|
 
3-
رژیم نادر شاه
و اپوزیسیون
.
شورش
کوهدامن(جولای-
اگوست 1930) و پیامدهای
آن:
امانیست
ها (امانیه یا
امانی ها-
هواداران امان
الله خان) – پیروان
اندیشه های
جوانان
افغان، به
عنوان عمده
ترین مخالفان نادر
شاه تبارز
کردند. نشست
جوانان افغان
در کابل، به
خاطر مبارزه
در برابر نادر
در شب آن روزی
که نادر اعلام
پادشاهی کرد،
برگزار گردید.
یکی از اشتراک
کنندگان نشست-
غلام محی
الدین آرتی
اعلام نمود که
«هر جمعیت یا
فردی که با
دولت جدید کمک
و همراهی کند،
به معنای آن
است که شریک
جنایت است»، چون
این همکاری در
هر صورت به
معنای همکاری با
انگلیسی ها
است که هرگز به یک
افغانستان
نیرومند
ذینفع
نیستند».
غبار
که نشست در
خانه وی
برگزار گردیده
بود، ابراز
نگرانی کرد که
«در افغانستان
می تواند
نظامی همانند
رژیم رضا شاه-
«فرمانروای بسیار
کم سواد و از
دیدگاه سیاسی
بی تجربه، مگر
مستبد و
خودکامه » در
ایران، روی
کار آید». مگر
او بر آن بود
که «عدم کمک و
عدم همراهی با
دولت به
تنهایی کافی
نیست، زیرا
بیطرفی جمعیت
را به یک دسته
تماشاچی مبدل
می کند. پس
تصویب شود که
علاوتا ضد
دولت مبارزه
به عمل آید».
عبدالرحمان
لودین شاید به
دلیل ضعف
جوانان افغان،
پیشنهاد کرد
«...صبر و انتظار
و مشاهده و
تعقیب اوضاع
اداری و مملکت
لازم است».
سرانجام،
نشست با
اکثریت آرا فیصله
کرد که مبارزه
مخفی ضد دولت
جدید به شدت تعقیب
گردد ولی
مبارزه علنی
فعلا به صورت
موقتی معطل
گذاشته شود تا
دیگ این بحران
در افغانستان
از غلیان
بیستد و
دستگاه حاکمه
جدید به شکل
ثابت خودش را
به مردم نشان
بدهد. آن گاه
جمعیت تاکتیک
مبارزه علنی
خود را نیز به
استقامت هدف
غایی در داخل
کشور تعیین
خواهد نمود».
گروه
نامنهاد «آشتی
ناپذیران» که
در آن کسانی مانند
حفیظ الله ولی-
مدیر بخش
شوروی در
وزارت خارجه
افغانستان، عضویت
داشتند،
متمایل به
قاطع ترین
اقدامات بر ضد
نادر شاه (به
شمول ترور او)
بودند. مگر در
عمل فراتر از چاپ
چند شبنامه
انتقاد آمیز
پیش نرفتند و
تنها برخی از
نشانه های
پویایی را به
نمایش گذاشتند.
هسته
اصلی رهبری
امانی ها
[دیگر،
اپوزیسیون] مشتمل
بود بر چند تن
از برجسته
ترین
هواداران
پادشاه پیشین
و در گام نخست-
غلام نبی خان
چرخی که از
سوی نادر خان
محتاط به
عنوان سفیر به
ترکیه گماشته
شد. او در زمستان
1930 با ترک گفتن شوروی،
یک بار دیگر
پیگیرانه
کوشید کارت
شوروی را در
[بازی]
افغانستان،
با جلوه دادن
و نمایاندن
خود و پیروان
نزدیک خود،
چونان نیروی
سیاسی دارای
اهمیت؛ به کار
گیرد، مگر
دیگر با توجه
به درس های تلخ
عملیات باهمی
شوروی –
افغانی پاییز
1929 [ به رهبری
پریماکف- گ.] و تلاش
های بیهوده و
نافرجام
واپسین. چرخی
بار دیگر،
کوشید جانب
شوروی را
متقاعد
سازدکه امانی
ها- یگانه جریان
سیاسی در
افغانستان
اند که به
گونه پیگیر به
اتحاد شوروی
گرایش دارند و
این در حالی است
که رژیم
نادرخان می
تواند تنها
انگلوفیل (متمایل
به انگلیس)
باشد و
انگلوفیل
خواهد بود. در
مناسبات چرخی
با نادر،
همچنان
همچشمی های شخصی
جا داشت: «در
هنگام
فرمانروایی
حبیب الله، او
همراه با نادر
یکجا در ارتش
خدمت می کردند
و هر دو رتبه
سرهنگی
داشتند. برای
چرخی ناگوار
بود ببیند که
سرهنگ
همکرسی، همتا
و
همپایه او – نادر خان
پادشاه شود و
او سفیر او
گردد»!
چرخی-
حالا دیگر
نماینده رسمی
پیشین امان
الله خان، در
مسکو، سرشت مشی
شوروی را در
افغانستان بی
باکانه به باد
سرزنش و
نکوهش
می گرفت: « .... در
مشی شوروی
چیزی از سنت
های گذشته بر
جا مانده است،
هنگامی که نمایندگان
روسیه قدیم
وعده می دادند
و در آخرین
لحظات به آن
وفا نمی کردند
و افغانستان
را در برابر
انگلیس
خشمگین و
انتقامجو به دست
سرنوشت می
سپردند».
غلام
نبی در این
حال، حالی می
کرد که نه خود
شاه پیشین که
در اروپا بسر
می برد، و نه
هواداران وی،
به هیچ رو،
پوتنسیال
سیاسی خود را
از دست داده
اند و با
مقیاس های
سیاست به
پختگی رسیده
بین المللی و
همچنان
دورنمای
توسعه اوضاع منطقه یی،
دور اندیشانه
نیست که آنان
را به سادگی
از گردونه
بیرون انداخت.
امان
الله، خود
زمستان 1930
رهسپار ترکیه
گردید. شاید،
با این سنجش
که نظرها را
به خود و به
رخدادهای
روان در آن
برهه در کشور(محاکمه
ولی خان) جلب
نماید. او و
هوادارانش، برنامه
دیگر مبارزه
در برابر
نادریه را ریختند.
مگر این گونه طرح
ها، نیازمند
پشتیبانی جدی
نیروهای موثر خارجی
بود- آنچه
مربوط می گردد
به دولتمردان
ترکیه که به
شاه
پیشین«برای
تحقق کدامین
کارروایی های
پان ترکیستی
یا پان
آسیایی»، گوشه
چشمی داشتند،
تصمیم
نگرفتند این
گونه برنامه
ها [برنامه
های امان
الله] را بدون
یاری شوروی راه
بیندازند. مگر،
بر دیپلماسی
شوروی در آن
برهه، این
پندارها چیره
بود: مسکو به
هیچ رو نمی
خواست نادر و
حواریون وی را
بیازارد و
برنجاند و
توازن شکننده
یی را که به
بسیار به
دشواری با
کشورهای سومی–
پارتنرهایش
به دست آورده
بود، برهم
بزند.
[در
این گیر و
دار]، خاندان
مجددی- [نیز] به
عنوان یکی از
مهمترین و
موثرترین
عناصر زندگی
سیاسی مبارزه
عصر «نادریه»
اول
تبارز نمود– که حضور این
خاندان در
گردونه سیاست
افغانستان،
همو در دوره
تیره و تار 1929 به
ویژه ملموس
گردید و در
آتیه به درجه
چشمگیری خود
جریان و سیمای
رویدادهای افغانی
را تعیین
نمود.
به
رییس این
خاندان- [حضرت]
شیر آقا
مجددی، کرسی
های وزیر
عدلیه و رییس
شورای علما در
حکومت نادر
داده شد- و این
گونه، رژیم
نو، خواست تا
یکی از رقیبان
خطرناک خود را
خنثی نماید. از
سوی حواریون
نادر، همچنان
گام های
تاکتیکی
(راهکارهای)
دیگری که بس
محیلانه
بودند،
برداشته شد.
برای نمونه،
حضرت «خار چشم»
را در راس
کمیسیون
رسیدگی به مساله
پر درد سر
غلزایی ها در
غزنی گماشتند.
تا از یک سو،
ناگزیر، برای
دولت کار کند
و همزمان با
آن، آبرو و
حیثیت شخص خود
را به دست خود
به دیده قبایل
بومی خدشه دار
سازد.
مگر،
شیر آقا
انتظارات
آشکار و نهان
نادری ها را
محق نساخت-
بسیار به
زودی، او دست
به خرابکاری
در برابر
دولتمردان
جدید که درک
چندانی از
امور
نداشتند؛
یازید. در
کارروایی های
سیاسی مجددی – نماینده بی
چون و چرا و
یکی از رهبران
نیروهای دست
راستی- سقاوی
ها (هوادارن
پیشین حبیب
الله کلکانی) و امانی
ها جا داشتند.
این گونه،
امانی ها به
وی وعده سپردند
در ازای
حمایت[در صورت
به قدرت
رسیدن] به وی
کرسی وزارت
عدلیه و لقب
شیخ الاسلام
بدهند و
اختیاراتی را
در حدی که او
خواستار آن باشد،
یعنی حاضر
بودند حدود
اختیارات
سیاسی و مذهبی
او را به
پیمانه اعظمی
گسترش دهند.
امان الله طی
پیامی به او،
ابلاغ کرد که
حاضر است یکی
از خواهران
خود را به زنی
او بدهد. او
این موضوع را
در نامه یی که
برای او
فرستاده بود،
تایید کرد.
واپسگرایی
(اپورتونیزم)
شیر آقا به
جایی رسید که
حاضر شد تا با
نمایندگان
شوروی تماس
های مستقیم
برپا نماید.
به گونه یی که
لیونید
استارک به
رهبری وزارت
خارجه در
پاییز 1931
نوشت، «شیر
آقا در جستوی
متحدان، چندی
پیش تلاش
ورزید حتا با
ما وارد گفتگو
شود. مگر ما به
او پاسخ رد
دادیم».
بلندپروازی
های خاندان
مجددی، به
گونه تنگاتنگ
با تضادهای
عمیق تباری– عشیره یی
جامعه پشتون
افغانستان در
هم آمیختند.
«کورترین گره
آن، همچشمی
های غلزایی-
درانی و به
سخن دقیق تر،
مجموعه یی از
ادعاهایی تاریخی-
سیاسی گروه
هایی از قبایل
سلیمانخیل باشنده
ناحیه غزنی بود.
همانا، این
جا، نفوذ
خاندان حضرت
های شوربازار
[یکی از محله
های کابل]
نیرومند بود
که سال های
سال،
پیشوایان
روحانی–
پیران طریقه
صوفیه
نقشبندیه
بودند. مگر
حضرت ها بر
آتش پویایی
های مذهبی
قبایل این
منطقه، با
سانتیمنت های
صرفا سیاسی
هیمه
انداختند:
همو
غزنی-
که یکی از
مهمترین
مراکز تاریخی
سیاست جهانی و
بازرگانی در
منطقه آسیای
باختری به شمار
می رفت- باید
شکوه دیرینه
خود را باز
یابد و غلزایی
ها– از
نردبان سیاسی
قدرت تا وضعیت
پیشتازان تباری-
سیاسی دولت
افغانستان
بالا روند!.
مگر،
اوضاع به گونه
یی شکل گرفته
بود که حتا
ضروری ترین
نیازهای
بسیاری از
قبایل غلزایی
(در گام نخست
سلیمانخیل) می
شد تنها از کیسه
دیگران بر
آورده شود. در
قرینه وضع
مورد نظر، از
کیسه
نیروهایی که
به عنوان تکیه
گاه نادریه به
شمار می
رفتند- به
ویژه هزاره
ها. عملا مساله
مطرح شده در
بالا، تنها
بخشی از مجتمع
بزرگتر
تضادهای عینی
اجتماعی–
اقتصادی
جامعه افغانی
بود و همو–
افزایش نفوس
کشاورز و
بزرگر جنوب و
جنوب خاوری
افغانستان-
نواحی بزرگی
که باشندگان
اصلی آن
(قبایل پشتون)
به کوچروی،
نیمه کوچروی،
دامداری و
دامپروری
اشتغال
داشتند و
آوردن کالا و داد
و ستد نمی
توانست حد اقل
حیات اساسی را
بدون کوچروی های
گسترده و
پیوسته
موسومی به
نواحی شمال
باختری هند
بریتانیایی و
گستره جویی
آتیه به سوی شمال
افغانستان و
نیز در مرکز
کشور حل
نماید.
[همچنان،
مقارن با این
زمان-گ.] ، محافل
کوچکی از
پناهگزینان
افغانی در هند
بریتانیایی
پدید آمدند-
بخشی از
جوانان که در
برابر رژیم
نادر دارای
تمایلات
اپوزیسیونی
بودند، در
دهلی گرد هم
آمدند.
پناهجویان از
طریق جنرال
قونسول
افغانی– خواجه
هدایت الله،
با سر دبیر
جریده
افغانستان-
مرتضی احمد
ارتباط
گرفتند و
چندین جلسه برگزار
نمودند. در
نتیجه، جریده-
یکی از چند
نشریه
اپوزیسیونی
در خارج، لحن
انتقادی
مطالب خود را
تندتر ساخت. این
گونه، در 1930 در
این جریده،
مقاله غبار
(با نام
مستعار س. ب.)
به چاپ رسید
که خدنگ آن، رژیم
جدید که او آن
را به عنوان
یک رژیم مستعمره
و خود کامه می
پنداشت، آماج
گرفته بود.
بنا به تقاضای
وزارت خارجه
افغانستان،
حکومت هند
بریتانیایی
جریده را
مصادره و ناشر
آن را به
زندان انداخت.
مرتضی احمد
خان را ناگزیر
ساختند به
پیشگاه حکومت
افغانستان «به
خاطر ناآگاهی
از اوضاع
درونی
افغانستان»
پوزش بخواهد و
سپس وی را رها
کردند.
پیرامونیان
نادر خان،
همچنان
تدبیرهایی
بیشتری را
برای خنثی
ساختن
اپوزیسیون در
آن سوی خط
دیورند اتخاذ
کردند: به
مدیر انجمن
ادبی کابل
رهنمود داده
شد تا از طریق
اجنتوری پسته
یی را که
عنوانی ناشر
جریده
افغانستان
فرستاده می
شود، بدزد که
این کار در
بدل پرداخت دو
هزار روپیه
کلدار رشوه،
انجام شد. این
گونه، حکومت
توانست کسانی
را که نسبت به
آن حسن نظر
نداشتند، کشف
نماید: زیر
برخی از
مطالب، امضاء
شده بود و [هویت]
شماری را هم
از روی خط های
شان تثبیت نمودند.
حکومت،
با کنجکاوی،
آغاز به دست
یازیدن به شگردهای
محیلانه یی
کرد- بنگاه نشراتی
زیر زمینی یی
را همانند
جریده اپوزیسیونی
«حقیقت»، با
این آرزومندی
که شمار بیشتر
ناراضیان از
نظم جدید را
کشف نمایند،
به راه انداختند.
میرزا نیکو
نامی را
که زمانی
فعالانه بر ضد
امان الله خان
تپ و تلاش می
کرد و
پیوندهای
گسترده یی با
هند بریتانیایی
داشت، به سمت
مسوول چاپ
جریده
گماشتند. به
یاری
مساعی میرزا
و حواریون وی،
شمار
بسیاری از
اعضای
اپوزیسیون
پشت میله های
زندان
انداخته شدند.
مگر روشن بود
که همه مخالفان
در این دام
دولت
نیفتادند- در
کابل شبنامه هایی
پخش گردید زیر
نام «حقیقتٍ
«حقیقت» » که در
آن به شکل
بسیار
شدیدتری به
افشاگری
ترفندهای رژیم
پرداخته شده
بود.
مگر
دستاورد ویژه
نادری ها آن
بود که
توانستند از
راه جاسوسی و
دسیسه بازی در
صفوف اپوزیسیون
بی آن هم از هم
گسیخته، تخم
سوء ظن متقابل
همه نسبت به
همه را کشت
نمایند و با
این کار، گروه
های جداگانه و
جریان های
جدید آن را از
هم پراگنده
سازند.
تابستان
سال 1930 سر از نو،
اوضاع بس
پرتنشی پدید آمد.
بخش بیشتر
کارمندان
دولتی،
تاجران، افسران
جوان، اقلیت
های ملی و حتا
برخی از قبایل
افغان (پشتون)
در اپوزیسیون
دولت قرار
گرفتند.
نیروهای
تشکیل دهنده
این ائتلاف
اجتماعی-
سیاسی
پاشیده، تنها
با یک تمایل مبنی
بر سرنگونی
نادر باهم
پیوند می
خوردند. آن هم
در حالی که گروهی
می خواستند تا
دو باره امان
الله را بر
تخت بنشانند و
گروه دیگری در
باره به قدرت
رسیدن خود می
اندیشیدند. این
گونه، درست در
جریان چند ماه
پس از بر تخت
نشستن نادر،
افغانستان
بار دیگر در
آستانه خانه
جنگی قرار
گرفت.
دلیل
اصلی و در عین
حال بهانه
برای کشاکش
های جدید،
تمایل حکومت
مبنی بر ضبط
بخشی از زمین
های خان نشین
کوهدامن برای
اسکان برخی از
قبایل افغان
(پشتون) و
همچنان خلع
سلاح
باشندگان بومی-
اقلیت های تباری
یی که در 1929
فعالانه به
هواداری از بچه
سقاو برخاسته
بودند، گردید.
برنامه پشتونی
سازی منطقه
کابل، در گام
نخست کوهدامن
و کوهستان،
نشانگری بود
برای روشن
ساختن سیاست های
اجتماعی و
قومی عصر
نادریه اول.
این مشی دارای
بار معین
نظامی- سیاسی
هم بود. مگر
ناروا خواهد
بود هرگاه
بپنداریم که
این طرح بس خطرناک
هم برای شمالی
ها و هم برای
حکومت، تنها شگرد
اراده سیاسی
دولت و شخص
نادر بوده
باشد. عمده
ترین عامل در
این جا، اوضاع
اقتصادیی بود
که باشندگان
جنوب
افغانستان با
آن روبرو شده
بودند:
کمبود زمین،
نبود تولیدات
صنعتی و مانند
آن ...
منبع
اصلی گذاره
پشتون های
مناطق جنوبی
چوپانی بود و
سپس هم تجارت.
آن هم در حالی
که توسعه چوپانی
به دلیل کمبود
چراگاه ها به
گونه چشمگیری
کند بود که
ناگزیر می
گردیدند در
روند کوچروی
های توانفرسا
به نواحی
مرکزی و شمالی
افغانستان،
به جستجو چراگاه
بپردازند. این
در حالی بود
که هم در جریان
جنگ داخلی و
هم به ویژه در
آستانه آن، حل
بنیادی تر
جنبه های
اقتصادی
مساله پشتون
در دستور کار
روز،
مطرح گردیده
بود.
اسکان
پشتون ها در
منطقه کابل و
سپس– در
افغانستان
مرکزی و در
آتیه در دیگر
مناطق (در
ادامه سیاست
امیر
عبدالرحمان
خان و تغییر
ساختار تباری ترکستان
افغانی) زمینه
ساز کشیدگی ها
بود. این
گونه،
قربانیان
واقعی و
بالقوه
مستعمره
ساختن(کالونیزاسیون)
آغاز به مقاومت
نمودند.
فعالیت های آن
ها با
پوتنسیال اعتراضی
دیگر گروه های
اپوزیسیون
گره خورده و
دارای خصوصیات
یک دسیسه
سراسری ملی
گردید.
در
میانه های
جولای 1930 نشست
پنهانی
رهبران گروه
های امانی و
سرشناسان
روستاهای
حومه کابل در
باره مساله
قیام در برابر
نادر، در کابل
برگزار گردید.
«براندازیان»
در باره
اهداف
قیام (احیای
حکومت امان
الله خان) به
همسویی ظاهری
دست یافتند.
اما در باره
موعد قیام،
همنگری نداشتند.
امانی ها با
سنجش برکمایی
نمودن وقت،
پیشنهاد
کردند
اقدامات فعال
را تا
پاییزکنار بگذارند
تا بتوانند در
زمان باقی
مانده به جذب
متحدان تازه-
درگام نخست،
قبایل پشتون
مومند و غلزایی
بپردازند.کوهدامنی
ها، می بایست پیوندها
با مهاجران
بخارایی را که
بیشتر در شمال
افغانستان
متمرکز شده
بودند، احیا
نمایند-
قرار بود
رهبر آنان–
ابراهیم بیک لقی
پس از پیروزی
های نخستین
توطیه گران در
مرکز، در قطغن
شورش برپا نماید.
پلان
خیزش «اصلی»،
یورش همزمان
کوهدامنی ها
(و همچنان
کوهستانی ها)
را در نظر
داشت و امانی
ها باید دژ
پایتخت را
اشغال نموده و
سقاوی های در
بند و همچنان
هواداران خود
را به رهبری
محمد ولی خان
که می بایستی
تا بازگشت
امان الله خان
رییس موقت دولت
می بود، رها
سازند.
آماده
سازی شورش با
این آسانتر می
گردید که در
آستانه برپایی
آن، محمد یوسف
خان- یکی از
بزرگترین خان
های زمیندار
منطقه –
برادر مستوفی
الممالک محمد
حسین خان
(اعدام شده در 1919
بنا به فرمان
امان الله
خان) به عنوان
حاکم کوهدامن
گماشته شد.
حاکم نو یکی
از سقاویان
برجسته بود(
که زمانی منشی
مخصوص بچه
سقاو و سپس
حاکم لوگر و
رییس
تنظیمیه
ولایت مشرقی
بود) . مگر با
تقرر وی،
حکومت در نظر
داشت با یک
تیر چند نشان
بزند: یک کرسی
خالی نه چندان
جذاب برای چوکی
طلبان را «پر»
کنند، دیگر
این که
کوهدامن به گونه
سنتی ناآرام
را «رام» سازند
و سر انجام،
عملا با دستان
یک نفر از
منتقدان خود، انبوهی
از مسایل نه
کمتر حساسیت
برانگیز را، حل
نمایند( تثبیت
زمین های
مشمول مصادره)
و واگذاری آن
ها به پشتون
ها، ضبط اسلحه
و مانند آن.
مگر سنجش دولت
لغزش آمیز از
کار برآمد.
همو محمد یوسف
عمده ترین
مهره قیام
کوهدامن
گردید.
به
قیام
اپوزیسیون،
همچنان عوامل
پیشینه دار و
ریشه دار
دیگر، در گام
نخست، تضادهای
قومی- قبیله
یی میان
غلزایی ها و هزاره
ها، غلزایی ها
و وزیری ها ...
نیز دامن
زدند. برای
مثال، غلزایی
ها بیشتر با
هزاره ها، پس
از پایان
کوچروی های
شان به هند
بریتانیایی،
درگیر می شدند
و کشاکش های
آنان با وزیری
ها بر سر زمین
های واگذار
شده به آنان
از سوی امیر
عبدالرحمان
خان، در ازای
کمک هنگام
سرکوب قیام
غلزایی ها
بروز کرده
بود. موزاییک
تضادهای
تباری- قبیله
یی در
افغانستان را
درگیری های
مزمن قبایل
غلزایی- درانی
که در بالا در
باره آن
گفتیم، کامل
کرد. وضعیت بس
پیچیده در
نواحی غلزایی
نشین در شمال
افغانستان، حکومت
را ناگزیر
گردانید تا
بخش چشمگیر
نیروهای دست
داشته خویش را
به آن جا گسیل
دارد- چیزی را
که تو طیه
گران بی درنگ
از آن بهره
گرفتند.
کلیه
کارهای آماده
گیری قیام در
برابر حکومت،
از طریق محمد
یوسف خان پیش
برده می شد.
هسته رهبری
شورشیان
مشتمل بود بر:
عمرخان- معاون
وی از کوهدامن
(دارایی های
وی بیش از 200 هزار
روپیه بر آورد
می شد)، میر
بابای
چاریکاری- که
در هنگام
فرمانروایی
بچه سقاو،
نائب الحکومه(گورنر
جنرال) استان
قطغن و بدخشان
بود، عبدالقادر
خان– که
ساده لوحانه
خواهر خود را
به زنی امیر
داده بود و
نیز چندی نائب
الحکومه
(گورنر جنرال)
قندهار بود،
عبدالقیوم – که
چندی پیش
مستوفی
کابلستان
بود، برخی از
کارمندان
پیشین دولت
سقاوی – و روی
هم رفته،
بیشتر
زمینداران
بزرگ کوهدامن.
روشن
است کارمندان
سفارت انگلیس
در کابل، در روشنی
قیام آماده
شده بودند.
همچنان، به
تاریخ 20 جولای
1930 شماری
از کارمندان
دولتی که از
کوهدامن می
گذشتند، به
گونه تصادفی
دیدند که اوضاع
روال غیر عادی
دارد و در
باره سوء ظن
خود به وزیر
دفاع گزارش
دادند. وزیر
بی درنگ در
باره وضعیت،
از
حاکم- محمد
یوسف خان
جویای
اطلاعات شد و
پاسخ آرامش
بخشی دریافت
نمود و حتا
خواهش وی را
مبنی بر گسیل
دو، سه گردان
پیاده برای
«جلوگیری از
ناآرامی ها»
پذیرفت. توطیه
گران آغاز به
کارروایی های
عاجل کردند: 21
جولای عمرخان
با قبیله
داوود زی بر
یک گارنیزون کوچک
دولتی یورش
برد و آن را
سرکوب کرد و
جنگ افزارهای
به دست آورده
را در میان هواداران
خود و
باشندگان
روستاهای
کوهدامن پخش
کرد.
در
پایتخت، در
این حال، به
گونه یی که وعده
داده شده بود،
دسته یی را
متشکل از 400 نفر
به فرماندهی
جنرال
عبدالوکیل
خان- فرمانده
سپاه دوم، آراسته
و با موترها
به کوهدامن
گسیل نمودند.
وزیر حربیه در
باره زمان
رسیدن نیرو به
حاکم کوهدامن
خبر داد و حاکم
به همین سان
برای زیر
دستان خود.
محمد یوسف نیرنگ
باز، با به
دست آوردن این
اطلاعات، به
کابل گزارش
داد که «همه
چیز برای
پذیرایی
سپاهیان
آماده است».
در نتیجه، بخش
بزرگی از سپاهیان
مرکز، به محض
رسیدن، درهم
کوبیده شدند و
فرمانده آن،
به شدت زخمی
شد و شورشیان
مناطق نشیمنی
کلکان و [قلعه]
مراد بیک را
به تصرف خود در
آوردند و آهنگ
پغمان (که
نادر در آن
هنگام در آن
جا بسر می
برد)، کردند.
هدف بعدی آن
می بایستی
کابل می بود.
دولت،
تنها مقارن با
بامداد 22
جولای، در
باره وضعیت
راستین امر در
کوهدامن
آگاهی یافت.
نادر به کابل
رسید و بسیج
قبایل پشتون
اعلام گردید و
گردیز و میدان
فراخوانی
فرستاده شد که
در آن آمده
بود: «حکومت
آرزومند است
تنها سرهای
شورشیان را به
دست بیاورد.
همه
دارایی های
شان از آن
پیروزمندان
می باشد ».
فراخوان
آشکار به
کشتار و
تاراج، بیرون
از توجه
نماند: هنوز
بامداد روز
دیگر، سرازیر
شدن دسته های
جنگجویان
پشتون به
پایتخت آغاز
گردید که به
دستیابی به
«غنایم» در
مناطق شورش
زده سنجش
داشتند. چون
خود کابل نیز
زیر تهدید
تاراج قرار
گرفته بود، بی
درنگ دستور صدر
اعظم هاشم خان
از آوردن
افراد قبایل
از استان
مشرقی لغو گردید-
چون این کار
خود می توانست
به بهای تخت و
تاج نادر
بینجامد.
در
خود پایتخت،
تقریبا سپاهی
یی نمانده
نبود. در این
جا تنها هزار
نفر از وزیری
ها و وردکی ها
استقرار
داشتند که چندی
پیش به خدمت
نظام در آمده
بودند. دولتی
ها، ناگزیر
گردیدند در
کوتل خیرخانه
و در راه های
منتهی به
شمال، دسته
های سنگر کنی
را بگمارند. مادامی که
حکومت چشم به
راه رسیدن
نیروهای تقویتی
بود،
شورشیان، در
میان
باشندگان
نواحی شمال
منطقه کابل
آوازه هایی را
پخش کردند
مبنی بر این
که موفق شده
اند بخشی از
روستاهای
کوهدامن و
چاریکار را به
قیام بکشانند.
با این که،
بسیاری از
باشندگان
کوهستان، ریز
کوهستان،
پنجشیر،
گلبهار، و
تگاب، ترجیح
دادند خود را
از درگیری ها
کنار بکشند.
به رغم همه این
ها، شمار کل
شورشیان به 25000
نفر رسید. با
آن که کمتر از
یک سوم آنان
مسلح بودند.
بنا به
برخی از
مدارک، محمد
یوسف در
روزهای قیام،
تماس های
تنگاتنگی با
عبدالرحیم
خان- گورنر
جنرال هرات،
خویشاوند و
یکی از سرسخت
ترین منتقدان
نادر داشت.
شاه و رژیم وی
در وضعیت فاجعه
باری قرار
گرفتند. مگر
در این لحظه
بسیار تعیین
کننده، میان
رهبران قیام بر
سر تقسیم قدرت
اختلاف نظر
پیدا شد:
دستاویز عمر
خان فعالیت
های ویژه دسته
های غلزایی
زیر فرمان او
بود و خود را
فرمانروای
جدید می پنداشت.
اعظم خان-
رهبر
جنگجویان
تاجیک که
افراد وی در
این منطقه از
نگاه شمار
برتری داشتند،
همان خواب را
می دید. این در
حالی بود که
در نیایش مسجد
چاریکار به
تاریخ 25
جولای، خطبه
به نام
پادشاهی
خوانده شد که
هنوز نامش روشن
نبود. پیش
نماز،
این موضوع را
که چه کسی
پادشاه خواهد
شد، به زمان
پس از تصرف
کابل موکول
نمود.
در این
حال، نیروهای
تقویتی یی از
وردک، گردیز،
تگاب، ریزه
کوهستان و
دیگر جا ها به
پایتخت
سرازیر می
شدند. مقارن
با 26 جولای،
شمار آنان به 4000
نفر رسید. در
همین روز،
سپاهیان
دولتی همراه
با جنگاوران
قبیله یی در
برابر
شورشیان دست
به ضد حمله
زدند. با آن که
در صف حکومتی
ها، اوضاع
هیجانی یی
فرمانفرما
بود. برای
مثال، به خاطر
فراخوان تحریک
آمیز بسته
ساختن بازار،
عبدالرحمان
خان- رییس
شهرداری کابل
تیرباران شد
و شماری از
اعضای شورای
ملی بازداشت
شدند. ولی هر
چه بود، پله
ترازو به سود
نادری ها
پایین آمد.
در
روزهای اخیر
جولای،
شورشیان در
نبردها در حومه
کلکان، شکست
سنگینی
خوردند و سپس
بقایای نیروهای
آنان در چندین
دسته به سوی
کوه ها عقب
نشینی نمودند:
محمد اعظم خان
و آدم هایش به قطغن،
عمر خان به
ولایت مشرقی-
با آن که دسته
های وی در
کوهستان
پراگنده شده
بودند. خود او
به تاریخ دوم
اگوست کشته
شد. دولت فرمان
داد که هزاره
ها همه کتل ها
را ببندند-
این گونه،
گریزیان به
دام افتادند.
باری،
نادر سر گور
امیر
عبدالرحمان خان
آمد و پس از
ترک آرامگاه
گفت: «کسی که
این جا آرمیده
است، یگانه
پادشاهی بود
که می دانست و
می توانست
[چگونه] سیاست
داخلی
افغانستان را
پیش ببرد».
این
گونه، طی یک
هفته، نادریه
توانست کانون
خطرناک
اپوزیسیون-
کوهدامن را
سرکوب نماید.
قبایل افغان
(پشتون) که در
آن لحظه خدمت
بس ارزشمندی
را به رژیم
انجام داده
بودند، بی
باکانه به
تاراج
روستاها و
دهکده های
حومه کابل
پرداختند.
حکومت از ترس
گسترش بیشتر
تاراج و قیام
سراسری در
استان های
شمالی، دسته
ویژه مغول
ها[(هزاره ها)]
را متشکل از 2000
نفر مجهز و مسلح
ساخت. مگر
طرفه این که
خود منتظمان
دست به یغما
بردند.
حکومت
نیز بر
مخالفان خود
رحم نکرد. نه
به مخالفان
راستین خود و
نه به کسانی
که تنها نام
شان قلمداد
شده بود. در
پایتخت نزدیک
به 60 نفر
بازداشت شدند
که بخشی از
آنان با توپ
پرانده شدند و
16 نفر هم به اتهام
همکاری با بچه
سقاو و دیگر
گناهان به دار
زده شدند.
بر پایه
فهرست ویژه،
کسانی که حسن
اعتماد شان زیر
سوال بود،
محکوم به
تبعید به شهر
دیره دون هند-
جایی که خود نادر
خان زمانی در
تبعید به سر
می برد، شدند.
آن ها می
بایستی کابل
را در طی دو
ساعت پس از اعلام
فهرست، ترک می
گفتند و می
توانستند با
خود تنها
چیزهای بسیار
ضروری را
بگیرند و با
پول خود شان
تا دیره دون
بروند. راستش،
برای آن ها سه
موتر برای هر
خانواده برای
بردن دارایی
ها شان، به آن
مقداری که
موفق شوند تا ساعت
چهار عصر- بار
نمایند، به
مصرف خود شان،
به کرایه
گرفته شده
بود. افزون بر
آن، به آنان اجازه
داده شده بود
برای نگهداری
از جایدادها و
دارای های
شان،
نگهبانان و
نمایندگان
مورد اعتماد
شان را
بگمارند تا پس
از رفتن، مال
و دارایی شان
به تاراج
نرود.
این گونه
بود سر انجام
نخستین شورش
گسترده اپوزیسیون،
در برابر
حکومت نادریه
اول- یعنی شاهی
محافظه کار
میانه رو
(لیبرال، مگر
هنوز نه مبدل
شده به لیبرال
اصلاح طلب،
مبتنی بر قانون
اساسی) به
رهبری خاندان
مصاحبان که
زیر بار
یک رشته
تعهدات دارای
بار سیاسی،
تباری و
اقتصادی بود.
دلایل
شکست خیزش
کوهدامن سال 1930
و پیامدهای آن
چه بود؟
در گام
نخست،
باشندگان
عادی شمال
منطقه کابل– جایی که در آن
عمدتا حوادث
شرح داده شده
رخ داده بود،
در آن اشتراک
فعالی
نورزیدند.
هنوز ماجراهای
قیام بچه سقاو
از لوح خاطر
آنان سترده
نشده بود که
رهبران
فیودالی-
مذهبی، پای
دهقانان را به
آن ماجرا
کشانیدند و
سپس آنان را
با بی رحمی
فریب دادند.
در شورش
کوهستان،
بیشتر آن هایی
که بیش از هرکسی
از تاراجگری
های
قبایل پشتون
زیانمند شده
بودند و
همچنان طایفه
غلزایی داوود
زی، نادری و ....
که از سوی عمر
خان بر
انگیخته شده
بودند،
اشتراک
داشتند.
دو
دیگر، این که
خان های
کوهدامن و روحانیون،
شعارهایی را
به پیش
نکشیدند که به
دل دهقانان
چنگ بزند و
برای شان دلکش
باشد. آوازه ها
در باره ضبط
زمین های
کوهدامنی ها و
سپردن آن ها
به افراد
قبایل پشتون،
بی اساس
نبودند. اما
چندان واقعی
نبودند. جدایی
از آن که
بنا به تجربه
قبلی، تنها
زمین های سران
اپوزیسیون را
مصادره می
کردند. افزون
برآن، سرنوشت
قیام را به
پیمانه بزرگی
اختلاف
نظرهای
رهبران کوهدامنی
آن در باره
تخت پادشاهی و
خواست های
پیچیده ساز
امانی ها در
باره روی کار
آوردن دو باره
حاکمیت امان
الله خان
تعیین کردند.
مگر بهای
سنگین شکست
طرح بزرگ
امانیست ها،
کوهدامنی ها و
بقایای سقاوی
ها را،
باز هم
ناگزیر
دهقانان
منطقه کابل
پرداختند.
کوهدامن در هم
کوبیده شد و
برخی از دهکده
های آن به آتش
کشیده شد و
ضربه
نیرومندی بر
خان های بومی
وارد گردید-
بخشی از زمین
های آنان ضبط
گردید. با آن
که در آتیه
حکومت برای
جلوگیری از دامنه یابی
تضادهای ملی،
از واگذاری
زمین های آنان
به قبایل پشتون
خودداری
ورزید.
حکومت
توانست
همچنان گروه
هواداران
امان الله خان
را در کابل
سرکوب نماید-
بخشی از اعضای
آنان بازداشت
شدند. شماری
هم اعدام
گردیدنند. این
وضعیت که نقش
پیش برنده در
قیام، هر چند
هم نافرجام را،
خان های
کوهدامن،
بازی نمودند،
نشان داد که
امانیست ها،
نیروی چشمگیر
و امکاناتی
برای ایجاد
دشواری های
واقعی برای
نادریه در
اختیار
نداشتند و
عملا چونان یک
اپوزیسیون نه
چندان جدی
اجتماعی-
سیاسی و مسلح
رژیم نادر خان
از گردونه
بیرون رفتند.
رخدادهای
کوهدامن، نقش
برجسته مساله
تباری را در
افغانستان به
نمایش
گذاشتند.
هرگاه امان
الله، مشی
نسبی برابری
حقوق قومی را
پیش گرفته
بود، نادر به
گونه یی که
استارک–
سفیر وقت
شوروی در کابل
عادلانه می
پنداشت: «با
تکیه بر زور،
لزوم پیاده
ساختن مشی
حساس قومی را
مطرح و حکومت
خود را بر
شالوده
تضادهای قومی-
عمدتا
رویاروی
قرار دادن عملی
قبایل افغان
(پشتون) با همه
اقوام دیگر کشور،
استوار ساخت».
مگر خطر
پدیدآیی
کانون جدید
مقاومت در
کوهدامن، نادری
ها را ناگزیر
ساخت
تدبیرهایی
روی دست گیرند.
برای بازسازی
قسمی این
ناحیه و در
بودجه سال
مالی نو،
هزینه یی به
میزان 500000
افغانی برای
اعطای وام های
بدون سود برای
این منظور
گنجانیده شد.
دهقانان
می توانستند
با بهره گیری
از این وجوه،
تخم های بزری
سورت شده به
دست آورده و
به بازسازی
بازار
چاریکار بپردازند.
از پشت
دهقانان
بسیار نادار،
بار مالیات به
زور گرفته شده
در 1930، برداشته
شد. مگر، با همه
این ژست های
مهربانانه و
بس با نرمش،
هر چند هم
دیرهنگام
نادریه به سوی
کوهدامن پر تب
و تاب،
نتوانستند
ثبات سیاسی را
در کشور
که هنوز پس از
جنگ داخلی به
خود نیامده
بود، برقرار
نمایند.
|