عبدالحی" نزهت"

به منــاسبت سی میــن ســال

 شــهادت شـهید زنـده یـاد محمـد طاهــر بـدخشی

زمانی که مشروطه خواهان با آغاز مبارزات،وسعی تلاش با دلیری تمام، به کا خهای استبدادگران یورش برده و به اعدامگاها گسیل گشتند،رکود وسکوت مرگ باری در جامعه حکم فرما شذ، آن وقت که پرورش یافته گان دست استعمار از"دیره دون"به کشور رخنه نموده به حیله و تزویر قسم به قران خدا را وسیلهء اغراض خویش ساخته بودند و جلادان قهار، به همه ارزش ها و وا|ژه های ناب انسانی تاختند، محمد طاهر بدخشی با قامت استوار و در بلندای زمانه ها فریاد حق طلبانه و آزادی خواهانهء ملت های محروم ومظلوم را شعار اساسی خودساخت، وجهت تحقق حقوق حقه ی ملت های ستم کش پرچم آزادیخواهی را بدون بیم و هراس به اهتزاز در آورد، او جامعه فقر زده و عقب نگهداشتهۀ ی ما را محصول نابرابرهای ملی میدانیست.

او به صراحت بیان میداشت الی حل مسله ملی در کشور پرابلم ها ودشواری های این سرزمین به یک را حل منطقی نخواهدرسید،دشمنان رنگارنگ ناسیونالست های افراطی، نازسیست ها،هژمونیست های عظمت  طلب، انهامات ناروا بروی وارد کردند، ولی او با متانت و پای مردی در راه برآورده شدن آرمان بزرگ مردم به مبارزه برخواست، او بار ها یادآور میشد " اندیشه ها و تفکرات مرا در لابلای تیوریهای مختلف جستجو ننمایید بلکه حقایق اجتماعی نماد اساسی طرح مسله ملی است"به اصرار به آن تاکید میورزید.بدخشی از تبعیض وتعصب نفرت داشت به تمام ملیت ها واقوام افغانستان عشق میورزید،تلاش های خان عبدالغفارخان زعیم پشتون ها را میستود وبا وی راوبط حسنه ی برقرارکرده بود.

 تحولات سه ده ی اخیر درکشور نماینگر واقیعت های اندیشهای ناب وی است، بدخشی درهرحادثهء اجتماعی نظر خویش را با جرات ابراز میداشت تعداد از افسران، کودتاه سرطان 1352 را با وی در میان گذاشتند،،بدخشی بر افروخته شد، آن چنان که آتشی در تنش رخنه کرده باشد،مفهوم و معنی دقیق کودتاه را به شکل فشرده به الفاظ دقیق بیان داشت" کودتاه یعنی توطیه و دسیسه سیاسی که جامعه را میتواند به قهقرا بکشاند و آیندهء نیک برای تغیرات اجتماعیی ندارد"، باز هم به پرسش یکی از افسران بار دوم زیاد تر براشفت و تمام آن افسران که به ملاقات شان آمده بودند از نزد خویش راند فریاد بر آورد" بروید من کودتاه چی نیستم"، محمد داود خان با معرفت که در اردو افغانستان داشت تلاش ها جهت تغیر ر‍ژیم را آغاز نمود یکی از جناح های حزب دموکراتیک خلق با روابط که با سردار محمد داود داشتند با آن همکاری میکردند حلقه متشکل افسران شمالی عبدالحمید محتاط،،دگروال محمد یعقوب،دگروال واسع خان،انجنییر نظامی محمد آصف واینجنییر عبدالخالق چیره رهبری این گروه افسران نظامی را به عهده داشتند، نیز با داود خان تشریک مساعی نمودند کودتا پیروز شد دموکراسی تاج دار شاهی سرنگون گشت، و رژیم تک حزبی استبدادی جای رژیم شاهی را گرفت بدخشی سقوط رژیم را توسط داود خان امر نیک نمیدانیست،ولی حادثه ءبود که بوقوع پیوست وبدخشی فعالیت های علنی و مخفی تشکیلاتی محفل انتظار را که بعدا به" "سازا "شهرت یافت، تشدید نمود ودر نشست در کابل به مولانا بحردین باعث وحفیظ آهنگرزاده،پنجشیری وتعداد از دوستان تشکیلات حرفه ء مخفی را جهت مطالعه ازوضیعت اجتماعی بدخشان به آن دیار اعزام داشت وقیا م درواز بوقوع پیوست، قیام کننده گان بعداز مدتی دستگیر شدند، وغوث الدین فایق وزیر فوایدعامه دولت داود خان از دستگیری قیام کننده گان به بدخشی اطلاع داد بدخشی وبشیر بغلانی به خاطر رهبری این قیام به زندان رفتند بدخشی توسط دفاعیه پرشور از اندیشه ها وتفکرات ملی انقلابی خویش دفاع نمود،بعداز یکسال از زندان رها شد. 

اطلاعات که در باره کودتای ثور 1357 توسط افسران اردو برایش داده شد خطر بروز فاجعه وحادثات نا هنجاری را پیش بینی مینمود او با ر بار بیان میداشت بگذار آنها کودتا نمایند این کودتا هیچ مشکلی را نمیتواند حل نماید بلکه پرابلم ها ودشواری های زیادی را بوجود خواهد آورد، ازاثروقوع این کودتاه مصیبت عظیم دامنگیر کشورشد،که به همگان آشکاراست، که عاملین آن کودتا گران ثور بودند،اوبا روش داهیانهء مثل یک معلم وپیشوا، تجارب واندوخته های خویش را به شاگردان خویش منتقل میکرد طوریکه به فرزندش "هارون روزبه "نوشته است "یک نسل از روشنفکران وطنش را آموزش انقلابی داده است برای نسل آینده اندیشته های وی بی تاثیر نیست"او با تیز هوشی تمام پیش بینی نموده بود "مسله ملی که در آن زمان صدای خفیف ءبود سر انجام به غرش سهمگین تبدیل خواهد شد "هنوزهم کسانی اند که خود مختار ملی وتشکیل دولت فدرال را که از طرح های اساسی وی بود،به دیده ی شک وتردید مینگرند، تجربه ء سی سال اخیر بعداز شهادت شاد روان بدخشی نشان میدهد فقط دولت میتواند در کشور قانون را بسط وتعمیم دهد،که بر مبنای اصول انتخابات راستین، وانتقال قدرت بدست مردم، به شکل دموکراتیک، با سیستم خود مختاری ملی، نهادینه شده باشد.

محمد طاهر بدخشی طرفدار جدی سیاست مستقل ملی وعدم وابستگی به کشورهای خارجی بود که آن"سیاست عدم دنباله روی بود "در این راستا به درخواست تعداد از روشنفکران که این سیاست را مملو از خطر وغیر عملی میدانیستند مقاومت نمود،وروی اصول وپرنسیب های ملی که از اندیشه ها وتفکرات صادقانه ءوی بود اساس گرانبهای را به برای مردمش به میراث گذاشت،نماینده گان شوروی وقت مذاکرات رابا بدخشی به عمل آوردند تا در باره طرح ها وخواست ملی خویش تجدید نظر نماید،او با قاطعیت ازطرح مسله ملی درکشور ومنطقه دفاع نموده، به شوروی ها گوش زد نمود،که مسله ملی در اتحاد شوروی با سیاست سیطره جویی امپریالیزم روس آمیخته است، این سیاست شوروی را شدیدا نکوهش نمود، وروی اصول وطرح ها واندیشه های خود پافشاری کرد،ازمذاکرات با شوروی ها روی مسایل اساسی ملی وجهانی، بدخشی به این نتیجه رسیده بود، که دولت شوروی کشور صادق برای مردم افغانستان نیست.، شوروی ها با درک از وضعیت سازش نا پذیری بدخشی، در باره طرح مسله ملی در افغانستان،ونفوذ این اندیشه با ماورای دریای آمو،،سیاست خصمانه ء به مقا بل بدخشی اتخاذ نمودند، جای هیچگونه شک وتردیدی وجود ندارد که در حصه ی شهادت این مرد بزرگ ورهبر دلیر وبا شهامت ملیت های ستمکش افغانستان نقش شوروی ها کاملا برجسته است،صدای رسا وانقلابی طاهر بدخشی آهسته آهسته به آن سوی دریای آمودر طنین شد اتباع آسیایی مرکزی شوروی که به قسم ترجمان یا متخصص به افغانستان سفر مینمودند با بدخشی وبا اندیشه های وی آشنا میگشتند واز تفکرات ملی وی جهت آزادی وگسیختن زنجیر اسارت امپریالیزم شوروی سود میجستند،با دریغ ودرد بی پایان کودتای ثور بوقوع پیوست بدخشی با 3000 تن از هم رزمانش در قتل گاهای رژیم فاشیستی امین جام شهادت نوشید، جایش بهشت برین، یادش گرامی باد.

 

برگرفته از سایت خاوران