آرامگاه يعقوب ليث صفاري در دزفول آرامگاه يعقوب ليث صفاري قرون متوالي است که در روستاي شاهآباد دزفول قرار دارد. گنبد بلند مضرس (دندانه دار) سفيد رنگ و جلال عمارت بقعه از دور كاملا جلوهگر است. در اطراف بقعه، قبرستان وسيعي است كه در آن وجود سنگ قبرهای قديمي، نشانگرتاریخ کهن این بنا ميباشد همچنین وجود زمينهاي زراعي، برنج كاري و درختان كناردر کنار بنا، زیبایی آن را دوچندان کرده است.
بلخَ شهري بزرگ است [ به خراسان ] و خرم و مستقر خسروان بوده است اندر قديم ، و اندر وي بناهاي خسروان است با نقشها و کارکردهاي عجيب و ويران گشته . آن را نوبهار خوانند و جاي بازرگانان است و جائي بسيارنعمت است و آبادان ، و بارکده هندوستان است و او را روديست بزرگ از حدود باميان برود، و به نزديک بلخ به دوازده قسم گردد و به شهر فرود آيد، و همه اندر کشت و برز روستاهاي او بکار شود، و از آنجا ترنج و نارنج و نيشکر و نيلوفر خيزد، و او را شهرستاني است با باره محکم و اندر ربض او بازارهاي بسيار است . (حدود العالم ). نام شهري است مشهور از خراسان و آن از شهرهاي قديم است و همچو استخر فارس و آنرا قبّةالاسلام خوانند و لقب آن بامي است ، گويند برامکه از آنجا بوده اند. (از برهان ). شهري است مشهور که از بناهاي سلاطين قديم عجم بوده و سالها لهراسب و گشتاسب در آنجا زيستند و در آنجا آتشکده ساخته بوده اند. و آن را نوبهار خوانده اند. و همچنان که مرو را مرو شاهيجان گويند آنرا بلخ باميان گفتند. (از آنندراج ). بلخ را دوازده نهر بوده است و هر نهري رستاقي ، و از جمله دوازده نهر يا رستاق، نهر غربنکي است که قريه شامستيان مولد ابوزيد بلخي احمدبن سهل بدانجا است . (يادداشت مرحوم دهخدا). مردم بلخ تا زمان مولف ذخيره خوارزمشاهي (نيمه اول قرن ششم هجري ) به فارسي تکلم مي کرده اند. رجوع به ريش بلخي و پشه گزيدگي در ذخيره خوارزمشاهي شود. شهري است مشهور در خراسان ، و در کتاب ملحمة منسوب به بطلميوس چنين آمده است : طول بلخ يکصدوپانزده درجه و عرض آن سي وهفت درجه است و آن از اقليم پنجم مي باشد. طالع آن بيست ويک درجه از عقرب زير سيزده درجه از سرطان ، و در مقابل آن مثل آنست از جدي ، و بيت ملک آن مثل آنست از حمل ، و عاقبت آن مثل آن است از سرطان . و آن را در اقليم پنجم دانند، و اولين سازنده آن را لهراسب شاه نوشته اند. و برخي سازنده آن را اسکندر دانند و گويند در قديم اسکندريه ناميده ميشد. بلخ تا ترمذ دوازده فرسخ فاصله دارد و رود جيحون را نهر بلخ نيز ناميده اند. بلخ را احنف بن قيس از جانب عبداللّه بن عامربن کريز، در عهد عثمان بن عفان فتح کرد. (از معجم البلدان ). در قديم ايالت معروف و بزرگي بوده در خراسان ، بر سر راه خراسان به ماوراءالنهر. اکنون شهري کوچک است که تقريباً دوازده هزار تن جمعيت دارد و در شمال افغانستان واقع است ، و قسمتي از آن ايالت جزو خاک افغانستان و قسمت ديگر جزو ترکستان شوروي مي باشد. (فرهنگ فارسي معين ). و آن را باختر يا باختريش نيز مي ناميدند. رجوع به باختر و باختريش شود. دهکده ايست در دل افغانستان حاليه که در ايام باستاني و در قرون وسطي شهري مهم و مرکز ناحيه بلخ (مطابق باکتريا) و بر رود بلخ که اکنون خشک است واقع بود. در زمانهاي پيش از اسلام بلخ از مراکز دين بودائي ومحل معبد معروف نوبهار بود، و در دين زردشتي نيز اهميّت داشت . اولين حمله مسلمانان به بلخ در سال 32 ه' . ق. بسرکردگي احنف بن قيس بود. در سال 43 ه' . ق. دگر بار بتصرف مسلمانان درآمد ولي در زمان قتيبةبن مسلم (متوفي بسال 96ه' . ق.) بود که کاملاً مقهور آنان شد. در سال 118 ه' . ق. اسدبن عبداللّه قسري کرسي خراسان را از مرو به بلخ منتقل کرد و اين شهر رونق يافت . در سال 256 ه' . ق. اين شهر بتصرف يعقوب ليث صفاري درآمد. درسال 287 ه' . ق. عمروليث صفاري نزديک بلخ مغلوب اسماعيل بن احمد ساماني شد و بقتل رسيد و بلخ تحت حکومت ساماني درآمد. در سال 451 ه' . ق. سلجوقيان تصرفش کردند و در سال 550 ه' . ق. بدست ترکان غز ويران شد. در سال 617ه' . ق. با وجود اينکه بلخ تسليم چنگيز مغول شد، مغولان آن را ويران کردند و مردمش را قتل عام نمودند. در دوره تيموريان تا اندازه اي شکوه گذشته را بازيافت ولي پس از بناي مزارشريف در بيست کيلومتري آن ، بلخ رو به انحطاط گذاشت . در اواسط قرن هيجدهم ميلادي بلخ بتصرف افاغنه افتاد و از سال 1841م . در تصرف آنها مانده است . خرابه هاي بلخ قديم اکنون ناحيه وسيعي را اشغال کرده است . از دايرة المعارف فارسي: دقيقي (ازآنندراج)
فردوسي .
فرخي .
ناصرخسرو. از بلخ تا به ري سيصدوپنجاه فرسنگ حساب کردم . (سفرنامه ناصرخسرو ص 3). از بلخ تا ميافارقين ، ... پانصدوپنجاه ودو فرسنگ بود. (سفرنامه ص 8). از بلخ تا بيت المقدس هشتصدوهفتادوشش فرسنگ است . (سفرنامه ص 24). تا همه لشکرهاي ايران به دشت شاه ستون از اعمال بلخ جمع آيند. (فارسنامه ابن بلخي ص 45). و خرزاسف هزيمت شد و وشتاسف پيروز باز بلخ آمد. (فارسنامه ص 51). و پارس دارالملک اصلي بود و بلخ و مداين هم بر آن قاعده دارالمک اصلي بودي . (فارسنامه ص 98). ) منسوب به خيام (.
خاقاني .
خاقاني .
خاقاني .
) از امثال و حکم دهخدا(
سعید چاوشی - ایران - کرج -------------------------------------------- نظرات شما ---------------------------------------- |
با سلام جناب آقای دکترسینا دلیر سعید چاوشی - ایران - کرج |