ترانهء بهاریهءاز ولی رحمکیان
|
مستی کنید مستی غم به فرارآمده |
شادی کنید شادی فصل بهار آمده |
|
هشیار بازی کنید وقت قمار آمده |
بادهء ناب آورید غرق شرابم کنید |
|
تازه خمار سازید یاری خمار آمده |
شیوه نو بیارید دلبر نو بگیرید |
|
تیر و کمان بگیرید وقت شکارآمده |
نسل جوان کشور بری امید بر خیز |
|
بسته کمر نماید موقع کار آمده |
تخم امید افشان نخل امید بنشان |
|
آب ذلال چشمه در جوی بار آمده |
برف زمستان برفت رنگی بهاری بیگشت |
|
بلبل خوشخوان دل شاخ چنارآمده |
سردی جانگیربرفت برف زمین گیربرفت |
|
در طلب آرزو بلخ و مزار آمده |
خادم ایران زمین در طلب آرزو |
|
رقص سماءبسازید چنگ ودوتارآمده |
دستهء گل ببندید تحفهء یار سازید |
|
به کاخ فرهنگ ما چوچهءمار آمده |
شعر مرا بخوانید حرف مرا بدانید |
|
دشمن فرهنگ ما تنویر وار آمده |
زخانه دورشکنیدزدیدیه کورش کنید |
|
فارسی ستیزوطالب برسری کارآمده |
وزیر فرهنگ ما دشمن فرهنگ ما |
|
دادستان کشور عبد ی جبار آمده |
نسل جوان کشور پیر و پدرام شو |
|
ریس جمهور ما بی اختیار آمده |
کشور اشغال ما دولت آشغال ما |
|
خانه ظلمت خراب این به شعارآمده |
مردم ایران زمین ملت بال انشین |
|
یکته و یکتا شوید آخیر کار آمده |
درره آزاده گی به یک دل ویک زبان |
بهار ۱۳۸۷