تو چنین بی پروای کنی ، با
داشتن يک عکس به جوخه اعدامت ميفرستند .این دوستم بعدها از
طرف گروه حزب اسلامی گلبدین راکتباران ، تیر باران
شد .جایش
فردوس برین باد...
شاید
بیاد دوستان
باشد که روزی
يک پارچه شعر يکي ازشاعران فارسي زبان را از
کتاب درسي مان برگزید وبرای ماخواند وبه زبان ما تفسیرش کرد، چنان شیرین
وفراموش نشدنی
که تا هنوزبياد دارم
و مضمون شعر چنین بود:
دختر پادشاه را عاشقش دعوت نموده وبرایش خانه ی ساخته بود که زمینش از
آینه زما ن
بود.
باورود ، دختر پادشاه دامنش را برزده
وفکر کرده این جا آب است تاخيس
نشود وپایش را درون خانه نهاده. چنین تشبهات واسعاره ها را استاد
جنان نغز تعریف کرد که برای من ودوستانم بیاد ماندنی شد... در همان نیمه شب برایم ده ها مثال آورد ویکی از گفته هایش این بود : یک دیوار بسیار زیبا وقشنگ است ، اگر یک خشت درمیانه کمی برامدگی داشته باشد ، همه می گویند که این خشت زیبایش را کاسته است.اگر یکی ما کار ناصواب انجام دهد انگشت انتقاد بالای همه ی ماست.ما لاف از صداقت وخدمت بمردم می زنیم و می خواهیم از همه بهتر باشیم .
استاد با موافق ومخالف
لطف داشت ،
از محبت ،
نرمش وصداقت کار می گیرفت. شاید تا حال دوستانی باشند
که
با ایشان مخالف باشند، ولی این یک حقیقت است که
همه اورا دوست داشتند. استاد با مهارتی که در مدیریت داشت موافق ومخالف را درزیر یک سقف بهدف زنده ماندن ازدست سياه دلان و آدم کشان شب هنگام سازمان داد ومدیریت کرد .
همه میداند که بعداز کنار رفتن استاد ازین پست حادثات
ناخوشایندی در
آن محل رخ داد که من باور دارم اگر استاد تا
آخير این مسولیت
را بدوش میداشت
،حادثات دلخراشی رخ نمیداد.
روحش شاد وروانش
جاودان باد
!
پیام تسلیت انجمن پاسداران فرهنگ آریانا وگردانندگان سخنگاه فراترازمرزها بمناسبت درگذشت استاد عبد الله بیگ دروازی
با اندوه مزید آگاهی یافتیم که استاد عبد الله بیگ دروازی زندگی را پدرود گفته وبا نبود خویش، وابستگان، دوستان وهمسفران روزهای دشوارزندگی خود را درحسرت ژرف ودرد جانسوز فروبرد. استاد عبد الله بیگ که یکی ازنخستین تحصیل کردگان رسمی مایمی دروازوازپا یه گذاران آموزش وپرورش دراین سرزمین دانش پروروفرهنگ دوست بود. استاد فقید که یکی ازنخستین آموزش دید گان عالی دروازبود، بعد ازاخذ گواهینا مۀ فراغت ازدارالمعلمین عالی دردهه چهل خورشیدی بحیث یکی ازآموزگاران تجربی درخدمت تربیت فرزندان علم دوست زاد گاه خویش در«مکتب ابتدائیه فطرت درواز» که نخستین کانون آموزش وپرورش دراین منطقه بود، همت گماشته وخدمات ارزشمند وماندگاری را به معارف کشورانجام داده وشاگردانی را بارآورد که اعم ازشهدا وزندگان هرکدام ازنام آوران روزگارمعاصرکشورمان هستند. استاد عبد الله بیگ همراه با استادان هم دوره وهم روزگارخویش نه تنها درجهت رشد معارف آن دیارخدمات ارزشمندی را سبب گردید، که درراستای پایه گذاری نهصت روشنفکری آن منطقه نقش سازنده ای را ایفا نمود که ثمرۀ این فداکاری وخدمتگذاری سالها کوله بارمعرفت بردوش ازیک مکتب به مکتب دیگری بگونۀ اجباری ازطرف حکام مرتجع وقت سرگردان بود. استاد عبد الله بیگ نه تنها بمثابۀ یک آموزگارمجرب وسختگیردرجهت پیشبرد معرفت علمی ورشد سویۀ معارف منطقه مصدرکارومبارزه شایانی گردید، بلکه بحیث فرماندارمردمی دروازبه اثرپیشنهاد مردم دروازماموریت مردمی خویش را به انجام رسانیده، سالهای بعدی دورۀ خدمت را نیزهمچون مدیر« لیسه فطرت درواز» سپری نمود. استاد عبد الله بیگ هم زمان با پیشبرد ماموریت آموزگاری، دمی ازفکرواندیشه خدمتگذاری مردمی فروگزاری نکرده درراه آزادی، دمکراسی وعدالت اجتماعی دوشادوش مبارزین وروشنفکران برابری خواه ملی تلاشهای سازنده ای را به انجام رسانید که ازاین رهگذرنیزمتحمل رنج وشکنجه ومرارتهای زیادی را گردید. اما همیشه بحیث آموزگاررسالتمند ویک روشنفکرآزاده تن به هیچگونه سازش نداده تا لهظات آخیر زندگی سرافرازواستوارباقی ماند. نبود استاد فقید ومتعهد نه تنها یک ضربه سنگین برپیکرزخمی وفروپاشیده معارف کشورمیباشد، که فقدان اوضربه دردناک دیگری است برجامعۀ نهضت روشنفکری وآ زادی خواه وعدالت محورکشورفروخفته دربحران خونین امروزی ما. بدين وسيله شاگردان، دوستان وارادتمندان این استاد فرهیخته وفقید (دگروال جمعه خان، اقبال علیشاه دهقانپور، خالد ستاریان، انجنیربرکت بهادری، فریدون دولت، دکترسید زاده بدخش، شاه جهان دوست محمدی، مخدوم حضرت، مرحمت شاه اعظمی، انجنیرخان الدین، اقبال شاه، شرف الدین بشردوست، دکترجمال الدین سینا دلیری وسایروطنداران دروازی ودوستان مقیم کانادا) مراتب اندوه ژرف خویش را محضرخانواده محترم وسایربستگان آن استاد وبویژه برادرمحترم وارزشمند ایشان جناب دگروال عین الدین دروازی، محترم نازک مير ماسترعلوم بشري ، اقارب نزدیک شان استاد خوشقدم خان استاد دانشگاه پلخمری ،محمد کریم حقوق ودگروال عبد القهارخان ابرازنموده، ضمن گرامی داشت یاد وخاطرۀ آن یار گرانقدر، برای همه بازماندگان ویاران ودوستان آن عزیزازدست رفته صبر واستقامت مزید خواهانیم. یادش گرامی باد وراهش مستدام وپررهرو! 27 اپریل 2010 - کا نا دا
|