|
نویسنده: سلیمان راوش .
تولد دوبارهء خراسان کهن در هزارهء نو
فصل چهارم افغانستان: افغانستان ،از لحاظ معنی، مکان گریه، زاری ، فغان ، ناله و فریاد است. زیرا افغان = فغان ، وفغان در لغتنامه ها، زاری، ناله فریاد و شیون معنی گردیده است، وستان چنانکه قبلاً گفته شد پسوندیست به معنی مکان و جای. در این صورت افغانستان یعنی :مکان فریاد و ناله و زاری و شیون. در یک کلمه ( ماتمکده). چنین یک مکان همانا جهنم میتواند باشد و بس. اما اگر چنانکه در منابع متقدم کلمه اوغان آمده است توجه شود، باز هم در فقة اللغة عربی و دری و پشتو چنین کلمهء وجود ندارد که معنی مشخصی داشته باشدو یا دلالت بر قومی در اسطوره و یا تاریخ ملل و نحل این حوزه های زبانی نماید. اما یک مسله نباید فراموش شود که اوغان ، و اوغانستان = شاید افغانستان باید کلمه مربوط به مردم حوزه سند و پنجاب باشد. که زبان شناسان و محققین زبان این واژه را در لسان مردمان آن حوزه باید جستجونمایند، که شاید اوغان = افغان معنی خاص به غیر از فریاد و فغان (فارسی) داشته باشد.زیرا بسی کلمات مشابه در زبانهای مختلف جهان وجود دارد که به هیچوجه معنی یکسان ندارند. مثلاً( گو) در فارسی ، امر به گفتن معنی می دهد و عین گویش در انگلیسی ( go ) امر به رفتن است. باید دانست که هر صوتی حتی صوتی برگی که از درخت می افتد و بگوش شینده می شود همین صوت در یکی از زبانها جهان کلمه ایست دارای یک معنی خاص.همچنان بسیار اند کلمات و آوا هایی لفظی که در یکی از زبان های مردم جهان یک معنی و عین کلمه و گویش و آوا در زبان دیگری معنی دیگری دارد ، که بگونهء مثال از (گو) فارسی و عین آوا و گویش را در انگلیسی که به معنی رفتن است یاد کردیم. بناً افغان یا اوغان باید کلمه ای باشد سندی ، پنجابی و یا بلوچی ، مکرانی و یا ملتانی و غیره که معنی خاصی در آن زبان ها داشته باشد . اینجا سوال باید خلق شود که چرا ما فقط از چند حدود مشخصی جغرافیایی نام بردیم ؟ اوغانستان = افغانستان، یکی از ایالات مکران در سند: پاسخ این است که افغان= اوغان ( افغانستان= اوغانستان) مکران و یا یکی از ولایات مکران بوده است . سید محمد کاظم امام در توضیح بر کتاب روضات الجنات فی اوصاف مدینه الهرات ، جلد دوم صفحه 111 مینویسد که : « افغانستان : نام یک ناحیهء کوهستانی است از استان مکران که از اقدم ازمنه در کتب تواریخ و جغرافیا به همین نام مذکور و موصوف و مشهور می باشد، و درین عصر آنجا را ( پشتونستان) می نامند و از توابع ایالت سند و از اجزاء پاکستان کنونی است. امااز نیم قرن پیش تا کنون نام ( افغانستان) مجازاً و بر خلاف صریح اسناد تاریخی بر بخشی از خراسان شرقی( ایران شرقی) که از شهر ها و نواحی : هرات؛ غزنین، بلخ، کابلستان، بدخشان، گردیز،ترمذ و غیره ترکیب و تشکیل یافته اطلاق گردیده است و به تبع همین استعمال مردم این ناحیه را نیز مجازاً ( افغانی) می گویند.»1 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ سیف بن محمدبن یعقوب الهروی، تاریخنامهء هرات ، تصیح غلام رضا طباطبایی مجد، تهران انتشارات اساطیر،1383 ص 626 ـ 627 ، سیف بن محمد بن یعقوب هروی در تاریخنامه هرات ، خود نیز این واقعیت رامینمایاند که افغانستان یکی از ایالات مکران می باشد. در تاریخنامه هرات تمام ولایاتی را که منکوخان شاه چنگیزیان به ملک شمس الدین کُرت وامی گذارد ، نام می برد که از جمله افغانستان هم می باشد. در تاریخنامهء هرات میخوانیم که : « ... پادشاه منکوخان فرمان فرمود... ارادت ما آن است که در ممالک اقالیم سبعه بلادی که خرابی پذیرفته باشد آبادانی پذیرد تا بدین واسطه نام نیک ما به صفحات روزگار مُخلد ماند. این تمنا را خواستیم که از فکر به قول آید و قول مقارن فعل گردد. به هر شهری از ملکان معتبر رعیت پرور و از هر امیران باخبر نیکو سیر ملک و شحنه ای نامزد گردانیم. چون بکار عمارت شهری هرات، که معظم ترین بلاد خراسان است میلان دل و التفات خاطر بیشتر داریم، بنا براین مقدمات ملک شمس الدین کُرت را که از دودمان بزرگواریست و از خاندان نامداری و چون آبا و اجداد خود بر طریق مستقیم حسن روش می کند، به ملکی شهر هرات ، حمیت عن الا فات ، و توابع اوجون جام و باخزر و کوسویه و خره و فوشنج و آزاب و تولک و غور فیروز کوه و غرجستان و مرغاب و فاریاب ومرجق تا آب هامون و از اسفزار و فراه . وسجستان و تکینآباد و کابل وتیرا و بستستان و افغانستان تا شد سند و حد هند فرستادیم و زمام حل و عقد و قبض و بسط این ولایات مذکوره را در کف کفایت و ید اهتمام او نهادیم .»1 ـــــــــــــــــــــــــ 1ـ کتاب پیشین تاریخنامهء هرات ص 201 ـ 203 بنا بر این روایت تاریخی، معلوم می شود که افغانستان جدا از بُست، فراه، غور، سیستان ( حوزهء ) قندهار) کابل و هرات و غیره که سیف هروی نام می برد می باشد. افغانستان غیر ازین شهر ها مستقل یک کشور و یا شهری دیگری است. در ذکر بیست و نهم این کتاب در باب رفتن ملک شمس الدین بسوی افغانستان آمده است که « چون شهور سنهء ثمان و اربعین و ستمائه { 648}در آمدملک تاج الدین قایم مقام خود در هرات نصب کرد. و روز دیگر به طالع سعد و اختر فرخنده از شهر بیرون آمد... بعد از اسفزار هفصد مرد سپاهی بیرون کرد و به طرف فراه رفت. نه روز ملک اسلام در فراه بماند. روز دهم متوجه ولایت غور شد ... و چون از جوانب و اطراف غور مرد سپاهی جمع شد ، بطرف تکناباد حرکت فرمود. ملک تکناباد و حکام آن بلاد با نعمت بی حد و پیشکش بی عد از از مراکب گوهری و غلامان هندی به خدمت او آمدند. »1 ــــــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ کتاب پیشین ، تاریخنامه هرات ، ص 222 ـ 24
تکناباد را در حاشیه تاریخنامه هرات { شهری میان بُست و قندهار مینوسد} اما اصطخری در مسالک ممالک این شهر را تکین آباد نامیده می نویسد:« از بست تا رباط فیروز قند یک منزل ، و تا رباط مغون یک منزل، و تا رباط کبیر یک منزل، و از آنجا تا شهر رخج یک منزل ، و تا تکین آباد یک منزل ، و از آنجا به خرسانه یک منزل... »1 ـــــــــــــــــــــــ 1 ـ کتاب پیشین، اصطخری، مسالک و ممالک ،ص 199 تا اینجا یعنی تا غور تکین آباد که شهری میان بُست و قندهار می باشد ملک شمس الدین وارد افغانستان نشده است، یعنی که غور و قندهار و بست جز کشوری که در سند، افغانستان نامیده می شده، نیست . اکنون مسیر حرکت ملک شمس الدین را در تاریخنامه هرات تعقیب مینمایم « ... ملک شمس الدین بیست روز درتکنا باد توقف کرد... چون شهور سنهء خمسین و ستمائه{ = 650} در آمد در این سال ملک اسلام شمس الحق و الدین کُرت، طاب ثراه،به اتفاق هلقتونویین ، جاهو و جمال الدین حسن علمدار و سپهدار اسد و جمال الدین حسن فیروز را بیست تن از کُماة و شجعان غور به افغانستان نامزد گردانیدو سواد یرلیغ پادشاه منکوخان و آلتمغای امیر ارغون آقا بفرستاد و مثال عالی نوشت بدین نسق که ( ملوک عظام فخرالدوله والدین ملک شاهنشاه و ملک میرانشاه و ملک بهرام شاه تاج الدین هرموزتری و حسام الدین جاول و پهلوان جلم و سندان و احمد توری و مهتر کیورا و سیورا و رانا کنجر و نواب و عمال و زعما و متوطان و اهالی افغانستان بدانند که از ابتداء ظهور سلطنت سلاطین ، انار الله برهانهم و ثقل بالخیرات میزانهم، تا انتهای دولت ایشان آن دیار را جدان مرحوم و پدران مغفور ما داشته اند و به حق ارث چندگاه حکومت آن دیار به ما مفوض بود. به واسطهء منازعتی که میان ما و امرا حادث شدبه خدمت پادشاه قاآن رفتیم. تربیت عظیم یافته و سیور غامیشی بی حد دیده به ملکی خطهء محروسه هرات ، کیفت عن العاهات ، و حدود سند و هند مراجعت نمودیم... چون جاهو و جمال الدین علمدار به افغانستان در آمدند، به هر موضع که رسیدند حاکم آن مقام به سلام ایشان آمدند و در رضاجویی ایشان اجتهاد تمام به جای آوردند . چون به مستنگ رسیدند ملک شاهنشاه و بهرام شاه که هردو سید و کُرد بودند و شاهنشاه پدر بود و بهرام شاه پسر ، ملک میرانشاه داماد شاهنشاه و تمامت ملک افغانستان در تحت تصرف ایشان بود – نواب و حجاب و سپاه سالاران خود را به استقبال جاهو فرستادند و او را به تعظیم و توفیر هرچه تمام تر به شهر در آوردند.» 1 ــــــــــــــــــــــــــــ 1 ـ کتاب پیشین ، تاریخنامه هرات ،ص 229 ـ 231
|