لطیف کریمی استالفی
دو آرا
مگاه بـــه دوشخصیت
ملی
اعلیحضرت
امیرحبیب
الله «کلکانی»
ومؤسس
جمهوریت محمد
داوودخان احداث
گردد !
با
کمال
آرزومندی و مُسرت
مطلع شدم که
جناب محترم
آقای کرزی
مقدمات احداث
یک آرامگاه را
بعد از
شناسایی گور
دستجمعی
سردار محمد
داوود خان و
اعضأی فامیل
شان روی دست گرفته
اند ، احساسات
و عواطف
انسانی شانرا
درین رابطه
قابل قدر
دانسته ، امید
وارم تا جنرال
سردارعبدالولی
نتواند این
اقدام نیک
راجلو گیری
کند .!
به یقین
گفته می توانیم
که شناسایی
این گور
دستجمعی هم
کار مشکلی نیست
، زیرا عاملین
این جنایت
وحشیانه در
دولت جناب
کرزی ، دارای امتیازات
و مقام های
بلندی هستند .
از
آنجائیکه هیچ
دانۀ اصیلی در
کشتزار تاریخ
گم نمی شود ،
با استفاده
ازین موقع خوب
لازم دیدم تا
تمنیات نیک
بنیاد امیرحبیب
الله خان
«خادم دین » ،
اهالی
، اقوام و هواخواهان آن شهید «عذاب کش» و مظلوم را که بعد ازگذشت سالیان متمادی ، با وجود باربارسرزدنها ، شکنجه ها ، سانسورها ی خاندان آل یحی ، هنوز هم درکشتزارتاریخ یاقوت گونه می درخشد ، بگوش اولیای امور برسانم ، تا لااقل اجازه بفرمایند که نه از بودجۀ دولت بلکه از کمکهای مردمی ، آرامگاه این جوانمرد تاریخ ، این حرمت گذار قرآن ، این پاسدارناموس زنان اسیرواین ابومسلم ثانی را نیز آنچه که در شأن یک پادشاه [ البته نه محمد زایی ، بلکه یک کرباس پوش برهنه پای تاجیک ] احداث نمایند .
نا گفته نباید گذاشت که با احداث این آرامگاه یکی از آرزو های ناتمام سردار شهید محمد داوود خان نیز برآورده خواهد شد . به نقل قول ازمحترم نصیرعبدالرحمان مسوول بنگاه نشراتی « میوند » : فقید محمد داوود خان در اوآخر دورۀ صدارت شان برای دگروال عبدالرزاق خان دستور داده بود ، تا محل گور دستجمعی عیاران شمالی را شناسایی ویک آرامگاه مناسبی که در شأن یک پادشاه باشد احداث سازند ، اما متأسفانه که روز های آخر صدارت شان بپایان می رسید ، این پلان نا تکمیل باقیماند . شگفتا ! که او نمیدانست روزی خود با تمام خانواده اش به سرنوشت « خادم دین » مبتلا میگردد .
در سفری که به کابل داشتم جناب نصیرعبدالرحمان را در دفتر کار شان ملاقات نمودم ، در جریان صحبتها بمن گفت : دوست داری کمی گردش کنیم ، من با کمال میل گفتم چرا نی ! بطرف تپۀ مرنجان حرکت کردیم ، همینکه به جادۀ اصلی تپه رسیدیم کمی جلوتر محلی را بمن نشان داد که موسسۀ ماین پالی آنرا با سیم های خار دار احاطه کرده است ، با اشارۀ دست بمن گفت : سه درخت ناجو را که به قسم مثلث غرس شده می بینی ؟ گفتم بلی ، گفت : آنجا گور دستجمعی امیرحبیب الله خان « کلکانی » و یاران صدیقش چون دانشمند زنده یاد شیرجان خان و جنرال غازی محمد صدیق خان وسایرهمسنگران وفادار« خادم دین » میباشد ، این محل را ریش سفیدان منطقۀ زنده بانان کابل که خود به چشم وسرواقعه را دیده بودند برای پدرم حکایه ونشان داده اند ، علاوتاً دگروال غلام حسن خان وردکی که نیزبا پدرم دوستی داشت چنین می گفت : من در حالیکه خدا را شاهد میگیرم از ته دل راضی نبودم تا این کاکه ها اعدام شوند ، مگرچاره ای نداشتم ، چون به حیث قوماندان قطعه ایفای وظیفه می نمودم ، بناً بامر شاه محمود خان آنها را چنواری کردیم ، حینیکه نوبت خادم دین رسید از روی ارادتی که بوی داشتم گفتم روی خود را برگردان ! با لبان متبسم گفت ، گلوله باید به سینۀ مرد ها بخورد نه به پُشت شان . من می دیدم که خادم دین بسیار شکنجۀ روحی وجسمی دیده ، بار دوم برایش گفتم بنشین ، کمی متغیر شد وگفت نخیر مرد ها باید ایستاده بمیرند .
مردانگی
وجان
نثاریهای این
راد مرد غازی
وشهید را نباید
بدست فراموشی
سپرد ، امروزخوشبختانه درفضای نسبی آزادی ، وارثین چوروچپاول شد گان و زجردیدگان به این حقیقت تاریخی پی برده اند ، ومحال است که آنها را دو باره به عقب برگردانند ، و تا تحقق تأمین حقوق شهروندی وتأمین عدالت اجتماعی به پیش خواهند رفت ، لذا پروژه سازان ( اتل ، غازی ، بابا ) بدانند که مادران دیگری هم درین سرزمین بودند وهستند که ( قهرمان ) بدنیا بیاورند .
در
حالیکه مقبرۀ
( تور امیر ) در پارک زرنگار ومقبرۀ ( قصابان غدار و تحریف کنندگان تاریخ ) در تپۀ مرنجان (تپۀ نادرخان ) ، مقبرۀ تیمورشاه عیاش و شاه شجاع وطنفروش درچارباغ کابل ( پارک
تیمور شاهی ) و
مقبره های
دیگری ازین
تبار زیر گنبد
های نیلوفری
درسایر
ولایات کشور
خود نمایی می
کند ، آیا بجا
نیست که در
پهلوی بسیاری
از نا جوانمردان
آرامگاهی
برای
جوانمردی
نیزداشته
باشیم ؟ .
سخت متأثر کننده است ، مقبرۀ کسی که حرمت قرآن شکست در آن بلندی ها جلوه نمایی کند و آنکه حرمت قرآن بجا آورد در گودالی بنام « دزد سر گردنه » لگد مال ستوران جلادان و تاریخ نویسان کاذب قرار گیرد !.
تاریخ
واقعی و حقیقی
افغانستان
گواهی می دهد
که « خادم دین »
هیچ جنایت و
خیانتی را در
کشورش مرتکب
نشده ، یگانه
گناه او
بیگناهی
وقومیتش بود . کسی
که در«
دربرابر
زورمندان
عاصی و درمقابل
ناتوانان
فروتن » بود
باید خار چشم
زور گویان
قرارمیگرفت ،
خودش به عنوان
« دزد» و قومش «
اشرار و یاغی »
در تاریخ
ساختگی خونخواران
زمان و تاریخ
نویسان شکمبو
درباری که چرخ
تاریخ را بسوی
برتری تباری
چرخ می
دادند قلمداد شد ، خدا را شکر گزاریم که با برچیده شدن نظام قبیله سالاری ، آن تاریخ ها و آن تاریخ نویسان برای ابد به زباله دان تاریخ انداخته شدند . باحترام