|
محمد طاهر« بدخشی» کی بود،چی گونه می اندیشید و چسان جان باخت...گفتگوی ویژه جناب استاد کریم شاه«میر» با محترم قیام الدین«پهلوان» بمناسبت30 مین سالروز شهادت طاهر بدخشی ---------------------------------------------------------------- به نام آفریدگارتوانایی که پاکان به آیینش می گروندوشهیدان گلگونۀ خون مطهرخویش رابه درگاهش نثارمیکنند.شادروان خلیل الله«رستاقی»
های
فقر آلودگان آن گنچ باد آورد کو؟
|
|
|
|
|
قیام الدین« پهلوان» سابقرییس کمیته ولایتی«سازا» دربدخشان |
کریم شاه«میر»سابق،عضوکدرعلمی دیپارتمنت فلسفه،دانشکدۀعلوم اجمتاعی دانشگاه کابل |
بخش اول مصاحبه :
کریم شاه«میر» : شما که ازجمله شاگردان، باشنده یک محل، هم زنجیر زندان های دهمزنگ و پلچرخی «شهید بدخشی»،منشی تشکیلات مرکزی و سالها کار حرفوی، رییس کمیته ولایتی آن سازمان در بدخشان،و درفعالیت های عملی سازمانی ازسال 1349 خورشیدی حضور باالفعل داشتید، لطفأ درآغازبه صورت مختصر در بارۀ شخصیت م . ط بدخشی صحبت نمایید؟
قیام الدین« پهلوان» : محمد طاهر«بدخشی» یکی از فرزانه گان سرزمین ماست که به وطن بزرگ، کوچک، و بزرگترش عشق می ورزید.مردم اش را دوست میداشت، به انسان و زندگی آنها علاقمند بود و در راه خوشبختی، و شگوفایی آنها کوشید؛ وی بنیادگزار مکتب و اندیشه ای شد که هدف اش بیداری ملی و تساوی حقوق برای همه ساکنان کشوربود، و دراین راه نسلی را پرورش داد.
محمد طاهر«بدخشی» بارها زندان دید و سرانجام در راه عقیده و آرمان انسان مدارانه اش، مردانه جان سپرد و به کاروان عاشقان و شهیدان میهن پیوست؛ و درس پیکار،مبارزه، صداقت، فروتنی و مردانه زیستن و مُردن را به راهیان اش آموخت. هریکی به تناسب استعداد، حد توان و حوصله مندی از او بهره گرفتند و نظر به توان و آگاهی، ادای دین نمودند. « روح اش شاد و یادش گرامی باد»
کریم شاه«میر» : از خانواده های پدری و مادری م.ط «بدخشی» چه میدانید؟
قیام الدین« پهلوان» : خانوادۀ پدری اش از میرزا زاده های اوزبیک تبار ارگو، باشندۀ ساحۀ میرشکاران ناحیۀ سوم شهر فیض آباد بدخشان بود؛ و پدرکلان اش میرزا ناصر نام داشت. میرزا میرزا ناصر دارای چهار پسرهریک، محمد ذاکر،عبدالرحمان، محمدشاکر و عبیدالله و یک دختر به نام رابعه داشت.
محمد ذاکر، پدر«بدخشی» فرزند بزرگ خانواده با دختر وکیل لطف الله« لطفی» فرزند(ملا قاسم) از افسقالان قریۀ دانشمندان، تاجیک تبار، اهل گذر کفش دوزان ازدواج نموده است. ( دراین محل در حدود پانزده کارگاه یا دستگاه کفشدوزی وجود داشت و استادان ماهر، چون استاد عبدالرحیم، استاد صوفی، استاد عبدالرحمن،استاد عبدالحکیم، استاد محمد عیسی،استاد محمد موسی، استاد جمعه، استاد حسن دوم ،استاد سلیم، استاد خدابخش،استاد ولی، استاد یوسف، استا محمد اکبر، استاد امام یار، استاد قاسم ،استاد عبدالبصیر، استاد عبدالکبیرمصروف کفشدوزی بوده،ازاین بابت ضروریات بخش اهالی بدخشان رامرفوغ می ساختند، وشاگران زیادی تربیه نمودند. دراثر بی توجهی حکومات محلی ، مرکزی و در اثر سرازیر شدن پاپوشهای لیلامی همه ورشکست و به جمع بیکاران پیوستند، و در ورشکست شدن چرمگران و آهنگران بی تاثیر نبود) ناحیه سوم ازدواج نمود.
لطف الله« لطفی» افتخار اعمارپل به روی دریای کوکچه ( قبل از اعمار پل خشتی کنونی) که سه راهی چته (ناحیه چهارم )و دشت سنگ مُهر( شهرجدید فعلی ) را از طریق گذر کفش دوزان ناحیه سوم به سایر نقاط شهرفیض آباد وصل می ساخت، از ابتکارات وکیل لطفی پدرکلان مادری بدخشی می باشد. یکی از فرزندان موصوف، حبیب الله نام داشت که در جریان اجرای وظایف وکالت، درکابل، قبل از پدر جان سپرد.
محمد ذاکر«پدر بدخشی» در بیست سالگی به کمک مامایش، (محمد صالح بای، تجارپیشۀ وقت که سفرهای به یارکند داشت، پدرنصرالله «ناله فقید» والحاج حیات الله «رنجبر») دکان کفش فروشی بارنمود) و با کاروان تاجران به یارکند سفرمی نمود؛ در بازگشت باالترتیب به حیث گدامدارو خزانه دارانتخابی( این پست ها در آن دوره انتخابی بودند) اجرای وظیفه نمود. در دورۀ اول شورای مشوره، زمان امان الله خان به حیث وکیل انتخاب گردید؛ و در شورای ملی دورۀ دوم محمد نادر وکیل منتخب مردم بود.
(دراین وقت ها، از برخورد و بیان لفظی شیرخان و محمد گل خان مومند دریافته بود که حس تبعیض قومی و تفوق طلبی دارند.) در انتخاباتی بعدی پیهم اشتراک ورزید و هیچگاهی موفق نگردید؛ ولی در سالهای آخیر زندگی خویش از پیشکارگی قوم دست کشیده و به زمین داری روی آورد، و زمیندار متوسط الحال محل خویش گردید. سرانجام در ماه ثور سال 1333 خورشیدی،با گذشت یکسال پس از مرگ خانم اش وفات نمود. آنچه به میراث گذاشته بود، میان وارثین تقسیم گردید و هر یکی سهم بردند و زمین داری خانوادۀ موصوف پایان یافت.
کریم شاه«میر» :از زندگی م.ط «بدخشی» و فعالیت فرهنگی او در بدخشان چه می دانید؟
قیام الدین« پهلوان»:« محمد طاهر بدخشی» در صبح روز دوشنبه هشتم عقرب سال 1312 خورشیدی در شهر فیض آباد بدخشان چشم به دنیا گشود.
تعلیمات ابتدایی را نزد پدر و خویشاوندان اش آموخت و از تعلیمات، سید عبدالکریم حسینی، مولف« بهار بدخشان» فیض بُرد، از اینکه مضامین مکتب متوسطه فیض آباد در آنزمان، به زبان پشتو تدریس میگردید، پدراش او را در شش سالگی شامل مدرسۀ خرقۀ مبارک نزد داملا عبدالحکیم یکی از دانمشندان علوم اسلامی آنوقت، جهت آموزش گذاشت. وی کتب مروجه را فرا گرفت و صرف و نحو را آموخت. در سال 1323 خورشیدی برنامۀ مکتب مذکور شهر فیض آباد از پشتو به فارسی تغییر یافت و همزمان « بدخشی» شامل این مدرسه گردید و پیوسته شاگرد ممتاز دورۀ خویش بود. در صنف چهارم جریدۀ دیواری به نام ( ارشاد) را افتتاح نمود که در آن مقالات خویش را می نوشت و شاگران را به این امر تشویق می نمود و به کمک معلمان خویش کنفرانسهای ادبی را، راه می انداخت. فن خطابه را در همین دوره آموخت. درصنوف هفتم و هشتم به نوشتن مقاله های، جهت نشر در روزنامۀ بدخشان پرداخت ویکی ازهمکاران قلمی روزنامۀ مذکور شد؛ و رساله های را به نام های، لعل بدخشان، تذکره شعرا و تاریخچۀ خرقۀ مبارک را در فیض آباد به سبک های عبدالحکیم ولوالجی،مولف « کان بدخشان»( که این شخصیت در زمان حاکمیت نادرشاه درزندان دهمزنگ زیر شکنجه جان داد و در آرامگاه آنجا به خاک سپرده شد.) و شاه عبدالله« یمگی بدخشی» مشروطه خواه که در سن 36 سالگی دستخوش مرگ شد که یکی از آثار وی« ارمغان بدخشان» است، تدوین نمودکه در مطبعه بدخشان به چاپ رسید.
م. ط. بدخشی در صنف نهم به مناسبت استقلال افغانستان زیر عنوان استقلال حقیقی چیست و محصل استقلال واقعی کیست (امان الله خان) به خوانش گرفت که به مزاق حاکم اعلی وقت، جمعه گل خان« صدیقی» برابر نیامد، مورد لت و کوب قرار گرفت؛ اگر وساطت قاضی عبیدالله صافی در آن سال اخیر تعلیمی« بدخشی» در میان نمی بود، از مکتب اخراج می گردید.م.ط « بدخشی» از هشت سالگی به مطالعه رو آورد، در حدود هزار و دوصد جلد کتاب و سه صد جلد مجله و رساله را به خوانش گرفت و از هر یک فیض بُرد و با ختم مکتب متوسطه راه کابل را در پیش گرفت.
کریم شاه«میر»: مردم محل در بارۀ بدخشی چه می گفتند؟
قیام الدین« پهلوان» : نظریات چند از اهالی بدخشان در آنوقت در بارۀ محمدطاهر« بدخشی»: سید عبدالکریم حسینی، مولف« بهار بدخشان» می گفت:« طاهرجان با هوش و ذکاوت است، خداوند (ج) او را از چشم بد اندیشان نگاه دارد...» زید الله تاجرمیگفت که:« فرزند وکیل ذاکر خان به بازی های محلی هم سن و سال اش توجه نداشت، مدرسه و مکتب میرفت و همه وقت با کتاب سرو کار داشت، در راه خموش بود و کمتر با کسی حرف می زد...» حاجی بیک« چنگیزی»می گفت:« طاهرجان نبوغ خاص داشت و بسیار مسایل به ذهن اش میرسید، ظاهر آرام داشت و درون اش دریایی در جریان بود...»
وکیل محمد اکبرخان« گدامدار» میگفت: « طاهر،رفتار و کردار به خصوص داشت، حرکات و حرفهایش هیچ تناسب با سن و سال اش نداشت...» مامور محمد امین میگفت:« عده ای از بچه های هم سن و سال محمد طاهر که بیشتر در کوچه و باغها بازی گوشی داشتند و تلاش می نمودند تا ساعتی او را به بازی بکشانند و آنگاهی مزاحم راه رفتن او می شدند...» استاد حبیب الله میگفت:«زمانیکه با محمد طاهر«بدخشی» رو به رو شدم ، چند کلمۀ حرف زد، مرا متوجه دنیای دیگری ساخت...» حاجی محمد لطیف میگفت:« من سفرهای به چین و یارکند، بخارا و هند داشتم، نو جوانی همچو با هوش و با ذکاوت مثل فرزند وکیل ذاکر ندیدم...»
کریم شاه«میر» : محمدطاهر«بدخشی» از کدام وقت دست به فعالیت سیاسی زد؟
قیام الدین« پهلوان» : به همگان آشکاراست محمد طاهر«بدخشی» با الهام از افکار و اندیشۀ مشروطه خواهان دورۀ هفتم شورا به اشتراک چند نفرازآگاهان بدخشان، درتشکیل هستۀ مرکزی سازمان محلی به نام« آباد خواهان میهن» در سال 1330 خورشیدی سهم فعال داشتند و شرکت کنندگان هریک، محمد طاهربدخشی، عبدالعزیز«کوشانی»، عبدالفغور«سوزن»، شمس الدین احمد«ذکی»،نذیر«حباب»،ضیاالدین «حافظی» عبدالرحیم تجار، به پیش گامی عبدالروف «ضیا» ( رییس بلدیه انتخابی وقت شهر فیض آباد، که درغنفوان جوانی جان سپرد. و ازشاد روان عبدالروف «ضیا» چهار پسر و سه دختر به جای ماند، که همه فرزندان به همت شاد روان خانم آن مرحوم و برادرش، روانشاد صوفی عبدالرشید، شاعرو فرهنگی وقت به زیور دانش آراسته شدند) با دریغ و درد که به تاریخ شام 27 دلو سال 1358خورشیدی توسط جنگاوران« جمعیت اسلامی » ازجوار پوسته های دولتی دخترنوجوان به نام طاهره و پسر نوجوان به نام عین الله از خانه شان در(ناحیه سوم شهرفیض آباد بدخشان)اختتاف، با وجود هزار فغان و ناله مادرخانواده، که قرآن مبارک و خداوند(ج) و محمد(ص) فرستاده برحق را شفیع آورد،سودی نبخشید. در آن شب تاریک زمستان، این دخترجوان و پسرجوان را در برابر چشمان مادر، دستهای ایشان را ازپشت بسته نموده، و به دهان شان پلستر زندند؛ دروازه را به روی مادر بستند. شما حدس بزنید که مادر در آن لحظات چه برسرش گذشت، که این دو جگر گوشه اش را درظلمت شب که خوردترین اعضای این خانواده بودند، ازآغوش گرم مادر و خانواده جدا ساختند. از طریق کوه و دره ها با شتاب فیض آباد را ترک می گویند،این که در آن ظلمت شب و سردی زمستان و عبدالروف« ضیا زاده» از پیشگامان سازمان «آباد خواهان میهن»
وحشت ربایندگان به این دو نوجوان ،چه گذشت،خداوند (ج) آگاه است،و به جبهه جوزگون برده شد. پس فردای آنشب مادر خانواده، با توشه غرض رهایی فرزندان خود راهی جبهه متذکره شده و شوربختانه هر سه، مادر،پسرو دختر هرگز باز نگشتند، و نشانی از آرامگاه شان وجود ندارد. این درد سالها خانواده را در رنج گذاشت و به همگان قابل درک است. روح شان شاد باد.
کریم شاه«میر» : ازآغاز زندگی م.ط بدخشی در کابل چه میدایند؟
قیام الدین« پهلوان» : م.ط بدخشی با ختم مکتب متوسطه غرض ادامۀ تحصیل در سال 1331 خورشیدی عازم کابل گردید؛ وی علاقمند بود، در لیسه حبیبیه (او دانسته بود که اکثرأ شاگردان لیسۀ مذکور از فرزندان مردمان سرشناس کشور به خصوص از شهر کابل اند، و این مکتب از سطح بالای تدریس برخوردار است) ادارۀ مکتب وی را نپذیرفت، از علی احمدخان معین وزارت معارف آنوقت استمداد جست، با تأسف برخورد او را نژاد پرستانه یافت، آنطوریکه گفته اند:« جوینده یابنده است» با استفاده از زمینه های ممکن شامل لیسۀ مذکور گردید، و با شاگردان ممتاز آن لیسه تماس برقرار نموده و در کنفرانسهای مکتب سهم میگرفت و به مطالعه، نبشته ها و پژوهش خویش ادامه میداد و درعین زمان با شخصیت های فرهنگی شناخته شده ارتباط برقرار نمود. بدخشی به دروس خویش به خوبی میرسید و همیشه نمرات عالی داشت.
م. ط. بدخشی با عده ای از جوانان و آگاهان ولایات شمالشرق( بدخشان، تخار، کندر و بغلان) در ایجاد سازمان ضیایی شعبۀ ماورای هندوکش اشتراک ورزید، که درآن شخصیت های چون، محمد هاشم «واسوخت» رضوانقل« تمنا»، حاجی عین الدین« عینی» عبدالسلام « تاشقرغانی»دوکتورصادق«برنا»، سیرت«تالقانی»، حفیظ الله و چند تنی دیگراشتراک داشتند.
م. ط. بدخشی با فراغت از لیسۀ حبیبیه، وارد دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل شد. وی به فعالیت های قبلی خویش درعرصه های مختلف به توسعه و گسترش آن بیشتر تلاش نمود.
بدخشی بعد از ختم و اخذ دیپلوم از دانشکدۀ حقوق(رشته اقتصاد)، شش ماه خدمت سربازی را به پایان رسانیده و در سال 1340 خورشیدی درادارۀ پلان دانشگاه کابل مصروف کار رسمی گردید. موجودیت محمد صدیق «فرهنگ» سیاستمدار، فرهنگی و تاریخ نویس میهن در این اداره به سیر تفکر و اندیشه های «بدخشی» عمق و پهنا بیشتر بخشید، در نتیجه با« جوانان مترقی » رابطه برقرار نموده و علاقمند بود، تا نخست با میر غلام محمد« غبار»، محمد صدیق « فرهنگ»، برات علی «تاج»، عبدالرحمن محمودی، محمد علم رشنو و چند تن دیگر جبهه ای ایجاد نمایند، بنأ با دلایل نامعلوم چنین نشد.
م. ط. بدخشی به ادامۀ فعالیت های قبلی،در کمیتۀ هفت نفری به تاریخ یازدهم ماه جدی سال 1343 خورشیدی به اشتراک 27 تن از فعالان سیاسی آنوقت، نخستین کنگره را دایر و جمعیت دموکراتیک خلق افغانستان را پایه گزاری نمودند. او مظاهره سوم عقرب سال 1344 خورشیدی را افتتاح، و رهبری نمود و زندانی شد، با تغییر حکومت رهایی یافت.
جمعیت مذکور در دوام فعالیتهای خویش در بهار سال 1346 خورشیدی به دو فرکسیون «خلق و پرچم» با عین برنامه و اساسنامه منشعب گردید و بدخشی بنا به دلایلی(جناح خلق بدنۀ اصلی جمعیت مذکوررا تشکیل میداد و اکثریت اعضای آن فرزندان روستا زاده ها بودند.) در صف جناح «خلق» باقی ماند.
م. ط. بدخشی با رشد افکار روشنفکری و کسب تجارب از واقعیت های عینی جامعه و جهان، مسایلی را که راه حل اساسی برای معضلات درد آور جامعه بود، همه را در سطح رهبری جناح خلق مطرح ساخت، از جمله، طرح اصولی مسلۀ ملی وجستجوی راه حل عادلانه آن در افغانستان، را به عنوان عمده ترین دیدگاه خویش مطرح نمود. اعضای رهبری مذکور در نشست های شان، این مسایل را هیچگاهی به بحث نگرفتند، و بی اهمیت جلوه دادند. بدخشی نا گزیر جناح خلق را در خزان سال 1346 خورشیدی ترک گفت.
کریم شاه«میر»: م. ط. بدخشی در کدام تاریخ «محفل انتظار» را پایه گزاری نمود،و اشتراک کنندگان دراین نشست موسس کی ها بودند،و چرا نام آنرا «محفل انتظار» گذاشت؟
قیام الدین« پهلوان» : محمد طاهربدخشی به اشتراک 21 تن هریک، مولوی بحرالدین باعث،استاد عبدالغنی«فکرت» انجنیرعبدالرشید«فرخاری»، استاد محمد بخش«فلک»، خلیل الله «رستاقی»، عبدالا حمد «خوست و فرنگی»،عبدالباری«معدنچی»، ظهورالله« ظهوری»، حسن جان«رستاقی»، رضا«بامیانی»، بابه صاحب«توفان»،استادجمشید«خاوری» استاد فخرالدین، مسعود«یفتلی»، عبدالقدوس«پیانچی»، استاد سراج الدین، اکبر«کارگر»،عبدالوهاب«آصفی»، انجنیرهاشم و به مهمانداری جمیله«بدخشی» و انجنیرزیدالله درماه اسد سال 1347 خورشیدی در خانۀ محمد طاهر بدخشی واقع کارته چهار درشهر کابل،« محفل انتظار» را با دیدگاه های نو، پایه گزاری نمودند، و انتظار آنروز را می کشیدند که با عناصر و نیروهای مترقی« حزب واحد» یا جبهه ای را ایجاد نمایند، به این هدف نام این گروه را« محفل انتظار» گذاشتند.
کریم شاه«میر»:ازبدخشی آثار چاپ شده، صوتی و دیداری وجود دارد؟
قیام الدین« پهلوان» : متاسفانه در آنزمان امکانات تصویری زنده در کشور وجود نداشت.
م. ط. بدخشی کتب، مجلات، جراید و همچنان دیدگاه ها و نظریات اش را با بیانیه های کوتاه درکست ثبت می نمود و به محلات می فرستاد،عمدتأ مسوولیت این وظیفه را در ولایت بدخشان، دوست عزیز و فرزند کاکایش انجنیر زیدالله به عهده داشت، (وی در جریان کارتحصیلی خویش درلندن توسط حلقۀ معین به شکل مرموز جانش گرفته شد.« گویا خود کشی نموده است » جنازه اش به افغانستان انتقال و در ولسوالی زردیب بدخشان در زادگاه اش به خاک سپرده شد. برعلاوه 12 دفترچه های قلمی، بیش از 100 مقاله درجراید ، روزنامه ه اومجلات به چاپ رسیده و دو رساله بنامهای لعل بدخشان وتاریخ خرقه مبارک طبع شده است.
کریم شاه«میر»: م. ط. بدخشی روابط خود را با هموطنان در کابل چی گونه برقرار می نمود؟
قیام الدین« پهلوان» : م. ط. بدخشی با عده ای از دوکتوران، سرایداران و مهمانخانه های شهر کابل تفاهم داشت، تا کسانیکه ازاطراف می آمدند وعمدتأ نیازمند کمک می باشند، بایست بدخشی را در جریان قراردهند، درصورتی که خودش وقت داشت به دیدارشان به زودی میرفت و غمخواری می نمود، درغیرآن کسی را به احوالگیری وکمک ایشان می فرستاد. همچنان با عده ای از محافظین( سربازان) زندان ها و افسران قطعات وقت نیز تفاهم داشت. به طورمثال:درسال 1351 خورشیدی دررابطه با خشکسالی و قحطی سالهای 1350 و 1351 خورشیدی راه پیمایی یی در شهرفیض آباد بدخشان سازمان داده شد، که در آنزمان چند تن گرفتار و زندانی گردیدند و به زندان دهمزنگ (قلعۀ جدید) انتقال یافتند.
روزی درآنجا مولانا بحرالدین« باعث» یکی از این زندانیان، دچارتسمم غذایی گردید ، ساعاتی بعد م. ط. بدخشی با خریطه ادویه داخل اتاق( که ما درآن زندانی بودیم) شد، و سفارش داکتر را به بیمار توصیه نمود. بعد ازصحبت کوتاه به دیدار انجنیر محمد عثمان( یکی اززندانیان دهمزنگ، ویکی از شخصیت های نامورسیاسی) رفت، سرانجام از راهی که آمده بود خارج شد. بعد تر دانسته شد که محافظان زندان به او یاری داده و درداخل شدن و بیرون شدن از زندان کمک اش کرده اند. باری اینجانب جهت عمل جراحی درکلینیک شخصی، دوکتورچوپان بسترگردیدم، جزدو تن هیچ شخصی دیگری آگهی نداشت، بعد از عمل جراحی به اتاق دیگری درحال بیهوشی انتقال گردیدم، زمانی چشم باز نمودم، بدخشی را دیدم که با تبسم همیشگی جویای احوال من شد و تربوزی را که با خود آورده بود، آنرا پاره نموده، ذریعه پنجه چند توته آنرا به دهنم گذاشت، چاقویش را با دستمال اش پاک نمود و درجیب اش گذاشت؛ خدا حافظی نموده و اتاق را ترک گفت. چند ساعت بعد از آن دو دوستم (سید محمد شاه از کابل و ضیاءالحق حافظی از بدخشان) نزدم آمدند، از ایشان پرسیدم که آیا بدخشی صاحب را شما در جریان گذاشته بودید؟ آنها گفتند نه خیر. بعدأ دانسته شد که دوکتور چوپان، بدخشی را درجریان قرارداده بود. بدخشی از این نوع حکایتها، داستانها دارد.
|
|
|
|
« حافظی » ضیاالحق |
« شهید » محمدشاه سید |
چنانچه انجنیرغلام سخی«غیرت»،نویسنده، مترجم زبان روسی در نبشته اش تحت عنوان« در راه عاشقی » که در ده سالگی شهادت بدخشی به خوانش گرفت. در بخشی از آن، در مورد شخصیت م. ط . بدخشی چنین گفت:«... محمد طاهربدخشی چنین پدیده ای بود، اگربا محققی که او را می شناخت، بنشینی در او پژوهشگر تیز هوش و پر تکاپویی را دیده است، اگر با شاعری صحبت کنی، بدخشی را همنشینی اهل دل یافته است، اگر با سیاستمداری در باره اش به گفتگو پردازی، بدخشی را طرفه سیاستمداری می خواند، که در میان انبوه گرایش ها خط روشن مسئله اساسی را دریافته است و به منجلاب کلیشه سازی و دنباله روی فرو نه افتیده است. اگر با پدرخانواده یی از بدخشی صحبت به میان آید، او را همچون پدرنمونه، که به کودکانش، به همسرش و خانواده اش عشق میورزید، معرفی میکند، اگر با جوانان، بدخشی را یاد کنی او را یار مشفق و همدمی دلسوز مییابی، آری! این بدخشی که هم در مدرسه و هم در خانقاه زیسته بود، هم در مکتب عرفان رفته بود، و هم فلسفه خوانده بود، هم در دنیای شعر و شاعری سفرها داشته و هم در جهان سیاست به سیاحت پرداخته، هم پژوهشگر بوده و هم نویسنده ... حیرت انگیز است که بدخشی وزش نسیم دگرگونیهای بنیادی را در مناسبات جهانی سالها پیش احساس میکرد و کاستیهای بلوک شرق را به ویژه در حل مسئله ملی (و حقوق بشر) برمیشمرد. اندیشۀ بدخشی در کوشش متشنج پیوسته در حرکت بود.
در او آن استعداد شگرفی وجود داشت که درد دیگران را احساس میکرد، درد دیگران را بیش از درد خویشتن احساس میکرد. مانند رهبران یا مدعیان رهبری دوران خود نبودکه در هالۀ مه آلود موقعیت خود، انسان را، آدم را نمی بینند. بدخشی همه را، بزرگ را کوچک را می دید، دهقان پا برهنه، وزیر، منشی عمومی، بیمار، بیکس، زندانی، مسافرسرگردان، شاعردردمند ، مبارزپرشورو جان در کف، دانشجوی امیدوار، دخترغمگین، پسرتنها، سربازمهجور، افسرکم اقبال ،خانوادۀ بی فرزند، ریش سپید بی یار و یاور،...همه برای بدخشی آشنا بودند...»
بدخشی مفکورۀ ایجاد هسته ای از انقلابیون آگاه و ثابت قدم حرفه ای را در نشست های رهبری « محفل انتظار» مطرح ساخت، و مکلفیت های آنها را، عمدتأ، کار( در میان دهاقین نیروی عمدۀ انقلاب میدانست).
کریم شاه«میر» : م. ط. بدخشی درنشست ها(کنفرانس) های تشکیلاتی در ولایات شرکت می نمود،اگر نموده است در کدام ولایات؟
قیام الدین« پهلوان» : م. ط. بدخشی در کنفرانسهای سالهای 1349خورشیدی بدخشان( که در آن اشتراک ورزیده نتوانست)، 1350 خورشیدی ولایت تخار ( عبدالمجید « کلکانی» مهمان کنفرانس بود) و 1351خورشیدی ولایت کندز را سازماندهی نمود و ارایه « جمعبندی ده سال تجربه و عمل » وی به کنفرانس کندز آموزنده و ستودنی است.
درکنفرانسهای یادشده،علاوه برمسایل تشکیلاتی،انتقال تجارب،تبادل نظر،بحث پیرامون تجارب و مبارزات کشورهای منطقه و جهان،جستجوی متحدین داخلی و خارجی درامر انقلاب ملی و دموکراتیک،دریافت اشکال و شیوه های موثر مبارزه و غنا بخشیدن به اندوخته ها بحث و تصامیم اتخاد میگردید. همچنان در این کنفرانس ارائه تجارب انقلاب های جهان سوم،به خصوص نقش ارنست چی گوارا و رفقایش درامریکای لاتین،توسط شهید عبدالحفیظ با نام مستعار«عبدالله » به یاد ماندنی است.
کریم شاه«میر» : م. ط. بدخشی درجریان زندگی خود با کدام یک از شخصیت ها رابطه داشت؟
قیام الدین« پهلوان» : همانطوریکه م. ط. بدخشی در پی رشد و تحکیم جریان سیاسی اش، و تأمین ارتباط با نیروهای همفکر به امر انقلاب در کشور بود، و همچنان تأمین رابطه با حلقات و شخصیت های مختلف را یکی ازمکفیت های خویش میدانست.
بدخشی در مدت زندگی در کابل با شخصیت های علمی، فرهنگی، سیاسی، وملی چون، حاجی غلام سروردهقان کابلی، مولینا خال محمد خسته، مولینا محمد سلیم طغرا، حیدر«ژوبل»، قاری شرف الدین، صوفی غلام نبی «عشقری»، فیض محمد«ذکریا»، خلیل الله« خلیلی»، علامه صلاح الدین« سلجوقی»، استاد سید بهاءالدین «مجروح»، میرغلام محمد«غبار»، محمد کریم نزیهی« جلوه»، استاد محمد رحیم «الهام»، استاد محمد نسیم« نگهت سعیدی»، محمد اسماعیل«مبلغ»، سید اسماعیل بلخی، مولینا یعقوب حسن« قریشی»،محمد علم رشنو، میرمحمد صدیق، « فرهنگ»، شهرالله« شهپر»،استادعلی محمد«زهما»،نورمحمد« تره کی»، ببرک «کارمل»، رحمانقل«قرغر» و با شماری دیگری آشنایی و به مطالعه و نوشتن آثار علمی، سیاسی و فلسفی پرداخت.
|
|
|
همچنان بدخشی در برون از مرز با شخصیت های فرهنگی، علمی کشورهای تاجکستان، ازبکستان، ترکمنستان، ایران، هند، پاکستان و کشورهای شرق میانه در تماس بوده و تبادل نظر داشتند، به خصوص با رهبرا ن پشتونهای آنطرف مرز، نظیر، خان عبدالغفارخان، افضل بنگش و رهبران بلوچ مناسبات نزدیک داشت.
کریم شاه«میر» : م. ط. بدخشی در سال 1354 خورشیدی زندانی گردید،دلیل آن چه بود؟
ق.پ: درکودتای 26 سرطان سال1352خورشیدی که محمدداوود خان به حاکمیت رسید،قانون احزاب که در قانون ا ساسی نظام شاهی پیش بینی شده بود ا ما شوربختانه آنرا شاه سابق(محمدظاهرشاه) توشیح نکرد، و در زمان داوود خان لغو و یکجا به آن ، پیگرد نیروهای سیاسی با گرایش مختلف به استثنای فرکسونهای خلق و پرچم آغاز گردید. این باعث آن شد که تشکیلات ما، کنفرانس نوبتی خود را در سالهای 1352- 1353 خورشیدی نتوانست دایر نماید.
کریم شاه«میر» : قرار معلوم در اواخر سال 1353 خورشیدی رهبری آنوقت نشست های داشت ،دراین نشست ها روی چه مسایل مهم بحث و تصمیم اتخاذگردید؟
قیام الدین« پهلوان» : در اواخرسال 1353 خورشیدی نشست های پیهم اعضای رهبری و چند تن از کدرها، گاهی به اشتراک عبدالمجید کلکانی و چند تن از یارانش درشهرکابل راه اندازی گردید، هدف از این نشست ها،(ارتقا از محفل به سازمان)، تصویب برنامه سازمان انقلابی زحمتکشان افغانستان و تصویب پلاتفرم جبهه از دو تشکل، تحت رهبری عبدالمجید کلکانی با نام مستعار« مازیار» و بدخشی با نام مستعار« بابک» بود. برنامه (س.ا.ز.ا) و پلاتفرم ( جبهه دموکراتیک رهایی بخش خلقهای افغانستان) هردو به تصویب رسید و تصمیم برآن شد تا این برنامه و پلاتفرم به حیث مسوده ها به کنفرانس سازمان(س.ا.زا) و کنگرۀ جبهه(جدت رخا) درسال 1354 خورشیدی پیش بینی شده بود، پیشکش و تصویب گردد.
بحث
تخنیکی (تکتیکی) مسئله یعنی یه حرکت درآوردن نیروی عمدۀ انقلاب ملی و
دموکراتیک (دهاقین)، آیا از طربق راه اندازی، کانون شورش، تیپ کوبا با
درنظر داشت شرایط افغانستان میسرخواهد بود؟ و یا کار دوامدار و با
حوصله در میان آنها( دهاقین) جهت آگاهی دادن و اشتراک آگاهانه آنها
درراه انقلاب و دفاع ازدستاورد های آنها مثمرثمر خواهد بود؟ بحث ها
طولانی گردید، هریک به مواضع تخنیکی خویش غرض اقناع طرف مقابل پا فشاری می
نمودند.

به منظور برونرفت از این بن بست،« مازیار» مجید کلکانی و « بابک » محمد طاهر بدخشی طرح مشترک را مبنی بر تدارک « شش ماهه فعالیت و کار» ارائه داشتند، که مورد تایید اعضای اشتراک کننده قرارگرفت. میان اعضای رهبری جبهه تحت رهبری «بابک» و« مازیار»از یک طرف و میان اعضای هردو واحد تشکیلاتی تقسیم وظایف و کارصورت گرفت و تاکید ورزیده شد، که با ختم دورۀ تدارک «شش ماهه» نشست بعدی با استفاده از تجارب کار شش ماهه به سوی کنفرانس سازمانی و کنگرۀ جبهه ای خواهیم رفت. هریک پی اجرای وظایف خویش شدند درنیمۀ اول کار تدارک شش ماهه، به تاریخ 20 جوزای سال 1354 خورشیدی حادثۀ دروازاجبارأ به رهبری بحرالدین« باعث» صورت گرفت. مولانا باعث که مسوولیت ولایت تخار را به عهده داشت،غرض دیدار خانواده اش در ترکیب گروپ سیار که رهبری آنرا عبدالحفیظ « عبدالله» داشت،عازم درواز شدند.
نیروهای دولتی،« باعث» را از ابتدای جریان سفردر ولسوالی رستاق به سوی درواز تحت تعقیب داشتند، مصمم بر این شدند، تا او و یارانش را در درواز محاصره و سرکوب نمایند، مولانا باعث و یارانش به مقاومت برخاستند و نیرو های ضربتی از کابل توسط هلیکوپتر در درواز پیاده شد و نیروهای انتظامی شوروی وقت در مرز تاجکستان و بدخشان به ترصد برآمد، محاصر شکستانده شد و با شهادت یک تن ( عین الدین) از اشتراک کنندگان حادثه، متباقی در جنگ و گریز درمنطقۀ « شنگان » ولسوالی راغ بدخشان بعد از شهادت جلال الدین، در پنجم اسد 1354 خ توسط نیروهای انتظامی دولت گرفتار و به شهر فیض آباد انتقال یافتند. ایشان در کلوپ نازی(تپۀ تلویزیون فعلی) مورد استنطاق قرار گرفته، سخت شکنجه شدند.صدای شکنجه گران و ناله فغان بعضی شکنجه شدگان را، اعضای خانواده های بیدار خواب، نزدیک تپۀ مذکور می شنیدند.
|
|
|
|
شهید جلال الدین |
شهید عین الدین«بهادری» |
شکنم دژسکندر...
|
|
|
|
شهید عبدالحفیظ مشهوربه «عبدالله» |
شهید مولانا بحرالدین« باعث» |
دوشیزه ای باشندۀ آن محله درارتباط حادثه غمناک، جریان شکنجۀ آنها سرودۀ دارد، که اینک چند نمونه بیت آن:
اکنون که کاروان فلک صف کشیدنیست
در جادۀ ترقی ما ره بریدنیست
این ملت غریب در این آستان نو
نقشی به سوی نهضت نسوان کشیدنیست
ماهی که سرکشید در این کهسار ما
خط غبار خویش به کیوان کشیدنیست
طرحی که نسل خبره ای امروزمی کشد
نور بشارتی است که فردا دمیدنی است
دستِ بخون آغشتۀ اهل عنود را
با قطره های اشک یتیمان شستنیست
برگوشها به جای غریو وخروش تانک
آهنگ همنوایی انسان شنیدنی است
بر مشهد ستمز دگان خنده نا بجاست
آخر غزال بخت شما هم رمیدنیست
... ز بعد غارت و بیدادی خزان
در این چمن نسیم بهاری وزیدنیست
سرانجام به زندان دهمزنگ کابل انتقال و مدت طولانی شکنجه و عذاب دیدند. همزمان با این حادثه، م. ط. بدخشی با چند تن از یاران اش در کابل، خان آباد، و فیض آباد بدخشان زندانی شدند. م. ط. بدخشی سخت شکنجه شد و الی محاکمه ماه حوت سال 1355 خورشیدی، حبس (انفرادی) را تحمل نمود. محاکمه متهمبن حادثه درواز،به تاریخ 18جدی سال 1355 خورشیدی آغاز و تا 28 ماه حوت همانسال ادامه داشت. م. ط. بدخشی با دفاعیۀ کوبنده که محکمۀ نظام آن وقت را به لرزه در آورد، درنتیجه ،م. ط. بدخشی، محمدبشیر بغلانی، استاد جمشید خاوری، موسی، محمدنظر،محمد اسحاق کاوه، رحیم شاه و نورالله تالقانی و چند تن از یاران اش برائت گرفتند، و در دهم ماه حمل سال 1356 خورشیدی رها شدند.
مولانا بحرالدین باعث به شانزده سال حبس،عبدااحیفظ مشهور به عبدالله به چهادره سال ، نعمت الله اورخش دوازده سال حبس، الله میرخان12 سال، عبدالاول 12، گل نظر 12سال، امین الدین مساح 12 سال، ربانی 12سال، خیرالله 8سال، سید عبدالرحیم 8سال، رحم خدا 8سال، گل محمد دو سال ،سید عالم شاه دوسال، دو تن اخیرالذکر بعد از سپری نمودن دورۀ محکومیت آزاد، و متباقی به استثنای م. ب. باعث (عین تداوی درشفاخانه علی آبادبه کمک عده ی ازجمله عزیز سیاه پوش (؟)بتاریخ 24 اسد 1357 فرارداده شدودر نهم دلو همان سال گرفتارگردید) باتعدادی توسط رژیم 7 ثور تیرباران گردیدند. روح شان شادباد .
در ماه جوزای سال 1358خورشیدی با تعدادی از زندانیان دیگر غرض اعدام
ازپلچرخی دراین جریان در اثر برخورد مسلحانه در داخل پلچرخی تیر باران
گردیدند.
بابک زمانیکه از حادثۀ درواز آگهی یافت،چنین گفت:« بافت های تدارک کنفرانس س.ا.زا وکنگره (جبهۀ خلقهای رهایی بخش افغانستان) پنبه گردید، نشست های کنفرانس سازمانی و کنگرۀ جبهه ای سالها به تعویق افتید...» و مازیار گفته بود:«عواقب نتایج حرکات ماورای انقلاب و انقلابی گری روشن است...» آوازۀ حادثۀ درواز، شکنجه، برخورد مستنطقین و مقاومت از زندانیان پهن گردید و مورد پذیرش دهاقین تهی دست آنوقت قرارگرفت. دستگاه حاکمه وقت و هوا خواهان آنها درداخل و خارج ازکشور به این امر پی برده بودند که فشار، گرفتاری و سرکوب، پیگرد اعضا و رهبری( س.ا.ز.ا ) و تبلیغات ناشی از آن به نفع سازمان و بنیاد گزاران و یاران آنها است. واز طریق عنصر معلوم الحال (محمد اسماعیل اکبر) درداخل سازمان، پلانها را رویدست گرفته شد،وبا استفاده از احساسات عاشقانۀ عده ای از اعضای سازمان و ازبی حوصله گی عده ای از حرفه ای ها(عده ای از افراد ناکام مکتب ها،خود را به نام حرفه ای جا زده بودند) دست به تشنج فکری و کشمکش های داخل سازمان زدند.
کریم شاه«میر» :بعد از زندانی شدن بخش اعظم رهبری و عده ای از کدرهای فعال،تشکیلات چه تصمیم اتخاذ نمود؟
قیام الدین« پهلوان» : دراوایل خزان سال 1354خورشیدی نشستی از کدرهای شهر کابل دایرگردید،که درگام نخست رهبری (کمیته سرپرست موقت) را به مسوولیت انجنیر عبدالرشید فرخاری( در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق سال 1357 به شهادت رسید) انتخاب گردید.با انتخاب این کمیته مشکلات ایجاد شده در درون سازمان فروکش نموده و متاسفانه آنچه در بالا گفته آمدیم ، در سال 1355 خورشیدی تشنج تشکیلاتی و فکری دوباره آغاز و دامن زده شد.
این کمیته سرپرست کنفرانسی را در ماه سنبله سال 1355خورشیدی دعوت ،که در یکه توت در خانه انجنیر بدیع الزمان در شهرکابل دایرگردید. کنفرانس روی مسایل مختلف که در آن وقت ضروری پنداشته می شد به بحث گرفت. در بخش تشکیلاتی کمیته رهبری مرکب از پنج تن (سه عضو اصلی حرفه ای و دو عضو علی البدل غیرحرفه ای ) را انتخاب نمود.ظاهرأ مسایل حل شده تلقی گردید و فعالیت سازمان به روال عادی بازگشت.
دربیستم عقرب سال 1355 خورشیدی نشستی در غیاب رهبری سازمان ( برخاسته از کنفرانس ماه سنبله سال 1355خورشیدی کابل) به اشتراک بیش از بیست تن از اعضای حرفه ای سازمان در شهر تالقان ولایت تخار دایر گردید که در آن روی مسایل مختلف از جمله به رسمیت نشناختن رهبری کابل با، رای اکثریت تصمیم اتخاذ نموده و تاکید شده بود که این نشست و فیصله ها تا مدتی مخفی نگهداشته شود. رهبری کابل با آگاهی از نشست و تصامیم شهر تالقان، اعلامیه ای را مبنی برمجازات چند تن از سازمان دهندگان( نشست تالقان) تصویب و در اختیار اعضای سازمان گذاشت. اینکه جهات مثبت و منفی نشست تالقان و اعلامیه رهبری چیست،عناصر در کمین نشسته که قبلأ به آن اشاره شده بود با استفاده از این اوضاع به تشدید و اختلافا ت درون سازمانی دامن زدند، و فضای آشفته فکری را ایجاد نمودند.
در چنین شرایطی، بدخشی در ماه حمل 1356خورشیدی بعد از حکم محکمه از زندان رهایی یافت، وی در ابتدا با مطالعۀ قضایا پرداخت و بعدأ نشست وسیعی را به نام نشست« اقناعی» با شرکت اعضای رهبری در بیرون و کدر ها دایر نمود؛ و در نشست روی همه مسایل ضروری بحث صورت گرفت و تصامیم اتخاذ شد که از جمله در بخش تشکیلاتی، اعضای هیئت رهبری جدید و کمیسیون نظارت انتخاب شد. درترکیب اعضای رهبری و کمیسون نظارت،مجازات شدگان عضویت داشتند. همه اعضای شرکت کننده،مسایل و ناملایمات را پایان یافته دانسته و تعهد سپردند که حفظ تشکیلات و وحدت سازمانی امریست حیاتی و مانند مردمک چشم از آن حراست می نماییم.
|
|
|
|
شهید انجنیرعبدالرشید « فرخاری» |
شهید قربان« پساکوهی» |
مدتی از نشست« اقناعی» نگذشته بود که همان حلقات معین از بیرون و شخص معلوم الحال که در بالا به آن اشاره شد، از درون اختلافات را دوباره دامن زدند و شوربختانه مرگ قربان« پساکوهی » زمینۀ بهره برداری عناصر فرصت طلب را مساعد ساخت و اختلافات را تشدید نمودند. در نتیجه گروپ فرکسیونی از سازمان جدا و به نام «سفزا» تحت قوماندۀ اسماعیل اکبردر سال 1357 خورشیدی عملیات نظامی را در بدخشان و رستاق به راه انداخت.
کریم شاه«میر»: شما در جایی از صحبت تان رابطه سازمان را با شخصیت های برون مرزی یاد آوری نمودید،به کدام شخصیت ها و ازکدام کشورها و چی گونه؟
قیام الدین« پهلوان» : م. ط. بدخشی در تابستان سال 1356 خورشیدی زمینۀ ملاقات رهبری سازمان و هیئت های اعزامی جنبش های شرق میانه را درخانه محمد ظاهر« یونسی» در عقب لیسۀ حبیبیه سازماندهی نمود.نا گفته نباید گذاشت که در گوشه ای از سالون نشست مذکورکهنسالترین عضو سازمان به نام نیاز محمد و جوان ترین عضو سازمان به نام عبدالطیف با نام مستعار عبدالستاربعد ها «پدرام» و اینجانب ناظر صحنه بودیم .همچنان گروپ سه نفری شامل دولت( حکیم،شفیق) مولاداد با نام مستعار(مولا) و امام را به پاکستان، هند، ایران و شرق میانه به منظور مطالعه و آموزش از تجارب احزاب مترقی کشور های که به آنها اشاره شد اعزام نمود. گروپ مذکور با اجرای بخشی از مکلفیت های خویش به کابل باز گشتند. دولت (حکیم) و مولاداد در حاکمیت هفت ثور 1357 خورشیدی جام شهادت نوشیدند و امام در قید حیات است و خود لازم ندانست که نام اصلی اش گرفته شود. دراعزام گروپ مذکوریکی از اعضای رهبری وقت ( ر ) که تا کنون در قید حیات است الی شهر جلال آباد و اینجانب تا مرز مشترک افغانستان –پاکستان مشایعت نمودیم. گروپ نامبرده با اجرای بخشی از وظایفی خویش در اخیر ماه جوزای سال 1357 خورشیدی به وطن بازگشتند. اینجانب نظر به هدایت شخص بدخشی در بازگشت به استقبال آنها به نقطۀ مرزی رفته و یکجا وارد شهر کابل شدیم .

شهید حکیم ازطرف دست چپ نفردوم
کریم شاه«میر» : بعد از کودتای هفت ثور1357 م. ط. بدخشی ریاست تالیف و ترجمه را پذیرفت،در این رابطه شما چه میدایند،مختصرأ توضیح نمایید؟
قیام الدین« پهلوان» : به تاریخ 26 حمل سال 1357 خورشیدی میراکبرخیبر مرموزانه به قتل رسید و فردای آنروز، در مراسم تشییع جنازه و دفن او، م. ط. بدخشی شرکت ورزیده و صحبت کوتاهی داشت. در ارتباط با این حادثه، بخشی از رهبری حزب دموکراتیک خلق افغانستان زندانی گردیده و به دنبال آن، با عصیان افسران دو جناح خلق و پرچم در اردو که بعد از انشعاب سال 1346 خورشیدی با وساطت دوستان خارجی شان دوباره متحد شده بودند، حاکم به سرنوشت کشور گردیدند. چند روز بعد از واقعه هفت ثور1357، غیرمترقبه، نورمحمد تره کی از طریق دستگیر پنجشیری،« بدخشی» را به ملاقات می طلبد، در اولین رویا رویی با هم، با شوخی از بدخشی می پرسد« انقلاب ازطریق شهر ممکن است یا ازطریق دهات» درپاسخ می شنود:« هردو صحیح است» تره کی پیشنهاد همکاری بدخشی را در کابینه مطرح می سازد، وی به دلایلی ازجمله عدم تجربه در مدیریت، این پیشنهاد را نمی پذیرد و از مسوولیت پذیری سفارت افغانستان در تهران معذرت می خواهد. چگونگی همکاری بدخشی مطرح میگردد، بدخشی از تجربه کار خود در ریاست تالیف و ترجمه (موسسه علمی و تحقیقی) صحبت می نماید ومسوولیت آنرا می پذیرد.
تره کی با ارتباط ادغام (س-ا-ز-ا) در حزب (د-خ-ا) سخن میگوید. بدخشی با آگاهی از قبل و درک از حوادث آینده، چنین میگوید:« با حاکمیت حزب شما، موجودیت سازمان را فعلأ منتفی دانستم،هر یک از یارانم بعد از این مسوولیت فردی دارند.» چنین هشدار باش را بدخشی درنشست مورخ 14 ثور سال 1357 خورشیدی به اعضای رهبری سازمان در کابل گوشزد کرده بود که:« باید بیش از پیش با احتیاط بود، تصامیم را ظاهرأ شخصی جلوه داد و رد پل پا را باقی نگذاشت». اینجانب به یاد دارم ،چند تن را که عضویت سازمان را نداشتند و علاقمند کار دراین رژیم بودند، آنها را به پنجشیری معرفی نمود تا از این طریق رفقایش را رد پل پا کرده باشد. آنها استادانی بودند که فعلأ در کابل و بدخشان در قید حیات هستند و در بسا موارد مفید واقع گردیدند.
(ادامه دارد)