درویش دریادلی

من ضد قوم پشتون نیستم

هموطنان عزیز ،
در هفته های اخیر ، یکعده از دشمنان مردم اوغانستان که کینه و نفرت پایان نایذیری نسبت به مردم مبارز  و آزادیخواهی تاجیک و دیگر مردمان غیر پشتون کشور ما دارند ، برای خاموش ساختن من کارزار تبلیغاتی دامنه داری را براه اندخته اند . آنها ، علاوه بر آن که به دشنام گویی و تهدید توسل می جویند ، از هیچ نوع تهمت و بهتان هم در قسمت من دریغ نمی کنند . یکی از تهمت های ایشان این است که میگویند : درویش دریادلی دشمن قوم پشتون میباشد !
من به تمام هموطنان عزیز به صراحت اعلام میدارم که اینجانب ، درویش دریادلی ، هیچوقتی با نگاه دشمنانه به سوی همیهنان شریف پشتونم ندیده ام و دشمنی با هر یک از اقوام نجیب اوغانستان را به مثابه خیانت ملی میدانم . به نظر من ، ملیت های مختلف ساکن در اوغانستان ، همه بخش جدایی ناپذیر یک تن واحد می باشند و کسانی که با افکار فاشیستی و نژاد پرستانه و برتری جویانه برای حاکمیت یک قوم خاص و محکومیت دیگر اقوام تلاش می کنند ، خطر ناکترین دشمنان صلح و همزیستی عادلانه ای مردم مسلمان و آزادیخواه اوغانستان استند.
من به روشنی و قاطعیت بیان میدارم که  اوغان ذلتی ها ، سورخلقی ها ، طالبان و دیگر سمسوریان  فاشیست و  همه کسانی که به نام قوم شریف پشتون میخواهند برنامه های بسیار هولناک ضد  اقوام دیگر را در وطن ما عملی سازند ، به هیچ صورت نماینده ای مردم سلحشور پشتون نیستند و به همین دلیل مبارزه ضد فاشیزم اوغان ذلتی ها و دیگر سمسوریان ، به معنی مبارزه با قوم شریف پشتون نمی باشد .
من با فاشیزم اوغان ذلتی و سورخلقی و سمسوری دشمنی آشتی ناپذیر دارم و از مبارزه علیه آنها یک لحظه هم دست بردار نمی باشم . فاشیست ها کوشش دارند که دشمنی من با خود شان را به حساب دشمنی من با مردم غیور پشتون جا زنند و ذهنیت ها را مغشوش سازند . یکی از خیانت های بزرگ اوغان ذلتی ها و سمسوریان فاشیست این است که تلاش میکنند تا " اوغان ذلت " را با "اوغانیت" و "پشتونیت " یک چیز واحد نشان دهند و بگویند که هرکس مخالف و دشمن حزب فاشیست اوغان ذلت هست ، حتما مخالف و دشمن مردم پشتون نیز میباشد . فاشیست بودن و پشتون بودن را عین چیز نمایاندن ، خودش یک دشمنی نابخشودنی با مردم بینوای پشتون  است و سبب بدنامی آن قوم میگردد.
من اطمینان دارم که امروز در کشور ما ، هزاران هزار مرد و زن پشتون ، مانند هزاران هزار ترکمن و بلوچ و اوزبیک و هزاره و تاجیک ، از دولت دستنشانده ای بیگانه و از حزب بر سر اقتدار اوغان ذلت و همکاران فاشیستش ، بیزارند . آن چیزهای را که  فاشیست های اوغان ذلتی و دیگر سمسوریان میخواهند به هیچصورت خواست واقعی مردم پشتون نیست . مردم عام پشتون هیچگاهی نابودی زبان و فرهنگ دیگر اقوام هموطن خود را نمیخواهند . مردم عام پشتون هیچگاهی قتل عام  خواهران و برادران تاجیک و هزاره و اوربیک و  ترکمن و غیره را نمیخواهند . مردم عام پشتون هرگز و هیچوقت روادار به این نخواهند بود که مردمان دیگر از خانه و زمین و ملک و دیار شان به جبر و زور کوچ داده شوند و در جای شان پشتونها را ساکن سازند . این ها چیزهاییست که فاشیست های اوغان ذلتی و دیگر سمسوریان خواهانش می باشند  و غیر از دامن زدن به نفاق قومی و تبیغض نژادی و عملی ساختن نقشه های وحشیانه ای فاشیستی  دیگر کار و مشغولیتی ندارند. فاشیستهای اوغان ذلتی و دیگر سمسوریان اند که حساسیت های زبانی و قومی را دامن میزنند و دیگران را مجبور به واکنش و پاسخگویی می سازند و فضای مسموم را زهرآلود تر می سازند .  کسیکه در مقابل فاشیزم اوغان ذلتی و سمسوری مبارزه کند ، بزرگترین دوستی را به هموطنان عزیز پشتون روا میدارد . چون حقیقت این است که فاشیزم دشمن همه اقوام اوغانستان ، چه پشتون و چه غیر پشتون ، میباشد .
به عقیده ای من ، ما فرزندان مبارز کشوریکه امروز به نام اوغانستان یاد میشود ، رسالت تاریخی و ملی داریم که در پهلوی دیگر وظایف مبارزاتی  ضد استعماری و ضد استبدادی ، در برابر شوونیزم قومی و فاشیزم اوغان ذلتی و سورخلقی و سمسوری نیز مبارزه ای همه جانبه نماییم .
نه گفتن به فاشیزم ، نه گفتن به نژاد پرستی ، نه گفتن به برنامه های ضد بشری اوغان ذلتی و سمسوری  ، نه گفتن به برده گی و اسارت ، نه گفتن به بی عدالتی ، نه گفتن به ظلم و خودکامه گی ، نه گفتن به حق تلفی های رنگا رنگ ، نه گفتن به تفرقه و جنگ افروزی ، نه گفتن به دهشت افگنی و وطنفروشی ، نه گفتن به استعمار، نه گفتن به ارتجاع  و دیگر نمود های فساد و زوال اجتماعی ، نمیتواند به عنوان دشمنی با هیچ یک از اقوام ساکن  اوغانستان تلقی گردد .
کسانی که گرفتار بیماری های روانسوز  فاشیزم و نژاد پرستی و شوونیزم قومی استند ، کسانی که در خود فروشی و میهن فروشی شهره ء آقاق گشته اند ، کسانی که وجدان خویش را فدای قدرت و ثروت و شهرت کرده اند ، کسانی که برای رسیدن به مقاصد و هدفهای شوم خویش از هیچ خیانت و ستم و نامردی دریغ نمی کنند ، کسانی که از مبارزه ء عادلانه و انسانی من به وحشت افتیده اند ، میخواهند با توسل به سلاح تهمت و ترور ، مرا به سکوت و تسلیم مجبور سازند و به هرسو هیاهو براه انداخته اند که درویش دریادلی دشمن مردم پشتون و مخالف زبان پشتو  می باشد .
من به بی عدالتی های تاریخی ، به حاکمیت تکفردی ، خاندانی ، تکقومی و جابرانه ای سلاله های درانی و محمدزایی و دیگر جبارانی انگشت انتقاد میگذارم که با بینش نژاد پرستانه و برتری جویانه ای قومی بالای مردم ما حکومت کردند ، ظلم کردند ، ستم کردند و مردم را در شب ممتد نگهداشتند . آیا این میتواند دشمنی با یکی از اقوام اوغانستان تلقی گردد ؟ آیا این را میتوان دشمنی با قوم پشتون خواند ؟
من به این حقیقت انگشت انتقاد می گذارم که نام سرزمین کهنسال خراسان را به " اوغانستان " تبدیل کردند و هویت یک قوم خاص را به مثابه هویت همگانی تحمیل نمودند و هنوز هم میخواهند همان آش باشد و همان کاسه . گفتن اینکه هزاران نفر هموطنان آگاه و بیدار و آزادیخواهی کشور که به اقوام غیر پشتون تعلق دارند ، در مورد نام اوغانستان از سالهای زیاد به اینسو ابراز نارضایتی کرده اند و میخواهند که این مشکل به صورت درست ، منطقی و معقول حل گردد. باید رای و نظر مردم در این قسمت خواسته شود ، باید به مردم حق انتخاب نام کشور شان داده شود و راهی در پیش گرفته شود که رضایت همه باشنده گان کشور را فراهم سازد. طرح این مساله آیا میتواند دشمنی به کدام یک از اقوام کشور تلقی گردد ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟
من به این موضوع اشاره میکنم که تا زمان حل مشکل نام کشور ، هیچ عیبی ندارد که ما همین نام تحمیلی را به کار بریم و عجالتا به روال معمول کشور خویش را اوغانستان بخوانیم ، اما این نادرست است که همه باشنده گان کشور را مجبور و مکلف سازیم که خود را " پشتون = افغان " بنامند و  هویت های قومی خویش را بدست فراموشی بسپارند . این یک حقیقت ثابت شده و انکار ناپذیر است که " اوغان " ،  " پتان " ، " پختون " و " پشتون " اشکال مختلف نام قوم شریف پشتون است . نه انصاف است ، نه عدالت است ، نه عقل و منطق حکم میکند که به زور و جبر  مردمان تاجیک ، اوزبیک ، هزاره ، ترکمن ، بلوچ ، نورستانی ، ایماق و غیره را وادار سازیم که خود را پشتون یا اوغان بخوانند . برای بیرون رفت از این معضل ، تا حل ریشه ای و اساسی مساله ، کسانی که نمیخواهند هویت قومی دیگری را جایگزین هویت قومی خویش سازند ، حق دارند که خود را " افغانستانی " بخوانند ، یعنی باشنده گان افغانستان . در این زمینه بحث های مفصلی سالهاست که صورت گرفته و نیازی به تکرارش در اینجا نیست . هیچ انسان خردمند یافت نمی شود که کدام نیت منفی و هدف ناروا را در کاربرد کلمه " افغانستانی " ببیند و کسی را به خاطر آن محکوم به سنگسار سازد.البته این هم یک طرح و پیشنهاد است که یک تعداد از هموطنان ما به شمول خودم آنرا بیان میکنند و اینرا برای هیچ فرد دیگر الزامی نمیدانند. باشنده گان کشور ما در شرایط فعلی رسما و بر اساس قانون اساسی کنونی به نام " افغان " یاد می شوند و کسانی که مایلند و میخواهند ، میتوانند خود را افغان معرفی کنند ، اما اگر کسانی نظر به دلایل  که به نظر شان معقول تر و منطقی تر می آید ، کلمه افغانستانی را نسبت به کلمه ای افغان ترجیح میدهند و آن را مورد بحث قرار میدهند  از دیدگاه آزاد اندیشی کدام جنایتی را مرتکب نمی شوند . انسان ها حق دارند مسایلی را که به نظر شان اهمیت دارد با دیگران در میان بگذارند . حالا اگر تمام مردم هندوستان خود را " هندو " نگویند و هندوستانی بگویند  میتوان گفت که آنها دشمن هندو ها و دشمن هندوستان میباشند ؟  بکار برد کلمه ای افغانستانی به جای کلمه افغان ، آیا میتواند به حساب دشمنی با یکی از اقوام کشور ما گذاشته شود ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟
من یک تاجیکم ، زبانم فارسی  هست . به خود و به همه فارسی زبانان کشورم  این حق را قایلم که در مورد زبان خویش بیاندیشیم و برای رشد و بهبودی اش کوشش کنیم . ما حق داریم که در برابر  کسانی که با کینه و نفرت از زبان فارسی ، میخواهند برای ما هویت زبانی جعل کنند ، بایستیم و نگذاریم که  زبان واحد ما را که در چندین کشور منطقه و جهان گوینده گان بیشمار دارد  ، به صورتهای مضحک به زبان اینجا و زبان آنجا تقسیم نمایند و بر ما تحمیل کنند که زبان خود را به نام های دلخواه ء آنان یاد کنیم و همه پیوند ها و رشته های تاریخی و دیرین سال فرهنگی و انسانی خویش را با پارسی زبانان دیگر قطع سازیم . من میگویم که ما تاجیک ها و دیگر فارسی زبانان اوغانستان با همزبانان خویش در کشور های ایران و تاجکیستان  ، زبان مشترک ، فرهنگ مشترک و تاریخ هزاران ساله ای مشترک داشته ایم و جغرافیای سیاسی نباید و نمیتواند به نابودی پیوند های زبانی و تاریخی و فرهنگی مشترک ما بیانجامد . قبل از دوصد و پنچاه سال ، همه چیزما باهم مشترک بود . ما همه خراسانی بودیم ، یک سرزمین ، یک زبان و یک فرهنگ داشتیم . ما نمی توانیم  مولوی  و سنایی  و ناصر خسرو  و دیگران را از همزبانان ایرانی و تاجیکستانی خود بدزدیم ، آنها نمی توانند حافظ و سعدی و فردوسی و رودکی و  نظامی و غیره را از ما بگیرند . من میگویم که مولوی و ابن سینا و سنایی و عنصری و دیگر مفاخر و پیشکسوتان زبان و فرهنگ و تاریخ ما را که قبل از دوصد و پنچاه سال در سرزمین پهناور آریانا  و خراسان می زیستند نمیتوانیم به نام " اوغان " بشناسیم . چون در آن وقت نه اوغانستانی داشتیم و نه هیچیک از آنها خود را اوغان میگفتند و شاید حتی چیزی به نام " اوغان " را نشنیده باشند . اینجاست که ما به مشکلات متعددی از درک  نداشتن یک نام اصیل و باریشه های واقعی تاریخی همگانی سرزمین ما بر میخوریم و جنگ و نزاع ما با ایرانی ها و تاجیکستانی ها بلند می شود که مولوی بلخی و ابن سینا و دیگران " اوغان " بودند یا " ایرانی " .  آیا گفتن این سخنان و طرح این مسایل میتواند به مثابه دشمنی با یکی از اقوام ساکن کشور ما تلقی گردد ؟ آیا این دشمنی  با قوم پشتون است ؟
من میگویم که فاشیست ها حق ندارند به هیچ دلیل و بهانه ای یک تعداد زیاد از  واژه ها و لغات و کلمات فارسی  را  محکوم به اعدام سازند و فارسی زبانان را در وقت گفتن و نوشتن فارسی  مجبور و مکلف به استعمال کلمات پشتو یا انگلیسی سازند . من میگویم که چرا باید ما حق نداشته باشیم واژه های دانشگاه و دانشکده و  آموزگار و دادستان و شهرداری و پزشک و بیمارستان و فرودگاه و هوا پیما و غیره و غیره را که از زبان خود ماست به کار بریم ؟ ما چرا مجبور ساخته شوییم که کلمات یک زبان دیگر را حتمی و بدون ضرورت در نوشتار و گفتار خویش بگنجانیم ؟ چرا و برای چه حتا در اینگونه مسایل ما زیر فشار و ظلم و ستم باشیم که اگر یک واژه و لغت فارسی زبان مادری خود را به جای یک واژه و لغت غیر فارسی بکار بردیم ، از کار اخراج شوییم ، مجرم شناخته شوییم و هزار توهین و تحقیر را ببینیم و بکشیم ؟ من میگویم که این کارها را که اوغان ذلتی ها میکنند ، درست و معقول و انسانی نیست . آیا این حرفم را میتوان به عنوان دشمنی با یکی از اقوام خوب کشور ما تلقی کرد ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟  
من به این باورم که در کشور ما ( اوغانستان ) ملیت های مختلف زنده گی می کنند . ما هیچوقت یک احصایه و نفوس شماری درست و دقیق و قابل اعتبار نداشته ایم که به اثر آن بدانیم که کدام قوم چه تعداد از مجموع نفوس کشور را تشکیل میدهد . نفوس کشور ما به صورت دقیق معلوم نیست . کس نمیداند که تاجیکها چند نفرند ، اوزبیک ها چندنفرند ، پشتونها چند نفرند ، هزاره ها چند نفرند و همچنان دیگر اقوام چند نفر می باشند. در غیاب و نبود یک احصایه و شمارش دقیق و علمی و قابل اعتبار نفوس کشور ، این کاملا نادرست است که کسی برخیزد و بگوید که فلان قوم " اکثریت " است و بهمان قوم " اقلیت " . من میگویم تا زمانیکه نفوس دقیق کشور معلوم نشود  هر کسی که دعوی اکثریت بودن میکند ، دروغ میگوید . آیا این سخن میتواند دشمنی به یکی از اقوام ساکن در میهن ما تلقی شود ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟
من میگویم درست نیست که کسی یک قوم خاص را در اوغانستان به نام " قوم مافوق "،" برادر بزرگ"، " قوم مستحق حاکمیت " بخواند و دیگران را به نام " قوم مادون " ، " برادر کوچک" و " قوم مستحق محکومیت " . من میگویم که هیچ قومی بر هیچ قوم دیگر برتری و فزونی ندارد ، هیچ قومی از قومی دیگر پایین تر و پست تر نیست . همه مردم ، از هر قوم و طایفه ای که استند ، باهم برابرند و باید از تمامی حقوق سیاسی ، اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و انسانی به صورت همسان برخوردار باشند . من میگویم که حاکمیت سیاسی در کشور باید مال همگان باشد ، هیچ قومی ، به هیچ بهانه و دلیلی ، نباید خودش را مالک و صاحب جاویدانی حاکمیت سیاسی در کشور بداند و دیگران را به حیث تابع و رعیت خویش بشناسد . من میگویم که نظام سیاسی و دولتی کشور ما باید به ترتیبی سازمان داده شود که با شرایط خاص یک جامعه ای چندین قومی و چندین ملیتی مثل جامعه ای ما سازگار باشد و بتواند خواست و اراده و رضایت همه باشنده گان کشور را بازتاب دهد و طوری نشود که همه امور کشوری در انحصار یک قوم خاص و یا یک گروه خاص قرار گیرد . آیا این سخنان را میتوان به عنوان دشمنی با یکی از اقوام اوغانستان تلقی کرد ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟
به همین صورت ، من باور ها و دیدگاه های بیشمار دیگر هم دارم که هیچیک نشانی از دشمنی با هیچکدام از اقوام شریف کشور ما را ندارد و چیزی در نظریات من وجود ندارد که کس آنرا به دشمنی با قوم عزیز پشتون تعبیر و تفسیر نماید .
اینکه لحن و سبک نگارشم در برخی از مطالبی که به نشر می رسانم ، گاهی خیلی تند ، بی باک ، مبالغه آمیز و زمانی هم خیلی غیر متعارف و با زبان عامیانه و زبان کوچه و بازار می باشد و گاهی حتی عفت کلام را زیر پا میگذارم ، دلایل خودش را دارد که من بارها و بارها به آن اشاره کرده ام و گفته ام که چرا چنین است .
من با کسانی طرفم ، باکسانی روبرو می باشم ، با کسانی در جدال و جنگم که همه روزه برای ما کلمات لچکانه و کوچه و بازار را به شاخی باد می کنند . ما را " پنجشیری های دزد " ، " پنجشیرهای زمرد فروش " ،  " شورای نصورای ها " ، " غلام بچه ها " ، " خوجیین ها " ، " بمبیرک ها " ، " تاجیک های کله خام " ، " کفش برداران پشتون ها "، " بزپرستان " ، " اولادهای گرگین " ، " چوچه های رحمانوف " ، " تجزیه طلبان" ، " خارجی ها " و چیزهای دیگر میخوانند ، به ما دستور میدهند که " به تاجیکستان برویید ، وطن شما آنجاست"،  از قفپایی ورداشتن و فلقه کاری کردن و قرتک زدن و جفتک پریدن به ما یاد میکنند ، به ما قصه های " ... بز خارییدن و نان چوپان خوردن " را می گویند و ... . ، دیگر تاجیک ها ، دیگر فارسی زبانان ، دیگر غیر پشتونها ، در مقابل این همه توهین ، این همه تحقیر ، این همه لچکی و لچاره گی ، جواب باالمثل نمیدهند ، از ادب کار می گیرند ، از صبر و حوصله کار میگیرند ، از گدشت کار میگیرند ، اگر چیزی می نویسند ، با زبان نرم و بسیار مودبانه و لبریز از احترام به دشنامگویان و توهینگران می باشد ، اما من ( درویش دریادلی ) شاید نخستین کسی  باشم که جواب مشت را با مشت میدهم ، جواب دشنام را با دشنام میدهم ، همان کلمات و ترکیب ها و شهکار های شان را ، تند تر و کوبنده تر و از پا افگن تر به روی خود شان میکوبم و مغزک های پوک شان را شکسته و پاشان می سازم . ایا این کار من در مقابل یک مشت آدمکهای احمق و بیشعور میتواند به مثابه دشمنی با یکی از اقوام  محترم اوغانستان تلقی گردد ؟ آیا این دشمنی با قوم پشتون است ؟  
اگر آنچه را که در فوق بیان کردم ، اگر آنچه را که در بالا نوشتم ، به نظر هر انسان آگاه ، با وجدان ،  بی تعصب ، عدالت پسند ، وطندوست و روشن ضمیر ، میتواند دشمنی با یکی از اقوام ساکن در کشور ما تلقی شود ، اگر میتواند دشمنی با قوم نجیب پشتون خوانده شود ، من حرفی بیش از این برای گفتن نخواهم داشت .
برای من مهم نیست که فاشیست ها ، اوغان ذلتی ها ، سورخلقی ها و سمسوری های رنگا رنگ در مورد من و نطریات و نوشته هایم  چه فکر میکنند . اما نمیخواهم که هموطنان عزیزم ، به ویژه آن عده از خواهران و برادران پشتون تباری که با فاشیزم اوغان ذلتی و سمسوری هیچ رابطه و پیوندی ندارند ، فریب تبلیغات زهرآگین فاشیست ها را بخورند و در مورد من قضاوت نادرست داشته باشند .
من میدانم  و باور دارم که در یک شرایط عادی ، در یک محیط سالم انسانی ، در یک فضایی که با فاشیزم و قومپرستی و کشمکش های زبانی و قومی آلوده نشده باشد ، در یک وضعی که ستم یک قوم بر اقوام دیگر به اوج نرسیده باشد ، در کشوری که فاشیست های قومی قدرت دولتی را در دست نداشته باشند ، طرح  مسایل زبانی و قومی ، به کلی نادرست و اضافی بوده و برای هر فردی که دعوی مسلمانی و  روشنفکری دارد واقعا شرم آور خواهد بود . 
بنیان های نظری این مسایل برای من کاملا روشن میباشند و میدانم که تبار و طایفه و قوم و ملت و دیگر مقوله های از این دست ، همه و همه چیزی نیستند جز مقوله های خودساخته و خیالبافته ای انسان ها که واقعیت  وجود شان با نگرش ژرف علمی شک برانگیز و اثبات ناشنوده میباشد . اما مساله بر سر حقیقت نظری این مسایل نیست ، موضوع ما واقعیت های عینی و عملی روزگار و جامعه ای ماست ،  موجودیت ستمی که به نام یک قوم بر اقوام دیگر روا داشته میشود ، موجودیت طرحهای وحشتناک فاشیستی برای حاکمیت و سمتروایی یک قوم خاص بر دیگر مردمان کشور ما ، موجودیت سازمان ها و نیروهاییکه زیر درفش اقتدار قومی  به کشتار ها و ویرانی ها دست می زنند ، قتل عام میکنند، قریه و دهکده و شهر و بازار مردم را بخاطر تعلقات قومی میسوزانند ، زن و دختر مردم را می ربایند ، زمین و خانه ای مردم را غضب میکنند ، مال مردم را به تاراج میبرند ، زبان خود را بردیگران تحمیل می کنند ، هویت خود را به زور سرنیزه و با تهدید  و با زدن و کشتن جاگزین هویت دیگران می سازند ( ولو که این هویت ها مجازی و ذهن ساخته و غیر واقعی باشند ) ، همه امور کشوری و لشکری و اقتصادی و تعلیمی و فرهنگی و اجتماعی را بر اساس باور های  برتری جویانه قومی سازمان میدهند و دهها و صدها مساله ای دیگر از این گونه ، در چنین وضعی ، با وجودیکه از لحاظ تیوریک اصلا به پدیده ای به نام " قوم " باور نداشته باشیم ، اگر حس انسانی داشته باشیم  ، اگر از ظلم و ستم متنفر باشیم ، اگر برای حق و عدالت مبارزه کنیم ، ناگزیر در برابر جنایات فاشیستی ، در برابر نقشه ها و دسیسه های عظمت طلبانه و ضد مردمی ، در مقابل خسی سازی و زمین سوزانی و کوچ دادن اجباری و غضب زمین ها و مناطق مردم بیچاره و بیدفاع  و صد ها ظلم و ناروای دیگر ، باید بایستیم و قیام کنیم و " نه "بگوییم .  اگر چنین نکنیم ، به هر بهانه ای که باشد ، با هر تیوری بافی ، با هر تحلیل و تفسیری که داشته باشیم ، به ظالم و ستمگر مدد میرسانیم . چشم پوشی از واقعیت های تلخی که در روابط قومی کشور ما وجود داشته اند و جشم پوشی از آنچه که اوغان ذلتی ها و سمسوری ها همین حالا در کشور ما انجام میدهند ، کار درست نیست . چرا باید اعتراض کردن بر ابعاد دیگر فعالیت های مضر و غیر مردمی دولت بر سر اقتدار و نیروهایی موثر در کشور ، مجاز است اما انگشت انتقاد نهادن بر طرح ها و برنامه ها و هدفهای برتری جویانه قومی آنها مجاز نمی باشد ؟ انتقاد و اعتراض  بر آن بخش از کارهای ناروا و ضد انسانی و ضد ملی دولت و نیروهایی برسر اقتدار چه عیبی دارد ؟ مثلا،  وقتی دولت کنونی که در راس آن اوغان ذلتی های فاشیست قرار دارند یک برنامه ای ضد ملی و حساسیت برانگیز و ستمگرانه را  در عرصه ای  معارف کشور روی دست میگرد و ما میدانیم که نتیجه ای عملی اش یک فاجعه بزرگ و تاریخی خواهد بود ، چرا برآن اعتراض نکنیم ؟ میدانم که هزاران مساله ای دیگر برای اعتراض کردن وجود دارد ، اما وجود آن هزاران مساله چرا باید ما را از اعتراض به یک چنین برنامه های ضد ملی و تفرقه افگن مانع گردد ؟ 
امروز در اوغانستان ، دهها و صد ها شکل مبارزه ای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی جریان دارد . دیدگاه ها و تحلیل هایی گوناگون از اوضاع کشور و جهان وجود دارند ، هرکسی در راهی روان است و فکر میکند همان راه که خودش میرود ، راه درست و مطلوب می باشد . همه کس ضد همه کس مبارزه میکند . جنگ هفتاد و دو ملت به مفهوم واقعی اش در کشور ما و در میان هموطنان ما در همه جا ، به شدت جاری است .با این حال چرا کسی حق نداشته باشد که ضد فاشیزم و ستمروایی قومی اعتراض و شورش و مبارزه کند؟ این عرصه را چرا میخواهند از عرصه های " ممنوعه " قلم داد نمایند ؟ این همه وحشت شان از برای چیست ؟
 من میدانم که در محیط " اوغانی " هیچکس به هیچکس اهمیت و عزت و شخصیت قایل نیست ، اصل و بدل درهم است . هرکس بیشتر خیانت کرده ، بیشتر خود را فروخته ، بیشتر در آلوده گی های رنگا رنگ غرق بوده ، بیشتر از همه زبان دراز دارد . در این وضع و حالت، در محیطی چنین  زهرآلود ، در کشوری چنان بهمریخته و بی هنجار ، در فضایی چنین تیره و تار ، توقع خردگرایی و معقولیت از بسیاری ها ، یک توقع بیوقت و بیجاست ، با اینهم آرزومندم که انسانهای صاحب بینش روشن ، قادربه درک حقایق باشند .
در فرجام میخواهم ، حرفم را بازهم تکرار کنم که من هیچوقتی ضد هیچ قوم عزیز کشورم نبوده ام ، با هیچ کسی به خاطر تعلقش به یک قوم مخالفت نداشته ام ، مبارزه ای من با بی عدالتی است ، با ظلم است ، مبارزه ای من با آنانی است که وطن را فروختند و غلامی و برده گی بیگانه را افتخار خویش میدانند . مبارزه ام ضد کسانی است که من آنان را دشمن مردم و دشمن وطنم میدانم . دشمن مردم و دشمن وطنم ، استعمار است ، دشمن مردم و دشمن وطنم ، تمام ستمگران اند ، دشمن مردم و وطنم تمام طفیلی هایی اند که با تکیه به زور و زر و با تکیه بر قدرت های خارجی ، مردم مارا از یک اسارت به اسارت و برده گی دیگر رهنمون می شوند . دشمن مردم و دشمن وطنم ، فاشیست های خود فروشی اند که برنامه های شوم برده ساختن تمام مردم کشور به اجانب را دارند و در همان حال برنامه های خاص دیگری برای تباهی و نابودی مردمان و فرهنگهای اقوام تاجیک ، هزاره ، اوزبیک ، ترکمن ، بلوچ و دیگران را روی دست گرفته اند . من با مردم پشتون و با هیچ قوم دیگر خصومت و دشمنی ندارم و هرگز دشمنی نخواهم داشت. از فاشیست ها به هیچصورت توقع ندارم که به من تهمت نبندند ، مرا دشمن این و آن نخوانند . چون میدانم که فاشیست های جاهل و خردباخته اوغان ذلتی و همه سمسوریان رنگا رنگ اگر منطق و شعور میداشتند هرگز اندیشه های " ادولف هیتلر" را در این عصر و زمان بر مردم ما تحمیل نمیکردند. فاشیست های اوغان ذلتی و سمسوریان رنگارنگ ، همان سان که هیتلر آلمان را به سوی نابودی و شرمساری رهنمون گشت ، اوغانستان را به سوی فاجعه های وحشتناک تر از آنچه که تا کنون دیده ایم سوق میدهند . عجب اینکه از ما توقع دارند که در برابر شان سکوت و خاموشی مطلق اختیار کنیم ،دم برنیاوریم و  اگر میخواهیم واکنشی نشان دهیم ، واکنش ما باید کف زدن باشد ، باید تایید و تحسین فاشیزم هیتلری اوغان ذلتی ها و سمسوریان باشد  !
سخن زیاد است ، اما من به همین مختصر بسنده میکنم . میگویند : در خانه اگر کس است ، یک حرف بس است . والسلام . 

نشانی وبلاگم :

http://darwishdaryadeli.blogfa.com

نشانی ایمیلم :  

daryadeli@hotmail.com

----------------------------------------------------------------------------

موضوع بحث :

اسم نظردهنده  :

خواننده عزیز ! طوریکه شماازمدتها قبل تا کنون مشاهده مینمایند ،افغان-جرمن آنلاین مقالات بسا اشخاص مغرض، متعصب و عقده مند را به بهانه دفاع ازافتخارات ملی ، افغان وافغانیت، اما درحقیقت امر برضد منافع ملی ، شخصیتهای نیک نام و دوست داشتنی،  دانشمندان و پژوهشگران راستین سرزمین مان نگاشته شده اند، درستون جدا توام با فورم گویا نظرخواهی  نشر می کند . ما هم تصمیم گرفتیم درختم بعضی از مقالات ویژه علمی، تاریخی و فرهنگی و مطالب  قابل بحث ارسالی همکاران قلمی مان در طرفداری ازحق  وارزشهای انسانی ( برخلاف افغان- جرمن آنلاین)،  ورقه نظرات و دیدگاه های شمارا نصب و نشرنماییم تا انصاف و عدالت رعایت شود. انتخاب مضمون فوق بنابر اهمیت آن و دلایل مختلف ذیل است : نویسنده آن یکی از جمله شخصیت های ناب و کمیاب عرصه مبارز ه ، روشنفکری ، سیاست، منطق ، دانش و هنر درکشورمان ودردنیای امروزی است، ولیکن خارچشم افغان- جرمنهاست.
آیا چنین شخصیتی دشمن ملیت  پشتون مان (غیرازافغان ملت و افغان ملت اندیشان)  شده می تواند ؟  نظر ما منفی است.
 لطفا نظر و تبصره تان رادرزمینه پرسش ما و محتوای مطلب فوق (نبشته جناب درویش دریادلی ) بادرنظرداشت پالیسی سایت  و بانام اصلی تان نه مستعار، بما ارسال کنید! مدیرمسؤل سایت

-----------------------  نظرات شما  ---------------------------------

Date :2008/09/28 : دشنه ی خراسانی
آقای وری خیل!خانم بها نگفته اند که هر پشتونی = با خر است. ایشان تنها در مورد اوغان ملتی ها و سمسوری ها چنین نظری را دارند که این تنها یک نظر نه بلکه یک حقیقت است. اگر شما با چشم اوغان ملتی تان نه مگر با ممنطق به قضایا بنگرید میفهمید که اصطلاحات تاریخی ایکه در مورد شماو جهالت و اندیشه ی همواره بدوی تان از گذشته بجامانده است بی جهت و بی ریشه نبوده است. شما که بواسطه ی همین فرهنگ ما یعنی فارسی شکل و شیوه ی انسانی زیستن را یاد گرفتید چون میتوانید بنویسد. و نیزبرای شما در مکتب درس داده شده است تا مثل سایر اقوام نزاکت های انسانی را در نظر بگیرید ولی افسوس که گرگ زاده عاقبت گرگ شود..گرچه با آدمی بزرگ شود. بانو بها!قلمت خنجر گونه تر باد عمرت دراز و پر بار
Date :2008/09/29 : ثریا بهاء
این شعر واصف باختری را به برادرمحترم اوریاخیل تقدیم میکنم که یک عیدش دو عید شود، راستی عیدش مبارک سرنوشت ميهن من ايا که بي خبری از سرشت ميهن من به دست کس نفتد سرنوشت ميهن من هزار واحهء ديگر در اين بيابانست تو خوش که شعله فشاندی به کشت ميهن من ز خون پاک جوان ( دروز ) گلگونست چه جای کوه و دمن خشت ، خشت ميهن من تو راه خويش بگير ای تبار اسرائيل مراست ارث پدر نيک و زشت ميهن من کنشت ميهن من نيز جای دونان نيست نماز خويش مخوان در کنشت ميهن من
جناب ایکه ازچندین کشور ازجمله سویدن ، جرمنی ، فیلیند و امریکا بنام محمدرفیع نظرات شما به ما می رسند سلام !
من نه باشماونه هم باخانم بها ونه هم با هیچ یکی از خواهران دشمنی  ندارم .قبلاً هم در بحثهای زنانه سهم نگرفتم و بسیاری از مقالات راکه در دفاع از یک خانمی و برضد دیگر خانمی یا توهین به زندگی شخصی یکی از ایشان نگاشته شده بود، نشرشا ن نکردم و نمی کنم .به هرنظریکه شما درباره فراترازمرزهاوشخص خودم هستیدو فکرمیکنید حق طبیعی شماست  . امامتلی است که می گویند : " اگرخواهی کسی را خوب بشناسی، لازم است همرایش کیلو گرام نمک خالص را بخوری" !.شماازملیت عزیزپشتون نستند ولی ممکن نظر به عقده های شخصی تان از این و آن پشتون تبارشدند.این هم حق مسلم شماست .
 جناب اوریاخیل، توازکجادانستیکه آقای رفیع به خانم بها توهین نکرده ؟  من خوتاهنوزاو نظرات شان را نشرنکردم ! مدیرمسؤل سایت
Date :2008/09/28 : اوریاخیل
برای مسوولین این سایت انترنتی مینگارم! من مقالی آقای وفی را خواندم و گفتار ثریا بها را هم خواندم. شما که میگویید برای پلانکس توهین نکن کجا توهین کرده است همین ثریا بها است که نصف نفوس افغانستان را کاپر و یهود میگوید و آنان را از بیخ نژاد پرست معرفی میکند. آیا این انصاف شماست که هر چه دروغی که آن زن گفت شما میگوید لبیک و هر چه دیگر ها گفت دروغ و اهانت. اصلا ثریا دروغ میگوید اگر پشتون نژاد پرست بود تو که پوهنتون خوانده بودی چرا با آن عروسی کردی. چرا از یک پشتون صاحب اولاد شدی اینکه بی منطقی است. من نظزیات وفی خانرا قبول دارم. موفق باشید
Date :2008/09/27 : محمد رفیع
آقای دهقانپور: من زمانی باشما معرفت داشتم و شما به حیث یک روشنفکر قبول داشتم اما حالا میبینم که فضل خدای مهربان شما هم چون این خانم از عقل وخرد بیگانه شده اید. درکجای پیام های من چون تریا بهاء درویش دریادلی اهانت و توهین نوشته شده. اینکه یک جاسوس را جاسوس بگویی خیانت است. مگر ثریا بهاء که هم از نظر جینتیکی وهم از نظر بیولوزیکی مرا حیوان خونخوار میخواند توهین است و اینکه من حقایق را صرف در مورد او میگویم. حالا که شما همنقدر بیانصافانه گفتار مرا توهین واز او را حقیقت میگوئید ناگذیر بگویم شما ناخوانده امضا میکنید واین سایت شما خیلی مزخرفتر از افغان جرمن آنلاین است. من گاهی از افغان جرمن آنلاین بخاطر قضاوت یکطرفه شان جون شما تمجید نکرده ام واز اینکه بدبختانه پدرومادرمن هم باهمه معصومیتی که داشتند از بدخشان بنودند تا تاج طلایی تاجیکی را بر سر شان مینهادم وشرم هم ندارم که پشتون ام. افتخار من اینست که ملیتپرست و ستمی نیستم. شما برای کسیکه زهرمیپاشدو برای آنکه گل میکارد یکموقف داده اید واین خلاف تمامپرنسیپ های انسانیت و اسلامیت است. من با ثریا بهاء میتوانم طور دیگری معامله کنم واینبار شما شریک او نخواهید به پاس هم مسلک بودن ما و شما من این مسله را از طریق شماختم اعلام میکنم. خدا که ثریا بهاء یا درویش دریادلی شما بتواند به بهشت موعود خود ببرد.

یکباردیگرازشما آقای رفیع دوستانه خواهش میکنم به حریم مقدس کسی تعرض نکنید تا نظرات شما نشرشوند ، زیرا اینجا فراترازمرزها ومرض هاست نه جرمن آنلاین : نظرات اهانت و تحقیر آمیز را به هرآدرسی که باشند، نشر نمی کنیم . درضمن کوشش نکنید که مارا درجنجالهای شخصی وعقده های دردل غوره شده تان نسبت به فردی شریک سازیند .چون بیهوده وقت گرانبهای تان را سپری میکنید و بس.  مدیرمسؤل سایت

Date :2008/09/27 : ثریا بهاء
من این پیام را بخاطر جنایت در دانشگاه بلخ نوشتم که \" اینها برای کشتن چراغ آمده اند\" اما چون درین بخش آقای گویا رفی رفیع از شباهت شان با اسراییلی ها ناراحت اند این نوشته را به ایشان تقدیم می نمایم ٠
اینها برای کشتن چراغ آمده اند\" من سالهاست که درمورد سریال جنایات فاشیست های افغان نازی می نویسم، نقد اخیرم در مورد ده قبیله گمشده اسرائیلی روی این موضوع می چرخید که نه آریایی بودن مایه افتخار است ونه یهودی بودن مایه شرمساری! اما آنچه واقعا\" مایه شرمساری است که انسان با اندیشه نژاد پرستانه وارد تاریخ شود٠ من در مورد صیهونیزم مطاعات گسترده یی کردم که آیا همین بقا یای ده قبیله گمشده اسرائیلی در مناطق دو طرف خط دیورند وکوه سلیمان بنام پتان ، پشتون ، بختون خصلت های تباری، ژنتیکی و فرهنگی اسرائیلی ها را دارند یا نه ، گذشته از آنکه از نگاه علم فلالوژی ودی-ان-ای نیز ثابت شده که یک قوم اند ، آنچه من دریافتم که صیهونیست ها برای بقای قبیله خود دست بهر نوع جنایت میزنند وهمیشه هویت تباری شان مهمتر ازهویت انسانی ، شهروندی و ملی است و ده هاویژه گی دیگر که باصیهونیست های افغان نازی یکی اند٠ صیهونیست های اسرائیلی همان ظلمی را بر ملت مظلوم فلسطین می نمایند که صیهونیست های ما با تمام وحشت تباری وژنتیکی بر مردمان غیر پشتون بویژه تاجیک ها و هزاره ها روامیدارند و وخون شانرا در بشکه های سوزنی خود گرفته قطره قطره قطره با دهل و اتن ملی در جشن \"وحدت ملی \"می نوشند ، بازهم می نوشند تا زمانیکه آخرین خون کودک ما در قربانگاه شان بخشکد ٠ هنوز هم خاموش باشید و خون شما نوش شان باد٠ چون آقای ربانی و قانونی و دیگرفروخته شدگان شرف باخته با ایشان معامله کرده اند ! خون وفرهنگ نسل های آینده را معامله کرده اند !هویت من و تورا معامله کرده اند، به دست وپای من وتو زنجیر انداخته اند تا از عصیان ملی جوگیری کرده باشند ، تا همین طور خاموش بیمریم و دیگر هیچ ٠٠٠
Date :2008/09/27 : درویش دریادلی
دهقانپور عزیز و هم دیاران گرامی ، سلام ! همه نظرات را به دقت خواندم و باز هم میخوانم . میکوشم در روزهای آینده به مسایل مطرح شده از جانب دوستان پاسخی بدهم . تشکر از همه کسانی که اینجا نظر نوشتند و بعد از این هم شاید بنویسند. شاد باشید.
Date :2008/09/26 : دشنه ی خراسانی
درود بر تو و پر بارومداوم باد قلمت که در راه حق و حقانیت بهتر از هر شمشیری در سینه ی دشمنان قبیله فرهنگ،کارا تر فرو میشود و با شدتی بیشتر از زهر افعی بر پیکر دشمن انسان خراسانی اثر میگذارد و هستی آنرا به چالش میکشد.خودت سبز و قلم خنجر گونه ات جاودانه دشمن افگن باد.
Date :2008/09/26 : امیر
آقای رفیع یا رفی سلام مرا هم قبول نماید همان نصیحت آقای دهقان پور به فایده ات بود او آدم آدم مهربان است دوستانه خبرت کرده سری وقت است یک معذرت خواهی کو خلاص توره به خیر و دوست داران و خواننده های فراتر از مرزها را به سلامت آقای رفی یا رفیع حالا فرق نمی کند هر چه، یادم است که یک سال پیش از یخن ده تن آدم والا و دانشمند محکم به نوبت گرفتید و به هرکدام جیل داشتید که دریا دلی استی آخیرآخیر آمدی و از دامن یک خواهر پاک دامن، چنگو شدی ولله من عوضت خجالت کشیدم که مردان پتان تا این حد.... دیگشه ....نمی گوم چون پای عفت کلامم نه لنگد ای برادرچه فرق می کند که پدرکلان های برادران پشتون از کجا آمده اند آگر پشت پدر کلان های مان را بی گریم همه ی ما به گفته ی خدا و رسول خدا از جنت آمدیم ولی بازدوباره رفتن مان خدا معلوم ،باز اگر اقه شله وشوقی استی و می فامی خودت بگو ازداد قوم پشتون از کج آمده اند؟ دیگه خفه گی کدی که باز این دریا دلی پیدا شد و خواب را خراب می کندجان برادر برو خاوت را خراب نکو چه کار داری اگر توان ودانش استلال را نداری مگر بالاسرت کذم زوراست ، نی خودت شوقی هستی وقتی که شوق داری این بیت فارسی داری را از یاد کو {پای استدلالیون چوبین بود- پای چوبین سخت بی تمکین بود} آقای رفی بیا تورا ولله اگر دلیل وبرهان منطقیء درست حسابی نداری الای مان کو این جا از من و تو کس نخواسته که توطیه بی چینیم و دسیسه بی بافیم ،،این جا باز این بیت فارسی یادت نره {ذر میان نکته دانان خود فروشی شرط نیست- یاسخن دانسته گوای مرد دانا یا خموش} حالا اگه میگی نی و قد بلندک می کنی میگی ماندن والا نیستم ،مانند یک عالم وارد بحث شو و به سوالات جناب دریادلی پاسخ بی گو باز یکبار دیگه سوالات را بی خوان و خوب بخوان -- ولله می ترسم که حالا از یخن من نگری که تو استی دریا دلی نی برادر من ولله اگه جوی چه دلی هم باشم نام من امیر شهسوار است کس خر سوارم حسابم نمی کند حالا باز به جان من تیر توپ نگیری ازت دریادلی جواب میخواهد من از رنگ ورخت بیزارم زنده باشی ولی کنده مقصد صحت وسلامت در کنار اولادک هایت باش خود را به درد سر نیار چون معلوم میشود که اهل استلال نیستی «آ »در تهمت و دسیسه یک کمی درس خواندی برو خدایارت بادار خفه نباشی
Date :2008/09/26 : سيد حسيب مصلح
بسم الله الرحمن الرحيم
 محترم نويسنده ى نگاشته ى بالا آقاى درويش دريادلى السلام عليكم و رحمة الله و بركاته. من درد و رنج و نكات مورد نظر شما را پيرامون حاكميت يك مشت نوكران بيگانه و دشمنان افغانستان و دشمنان ملت مسلمان افغان خود درك مى‌كنم، اما شما نه بايد به خاطر چند دانه شپش پوستين را آتش به زنيد. براى از بين بردن شپش داروى مرگ آن را بايست در داخل پوستين پاش داد، عاقلان را اشارتى. ما به پوستين نياز داريم، اما ما به شپش ها يعنى افغان ملتى‌ها و تبارسالاران و تماميت خواهان و قبيله گرايان هيچ نيازى ‌نه داشتيم و نه داريم و نه خواهيم داشت. افغانستان سرزمين همه ما شهروندان با هم برادر و با هم برابر كشور است. شما بايد اين را به پذيريد كه افغان ملتى‌ ها، اعضاى ‌گروهك نام نهاد حزب اسلامى ‌افغانستان، خلقى‌ها، طالبان، و ديگر دشمنان افغانستان يعنى قشر گرايان از خواندن دشنام نامه هاى شما لذت مى برند و استفاده ء سو مى كنند. من از شما خواهش مى‌ كنم كه نبوغ و استعداد، وقت و انرژى‌ خويش را در راه پيشكش نمودن يك طرح جامع يعنى‌ يك طرح ملت شمول براى بيرون رفت از بحران كنونى كشور به كار به بريد. من با آن كه با نود درصد طرح آقاى بصير كامجو مخالف هستم، اما به ايشان احترام دارم كه حداقل توانسته يك راه حلى را بر اساس باور، بينش، تحليل، جهان بينى و ديدگاه خود براى بيرون رفت كشور از اين حالت رقت بار نوشته و نشر كند.
 شما هم بايد افكار خود را جمع و جور كنيد و ترتيبى به نظريات خود به دهيد تا نسل جوان ما هم با استفاده از نظريات شما در پرتو منطق و سند مستفيد شوند. من از شما پرسشى دارم و خواهشمندم كه با ديد خردورزانه به دور از هرگونه احساسات و تعصب و عصبيت كه در وجود يك مسلمان نه بايد قرار داشته باشند، به آن پرسش من پاسخ مستدلل به دهيد. از ديدگاه شما جهت رفع بحران ها و دفع مداخلات بيگانه و نجات كشور و ملت مسلمان ما بر اساس منافع ملى افغانستان چه بايد كرد و راه حل عادلانه چيست؟ من مى‌خواهم با شما درب گفتمان عدالت خواهانه را در پرتو منافع ملى افغانستان به گشايم. من حاضرم در پايان اين گفتمان و كار نيك همه اين نگاشته هاى كه بين من و شما و حتى‌ دوستان ديگر تا جاى ‌كه در چوكات منطق با حفظ ادب نگارش و بيان انديشه آراسته باشند، به صورت يك يا دو جلد كتاب نشر كنم. شرط نشر كتاب يا كتاب هاى مورد نظر من هم همان منطقى نگاشتن مطالب است. الله (ج) يار و ياور همه عدالت خواهان سر تا سر جهان است. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته برادر انسان، مسلمان و افغان شما سيد حسيب مصلح 26 رمضان سال جارى .
Date :2008/09/26 :  ثریا بهاء
آقای رفی یا رفیع که با دیدن نام دریادلی دل ودستانش میلرزد حتی اسم مستعار خودش را فراموش میکند گاهی رفی می نویسد و گاهی هم رفیع ، که اینها همه از تبار \" نیرم \" ها استند، نیرم که خود یک اسم مستعار بود ، چه مضحک اسم مستعار دریا دلی را انتقاد نموده بود، خود نه تنها بنام مستعار بلکه زیر عکس ونام دیگران برای خویشتن خویش قلم فرسایی می نماید، با آنکه می توانم این ادعایم را مستند به کرسی بنشانم ، اما از آنجا که مصروف نوشتن کتابی استم ، نمیخواهم وقتم را صرف اینگونه مطالب نمایم ، با آنکه مرموز افغان نازی میخواهند مرا مصروف این بحث هاوجدل های به سطح اوغان جرمن کنند و از مسیر اصلی نوشته هایم منحرف سازند ، اما من آگاه ترازین چند فاشیستک و رفقای \" مار مولک \" شان استم که آرام آرام میخواهند ردای سی٠آی٠ای وگاهی کا٠جی٠بی و گاهی هم اخوانی و کمونیست بر تنم کنند وفکر میکنند باین اتهامات مرا ترور شخصیت خواهند کرد ، من به صراحت میگویم که سازمان های جاسوسی امریکا ، روسیه ، پاکستان ، انگلستان و موساد تنها ردای خویش را سزاوار تن یک ملیت خاص میدانند و حتی رهبران شان همین ردا را ٢۵٠ سال در تن خویش داشته اند بروید به تاریخ ننگین تان رجوع کنید ٠
من باین ترور های روانی وشخصیتی شما ارزشی قایل نیستم ، من به صراحت نوشته ام که من به مرز های زبانی ، تباری و مذهبی فکر نمیکنم هرکجا ستمی باشد آنجا درپهلوی مردم مستضعف قرار میگرم وشما که یک تعداد قلم بدستان تاجیک و هزاره را با شگرد های تاریخی خود چون \" تطمیع ، تهدید، پیگرد ، بدنامی و اتهام \" وادار به سکوت و فرار نموده اید ، اما من از آنجمله کسان نیستم که تسلیم پذیر باشم ، من برای گویا آقای رفیع !؟ میگویم که من در سال ١٣۵٠ با حزب پرچم قطع رابطه کردم و آنگاه زمان ظاهرشاه بود و تا کنون یک روز هم عضویت هیچ سازمانی را نداشته ام گلی خشک شما هم به تن من نمی چسپد من زمان حکومت کمونیست ها بیکار وبعد پناهنده سیاسی درفرانسه و بعد آلمان بودم دوباره که افغانستان رفتم چند بار زندان نجیب را تجربه کردم و بعد دو سال در جبهه پنچشیر بودم و ٢١ سال است که در امریکا زندگی میکنم حال بگوئید چه وقت با حکومت کمونیست ها همکار بودم ، مرگ ونفرین تاریخ از آن تان باد که اگر بخواهید دریا دلی و پدرام و ثریا بهاء این سه مبارز تسلیم نا پذیر را واداربه سکوت کنید ، سکوت من مرگ هستی من خواهد بود ، درمورد فلم تکاپو برای قبایل گمشده من تازه چند ماه قبل این فلم را از کتابخانه استنفورت یافتم ونقدی درموردش نوشتم که خان های قبایل پشتون خود اعتراف به اسرائیلی بودن خود کرده اند واین فلم در سال ١٩٩٩ ساخته و درکانال تاریخ امریکا که مستند ترین وانکار نا پذیرترین واقعیت های تارخی را به نمایش میگذارند ، نمایش داده بودند و بعوض اینکه مرا دهن میاندازید قلم بدستان فاشیست شما و دولت فاشیستی تان فلم سازان آن فلم را نقد و بمحکمه کشانند ، چون منطق و دلیل برای برأت ندارید خاموش به تخریب شخصیتی من می پردازید و هرروز برایم سناریوی تازه می نویسید ، که دست تان درد نکند، اینکه من نمیخواهم داخل این پیام خانه هاشوم اولا\" وقت ندارم و در ثانی مطالبم در سایت ها نشر می شود و باز شما مثل یک مرد پتان نقد کنید با نام تان و عکس تان وهویت تان ، زیرا تاکنون هرآنچه درمورد من جفنگ گفته اید بنام مستعار بود است٠ من یک بار دیگر نقد فلم تکابو را برایتان تقدیم میکنم ٠
Date :2008/09/26 : ثریا بهاء
ثریا بهاء نقد وبررسی فلم \" تکاپو برای قبایل گمشده \" پارت ٣ فلم http://www.ariayemusic.com/dari4/siasi/part3.htm http://www.ariayemusic.com/dari4/siasi/part4.htm پارت۴فلم مقدمه، ویژه گی اندیشه خودم است، بعد می پردازم به نقد ازفلم و دعوت شما برای تماشای این فلم روی سایت ٠ کوه های سر بفلک، رود های خروشان، دریاهای آرام و پهناور، جنگلهای انبوه، ملیارد ها سال قبل از پیداش انسان بوده است وملیاردها سال دیگر هم خواهد بود، اما انسان این موجود حقیر چون ذره ی ناچیزی بر پهنای گسترده جهان میاید ولحظه ی مختصری چون جرقه یی میدرخشدوخاموش می شود ومیمرد، اما انسان برای همین خاک وکوه وسنگ وبیابان چه مرزهایی نمی کشد؟ چه نژاد هایی نمی تراشد و چه خونهایی نمی ریزد؟ وچه افسانه های جعلی برای دربند کشیدن انسان دیگری نمی بافد ، کوهها ی سر بفلک دریا ها و خاک وسنگ شاهد شقاوت انسان است که میاید به آتش میکشد، میدرد، می کشد و قلب فرزند مادری را می شگافد وخون جوان وگرمش را روی خاک وسنگ وکوه و مرز می ریزد ومیرود، برایش ارزش کوه وسنگ وچوب بالاتر از ارزش خون انسان است! من استغاثه میکنم که دره ها وسنکها، سیراب از خون انسان شده اند، خاک این سرزمین انبار ازآتش وباروت است، مرزبانان تبار می سازند و قبیله وقوم، مرز بندان ایدولوژی و نژاد می آفرینند ومرز شکنان فریاد بر میدارند که انسان محکوم به زیستن درین جهان است، ناگزیربا حجم تنش باید دریک نقطه زمین بیایستد و زندگی کند، نمی شود از کره خاکی بیرونش افگند ویا درفراسوی مرزهای ابدیت تبعیدش کردو خاک را به نام بابا ی یک قوم وقبیله سجل کرد و گفت \" دا زمونژ بابا وطن! \" کدام بابا؟ کدام وطن ؟ کدام خاک؟ ،خاکی که چون میراث بابا هرروز خرید وفروش می شود؟ وطنی که پراز ماین ها وپرازگودالهای سگنسار زنان است؟ خاکی که پرازگورهای بی نام ونشان، پرازاجساد جوانانیست که در پولیگونهای پلچرخی زنده زنده زیر خاک شدند؟ وطنی که پراز تن ظریف، کوچک و نا شگفته کودکانی است که درزیر بمباردمان اشغالگران روسی وامریکایی جان سپرده اند؟ وطنی که پراز پیکر خشمگین زنان خود به آتش کشیده یی است که با قلب سوخته زیر خاک خفته اند؟ وطنی که پر از سنگر های سرد وخموش دیروز وسنگر های گرم و خونین امروز وفردا است، خاکی که پرازکشتزارهای افیون برای تباهی بشریت است، خاکی که پراست از سلاح بدوشان مافیای جهان ؟ وخاکی که آبستن فلسطین دیگری است در بستر زمان؟ ٠
 نقد وبررسی فلم فلم \"تکاپو برای قبایل گمشده\" در سال ١٩٩٩توسط دانشمند کانادایی اسراییلی تبار\"سمچا جیکوبووچی \"* * با میتود های فلولوجی و آرکیالوژی تهیه و دایرکت شده است ودر١۶ اپریل سال ٢٠٠٠ در کانال معتبر تلویزیونی فلم های مستند تأریخی امریکا \"کانال تاریخ \" ** *به نمایش گذاشته شده است ، اینکه فلم روی کدام انگیزه ها ساخته شده است باید دولتمندان، دانشمندان، محققان، مؤرخان ومنتقدان ما با جیکوبووچی ومرکز تحقیات جهانی اسرائیل ودولت امریکا وکانادا در تماس شوند وفلم را به نقد کشند٠\" نقد خود یکی از روشهای مهم به منظور ارزیابی مفاهیم پدیده ها درفرایند تولید است\"، فوکویاما می نویسد:\" نقد روش بررسی درفرایند گیرنده ودهنده ذهن است که درارتباط دو سویه با نگرش نقادانه وماهیت اثر شکل میگیرد ٠\" \" فلم تکاپو برای قبایل گمشده \" واقعیت دردناک سر گشتکی انسان قرن بیست یکم است که از اوج تمدن امروزی بسوی قوم، قبیله و تبارگرایی نژاد پرستانه می شتابد، آن یکی ازمرکزتحقیقات جهانی یهودیان کانادا بدنبال ده قبیله گمشده اسرائیلی ازمسیر \"راه ابریشم\" به دوطرف مرز های \"کوه های سلیمان وخیبر پاس\"راه میافتد واین دیگری ازمیان قبایل قرون وسطایی لبیک می گوید، آن یکی از هویت اسرائیلی چند قبیله پشتون سخن میگوید واین دیگری اشک حسرت در دامن هجرت میرزد، فیلسوف یهودی تباراز میتودهای علمی فلولوجی و آرکیالوجی سود می جوید، اما پتان با صداقت اعتراف به فرزند اسرائیلی بودن میکند، نگاه های دو گمشده بهم گره میخورد و زمان به دوسه هزارسال، عقب برمیگردد وآنجا توقف میکند، عواطف ونیازهای انسانی به گونه ی دراماتیک آن اجتناب ناپذیرمیگرددوفلم ازاوج احساسات تباری وخونی به تمایزهای فرهنگی وعقیدتی اسلام و پشتونوالی می پردازد، که سنت های خشن وانعطاف ناپذیر قبیله سد مستحکمی است برای پذیرفتن نیمه یی از سنت های اسلامی که بانرمش وفروگذاشت توأم باشد٠خشونت، خون وانتقام درسنت های قبیله واعتراف به فرزند اسرائیل بودن در این فلم بازتاب روشنی دارد که افق های تازه یی را می گشاید برای پلان های دولت اسرائیل درین منطقه ٠ بخشهای فلولوجیک فلم: فلم با کوچی گری و شترهاآغاز می شود که در اثر حمله آسوری ها قبایل اسرائیلی سرزمین شانرا ترک گفته درمسیر راه ابریشم پراگنده می شوند، کوچی های دوطرف مرزخیبر پاس رسوم ، سنت ها ، لباس، قیافه وشرایط زندگی کوچیگری را طی دو سه هزار سال به همان حالت بدوی آن حفظ کرده اند٠ انگیزه کار جیکوبووچی نام افغانستان میباشد که اولین مدرک ادعایش واژه \" افغان \" است ٠ \"افغان اسم پسر ساوول پادشاه اسرائیل بود\" همچنین ستاره یی راکه سمبول حضرت داود است در منازل ومعابد اکثر پتانها کشف میکند، همچنان قبایل گم شده ی اسرائیل را بنامهای وزیری(نذیری)، افریدی (افراهیم)، گدون (گد)، ربانی( روبین) و شنواری (شن ون ) دربین قبایل پتان می یابد ، درمنطقه خیبرپاس در بازاری این اقوام را ملاقات، بازیابی و باز شناسی میکند ومی بیند که مردان قبیله وزیری نیز دهل میزنند، اتن میاندازندو به دور حلقه ی بدویت می چرخند ومی چرخند، باخشونت کاکل میزنند وسروگردن می شکنند٠جیکوبووچی میگوید که:
 مردهای قبیله یهودی\" نذیری\" نیز موهای خودراقطع نمیکردند٠ (مطابق احکام تورات \" اطراف سر خود را نتراشید٠\" )**** جیکوبووچی درجرگه یی از مردپتانی سوال میکند که: شما اسرائیلی استید؟ جواب:من وقتی که جوان بودم وهنوز ریش نداشتم پدر کلانم که ١١۵ سال عمرداشت برایم میگفت: ما از اسرائیل آمدیم واولاد اسرائیل استیم،اما جوانان درآن سن به تاریخ دلچسپی ندارند، مگر حالا میخواهم بفهمم ما اصلا\" از کجا هستیم ؟ محمود عشرت، پیر مرد ریش سفیدی که بزرگ قریه است میگوید: ما از کجا آمده ایم؟ پدرکلانم میگفت : ما از اسرائیل آمده ایم و اولاد اسراییل استیم ، یهود ها مثل ما پتان اند٠ جیکوبووچی میگوید: پتان ها قوانین دیگری دارندبنام پختونوالی که بالاترازقوانین اسلامی است ودرجمعی از برزگان قبیله می پرسد که پختونوالی چیست ؟ قاضی داکترعبدالعزیز پتان با چهره بشاش میگوید: پشتونوالی واقعا\" یک دین است که از خودقوانینی دارد، بدان معنی نیست که مابه قرآن عقیده نداریم، مگر ما بچیزیکه واقعا\" درقرآن است عمل نمیکنیم وهمین اصطلاح است که پشتونها نیم قرآن را قبول دارند ٠ جیکوبووچی ازخان می پرسد چه فرقی بین قوانین اسلامی و پختونوالی است ؟ ولی خان بزرگ قبیله ی پتان جواب میدهد که : پختون یا پتان یازده قبیله است که قانون عمومی ما شریعت اسلامی است، اما ما پشتون ها قوانین خاص پختونوالی خودرا تعقیب میکنیم ٠ جیکوبووچی بازمی پرسدکه مثالی بیاورد از تفاوت های قوانین اسلامی وقوانین پختونوالی ؟ خان جواب میدهد که: پشتونوالی یک قانون بسیار شدید و غیر قابل بخشش است یعنی \" چشم در عوض چشم است \" ٠ دراسلام برای زنا شواهد میخواهد اما در پشتونوالی به مجرد کوچکترین شک هردو متهم را به قتل میرسانند وجای برای سوال باقی نمی ماند ٠ در قبایل پشتونخواه اگر شخصی جنایتکار به قبیله پناهنده شود، جنایتکار حمایه می شود ٠ جیکوبووچی با دست آوردهای آرکیالوجی از قندهاروجلال آباد دیدن میکند، جمجمه های انسان و سنگهای قبر را که از وقت آشوکا است بدست میاورد، قبلا\" فکر می شدکه بخط سانسکریت است اما خط ارامیک \" عبری\" بوده است ٠ بازدرمحله یی دیگری نوشته های سنگ های قبرها رامیخواند! پیر مردی که کنار چاهی ایستاده ازوی می پرسد که چگونه این خط ها را میتواند بخواند؟ میگوید نوشته ها عبری است پیر مرد با ناراحتی میگوید:هیچی نگواینجا همه مسلمان اند ٠ جیکوبووچی میگوید: من احساس کردم که دروغ گفته نمی توانم با آنکه در خطر بودم گفتم: من یهودی استم٠ پیر مرد عینک خود را کشید ، اشک از چشمانش جاری بود ومرا در آغوش فشرد وگفت : توبرادرمن استی ! جیکوبووچی در جلال آباد می بیند که دختری شمع را زیر سبدی روشن میکند از دختر می پرسد که چرا شمع را زیر سبد روشن میکنید ؟ دخترک با ساده گی میگوید نمیدانم ! جیکوبووچی میگوید: این یک رسم یهودیت است که شمع ها رادر شامهای جمعه روشن میکنند و بعضی ها با سبدی شمع را می پوشا نند . ( اصلا میخواهند هویت یهودیت خود را پنهان کنند؟*****)درفلم مطالبی زیادی نهفته که بیان همه از حوصله این نقد خارج است ٠ بازهم تکرار میکنم که به باور من نه آریایی بودن مایه افتخار است ونه یهودی بودن مایه شرمساری، ولی آنچه واقعا\" مایه شرمساریست که انسان با اندیشه ی نژاد پرستانه وارد تاریخ شود٠ اینکه چرا دانشمندان یهودی بعد از دو سه هزار سال در تکاپوی قبایل گمشده ی خویش اندمسأله ابعاد مختلفی را بخود میگیرد، یکی بعد انسانی وعاطفی آن است، دیگری ابعاد تاریخی و سیاسی آن ، اما وحشتناکتر ازهمه ابعاد نژادپرستانه و صهیونیستی این اندیشه است که روشنفکران شوونیست ما آگاهانه و قبایلی ها با تحجر فکری نا آگاهانه در مسیر چنین اندیشه یی گام برمیدارند٠ بار نخست دیدن این فلم برایم تکان دهنده بود، اما مسوولانه وصادقانه ریسک معرفی این فلم را پذیرفتم تا زنگ خطری باشد برای قبیله پرستان و شمارا نیز به تفکر سیاست مداران جهان متمدن کشانیده تا اندکی با ژرف پویی به پهنای بدبختی مردم فلسطین بنگرید وبیندیشید ودرنگی بر صهیونیزم کنید٠ صهیونیزم را به دو مفهوم مذهبی وسیاسی آن باید نگریست :
۱- صهیونیزم مذهبی : در میان متفکران یهودی، دو گونه اندیشه و طرز فکر را می‌توان مشاهده کرد. برخی از آن‌ها روحیه مذهبی داشتند و بیشتر جنبه عرفان یهودی را مطرح می‌کردند و بزرگترین آرزویشان، قیام یهودیت بود.
 ۲-صهیونیزم سیاسی: صهیونیست‌ها برای تشکل یهودیان جهان و برآورده شدن اهداف و سیاست‌های شان در قرار داد ها و مکالمات خودعموما واژه یهود را بکار می برند و سنگ ملت یهود را بر سینه می‌زنند و چنین القا می‌کنند که منافع ملت یهود را دنبال می‌ نمایند، در حالی که جنبش صهیونیزم، جنبشی سیاسی و فرزند استعمار انگلیس و امریکا است ، هر چند مبانی فکری نژاد پرستانه خود را از کتاب‌های تحریف شده یهود گرفته‌اند. خانم «گلدامایر» و «بگین» می‌گویند: «این زمین به ما وعده داده شده بود و ما بر آن حق داریم. اما صهیونیزم سیاسی با \"تئودور هرتزل\" زاده شد که دکترین خود را از سال ١٨٨٢م تدارک می‌دید. او این تئوری را در کتاب خود به نام «دولت یهود» مدون ساخت و پس از نخستین کنگره صهیونیست جهانی در شهر «بال» سوئیس (١٨٩٧م.) به کاربرد ٠\"هرتزل\" برخلاف صهیونیست‌های مذهبی، به خدا شکاک بود. او که اشتغال خاطرش عمدتا نه مذهبی، بلکه سیاسی بود، مساله صهیونیزم را به شکلی جدیدی مطرح کرد که در مجموع می‌توان عناوین اصلی طرز تفکر سیاسی او را در مطالب ذیل خلاصه کرد:
١- یهودیان سراسر دنیا، در هر کشوری که باشند، در مجموع یک قوم را تشکیل می‌دهند.
 ۲- یهودیان، غیر قابل جذب و ادغام در ملت‌هایی هستند که در بین آنان زندگی می‌کنند و در آنهابه تحلیل نمی‌روند. (نژاد پرستی)
٣- یهودیان همه وقت و همه جا تحت آزار و ظلم بوده‌اند٠ «ترحم جهان را برمی انگیزند»٠ راه‌حل‌هایی که «تئودرو هرتزل» از عناصر بالا استخراج می‌کند، نفی و رد ادغام یهودیان در ملت‌های دیگر، ایجاد نه تنها یک کانون و مرکز فرهنگی برای اشاعه ایمان یهودی، بلکه دولتی یهودی است که تمام یهودیان جهان در آن مجتمع شوند. نکته دیگرآنکه این دولت‌ها باید در یک محل خالی و بی‌مدعی مستقر شوند؛ این بدان معنا است که نباید به مردم بومی اهمیت داد و آن‌ها را به حساب آورد. در فرمول بندی «هرتزل» به حضور مردم فلسطین، نه در کتاب او و نه در مجالس پایه گذاری نهضت جهانی صهیونیزم هیچ گونه اشاره‌ای نشده است. عدم وجود مردم فلسطین از اصول مسلم و اساسی صهیونیزم سیاسی است و این اصل مسلم ریشه و منشا تمام جنایات بعدی آن است. خانم «گلدامایر» در «روزنامه ساندی تایمز» اعلام می‌کند: «فلسطینی وجود ندارد این طور نیست که تصور کنیم که یک خلق فلسطینی در فلسطین وجود داشته باشد، ما آمده‌ایم آنان را بیرون کرده و کشورشان را گرفته‌ایم، آنان اصلا وجود ندارند.» اگر دولتمندان ،دانشمندان ومؤرخان ما فکرمیکنند که سناریوی این فلم بر پایه ی واقعیت های تأریخی استوار نیست و روی هدف خاصی ساخته شده است می توانند بر مرکز تحققیات علمی یهودیان و کانال فلم های مستند وتأریخی امریکا وکانادا رسما\" اعتراض نمایند و ایشان را به محکمه بکشانند و طلب جبران خساره واعاده حیثیت نمایند، این حق قانونی هردولت وهر انسان درامریکا وکانادا است ، اگر فکر میکنند که این فلم برمبنای شواهد وواقعیت های تأریخی ساخته شده است، باید به خویشتن خویش بپردازند و مثل انسان با ملیت های دیگر درین سرزمین زندگی کنند، زندگی در کره زمین حق همه انسانهااست ، اگرانسان به آن سطح بلوغ فکری برسد که دیگر مرز، تبار، نژاد وایدولوژی های برده سازی نباشد صلح در سیاره مابرخواهد گشت٠ برای دیدن مکمل فلم که در ۴ بخش تهیه شده به لینک زیر کلیک کنید

 http://www.ariayemusic.com/dari4/siasi/sorayabaha6.html اشاره ها: (١) We have Robin, Gad, Ephraim and Shimon four more. So we did actually located nine of the tribes. Or we put it differently. We think we located nine of the tribes. If we haven’t located nine of the tribes, than it a very strange coincidence is going on that you have all these people with biblical names, with biblical practices, within Israelite memory, exactly they should be according the biblical map! Some one if come with another explanation, I am open to it. I could understand it. \"

حالا ما قبیله روبین، گاد، افراییم شمون را داریم یعنی چهار قبیله دیگر! بدینترتیب ما د رحقیقت موقعیت 9 قبیله دیگر را تثبیت نمودیم. بیایید سوال را طور دیگر طرح کنیم یعنی ما فکر میکنیم که 9 قبیله را تثبیت کرده ایم. در صورتیکه ما این 9 قبیله را تثبیت نکرده باشیم پس ما به اتقاقات خیلی شگفت آوری روبرو گشته ایم. یعنی ما مردمانی را سراغ نموده ایم که با نامهای انجیل و عنعنات انجیل و در چوکات خاطرات اسرائیلی زندگی دارند که مطلق با نقشه انجیل مطابقت میکند. احتمالا اگر کسی با توضیحات دیگر پیش آید، من حاضرم که او را بشنوم .\" “Quest for the lost tribes” * Simcha Jacobovic** History channel***
جناب رفیع ایکه قبلاًرفی بودید سلام !
شما بحث مارا به بیراهه می کشانید: هدف مادر این صفحه درک ماهیت اصلی نویسنده آن و محتوای مضمونش است . لطفاً پیرامون مضمون فوق و در جواب پرسش ما اگرچیزی به گفتن داری بگو تانشرش کنم ، درغیرازآن بحثهای بی مورد شما، به ضررشماوجامعه مان است  زیرا تهمت کردن و بدنام ساختن یک زن شجاع وهرانسانیکه باشد بدون داشتن سند ازنقطه نظرحقوق مدنی در یک جامعه و دنیای انترنیتی، جرم پنداشته شده و دورازشیوه مردانگی است وعمق جنگ و جدالهای بیهوده انترنیتی مان را بیشتر می کند. تشکراز توجه تان ولی بازهم به نام مستعار نویشته و بدین ترتیب قانون وضع شده مارازیرپای کردید.!
مدیرمسؤل سایت
Date :2008/09/26 : محمد رفیع
آقای انجینیر دهقانپور مجدا سلام: فرقی نمیکند که این پیام مرا نشر کنید یا نگنید. بلی طوریکه شما هم میدانید این خانم ثریا بهاء است که ایکاش سعدالدین خان بهاء پدرش نبود. من از بردن نامش نمیترسم و ترس من اینست که شما خدای نخواسته به خاطر نام مجهول این خانم زیر سوال نروید. بلی همین ثریا بهاء دروبش دریا دلی و صد ها نام مستعار دیگر دارد که برای شما به کابل پرس، آریانا نت دری و ویلاگ های مستقل پیام میگذارد. حالا شما مرا ببخشید که اگر مرا به تمسخر نمیگرفتید من نامش را نمیآوردم چون همکار قلمی شما هم است و از پرچمی ها هم. شما نوشته اید که پشتون ها اگر یهود یاشند عیبی ندارد!! برای من این سخن شما نمایندگی از فهم کوتاه شما در مورد سیاست های جهانی میکند. من گفتم امریکا آرزو دارد با همدستی افغان ملتی ها جریان قبیله گرایی و افغان بزرگنمایی را تا جایی بکشاند که جنگ را در افغانستان و از طریق آن به سرزمین های آسیای میانه تداوم بخشد و شما رفتید به افکاری که فعلا نو آموز های سیاست تکرار میکنند. من گاهی نگفتم که افغان ملت یک جریان سراسری پشتون هاست. تا جاییکه برای من معلوم است این جریان را هده ای به نام اوغانستان، خراسان، افغانستانی و نمیدانم تاریخ دویست پنجاه ساله میخواهند به نفع افغان ملتی ها بسط بدهند. اگر چنین نیست اوغان ـ افغانستانی ـ خراسان و نمیدانم مهاجرین کوه های سلیمان دیگر چه معنی دارد. و این بدان معنی است که خودت خوبی ولی بر پدر ات لعنت... فرموده اید در محکمۀ بین المللی چرا جنایتکاران محاکمه نشوند. من با شما موافقم. بشرطیکه شما آنان را قهرمان ملی و پیشوای پیروزی جهاد اعلان نکنید. البته درویش دریادلی همانقدر کوچک است که نمیشود روی او حساب کرد. من مقاله را به دقت خوانده ام هر چند گفتار این خانم همان های است که در حماسۀ زن نشر میشود ولی اینبار بر خلاف معمول میخواهد هم مرا و هم شما گول بزند. میدانم جوابیه ام را نشر نمیکند اما همیقدر که شما را در روشنی قرار دادم. کافی است. اگر درویش دریادلی واقعن یک زن نیست چرا تصویرش محل سکونت و نمبر تیلفون و فکسش را نمیگذارید؟ اگر تصویر اینجناب با آدرس و نمبر تیلفون اش را که من میدانم شما در سایت خود گذاشتید بسته غلامی شما را خواهم کرد. در غیر آن در ترنتو آب خنک بخورید و از نداشتن مضمون نو در سایت خود از درویش دریادلی یاد نکنید این زن سر سپردۀ امریکا و با پلان های آنان هماهنگ عمل میکند. نام من محمد رفیع است نه وفی
جناب محمد رفی سلام وبعد ازسلام اینکه !

  1. من نمی خواهم که ازاوخانم محترمه ایکه حتی جرات گرفتن نامشرا ندارید و جناب محترم درویش دریادلی دفاع کنم، زیرا هردو بهترازمن و دیگران قدرت و توان قلمی دارند(طوریکه با نوشته های شان آشنا هستم) تاازخود دفاع کنند، امالازم است صداقتمندانه برای تان بگویم که این دوشخصیت ممکن فرسنگها فاصیله ازهمدیگردورباشند، یکیش مردمرد است و دیگرش زن مرد؛ اما بعضیها هردو راتابوشکن مینامند.

  2. گیریم پشتونها یهودی نژادهستد، چه فرقی دارد؟ و چراپشتونها بدنام شوند ؟  آیا یهودیان انسان و بنده خدا نستند ؟ امروزمردم مسلمان جهان با صیهونستها مشکلات دارند،  نه با تمامی یهودیان ،  بسیاری ازیهودیان دولت صیهونستی تل اویو را نمی پذیرند، اصلاً بامسلمانان ویا با احمد نژاد مشکلی ندارند.

  3. آیابه نظرشما، هرکسیکه دشمن سرسخت افغان ملت باشد، حتماً دشمن سرسخت قوم پشتون هم است ؟  آیا تمامی پشتونها مدافع منافع افغان ملت هستند؟

  4. چرا درمحکمه بین الملی بجای درویش دریادلی ، کسانیراکه در جامعه تخم نفاق و بی عدالتی را پاشیدند ومی پاشند ، یا تاریخ درخشان کشورت راجعل کاری می کند،  ویا سازنده فلم مستند قبایل گمشده را درصورتیکه تهمت ودسیسه باشد؟ معرفی و پیگیری نمی کنی .

  5. لطفاً ، پیش از آنکه حق و نا حق به این و آن  تهمت کنید ، مقاله را بدقت بخوانید و بادلایل منطقی  و حفظ کرامت انسانی آن را نقد و به ثبوت رسانید ه ، بانام اصلی تان جهت نشر بما ارسال فرمایند  تاباب گفت وگوهای سالم و انتقادات سازنده درنشرات انترنتی مان بازشود.مدیرمسؤل سایت

Date :2008/09/25 : محمد رفی
محترم دهقانپور را سلام: در مورد درویش دریادلی که من آنرا یکسال قبل شناخته بودم. هنوز هم تردیدی ندارم. این شخصیت یک مرد نه بلکه یک زن است. او در استرلیا نه در امریکا زندگی میکند. او با فیصله قاصعانه با افغان ملتی ها و فایشست های افغان از مدت سه سال به اینطرف جریان افغان ملتی را آنقدر بزرگ جلوه داده که در طول تاریخ کسی سراغ آنرا ندارد. پنج سال قبل با یک دسیسۀ سی آی ا امریکا و یهودیان فلمی بنام قبایل گمشده ساخته شد و هدف آن بود که قبایل پستون را مثل صیهونست بیرحم و خونخوار جلوه داده و با تحریک پول و کانال های مواد مخدره علیه امنیت جهان اسلام و مرز های آسیای میانه استعمال نمایند. همین خانم که حالا درویش دریادلی دوباره است. این فلم را در صفحات انترنتی سایت ها و ویبلاکش گذاشت و در مقابل آن مثل شوهرش یصد بیست هزار دالر را از یک سازمان یهودی بدست آورد. پارسال زمانیکه چند شخصیت اندیشمند ما به نام دریادلی معرفی شد و بنا بر آن بود که این مسلۀ از طریق محاکم بین المللی پیگیری شود درویش دریادلی با ویبلاک اش گم شد. امسال بار دیگر سمت سوی این خانم بسوی مخالف است. افغان ملتی در مقابل شکست خود او را مجبور ساختند تا دوباره بعد از مرگش زنده شود.
Date :2008/09/24 : درویش دریادلی
دهقانپور عزیز درود ، ممنون از محبت ات و از حرفهای بلند بالایی که در باب من نوشته ای . باید صادقانه بگویم که در عرصه مبارزه انقلابی و مردمی اگر چیزی بوده باشم ، در عرصه ای دانش و هنر هیچکاره بوده ام . به گفته ای یک هموطن ما که در یکی از وبسایت ها نوشته بود ، عرصه ای دانش و هنر یک عرصه ای بسیار بزرگ و بی انتهاست و مطرح شدن ما اهالی اوغانستان در عرصه های دانش و هنر - به صورت اصیل و حقیقی اش - تاجاییکه دیده میشود از تصور دور می باشد. همچنان تشکر از اینکه نوشته ام را به نظرخواهی گذاشتی . اما مطمئن باش که دوستان ما - دوستان تاجیک ها و ... - حال و حوصله ای نظردهی را ندارند . به نام مستعار کس حاضر به نظر دادن نیست چه رسد به اینکه بیایند و به نام اصلی خود در چنین مباحث شرکت نمایند! در بخش دیگر که شما نگاشته ای آقای داکتر لعل زاد را به نظر خواهی گذاشته بودید چند نفر نظر خود را نوشتند ؟ این وضع واقعا تاسف انگیز و نا امید کننده است . تاجیک ها به پیمانه ای زیاد در کرختی ( پسیف بودن ) و بی علاقه گی به مسایل خود به سر می برند. روحیه ای همکاری ، همگرایی و حمایت از یک دیگر ، در ما خیلی کم مایه و کم جان است .
 بزرگترین مصیبت در بین ما ، محافظه کاری است و ترس . خوب ، در این حال ، ما مثل فاشیست های جرمن -جرمن آنلاین هم نیستیم که چند نفرک معین به نام های مختلف درنگس پیام نوشته کنیم و عقده های دل خود را آب نمائیم . در اوغان جرمن آنلاین همان چهار کلاه های شناخته شده همه کاره استند ، هم خود شان به این نام و آن نام به اصطلاح \" مقاله \" می نویسند و هم همان چند نفر تقاعدی و پای در لب ِ گور به نام این زن و آن مرد ، و به حساب اینکه گویی از ولایت های مختلف اوغانستان و کشورهای مختلف جهان در مباحث شرکت کرده اند (!) ، پیام خانه وبسایت خود را از پیام های بی سرو ته پُر می سازند و گمان می کنند که کس این شگرد های ابلهانه ای شان را نمی فهمد! ما که به چنان نیرنگ بازی ها متوسل نمی شوییم ، از دوستان عزیز و همتباران و هم مهینان گرامی امید ما این است که کم کم خود را به سهمگیری در بحث ها عادت دهند و نظرات خود را بنویسند. من میدانم که خیلی از عزیزان اینجا می آیند و مطالب را می خوانند حتی بسیار وقت ها دل شان میخواهد که رای و نظر خود را ابراز نمایند ، اما سخن ناگفته میروند و بعد در صحبت های شخصی به یک دیگر میگویند که :
 نوشته فلانی ره خاندم ، دلم بود که خوب جند چیز همونجه نوشته کنم ، مگم گفتم گمش کو چه فایده ! باز سه ساعت در باره اینکه نظر شان چیست در تیلفون پُر میگویند . او برادر به عوض این پُرگفتن ، همو نظرکته نوشته کو که همگی مردم بخانن و خبر شون که خودت چی میگی. تا کی به این شکل تیلفون ها در گوش تان است و ساعت ها پُرگویی می کنین ؟ به نظر من ، این شیوه ای که حالا در وبسایت ها رواج شده و مردم می توانند در باب هر مقاله و نوشته نظر دهند ، یک گام به پیش است و روحیه دموکراتیک و خواست آزادی بیان را در ما تقویت می کند. از این شرایط باید واقعا به نفع تبادل نظر و مفاهمه ای مردمی استفاده شود. این امکانات ، فرهنگ نقد را در بین ما مروج می سازد و ما هم شاید یاد بگیریم که در یک فضای آزاد و دموکراتیک چگونه عمل کنیم . مثل همیشه پُر گفتم . معذرت میخواهم . همراه شما . درویش دریادلی .
Date :2008/09/24 : ولی رحمکیان
جناب دهقان پور من امید وارم احتراماتم را پذیرا شوید: با شما و باجناب درویش دریاد دلی هم موافقم ،هم هم صدا وهم همباور,در نوشته های جناب دریادلی من هر گیز مورد نیافتم که چیزی خلاف برادری وبرابری اقوام این سرزمین نوشته باشد .فقط از افراد و اشخاص نا مطلوب مانند دیگر نویسنده های که با سایت های فارسی دری هم کاری دارند نام گرفته انتقاد کرده است ,به نظر من به خاطری در مورد جنابشان سروصدا ها از اوغان ملتی ها بر پا شد وعلیه ملیت پشتون معرفی اش کردند. که پیش از دیگران یعنی اول تر از همه جنابشان به این عمل انسانی پرداختند و دیگران با پیروی از این استاد فن سیاست و بادانش جرُات گرفتند وبه افشای اعمال ضد انسانی حکومت های مستبید که همه از قوم پشتون بودند و اعمال شوم پیروان خط فاشیسم و سفارشات نویسنده کتاب سقاوی دوم که از ورق ورقش بوی و تعفن نفاق میبارد علناً پرداختند عمل نیک جنابشان را من مبارزه دادخواهی و جنگ داد علیه بی داد میدانم و در خط فکری این دانشمند بزرگ خواهم نوشت و خواهم گفت.
  Date :2008/09/24 : دشنه ی خراسانی
جناب آقای درویش دریادلی!هرگاه کسی دشمنی با اوغان ذلتی ها را دشمنی با پشتون تلقی کند، از دید من همانا اصطلاح اوغان... در مورد او صدق میکند که از دیز زمان در خراسان زمین همه با آن آشنا هستند اما به دلیلی که اختناق در جامعه حاکم است دیگر این ضرب المثل معروف را از یادها میروبند و یا بهتر است بگویم میشویند.