آهوی طلاتپه، یکی از آثار به دست آمده از گنجینه یی طلایی      

 

آثار باستانی نشان دهندۀ هویت فرهنگی  کشور ها و ملت ها

 

گشايش نخستين موزيم ملی افغانستان، در کوتی باغچه، در نوامبر 1924 به نام شاه امان الله گره ميخورد. کوتی باغچه کاخ کوچک آباد شده به دست عبدالرحمان خان (1880-1901) است. دارايی موزيم در 1931 به ساختمان کنونی در دارالامان برده شد. در آن روزگار مجموعۀ داشته های موزيم با تلاش گروه باستانشناسی فرانسه در افغانستان (DAFA) پر بار تر شده ميرفت. DAFA با امضای پيمان سپتمبر 1922 در فرانسه به کار آغازکرد. پس از جنگ دوم جهانی چندين تيم باستانشناسی از ايتالياييها، بريتانيايها تا جاپانيها، هنديها و شورويها به کاوش پرداختند.  نخستين کار زير نظر افغانها در جايگاه بودايی هده [جلال آباد] در آفتاب برآمد افغانستان در 1965 رويدست گرفته شد.   گروه باستانشاسان بیرونی ( خارجی ) با تکيه بر پيماننامه ها بايد همه يافته ها را به حکومت افغانستان ميسپردند. انستيتيوت باستانشاسی در 1966 در دارالامان به ميان آمد تا يافته ها را نگهداری کند. در اين دوران نابترينها به موزيم سپرده شدند. اينکه نود در صد داشته های تماشايی دستاورد کاوشها به شيوهء دانشورزانه بودند، به موزيم رونق يگانه ميداد.

آوازه يی که شورويها گنجینه های موزيم را بسته بسته به پنهانگاهی در لنينگراد برده اند، از کوچکشی 1977، به هدف پاسداری، آثار موزيم در دل شهر برخاست؛ و هنگامی که درب موزيم در اکتوبر 1980 بار ديگر گشوده شد، امانتها به جاهای نخستين شان آورده شدند. دوستان بريتانيايی و امريکايی که هنوز در کابل زندگی ميکنند، نمايش آثار را از ديد "رهنمای موزيم کابل - 1974" خوب تماشا کردند و دريافتند که تنها دو زرنقاب برجستهء فیل که در نوامبر 1978 دزديده شده بودند، به چشم نميخوردند.

آوازهء ديگری ميگويد که Victor Sarianidi  از گروه باستانشانسی افغان_شوروی هنگام کاوش بيشتر از بيست هزار زيور زرين از شش گنج نهفتهء طلا تپه، آنها را به اتحاد شوروی برده بود؛ ولی داروندار اين گنج که عمر آن به صد سال پيش و صد سال پس از ميلاد ميرسد، در نوامبر 1978 در کنفرانس جهانی "مرکز آموزشهای کوشاني" به نمايش گذاشته شد. حکومت کابل در پايان 1991 نيز آنها را به گروه نمايندگان سياسی نشان داد. پس از آن اين زرگنجينهء بسته بندی گرديده در بکسها در ته خانهء بانک ملی درون ارگ نگهداشته شد.

 شانزده بکس آهنی بزرگ دارای پديده های گرانبها، پيش از آمدن مجاهدين به جاهای نسبتاً مصون در کابل برده شدند. با آنکه بکسها برجا اند، سرنوشت داشته های ميان آنها در پردهء راز پيچيده مانده است. لست آثار درون بکسها در رويداد آتش افروزيها به دنبال راکتباريهای 1993 خاکستر شد.

دارايي دست نخورده در زيرزميني ارگ، روز 25 اگست 2003، هنگامي که كارمندان حاكميت افغانستان در پنهانگاه پشت دروازهء بزرگ پولادين آنجا به ساختمان كانكريتي برخوردند، آشكار گرديد. آنها در آغاز گمان برده بودند كه نهانخانهء هفت قفلي ارگ تنها در برگيرندهء خشتهاي طلا يا دارايي بانك ملي كشور است.

پرس و جو نشان داد كه از هفت تن كليدبان تنها يكي در شهر كابل مانده و ديگران يا آوارهء كشورهاي دوردست اند، يا زنده نيستند. ولي گزارش ديده شدن زرپاره هاي طلا تپه پس از آنكه كارشناسي از جرمني توانست قفلهاي بي كليد را بشكند، به رسانه ها داده شد. حامد كرزي و اشرف غني كه پس از سيزده سال آنسوي دروازه گام گذاشتند و با شگفتي دريافتند كه افزون بر خشتهاي طلا های گنجينهء تماشايي طلا تپه نيز در كنار آن به چشم ميخورد، نخستين ديدار کنندگان اين گنجينه بودند.

 ايالات متحده امريكا و فرانسه از همان دو هفتهء نخست سپتمبر 2003، در تلاش بودند تا در راه برگزاري برنامهء نمايش بازيافته هاي طلا تپه يكي از ديگر پيشي گيرند و ميزبان و سازمانده اين نمايشگاه زرين باشند. نهادهاي National Geographic Society (NGS) در واشنگتن و Musee Guimet در پاريس پيشنهادهاي همگوني دارند . آنها ميگويند، يگانه هدف از نماياندن زرپاره هاي باختري، گردآوري پول براي مردم افغانستان است. به پندار آنها، با پولي كه از تماشاچيان جهاني به دست خواهد آمد، موزيم كابل نيز ميواند در دل پايتخت بازسازي شود.

پيشنهاد كنندگان نمايشگاه (هنوز آماده نشده) مينويسند: "اگر مردم بدانند كه چگونه گروهي از باستانشناسان افغان و روس بيست و شش زمستان پيشتر از امروز به داشته هاي پنهان در گورستانهاي مردگان خانوادهء كوشان بزرگ دست يافتند و توانستند بيشتر از بيست و يكهزار و ششصد پارچه زيور، ابزار طلاي دوهزار ساله را از زير زمين برون آرند، و شگفت انگيزتر اينكه چگونه گنجينهء ا ينچنين بيمانند در آشوب بيست و چند سال، به ويژه هژده سال پسين، آسيب ناپذير مانده، از هر گوشهء جهان به تماشاي آن خواهند آمد. از آنجايي كه افغانستان هنوز جايگاهي دور از سايهء تفنگ و برون از ترس بم و باروت ندارد، بهتر آن خواهد بود كه اين نمايشگاه به شيوهء گردنده در كشورهاي گوناگون برگزار گردد."

 سخنگوي (NGS) گفت: "كارهايي بر بنياد همين انديشه را رويدست گرفته ايم. البته خيلي زود خواهد بود اگر درين آغاز از چند و چون آن سخن گوييم". آقاي Frederik Hierbert از دانشگاه پنسلوانيا و نمايندهء كانون باستانشناسي و انسان شناسي كه گردانندگي پروژهء ياد شده را به دوش دارد، و تازه از كابل برگشته است، از پيشنهاد نمايش آثار طلاتپه در شهرهاي امريكا و برخي از موزيمهاي بزرگ جهان ياد كرد. وي به پيوندهايي با موزيم انگلستان و موزيم آتن نيز اشاره كرد و افزود كه با آنها نيز از نمايش يادگارهاي طلا تپه در جريان بازيهاي المپيك 2004 سخن گفته است.

بايد گفت پيشنهاد راه اندازي نمايشگاه طلاي نمرود عراق در ايالات متحده نيز از سوي  كانون National  Geographic Society به گردانندگان كنوني عراق داده شده است.

بدین گونه بعداز ثبت " انفنتوری" آثار طلاتپه که در ارگ ریاست جمهوری در محلی که آثار قرار داشت صورت گرفت و قرار بر این شد که آثار طلاتپه در کشورهای آمریکا، فرانسه ، ایتالیا، هالند وغیره به نمایش

گذاشته شود و از پول به دست آمده از این نمایشگاها در قسمت غنا مندی موزیم ملی کشور استفاده شود که کار بسا قابل قدر و بجاست و آنچه سوال برانگیز است این است که چی ضمانتی و جود دارد که این آثار به اطمینان کامل از یک کشور به کشور دیگر انتقال داده خواهد شد و کدام شرکت " کمپنی " بیمه این مسؤلیت را خواهد گرفت، کدام مرجع برای این آثار، قیمت تعین خواهد کرد و چی کسی و یا مرجع مسؤلیت خواهد گرفت که این آثار تقلب نمی شوند و دست نخورده دوباره به وطن برگردانده می شوند.

در حالیکه ادعا های و جود دارد که نیروهای خارجی مستقر در افغانستان در قاچاق آثار باستانی ، سنگ های معدنی گران بها، مواد مخدر دست مستقیم داشته و از پیش کسوتان این معرکه میباشند. و هکذا و ضعیت افغانستان – قارۀ آسیا و شایدهم جهان در حال تغیر است آنطوریکه از قرأیین معلوم است جهان دوباره به طرف چند قطبی شدن میرود و میدان کشمکش و زور آزمایی این قطب های قدرت افغانستان خواهد بود. با در نظر داشت وضعیت کنونی هیچ تضمینی برای حفظ این آثار وجود ندارد.

هفتاد درصد داشته های موزيم نابود شده اند. بسياری از مجموعه های سکه های زر و سيم که تاريخ اين ملت را از هخامنشيهای سدهء ششم پيش از ميلاد تا دوران اسلام دور ميزنند، به تاراج رفته اند. از گنجينهء بيشتر از ششصد سکهء يونان_باختری (از کندز با تاريخ سدهء سوم و دوم پيش از ميلاد) و بزرگترين سکه های تا کنون پيدا شدهء يونانی چيزی نمانده است. پاره هايی از پيکره های گچی بودا و برجسته کاريهای سنگی با تاريخ سدهء نخست تا سوم و تنديس مرمرين هندو (سدهء هفتم و نهم)، عاجپاره های تراشيده به شيوهء هند کهن اند (از بگرام، پايتخت تابستانی امپراتوری کوشانی در نخستين سده های ميلادي) و نمونه های ارجناک و پرآوازهء سنگکاريهای غزنويان که پايتخت دلانگيز شان در سده های يازدهم و دوازدهم در 145 کيلومتری جنوبغرب کابل جلوه نمايی ميکرد، برده شده اند. سرنوشت بسياری از اين ارزشهای بيش بها به فروشگاههای اسلام آباد، لندن، نيويارک و توکيو کشيده شده است.

 غارتگران در همان 1993 خوب ميدانستند که چه چيزهايی را "بايد" بدزدند. چنان مينمايد که آنها هم وقت و هم آگاهی کافی برای گزينش دلکشترين و بازاريابترين پارچه ها داشتند. به گونهء مثال، نگارهء زنان سرمست ايستاده در آستانهء درگاه - عاجپارۀ ظريف بگرام- از درون قابهای نمايشی بيرون کشيده شده بودند. گفتنی می آيد که اگر چه دوهزار جلد کتاب و نشريه در کتابخانهء موزيم به جاست، کتابهای دارای عکسهای بهترين داشته های موزيم به چشم نميخورند. اين نکته نشان ميتواند داد که چور و چپاول موزيم کار دار و دستهء چند دزد بيسواد مجاهد نبوده است.

در 1992 که گروههای گوناگون برای دست يافتن به دارالامان ميجنگيدند، سربازان حکومت جمعيت اسلامی و شورای نظار پاسدار موزيم بودند. در آغاز 1993، سربازان وفادار به حزب وحدت و حزت اسلامی جانشين گروه پيشتر شدند. يکی و شايد هم هر سه گروه مسوول تاراج موزيم کابل باشند.

همينکه در 1992 کابل به چنگ مجاهدين افتاد، آوازهء تهی ساختن موزيم به دست دارو دستهء چپاولگر مجاهدين هر دو سو پخش شد. گزارشها ميرسانند که چگونه بازارهای پشاور، اسلام آباد و کراچی با اين داراييها انباشته گرديدند. باری به من گفته شده بود که "همه" داشته های موزيم در چترال پاکستان انتظار برندهء داوبالايی (مزايده) را ميکشند؛ ولی چند تن جهانگرد اروپايی که به چترال رفتند، از تماشای "آشغال بدنما" گزارش دادند. باربار آثاری به من نشان داده ميشوند که بسياری شان را ساختگی يافته ام. در حاليکه پاره های تازه از کاوشهای تازه تاراج شده بودند.

شک نيست که تخته پاره های عاج، از کاوشهای بگرام - شهری در شهراه ابريشم، 64 کيلومتری شمالشرق کابل - اينک در بازارهای جهانی دست به دست ميشوند. اين پارچه های بيش از اندازه ظریف، با آراستن زيست ابزار سرآغاز تا ميانهء سدهء سوم به کار ميرفته اند. در اپريل 1994 ده عاجپارهء کوچک را افغان ناشناسی به دانشمند نامور پاکستاني(3) در اسلام آباد نشان داده بود. فروشنده ميگفت که چندين عاجپارهء ديگر به شمول عاج تخته های بزرگی که همانا گمشده های موزيم کابل اند، نيز با خود دارد. بهای نخست هر ده عاجپاره سه صد هزار دالر امريکايی بود. سپس شنيدم که برای مشتريهايی در لندن يا شايد توکيو و سويتزرلند ششصد هزار دالر گفته شده است.

تابستان 1995 عاجپاره های ديگری در اسلام آباد ديده شدند. دست يافتن به آگاهيها در اين مورد چيزی کم ناممکن است، زيرا شبکهء سفتبافت  پاکستانی در مورد آثار هنری دزيده شده، بسيار رازدار است. در سپتمبر 1995 نشريه يی به نام Herald چاپ کراچی (پاکستان) از زبان جنرال نصيرالله بابر وزير داخلهء پاکستان نوشت که او عاجپاره يی از بگرام را به يکصد هزار دالر خريده است و آن را هنگامی که افغانستان آرامش سياسی خود را باز يابد واپس به اين کشور خواهد سپرد.

 شيفتگی جنرال بابر به آثار عتيقه به همگان روشن است. همين مجله گزارش ميدهد که خانم بينظير بهتو صدراعظم پاکستان ميخواهد پشتوانهء هنگفت پولی را برای خريداری آثار موزيم فراهم آورد. به گفتهء او نيز "روزی که صلح برگردد، اين آثار به افغانستان تحفه داده خواهند شد."

در حاليکه شمار اندکی از داشته های موزيم را در فروشگاههای اسلام آباد ديده ام، ميدانم که پديده های هنری زيادی از کاوشهای تازه در افغانستان به دست آمده و به بازار رسانده شده اند. قوماندانهای مجاهدين در سرتاسر کشور و بيشتر در آفتاب برآمد نزديک موزيم هدهء جلال آباد به آن سيهکاری آلوده اند. هده که روزگاری جايگه راهيان نيايشگر بودايی سدهء دوم تا هفتم بود، اينک از پيکره های گلين به شيوهء گندهارا – آميزه يی از عناصر باختری، يونان_رومی و هندی – کاملاً تهی شده است. 

گفته ميشود آثار دزديده شده از فارياب و بلخ دربرگيرندهء تاجها و پيکره های زرين جواهر نشان و زرگلوله های آراسته با زمرد و ستونهای راه راه مرمری همانند آنچه در آی خانم - شمالشرق تخار- پيدا شده بود، است.

تنی چند چشمديد شان را چنين گفتند: "اين آثار در رنگ و رونق بخشيدن ساختمان خانهء يکی از تازه به دوران رسيده ها به کار رفته اند." تا جاييکه ميدانم هيچ باستانشناس نام آوری هيچيک از اين يافته ها را نيز ارزيابی کرده است. 

گزارشها ميگويند يکی از تنديسه های کوچک سنگی زن بالدار همانند پيکرهء زرين افروديت (آلههء عشق و زيبايي) باختری از طلا تپه است. اين نکته از زاويهء ديگری نيز برانگيزندهء کنجکاوی است، زيرا همچو گزارشها در جون 1995 به گوشها رسيدند و اين هنگامی است که آوازهء فروش زرگنجينهء طلاتپه در اسلام آباد و پشاور زبان به زبان ميشد. يک کارشناس ورزيده در شناخت طلاهای عتيقه تصديق کرد که زرجواهرات در پشاور همروزگار زيورهای سدهء نخست پيش و پس از ميلاد طلا تپه است. آيا اين آثار نيز از داشته های موزيم اند؟ آيا از جاهای تازه در افغانستان به دست آمده اند؟ آيا اين گنجينه از گور کاوش نشدهء هفتم طلاتپه نخواهد بود؟

حاکميت پيوسته به ما اطمينان ميدهد که بيست هزار يا بيشتر زيور و آرايهء زر باختری يافت شده از طلاتپه در کابل دست نخورده نگهداری ميگردد. با آنکه وسوسهء بررسی اين گنج بيشتر شده ميرود، به نمایش گذاشتن این آثار در خارج از کشور به خصوص ممالکی که در افغانستان حضور نظامی دارند، بدون جواب به پرسش های که قبلاً اراییه شد کارمناسب نخواهد بود.

 

یورش آریایی  - بهار سال 1387- کابل