
پرده بکشا دور تر از خود نگر !
اوج گیری خشونت میان کوچی ها و ساکنین بهسود ؛ در حالیکه اینک تقریبا یک سال از آغاز این ماجرا و اعلان تشکیل کمیسیون بلند پایه به ریاست آقای وحید الله سباوون ، میگذرد از سوی ، و موجودیت شواهد بسیار که گواه برحمایت غیرعلنی دولت از کوچی هاست ؛ از جانب دیگر، سوالی را در اذهان ایجاد می کند که رژیم کرزی چه منافعی در ادامه این گونه تنش ها دارد، که برتر از صلح، امنیت وهمزیستی مردمان آن کشور است؟
شوربختانه که روند قضایا در طول عمر این رژیم طوریست که ما را مجبور به تفسیر قومی این حوادث می نماید.
مردمان سرزمین ما سراسرتاریخ معاصر کشور شانرا، در ضل نظام های استبدادی و انحصار گر زیسته اند که این امر جامعه را واجد رذیلت های ساخته از جمله افکار شوونیستی و تعبیر نادرست از قضایای تاریخی. بدون شک استبداد و ظلم ، ابزار و وسایل ، آثار و عواملی هم برای استبداد گر و هم برای جامعه مورد استبداد به گونهء ذهنی و عینی دارد ، و اکثرا همین عوامل است که اسباب دامنه دار شدن غائله ها در سرزمین ما میگردد.
گروه خاصی در درون حاکمیت کرزی، با توجه یا هم باور و دلبستگی به همین عوامل عینی و ذهنی به دنبال انحصار قدرت اند ؛ ولو به قیمت جان شهروندان و منافع علیای کشور.
در دوصد و شصت سال گذشته ، که برابراست با عمر پا گرفتن سرزمینی با حدود و ثغور جغرافیایی جدید ،جدا شده ازپیکر قلمرو تحت تسلط نادر افشار؛ مستبد ترین افراد با بدترین شیوه ها برمردمان این سرزمین حکم رانده اند و کارنامه های آنها گاه چنان وحشت انگیز است که اگر ما شاهد تکرار تاریخی آن حوادث نمی بودیم، و در آرامش و صلح زندگی داشتیم، شاید در بسیار موارد وقوع آنرا باور نمی کردیم.
رفتار غیرانسانی نادر خان و عبدالرحمن خان ، با مردمان هزاره را میتوان در شمار عوامل عینی ای که بستر رشد تفکر انحصار و استبداد است، مورد محاسبه قرارداد.
از شعر مشهور: زه یم زمری له ما اتل نشته / بل په کابل نشته هم په زابل نشته، تا دوهمه سقاوی بیشتر آفریده های فرهنگی که افراد و حلقات خاص متعلق به اقوام پشتون ، خالق آنها اند؛ همه یک حرف را تکرار می کنند و آن نفی موجودیت ملیت ها و تیره های دیگر قومی ساکن کشور است.
تسلسل تاریخی چنین منش ها و کنش ها الی طالبان؛ در پهلوی دیگر عوامل اجتماعیست که توسل به نیرنگ و نیرو را برای حفظ حاکمیت سیاسی میراثی مشروع میسازد.
متاسفانه رژیم کرزی هم نتوانست از این قاعده مستثنی بماند، و به سوی اقتدار گرایی و انحصار طلبی منحرف نشود.
بنده به این نظرم که رژیم کرزی، در ادامه تلاش هایش برای بقا، اهرم های چندگانه ای از فشار را به منظور دور نگهداشتن دیگران از قدرت سیاسی و استحکام بیشتر پایه های حاکمیت قومی، ایجاد نموده است.
رژیم کرزی که اصولا باید برای اصلاح وضع نامطلوب جامعه در سایۀ حمایت گسترده بین المللی می پرداخت، هیچ گاه قادر به تدوین سیاستی مشخص و روشن در مبارزه با تروریسم نشد. این امر نیز ریشه در همان دلایلی دارد که مختصراً اشاره رفت؛ ورنه چه تفاوتی در طرزتفکر و عمل میان ملاعمر افغانستان وملاعمر پاکستان یا هم طالبان افغان و طالبان پاکستانی ، آنها را از هم جدا میسازد، که کرزی خان متوجه شده و قربانیان آنها نه؟
کرزی ، بار ها و بار ها به طالبان چراغ سبز نشان داد و اعمال خشونتبار آنان را توجیه کرد، تعداد زیادی از افراد وابسته به حزب اسلامی را در پست های کلیدی اداره اش جاسازی نمود؛ در حالیکه اسم رهبر حزب اسلامی در فهرست سیاه سازمان ملل متحد ومراکزاستخباراتی کشور های حمایت کننده از کرزی قرار دارد، اما کرزی خان به عنوان گفتگو و تلاش برای استقرار صلح ، به تبادل نامه و فرستاده ها با او پرداخت ، که اینها خود سردرگمی و ضعف اعتماد مردمی را در قبال شعار های جامعۀ جهانی و رژیم تحت حمایت شان در کابل ببار آورده است. اما کرزی و تیم برسراقتدار چشم داشت خود شانرا از ادامه این گونه سیاست های متناقض داشتند و دارند.
رهبر شیک پوش کشور، با مهربانی و گذشت در لفافه سیاست بین الافغانی، که تا امروز در برابر جانی ترین افراد عملی میگردد؛ خواسته است آنان را قانع سازد که جذب بدنۀ دولت گردند تا نیروی نظامی مطمئین ، برای حفظ قدرت سیاسی فراهم آید. آروزی کرزی برای داشتن سربازان طالبی، امیال باطنی او را بیشتر از پیش آشکار ساخت، ورنه جامعه متمدن امروز از نام طالب نفرت و وحشت دارد.
کرزی وتیوری پردازان قدرت، که او را احاطه کرده اند، سعی دارند تا از طالب به عنوان هرم فشار و ایجاد رعب علیه مخالفین سیاسی خویش استفاده نمایند، و جامعه را به نوعی اطاعت زادۀ ترس وا دار سازند.
کوچی ها که به گونه سنتی وتباری درخدمت حکومات مطلقۀ تک قومی بوده اند؛ بار دیگر از سوی رژیم برای ایفای نقش شان فرا خوانده شده اند. حکومات جهان پیشرفته که با برگزیدن سیستمی به اسم دموکراسی از پی سامان بخشیدن به احوال جوامع شان اند، در نخستین گام ها به حل ریشه ی مسایل حساسیت برانگیز پرداخته و از این طریق بستر مساعد دموکراتیزه شدن اجتماع شان را فراهم میارند، یا حد اقل بیطرفی شانرا هنگام بروز کشمکش های اتنیکی – در حالیکه چنین سوال ها تا حد زیادی در جوامع غربی حل شده- حفظ می کنند، اما رژیم برسراقتدار کابل، درست عکس این روش را در پیش گرفته پا جای پای نظام های عشیره ای ساقط شده میگذارد.
پیداست مادامیکه این غائله در طول یک سال گذشته نتوانست حل شود، به این زودی ها هم حل نخواهد شد؛ بلکه اگر کوچی ها در بهسود موفق به غضب زمین ها و علفچر های ساکنین آن مناطق گردند و دولت همچنان به جناح گیری ستر و اخفا شده اش از آنها ادامه دهد، این لشکریان غیر رسمی دولت به مناطق مرکزی، و ساحات سبز شمال نیز تعرض خواهند کرد. زیرا چنانچه شنیده شده کوچی ها بالای مراتعی در ارتفاعات پریان پنجشیر و مناطقی در اندراب و به همینگونه در ساحات تخار، فرخار الی بدخشان نیز دعوای مالکیت دارند. اگر همه این حوادث و رویداد ها را با همان توالی تاریخی شان مطالعه کنیم، متوجه خواهیم شد که دولت خواسته است با اهرام چندگانۀ فشار، جامعه را به نوعی استیصال و درماندگی کشانیده، ازاینراه توان و ابتکار عمل را از گروه های سیاسی رقیب، اقوام و اقشاری که در چشم تیوری پردازان قدرت شایسته گی احراز رهبری سیاسی جامعه را ندارند، از آنها سلب و با تکیه به قوۀ قهریه بار دیگر قدرت را برای خود شان حفظ و به آینده گانش به میراث بگذارند.
چنانکه عرض کردم، دعوت از حکمتیار و طالبان برای پیوستن به حکومت، تفکیک طالب از تروریست و دسته بندی آنها به طالب افغان و طالب پاکستان، طالب خوب وطالب بد، و آروزی اینکه ایکاش طالبان سربازان من بودند؛ از سوی رئیس جمهور، همانا بیانگر اینست که تیم برسراقتدار میخواهد طالبان را با این استدلال که فرزندان اصیل افغان اند ، شامل بدنه دولت ساخته از آنها به عنوان نیروی نظامی مطلوب که در خشونت پیشگی شهره آفاق است، استفاده برده و خود به عنوان نیروهای سیاسی در قدرت باقی بمانند.
تا بدینوسیله قدرت سنتی حفظ و یکپارچگی پشتون ها هم احیا گردد.
ولی با توجه به تغییر اوضاع و تحولی که در اجتماع ما و در جهان ماحول ما ایجاد شده است به ثمر نشستن امید های این تیم دولت مشکل به نظر میرسد. بناءً به ایشان باید گفت که : پرده بکشا دور تر از خود نگر!
نه این کشور آن کشوری است که یک نفر سپاهی حکومتی در حالیکه تنها سلاح اش کمربندش بود، یک قریه را به اطاعت وا میداشت! ونه هم مردم همان مردمی اند که نمیدانستند در اطراف شان چه میگذرد! این همه خود محوری و جزم اندیشی بسنده است و چراغ ظلم ظالم تا دم محشر هم نمی سوزد.
احمد بهارچوپان
20 ژانویه2008