دانشگاه و تبعیض زبانی

گفتگو با استاد عین‌الدین نصر

استاد زبان‌شناسی دانشکده‌ ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل

پرسش: جناب استاد، می‌شود در ابتدا از دوران دانشجویی تان، اندکی ما را آگاه سازید؟

ـ من در سال 1325ه ش در شهرک چاه آب ولایت تخار تولد شدم، و در مکتب‌های خانگی درس خواندم. اکثراً دوره‌ی پیشا مکتبی را نزد آقای مهجور که از نزدیکان ما و شاعر و نویسنده نیز بود، خواندم؛ استاد اول من ایشان بودند. بعد در شهرستان خلم مزار شریف که مامای من قاضی بود، تا صنف چهارم پیش ایشان بودم. در سال 1336 از دبستان فارغ شدم و به ابن سینا آمدم که در سال 1339 از آنجا فارغ و در دارالمعلمین شامل شدم.

در آن زمان دارالمعلمین به این شکل نبود؛ تا صنف دوازده بود. سه بخش داشت؛ بخش مسلکی، بخش متوسطه و بخش لیسه. من در بخش لیسه آن درس می‌خواندم. بعد از فراغت وارد دانشکده‌ی زبان و ادبیات شدم و تا سال 1346 دانشجو بودم؛ چون زمان ظاهر خان بود، بنا بر ملاحظاتی من را در کدر نگرفتند.

پرسش: استاد در آن زمان چه معیارهای باید می‌بود تا شما شامل کدر می‌شدید؟

ـ معیار در آن زمان اول نمره، دوم نمره و سوم نمره شاگرد باید می‌بود، مسایل سنی را مد نظر می‌گرفتند که باید سن از 28 سال بالا نمی‌بود؛ یعنی از 18 تا 28 سال را می‌گرفتند. اوسط نمره‌ی شاگر از80 درصد پایان نمی‌بود. در عین حال امتحان هم می‌گرفتند. و من اول نمره‌ی صنف بودم سنم هم مطابق پذیرش بود. اما مشکل این بود که من در همان زمان هم مدافع زبان فارسی بودم و واژه‌های خالص زبان فارسی را به کار می بردم. با احترام زیاد از استادان پرسش می‌کردم. حتا هنوز هم که من یک استاد هستم، به استادان گذشته‌ی خود احترام قایل هستم و مشوره ‌شان را می‌گیرم. اما یک تعداد استادان دیگری در آن زمان بود که نمی‌خواستند من باشم. مشکل دیگر این بود که ما جمعی از دانشجویان صفحه‌های شمال می خواستیم یک حرکت‌ دانشجوی بسازیم. و حتا از مردم شمالی هم بود. صدارت وقت مکتوب فرستاد. سال 1342که اگر اشتباه نکنم زمان داکتر نورمحمد اعتمادی بود. در این زمان ما از جمله دانشجویان صاحب اندیشه بودیم. حکومت وقت ما را مهر کمونیست بودن زد. در آن زمان شادروان مجددی رییس دانشکده بود. مرا همراه ضیاء‌الدین کاویانی خواست ولی از ما حمایت کرد. اما یک اصطلاح رایج بود که هرکس که بد شان می‌آمد می‌گفتند مطلوب نیست. به همین خاطر ما را در کدر نگرفتند. بعد از آن مدتی در کندز و مدتی هم در تخار بودم . بعد از تخار بودم.

در سال 1352 کودتای داوود خان شد. ما دوباره مراجعه کردیم. گفتیم ما را به عنوان ضد شاه می گفتید حلا شاه هم بر کنار شد. بالاخره برای دانشکده‌ی آموزش و پرورش که دو استاد ضرورت داشت، حدود 18 نفر اول نمره و دوم نمره بودیم که از ما امتحان گرفتند. از جمله من و چند نفر دیگر کامیاب شدیم. سرانجام به دانشکده‌ی اصلی خود یا رشته‌ی اصلی خود که ادبیات بود، رو آوردم. بعد من یک مدتی بیروت بودم، به اثر جنگ‌های بیروت ما را به امریکا روان کردند که در آن‌جا از رشته‌ی زبان‌شناسی فوق لیسانس یا کارشناسی ارشد گرفتم. سال 1359 من به افغانستان آمدم و تا امروز به حیث استاد کار می‌کنم.

پرسش: در دوران دانشگاه یعنی سال‌های دانشجویی تان شما کار سیاسی می‌کردید یا نه؟

ـ دانشجویان کارهای سیاسی می‌کردند؛ آقای کاویانی، من، فتاح نظری، محمد طاهر از اندراب و عبد‌الرشید خان. بر علاوه‌ی دانشجویانی دیگر که جنبش دانشجویی بود؛ به طور مثال داکتر نجیب، واصف باختری از پیش‌روان آن بودند. این حرکت جداگانه بود. ما می‌خواستیم یک چیزی بسازیم که پایه‌های آن بنیادی تر باشد.

اما این حرکت‌ها در آن زمان بسیار به شدت جلوگیری می‌شد. همیشه مسأله‌ی اساسی برای من فرهنگ و زبان است. و بر این باور هستم که تا جایی که ما می‌دانیم زبان پارسی دری یک غنای بسیار قوی دارد. به همین خاطر بیشتر روی آن تکیه کردم.

پرسش: تا آنجایی که من اطلاع دارم شما روی مکتب نوام چامسکی کار کردید، درست است؟

ـ درست است به خاطری که در امریکا دبستان چامسکی تقریباً همه‌گیر بود. به خصوص در دانشگاهی که ما درس می‌خواندیم کسانی مثل پروفسور میخایل اندرسن، فرانسیس انمن، بودند. این‌ها بیشتر مکتب او را ترویج می‌دادند. مکتب جامسکی را می‌خواستند جهانی بسازند. من که در افغانستان آمدم دیدم که تطبیق نمی‌شد. اگرچه در بعضی موارد تطبیق می‌شد. در ایران دکتر مهدی مشکاتی یک دستور نوشته کرد به اساس نظریه‌های چامسکی. به هر حال چامسکی دارای یک مکتب است، صاحب یک اندیشه است و من در افغانستان به این اندیشه هستم که دستور علمی نوشته نشده است. دستورهای افغانستان بیشتر سنتی است.

پرسش: دلایل اصلی این، چه بوده است؟

ـ من سنتی می‌گویم و شادروان الهام هم می‌گفت. سنتی به روش سراکس است. مدرسه‌یی به روش عربی است. در سنتی تقسیمات می‌کنند. بعضی‌ها به 8 بعضی‌ها به 7 بعضی‌ها 6، به طور مثال کلمه را تقسیم می‌کنند به اسم، فعل، و حرف. اما در زبان فارسی این تطبیق نمی‌شود. و از نگاه سنتی کلمه را به اسم، صفت، قید، حرف اظافه، حرف ربط و... تقسیم می‌کنند. من وقتی مطالعه می‌کنم کلمه را به دو بخش تقسیم کردیم. یکی فعل و یکی اسم. قید را مربوط فعل دانستم و صفت را مربوط اسم. باز یک تقسیم بندی فرعی دیگر دارم مثلاً نقش‌نماها که در آن حرف اظافه و پسینه و... می‌آید؛ این دلایل من بود که روش چامسکی زیاد تطبیق نمی‌شود. دلیل دیگر من این است که هر زبان خصوصیت خاص خود را دارد، هر زبان دستور خاص خود را دارد. به همین خاطر تا هنوز هم کار می‌کنم. بخش چهارم یک کتاب که من روی آن کار می‌کنم زیر عنوان« دیپاچه‌یی بر زبان‌شناسی» به این نکته پرداخته ام. یک مقاله زیر عنوان « دستورنویسی و قاری عبدالله » که در مجله‌ی حجت چاپ شده من در آن‌جا گفتم که این‌ها دستورهای علمی نیستند.

پرسش: می‌خواستم از کارهای تحقیقاتی شما بپرسم که تا هنوز چه‌قدر کتاب نوشته‌اید، چه تعداد چاپ شده، چه تعداد نشده، و دلایل عدم چاپ بعضی آثارتان را بدانیم؟

ـ دانشگاه کابل و به صورت عموم تحصیلات عالی، بیشتر بر این متکی هستند که چون اصطلاحاتی که معمول شده، قبول شده است؛ حتا بعضی بسیار غلط ادعا می‌کنند که در قانون اساسی نوشته است « مصطلحات ملی» که من دانش‌واژه می‌گویم. اما کلمه‌ی دانشکده هیچ وقت اصطلاح نیست، کلمه‌ی دانشکده، دانشگاه، دانشجو اصطلاح نیست. به خاطری‌که این‌ها اسم هستند. بارها من برای شان گفتم که بگذارید زبان فارسی هم تقویت شود و پیشرفت کند. و این زبان واژگان خودش را دارد. مثلاً ما کلمه‌ی دبیرستان داریم، چرا لیسه بگویم؟ این‌ها بهانه می‌کنند که این اصطلاحات ایرانی است. ایرانی هم‌زبان من است. تاجیک هم‌زبان من است. قوم‌های دیگری مثلاً پشتون‌ها که آن طرف مرز پشتون‌ها هم‌زبان‌شان هستند می‌توانند بسازند. به همین خاطر آثار من در دانشگاه چاپ نمی‌شود. به استثنای یک مقدمه‌ی زبان‌شناسی در سال1363 در خود دانشگاه چاپ شده بود و آن را با یک پروفیسور ازبک که باهم نوشته بودیم. این کتاب هم به خاطر پروفیسور ازبک چاپ شده است. هیچ اثر من را چاپ نمی‌کنند.

پرسش: شما چند اثر نوشته‌اید؟

ـ در حدود 20 کتاب نوشتم که نا چاپ شده مانده است.

پرسش: از چند کتاب تان می‌شود نام بگیرید؟

ـ به‌طور مثال: لهجه‌شناسی، تاریخ زبان ـ که تا هنوز چاپ نشده است ـ، دیباچه‌یی بر زبان‌شناسی که قبلاً گفتم که در مورد دستور است و فصل چهارم آن نقدی بر دستورهای فعلی است؛ من دستورهای فعلی را در آن غیر علمی خواندم. سبک‌شناسی، تاریخ زبان‌شناسی کتاب دیگری است که هنوز چاپ نشده است. تنها دو کتاب من که مقدمه‌یی بر زبان‌شناسی تاریخی ـ که ترجمه است ـ از طریق مطبعه‌ی بحیر چاپ شده و یک کتاب دیگر که « نگاهی بر عروض و واژه سازی » را انتشارات سعید به چاپ رسانده، یک کتاب دیگر به نام آواشناسی فیزیکی ترجمه است در مطبعه‌ی میوند چاپ شده است.

یک جزوه‌ی کوچک دیگر در باره‌ی روش انشاء هنوز چاپ نشده است. آواهای زبر زنجیری هم از چاپ مانده است. تعدادی زیادی مانده که چاپ نشده است. در حدود بیش از 80 مقاله نوشتم که در مجله‌های خراسان، حجت، مجله‌ی دانش که بعد نام آن به علوم اجتماعی تغییر کرد در دانشگاه کابل، چاپ می‌شد.

استاد، در زمان طالبان شما کجا بودید؟

ـ در زمان طالبان نیز من در کابل بودم و یک منزل در خیرخانه داشتم که ازپول ذخیره‌ی دانشجویی‌ام در امریکا، آن را خریده بودم. بعد از سه روز گرسنگی، ناچار آن خانه را هم فروختم. در زمان طالبان، کسی به نام مولوی روحانی رییس دانشگاه بود. چون من در زمان استاد ربانی رییس نشرات دانشگاه بودم و مدیر طباعتی من، مدیر تحریرات دانشگاه شده بود، من یادداشت خود را به این مدیر دادم که یک آپارتمان برای من بدهند.

چون آن‌ها ما را شر و فاسد می‌گفتند، بعید می‌دانستم که برایم میسر شود. اما سرانجام یک آپارتمان برای من دادند. بعد می‌خواستند این منطقه را جامعه‌ی فاروقیه بسازند، ولی استادان پافشاری کردند و بیرون نشدند، بالاخره طالبان چهارطرف دروازه‌ی ما را بسته کردند. نه زن‌ها را اجازه می‌دادند و نه طفل‌ها را می‌ماندند. به ناظم شان گفتم تنها تو مسلمان نیستی. او سرانجام دروازه‌ها را به روی مردم باز کرد.

در زمان طالبان چهار بار پاکستان، و در زمان کرزی هم دو بار تاجیکستان رفتم. می‌توانستم از مملکت [برای همیشه] بیرون روم، اما هیچ‌گاهی نخواستم از مردمم جدا شوم.

پرسش: جناب استاد تا آنجایی که من اطلاع دارم، شما چندبار تبدیل شده‌اید، علت چه بوده است؟

ـ کارهای فرهنگی همواره نیرومند‌تر از کارهای سیاسی بوده است. گاهی بحث‌هایی در صنف مطرح می‌شود و چون رشته‌ی اصلی من زبان‌شناسی است، مجبور هستم به پرسش‌های شاگردانم پاسخ بدهم. برای مثال یک روز بحثی در باره‌ی « اتن» مطرح شد که آن را «بازی ملی» می‌گویند.

من در پاسخ گفتم که ما چیزی به نام بازی ملی نداریم؛ بازی ملی به بازیی گفته می‌شود که در تمام مملکت رایج باشد؛ حتا من با آن‌که از سمت شمال هستم، بزکشی را بازی ملی نمی‌توانم بگویم؛ به این دلیل که خاص سمت شمال است، و اتن هم خاص پکتیا است. بعد بین دو شاگرد فارسی‌زبان و پشتون دعوا شده بود.

شاگرد پشتون من که یک دختر بود، در پیش یک سلسله حلقات فاشیستی شکایت کرد که در ساعت درسی استاد نصر، بحث‌های ضد ملی مطرح می‌شود. آقای اشرف غنی احمدزی رییس وقت دانشگاه از این مسأله آگاه شد. اشرف غنی یک روز مرا خواست، مفصل صحبت کردیم. من درهمان جا برایش گفتم: من یک فارسی‌زبان و زبان‌شناس هستم، مجبور هستم با زبان خود صحبت کنم و صادقانه آنچه که می دانم در اختیار دانشجویان قرار دهم. به همین خاطر کاری کرده نتوانست و بالاخره مسأله حل شد. در همین زمان با طرح یک توطیه علیه استاد ضیاء رفعت، ایشان را از دیپارتمنت بیرون کرده بودند.

همراه با او دوسیه‌یی برای من ساختند و مرا متعصب و ضد فرهنگ دیگران خواندند. و دقیق سال 1385 بود که آقای نظیفی اگر اشتباه نکنم از ولایت ننگرهار و استاد صابق ا ساینس، رییس دانشگاه بود. من هم به تخار تبدیل شدم.

ـ بعد از تبدیل شدن به تخار، سرانجام به کمک داکتر صاحب رهین که حالا وزیر اطلاعات و فرهنگ است، دوباره به کابل تبدیل شدم. اکنون این سال سوم است که دوباره در دانشگاه کابل کار می‌کنم. در این مدت همیشه فاشیسم دانشگاه طرح‌ریزی می‌کرد که مرا از دانشگاه بیرون کنند؛ حتا فرزندانم نیز بارها از این ناحیه ضربه دیده‌اند.

پرسش: جنجال اخیر شما با یکی از شاگردان تان روی چه مسأله‌یی بود؟

معمولاً به خاطر سخت‌گیری‌هایم در امتحان، حد اقل چهل درصد نمره را برای کار خانگی، پروژه‌های صنفی، فعالیت صنفی در نظر می‌گیرم تا هیچ شاگردی ناکام نماند. در دنیای بیرون قاعده بر این است که همیشه نتایج امتحان بعد از ختم امتحان اعلان می‌شود حتا در دانشگاه‌های افغانستان هم قبلاً همین روش بود؛ اما حالا همین که امتحان تمام شود، ورق نتایج کاپی می‌شود و در اختیار دانشجویان قرار می‌گیرد.

من یک مشکل یا ضعف دارم که زود عصبانی می‌شوم، البته آن هم بر روی دلیل و منطق. سه ماه پیش، هنگام سمستر اول دانشجویان، یکی از شاگردان دخترم که صنف سوم بود، یک روز به شدت دروازه‌ی اتاق مرا باز کرد و بدون سلام به من گفت « چرا نمره به من کم داده‌ای؟» من برایش گفتم حالا نیم‌ امتحان است و هنوز امتحان خلاص نشده است. من پارچه‌ی امتحان را برایت نشان می‌دهم. هیأت تعیین می‌شود، پروژه، کار خانگی و همه‌چیز مد نظر قرار گرفته می‌شود. اما او هرچه که از زبانش بیرون شد؛ به من گفت. من فقط همین را گفتم که « فکر می‌کنم درست تربیت نشدی.»

فردای آن روز، من در یک امتحان ممیز بودم که او دوباره به دعوا و فحش دادن شروع کرد. من بالاخره حوصله‌ام تمام شد و یک سیلی به این دختر زدم. او به ریاست دانشگاه شکایت کرد. رییس دانشگاه مرا خواست. قضیه را برایش گفتم. وقتی بیرون شدم دختر در بیرون دروازه بود، او را همراه خود آوردم و پارچه‌ی امتحانش را نشان دادم. به این دختر گفتم زشت گفتی، زشت گفتم. اگر یک سیلی بر روی تو زدم، تو هم بر روی من سیلی بزن. بالاخره قبول نکرد و قضیه [ظاهراً] تمام شد.

تقریباً 14 روز بعد، انظباط دانشگاه مرا خواست و گفت آن دختر از من شکایت کرده است که گویا من به ملیت این دختر توهین کرده‌ام. در حالی که من تا آن زمان نمی‌دانستم این دختر از کدام قوم است. اینجا بود که خبر شدم از قوم پشتون است.

اما همان گونه‌یی که گفتم برای یک استاد مساله‌ی قوم، مذهب، دین هیچ مهم نیست. در اخیر تهمتش نوشتم من مسلمان هستم و هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد. و هرگز من چیزی به نام ملیت و قوم به این دختر نگفتم. بعد از دادستانی یک برگه آمد همان جواب‌ها را نوشتم. اما دادستانی، دیگر خاموش شد و قضیه را دنبال نکرد. بعد ما را ریاست جمهوری خواستند. آقای اسد الله وفا مسوول سمع شکایات به هر دوی ما پیش آمد خوب کرد. اما دختر قانع نشد. باز هم مساله‌ی تاجیک و پشتون را مطرح کرد. اسدالله وفا از من پرسید چه کار کنیم؟ من از او خواستم قضیه را به دادستانی( سارنوالی) معرفی کند. گفت نه شما حیثیت پدر شان را دارید و خود دانشگاه باید این مساله را حل کند. چندین روز بعد به من اطلاع دادند که پارلمان مرا خواسته. وقتی پارلمان رفتیم عین همین مساله مطرح شد و این دختر مرا باز هم متحم به ضد پشتون بودن کرد. به اظافه‌ی یک تحمت دیگر که گویا من او را زیر دامن فحش داده باشم. در حالی که قطعاً من به هیچ کس چنین فحشی در گذشته هم نداده‌ام. و اظافه کرد که به شاگردان من گفته باشم که هرکس در فرهنگ خود کار کند. این باعث شده است که این(شاگرد ) از صنف تجرید شود. متاسفانه بعد از این واقعه هیچ کدام هم صنف هایش همراه او صحبت نمی‌کنند. و بچه‌ها همرایش زشت بر خورد می‌کنند. باز هم به سمع شکایات مجلس سنا گفتم که قضیه را به دادستانی معرفی کنند. یک سناتور از این دختر پرسید که شما از استاد چه می‌خواهید؟ این دانشجو گفت استاد جزا ببیند. سناتور دو باره برایش گفت اگر استاد جزا ببیند نام شما نیک می‌شود؟ بالاخره زلمی زابلی رییس کمیسیون گفت ما خود مان حل می‌کنیم من به دانشگاه می‌روم. و قضیه را رسمی نسازید. دیدم این دختر روحاً قانع شد. روز سه شنبه‌ی هفته‌ی گذشت من درس داشتم. مدیریت تدریسی مرا خواست من چون در صنف بودم بیرون نشدم، در تلفون زنگ زدند. بالاخره به شکل زور گونه مرا از صنف بیرون کردند. وقتی که در دانشکده رفتم همین زلمی زابلی همراه چند سناتور دیگر یک جا هستند.

پرسش: یعنی به ریاست دانشگاه نرفتند و مستقیم به دانشکده آمدند؟

-   بلی فقط پیش رییس دانشکده آمدند. در آغاز زلمی چیزی نگفت. یک سناتور دیگر گفت ما برای این آمدیم که شما را آشتی بدهیم. من گفتم بسیار خوب است. ما همدیگر را بخشیدیم من شاگرد را و شاگرد مرا. هیچ مساله‌ی دیگر میان ما نمانده است. شما دیگر چگونه ما را صلح می‌دهید؟ به من گفتند که باید در محضر عام از این دانشجو معذرت بخواهم. من خندیدم و گفتم این معنا ندارد که در یک مساله‌ی که سه ماه گذشته و بار‌ها معذرت خواستم باز هم در محضر عام معذرت بخواهم؛ مثل یک مساله‌ی خانوادگی که پدر فرزند خود را جزا بدهد و بعد برود در محضر عام از فرزندش معذرت بخواهد. گفتم در هیچ جای افغانستان چنین نیست. بالاخره زلمی مداخله کرد و گفت تو دختر را سیلی زدی تو باید معذرت بخواهی« قال و مقال » را آغاز کرد به جایی رسید که به من گفت تو پدر لعنت هستی، تو لوچک هستی، تو یهود هستی، و یک فحش دیگری که به زبان گفته نمی‌شود.

من دیگر تحمل نکردم. دعوایی ما بالا رفت. گفتم افسوس آن پارلمانی که تو در آن نماینده هستی، افسوس آن مردمی که تو را نماینده انتخاب کردند، یا اگر انتصابی هستی افسوس بر کسی که تو را منصوب کرده است. یک بار پیاله‌ی چای را بر روی من حواله کرد. من هم ایستاد شدم. بالاخره هر دوی ما را محکم گرفتند. چون او یک مقدار از من قوی تر بود یک لگدش در سینه‌ی من خورد. وقتی دیدم که یک آدم بی‌سواد است و منطق درست هم ندارد از اتاق بیرون شدم. یکی از سناتور‌ها که از عقب من بیرون شد. گفت مساله را به پایان برسناید و زیاد جدی نگیرید. به او گفتم که فقط در سنا این را بگو که تا این حد نماینده‌ی پست را در رأس کمیسیون سمع شکایت‌ها گذاشتید.

پرسش: جناب استاد، چرا به این مسأله‌ی کوچک که چندین بار به گونه‌یی حل شده بود، دامن زده شد و چرا با وجود آنکه قضیه به ریاست جمهوری، پارلمان و دادستانی نیز رسید، رسمی نشد؟

- من در آغاز گفتم که اداره‌ی که این مساله را باید بررسی می‌کرد خود دیپارتمنت است. بعد دانشکده و بعد به دانشگاه باید محول شود. ما در دانشگاه دو کمیته‌ی انظباط داریم یکی کمیته‌ی انتظباط دانشکده‌ها و یکی هم کمیته‌ی انظباط استادان است. اگر معضله‌ی بین استاد و دانشجو به وجود بیاید خود کمیته حل می‌کند. من قبلاً گفتم که این دانشجو در عقب خود افراد مهمی را داشت. حتا من فکر می‌کنم آقای احدی رییس افغان ملت، آقای زلمی زابلی هم دست داشته باشتد. حتا خود همین دختر به هم‌صنف‌های خود گفته است که هم در دادستانی نفر دارد، هم در ریاست جمهوری هم در امنیت ملی. این‌ها می‌خواستند از بی حوصله بودن من استفاده کنند. این‌ها نخواستند در دانشگاه حل شود. گفتم بارها من خواستم که موضوع را به دادستانی بگذارند اما نگذاشتند.

پیش تر شما از علل تبدیلی من پرسیدید دو علت وجود داشت؛ یکی مساله‌ی تظاهرات دانشجویان برای نصب لوحه‌ی دانشکده‌ی زبان و ادبیات: دانشجویان خواستند که لوحه‌ی دانشکده‌ی زبان و ادبیات را بلند کنند اما لوحه پایین شد و با تشنج گرایید. من نخواستم که نسل جوان دانشگاهی تلف شود چون اکثر پولیس ما تعلیم یافته نیست. من در میان دانشجویان رفتم و برای‌شان گفتم که شما درس بخوانید، عالم شوید دشمن خودش لوحه را بلند می‌کند. من در آن زمان عضو علمی شورای دانشکده بودم. کسی که حالا معیین اداری است آقای تیشکی رییس دانشکده‌ی ادبیات د و آقای ستار پوپل رییس دانشگاه بود. من گفتم چون عضو علمی دانشکده هستم این مساله را حل می‌سازم. حتا از دیگر دانشکده‌ها و دانشگاه‌های دیگر هم در این تظاهرات اشتراک کرده بودند. آن‌ها هم سخن مرا گوش کردند و اعتصاب شان خاتمه یافت.

بعد در همان جلسه یک استاد به نام حق‌پال گفت: دانشکده ایرانی است. من برایش گفتم نه هیچ گاهی ایرانی نیست؛ این زبان مادری ما است. برایشان پیشنهاد کردم که یک لوحه‌ی سه زبانی می‌سازیم، یک طرف پشتو یک طرف فارسی یک طرف هم انگلیسی. این تصویب شد اما پوپل ( رییس دانشگاه) قبول نکرد. این مساله زمان رایاست آقای احمدزی هم دامن زده شد اما هنوز هم دانشکده ی زبان و ادبیات لوحه ندارد.

پرسش: بیشتر روی این مساله استاد صحبت کنید که چرا دانشکده‌ی زبان و ادبیات یک کشور لوحه ندارد؟

- به خاطری که اگر فارسی زبان‌ها بلند کنند پشتو زبان‌ها دعوا می‌کنند و اگر پشتو زبان‌ها بلند کنند فارسی زبان‌ها دعوا می‌کنند. در همان زمان حسن بانو غظنفر رییس دانشکده بود تشکی معیین شده بود. حسن بانو به ریاست دانشگاه درخواست داد، ریاست دانشگاه به وزارت تحصیلات عالی و وزارت تحصیلات عالی از وزارت عدلیه معلومات خواست تا لوحه به زبان فارسی نیز نوشته شود. آقای دانش وزیر عدلیه در جواب طبق قانون اساسی « مصطلاحات ملی » را عنوان کرد و درخواست رد شد. من در همان زمان در روزنامه‌ی آرمان ملی به جواب آقای دانش نوشتم و گفته‌ی ایشان را رد کردم آقای دانش باز دوباره برای من جواب داد. بالاخره مساله خاموش شد.

دوم زمانی که آقای احدی رییس بانک ملی بود یک مصاحبه با روزنامه‌ی آرمان ملی کرده بود و در آن زبان پشتو را مظلوم خوانده بود. روزنامه نگار آرمان ملی از استادان بخش فارسی دری می‌خواست مصاحبه کنند اما این استادان هیچ کدام شان حاضر به مصاحبه نشد. پیش من آمد قبول کردم در جواب ایشان گفتم: آقای احدی شما اقتصاد دان هستید و در مسایل زبان شناسی و تاریخی آگاهی ندارید. ما زبان را هیچ گاهی ظالم و مظلوم نمی‌توانیم بگویم بلکه حاکم و محکوم می‌توانیم بگویم. اما در طول 250 سال بیشتری که شما حاکمیت کردید زبان پشتو حاکم بود نه زبان فارسی! چه گونه می‌تواند زبانی که در بیشتر از دو صد و پنجاه سال حاکم بوده است مظلوم بدانید؟  احدی دیگر جواب نداد. اما یکی دیگر از علل تبدیلی من همین مساله بود. چون در تحصلات عالی دست افغان ملت بسیار قوی است.

ما برادران پشتون خود را دوست می‌داریم، شما وقتی در فروشگاه‌های کابل بروید یک پشتون و یک هزاره باهم دوست هستند. متاسفانه در محیط دانشگاه وقتی تحصیل می‌کنند دو باره تغییر می‌کنند. به عقیده‌ی من بعضی از این مردم نه پشتو را دوست دارند نه فارسی را و نه این خاک را.

 بار‌ها من برایشان گفتم که اگر شما تعصب را به کار نبرید یک قندهاری هم دو زبان می‌فهمد ( فارسی و پشتو ) و هم یک بدخشانی دو زبان می‌فهمد. چون سنگ را هر قدر به شدت بزنید دو باره بر روی خود شما بر می‌گردد. قبلاً هم گفتم مطمیین هستم که لوحه‌ی که ما ساخته بودیم  و تصویب شد؛ یا در آرشیف پولیس یا در آرشیف دانشگاه وجود دارد. این‌ها هرگز نمی‌خواهند مساله حل شود. باز هم  تاکید می‌کنم که این گروه نه به قوم خود احترام دارند، نه به ما و نه به این خاک.

پرسش: فکر نمی‌کنید جناب استاد در همین قضیه هم شما قربانی شده باشید و هم شاگرد تان؟

- بلی کاملاً درست است. من از استادان خواستم که برای شاگرد فهمانده شود اما نصیحت استادان هم کاری نکرد. من برایش پیام فرستادم که وصیله‌ی بازی سیاست‌مداران نشود اما قبول نکرد. بالاخره هر دوی ما قربانی این مساله شدیم. او پیش هم‌صنف‌های خود حقیر شد و من هم زیر لگد یک آدم بی‌سواد قرار گرفتم.

پرسش: وضعیت دانشگاه را از دیدی فرهنگی که شما دغدغه‌ی آن را دارید چه گونه می‌بینید؛ این وضعیت چه قدر مطلوب است؟

- مشکلی که در دانشگاه‌های افغانستان است عبارت است از: متاسفانه سویه‌ی علمی در چند سال اخیر به جای پیشرفت پاین آمده است؛ دانشگاه مدیریت کارا و سالم ندارد.  بین استادان و اهل تحصیل دانشگاه هماهنگی وجود ندارد که مطلقاً تعصب زبانی در این جا نقش اساسی دارد. 90 درصد مردم افغانستان زبان فارسی را می‌دانند. برای مثال وقتی یک تاجر جوزجانی با یک تاجر قندهاری با هم معامله می‌کنند معلوم است که به زبان  فارسی صحبت می‌کنند، قرار دادشان به زبان فارسی است،  وقتی یک وزیر اوزبک  یا ترکمن بیانیه می‌دهد به زبان فارسی بیانیه می‌دهد. این به این معنا نیست که زبان پشتو نباشد، ولی در سطح فعلی دانشگاه زبان فارسی همگانی است. من بر این باورم که در دانشگاه‌ها زبان رسمی فارسی باید باشد و هیچ تبعیضی را بر ضد آن قبول نمی‌کنم.

پرسش: من از سخن شما این را برداشت کردم که شما می‌گویید دانشگاه قربانی سیاست‌های شئونیستی است. امروز در دانشگاه به جای این که روی مسایل بسیار بزرگ فکری صحبت شود روی مثلاً  لوحه‌ی دانشگاه که‌ به کدام زبان باید باشد، یا نباشد؟ صحبت می‌شود. در حالی که این مساله‌ی بسیار ساده است و به آسانی می‌تواند حل شود؛ اما دانشجویان مصروف چنین حرکت‌های شدند.

- بدون شک بحث ما همین بوده به خصوص دانشگاه کابل. این یک واقعیت است به طور نمونه اکثر کسانی که در راس دانشگاه قرار می‌گیرند پشتون‌ها هستند. در حالی که خودشان شعار تعادل قومی را می‌دهند. اصلاً در ساختار نه توانایی‌ها مدنظر قرار می‌گیرد و نه مساله‌ی تعادل زبانی؛ و کسی که از اقوام دیگر باشد برایش دسیسه می‌سازند. حتا دیپارتمنت فارسی دری و پشتو در دانشکده‌ی زبان و ادبیات از هم جدا است و با هم روابطی ندارند. با وجودی که سال‌ها در کنار هم رو‌به‌رو قرار دارند قربانی سیاست فاشیسم شدند. برای مثال اگر یک حرکتی در دانشگاه به وجود بیاید برادران پشتون هیچ وقت در کنار ما ایستاد نمی‌شوند؛ ولو حق خواهانه باشند. البته من بر این باور هستم که این گناه آن‌ها نیست؛ دست بیرونی‌ها است. شاید هم دست انگلیس‌ها و امریکایی‌ها باشد؛ به خاطری که حکومت کنند. به خصوص کسانی که تحصیل یافته تر می‌شوند زود تر فریب بیگانگان را می‌خورند. مثل آقای احدی برایشان خارجی ها می‌گویند که پشتو مظلوم است. به نظر من فارسی ستیزی بیشتر منشع بیرون از افغانستان دارد. و همین انگلیس‌ها بودند که فارسی را از هندوستان راند.

پرسش: این حرکت فارسی ستیزی به گونه‌ی پشتو ستیزی بنیادین را به وجود نمی‌آورد؟

- بلی! خارجی‌ها می‌دانند که فارسی یک پشتوانه‌ی بسیار قوی تاریخی دارد، پشتوانه‌ی معنوی دارد، از زمان‌های کهن زبان فارسی دومین زبان جهان اسلام بود و اکنون هم هست. زبان فارسی در قاره‌ی آسیا زبان آسیای بود حتا به حیث یکی از زبان‌های شناخته شده‌ی جهان بود. این زبان را در هندوستان از بین بردند، در ماوراء النهر از بین بردند. من به تاجیک‌های تاجیکستان می‌گویم که زبان فارسی را گنگ ساختند. زبانی که در تاجیکستان رایج است یک زبان بسیار گنگ و بسته‌ است مطلقاً زیر تاثیر روس‌ها است. یگانه پشتوانه‌ی زبان فارسی امروز ایران است و یک مقدار هم در افغانستان. می‌بینیم که بالای ایران چه قدر فشار‌های سیاسی، اقتصادی وجود دارد. فارسی ستیزی در افغانستان مطلقاً در دست پشتون‌ها نیست پشتون‌ها وسیله هستند. انگلیس‌ها و امریکایی‌ها می‌دانند که زبان پشتو بسیار به مشکل و به سختی آموخته و یاد گرفته می‌شود. ما در تاریخ شاهد بودیم که در یک زمان آموزشگاه‌های پشتو بود، در وزارت اطلاعات و فرهنگ یک بخشی به نام تقویت زبان پشتو بود؛ هر کس که در پشتو نا کام می‌ماند جریمه می‌شد، اما این طرح موفق نشد. اگر انگلیس‌ها روزی فارسی را از بین ببرند پشتو به یک حرکت و بسیار به آسانی نابود می‌شود. چون متاسفانه هیچ نیروی قوی که بتواند در مقابل حجوم انگلیسی از این زبان حمایت کند، وجود ندارد.

پرسش: برای آخرین پرسش از شما می‌خواهم که اگر پیشنهادی به دانشجویان، به استادان و به دولت دارید ارایه کنید؟

- پیشنهاد من به دانشجویان این است که دانشجویان در هر رشته‌ی که هستند باید خود را عالم بسازند، آگاه شوند، به مسایل روز کوشش کنند آشنایی پیدا کنند. به همه‌ی دانشجویان می‌خواهم این را بگویم که به هر زبان و هر فرهنگی که هستند باید آن زبان و فرهنگ را تقویت کنند؛ چون ما فرزند احرار یا آزادگان هستیم. اگر فارسی زبان هستند زبان خود را تقویت کنند، اگر پشتو زبان هستند زبان خود را تقویت کنند و یا هر زبان دیگری که هستند برای باروری زبان‌ها کار کنند. و هیچ کدام شان با باغ سبز و سرخی که خارجی‌ها برایشان نشان می‌دهند، فریب نخورند. چون آن‌ها هیچ گاهی صادقانه با ما کار نمی‌کنند. باید دوست و دشمن را دقیق درک کنند که کی دوست ما است و کی دشمن ماست.  به استادان پیشنهاد من این است که متاسفانه هنوز یک مرکز تجمع و حمایت از همدیگر ندارند. امروز من یا یک دانشجو وقتی قربانی می‌شویم. ناشی از پارچه پارچگی و بی اتفاقی استادان است چون هرکس در فکر خود است. به طور نمونه یک پروفسور ما در پشت هر دروازه ایستاده است به خاطر پول، گاهی در وزارت معارف است، گاهی در دانشگاه آموزش و پرورش ماستری تدریس می‌کند، گاهی در دانشگاه کابل، گاهی در آکادمی علوم و گاهی در یک جای دیگر؛ در یک کلام هر جای که پول به دست بیاورد  دنبال آن می‌رود. برایش مهم نیست که از کجا به دست بیاورد مهم این است که چه گونه به دست بیاورد. در همین دانشکده‌ی زبان و ادبیات ما برنامه‌ی ماستری داریم. در قاعده این است که یک نفر در عین زمان دو معاش گرفته نمی‌تواند. و ماستری باید بعد از ساعت چهار بعد از چاشت باشد. اما این‌ها ماستری را ساعت یک بجه ساختند؛ به خاطری که از معاش شبانه محروم نشوند. پروفسور باید سالی یک کتاب جدید بنویسد، باید استادان جوان را راهنمایی کند، اما نمی‌کند. هیچ روحیه‌ی همکاری بین استادان و استادان با دانشجویان وجود ندارد. این یک سد محکم برای ساختن اتحادیه‌های استادان و حل مشکلات داخلی دانشگاه گردیده است. به این دلیل  من از استادان دانشگاه بسیار دلگیر هستم بر این باور هستم که یک استاد باید تمام داشته‌های علمی خود را صرف دانشگاه کند. ما استادانی داریم که دانشگاه از ایشان شکایت دارد، دانشجویان از ایشان شکایت دارند، درس درست داده نمی‌توانند، سر وقت در صنف حاضر نیستند، متاسفانه معیار‌های تخصص مد نظر گرفته نمی‌شود، همه خود را جامع الکمالات می‌دانند. اگر‌چه یک اتحادیه‌ی نام نهاد در دانشگاه است ولی هیچ گاهی اقدام به کاری نمی‌کند.

به دولت می‌خواهم بگویم که آقای کرزی درست است که پشتون است اما در مقرری هایش نه تنها در دانشگاه بلکه در تمام امور مملکت قومی برخورد کرده است. مشکل دیگری که آقای کرزی دارد هیچ گاهی افراد شایسته را در رأس قرار  نداده است؛ در تمام مقرری‌های حکومت کرزی برخورد یک جانبه بوده است. به این خاطر شما شاهد برتری طلبی‌های قومی هستید. من در همین تجربه‌ی که داشتم متوجه شدم پشتون‌ها یک نوع احساس تقدس می‌کنند. یعنی چون من پشتون هستم نباید جزا ببینم؛ این یک نوع تبعیض است. امتیاز قوم، رنگ، مذهب جای شایستگی و پاکیزگی را گرفته است. اگر ما شایستگی را معیار قرار دهیم، کار را به اهل کار بسپاریم، هیچ گاهی بیگانه روی ما حاکمیت کرده نمی‌تواند. یک بار دیگر این را تاکید می‌کنم که به شاگردانم دلم می‌سوزد به این دلیل که زود قربانی می‌شوند و از احساسات آن‌ها سوء استفاده می‌شود. هم خود شان را قربانی می‌کنند و هم دیگران را قربانی می‌سازند.  جواد دروازيان    

-----------------------------------------------

به نام خداوند

قطعنامه تاریخی دانشجویان دانشگاهای کابل

مورخ پنج میزان سال 1389 روز دوشنبه, روبه روی وزارت آموزش عالی

وقتی عدالت و نگاه شفاف نسبت به اوضاع در یک جامعه وجود نداشته باشد, سرانجام تمامی تلاش‌ها در جهت همگرایی, آرامش و سلامت آن جامعه حیف خواهند شد. فقط چهره و ادعای یک حکومت عادل و منصف را کشیدن و شعار‌های عدالت محورانه سر دادن نمی‌تواند روان و اندیشه مردم را از تامین و تحقق این ارزش در جامعه اقناع کند, و الی تا زمانی که آن‌ها عملاً شاهد تحقق عدالت, برابری و توازن در بخش‌های مختلف زندگی شان باشند. بحران کشنده کشور که هر روز بیشتر دهان باز کرده از مردم بی چاره ما قربانی می‌گیرد، دقیقن از بستر تفکر تمامیت خواهانه و فاشیستی آن‌هایی آب می‌خورد که در صدد مصادره فرصت‌ها و حقوق دیگران، انحصار قدرت، سیاست و فرهنگ در این کشور هستند. روند غیر مردمی و ناعادلانه در این کشور زود است که آخرین فرصت‌های بالفعل و بالقوه داخلی و بین المللی را از کف مردم این کشور برباید. یک ساختار غیر ملی و تشکیل یافته از تفکر تمامیت خواهانه، رفتار های مدنی و ملی را بر نمی‌تابد و همواره در صدد حفظ فضای توحشی و عشیره‌ای است. از نیازمندی‌های این گونه برنامه گسترش آشفتگی اوضاع و ارایه امتیازات و نقش‌های کاذب به طرف‌های دیگر است.

متاسفانه از سال‌ها به این سو ما شاهد حرکت‌های تبعیض آمیز و اعمال استبدادی و فاشیستی از سوی برخی از افراد و نهاد‌های مریض، علیه سایر هویت‌ها و به ویژه هویت پارسی زبانان در کشور بوده‌ایم. امروزه حرکت‌های قبیله گرایانه از سوی بعضی حلقات معین در دولت و بیرون از آن علیه اقوام دیگر به صورت آشکار و بدون هیچ گونه هراسی در دانشگاه‌‌های کابل، آموزش و پرورش، پولی تکنیک، دانش‌سرای سید جمال الدین و غیره به گونه‌ی، سازمان یافته و دقیق جریان دارد. به گونه‌ی نمونه استاد عین الدین نصر و نصیر احمد فرهمند استادان دانشگاه‌های کابل بارها به دلیل حقیقت گویی و دفاع از تبار و فرهنگ خود و به جرم نیاویختن حلقه‌ی بردگی و فاشیسم قومی به گردن شان مورد توهین، تحقیر، حبس و حتا حمله‌ی فزیکی قرار گرفته‌اند. استاد نصیر احمد فرهمند بر اساس یک توطیه اکنون در نظارت خانه به سر می‌برد. استاد عین الدین نصر در نتیجه‌ی یک توطیه‌ی دیگر مورد توهین، تحقیر و لت و کوب زلمی زابلی رییس کمیسون سمع شکایات مجلس بزرگان قرار می‌گیرد. زلمی زابلی با شکستن حریم مقدس دانشگاه و پای گذاشتن به روی سینه‌ی یک استاد که چندین دهه می‌شود به اندازه‌ی مو‌های سرش شاگرد تقدیم جامعه کرده, در واقع دست رد به آن چه به نام دانش و اخلاق است, زده و این عمل نه توهین به آبروی یک استاد که به تمامی استادان, دانشجویان و در واقع دانش و اخلاق و کرامت انسانی می‌باشد. اگر این حکومت ملی است؟ اگر وزارتی به نام تحصیلات عالی وجود دارد؟ اگر دادستانی و دادگاهی و جود دارد؟ پس یک سناتور چی حق دارد که دست به چنین عمل غیر قانونی و غیر اخلاقی و کودکانه در داخل دانشگاه و محوطه‌ی اکادمیک بزند؟ ما به این باوریم که بروز و تکرار این گونه رفتار‌ها نه شخصی که برخاسته برنامه‌ی تمامیت خواهانه و تفکر فاشیستی در این کشور است که تلاش دارد نماد‌ها و نشانه‌ها، فرصت‌ها و امتیازات در این کشور  در اختیار منافع یک قوم قرار گرفته، یک دست شده و حق یک ملیت خاص پنداشته شود. خواست‌ها و نگرانی ما را موارد زیر تشکیل می‌دهد:

1- ما دانشجویان دانشگاه‌های کابل این عمل‌کرد داکتر زلمی زابلی را در برابر یک استاد دانشگاه شدیداً تقبیح نموده آن را یک عمل غیر اخلاقی و دور از شرافت انسانی می‌دانیم. حمله این مسوول دولتی به ساحت آبرو، عزت و اعتبار علمی یک استاد را نه تعرض به یک شخص بلکه توهین و تعرض به ساحت مقدس دانشگاه، دانش و تمامی استادان می‌دانیم. و آن را ادامه توطیه و دشمنی طالبانی، به سواد و دانش در این کشور تلقی می‌کنیم.  

2- باید به حرکت‌های فاشیستی و قبیله‌یی در دانشگاه‌های کشور و بالای استادان هویت پارسی زبان نقطه‌ی پایان نهاده شود.

3- استاد نصیر احمد فرهمند باید از بند رها گردد، و آنانی که در مورد این استاد پر تلاش و متعهد توطیه چیده‌اند مورد پیگرد قانونی قرار گیرند.

4-  برای اعاده‌ی حیثیت و آبروی یک محل دانشگاهی، استادان دانشگاه و به ویژه استاد عین الدین نصر باید زلمی زابلی در نخست از مجموع استادان دانشگاه معذرت بخواهد، و بعد مورد پیگرد دادستانی قرار گرافته و به جزای اعمالش برسد.  

5- ما از مجامع بین المللی و کشور‌های کمک کننده به این کشور می‌خواهیم که مراقب جدی رفتار‌های فاشیستی و فزون خواهانه در این کشور باشند و این گونه رفتار‌ها را به عنوان بخشی از یک برنامه کلان و عمومی از سوی حلقه‌های انحصار طلب در جامعه ما تلقی کنند. ما به آن‌ها هشدار می‌دهیم که تمامی تغییرات و پیشرفت‌های به دست آمده در 9 سال گذشته، از سوی حلقه‌ها و چهره‌های مشخص در این کشور در حال فرو ریختن است.

6- در اخیر اگر طرف‌های مسوول این جنایت بزرگ به ساحت پاک دانشگاه و استاد را جدی نگرفته آن را مورد باز پرس قرار ندهند, ما به عنوان نسل آگاه دانشگاهی این گونه رفتار‌ها را توطیه سازمان یافته دولتی به چهره‌های معتبر و شناخته شده علمی دانسته به اعتراض‌های مدنی و فشار‌های شدید تر خویش ادامه خواهیم داد. ما به نهاد‌های ملی و بین المللی پیشنهاد می‌نماییم، و به حکومت افغانستان، وزارت تحصیلات عالی و ریاست دانشگاه کابل هشدار می‌دهیم که، اگر از ادامه‌ی قوم گرایی و امتیاز دهی برای یک تبار و زبان مشخص علیه سایر اقوام و زبان‌ها دست کشیده نشود و یا در برابر چنین عمل کردهای غیر انسانی خاموشی اختیار گردد، و به خواسته‌های ما رسیدگی نشود، ما از هر گونه اقدام و حرکت برای دفاع از ارزش‌های فرهنگی و دانشگاهی خویش کوتاه نخواهیم آمد.

 

-------------------------------------------------   

بنسبت کمبود وقت ، ازآنعده عزيزانيکه نمي توانيم مطالب مفيدو سودمندشان را به وقت وزمان نشرکنيم ويانکنيم ، پيشاپيش معذرت مي خواهيم و اميدواريم که مشکلات مانرا درنظرگرفته احساس خستگي نکنند .مديرمسؤل سايت