|
«خیریه طرزی، خـواهـر بـزرگ ملکـه ثـریا
او دختر محمود طرزى و خواهر بزرگ ملکه ثريا، خانم سردار عنايت اﷲ خان بود که از زنان با دانش و فاضل عهد خود در قرن بیستم بشمار ميرفت. اين زن با هوش در شانزده سالگى در زير نظر پدرخود محمود طرزى به ترجمۀ کتاب « قصص الانبيا» از زبان ترکى بفارسى پرداخت و متن ترجمه را با خط زيباى نستعليق خود کتابت نمود. يک نسخه از اين کتاب نفيس را من نزد محترم صالح پرونتا در کابل ديده ام و داکترروان فرهادى تاريخ کتابت ترجمه را از روى نسخه محترم پرونتا ، ٩ محرم ١٣٢٧ قمرى مطابق جنورى ١٩٠٩م ضبط کرده است. او سکرتر دفتر پدرش بود وترجمه رومان ژول ورن راکه پدرش از فرانسه به فارسی ترجمه کرده بود، پاک نویس کرد.» 1 ----------------------- 1- اعظم سیستانی از سایت جرمن افغان آنلاین. . بدینگونه ملاحظه می شود که زبان ادبی و ملی خانواده های پشتون دری بوده با حفظ زبان مادری و محلی که داشتند. این ملت با شهامت مانند اقوام ترک هرگز نخواسته اند که آنچه را که در سرزمین شان مظهر وحدت و تفهیم و تفاهم ملی به شمار می آمده و می آید- و بیشترین داشته هایی هویت ملی، فرهنگی، آیینی ، اجتماعی و سیاسی شان چه در ماقبل التاریخ و چه در عصر تاریخ که به همین زبان بیان و تحریر یافته است ، آن را قربان محل پرستی ، قوم و قبیله گرایی نموده و ارزش های ملی و تمدنی تاریخی خویش را در تکیه با تنگ نظری هایی قومی و قبیلوی نابود نمایند، ویا بگذارند که بیگانه هایی همسایه به نام همزبانی و هم آیینی و هم فرهنگی ، به ننگ کشور شان تجاوز نمایند. همهء اقوام مختلف کشور ما درطی سده ها با بیگانگان که خواسته اند بر حریم منافع ملی و فرهنگی و آیین ما تجاوز نمایند، جانبازانه تاخته اند. مثلاً با اعراب متجاوز در تمام عرصه ها ، اقوام مختلف خراسان با یک زبان واحد نبرد هایی دارند که هر فرزند این خاک اگر بتاریخ رجوع نماید، بخود می بالد. جز آنهاییکه با وجود آگاهی از تاریخ ،دین و آیین و فرهنگ نیاکان خود را نادیده انگاشته و حتی بر گذشتهء خویش وفرهنگ و ایین پربار و پر ثمر نیاکان خویش نفرین و لعنت می نمایند. اینها اگر دانسته و آگاهانه چنین کرده و یا می کنند ولد الزنا تاریخ سرزمین خویش اند و اگر نا خود آگاه و ندانسته دنبال رو هستند ، زمان لازم دارد تا آگاه کردند و درفش غرور و شهامت ملی تاریخی خویش بر شانه بر دارند. همانگونه که اشارات تاریخی رفت که زبان مردم سیستان پارسی بوده و ما از سه شاعر نخستین این سرزمین در بعد از تجاوز عرب یاد نمودیم . شاد روان عبدالحی حبیبی نیز بر گفته ما مُهر تایید می گذارد . این بزرگ مرد تاریخ ، در رابط به سه شاعر عصر صفاریان که قبلاً یاد گردید، بر علاوه ء زبان از اندیشه ی ایشان نیز ذکر به عمل آورده مینویسد : « ... این هر سه اثر دلالت دارد که زبان دری در اواسط قرن سوم هجری و عصر صفاریان در سیستان زبان دربار و شعر و ادب گشته بود، و این برکت همان حرکت ملی است که یعقوب در مقابل سلطهء عرب کرد ، نفوذ سیاسی و ادبی عرب را نپذیرفت، و به دربار بغداد قصیده یی را فرستاد که در آن به عرب چنین خطاب کرده بود: فعودوالی ارضکم بالحجاز --- لا کل اضاب ورعی الغنم یعنی ،" ای اعراب! به سرزمین خود در حجاز بر گردید و در آنجا سوسمار بخورید و گوسپندان بچرانید" و در تحت چنین تمایل شدید ملیت خواهی است که در دربار یعقوب ، زبان و شعر دری زنده شد ، ولی شعر این دوره ابتدایی و نا پخته و سست است و چون مردم در شعر سازی ورزیده نبودند، اشعاری را بوجود آوردند که از نظر هنر شعری بسیار خام و ناقص بوده و سکته های زیادی دارد، و حتی قوافی کُشت مضموم را با کشت مکسور هم آورده اند و از لحاظ انسجام و استواری الفاظ و تراکیب و جمال ادبی نقایص فراوان دارند. ولی باید گفت که از نظر فکری این اشعار نمایندگی دورهء خلط و امتزاج فرهنگی و فکری اسلامی و خراسانی را دارد، که از یکطرف در شعر محمد بن وصیف، تکیه بر خدا و قضا و اعتقاد بر آن ذکر شده و در شعر محمد بن مخلد نیز داستان قرآنی حوا و آدم و معجز پیامبر و در شعر بسام نیز ذکر " حرم" عربی همه مظاهر عقیده اسلامی و اصطلاحات قرآنی و اسلامیست، ولی چون هنوز بقایای آثار و عقاید زرتشتی در مردم سیستان باقی بود ، در شعر محمد بن مخلد تعابیر خاصهء آن دین را می بینیم که در کیش زردشتی سه چیز اساسی بود: کردار نیک – پندار نیک – و گفتار نیک که به عین همین تعابیر در کنش و منشت و گوشت اشاره شده و همان مظاهر فرهنگی قدیم را درین کلمات تبارز داده است، و این خود نمونهء خوبیست از تحول افکار مردم و اثر آن بر ادب و فرهنگ ، که همان تعابیر کهن زردشتی رادر معجز مکی پیچانده است و گویا مخالفت با سلطهء ادبی و سیاسی عرب و تعصب با زبان ایشان عامل پرورش و زندگانی زبان دری شده بود و با وجود یکه مردم دین اسلام را با عقیدت استوار قبول کرده بودند { !} ، باز هم تعابیر کهن دینی زرتشتی بر زبان و فرهنگ تا این وقت نیز سلطه داشته است.» 1 ------------------- 1 – علامه عبدالحی حبیبی ، نظری به تحولاتی ادب دری ، ص 7 باید کوتاه تذکر داد ، انچنان که روانشاد حبیبی فرموده اند مردم با عقیدت استوار اسلام را قبول نکرده اند ، اما نباید اندیشمندان خویش را خارج از شرایط مدنظر داشت. انچه را که کوتاه ،حبیبی گفته حتی امروز هم کسی نمی تواند بگوید. چنانکه تاریخ شهادت می دهد حتی زمانیکه اقوام پشتون مانند هوتکی ها و ابدالی ها و حتی اوغانهایی که خود را بهر حال در لباس قوم پشتون آرایش داده و به قدرت دست یافته بودند. زبان ملی شان زبان دری بوده است. میرویس خان هوتکی ، شاه محمود هوتکی، شاه اشرف هوتکی ، اینها به ویژه در سرزمین هایی فارس پایتخت گذاشتند، در اصفهان. هیچ سندی در دست نیست که نشان بدهد که این شاهان یک کلمه به پشتو تقریر و یا تحریر رسمی نموده باشند. منظور اینست که بیانیه و یا نامه ها یی به غیر از زبان دری از خویش باقی مانده باشند.، گذشته از این بعد از آنکه احمد شاه ابدالی به سلطنت میرسد از زمان وی تا به امروز هیچگونه سند ملی و بین المللی و یا بیانیه هایی مهم سیاسی را که شاهان و چند تا رئیس جمهور اخیر ایراد و یا خوانده اند به زبان غیر از زبان دری نبوده است ، و اگر بوده در مجامع بین المللی به زبان انگلیسی بوده است .در تاریخ فقط نور محمد تره کی و حفیظ الله امین در چند ماه حکومت شان چند بیانیه به زبان پشتو دادند و بس. و همچنان در تاریخ کشور ما هر قوم و قبیله که به سلطنت رسیده اند با نوامیس فرهنگی خویش بازی نکرده اند، بلکه در حفظ و غنایی آن تا آنجا که توانسته اند کوشیده اند ، زبان دری از جمله نوامیس ملی تاریخی کشور ما به شمار میرود به همین لحاظ هیچ قوم قبیله ای هرگاه هم به اریکه قدرت تکیه زده باشند نخواسته است که بجای این زبان ملی و تاریخی زبان محلی و یا قومی خویش را رواج بدهد در حالیکه به زبان مادری خویش نیز توجه عمیق داشته و در غنامندی آن نیز کوشیده اند. مثلاً شاهان تُرک که مدت مدیدی درخراسان سلطنت داشته اند، اینها نیز مانند شاهان پشتون به زبان دری تکلم مینمودند و حتی در انکشاف و تقویت این زبان و شاعران و نویسندگان که بدین زبان شعر می سرودند سعی بیدریغ داشته اند . در طول تاریخ چندین هزار ساله زبان باختری = بلخی = دری، در باختر ، ایران ، خراسان ، فقط اعراب بود و آنهم در چند دهه اول تجاوز شان که مردم ما را مجبور کرده بودند به زبان عربی آشنا شوند و عربی حرف بزنند ، و این در اثر آن بود که اعراب زبان خویش را، مانند دین خویش در اثر عصبیت هایی نژادی با شمشیر و خیانت و جنایت تحمیل می نمودند. و می گفتند که زبان عرب زبان الله است ، باید همه زبان الله را فرا بگیرند ، و چون محمد عرب است پس باید شما عربی حرف بزنید و چون حاکم شما عرب است پس نزد حاکم خویش به عربی عرض حال کنید ورنه، نه صدایی شما را الله می شنود نه محمد رسول الله و نه خلیفة اله. اما روزگار چنین کرد که عرب مجبور شد که خود دری بگویداگر خیانت چند کاسه لیس و خود باخته و خود فروخته نمی بود،اعراب همچنانکه زبان دری را خود فرا گرفتند و زبان خود را فراموش کردند ، بدون شک الله خود را نیز فراموش نموده و در سرزمین خداپرستان خدا پرست می شدند . اگر دین عرب باقی ماند یک مسله دیگری بود و آن اینکه حاکمان بومی منافع خویش رادر اجرایی احکام این دین سراغ نمودند و رنه به کدام بهانهء سلطان محمود غزنوی هزارانسان، زن و مرد و کودک و پیر و جوان را در هند می کشت تا زر و زیور هایی سومنات را به غارت ببرد. با تمام آنچه گفت شد ، این اصل مُهر تایید تاریخ را بر خویش دارد که زبان ملی و دولتی ( کشوری) و بیشترینه ادبی مردمان سراسر کشور ما { باخا} باختر = بلخ – ایران – خراسان و افغانستان دری بوده و نام افغانستان یک نام تحمیلی است و این نام به یک طایفهء تعلق دارد که زبان شان با زبان مادری ( محلی) قوم با شهامت پشتون خراسان زمین یکی بوده واست. وفقط زبان شان یکی بوده است. اما باید گفت که یک زبانی هرگز نمی تواند به معنی آن باشد که هر همزبان ، هم ملت و یاهم قوم باید باشد به گفتهء یک دانشمندی : « هیچگاه تکلم به یک زبان ، از متکلمان به آن زبان " ملت " نساخته است . این یک قانون کلی است و نمونهء روشن و مشهور آن زبان انگلیسی است که در پنچ قارهء جهان در کشور های گوناگون متشکل از ملت ها و اقوام و نژاد های گوناگون به آن تکلم می شود ، اما هیچ کس این انگلیسی زبانان را " ملت انگلیس" خطاب نمی کند.افریقایی جنوبی از ملت آقریقایی جنوبی هستند و استرالیایی و کانادایی ها جزء ملت استرالیا یا کانادا به حساب می آیند. پس اگر صرفاً تکلم به یک زبان برای ملت شدِن متکلمین کفایت می کرد نیمی از مردم جهان امروز انگلیسی می بودند و بخشی مهمی از افریقا و کانادا هم جزو ملت فرانسه می شدند » 1 --------------------- 1- محمد جلالی چیمه " م ، سحر" سایت فرهنگ ایران . . بهر حال ؛ گذشته از تاریخ ادبیات در تاریخ سیاسی نیز چنانکه ذکر نمودیم تحریرات و تقریرات شاهان به ویژه از زمان میرویس نیکه تا کرزی که قدرت بدست اقوام پشتون کشورخراسان بوده ،همه به زبان دری می باشد . این جانب با مراجعه به یکتن از کارمندان سابقه دار مدیریت آرشیف وزارت خارجهء کشور ما که در آرشیف آن وزارت سالهای سال وظیفه داشته است مراجعه و ضمن پرسشی گفت : هرگز شما هیچ سندی را به زبان های دیگری کشور غیر از دری نمی یابید که روسای دولت ما تحریرو یا تقریر کرده باشند و به حیث سند ثبت باشد ، همه ای اسناد که با دول خارجی است به دری و یا به زبان انگلسی و ترجمه دری و اسناد داخلی همه به زبان دری می باشد. معاهدهء گندمک و دیورند ، با یک معاهده نجات بخش: حتی میتوان گفت که امضای معاهده گندمک و دیورند در واقعیت یک نوع معاهدهء عمدی برای نجات یافتن از شر مفاسد اوغانهای می باشد. منظور اینکه شاید امیران وقت باطناً میخواستند که کشور شان را از مناطق اوغانیه جدا نمایند. این خواست باطنی آنها مطابق میل انگلیس ها نیز بوده است ،به همین خاطر است که در امضای معاهده گندمک و دیورند هیچگونه مقاومت از سوی ملت و دولت وقت کشور ما صورت نگرفته است. اما با وجود این اوغانیه در طول تاریخ پس از آنکه اقوام پشتون خراسان زمام قدرت را بدست گرفتند ، بسیار با مهارت به نسبت داشتن زبان مشترک با پشتونهای کشور ما ، خود را پشتون قلمداد نمودند و باز هم با مهارت توانستند بالای اقوام پشتون کشور بقبولانند که خود را اوغان بگویند. یعنی آنها را از همپیوندی بارستم بیگانه نموده و از تبار خود یعنی کک کوهزاد وانمود نمایند، که در این فتنه موفق هم شدند. اما بدون شک زمانی اگر اقوام پشتون بتاریخ مراجعه نموده و بدانند که قربانی چه نیرنگ گردیده اند و با مسمی کردن این نام به خود و بر کشور خود، چه چیزیهایی را از دست داده اند بدون شک آنگاهیست که هرگز خود را اوغان نخواهند گفت.
|