توردیقل میمنگی

 

سقوط زندان قندهار و فرار زندانیان طالب از آن  بمثابۀ یک توطئه

 در جهت تحقق توطئه های دیگر و راه اندازی دور تازۀ بازی ها در حیات سیاسی جامعۀ ما

    مروری بر رویداد های تاریخی کشور ما، از بدو پیدایش و اساسگزاری دولت کنونی افغانستان تا امروز به وضاحت نشان میدهد که پای توطئه و دسیسه به شکلی از اشکال در شکل گیری تمامی حوادث سیاسی و اجتماعی جامعۀ ما دخیل بوده  و هیچ لحظه ای از تاریخ سراپا رنج و مصیبت این سرزمین فارغ از حیطۀ عملکرد توطئه ها و دسایس منفعت جویانۀ دلالان  فرومایه و حامیان بیرونی آنها به اشکال و شیوه های مختلف نبوده و نیست. که قربانیان مظلوم  آن بازیها همیشه و در هر دوری فقط مردم بیچاره و بی دفاع این سرزمین بوده و میباشد.

    ثبوت مدعای مارا دراین مورد نیاز چندانی به استدلال و توضیح نیست، زیرا که هرصفحه ای از تاریخ ظلمت سرشت سرزمین ما، هزاران نمونه از نقش آفرینی توطئه و توطئه بازان دراین کشور دارد که دراینجا مجال ارزیابی و توضیح همه ی آنها میسر نمیباشد، ولی زندگی مصیبت بار حال و گذ شتۀ مردم ما منحیث مجموع، با غرق شدن در گرداب عفونت بار نظام قبیلوی، در یک مسیر قهقرايی خود بهترین گواه آنها است، که نشان دست های پلید مزدوران بیگانه پرست را در همه ای آنها میتوان پیدا کرد و هیچ اکسیری هم آن نقش های رذالت و خیانت را نمیتواند از صفحات تاریخ کشور ما پاک کند.

   بزرگترین نتایج سوء این توطئه بازی های تاریخی در روان جامعه و مردم  ما، همانا شکل گیری یک نوع فضای بی باوری نسبت به واقعیت های قانونمند و جاری در حیات روزمرۀ آنها، توأم با سقوط ارزشها و امحای باورها در کنار هزاران رنج و مصیبت مادی و معنوی دیگر است، که جامعه و مردم ما را جبراً از رسیدن به آگاهی اجتماعی و خودآگاهی انسانی محروم و سیطرۀ حاکمیت های مزدور استبدادی را دراین سرزمین تداوم می بخشد.

  مضحکۀ هجوم طالبان مسلح، مجهز با راکت اندازها و دیگر سلاح های ثقیل و خفیف و بدرقۀ  موترهای حامل مواد منفجره بالای زندان قندهار که کمیت پرسونل امنیتی موجود در آن شهر اعم از پولیس، ارتش، ادارۀ امنیت دولتی یا استخبارات و نیروهای خارجی مستقر درآنجا، بیشتر از مجموع باشندگان اصلی شهر میباشد، خود گواه این حقیقت است که بازهم ماشین توطئه سازی حامیان نظام شئونیستی طالبانی در کشور ما، در حال طرح و تدوین برنامه های جدید ی است که سقوط زندان قندهار و فرار آن کتلۀ چندین صدنفری طالب و القاعده ازآنجا، خود یک کار تدارکاتی پلان شده و بزرگ دیگری در همین راستا میباشد. و مردم ما به زودی شاهد برپايی مرحلۀ عملی و علنی کار و بوجود آمدن دیموکراسی نمونۀ طالب، القاعده در افغانستان خواهند بود. که این خود بمثابۀ آغاز دور جدیدی از شکل گیری فجایع درحیات مردم ما است که  توضیح بهتر آن  نیاز مند بررسی کوتاه وهمه جانبۀ چگونگی سازمان یابی توطئه ها در سالهای اخیر، باچگونگی تأثیرات  آنها بالای حیات جامعه ما میباشد ،که ما ذیلاً به آن می پردازیم :

  تا باشد که در افشای چهره های کثیف توطئه گران و حامیان بین المللی ایشان در آفرینش جنایات و رذالت های جاری  دراین معرکۀ خون و آتش بی انتهای سرزمین خود، نقش درخور توان خود را ایفا، واهداف توطئۀ سقوط زندان قندهار را توسط طالبان در معرض آگاهی مردم خویش قرار داده بتوانیم.

    طوریکه همه میدانند ظهور طالبان در کشور ما یک توطئۀ از قبل پلان شده ی  امریکا و انگلیس درتبانی با دولتهای پاکستان، عربستان سعودی، امارات متحد عرب و مافیای بین المللی نفت و انرژی با همکاری مستقیم حلقات معین شئونیستی از داخل کشور ما، چون سلطنت طلبان طرفدار شاه متوفی، اعضای حزب دیموکراتیک خلق وابسته به جناح شهنواز تنی و حفیظ الله امین، افغان ملتی ها، تنظیم های جهادی وابسته به مولوی محمد نبی، مولوی محمد یونس خالص، گلبدین حکمتیار، عبدالرّسول سیاف و غیره  بود. که اهداف عمدۀ آنرا در داخل کشور ما حاکم ساختن دوباره و بی کم و کاست نظام قبیلوی پشتونیزم شکست خورده  با سلاح زنگ زدۀ فاشیسم مذهبی، و در مقیاس منطقوی ایجاد یک پایگاه مطمئن سیاسی نظامی در جهت نیل به اهداف بزرگ سیاسی و اقتصادی چون دستیابی به منابع سرشار انرژی و نفت در کشورهای تازه به استقلال رسیدۀ شوروی سابق و اعمال نفوذ درآن کشورها، تکمیل خط محاصرۀ اطراف ایران و زیر فشار قراردادن آن کشور، نزدیک شدن به سرحدات چین و تأمین رابطه با جدائی طلبان اسلامیست اویغور و بودائیان تبتی با زیر کنترول آوردن برنامه های اتومی پاکستان  و هند تشکیل میداد.

      برنامۀ امریکا و شرکای آن دراین رابطه موفقانه تطبیق شد و طالبان در افغانستان مستقر و یکجا با آنها نیروهای استخبارات پاکستانی، امریکايی، انگلیسی وغیره نیز در اتحاد و تفاهم باهم داخل افغانستان شده و به کارهای محوله خود عمل نمودند، که بعداز گذشت اندک زمانی از حاکمیت طالبان در کشور ما، به کلیه اهداف شامل برنامۀ خود در وجود طالبان نایل  و بهانه های اشغال عملی کشور ما را جهت تحقق بخشیدن به قسمت های بعدی پلان و برنامه های تدوین شده، بدست آوردند. که اکنون باید وارد عمل گردیده و افغانستان راعملاً اشغال میکردند، که چنین هم شد.

    امریکائی ها و متحدین آنها با ارزیابی نتایج کار پلان گزاری های مقدماتی خود در وجود طالبان بخوبی دریافتند که وظیفۀ آنها درآن مرحلۀ کار مؤفقانه به پایان رسیده و حیات جامعۀ ما تا حد آخر به آشوب کشیده شده، و هر نام و عنوانی را هم که خواسته باشند به آن اعطا نمایند، بی چون و چرا قابل تطبیق است، بنأ ًباید است که نقش طالبان مطابق به نیازمندی تداوم بازی ها در مراحل بعدی سازماندهی، و از حاکمیت ساقط گردند و همچنان نقشی را هم که اسامه بن لادن دوست و متحد اسبق امریکا و غرب در کشور ما و جهان بایستی دراین برنامه ایفا مینمود، دیگر تکمیل شده بود و باید که به اوهم وظایف دیگری در راستای اهداف و منافع استراتژیک امریکا و متحدین آن در کشورهای اسلامی تفویض می گردید، که چنین هم شد.

    با درنظرداشت ملحوظات فوق الذکر و دیگر اهداف پلان شدۀ بعدی، مرحلۀ اول سرنگونی طالبان از اریکۀ قدرت مستعجل فرا رسید و وقوع حادثۀ یازدهم سپتامبر نیز انگیزۀ خوبی شد در جهت کسب مشروعیت اشغال افغانستان توسط امریکا از جانب جامعۀ جهانی، به بهانۀ جنگ بر علیه تروریسم و بنیاد گرائی خلق شده و پرورش یافته در لابراتوار های استخباراتی خود امریکا و انگلیس.

    درحالیکه بنابه اظهارات خود مقامات امریکائی پلان حمله بالای افغانستان و اشغال حتمی آن حتی اگر حادثۀ یازدۀ سپتمبر هم صورت نمیگرفت کاملاً یک امر قطعی بود که واقعۀ حمله بالای برجهای بازار تجارت جهانی در نیویارک بهانۀ خوبی شد که به عملی شدن پلان حمله و اشغال، مشروعیت حقوقی اعطا نمود. که به تعقیب آن امریکا و متحدین آن با حملات هوائی و زمینی  در یک جو همکاری تکتیکی با نیروهای ضدطالبان غیرپشتون در داخل افغانستان، طالبان را ظاهراً از اریکۀ قدرت برون رانده ولی درعمل آنهارا در نقش های جدید درامۀ استعماری بکار استخدام نمودند. حال سوال اینجاست که :

هدف امریکا از اتحاد تکتیکی بامخالفین غیر پشتون طالبها دراین برنامه چی بود؟

     دراز شدن دست همکاری امریکا به جانب نیروهای ضد طالبان در جبهۀ جنگ مقاومت هم دراین پروژه  کاملاً یک پردۀ حساب شدۀ درامۀ طالب و تروریسم بود. که هدف عمدۀ آنرا در مرحلۀ اول به استخدام کشیدن  نیرو و امکانات ارزان قیمت نیرو های مقاومت ملی، بعنوان قدرت های باالقوه و باالفعل، در مقابله با طالبهای طماعی تشکیل میداد که با ارتقای موقف خودها از حجره های متعفن مدارس پاکستانی تا اریکۀ قدرت سیاسی در افغانستان در صدد حفظ غنیمت قدرت سیاسی بدست آمده و باقیماندن دراین موقعیت عاریتی برای همیشه بوده و در مقام دفاع ازآن آمادۀ جنگ برعلیه هر از خود و بیگانه ای بودند، و چون سگی هار و گرسنه، که تازه به نعش متعفن قدرت دست یافته باشد، حتی صاحبان اصلی خودرا هم نمی شناختند. و هدف عمده تر ازآن دراین دوستی گرگ و میش با مخالفین مسلح طالبان جلوگیری از بوجود آمدن یک جبهۀ مقاومت ضد اشغالگران جدید قبل از عملی شدن پلان و پروژه های مورد نظر آنها دراین کشور و خلع سلاح نمودن این نیروهای مسلح  بود که، عمدتاً غیرپشتون ها را دربرمیگرفت، تا بدینترتیب نیروهای جنبش مقاومت برعلیه طالبان و اشغالگران پاکستانی را با استفادۀ مقطعی از درون متلاشی ساخته، در آیندۀ ظهور مجدد طالبها و تحکیم پایه های حاکمیت شئونیستی در افغانستان هیچ مانع و مقاومت قابل حسابی را باقی نگذارند. بنأ ًامریکا و متحدین آن در یک جوهمکاری و تشریک مساعی همه جانبه با مزدوران داخلی خود، یکایک مواد پلان مطروحۀ خودها را موفقانه تطبیق و نیروهای ضد طالبان را که تا این مرحله از طریق جنگ های مستقیم موفق به نابود سازی نگردیده بودند، در مرحلۀ جدید بازی ها، با بکارگیری توطئه و نیرنگ نه تنها ازبین بردند، بلکه با ایجاد نفاق و بی اعتمادی در صفوف ایشان، چنان حالتی را در بین آنها مستولی نمودند که عملاً بدتر از محو شدن کامل و افتخارآمیز است زیراکه بخش عمدۀ آنها اکنون در خدمت نیروهای اشغال گر و شئونیست ها قرار گرفته و مصروف دريوزه گری کرم این خدایان قدرت درکشور و خانۀ خود میباشند و هرنوع باور و اعتماد به نفس انسانی در وجود آنها به هدر رفته، و بخش های کوچکی ازاین نیروها هم که تاهنوز تلاش حضور در معرکه را دارند با خطر هزاران توطئه و دسیسۀ مواجه و توانمندی کار مؤثر حساب شده را کاملاً ازدست داده اند.

    درحالیکه تجدید نیروی طالبان و القاعده  با جابجاسازی آنها در مناطق پشتون نشین و توسعۀ آن در دیگر ساحات کشور به شدت جریان دارد، تحریک احساس قدرت طلبی در بین پشتون ها به عنوان مدعیان اصلی و همیشگی تصاحب قدرت و حاکمیت در افغانستان  با  پیوند زدن  آگاهانۀ منافع هردو جانب یعنی طالب و شئونیسم در وجود برنامه های فاشیستی مذهبی طالبان، در هردو طرف خط دیورند با مسلح ساختن آنها از طریق استخبارات نظامی پاکستان و تنظیم های جهادی اسبق پشتون که، هم در ترکیب دولت دیموکرات فاشیستی حامد کرزی حضور فعال دارند و هم در صفوف مخالفین آن، کاری است بلاانقطاع و بی پرده. کلیه قراین حاکی از آن است که شئونیسم  یکبار دیگرخود را آمادۀ تصرف قدرت تمام عیار دولتی در کشور و تاجران دیموکراسی و حقوق بشر جهانی هم خودهارا جمع و جور در جهت پرش بالای اهداف و قربانی های جدید در منطقه مینمایند. که ما دلایل و شواهد آنرا نه تنها در افغانستان بلکه در پاکستان و دیگر کشورهای منطقه و جهان نیز مطالعه کرده میتوانیم که عمده ترین آنها همانا تحولات اخیر پاکستان و تلاشهای امریکا و انگلیس دراین رابطه است که ما ذیلاً به آنها اشاره مینمائیم :

     در پاکستان دولت جدید با اشتراک همان مهره های قد یم و ایجاد گران اصلی طالب ها یعنی حزب مردم پاکستان در ائتلاف با مسلم لیگ شاخۀ نوازشریف روی کار آمد. د ولت جدید فرمایشی پاکستان از همان نخستین گام ها مسألۀ مذاکره و تفاهم با طالبان را در قلمرو پاکستان در دستور برنامۀ کاری خود قرار داده و به اینترتیب طالب و القاعدۀ متحد باآن را به عنوان یک نیروی قابل حساب در منطقه و جهان مطرح، و موافقۀ آتش بس با آنها را به امضا رسانید. که مسلماً این همه بدون موافقه و پشتیبانی امریکا و انگلیس بکلی کاری بود ناممکن  که زمامداران مزدور پاکستانی هرگز جرأت مبادرت به آن را نداشتند و این خود همچون گذشته ها نشاندهندۀ توافقات پشت پردۀ پاکستان و امریکا در رابطه با سرنوشت افغانستان است که عنقریب با روی کار آوردن تکراری طالبان در حاکمیت دولتی افغانستان تحت نام مصالحۀ ملی ویا هر نام دیگری که باشد جنبۀ عملی بخود خواهد گرفت. همچنان درمطابقت باهمین هدف و برنامه است که امریکا پلان مسلح سازی مردم قبایل آن طرف خط دیورند را با عنوان ساختن، استعمال آنها برعلیه طالبها و القاعده روی دست گرفته و مصروف کار در رابطه با چگونگی تطبیق آن است که در واقعیت امر مسلح سازی خود طالبان یعنی شئونیست های واقع در دو طرف خط دیورند برعلیه مردم افغانستان میباشد.

در انگلستان فریادهای گولدن براون صدراعظم بریتانیه، این شریک درجه یک امریکا هم دراین مقطع قابل دقت است که همواره از عطف توجه به طالب ها به عنوان یک نیروی قابل حساب در معادلات سیاسی کنونی افغانستان حرف میزند و حتی حرف از توجه به آیدیالوژی طالبانی را نیز مطرح میکند. و در طی مدت شش سال گذشته نیروهای مسلح بریتانیایی یکجا با دیپلومات های مقیم آن کشور در افغانستان، با جابجائی در منطقۀ هلمند، موفقانه توانستند که نیروهای طالب و القاعده را منسجم و یکبار دیگر وارد عرصۀ کارزار نمایند.

    جابجاسازی طالبان تحت نام وعنوان کوچی ها در مناطق مرکزی و شمالی کشور با ایجاد فضای جنگ و کشمکش در بین باشندگان بومی و مهاجمین مسلح  نیز بخشی از همین برنامه میباشد.

 سقوط زندان قندهار و فرار آن کتلۀ چند ین صد نفری طالب و القاعده از آنجا، خود یک کار تدارکاتی پلان شده و بزرگ در همین راستا است. که مردم ما به زودی شاهد برپایی مرحلۀ عملی و علنی کار بوجود آمدن دیموکراسی نمونۀ طالب، القاعده در افغانستان خواهند بود.

     در چنین اوضاع و احوالی که استعمار و ایادی آن جز تعمیل آرزوهای شوم خود هیچ دغدغه ای ندارند و مردم بیچارۀ افغانستان منحیث مجموع، قربانیان مظلوم و بی دفاع این بازی های غیرانسانی در منطقه و جهان محسوب میشوند، یگانه راهی که در پیشروی همه باقی میماند همین بیدار شدن از خواب غفلت و رجوع به خویشتن انسانی به دور از اندیشه ی برتری جویی های واهی و خانمانسوز باشناسایی دقیق و همه جانبۀ  دشمنان مردم و میهن ما است، که از سالها بدینسو مردم مارا در آتش خود میسوزد و در حرارت آن صرف دیگ نفاق میجوشد و نان دشمنان به پختگی میرسد و قبیله سالاران مزدور خوشحال از حکومت کردن های ننگین خود  واستعماریون کهنه کار هم راضی از تطبیق برنامه های خویشتن اند.

      مقاومت تا سرحد نابودی مطلق توطئه گران و ایادی آنها دراین سرزمین، یگانه راه رسیدن به سعادت صلح و برادری برای همه است، بیایید که همه باهم دراین راه متحد و کشور خود را ازاین گرداب مذلت وارهانیم، تا باشد که از وطن ما پای مداخله گران دسیسه ساز و بیرحم یکجا با دست های کثیف مزدوران بی وجدان شان قطع  و دیگرهیچ هموطن ما در کشور خود، خویشتن را اسیر پنجه های بیرحم بیگانگان وغلامان گوش به فرمان شان احساس نکند و سایۀ دشمنان از سرزمین ما برای همیش ساقط گردد.

    شئو نیسم و انحصارطلبی بزرگترین دشمن وحدت و همبستگی مردم ما در کلیه مراحل تاریخ این کشور بوده و امروز نیز    شئونیست ها در ائتلاف با دشمنان رنگارنگ آزادی، استقلال، تمامیت ارضی و ارزش های انسانی و تاریخی جامعۀ ما مصروف کارزار اند. ایجاد یک جبهۀ واحد برعلیه این دشمن مشترک همه مردم افغانستان، که هیچ قوم و ملیتی ازآن مستثنا نیست، ضرورت تأخیر ناپذیر رهائی از گرداب مصایب جاری در کشور ماست. مبارزه برعلیه شئونیسم و حامیان برتری طلبی در میهن مشترک ما به هیچ صورتی به مفهوم مبارزه برعلیه منافع برادران پشتون ما نبوده و نیست. و ما دراین مبارزه صرف خواهان از بین رفتن نابرابری و بی عدالتی در کلیه اشکال و جلوه های آن هستیم و خواهیم بود.

   به امید تحقق این آرزوی انسانی درا ین سرزمین !  

 و من الله التوفیق