چالش
کرزی در حمایت
از غرزی
انوش
پساکوهی
اخیراًً کتاب "رازهای خوابيده" اثر پژوهشی ژورنالیست سختکوش ما آقای رزاق مامون که از اسرار قتل دوکتور نجیب الله سابق رئیس جمهور افغانستان پرده برميدارد در کابل بچاپ رسید. از اينکه موضوعات تحت بحث کتاب نامبرده جالب توجه کتابخوانان و سياست گذاران کشور قرار گرفت، در چند نوبت با تيراژ بالايی بطبع رسيد و فوراً از بازار کتاب ناپديد گرديد.
نويسنده
حوادث مورد
نظرش را از
ماجراهای شورش
جنرال مومن و
جنرال دوستم
در شمال کشور
در سال 1370 آغاز
نموده و آنرا
تا دستيابی طالبان
بر کابل در
پنج ميزان 1375،
بيرون کشيدن
دوکتور نجيب
الله از دفتر
سازمان ملل
متحد، کشتار و
حلق آويز نمودن
موصوف در چهار
راهی آريانا
(جايی که موصوف
زمانی در آنجا
بر عليه
پاکستان
خطابه ای را
ايراد
نموده بود)
ادامه داده
است.
در اين پژوهش مستند بخوبی ديده ميشود که مخالفين جناحی دوکتور نجيب در حزب دموکراتيک خلق تحت رهبری (آی ایس آی) پاکستان در اولين لحظات ورود به شهر کابل قتل دوکتور نجيب را به حيث کسيکه در گذشته مخالف آنها بوده و در آينده نيز در صورت زنده بودنش درد سری را باز هم برای پاکستان ايجاد خواهد کرد، در اولويت کار خود قرار داده اند. بر اساس اسناد ارائه شده جنرال شهنواز تنی سابق وزير دفاع دولت دوکتور نجيب، کرنيل امام پاکستانی، کسيکه فرماندهی سقوط هرات را در سال 1374 به نفع طالبان به عهده داشت و غرزی خواخوگی در اين قتل بالفعل اشتراک نموده اند. نويسنده بر اساس اسناد موجود حضور نصيرالله بابر وزير داخله و جنرال حميدگل رئيس آی ایس آی پاکستان را نيز در اين صحنه تذکر داده است. بر علاوه زمانيکه غرزی خواخوگی در شهر جلال آباد مورد سوء ظن و بازداشت طالبان قرار گرفته است طی 34 سوال با رسم الخط و امضای خود در پاسخهايش اقرار نموده است که او به اصطلاح خودش "دوکتور نجيب الله را مردار نموده و انتقام رفقای خلقی خود را در کودتای تنی در سال 1369 که توسط همکاران دوکتور نجيب به قتل رسيده اند، گرفته است".
حال
اين سوال پيش
ميايد که آيا
آقای کرزی،
غرزی خواخوگی
را با شناخت
از سابقه ای
جرمی اش بحيث
معاون
شهرداری کابل
گماشتند و
صلاحيت او را
ماورای
صلاحيت
شهردار کابل
پذيرفته است يا
ناشناخته با
نصب او در اين
پست حساس مشت
در تاريکی
حواله کرده
است؟
به تعقب آن کنکاشها و چند و چون های فراوانی در لبان خواننده ميسبزد که آقای کرزی مدت 5 سال با مطرح نمودن شعارهای "عدالت انتقالی، مبارزه عليه تفنگ سالاران، ناقضين حقوق بشر و تعقيب جنايتکاران جرايم جنگی و مسايلی از اين دست" بحيث ناخن افگار رهبران و فرماندهان جهاد استفاده نموده و آنها را گويا به پرتگاه انزوا کشانيده است. در اين حال آيا قتل غير قانونی يک رئيس جمهور بصورت دزدانه در نيمه ای شب و آنهم در حريم سازمان ملل متحد بمثابه ای خانه ملل جهان يک جرم نابخشودنی، تجاوز به حريم سياسی جامعه ای ملل و در حکم ترور حقوق بشر نيست؟ آيا رئيس جمهور با حمايت از اين قاتل مشهود رئيس جمهور سابق افغانستان و گماشتن او به پست معاون شهرداری کابل مدال پاسداشت و تائيد اين جرم را به مجرم آن نبخشيده است؟ اگر نه، پس چرا طی 6 سال حاکميت خود در اين ساحه سکوت معنی داری نموده و پس از چاپ کتاب بازهم اَکت بيخبری از اين ماجراها را مينمايد. آيا تامين دموکراسی، حقوق بشر و ساير ارزشهای جامعه ای شهروندی و حقوق بنياد توسط همين قاتلين مشهود که همکاران نزديک آقای کرزی هستند ميتواند مورد باور مردم قرار بگيرد؟ اين سوالات بصورت روزمره در مجالس خصوصی و صحبت های هموطنان ما در هر جايی مطرح ميشوند. گمان قوی در اين زمينه آنست که رئيس جمهور ميداند با تحقيق و بازداشت آقای غرزی بحيث قاتل دوکتور نجيب الله بسياری از مسايل فاجعه بار و رسوا کننده ای ديگر افشا خواهند شد و در صورت عدم بازداشت غرزی و اغماض از اين امر ناگذير است تا نقش خود را بحيث حامی حقيقی او و ناقض شعارهای عوام فريبانه ای خود ثابت نمايد، که در هردو حال آقای کرزی چالش بزرگی را از سر ميگذراند. در اين حال آقای جنرال عليشاه پکتياوال که معلوم است دست و پای او نيز در شبکه ای همين حلقات بسته است با فرستادن موترهای تعقيبی پوليس و افراد مسلح امنيتی وزارت داخله از غرزی و شبکه ای تروريستی او دفاع ميکنند، در اين حال با چنين دولتی چگونه نامی بايست گذاشته شود، حامی يا ناقض دموکراسی و حقوق بشر؟؟ پاسخ روشن است.