مهرداد
اوستا
بازی با
واژه های
علمـی
واکـادی میـک
بی روح
ساخـتن ارزشهای
علمـی است
یکی
ازپیامد های
دردناک جنگ
وپیامد
ناگواربحران
هویت وبی
ارزشی
درکشورما،
مانند
سایربخشهای
دیگرزندگی،
بی روح ساختن
وکم ارزش جلوه
دادن ارزشهای
علمی
واکادمیک است.
اگراین بی رمق
سازی علمی
برخاسته
ازبسترتوده
ای آن میبود، کمتردردناک
بود. زیرا
درفرهنگ
عامیانه، بسترسازی
کیش
بروزشخصیت
یکی
ازنیازهای
روانی است، که
مردم سادۀ
روستایی برای
برآوردن نیازهای
روانی خویش به
آن
نیازداشته،
میخواهند
آروزهای دست
نیافتنی یا
کمتردست
یافتنی شان را
دروجود
قهرمانان
وشخصیتهای
خیالی
خودساخته جستجونموده،
به گوشه ای
ازین نیازها
تحقق بخشند.
دردوران
جنگ
داخلی
ومقاومت
مردم
افغانستان
دربرابرتجاوزات
خارجی(بعدازکودتای
ثور1357)،
همانگونه
که
برای
مقاومت
وتداوم
جنگ
برضد
رژیم
وحامیان
بین
المللی
آن
به
سلاح
مادی
وتخنیک
پیشرفتۀ
جنگی
نیازبود،
برای
مقابله
با
نوابغ
شرق(؟!)
وشخصیتهای
خیالی
ساخته
شده
درمکتب
حزب
حاکم،
کیش
ظهورشخصیت
ورهبری
توانمند
نیزبه
یکی
ازضرورتهای
مهم
واولیۀ
مقاومتگران(مجاهدین)
مبدل
گردیده،
دراندک
زمان
چهره
های
زیادی
با
عناوین
والقاب
درشت:
پروفیسور،
دکتر،
استاد
وفلان
وبهمان
درمیدان
های
نبرد
ظهورنمود،
که
دراین
زمینه
نقش
رسانه
ها
ودستگاه
های
شخصیت
سازی
غرب
را
میتوان
مهم
وسازنده
ارزیابی
نمود.
منهای
دوسه
تنی
که
ازتحصیلات
عالی
دردانشگاه
های
بیرونی
برخورداربوده
وهم
سمت
استادی
دردانشگاه
کابل
داشتند
وبالاترین
درجۀ
تحصیل
آنها
نیزماستری
بود؛
این
سنت
ارزش
زدایی
بحدی
فراگیرگردید،
که
اکثریت
اعضای
این
احزاب(که
حتی
ازسواد
عادی
نیزبرخوردارنبودند)برخود
لقب
دکتر،
انجینرواستاد
گذاشته،
دیگرهیچ
مرزی
میان
تحصیل
کردگان
راستین
وتودۀ
بی
تحصیل
باقی
نگذاشتند.
شاید
این
نیازآن
زمان
بوده
باشد.
چون
درفرهنگ
جنگ،
یک
تیرزن
ماهرویا
یک
کسی
که
به
فنون
جنگ
دسترسی
داشته
وبتواندجنگ
رابهتررهبری
نماید،
هزاردکتر،
انجینرو
استاد
ارزش
داشته
وهرارزشی
با
پیمانۀ
جنگی
به
پیمایش
گرفته
میشود.
زیرا
برد
وباخت
طرفین
درگیر،
درگروهمین
حقیقت
حاکم
برفضای
حاکم
است.
اما
دردناکی این
فرهنگ وسنت
رایج مادامی
بزرگ جلوه
نموده وارزشها
را به ته
میکشد، که
دامنگیر
مدعیان فهم
ودانش ودربسا
موارد
سازکنندگان آهنگ
روشنفکری
ورهبران گروه
های سیاسی
کشورگردد.
کسانی که بخود
دروغ بگویند
ونتوانند
ازمرض مزمن
خودفروتربینی
رهایی یابند،
چگونه میتوانند
مصدرصداقت،
راستگویی
وخدمتگذاری
به این توده
های محرومی
شوند، که سالهای
متمادی خودرا
برگردۀ آنان
تحمیل نموده
وبدون
کوچکترین
التفاتی
ازنام مردم برای
مقاصد خویش
سود جسته اند.
همانطوری، که
مکاتب ازیک
نصاب معین
وسنجیده شدۀ
علمی برای
تدریس دانش
آموزان
درنظرگرفته
شده وقدرت
پذیرش وتطابق
روانی آنهارا
مبنا
قرارداده
واصول تدریس
را پیاده
مینمایند، به
همین نهج دورۀ
لیسانس،
ماستری وقدمه
های
بالاتردکتری
وفوق دکتری
درعین داشتن
اصول معین،
ازیک دورۀ
مشخص زمانی
نیزبرخوردارمیباشند،
که دانشجویان
وشیفتگان راه
دانش ناگزیراند
که این دورۀ
پرمشقت وطاقت
فرسا را بگذرانند
تا آنچه را که
درروند آموزش
وپژوهش، فراراه
خویش
قرارداده اند
نیزبه چنگ
آورند.
کارهربلهوسی
نیست گذشتن
ازسر
صفت عاشق
مردانه بود
سربازی
مسلماً
همانطوری که
انسان
سرخودرا درپشگاه
عشق مقدس
نگذارد، به
عشق موعود خود
نخواهد رسید،
عاشقان راه
ورسم دانش
اندوزی
ومعرفت پروری
تا زمانی که
خواب را
درچشمان وراحتی
را درروح
وروان وتن خود
حرام نسازند،
هرگزسزاوارپرافتخارنام
ولقب علمی ای
که درخورشأن
عاشقان دانش
است، نخواهند
گردید.
دوازده
سال دست وپا
زدن درگرداب دانش
فزیک، ریاضی،
الجبر،
مثلثات،
هندسه
وسایربخشهای
علوم طبیعی
واجتماعی- که
بسیاریها
درنیمه راه،
راه انحراف وفراردرپیش
گرفته( البته
بدون
عذرمعقول ورنه
بودند کسانی
که اگردست
بیرحم زمان
وبی التفاتی
نظامهای خود
نگرباعث دوری
آنها
نمیگردید،
شاید چهره های
بزرگ علمی
بارمی
آمدند)وبه
خیابانهای بی
دانشی وپس
کوچه های تن
پروری پرت می
گردند - رنج
طاقت فرسایی
است، که جزعزم
قاطع وتوجه
خانوادۀ
دلسوزچیزی
دیگری نمی تواند
تاب مقاومت
بیاورد، آنهم
درسنینی که حس
مسئولیت
پذیری وتحمل
رنج
درابتدایی
ترین سطح خویش
قراردارد. تهدید
ولت وکوب
وتحقیرشدن
درمیان
همصنفیان که
جزسنت
پذیرفته شدۀ
اصول تدریس
سنتی جامعۀ ما
نیزمیباشد،
ازجمله دلایل
دیگری است که
به رنج دانش
آموزافزوده
وآنرا
دربرابرآزمون
مقاوت وفرار
میگذارد.
ازجانب
دیگردرکشورماجزدانشگاه
طب
وپولی
تخنیک
کابل
که
ازدرجۀ
ماستری
برخورداربودند
ودانشکدۀ
انجینری
دانشگاه
کابل
که
فوق
لیسانس
قبول
گردیده
بود،
دیگردانشکده
ها
ازاین
امتیاز
برخوردارنبوده
وبرای
گرفتن
درجۀ
ماستری
باید
دوسال
دیگرآموزش
دیده
بعد
ازدفاع
ازیک
تیزیس
معین
دوره
بگذارند.
برای
دریافت
درجۀ
دکتری
وفوق
دکتری
هنوزنه
شورای
با
صلاحیت
علمی
وجود
دارد
ونه
اصول
پذیرفته
شده
ای.
دانش
پژوه
ناگزیراست
که
این
دوره
هارا
دربیرون
ازکشوربگذراند
وبرای
دریافت
این
امتیازودرجۀ
علمی
آنچه
که
مهم
است
داشتن
اثرعلمی
ومقالات
تحقیقی
ای
که
با
اصول
شوراهای
علمی
مزبور
برابربوده
ودریکی
ازمجلات
پژوهشی
دانشگاهی
یا
اکادمی
های
علمی
مربوطه
به
چاپ
رسیده
ودفاع
کنندۀ
تیزیس
دکتری
حتماً
باید
یا
بزبان
ملی
کشوری
که
دفاع
صورت
میگیرد
ویا
یکی
اززبانهای
بین
المللی
را
درحد
دفاع
علمی
بداند.
درغیرآن
دریافت
این
مدارج
علمی
خیالی
بیش
نخواهد
بود.
دریافت
لقب
ونام
پروفیسوری
درکشورما
خلاف
کشورهای
دیگری
که
صلاحیت
دادن
درجۀ
دکتری
دارند،
مانند
دیگربخشها
متأسفانه
هنوزمعیاری
نمیباشد.
زیرا
درکشورهای
علمی
وپیشرفته
پروفیسوری
امتیازاستادانی
است
که
بعد
ازاخذ
درجۀ
دکترا
وارزیابی
آثارتالف
شدۀ
استادان
ازجانب
شورای
علمی
که
حق
دادن
دکتری
وفوق
دکتری
دارد،
طی
مراسم
رسمی
ودریک
دیپلوم
ویژه
اعطا
میگردد.
قطعاً
استادانی
که
درجۀ
دکتری
نداشته
باشند
ازین
امتیاز(پروفیسوری)
محروم
میباشند.
پس
کسانیکه
بیشترین
دوران زندگی
خویش راصرف این
راه پرازمشقت
میسازند تا به
این مأمول برسند
وکسانی که یک
شبه
دکترمیشوند،
آیا ظالمانه
وغیرمنصفانه
نیست که هردو
را دریک ردیف
قرارداده،
چشمان خودرا
بروی این همه
حقایق ببندیم
وازسرنه فهمی
ویا ازروی میل
وآرزوی شخصی
وخوشبینی های
بی موردی که
نه پایه دارد
ونه اساس
علمی، به
هرکسی که
دلمان خواست
سخاوتمندانه
لقب ودرجۀ
علمی ببخشیم
وپیش روی نام
شان که حتی
دانشگاه
ندیده اند ویا
چندروزی بیش
دردانشگاه
نبوده وهیچ
مدرک دانشگاهی
ندارند،
دکتروپروفیسوربگذاریم.
آیا این گونه
برخورد با
نامها ومدارج
علمی، اهانت
به شأن ومقام
علم نیست؟ آیا
دانستن چند
متن ادبی وشعری
وجامعه شناسی
کافی است که
دکترشویم؟ من
می پذیرم که درجامعه
وکشورماهستند
کسانی که
ازدانش خوبی
برخورداربوده
وازدرجۀ خوب
کارآموزی
ومدیریت بهره
مند هستند
ونسبت به برخی
کسانی که
دارای درجه
های علمی
بالاتراند،
فصاحت وبلاغت
بهتری داشته
ومیتوانند
آنچه را که
آموخته اند
نسبت به درجه
داران
خوبتربیان
کنند، اما این
امربه هیچوجه
سبب شده
نمیتواند، که
برای هردویک
لقب ببخشیم وهمه
را دریک
ترازوبه
پیمایش
بگیریم.
کارعلمی
وتحقیقی
کارویژه ای
است
وکارموعظه
وخطابه امردیگری
که
ازهمدیگرتفاوت
زیاد دارند.
معیارهای
علمی ودرجه
های دانشی
اصولهای پذیرفته
شده درجهان
میباشند، که
با هیچ بهانه
وادله ای
نمیشود
طوردیگری
توجیه
وتفسیرشوند. امرحتمی
است که یک
دکترخطیب
وبلیغ
میتواند
جایگاه خاصی
را نسبت به
دکتران دیگری
که ازین
هنربرخوردارنیستند،
درجوامعی
ازگونۀ جامعۀ
ما بدست آورد.
اما این بدان
معنی نیست که
دکترعلمی
ترازدکترخطیب
پایان
ترارزیابی
گردد
ودرجامعۀ علمی
علم جایگاه
خودرا دارد
ولوبا هرزبان
وادبیاتی
بدیگران
انتقال داده
شود.
لذا، بربنیاد
توضیحات
بالا، پیشنهاد
وهمچنان
آرزوی من ازجامعۀ
علمی
وروشنگری
اینست، که با
هرچیزی
میتوان بازی
نمود،
جزارزشهای
علمی ومدارج
دانشی. بازی
با علم نه
تنها برهیچ
اهل قلمی صواب
نیست، بلکه
پسایندش
افتضاح
وسرافگندگی
است. دوستانی
ازین طیف فکری
که دوست دارند
پیش روی
دوستان
ومرشدان خویش
القاب ناوارد
را میگذارند
ودرآینده هم
نمیتوانند
مسئولیت این
ارزش زدایی را
بدوش گیرند،
مشورۀ
دوستانه
اینست، که دانشمند
وفرهیخته
وواژه هایی
ازین بخش را
بگذارند، تا
هم حرمت
مرشدان
ومریدان را
بجای آورده باشند
وهم رعایت
مقامهای علمی
ودانشگاهی را.
درغیرآن
برخورد دقیق
وروشنتری
نسبت به بازیگران
این طیف صورت
خواهد گرفت.