تاکید روی کلمه ء

افغانستانی یا توطئهء بزرگی از سوی پارسیان :

در پسینه سالها  صدا هایی آواز میدهد، مبنی بر اینکه هر فرد از جامعهء ما که مربوط به اقوام و عشایر غیر پشتون هستند باید خود را افغانستانی بگویند،مروجین این تز به فکر خویش این مطلب را جهت راه حل اختلافات ملی و قومی عنوان نموده اند.

 در پشت این صدا ها اگر سگالیده یعنی عمدی و قصدی باشد مسلماً دست فارسیان( ایرانی ها) نهفته است و اگر ناسگالیده باشد ناشی از تعصبات قومی ملی است، همانگونه که  جهت مخالف این تز را یعنی کسانی را که میخواهند بگویند که همه باید خود را اوغان = افغان بگویند  میتوان به عین صفت محکوم نمود ، منتهی بجایی توطئه پارسیان، از توطئهء پاکستان باید یاد کرد.

نکته باریکی درادعای هردویی این مدعیان موجود است. اوغان ها { توجه باید داشت وقتی اینجا اوغان گفته می شود مراد از قوم پشتون نیست} یا به نام امروزی شان اگر یاد کنیم پاکستانی ها وطالبان،میخواهند کشور ما را زیر همین نام با خود داشته باشند ، یعنی به عنوان اوغان = افغان بر کشور ما حکومت نمایند. یعنی مار درون آستین باشند.

 اما فتنهء فارسیان ( ایرانیان) دو بُعدی است. یک بی هویت ساختن کشور ما ، دو در عین بی هویت ساختن ، تاثیر گذاشتن بر سرنوشت آینده ای فرهنگ و سیاست ما ، به عنوان همزبانی  و همکیشی و دیگر [هم ها].    الف: فار سیان میخواهد با حمایت و یا هم شاید با گماشتن اشخاص و افراد معین در حوزه ادب و سیاست  افغانستانی بودن را  در جامعه تبلیغ نماید . چرا؟ بخاطری اینکه اول با تثبیت این نام جدایی اقوام برای همیشه حفظ مانده و کدورت بین سایر اقوام با قوم پشتون  که اکنون در اثر توطئه انگلیس و روس  به افغان مشهور شده است از بین نمی رود ، و فارسیان در هر موقع که لازم باشد میتواند  دست به تحریکات زده و بخشی عظیم از جامعه را به عنوان [ هم ها ] تحت نفوذ خویش داشته باشد بخصوص به عنوان همزبان .چه شیرین و داهیانه گفته بود مولانا جلال الدین بلخی در هشتصد سال پیش :

همزبانی خویشی و پیوندی است

مرد با نامحرمان چون بندی است

ای بسا هندو وتُرک همزبان

ای بسا دو تُرک چون بیگانان

پس زبان محرمی خود دیگراست

همدمی از همزبانی خوشتر است .

ب : اما مهم تر از همه برای فارسیان این است که افغانستان به  همین نام  قبول گردد، زیرا،  ایرانیان میدانند که  با قبول و بنیادی نمودن این نام مردم ما هرگونه ادعایی تاریخی در عرصه علم و فرهنگ و تمدن را  از دست می دهند . وکشور ما  به یک  کشور دارای تاریخ دوصد ساله تبدیل می یابد.در این صورت ایرانیان میتواند بگویند که در تاریخ منطقه و درهمسایگی ایران ، قبل از دوصد سال کشوری بنام افغانستان وجود نداشته است ، و این افغانستان امروزی بخشی از شاهنشاهی ایران بود که در اثر معاملات سیاسی جدا گردیده و بنام افغانستان ساخته شده است.

مثلیکه پاکستان را از دامن هند بریده و به وجود اوردند، افغانستان نیز  چنین به وجود آورده شده است. و اگر در تاریخ افغانستانِ  بوده ولایتی از کشور سند بوده که امروز برخی حصص آن شامل ایران و برخی هم شامل پاکستان می باشد. و بدین طریق و بدین توطئه بدون هیچ دغدغهء  میتوانند کشور ما را در تاریخ جز از قلمرو شاهنشاهی خویش وانمود بسازند که تا به امروزهم چنین کرده اند.  این توطئه را شاد روان عبدالحی حبیبی دقیقاً قبل ها کشف نموده بود. بناً این شخصیت ملی نتوانسته که از خویش عکس العمل نشان ندهد.  که ماعکس العمل شادروان عبدالحی حبیبی را زیر نام" تاراج تاریخ "خواندیدیم . اما این واکنش یک عکس العمل بنیادی نیست.

 اول اینکه این واکنش از یک شخص است : 

  دوم دیگر شادروان حبیبی  پیشنهاد مشخص مبنی برخنثی نمودن ادعا هایی پارسیان نداده است.