مجدالدین محمد " نزهت یفتلی "

 

یادی از نوروز سال های پار

 

       در مقدمه خدمت همدیاران گرامی بعرض باید رساند ، با آنکه درین سرزمین اوقیانوسها جسماًً از شما دورم اما روحاً با شما بوده احساس و تفکرم آنجاست . آنجا که غصه و درد است،ملول و رنجورم ، در شادی ها و سرفرازی ها خوشحالم و خندان . به گفتهء رازق فانی :

با هر دلی که شاد شود ، شاد میشوم        آباد  هرکه  گشت ، من  آباد  میشوم

در بند هرکه رفت  شریک غمش منم          از بند هرکه رست ، من آزاد میشوم

سال 1387 خورشیدی را به همهء هموطنان گرامی تبریک و تهنیت گفته به آرزوی سعادت و بهروزی شما هستم .امیدوارم در خانهء تک تک شما عزیزان خورشید سعادت پرتو افشانی داشته ، فضای کشور عزیزمان افغانستان از نگهت دل انگیز خوشبختی و شادمانی معطر باشد . آرامش روحی حکمفرما و زنگار غم و ناامیدی از دل ها زدوده باد . " هر روز تان نوروز و نوروز تان پیروز " .

 به درگاه ایزید منان دست دعا بلند میکنم ، هرچه عاجل مصائب و ناگواری هاییکه دامنگیر ملت شریف افغانستان است رخت سفر بندد و جای آنرا صفا و صمیمیت ، امنیت و آسایش ، اتفاق و تعاون ، بهروزی و به سازی ، خوشی و سعادت گرفته سالهای پرباری در قبال باشد . سالی را به استقبال باشیم که رزق و روزی فراوان و دانش و معرفت بی پایان . اشک به چشم یتیمان نباشد و غم به دل مظلومان . همه در پناه رحمت حق تعالی فارغ از بلیات زمینی و آسمانی در صلح و صفا ، صمیمیت و همدلی ، اتفاق و همدردی ادامهء حیات نمایند .

  این جهان که چون دهکده ای است درین قرن بیست و یک ، درگیر زد وبند های سیاسی و نظامی بوده هر کجا جنگ و کشمکش ، ترور و شرارت ، نفاق و بد دلی بوده ، امنیت رخت سفر بسته است که خداوند ( ج ) این بلای عظیم را از سر بندگانش دور سازد . 

       اگر یادی از نوروز و جشن نوروزی میکنیم نا خود آگاه به زمانه های خیلی دور از امروز بیاد آن سرزمینی میافتیم که از هند تا عراق و از ماورائالنهر تا بحیرهء عمان گسترش داشت بنام آریانا یاد میشد که بعداً با مرزبندی های سیاسی چند پارچه گردید . دران سرزمین مشترکات زیادی وجود داشت که انسانها را باهم پیوند میداد . قویتر از همه فرهنگ پرباریست که اساس و بنیاد اتحاد و همبستگی مردم از آن مایه میگرفت . فرهنگ ما غنی از رسوم و عنعنات، اعتقادات و باورها ، مراسم و پیوند های نیکی است که از نیاکان به ارث گذاشته شده . یکی ازین سنن پسندیده و با ارزش همین جشن نوروزی است که همه ساله با فرا رسیدن بهاران با مراسم و شکوه خاصی از آن تجلیل بعمل میآمد و تا امروز ادامه دارد .

از سرگذشت نوروز و تاریخ آن افسانه های زیادی و جود دارد . میگویند جمشید ( یما ) پادشاه چهارم سلسلهء پیشدادیان بلخ برتخت زرین نشست و به جنگ اهریمن رفت که فاصله بین دماوند و بابل را در مدت یک روز طی نموده در جایی بنام تخت جمشید جلوس کرد . مردم به دیدن شاه آمدند و آن روز آفتابی بود که با تابش اشعهء خورشید جواهرات و دانه های قیمتی تخت شاه به درخشش درآمد . مردم بادیدن آن شگفتی ، با هیاهو و شادی گفتند " شید " یعنی خورشید که ازین پس نام شاه که " جم " بود به جمشید تبدیل شد . این روز اول فروردین بود و آن را نوروز نامگذاری کردند که بزرگان قوم هر سال در همین روز از مناطق دور و نزدیک نزد شاه آمده با اهدای تحایف به جمشید ، از نوروز با عظمت و شکوه خاص تجلیل مینمودند .

 زردشتیات را اعتقاد بر آن است که در روز ششم حمل زردشت پیشوای مذهبی آنها توانست با خداوند مناجات نماید که ازان رو آن روز را گرامی داشته جشن میگیرند . کرد ها را باور چنین است که درین روز " کاوه آهنگر " توانست ضحاک ماران را که ظلم وستم بر ملت رواداشته بود ، از پای درآرد و سرنگون سازد.

به میمنت آن پیروزی ، نوروز را با ابهت و عظمت تجلیل میدارند . اینها پندار هائیست که از گذشته ها به اینسو باقی مانده شاید حقیقت چیز دیگری باشد . در زمان امروزی این جشن بمنظور آن برپا میگردد که در موسم بهار طبیعت بعد از خواب گران زمستانی دوباره جان تازه یافته رستنی ها سر از خاک بیرون میکنند ، فضا معطر میشود ، سبزه دمیده ، درختان شگوفه کرده بارور میگردند که موجب وفور نعمات گردیده رزق و روزی ارزانی میگردد .

دهاقین برای بذرافشانی به دشت و تپه ها رفته با کار و زحمات به کشت و کار پرداخته خدمت به همنوع مینمایند . باغداران مصروف نهال شانی و پرورش درختان میشوند تا سهمی در رویش و پرورش منبع روزی داشته باشند . دامداران مواشی خویش را به چراگاه برده در تغذیه و پرورش آنها بذل مساعی میدارند . هرکس بنحوی مصروف کار و فعالیت بوده به زندگی جان تازه میبخشند . این فصل زمان رویش و زایش بوده فضای معطر و دل انگیز بهاران هر زنده جان را به شور و شوق آورده درروح و روانش شادمانی ایجاد میکند . همین اکنون در کشور های ، تاجیکستان ، ایران ، کردستان ، آذربایجان ، ازبکستان ، ترکمنستان ، قزاقستان ، قرغزستان و تعدادی از شهر های دیگر ، نوروز را با جشن و سرور استقبال میکنند. از زمانه های بسیار دور بدینسو در کشور عزیز ما افغانستان نیز سال نو را با شکوه و عظمت خاص تجلیل نموده مقدمش را گرامی میدارند . بیاد دارم که در زادگاهم فیض آباد بدخشان ، هنگام فرارسی نوروز همه آمادگی لازم داشتند تا این جشن را هرچه بهتر و با شکوه تجلیل نمایند .

 مردم جامه های نو و فاخر پوشیده با دیدن همدیگر نوروز را مبارکباد میگفتند . به دشت سنگمُهر خیمه ها بر افراشته میشد . دود سماوارها بلند و انواع طعام های لذیز آماده میگردید . مطربان خوش الحان با ساز و آواز نوروزی بزم خوشی براه انداخته شادی میآفریدند . تخم های رنگ کرده بفروش میرسید و نوجوانان و جوانان مسابقهء تخم جنگی براه میانداختند . لاتری و طالع بجنگان نیز از مصروفیتها بود . در آنجایکه کمپ دولتی قرار داشت مسابقهء پهلوانی اجرا میشد ، شاگردان مکاتب مهارت های ورزشی خویش را به نمایش میگذاشتند . مسابقات به راه میافتید و هرکس میکوشید تا سهم ارزنده ای در برگزاری جشن و میلهء نوروزی داشته باشد . از طرف عصر در تپهء سنگمُهر که در همان نزدیکی بود مسابقهء بزکشی اجرا میشد چاپ اندازان توانمند و ماهر با جسارت وعلاقمندی تلاش میورزیدند بز را به دایرهء حلال رسانده کسب پیروزی نمایند . برنده به اخذ جوایز نایل گردیده مورد تشویق قرا میگرفت . این جشن تا مدت یک هفته ادامه میداشت که همه با سرور و شامانی از آن استقبال میکردند .

 البته که زن ها درین ساحه نبوده بلکه به زیارتگاه خواجه عبدالمعروف رفته از آنجا میتوانستند میلهء نوروزی و منطقهء جشن را تماشا کنند  که با دید و وادید دوستان و نزدیکان خود رنج حبس خانگی را به فراموشی می سپردند . درین بحبوحه ، زنان با احساس و خوش سلیقهء آن سرزمین میلهء سمنک را اجرا میکردند ، شب تا به روز دور دیگ سمنک نشسته با دف و چنگ و خواندن اشعار مخصوص ، به خوشی و شادمانی پرداخته این مراسم را فال نیک گرفته از خدواند توانا استدعا میکردند که سال با برکت و پر بار نصیب انسانها گردد . هر خانواده به تهیهء آب هفت میوه اقدام ورزیده این نوشابه را به دیگر خانواده های نزدیک تقسیم کرده موجب ازدیاد رزق و بهروزی میدانستند . طبیعت زیبا با کشش و جذابیت خاص خود انسان را به تماشا و تفریح میخواهد که درین ایام سال طراوت و زیبایی ها موجب آن میشد تا جوانان و مردان آن دیار به دشت و صحرا ، کوه ها و تپه ها برایند ، در مزارع و سبزه زار ها ، در کنار جویبار و چشمه سار ها هر کجا اطراق کرده دمی بیاسایند و از طبیعت گوارا و بهاران زیبا لذت برده روح و روان را شاد و مسرور سازند .

 روزگار بدین منوال میگذشت و مردم در اتحاد و اتفاق ، تعاون و همدردی ، عطوفت و مهربانی ، صمیمیت و یکرنگی سبقت میجستند و برادروار زیست باهمی داشتند . تا اکنون همین عنعنهء پسندیده وجود داشته مردم با آنکه با دشواری ها و ناگواری هایی گرفتار هستند ، همه ساله جشن نوروزی را برپا نموده ، با شکوه و جلال از سال نو استقبال بعمل میآورند .

       در برج حوت سال 1341 هجری شمسی ، با فراغت از یگانه مکتب متوسطهء آن شهر راهی کابل شدم تا به دروس خویش ادامه داده دهم . خود شاهد بودم که در روزهای جشن نوروزی ، مردم شریف کابل نیز با برگزاری مراسم با شکوه از نوروز استقبال بعمل آورده مقدمش را گرامی میداشتند . این میله ها دردامنهء کارتهء سخی ، خواجه صفا ، شاه شهید ، عاشقان و عارفان ، باغ بابر ، کاریز میر ، گلغندی و دیگر محلات برگزار میگردید . در کشور ما تعدادی را عقیده برین است که نوروز زمان جلوس حضرت علی کرم الله وجه بر مسند خلافت است ، ازین جهت نوروز با اعتقادات دینی پیوند خورده رنگ و بوی مذهبی دارد و نزد مردم گرامی بوده اکثراً آنرا با مراسم مذهبی تجلیل میدارند . مردم به روز اول نوروزدر دامنهء سخی جمع شده " جندهء سخی " را باشور و هلهلهء مملو از سرور و شادی بلند نموده برای آبادی وطن ، فراوانی نعمات ، امنیت و آسایش ، برادری و برابری ، آمرزش گذشتگان ، و طلب خیر دست دعا بلند نموده به نیایش مینشستند . همچنان در ساحهء مندوی شهر کابل نیز " توغ مندوی " را بلند کرده با دعای خیر و آبادی کشور مراسم را انجام میدادند . باید گفت در اکثر ولایات کشور از نوروز استقبال بعمل میآمد که با مراسم خاص تجلیل نموده به سرور وشادمانی میپرداختند . در شهر مزار شریف با برافراشتن " جندهء سخی " و زیارت مزار شاه ولایت ماءآب این جشن را آغاز و تا مدت چهل روز میلهء گل سرخ ادامه داشت . در هرات نیز با شکوهمندی خاصی ازین روز تجلیل بعمل میآمد . در روز اول سال ، چهارشنبه اول و روز سیزدهم به تفرجگاه ها رفته خوشی و شادمانی میکردند . البته این چند مثالی بود و نمونه ای از بسیار . در هرگوشه و کنار کشور عزیز مان چنین جشن ها و گرامیداشت از مقدم بهار اجرا میشد و هر فرد هموطن بنحوی تجلیل بعمل میآورد .

 چه خوش ایامی و روزگاری بود که مردم در هر کجای از وطن در فضای صمیمیت و همدلی از عنعنات و یادگار های ارزشمند نیاکان خود پاس میداشتند . البته تا فعلاً همه ساله این مراسم با همان شکوه و جلال در اکثر نقاط کشور برگزار میگردد .

 گرچه با تسلط طالبان برگزاری جشن نوروز ممنوع شد و این میلهءعنعنوی و ارزشمند نیاکان را بباد تمسخر گرفتند ، اما با فروپاشی آن رژیم ، مردم دوباره جان تازه یافته ، کسب آزادی نموده ، صاحب اراده شدند و توانستند در برگزاری این جشن شکوهمند بیشتر از پیش تلاش ورزند . به یقین که نمیشود با تعصب و تنگنظری این سنت پسندیدهء نیاکان را از حافظهء تاریخ و فرهنگ گشن بیخ کشور مان زدود.

 با آنکه مصائبی مانند جنگ ، نفاق ، آفات طبیعی ، بیکاری ، امراض ، تنگدستی و دیگر آلام و دشواری ها ، مردم شریف کشور ما را رنج میدهد ، با آنهم در بزرگداشت از مقام نوروز خجسته آمادگی دارند و در پی تجلیل از آن هستند که هر ولایت بنا به رسوم و امکانات خویش با مراسم خاصی سال نو را به پیشواز گرفته گرامی میدارند . اما من که در دیار هجرت هستم ، در دوری از یار و دیار آمدن نورزو چندان کیفیتی نداشته چنگی به دل نمیزند . و بگفتهء رازق فانی شاعر با احساس کشور: 

دور از چمنت هوای نوروزم نیست            در سینه بجز آه جگر سوزم  نیست

تو  مام  منی  ز تو چو  دور  افتادم            جز گریه چو طفلان بد آموزم نیست

اما بی مناسبت نیست که این شعر مولانا جلال الدین محمد بلخی را خدمت تان به عرض میرسانم :

آب  زنید  راه  را  هین  که  نگار  میرسد           مژده   دهید  باغ   را  بوی   بهار  میرسد

راه  دهید  یار  را  آن  مهء  ده چهار   را           کز رخ  نور بخش او ،  نور  نثار  میرسد

چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان          عنبر و مشک میدمد ، سنجق  یار میرسد

رونق  باغ  میرسد  چشم و چراغ  میرسد          غم  به کناره  میرود ، مه به  کنار میرسد

تیر  روانه   میرود   سوی  نشانه   میرود          ما چه نشسته ایم پس شه ز شکار میرسد

باغ   سلام   میکند  ،  سرو  قیام    میکند           سبزه  پیاده  میرود  غنچه   سوار میرسد

خلوتیان  آسمان  تا  چه  شراب  میخورند           روح خراب و مست شد عقل خمار میرسد

چون برسی به کوی ما خامشیست خوی ما

زانکه ز گفت و گوی ما گرد وغبار میرسد