دکترجمال الدین سینادلیری
بازهم یک آزمون دیگر تبصره: درروزگاری که افغانستان ازیک دورۀ فترت وازهم گسیختگی طالبی وبعد ازطالبی، با حمایت گویا جامعۀ جهانی، میخواست بسوی ثبات وآرامش گامهای نخستین خویش را بردارد، به ابتکاراینجانب وتنی چند ازروشنفکران وفرهنگیان فرهیخته کشورمان بتاریخ 19/4/2002 درتالارانستیتوت شرق شناسی ومیراث خطی اکادمی علوم تاجیکستان، ساعت10پیش ازچاشت، سیمینارعلمی وسیاسی ای رازیرعنوان"جمهوری پارالمانی بهترین نظام سیاسی آیندۀافغانستان" پیرامون کشورمان برگزارنموده ودرآن دید گاه های خویش را بیان داشتیم. درین سیمینارعلمی- سیاسی که برمحورجمهوری پارالمانی میچرخید ونقش مرکزی آنرا من بدوش میکشیدم، ضمن یک مرورتاریخی برساختارسیاسی- تشکیلاتی نظامهای پیشین، بررسی ناتوانیها، عدم مردمی بودن آنها واینکه چه نظام وساختارسیاسی درشرایط کنونی به نفع کشورما میتواند عمل نماید وجامعۀ بحران زدۀ ماراازین حالت بیرون کشیده ودرشاه راه دمکراتیک وشایسته سالاری قراردهد؛ مفصلاً صبحت نمودم. درین سیمینارکه زیرسرخط "بازهم یک آزمون دیگر" آغازسخن نمودم، روی اهمیت نظام جمهوری پارالمانی ومفدیت آن درشرایط کنونی به بررسی پرداختم که درحمایت ازاین طرح و پیشنهاد 17 تن ازدانشمندان واشتراک کننده گان سیمینارسخنرانی نمودند. هرچند این سیمینارکمتربگوش یکعده درحادثه اند یشان راه پیدا نمود، اما گذشت زمان ومشاجرات ومجادلات 22 روزه "لویه جرگه" قانون اساسی اثبات نمود که این طرح نه تنها از اصالت ومعقولیت برخورداراست، که درعین زمان گره حل بسا مناقشات وتضادهای مزمن تاریخی را نیزدرخود نهفته دارد. اما، جانبداران بعدی این طرح در"لویه جرگه"زمانی به اهمیت آن پی بردند که زمان مجال آنرا نداد تا درشورای کبیرقانون اساسی حقانیت آنرا برکرسی بنشانند. ولی باوجود همه سماجتهای برخی کوته نگران وکج اندیشان درلویه جرگه، گذشت زمان ثابت نموده وثابت خواهد ساخت که این نحوۀ ساختار سیاسی بیشتربحال مردم افغانستان مفید بوده وحلال بسیاری ازمشکلات اجتماعی جامعۀ افغانستان خواهدبود. البته با درنظرداشت وضعیت بحرانی موجود، سهل انگاریها ویا سؤ نیتهای پنهانی سران حاکمیت ودررأس آقای کرزی که درفکرساختن یک نظام ملی وگذارازبحران مزمن کشورنبودند وعمداً درتبانی با دشمنان خارجی، کشوررا باردیگردرلب پرتگاه خون وآتش قرارداده اند؛ درپی لازمی میدانیم تا متن سخنرانی خودم را همراه با پیام این گردهمایی که عنوانی ملت افغانستان، جامعۀجهانی وشورای کبیرملی بویژه"شورای کبیر اضطراری" ازطریق این سیمینارارایه گردیده ودرهفته نامۀ«صلح آسیا» شماره 2و3 سال 2002 درشهردوشنبه آذین چاپ یافته بود، بمثابۀ شاهد برادعای خویش محضربینشوران وروشنفکران متعهد کشور، مجدداً ازطریق سخنگاه های فراترازمرزها وانجمن پاسداران فرهنگ آریانا بدست نشرمی سپاریم تا نمونه ای باشد برحسن نظرودیدگاه بموقع ورسالتمندانه پیرامون میهن بخون نشسته ومظلوم واقع گردیدۀ ملت افغانستان.
« بازهم یک آزمون دیگر بحران خونین وفرسایندۀ بیست وسه سالۀ افغانستان، که جزویرانی بنیادهای مادی ومعنوی جامعه، پیام دیگری نداشت، صلح وامنیت را به یکی ازمبرمترین نیاز مردم مامبدل نموده است، که هرحرکت وابرازنیت نیک دراین راستا مورد حمایت واستقبال مردم قرارگرفته ودربرابرهرواکنش تهدید کننده فوراً اظهار نگرانی مینمایند. اما امرمسلم است، که صلح پایداروامنیت راستین، مادامی ممکن ومیسرشدنی است، که نسبت بعوامل وریشه های زایش بحران مزبور، برخورد نهادین وواقع بینانه صورت گیرد، درغیرآن اینگونه سکون وآرامش به آرامش پیش ازطوفانی میماند، که پسایند آن بمراتب درد ناکتروناگوارترازپیش خواهد بود. بایک نگاه تند وگذرا به پس منظراین بحران میرساند، که یکی ازدلایل اساسی ای که- قبل ازحوادث تروریستی ماه سپتامبرسال گذشته(سال2001)- سبب میگردید، که بحران افغانستان راه حل خودش را پیدانکند، عبارت ازعدم درک خصلت بین المللی این بحران ازیکسووازجانب دیگرکم توجهی به واقعیتهای سرسخت موجود درافغانستان، عدم شناخت دقیق وواقعبینانه ازریشه های بحران وعامل مداخلات خارجی بود. باید گفت برخلاف نگرشهای سطحی، که ریشه های بحران حاضر درافغانستان را دررویدادهای بیست وچند سال اخیرمیجویند، وضع موجود درکشورما دارای پیشینۀ طولانی وریشه های تاریخی، بویژه درمتن نظامهای سیاسی- اجتماعی حاکم درسده های اخیرمیباشد. وجودهمچوپیشینه وزمینه های مساعد وآشوب پروربوده که باوقوع کمترین بینظمی سیاسی، به این چنین بحران گسترده وخونین ودخالتهای پیهم بیگانگان منجرگردیده است. بنیادی ترین ریشه آشفتگی اوضاع سیاسی کشورما که هنوزهم پابرجاست، عدم حضور گسترده، آگاهانه وعادلانه ای توده های مردم درزندگی سیاسی، وگزینش نوع وساختارحاکمیت درکشور میباشد. همین عدم حضور مردم درحیات سیاسی را امروزه به «اکثریت خاموش» تعبیر کرده اند. تقریباً تمام رژیم های سیاسی افغانستان کوشیده اند درحکومت و حل مسایل کشوری، از حضور واقعی وآگاهانه ی مردم جلوگیری کنند. و یا آنرا به میل وارادۀ خویش و بگونۀ غیرعادلانه سازمان دهند، حضور فعال، گسترده، آگاهانه و عادلانۀ مردم در تعین سرنوشت کشور، ایجاب فرهنگ و سطح رشد اقتصادی و سیاسی بلند را می نماید، که بازهم باکمال تأسف با تقصیر زمامداران افغانستان، چنین فرهنگ وسطح رشد اقتصادی- سیاسی در کشور شکل نگرفته و پیوسته عقیم گذاشته شده است، که در حقیقت عامل این وضع، ترس و وحشتی است که زمامداران و رژیم های سیاسی افغانستان بنابر تضاد منافع شخصی، خانوادگی، قبیله ای، گروهی و آیدیولوژیک، باخواستها و منافع ملی، ازمردم داشته اند. ازهمین روهرباری که افراد و یا حاکمیت ها منافع خویش را مورد تهدید یافته و یاهوای زمامداری در سر داشتند، دست به دامن بیگانه زده و از آنها یاری جسته اند، تا مردم سرزمین خویشتن. در دو قرن اخیر، بیش ازنود درصد زمامداران افغانستان به گونه مستقیم با حمایت نظامی، سیاسی ولوژیستیکی خارجی سرقدرت آمده اند یا بصورت غیر مستقیم به جای جلب اعتماد و باورمردم، خود از سوی مراجع و قدرتهای خارجی کسب تأیید و حمایت کرده اند، نه اینکه مردم افغانستان خود رژیم و زمامدار دلخواه خویش را درداخل کشور برگزیده باشند. اکنون ملت رنجدیدۀ افغانستان دربرابریک آزمون بزرگ دیگرتاریخی قرار گرفته است، آزمونی، که اندک ترین فروگذاشت، بهای سنگینی را در پی خواهد داشت، اگر ملتی در برابر استبداد، و بی عدالتی داخلی و یا تجاوز صریح و بی آزرمانۀ خارجی قرار گرفته، دست به قیام خونین می زند تا شاهد آزادی و برپایی یک نظام عادلانۀ مبتنی براصول ومعیارهای واقعی دموکراسی و مدنی باشد، دردناک نخواهد بود اگر دراین راه تاوان بس بزرگ بپردازد، مگروای بحال ملتی که باپرداخت سه میلیون شهید ونابودی قطعی بنیاد های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و مدنی وازهم گسیختگی شیرازۀ ملی وآوارگی و بحران روانی میلیون ها تن دیگر، هنوز درتشویش و نگرانی آیندۀ موهوم خویش قرار داشته باشد. اگر جامعۀ جهانی ودررأس سازمان ملل متحد، واقعاً طرفدار حل ریشه یی بحران موجود درکشورما هستند، اگر واقعاً میخواهند کشورما، دیگردرسوگ فرزندان متلاشی شدۀ خود سوگوار نباشد واگر واقعاً میخواهند مردم ما شاهد استقرار صلح پایدار، تأمین امنیت، آغاز همگانی بازسازی کشور تخریب شدۀ خویش باشند و مفاهیمی چون عدالت انسانی، وحدت ملی، آزادی، دموکراسی، پیشرفت اجتماعی و نظام قانونمند مردم سالار را عملاً به آزمون بنشینند، بجای تعین زعیم و بابا و پدر معنوی ملت، آنهم از طریق رسانه های خبری جهانی و درمراکز برون از قلمروما و یا ایجاد حکومت های ائتلافی قومی و یا تنظیمی، و یاتوصیۀ بازگشت به سنت های آزمون شدۀ پوسیدۀ قبیلوی و حفظ حالت انفجاری؛ آیا بهتر آن نیست، که به مردم درد دیدۀ افغانستان مراجعه کرده ودریک همیاری انسانی وعالانه ضمن توضیح واثبات ارجحیت فرهنگ انتخابات آزاد و منصفانه، زمینۀ آنرا مساعد نمایند، که این اکثریت خاموشی، که در مصاف های نبرد آزادی بخش، صمیمانه و سخاوتمندانه به پای مرگ شتافته اند، ارادۀ خود را متبارز ساخته و نظام مورد پذیرش خویش را با رأی انسانی و سرنوشت سازشان تعین نمایند. درغیرآن معلوم است که چه کسانی و درچه حدی خواهان بابا و پدرمعنوی وحفظ سنت قبیلوی اند وچه کسانی وبه چه پیمانه ای خواهان تمثیل ارادۀ خویش ازطریق ایجاد یک سیستم بهم بستۀ زادۀ رأی همگانی. تعین سمبول، زعیم، بابا، پدرمعنوی و پای فشردن به سنت کهنه وغیرعلمی، آنهم خارج از خواست وارادۀ مردم افغانستان هم بیگانه با اساسات دین است وهم مخالف با نظام مدنی و مردم سالار. زعامت مردم، امانتیست وابسته به مردم وصلاحیت سپردن این امانت به اهل آن و تشخیص اهل این امانت، نیز کار مردم است. اگر انتخاب حاکم برمردم واجب است، حق انتخاب آن نیز از آن مردم است. هیچکس حق ندارد این امانت و حق را بخود ویاگروه خاصی اختصاص دهد. همچنان دردنیای مدعی خط دموکراسی، نیز مشروع ترین شیوۀ انتخاب شدن همانامراجعه به آرای عمومی مردم است. پس چرا این حق را از ما میگیرند؟ آیا ماسزاوار این حق نیستیم؟ مگر برخوردی غیرازدموکراسی و شیوه های متمد نانه، اهانت به ملت مظلوم ولی سرافراز افغانستان نیست؟ برخورد عجولانه و مقطعی با قضایا که از سطحی نگری یا ترس از پرداختن به مسایل بنیادی و علت العلل بحرانها ناشی میگردد، که در واقع یک گونه تلاش مزورانه برای ربودن کرسی قدرت و انحصار حاکمیت است، هرگز راه بجایی نمی برد. تنها یک طرح جامع وعملی که واقعیت های موجود جامعۀ افغانستان را درنظر گرفته باشد، و خواستها ومنافع تمام باشندگان کشور را بدون تبعیض و ذهنیگری تأمین کند وبادرنظرداشت منافع منطقه وجهان معاصرمیتواند به راهکاری مناسب و عملی، برای نیل به صلح پایدار درافغانستان مبدل گردد. مردم شریف افغانستان، بویژه توده های محروم وهمین اکثریت خاموش، باقربانی میلیونها تن از جگرگوشه های خویش، رسالتش را در قبال میهن به انجام رسانیده است، و حال که زمان تعین سرنوشت وایجاد و شکل گیری نظام فردای افغانستان فرارسیده ودرمحور تفکر سران داخلی و خارجی قرار دارد، دراین مقطع حساس و سرنوشت ساز، که کمترین غفلت به بهای سده ها حسرت خواهد انجامید، رسالت روشنفکران و فرهیختگان کشور است، که مسئولانه بیندیشند وبدون ترس و هراس برای فردای کشورشان آگاهانه تصمیم بگیرند. زیرادرطول تاریخ تجربه نشان داده است، که این خردمندان اند که با خرد خویش کشورشان را از دست برد ومعاملۀ تاریخی نجات بخشیده ودرشاه راه پیشرفت و تمدن واقعی قرارداده اند. حال در شرایط کنونی، که کشور ما به پیشوازتعین شکل نظام آینده و سرنوشت سیاسی لحظه شماری میکند وبیش ازدوماه برای این تعین تکلیف باقی نمانده است، در برابرهمۀ ما، و بویژه هوش ورزان و فرزانگان یک سوال بزرگ قرار دارد، که چه باید کرد و چگونه نظامی برای فردای افغانستان ولو کوتاه مدت هم که باشد، مفید و چاره ساز خواهد بود؟ ناگفته نباید گذاشت که ملت افغانستان طی نیم قرن اخیر چندین نوع نظام سیاسی، بگونۀ مثال شاهی مشروطه، جمهوری غیرانتخابی، جمهوری به اصطلاح دموکراتیک شیوۀ تک حزبی و دولت ائتلافی را تجربه نموده است، که چندان چاره ساز و مفید به سرنوشت ملت ما تمام نشده است. درشرایط کنونی علاوه بر مودل های فوق، نمونه های دیگری از سیستم ادارۀ مملکت یا شکل نظام سیاسی پیشنهاد گردیده است، بطورمثال جمهوری فدرالی، جمهوری پارلمانی وجمهوری منتخب ریاستی براساس مراجعه به آرای عمومی مردم. اینجانب با حفظ حرمت به همۀ دیدگاه ها پیرامون اشکال نظام اداری و سیاسی کشور؛امادرشرایط کنونی افغانستان،که فرهنگ تشخیص مسئولان وخدمتگذاران به یک اصل عمومی وهمگانی مبدل نشده ومردم قادر به شناخت عناصر متعهد ورسالتمند نبوده و به نقش تعین کنند گی رأی خویش کمترباوردارند، شکل نظام سیاسی یی را که بحال مردم افغانستان مفید و ممد میدانیم و می تواند چنین شرایطی را فراهم سازد، نظام دموکراسی در شکل جمهوری پارلمانی خواهد بود که در آن رئیس جمهور، صدراعظم و حکومت را پارلمان نمایندگان منتخب مردم برمیگزینند». (شهردوشنبه 19/04/2002{چاپ شده درهفته نامۀ"صلح آسیا"،سال دوم،شمارۀ 2و3، ص- 10، دوشنبه 2002}).
«پیام گرد همایی روشنفکران مستقل افغانستان مقیم آسیای میانه در پیوند با اوضاع جاری و برگزاری لویه جرگه درکشور بسم الله الرحمن الرحیم ما روشنفکران و فرهنگیان آزاد اندیش و مستقل افغانستان، که به اثر فشار نیروهای عقبگرا، تاریک اندیش، افراطی و ضد دموکراتیک و تسلط عناصر مزدور خارجی و تروریزم بین المللی بربخش بزرگ کشورمان، ناگزیر به ترک میهن گردیده بودیم ولی دل ازمیهن، آزادی ومقاومت دربرابر نیروهای اهریمنی یادشده نکنده بودیم، در آسیای میانه- جایی که از آن می توان در تماس مستقیم با کشوربود- اقامت گزیدیم ودرتمام سالهای پایداری ونبرد علیه اشغال و تروریزم درافغانستان به پیکار سیاسی، فرهنگی فعال ادامه دادیم که ایجاد و فعالیت چندین کانون و نهاد فرهنگی، اجتماعی انتشار بیش از ده نشریۀ موقوت، چندین کتاب، وبرنامه های رادیویی وتلویزیونی، برگزاری نشستها، همایشها، گفتگوها در رسانه های همگانی بین المللی وامثال آن درشهردوشنبه ودیگر شهرهای آسیای میانه گواه گفته های بالاست. باتوجه به نقش و سهم فعالی که مافرهنگیان و روشنفکران افغانستان مقیم آسیای میانه درروند مبارزه علیه تروریزم واشغال خارجی و تلاش برای آزادی کشور، استقرارصلح، ثبات، دموکراسی وبرپایی نظام مدنی ومردمسالاردرافغانستان داشته ایم، حق مسلم خویش می دانیم که در پرتو دیگرگونی های جاری وآمادگی برگزاری لویه جرگه یا جرگۀ بزرگ در کشور، پیام و پیشنهاد های خویش را در پیوند با سرنوشت آیندۀ میهن مان به گوش همه هم میهنان گرامی، نمایندگان محترم لویه جرگه وجامعۀ جهانی برسانیم. تاریخ بیش ازپنجهزارسالۀ کشور عزیزما- آریانا که اینک طی یک سدۀ اخیر بدان نام افغانستان داده شده- گواه است، تازمانی که روح عدالت، حقیقت، دیانت، فرهنگ، و فرهیختگی، توجه به رأی وارادۀ مردم واتکاء بربنیادهای تاریخی، فرهنگی و تمدنی برعملکرد زمام داران جامعه حاکم بوده، واقعیتهای عینی جامعه وجهان مدنظرقرارداشته، آزادی، دگراندیشی وتنوع افکاروعقاید تحمل گردیده، وتسامح وتساهل بعنوان هنجارهای اجتماعی وسیاسی پذیرفته بوده است، دراین کشور نظام ها و دولت ها پابرجا و نیرومند باقی مانده، همبستگی ملی خدشه دار نگردیده، صلح و ثبات تداوم یافته، استعداد ها شگوفا شده اقتصاد وفرهنگ کشور رشد نموده، بیگانه گان مجال مداخله نیافته، آزدای کشور حفظ گردیده و مدنیت اوستایی تا مدنیتهای باختری، یونان و باختری، گریکو بود یک، کوشانی، یفتلی ودر دورۀ اسلامی، برمکیان، طاهریان، صفاریان، سامانیان، غزنویان، آل کرت، تیموریان هرات وغیره همه و همه اثبات کنندۀ این حقایق تاریخی اند. واما هنگامی که خود کامگی واستبداد، بی عدالتی و تبعیض، بریدن اندیشه های زندگی بخش تاریخی و فرهنگی گسست از مردم و بی توجهی به خواسته ها و ارادۀ شهروندان روان زمامداران کشوررا تسخیر نموده، فساد، عطش قدرت خواهی، نفاق، جنگ، خشونت، ویرانی، تجزیه، فقر، عقب ماندگی، تجاوزو مداخلۀ خارجی، فضای جامعۀ ما را تیره و تار ساخته است که ما هم در برهه هایی ازگذشته های دوروهم درسراسر سده های پیشین شاهد این مصیبت بزرگ در کشورمان بوده ایم. کودتا، خشونت وجنگ و نفاق داخلی ومداخلۀ خارجی پیش ازهمه مولود بی عدالتی، تبعیض، فقراقتصادی وفرهنگی، وعدم حضور آگاهانه و آزادانۀ مردم در قدرت است که ما درسراسر قرن بیستم آنرا تجربه کردیم و در یک ربع اخیر قرن مذکور این تجربه به مراتب فاجعه آمیز تر و خونین تر گردید. اما اکنون زمان آن فرارسیده است که ما از گذشته، درس عبرت بگیریم و از تکرارخطاهای فاجعه انگیز دوری بجوییم، شرایط و اوضاع پیش آمده، در جهان و جامعۀ افغانستان ما را در این درس آموزی و اجتناب از خطا های پیشین یاری می رسانند. نشست و توافق های تاریخی بُن به ویژه درمورد اصول نظامی سیاسی آیندۀ افغانستان وساختارادارۀ مؤقت، رهنمود روشن برای سازماندهی و ساختمان افغانستان آینده است، که ما از آنها قاطعانه پشتیبانی می کنیم اما توقع داریم که توافق ها واصول مذکور نه درشکل و به گونۀ نمادین، بلکه درعمل به صورت واقعی ملاک اجرائات قرارگیرند وپیوسته ازتحقق آنها بازرسی و نظارت ملی و بین المللی انجام گیرد. اصول توا فق شد ۀ بُن که بنیاد های نظام سیاسی آیندۀ افغانستان را اسا سات دین مبین اسلام، دموکراسی، کثرت گرایی، عدالت اجتماعی وحکومت چند قومی اعلام داشته است، در صورت تحقق عملی و صادقانه می تواند مردم رنجدیدۀ افغانستان را درنیل به مأمول فوق کمک جدی نماید، ما روشنفکران افغانستان خواستار جدی اجرای اصول مذکور هستیم و بدین منظور پیشنهاد می نماییم: - لویه جرگه یا جرگه بزرگ مردم افغانستان باید ترتیبی آغاز نماید تا ازیک سوجلواعادۀ استبداد، تمرکز و انحصارقدرت به دست کدام فرد، خانواده، حزب، گروه، قبیله وقوم یا محل خاص گرفته شود و از سوی دیگر زمینۀ اشتراک وحضورفعال ومقتدرانۀ همه اقشارواقوام و طبقات مردم درحاکمیت وتصمیم گیری های کشور فراهم گردد. به نظرما نظامی که می تواند چنین شرایطی را فراهم سازد نظام دموکراسی در شکل جمهوری پارلمانی خواهد بود که درآن رئیس جمهور، صدراعظم و حکومت را پارلمان نمایندگان منتخب مردم بر می گزینند. ما به این باوریم که نمایندگان مردم باید مبتنی براصل تناسب نفوس ازطریق انتخابات سری، مساوی، آزاد و عادلانه برگزیده شوند. - ساختارواحدهای اداری افغانستان بانیازهای بازسازی ورشداقتصادی- اجتماعی کشورومقتضیات زمان طوری بازنگری شود که به امراشتراک فعال مردم در ادارۀ مناطق شان وبروزابتکاروخلاقیت های بیشتر جهت پیشرفت و آبادانی میهن کمک نماید. بدین منظور ما خواهان استفاده از تجارب کشورهایی که دراین زمینه پیش قدم اند چون ایالات متحده امریکا، جمهوری فدرال آلمان، هند و سایرکشور های متمدن دیگر هستیم. - ماخواستاراتخاذ چنان ترتیبات ومیکانیزم های قانونی هستیم که امر خشونت زدایی از حیات سیاسی- اجتماعی کشورما را به پیش برده بتوانند. لذا باید ازهم اکنون و برای همیشه هر نظام و رژیم سیاسی که از طریق آشوب مسلحانه، کودتا و درغیاب خواست، اراده وآرای عادلانۀ مردم روی کاربیاید، غیر قانونی و فاقد مشروعیت اعلام گردد واز جامعۀ جهانی خواسته شود که هرگز چنان رژیم را به رسمیت نشناسند. - ماتوقع داریم که مسئلۀ بازسازی افغانستان طوری حل گردد که به ازمیان بردن زمینه های اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی ظهوراستبداد، فساد خشونت، نفاق، تبعیض، بی عدالتی، مواد مخدروتروریزم، مساعدت نماید، بنابرین بازسازی وعمران کشورباید از لحاظ محلات و مناطق متوازن و منطبق با درجۀ نیاز مردم باشد. مخصوصاً به بازیابی و احیای ارزشها وآثار تاریخی و فرهنگی صدمه دیده و از دست رفته کشور توجه گردد. سیاست ها و محتوای روشها ومطالب مربوط به تعلیم وتربیه و تحصیلات عالی افغانستان نباید دردست افراد متمرکزشود بلکه رهبری این عرصه باید ازسوی شورای با صلاحیتی از کارشناسان مربوط به همه اقوام ومحلات با رعایت اصول دموکراتیک اعمال گردد. یکی از مسایل مهم درافغانستان پیریزی و تحکیم همبستگی ملی، هویت ملی، و پاسداری از وحدت کشور است، ما به این باوریم که یکی از علل و قوع فاجعه در افغانستان ضعف همبستگی به دلیل وجود تبعیض، بی عدالتی و بی توجهی به ریشه های تاریخی، فرهنگی، هویتی و تحمیل الگوهای هویت تک قومی بوده است. برای کشور چند قومی افغانستان بهترین راه برای رسیدن به هویت واحد ملی وتحکیم همبستگی مردم این کشور بازگشت به اصالت هویت و ریشه های تاریخی این سرزمین است که طی پنج هزار سال به نام وهویت آریانا، خاستگاه ودرخششگاه فرهنگها و مدنیت های افتخار آفرینی بوده است. تصمیم گیری روی این موضوع باید به عنوان حق مردم افغانستان پذیرفته شود. درفرجام ما یکباردیگربرحمایت خود ازتوافق های بُن تاکید می ورزیم وبرگزا ری لویه جرگه و اصول پذیرفته شدۀ آن را برای انتخاب نمایندگان، یک قدم مثبت و سازنده در راستای حل قضایای افغانستان می شماریم، ما امیدواریم که لویه جرگه قریب الوقع در افغانستان بتواند در تصامیم و فیصله های خویش هم اصول توافق شده در بُن وهم دیگر خواستها، اراده وافکار عموم مردم افغانستان و ایجا بات عصر حاضر را بازتاب دهند وازهم اکنون چنان اساساتی را بگذارند که از خطاهای فاجعه بارتاریخی گذشته پرهیز بعمل آید و کشور ما بتواند به همبستگی ملی، تشکیل جامعۀ پیشرفتۀ مدنی ومردم سالارو ارتقای اعتبار بین المللی خویش دست یابد. شهردوشنبه 19/04/2002 »
|