فرستنده: منتقد گمنام
بینظیر بوتو چرا کشته شد؟
خانم
بی
نظیر
بوتو،
رهبر
حزب
مردم
پاکستان
طی
انفجاری
که
در
یک
اجتماع
انتخاباتی
در
شهر
راولپندی
رخ
داد،
دیروز
پنجشنبه
ساعت
شش
بعد
از
ظهر
همراه
با
بیست
نفر
دیگر
کشته
شد.
بینظیر
بوتو
چهارمین
عضو
خانواده
است
که
کشته
می
شود.
ذوالفقار
علی
بوتو
پدر
بینظیر
در
سال
1979
از
سوی
ضیاءالحق
اعدام
گردید،
برادر
بزرگش
مرتضی
بوتو
در
سال
1996
به
ضرب
گلوله
از
میان
برداشته
شد،
و
برادر
دیگرش
شاهنواز
در
سال
1985
در
فرانسه
زهر
داده
شد.
مهمترین
پرسشی
که
مطرح
می
گردد
اینست
که
چه
کسی
بینظیر
بوتو
را
ترور
نموده
است؟
مشرف
و
یا
گروه
های
تروریستی؟
برخی
را
عقیده
بر
آن
است
که
افراد
نزدیک
به
القاعده
در
پشت
این
انفجار
قرار
داشته
اند
زیرا
بینظیر
بوتو
چند
روز
قبل
از
این
حادثه
اعلام
نموده
بود
که
مشرف
نتوانسته
است
این
گروه
ها
را
با
مشتی
آهنین
فرو
کوبد.
گروهی
مشرف
را
عامل
این
جنایت
می
شمارند
زیرا
خانم
بوتو
نیرومند
ترین
خصم
او
به
حساب
می
آمد.
اما
اگر
نیک
دیده
شود،
بعید
است
طالبان
و
همفکران
پاکستانی
شان
را
مسئول
این
حادثه
پنداریم
زیرا
بینظیر
کسی
بود
که
نطفۀ
طالبان
را
پرورش
داد
و
سپس
آنها
را
به
قدرت
رساند.
آیا
نصیرالله
بابر
که
خود
را
پدر
و
بانی
طالبان
می
نامد
عضو
بلند
پایۀ
حزب
و
حکومت
بینظیر
نبود؟
از
طرف
دیگر
کسانی
که
طالبان
را
در
وزیرستان
و
مناطق
دیگر
پاکستان
می
کوبند
رابطه
ای
به
بینظیر
ندارند.
مسجد
سرخ
هم
از
طرف
بینظیر
تخریب
نشد.
آن
عده
کسانی
که
به
نیروهای
امریکایی
تسلیم
داده
شدند،
آن
هم
بدست
بینظیر
نبود.
اینکه
بیظیر
گفته
بود
هرگاه
به
قدرت
رسد،
تروریزم
را
بیشتر
زیر
فشار
قرار
خواهد
داد،
چراغ
سبزی
است
که
هر
سیاستمداری
به
امریکا
نشان
می
دهد
که
ما
در
افغانستان
نمونه
های
فراوانی
از
اینگونه
اظهارات
را
شاهد
هستیم.
آنانی
که
پرویز
مشرف
را
عامل
این
قتل
سیاسی
می
دانند،
هم
نظر
شان
مقرون
به
صواب
معلوم
نمی
شود،
زیرا
اگر
مشرف
چنین
اراده
ای
می
داشت،
می
توانست
آنرا
بشکل
دیگری
عملی
سازد.
آیا
این
کار،
مشکلات
او
را
بیشتر
نخواهد
ساخت؟
منطق
روابط
حاکم
بر
سیر
عمومی
اوضاع
در
منطقه
و
جهان
دستهای
دیگری
را
در
این
حادثه
دخیل
می
داند.
در
این
شب
و
روزی
که
بوتو
به
کشورش
آورده
شد،
پاکستان
بر
سر
آتشفانی
از
آشوب
و
فتنه
قرار
دارد
که
می
تواند
هستی
آن
کشور
را
به
خطر
اندازد.
چند
سال
قبل
در
الجزایر
همین
درامه
تکرار
شد
و
قدرتهایی
بزرگ
یک
الجزایری
اجل
رسیده
بنام
«
بوضیاف
»
را
در
حالی
که
خود
نمی
خواست
به
کشورش
بر
گردد،
کشان
کشان
آوردند
که
چندی
بعد
کشته
شد
و
با
کشته
شدنش
الجزایر
در
بحری
از
خون
غطه
ور
گردید.
چنین
معلوم
می
شود
که
دیگر
ماه
عسل
پاکستان
با
امریکا
سپری
شده
و
آن
کشور
نوپا
روز
های
دشوار
ی
را
در
پیش
خواهد
داشت.
به
نظر
می
رسد
که
غربیها
در
تلاش
اند
تا
پاکستان
را
بی
ثبات
سازند.
کشیدن
لباسهای
پرویز
مشرف
و
آوردن
نواز
شریف
و
بینظیر
و
سپس
اعمال
فشار
های
گوناگون
بر
آن
حکومت
هدفش
چیزی
جز
بی
ثبات
ساختن
آن
کشور
نیست.
آیا
تصور
می
کنید
که
آقای
بوش
از
روی
دلسوزی
و
صمیمیت
و
انسان
دوستی
از
آوردن
دموکراسی
در
پاکستان
حرف
می
زند؟
هفت
سال
قبل
در
آن
شب
و
روزی
که
آقای
بوش
برای
انتخابات
ریاست
جمهوری
آمادگی
می
گرفت،
ژورنالستی
نزدش
رفته
و
از
ایشان
پرسید
که
چه
کسی
را
در
رأس
جمهوری
پاکستان
ترجیح
می
دهد:
نواز
شریف
و
یا
حاکم
نظامی
آن
کشور
را؟
بوش
که
نام
مشرف
را
تا
آن
وقت
نمی
دانست،
گفت
من
اگر
رئیس
جمهور
شوم
همان
جنرال
را
ترجیح
می
دهم.
آیا
او
تصور
می
کرد
که
در
آن
شرایط
نسبتا
عادی،
فردی
نظامی
برای
کشوری
چون
پاکستان
مناسبنتر
است
و
در
شرایط
بحرانی
کنونی
دموکراسی
آنچنانی
و
کشمکشهای
احزاب
و
شخصیتهای
گوناگون؟
من
فکر
نمی
کنم.
قاتل
بوتو
کسی
نیست
که
خود
را
انفجار
داد،
قاتلان
او
حتی
کسانی
نیستند
که
آن
مرد
انتحاری
را
شستوی
مغزی
داده
و
سپس
تا
قلب
شکارگاه
بدرقه
نمودند.
قاتل
او
کسانی
اند
که
برنامه
های
استراتیژیکی
در
سطح
منطقه
روی
دست
داشته
و
«
ریموت
»
همه
را
در
دست
دارند.
آری،
آنها
همانهایی
اند
که
در
روز
روشن
و
در
برابر
چشم
کمره
های
تلویزیونی
لباس
مشرف
را
از
تنش
کشیدند،
همانهایی
که
با
آوردن
بوتو
و
نواز
شریف
پاکستان
را
بی
ثبات
ساختند،
همانهایی
که
مناطق
قبیلوی
پاکستان
را
شورانده
اند،
همانهایی
که
طالبان
را
ایجاد
نمودند،
و
بالآخره
همانهایی
که
از
گوش
خانم
بوتو
گرفته
و
تا
کشتارگاهش
آوردند.
امروز
برخی
از
کشور
های
دور
و
نزدیک
تلاش
دارند
تا
پاکستان
را
بر
دهانۀ
آتشفشانی
از
خون
و
آتش
قرار
دهند.
اگر
امروز
بینظیر
کشته
شد
فردا
رهبران
دیگری
همان
سرنوشت
را
خواهند
داشت.
آنهایی
که
امروز
در
افغانستان
می
جنگند،
آیا
تصور
می
کنید
که
همۀ
شان
مزدوران
(آی
اس
آی)
اند؟
نه،
امروز
پشتیبانی
انگلیسها
از
طالبان
را
چه
کسی
می
تواند
انکار
کند؟
پاکستان
باید
در
انتظار
دوره
ای
از
خون
و
تراژیدی
باشد،
تراژیدی
ای
که
می
تواند
دامنه
اش
تا
وقوع
حادثه
ای
در
اطراف
پایگاه
های
هسته
ای
آن
کشور
گسترش
یابد.
کاری
که
می
تواند
دستاویز
محکمی
برای
امریکا
در
جهت
خلع
سلاح
هسته
ای
آن
کشور
دهد.
ترور
رهبران
سیاسی
کشور
ها
و
خصوصا
در
شرق
کار
بس
خطرناکی
است
و
می
تواند
مسیر
جامعه
را
عوض
کند.
بینظیر
بوتو
بدون
شک
از
جملۀ
رهبران
ملی
پاکستان
بود
که
مرگش
آن
کشور
قبیلوی
را
وارد
مرحلۀ
نوینی
از
اضطراب
و
اغتشاش
خواهد
نمود.
اما
در
پیوند
با
قضایای
کشور
ما،
بینظیر
بوتو
بسان
رهبران
دیگر
آن
کشور
نقشی
بس
مخرب
ایفا
نمود.
او
خود
باری
اعتراف
نمود
که
چه
کسانی
طالبان
را
ساختند
و
خود
چه
نقشی
در
ساختن
آنها
داشت.
ولی
در
جمع
همه
زملمداران
و
بازیگران
بزرگ
عرصۀ
سیاست،
بینظیر
یگانه
سیاستمداری
بود
که
شجاعانه
اعتراف
نمود
و
دو
سه
کشور
دیگر
را
نیز
بی
آبرو
ساخت.
بینظیر
می
تواند
از
طرف
هرکسی
ترور
شده
باشد،
ولی
اوضاع
عمومی
منطقه
می
گوید
که
ترور
او
جزء
برنامۀ
بزرگ
و
دربدری
هایی
خواهد
بود
که
پاکستان
نظیرش
را
ندیده
است.
اگر
خام
بوتو
از
طرف
طالبان
پاکستان
هم
ترور
شده
باشد،
طالبان
در
حقیقت
امر
از
همان
آغاز
فعالیت
شان
ابزاری
بوده
اند
در
جهت
تحقق
برنامه
هایی
بزرگتر.
اگر
طالبان
پاکستانی
در
ظاهر
عاملان
اصلی
قتل
او
بوده
باشند،
این
امر
می
تواند
حزب
مردم
پاکستان
را
بصورت
هماهنگ
در
برابر
گروه
های
تندرو
مذهبی
پاکستان
قرار
داده
و
بر
آتش
اغتشاش
و
شورش
در
آن
کشور
تیل
بریزد.
امروز
آتش
شورش
و
بد
امنی
و
بی
ثباتی
سراسر
آن
کشور
را
فرا
گرفته
است.
ببینیم
که
پاکستانیها
می
توانند
از
این
آزمون
دشوار
موفقانه
بیرون
شوند
و
یا
اینکه
هر
گروه
برای
حفظ
خودش
به
دامن
(انکل
سام)
می
آویزد
همان
طوری
که
نمونه
اش
را
در
افغانستان
دیدیدم.
می
گویند
زمانی
که
منصور
خلیفۀ
دوم
عباسی
(712-
775
م)
ابومسلم
خراسانی
را
کشت
و
قطعه
قطعه
نمود،
امر
کرد
تا
جسدش
را
در
دجله
بیندازند.
قرنها
گذشت
تا
آنکه
جهان
اسلام
آماج
صاعقۀ
مغل
شد
و
در
نتیجه
آخرین
خلیفۀ
دودمان
عباسی
که
المستعصم
بالله
نام
داشت
(1213
-
1258
م)،
از
طرف
هلاکو
کشته
شد
و
هلاکو
جسد
او
را
نیز
در
دجله
افگند.
با
آنکه
تاریخ
برای
عبرت
آموزی
ملتها
و
رهبران
شان
به
حساب
می
آید
ولی
تاریخ
می
گوید
که
نشگان
بادۀ
قدرت
پندی
از
تاریخ
نمی
گیرند.
خواجه
بشير
احمد
انصاری
((اريانانت))