:

بازهم هشت مارچ وهيا هوي براي هيچ....

مهسا طایع

جامعه ي ما جامعه ايست كه هنوزا هنوز در پنهانگاه درون ،  زن ستيز و مردكامه است . هر چند روند تازه اي در پهنه ي  مناسبات اجتماعي بشارت داده مي شود اما دير زماني بايد رفت تارسيد به زمان و زمانه اي كه بين زن و مرد كه لازم وملزوم استمرار آفرينش هستند از لحاظ فرهنگي ‌‌‌، اجتماعی و سياسي تفاوتي به چشم نيايد.

 در ابتدا بايد عرض كنم كه من نه نطقي آتشين در باره مردان زن ستيز دارم و نه دفاعيه اي در باب حقوق زن، بلكه مي خواهم تلاشي داشته باشم براي طرح مسأله جديد درباره زن و حضور او.

موضوع زن ، به عنوان بدنه اي از جامعه انساني ، بدان پايه قابل بررسي وژرف نگري است كه انسان شايسته ی شناخت و بررسي است. شناخت زن و منزلت و مقام او ،  در حقيقت شناخت انسان و كرامت اوست. اما نظرياتي كه در باره زن  ،  از سوي مكاتب گوناگون ارائه شده است چون ديگر ره آوردهاي فكري بشري از افراط و تفريط بيرون نيست.

 اين كه زن كانوني هستي سازيست و تداوم نسل انساني را تضمين مي كند يا مي تواند محور خانواده باشد و چون ساحلي آرام ، جامعه بزرگ انساني را آرامش و آسايش ببخشد و به جاي خود ، اما مردان همواره زنان را در مقايسه با خود و به لحاظ جسماني و عقلاني ، موجود حقير و پايین تر نشان داده اند. بي اهميت جلوه دادن زنان خيلي پيشتر از روزگار ما نيز وجود داشت و اين اعتقادات اشتباه و متعصبا نه در جامعه مرد سالار ،  از نسلي به نسل ديگر انتقال مي يافت و بدين ترتيب منجر به اين باورشد كه زنان نه تنها بامردان برابر نيستند كه از آن ها كمتر اند. ارسطو مي گفت: آن جا كه طبيعت نتواند مرد بيافريند زن  را خلق مي كند و زنان را داراي كمبود دركيفيت شان مي دانست. ( ارسطو - فن شعر) يا تو ماس آكو يناس كه باور داشت زن يك مرد ناقص است . او مرد را ( صورت ) و بدين ترتيب متعالي و خداي گونه مي پنداشت و زن را ( ماده ) و در نتيجه ساكن ،  نرم و سازگار مي دانست . تنها افلاطون اندكي جرأت به خرج داده و اجازه ورود زنان را به مدينه فاضله خود داده بود. البته آن هم به اين شرط كه زنان همه ی خصلت ، احساسات و عواطف زنانه و مادرانه را از خود دور كنند. ( افلاطون - جمهوري ) دراين دوران واين زمانه ، و دربرابر اين همه وارونه گويي ، وكج انديشي و بيگانه گرايي، و دگروار تفسير كردن ملاك ها و معيار هاي ارزشي ، در روشني و آگاهي قرار بگيريم كه موضوع زن بها نه ايست براي موضع گيري عليه اسلام و باور توده هاي مردم كه هدف واقع مي شوند. كساني كه مي خواهند ستم مرد را بر زن افغانستان ،  شناسايي و آن را متوقف كنند ، پس از بيراهه وارد عمل نگردند. اگر امروز جامعه جهاني به طرف داري از حقوق زنان در افغانستان مي پردازد، از آن جايي كه زنان هرگز در جايگاه واقعي خود نبوده اند ،  و دنيا خواهان آنست كه جايگاه به حق و شايسته زنان را به آنان باز گرداند، بگذارند اول حق حيات به زن داده شود ، ساير حقوق اجتماعي را خودشان بدست مي آورند. امروز نه تنها در افغانستان بلكه در تمامي جوامع انساني ( البته به درجه هاي متفاوت) زنان داراي حقوق اجتماعي يكساني با مردان نيستند. مردان قرن ها زنان را سركوب كرده و فرصت تعليم و تربيت و كار آموزي را ازآنان گرفته و آن هارا از مراكز قدرت يعني از حوزه هاي اجتماعي و سياسي و اقتصادي دور نگه داشته اند ، به طور كلي منش مسلط بر پديدارهاي فرهنگي در راستاي توجيه نابرابري زنان و مر دان شكل گرفته است. و اگر امروز درخيلي از جوامع مردان از اين حقوق برابري كه دم مي زنند و شعار فراهم كردن آن را براي زنان می دهند، موقعیتی است که تنها در حد کارکردن زیر نظر آنان و برای آنان است ، شبیه نقشی که امروز جامعه مردسالار ما به زن داده است ، زن همچو پله های نردبانی است که باید مردان بر روی آن گام بردارند تا به بالاترین جولانگاه برسند.

زن در افغانستان با این روش های که برای ما طرح و برنامه ریزی شــــده اند نمی تواند موجــودیتی مسـتقل پیدا کند. و در نهایت چیزی بیش از آیینه تخیلات  خود ، جلوگری ها ، جاه طلبی ها و امتیاز گیری های مردانی نخواهد شد که می خواهند از زن امروز به عنوان وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود استـفاده کنند.

از میان همــه ی درس های که انسان ها باید بیاموزند تا بتوانـند با نقایصــی که خواه ناخواه با وجود ایشان در این کره خاکی عجین شده است به مبــارزه بر خیزند  هیچ درسی مهم تراز این نیست که به دور از حسادت و تنگ نظری ها و پیش داوری ها سعی کـنیم واقعیت های موجود را آگاهانه تشخیص دهیم. زیرا غفلت ما وضع موجود را از این که هست بدتر می نمایند.

هر محدودیتی که برآگاهی ما تحمیل شود پر آب ترین چشمه ی خوشــبختی را می خشکاند و غنای همه ی چیز هایی را که می تواند به مقام زن معنی و ارزش ببخشد چنان فرو می کاهد که گویی اصلا" وجود ندارد.

رنج هایی که از رهگذر ســـنت ها و آداب و رسوم نصیب زنان افغانستان شده است، با این شعارها درمان نمی شود. با این هیاهوی که ظاهرا" نمی تواند نتایج مطلوبی به دنبال داشته باشد ، چاره شدنی نیست. مادامی که عقیده ای در احسـاسات مردان ریشه دوانده باشد اگر علیه آن استدلال ها و برهان های هر چند محکم هم اقامه کنیم بازهم نه تنها به آن آسیبی نمی رسد بلکه آن نیز فزونی می یابد، زیرا اگر عقیده ای در نتیجه بحث و استدلال مقبولیت یافته باشد می توان امیدوار بود که رد آن اســـتدلال در بنیاد هایش رخنه ایجاد خواهد کرد، اما مسأله زن تعصبی ریشه دار در افغانستان است. عقیده ای که صرفا" بر احساسات متکی است. هر چه در برابر آن استدلال کنیم سنگرهای جدیدی برای دفاع بر پا می شود. برای ایجاد رخنه در چنین بناه کهنی باید با هوشیاری آگاهی لازمه را از وضعیت جامعه کمایی کرد و در پی آن باعث تغییر نگرش مردان و شجاعت زنان و نهایتا" شکستن این جو سکوت شد.

نبوغ علمی و ادبی زنان در طی تاریخ به مثابه یک کارگر خانگی تنها برای پدران ، برادران ، همسران و فرزندان شان به کارگرفته شده است.

علی رغم این که محرومیت های زن افغانستان که ناشی از سنت ها و قرارداد های اجتماعیست در چــند سال اخیر دیگر خصوصی و درونی نمانده اند و به عرصه های اجتماعی راه یافته اند اما بازهم تمامی طبقات اجتماعی کما بیش تحصیل فرزند پسر را با ارزش تر از دختر می داند و ازدواج و بچه داری را حرفه نهایی زنان!

ما از چه کسانی توقع داریم که حقوق زنان را به رسمیت بشناسد؟ حــــال آن که فشارهای اقتصادی ، اجتماعی وفرهنگی بر اغلب اقشار جامعه آنان را به سـمت ترک تحصیل، ترک آموزش و بی هویتی و سرگشتگی در دنیایی بی رحم گذران معیشت به هر طریق می کشاند. ملغمه ای از زهر بی عدالتی و زهر فقر مادی و فرهنگی خودبه خود زمینه بیشتری را برای آسیب های اجتماعی گمشدگی  فرهنگی و انزوای اجباری زن و مرد افغانستان ساخته است .

تاریخ به ما می گوید که اگر زنان از آزادی و حقوقی که به حق برای مردان جــایز است محروم مانده است ، سهم مردان از زندگی ، رفاه ، آرامش ، زمینه رشد و تحصیل و آنچه سعادت مادی و معنوی انســان راتأمین می کند  تا چه حد ضعیف و ناچیز بوده است.

پس اگر بخواهیم به دنبال راه حلی برای بحران موضوع زنان در افغانستان باشیم لازم است همه ی سخنانی را که تا امروز برای کسب حقوق شهروندان زنان گـفته و نوشته ایم ، باید در مورد مردان هم دوباره نویسی و دو باره گویی کنیم. هر چـند این حقیقت تکان دهنده است و باعث جرحه دارشدن غرور ملی مان می گردد اما اگر قصد خدمت به زنان را داریم، باید نخست روی ذهن ، فکر ، اندیشــه و باور مردان کار کنیم .

این که آزادی به همه استعدادهای زنان بال و پر می دهد، خرد و احساسات آنان را تقویت می کند و انجام وظیفه را در چشم اندازی آرامترو گسترده تر قرار می دهد و زن را در مقام موجودی اخلاقی و اجتماعی و معنوی در جایگاهی بلند تر می نشاند، همان قدر که در باره زنان صادق است، در باره مردان نیز صدق می کند. اگر بخواهیم با توسل به فشار های جهانی با احساسات و گرایش های مردان به مبارزه بر خیزیم و پس از آن انتظار داشته باشیم که آنان احساسات خود را فرو بگذارند و بر نیروی عقل و خرد تکیه کنند و اصولی را که بر اســـاس آن نشو و نـما یافته اند، یکسره از آن دست بشویند و تسلیم حرف و منطق ما گردند که امری محـال است.

مردی را در نظر آورید که از کودکی با این اعتقاد پرورش یافته است که بدون هیچ شایسـتگی یا کار و تلاشی ، فقط به صرف این واقعیت که مذکر زاده شده است ، بر نیمی از جمعیت کشور سروری دارد و این سروری به قوت خــود باقی می ماند حتی اگر در میان کل کشور سطحی تر و تهی تر و بی احساس تر از او پیدا نشود،  این نگرش هست که باید تغییر پیدا کند. باید فرزندان ما یاد بگیرند که از پدر و مادر خود به یکسان اطاعت کنند و اجازه نداشته باشند به خواهران خود تحکیم کنند و نیز عادت نکنندکه خود را مقدم بر خواهران خود ببینند، محاسن احساس مردانگی باید امکان رشد یابد و برجسته شود اما سلطه طلبی نباید در تربیت فرزندان مان امکان بروز پیدا کند.

هر چقدر پسران بزرگتر و قوی تر می شوند این احساس در وجود شان بیشتر قوت می  گیرد که نسبت به زنان برتری دارند.

من به فرهنگی از بنیان متفاوت با فرهنگ امروزی معتقد هستم ، یعنی فرهنگی که موجب تربیه صحیح نسل بعدی گرد ، فرهنگی که در آن زن و مرد فضایل و ارزشمندی های خاص خودرا داشته باشند و اصالتا همچون یک انسان قابل ارزش و احترام گردند. و تنها از طریق فرهنگ سازیست که بافت های این گونه روابط و ساختارهاو فرایند هایی که بتواند ما را به اهداف والای انسانی نزدیک کند، تثبیت و ماندگار می شود.

هدف ما باید وحدت ، خودباوری ، امیدآفرینی و افزایش آگاهی زنان و مردان باشد. همه ی ما در غفلت ها و انتخاب های ساده خود گناهکاریم. انتخاب کرده ایم که با غفلت و ناآگاهی به ظلم همیشگی که علیه ما صورت می گیرد ، چشم ببندیم.

چرا به سیاست مداران امروزی هشـدار نمی دهیم که به ما دروغ نگویند و به استفاده ابزاری از زنان پایان دهند.

امروزه خشونت علیه زنان در جامعه مان بسیار گسترده است و اگر قراراست روز جهانی زن را بر گذار کنیم، شاید بهتر باشد که به طرح مسایل اساسی تر و مشکلات آنان بپردازیم.

بیایید عزم مان را جزم کنیم تا با برگذاری کارگاه های مختلف در آیـنده برای دستیابی به استراتیژی های عملی و نهایتا ، ایجـاد گروه های کاری برای کاهش خشونت خانگی طرح کنیم.

با گفتگو در مورد خشونت خانگی علیه زنان و یافتن راهکارهایی برای کاهش آن ، گام های عملی برداریم. بیایید امسال به جـای شعاردادن، از همه ی ظرفیت های موجود در جامعه به ایجاد شرایطی بپردازیم که بابه رسمیت شناختن برابری زن و مرد در همه امور شــهروندی ، گشودن راه و رود زنـان به همه مشاغل احترام برانگیز و بر خوردار ساختن زنان از آموزش هایی که آن ها را برای پذیرفتن چنین مشاغلی آماده می  کند، گردد. بر نامه ریزی های آموزش از حوزه های بهداشت  ، تنظیم خانواده ، تعلیم و تربیت، اشتغال زایی و سوادآموزی تا برنامه های فرهنگی ، کتابخانه ای و کتابخوانی ، روش هایست که بیش ازهمه سبب تغییر نگرش و شجاعت زنان می گردد.

زنی که از دام بی سوادی نجات یابد ، می تواند بخواند ، لذت ببرد ، اظهار نظر کند  ، انتخاب کند ، و مصائب و مشکلات حیات اجتماعی و فرهنگی خویش را با نگاهی نو به چالش طلبد.

زنانی که حق آموزش و اشتغال و حیات وممات آنان در گرو اجازه پـدر و سرپرست و شوهرشان است ، انتظار داریم که مستقل و باتکیه بر توانایی های خود رفتار کنند؟ پدری که شــاید آنان را در برابر شیر بهایی ناچیز به همسری مردی در می آورد که او نیز زن را شئی قابل خرید و فروش می داند؟

به عقیده من اصلی که روابط اجتماعی میان زن و مرد را تنظیم می کند، و بر مبنای آن یک جنس تحت القیاد قانون جنــس دیگر قرار می گیرد، از اسـاس نادرست است.

کافی است مردان به یاد بیاورند که پشت سر گذراندن طفولیت ، یعنی زمانی که تحت قیومیت و نظارت بزرگتر هایی هر چند دلسوز و مهربان بودند ، گام نهادن به دوران بلوغ و قبول مسئولیت برای آن ها چه معنی داشت؟ آیا مانند آن نبود که بارسنگینی را فرو می گذارند یا بندهای هر چند نه دردناک ، را از دست و پایشان می گشایند؟ آیا مردان تصور می کنند که زنان فاقد چـــنین احساساتی هستند؟

اگر زنان اجازه یابند آزادانه شغل خود را انتخاب کنند و همه ی عرصه های فعالیتی که به روی مردان باز است به روی آن ها نیز گشوده شود وآن ها بتوانند از پاداش ها و تشویق هایی بهره مند شوندکه نصیب مردان می گردد ، در این صورت مجموع قابلیت های ذهنی ای که در خدمت جامعه قرار می گیرد ، دو برابر خواهد شد. اگر امروز یک نفر می تواند در مقام معلم یا مدیر یا فـلان بخش از امور دولتی در خدمت جامعــه قرار گیرد، در آن زمان دو نفر صلاحیت چنین کارهایی را خواهند داشت. امروز در همه ی عرصه ها قابلیت های ذهنی برتر بسیار بسیار کمتر از حد نیاز است.

به خدمت نگرفتن استعداد های نیمی از جمعیت ، لطمه بسیار شدیدی به جامعه بشری وارد می آورد. مردانی که خواستار کمال در زندگی مشــترک هستند خوب می دانند داشتن همسری که با داشتن یک نفر خدمت برای آنان تفاوتی ندارد، نه تنها موجب کمال نمی شود که موجب انحطاط خواهد بود.حتی مردی که از ویژگی های واقعاً برتر نسبت به همسرش بهره مند است، اگر با زنی نشست و برخاست کند که از نظر سواد و معلومات و غنای شخصیتی بی بهره باشد ، رفته رفته در مسیر انحطاط قرار خواهد گرفت.  در نتیجه مرد با زنی زندگی می کند که نه رشد او را سبب می گردد نه بر انگیـزه اش می افزاید و به همین دلیل است که می بینیم مردان جوانی که به نظر می رسند آینده بسیار امید بخش دارند، معمولاًهمین که ازدواج می کنند، نه تنها پیـشرفت شان متوقف می شود که رو به انحطاط نیز می گذارند. اگر زنی به پیشرفت همسرش کمک نکند بی تردید به پسرفت او کمک می کند. حال آن که روابــط زن و مرد باید به گونه ای باشد که هر یک بتواند با افتخار به دیگری بنگرد و گاهی زن مرد را در مسیر پیشرفت راهنمایی کند و گاهی مرد زن را.

در پایان چند نکته را قابل ذکر می دانم که موضوع زن هم مثل هزاران مسأله دیگری که باید در بین خود افغان ها حل شود، می باید راه برون رفت از مشکلات زنان، با توجه به شرایط جامـعه خودمان طرح ریزی شود. نمی توان خواست دنیای بیرون را در قالب های اجتماعی خودمان ریخت، تلاش برای انجام چنین کاری درست و منطقی نمی نماید.

اگر روز زن را تجلیل می کنیم، باید این روز را به روز اتحاد علیه نابرابری، جنگ، خشونت و ترورتبدیل کــنیم. به روز همبستـگی علیه حملات تروریستی ای که در افغانستان صورت می گیرد، زیرا امروز هر گـلوله ای که رها می شود هدف آن قلب یک مادر است.

ما اگر می خواهیم زندگی را با تمامی ظلمت ووحشتش، پیروز مـــندانه در آغوش بگیریم و علــی رغم تمام رنج ها و ترس هایش به آن (بلی) بگوییم، توانســته ایم با رویکردی واقع گرایانه و نگاهی پیروزمندانه به زندگی بنگریم.

گفتم این باغ در گل سرخ بهاران بایدش                گفت صبری، تا کران روزگاران بایدش  

این بود متن سخنرانی خانم مهسا طایع در استهکلم سویدن در مراسم تجلیل از روز جهانی زن

 

 

افقهای روشن

سرنوشت زن درفرد ای افغانستان 

هشتم مارچ 2008 میلادی

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 درود بر روان همه زنان جانباخته ی میهن

سلام بر همه مبارز زنان صف صف مقاومت

و نیز با عرض ادب به پیشگاه شما وهمه زنان سرگرم کار و اندیشه برای آگاهی وآزادی زنان افغانستان!

ما در آستانه صدمین سال پایه گذاری جنبش همبستگی جهانی زن قرار داریم و فرض نخست هر زن چه راست و چه چپ، چه نیک و چه بد؛ آنست که منزلت و مقام شهدای راه رهایی و مادران جانباز یک سده پیش را فراموش نکنند. 

هشتم مارچ1910یکی از مهمترین روزهای تاریخ جنبش حق خواهی و برابری طلبی زنان عالم است. زنان افغانستان نیز بخش کوچکی از جامعه انسانی هستند.

شوربختانه باید بدانیم که، زن میهن ما ( این پاره ی کوچک) رنجنامهء نصف زنان عالم رادر تاریخ خویش مسجل نموده است.    زنان سرزمین ما حق دارند بیشترین تلاش و کوشش درراه رهایی و ستم ستیزی را بدوش بکشند. 

کوشش درراه نیل به آزادی و رهایی زنان از قید مناسبات ستمگرانه سیاسی درتاریخ گذشته افغانستان دشواراست، اما تداوم مبارزات زنان بیدار و آگاه برای رسیدن به فردای آزادی این دشواریهارا قابل تحمل میسازد. فعالیت درراه ایجاد یک برنامه مهم و مشترک،که بتواند همه گروهها و اقشار گوناگون جامعه ی زن را چتر نماید، به مثابه تضمین اصلی آرمان رهایی زنان از حالت گذشته و امروز آنها خواهد بود.

مسلط ساختن زنان به دانش سیاسی دشوار تر از رسیدن آنان به آزادی است. تجربیات قریب بیک دهه از فعالیت من وبرخی همکارانم دراین زمینه بیانگر این امر است که، مشکلات جامعه ی زنان روشنفکر ومبارز در داخل و خارج کشور، بیشتراز مناسبات عامه زنان در نواحی و اطراف افغانستان است. تمام انرژی زنان درراه براندازی و تردیدسلیقه ای آنها نسبت به یکدیگر مصرف میشود.

هنگامیکه از برخی خانمها دعوت میشود تا در مجالس و محافل حضور داشته باشند و باورهای خویش را برای همباوری و همفکری با همرزمان دیگرشان بیان نمایند و خودرا بهم پیوند بزنند، دوهزار عیب و ایراد می گیرند. بااین عمل بیهوده و ناسودمند، دست کم دهها زن دیگررا نسبت بخود بد بین و نا موافق میگردانند.

زنان درحالیکه با سابقه های متفاوت اقامت در جوامع پیشرفته اروپای متمدن و مدرن زندگی میکنند، غالباً هیچگونه نسبت مناسبی با جامعه میز بان نیافته اند. هنوز راههابی آشنایی با مردمان این سرزمینها را نیاموخته ایم، فرهنگ و رفتارو اخلاق وکردار این مردم برای ما ناشناخته مانده است، برای اکمال دانش و آموزش خویش تلاش جدی و همت عالی بخرج نمیدهیم. این غفلت افکار ما را خش و بد بین بار آورده است.

 

اگرچه روی جهان پرزنام ماست چه سود

که درحوالی خود، بیخودیم و مرغ اسیر 

همیشه طعنه و تحقیـر بوده بر سرمـــا

ویا غریو همه مـردخانه، هان!  که بمیر

زآسمان وزمین حرف مفت می شنوی

که زن کنیز بود؛ بـر رجـال و رجـل امیر

بهر طرف که نظر میکنی، نگاه بد است

زهر زبان بدر آید که، هی! نشانه بگیر

چگونه پرکشم و بـال خویش بــاز کنم

که چارسوی تعصب، پرازکمان شدو تیر

چنین رمیده ورنجور ،تاکجاست رهت ؟

که جور خانه کشیدی زروزگار صغیر

همانکه نام ترا ( زن ) نهاد زنده مباد

فلک بزیر فکندت، مرو دوباره به زیر !

دراین زمانه ترا جز تو قدر می نکنند

برو بخویش بپرداز و دست خویش بگیر

بیاکه فرصت آینده را به دست بگیریم

نخست سفیر شویم وسپس نخست وزیر

 

بدین ترتیب تا هنوز ما مالک اندیشه و صاحب جنبش موثر اجتماعی نبودیم واگر تحولاتی درمقاطع تاریخ پیش آمده باشد؛ نیزمطلقاً محصول تحولات پیرامون افغانستان بوده است؛ تا نقش و سهم خود زنان در آن.

من به اتفاق دوستان و همکاران خود در پنجسال اخیر بیش از یکصد محفل، مجلس وهمایش بزرگ ومتوسط و کوچک برگزار نمودم. این محافل ومجالس عمدتاً برای تقویت اتحاد وباهمی زنان هموطن وهمباورم بوده است.

ایجاد رادیو پیام زن در برون مرز، که بوسیله آن با صد تن از زنان آشنا و نا آشنا، پای بحث و تبادل اندیشه نشسته ایم یک پایگاه تبلیغاتی و نشراتی برای رساندن پیام زنان مهاجر بوده است.  تشکیل یک نهاد فعال برای حمایت زنان نیز،پیامد کار و کوشش من و همکارانم است. من باور پیدا نمودم ام که هر تلاشی در صورت هدفمند بودن به نتیجه مطلوب خواهد انجامید. 

مشکل دیگری که جنبش رهایی خواهانه زن را در نیمه راه بازداشته است، اینست که، هم پیروان جنبش فیمنیستی کشور در برون مرز وهم زنان دلبسته به احزاب و سازمانهای سیاسی پیشین اعم از چپ وراست، فرهنگ مبارزاتی قابل قبولی ارایه نداده اند. شعار مبارزه با مرد سالاری و سلطه مذهبی برای زنان چندان تکراری و  غیر عملی شده است که، حتی برای زنان شنونده نیز جاذبه دیگری ندارد.

منظورمن آنستکه، زنان کشورماباید نخست بر عبور از مرحله تشتت و پریشانی خویش فایق شوند و آنگاه جنبش نخبگان و آگاهان سیاسی را سازمان بدهند. بدون بررسی شفاف گذشته ی مبارزاتی زنان و آشنایی و احترام به جنبه های مقاومت دراین زمینه؛ نمیتوان به تعین روشهای سیاسی جنبش فردای زنان در افغانستان پرداخت.

به نظرمن ناتوانی و نا کار آمدی کوششهای زنان برای ایجاد پیوند و مشترکات مهم سیاسی آنان، بیشتر ناشی از نا شکیبایی و بی توجهی ایشان نسبت به وضعیت زنان دردوران مقاومت، پیشتر ازآن و همچنان نادیده گرفتن فشار روانی ناشی از موجودیت امارت طالبان و سهم و ترس آنان در میان مردم میباشد.

.

جنبش زنان دو مشکل بسیارروشن دارد که موجب ناتوانی آن است: یکی اینکه در برابر دین و مذهب قرار گرفته، درحالیکه خود اعتقادی را بعنوان بدیل مطرح نکرده است. دیگر آنکه اعضا و فعالان جنبش رهایی زن در داخل و خار ج کشور، بدنبال تبلیغات بیگانه و گریزان از حضور زنانی اند که هنوز نمیتوانند، خودرا از سیطره و چنبره فرمایشات سنت و رواجهای کهن برهانند.

پس تلاش شماری از زنان دررابطه با منابع و مصادر بیرون، شاید بتواند برای آنان نان وآبی سرشته کند ولی برای جنبش زن زیانبخش و نا موثر است. ما هنوز قادر نیستیم، مذهبی راکه در همه ساحات زندگی و مراحل گوناگون مارا چتر کرده است با تسلط و آگاهی بیاموزیم و در صورت اعتراض به آن خود قادر به درک عیب و نقض آن باشیم.

همان زنانیکه با نفرت و گریز ازمسایل دین و دانش مذهبی، دیگران را به براندازی نظام اعتقادی ترغیب میکنند، درتولد خود آذان را شنیده اند، درمکتب روش دینرا پیروی کرده اند، دردانشگاه مضمون دین خوانده اند ،در مراسم فاتحه اشتراک میکنند، در عزا داری قرآن میشنوند، درروی آرامگاه عزیزان ودوستان دعا میکنند، در بیماری و مرگ وزندگی لحظه لحظه با تطبیق مذهب و دین روبرو هستند، ولی با هوچیگری و بی اعتنایی به اعتقادات زنان سنت باور، می پندارند که جامعه را بیدار و ذهنیت های سنت زده را آگاه نموده اند.

زن افغانستان با چالشها و مشکلات بسیاری روبرو است، مقابله با سنتهای دست و پاگیر، ایستادن دربرابر مخالفان خانوادگی و پیرامون، تابعیت از قوانین ضدزن، محرومیت ازآموزشهای عالی ومسلکی، فقر وتنگدستی جامعه شمول،   و ازاینگونه مسایل دیگر بر مشکلات زنان افزوده اند.

 

چه خوشست حال مرغیکه قفس ندیده باشد

چه نکو تر آنـکه، مرغی زقفس پریده باشد

پر و بال مـــا بریدند و در قفس گشودنـد

چه رها چه بسته مرغیکه پرش بریده باشد

ما همواره قربانی " استبداد داخلی و دخالت خارجی" بوده ایم. تفسیر این جملات آنست که، استبداد برعلیه زنان در خانواده انجام میشود و قوانین از نام دولت در جامعه برضد زن دخالت دارند.

ما از گهواره تاگور دچار خشونتیم، یا با ما خشونت میشود ویا ما با دیگران خشونت میکنیم، بدین ترتیب خشونت در جامعه ی ما نهادینه شده است. دور تسلسل این آفت است که مارا درشت پذیر و دشمن خو ساخته است. هم تربیت و هم آموزش در جامعه ی ما آهنگ خشونت دارند، بدبختانه بیش از نود درصد دانش آموزان و دانشجویان آموزشگاه  ودانشگاههای ما تولید خشونت میکنند.

 این عوامل به اضافه بیسوادی و ناخوانی هشتاد درصد زنان کشور؛ باعث شده است که حرکت زنان درراه رهایی به مسیر اصلی قرار نگیرد و طبعا صدای زن در میان شعارهای عوامفریبانه ی دولت های مسخره و تحت حمایت بیگانه، گم شود. فعلا برخی اقدامات سمبولیک در مدیریت دولت بنظر میرسد، که به تأسی از آن؛ شماری اززنان در نظام سیاسی  فعالیت دارند.

مساله دیگری نیز وجود دارد که قابل تعجب است، آتشسوزی و خودکشی، کشتن و سنگسار نمودن و اقدامات غیر انسانی دیگر در همین پنج شش سال اخیرکه گویا دموکراسی و نظام لیبرال از غرب برای ما هدیه کرده اند ،نسبت به سالهای پیشین چندین مرتبه بیشتر شده است.

آکسیونهای زنان براثر اختلاف و نا هماهنگی میان زنان شاخص در انجمنها و مراکز فعالیت فرهنگی – اجتماعی در داخل و خارج کشور تحت تاثیر برخی محافل و اجتماعات مردان قرار دارند. اينرا از بالا تا پائين اين جامعه ي خفقان زده میتوان فهمید.

زنان افغانستان درخانه و بیرون دفتر و کار گاه در امان نیستند، دولت خود برای تهدید و تحقیر زن دست بکار است. زنانیکه درزندانهای دولت نگهداری میشوند، موردتجاوز قرار میگیرند ودولت بدون آنکه این جنایات منسوبان خودرا به پذیرد، به تهدید زنان مبارز یکه این سرنوشت تلخ زنان را افشا کرده اند، میپردازد.

بهر صورت، هدف این نامه بررسی دولت نیست، وگرنه دهها مشکل دیگری هم وجود دارد که از سوی دولت وتوسط افراد بلند پایه دولت تحت حمایه ی مافیا سازماندهی میشود.

اطلاعات غیر رسمی و سخنهای گوش بگوش از یک فاجعه ی بسیار مهم دیگر خبرمیدهند. براساس آن شایعه گفته میشود که، 7000 پایگاه در کابل به جایگاه بدکارگی و تن فروشی زنان بدل شده است. موسسات غیر دولتی زنان جوان رااستخدام میکنندو بیوه زنان و مادران درمانده در جاده ها بگدایی مشغول اند. دولت عمداً موسسات بیگانه را ترغیب و وزارتهای سکتور ی در عرصه های اقتصادی، اجتماعی را ناتوان نگهداشته است.

عزت وعفت زنان در داخل کشور مصـون نیست، دولت نهاد های بیرونی را برای ترویج همین اندیشه تکثیر نموده است. پس برای پشتبانی از آزادی زن کدام روزنه و امید دیگری دیده نمیشود. ما در بیرون مملکت درگیر اختلافات و سلیقه ورزی هستیم. برخی سازمانها و نهاد های به اصطلاح انقلابی آتشین، پروژه هایی را روی دست گرفته اند که، در آن هدف اول شان آلوده نمودن زنان پاکدامن است  و ثانیاً آشنا کردن آنان به افراد موسسات خارجی و نهادهای غیر دولتی. این وضعیت در وزارتخانه ها، دهلیز پارلمان، دانشگاهها، موسسات آموزشی و سازمانهای غیر دولتی کاملا قابل درک است. درگذشته طالبان و برخی تنظیمهای جهادی مانع از حضور زنان و دختران در کارگاهها و دانشگاههای کشور بودند، اکنون ترویج بد اخلاقی و فضای نا مطمیین محیط آموزش و کار، موجب میشود که مردم دختران وهمسران خویش را باز دارند و در بیرون از خانه نگذارند.

 

جنبش رهایی زن چه میتواند کرد؟

 

در مرز بندی جنبش رهایی زن، گرایشات مختلفی دیده میشود. برخی اززنان فعال در عرصه حقوق زن، حضور نیروهای خارجی را فرصت خوبی برای تقویت جنبش میدانند، اما شماری دیگر این حالت را از اساسات آغاز یک خشونت ویرانگر دیگر تلقی میکنند.  دراین میان وظیفه اصلی ما که مبارزه علیه سیاست ستمگرانه بر زنان کشور ماست، فراموش مانده است. درکشوریکه بهترین تعریف از مفهوم جنسیتی زن بعنوان یک پاره اجتماعی ازسوی سنت ورسوم طایفه بعمل می آید، هم قانون اساسی وهم مکاتب و فلسفه های دیگر بیهوده و ناکار آمد اند.

شخصیتهای واقعی زن درافغانستان مورد تهدید قرار میگیرند و درعوض چند فرد وابسته به استخبارات مورد حمایت و حکایت خارجیان و دولت هستند. ازاین جهت فرض اول جنبش رهایی زن، ایجاد نخبه ها و پرورش مبارزاتی است که به دانش سیاسی و اندیشه های امروز آشنا بوده و پایه ی مردمی و اعتبار ملی دارند.

جنبش رهایی زن به یک محوریت وبه چند شخصیت مناسب و آگاه زن در سراسر افغانستان و نیز در بیرون کشور محتاج است. ما ازهر سری که بررسی را انجام بدهیم بهمین نتیجه میرسیم، چنانکه در گذشته ها نیز نتیجه ی جنبش زنان غیر ازاین نبوده است. 

ما در عرصه ی ادبیات و فرهنگ زنان خوبی داریم، در زمینه های هنر ومسایل اجتماعی نیز زنانی هستند که حضور خودرا نشان داده اند.  اما در عرصه تعین سرنوشت یعنی سیاست، جنبش رهایی زن دچار فقر و بحران است. اینجاست که بنظر میرسد اولویت کار زنان پرداختن به مسایل سیاسی و توجه نمودن به آینده و سرنوشت زن افغانستان است.

لذا برای قدر شناسی از تاریخ مبارزات زنان آزاده و نیکنام سرزمین خود، همچنان برای دستیابی به راه حل مناسب در تقویت جنبش رهایی زنان، و نیز به مناسبت پاسداری از یاد بود خاطره تابناک همه زنان جانباخته در سراسر عالم، این پیشنهاد هارا ضرور میدانم:

1- برای ایجاد جنبش نخبگان سیاسی جامعه زن، با همه نیرو وتوان خویش وارد میدان شویم.  گروههای روشنفکری زنان باید اولویتهای جنبش رهایی زن را ترتیب و در دستور عمل همه زنان مبارز قرار دهند.

2- جنبش رهایی زنان افغانستان، نمیتواند بخودی خود ایجاد گردد، باید همه زنان باورمند به آزادی و کسب صلاحیت برابر با مردان، منسوب این نهاد فراگیر شوند و برای اتحاد عمل نسخه های مناسبی تجویز نمایند.

3- برخی از زنان مهاجر افغانستان در اروپا که ادعای روشنفکری دارند، دچار اختلافات و پریشانی، ناسازگاری و دشمنی و گریز از باهمی و تفاهم هستند. پس شرط اصلی همه موفقیتها در تفاهم و تعاون است. بیایید برای ایجاد تفاهم و مشارکت عمومی در جنبش رهایی زن بدون سلیقه نشان دادن وارد میدان شویم.

4- ماحق نداریم با پیروی از برخی زنان بی اعتنا به مسایل اعتقادی مردم، بانثار  دشنام ولعن وطعن به جنبش سیاسی زن لطمه بزنیم. ما باید ارزشهای اعتقادی مردم را احترام کنیم و فرهنگ دموکراسی را درهمین مورد اساس درک و فهم معاصر برای خویش قرار بدهیم.

5- ماباید یاد و خاطره ی همه زنان سرفراز سرزمین خود ومخصوصاً زنان و مردانی را که درتهاجم طالبان و اعراب  و استخبارات  پاکستان به افغانستان جانباخته اند پاسداری کنیم. جنبشهای تقلیدی ووابسته به برخی منابع مشکوک از نظر ما مردود باشد. 

6- اگر اصول جامعه را درک کنیم و بی جهت برخلاف نورمها وارزشهای باوری مردم قرار نگیریم، افقهای روشن فردای سرنوشت زن افغانستان را بر تابیده ایم.  اگر برای تنگنظری و نارواداریها بخواهیم یکدیگر را طرد و رد کنیم، نتیجه ی کار همان خواهد بود که در گذشته بود.

بقول حافظ شیرازی:

من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم       تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

با بیان احترام مجدد به محضر شما خواهران وبرادران، از حوصله و توجه شماصمیمانه تشکر میکنم.

این بود متن سخنرانی فرشته حضرتی  در جلسۀ کلوپ قلم در شهر ستوکهولم سویدن

 8 مارچ 2008

 

 

هشتم مارچ ( فریاد  زن)

 

فضل الحق ( ملکزاده )

 

کشور باستانی ما ، افغانستان و تاریخ مبارزین و ازادی خواهان ملت ما از گذشته ها بدین طرف ، مبارزهً مردم کشور ما ، جهان را بصدا در اورد.

مردم ستمدیده و رنجکشیده  کشور ما ، فراز و نشیب های ، گوناگون سیاسی و اجتماعی را پیموده اند.

زنان با عزت ، و شرافتمند کشور ما، در راه مبارزه بخاطر ازادی و نجات کشور، از هیچ نوع ایثار و فداکاری دریغ نورزیده اند. و در سنگر گرم ، با مردان وطنپرست میهن  در صف مبارزه ازادی خواهی مقاومت نموده اند.

زن با عفت ، پیکر جامعه بشری و انسانی بوده  با موجودیت این چنین پدیده ناب ، امروز انسانهای روی زمین زیست نموده  ودر فضای  بازطبیعت ، در جامعه انسانی  حیات بسر میبریم.

بنآ :  باید زن را  گرامی داشت. مادر را برای همیشه ستایش نمود.

ولی  با تاسف باید گفت که :  در کشور ما،  زنان همیشه محکوم ومظلوم و محروم جامعه بوده و همیشه علیه  انها خشونت حکم فرماست.

چنانچه شاعره محبوب وطن ما  نادیا انجمن فریاد زده  چنین شعری را میسراید.

 

منکه ،منفور، زمانم،چه بخوانم،چه نخوانم     چه بگیرم،چه بخندم ،چه بمیرم،چه بمانم .

 

بلی : هموطن عزیز ، زنان کشور ما سنگباران و تیر باران ودر زندانهای شخصی نگهداری ميشوند،   بالای دختران خورد سال تجاوزجنسی صورت ميگيرد و یکتعداد شان  محکوم به مرگ و یکتعداد توسط زورمندان وحشی صفت بکشورهای عربی بفروش میرسند.

با یکتعداد زنان بر خورد  فزیکی صورت میگیرد. دربعضی مناطق کشور ما هنوز هم زنانی هستند که کار های ثقیل را جبرآ انجام میدهند. و زندگی فلاکت بار را سپری نموده ویکتعداد زنها هنوز هم در کوه و دشت ها و دامنه هابا حیوانات یکجا زندگی مینمایند . با انها برخورد غیر انسانی صورت ميگيرد ، باآنها با الفاظ زشت و رکیک صحبت میگردد و از ازادی حقوق ووجایب  ایکه  برای زنها لازم است اثری  وجود ندارد.

در کشور ما سال یکمراتب  بعضی اوقات محافل و مجالس نمایشی از طرف حکومت بنام هشتم مارچ یا( روزجهانی زن)  تجلیل میگردد. برای زنان یک شاخه گل و یا یک تحفه نا چیز از طرف  ارگانهای دولتی برای پرسونل مربوطه تقدیم میگردد. ایا حقوق و امتیازات زنان  در جامعه  ما صرف همین است .

زنان کشور ما دشوار ترین حالت زندگی را طی مینمایند. خود سوزی ظلم وستم همه و همه در قدم  اول زنان قربانی چنین حالت ناگوار از طرف یکتعداد مردان میشوند

مردان همواره در پی این بوده، هستند و همواره خواهند بود که بر زنان تسلط  داشته باشند و از هر وسیله ای  چه منصفانه و چه ناشایست، برای رسیدن به این مقصود استفاده خواهند کرد . در حالیکه زنها  طبیعتآ همیشه با گذشت،  مهربان ، دلسوز ،  حلیم ، خوشباور، صادق، راستکار و صمیمی پرکار، با مسولیت ،  با وفا، میباشند.

زن خوب ، رفیق ، همکار، همراز، و همپیمان نیک بخاطر خوشی و سعادت زندگی خانواده گی ، زن جوهر، و ارادت ، مرد را استوار و عزت ، غرور ، و شهامت  مرد را تقویه و فضای صلح و ارامش را در کار و محیط  خانواده سرو سامان میبخشد. بزرگان میفرمایند !  در جاییکه  زن نیست ، در انجا اصلا ایمان نیست.

درکتابی بنام ایدئولوژیهای سیاسی ، ترجمه محمد قائد در رابط به زن و فمینیسم چنین مینویسد:

کمتر کسی قبول دارد که معنی اصطلاحات فمینیسم  فمینیست بدیهی است. یکی از علایم این بلاتکلیفی ، تمایل به استفاده از کلمه فمینیسم ها برای نشان دادن تنوع دیدهایی است که فمنیست ها ابراز می کنند. علامت دیگر، ترجیع دادن تعریفی حد اقل یا به گفته روزالیند دلمار، تعریفی پایه ای است:

دست کم میتوان گفت فمینیست کسی است که معتقد باشد زنان به دلیل جنسیت گرفتارتبعیض هستند، که نیازهایی مشخص دارند که نادیده وارضا نشده می ماند، که لازمه ارضای این نیازها تغیری اساسی در نظام اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی است.

این بدان معنی نیست که فمینیست هانمی توانند روی موضوعات عام مورد علاقه زنان با هم کار کنند، هر چند که خواهیم دید به موضوعات از قبیل دستمزد مساوی ، تبعیض یا تقسیم کار در خانه از مواضعی متفاوت بر خورد می کنند. علاوه بر این ، پیچیدگی هایی که دلمار به انها اشاره می کند به خودی خود تازگی ندارد.

فمینیست های موج اول در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ، که عمدتآ به حق رآی برای زنان می پرداختند،  بر سر این هم که گرفتاریهای زنان را چگونه باید اصلاح کرد و مسئولیت این گرفتاریها با کیست اختلاف نظر داشتند.

اما در همان حال که تمامی ایدئولوژیها پیروانی جذب می کنند که برسر راههای رسیدن به هدفی ظاهرآ مشترک اختلاف نظر دارند روش انقلابی در مقابل روش اصلاحات اجتماعی ، زیست بوم گرایان سبز تیره در مقابل سبز روشن، طرفداران ارگانیک حفظ محیط زیست در مقابل اختیارگرایان دامنه اختلاف نظر های کنونی در میان فمینیست های موج دوم به گفته ویکی راندال از بحران هویت چیزی کم ندارد.

    در رابط به هشتم مارچ خاطرئئ بیاد دارم :

  در سال 2000 میلادی با یکتعداد از هموطنان خویش نظر به وضع نابسامان و روی کار امدن افراطیون متعصب مزدور در کشورما افغانستان

 مانند سایرهموطنان از کشور متواری وبه یکی ازکشور های اروپائئ راجستر شدیم.

 در انجا محلی برای اواره گان و پناهندگان از کشور های مختلف  در نظر گرفته شده بود.

در ان جمله بتعداد 25 نفر از افغانها حضوربهم داشتنند. طبق معمول افغانها اکثرآ با هم یکجا شده روی بعضی مسایل صحبت میکردند

.یکی از هموطنان ما پشنهاد کرد که فردا روز هشتم مارچ روز جهانی زن است. در کشور ما  در سابق این روز تجلیل میگردید و برای  زنان تحفه داده میشد.

چه میشود که ما از دیگران درین کارپیشقدم شده یک دسته گل تهیه نموده چون اکثریت پرسونل ان اداره خانم ها بودند تحفه را به رئیس ان  اداره که یک خانم بود، تقدیم بداریم. بعد از فیصله سه نفراز بزرگان وظیفه گرفتند ، که فردا یک دسته گل را تهیه و نزد رئیس ان اداره بردند و روز هشتم مارچ را برایش تبریک گفتند. خانم با دیدن دسته گل و تبریکی هشتم مارچ تعجب کرد

 و بعد از اندکی مکث ، بسیار خندید و گفت که من در رشته تاریخ  تحصیل کرده ام ، در مورد جنبش ازادیبخش زنان جهان و زنان اروپا معلومات بیشتر دارم .  زنان امریکا برای اولین بار در تاریخ از سال 1848بخاطرحق رای وحقوق خود مبارزه را اغاز کردند . آنها برای مدت هشتاد دو سال مبارزه خویش را ادامه دادند. درسال1920  تا انکه به ارمان خویش رسیده ازادی خود را حاصل نمودند. 

 و بعد زنان کشورهای اروپای نیزهرکدام بنوبه خویش مبارزه خویش را ادامه داده به پیروزی رسیدند..درین جامعه زنان بیشتر کار میکنند ،در راس ادارات دولتی بیشتر زنان مصروف کار بوده  و بیشترحقوق و امتیازات دارند. زنان نسبت به مردان بیشتر صلاحیت کاری دارند. درین کشورها  حقوق مردان زیر سوال قرار دارد، نه از زنها، بنآ ما باید برای مردان تحفه تقدیم بداریم.

 روز هشتم مارچ صرف برای کشور های مانند ، افغانستان ، پاکستان ، ایران و سایر کشور های ایکه حقوق زنان راسلب و از ازادی و حقوق محروم اند  وبرای زنان حقوق و امتیازات قایل نیستند در ان کشور ها باید روز جهانی زن تجلیل گردد.

 بنآ روز جهانی زن را برای تمام زنان کشورما افغانستان ، و زنان جهان که تحت ظلم وستم قرار از صمیم قلب تبریک وتهنیت عرض داشته به امید انکه درکشور عزیز ما هم روزی فرا رسد که زنان کشور ما  نیزبه پیروزی چشمگیری  نایل ایند.

      باتقدیم عرض ادب

* * * * *

هشت مارچ وروزمادر

 

را براي همه بانوان ومادران پاكيزه وانديشمند، سرزمين زجركشيده وستمديدهء افغانستان وتمام مادران وزنان جهان، خجسته باد ميگويم ولازم ديدم كه، مادران وزنان آشفته خاطروپريشان حال تحت ظلم وبيدادگري روزگار كنوني را با چند بند سروده ي زيرين، اداي احترام بدارم، خداكند كه آنهايكه تا هنوز به زنان با چشم حقارت وبي قدري نگاه ميدارند، وجدانآ بخود ايند وعظمت مادر وفرشته زايشگر وهستي بخش زمين وزمان خداونديرا، بيشتر بشناسند.

 

                    روزمادر، عشق بي پايان ماست

                                                    مادر،آن جان شيرين جان ماست

                   پيش از هشت مارچ، در فرهنگ ما

                                                     بود  مادر جان  و  دل  پيوند ما

                   زن كه مادر، خواهروهميارماست

                                                     ما از آن زاديم، دل وپندارماست

                   از كيانيها ميراث  آورده ايم

                                                    قدر  مادر   ، را   سپاس  آورديم

                   اينكه فرهنگ بهي تاراج شد

                                                     مادر وزن ، بي نصيب از تاج شد

                   دست بيداد زمان، چون شد دراز

                                                      بر سر مادر ،  زنان  كار ساز !

                   باو رمن  اين بود  ، با  مادران

                                                      تا كه دنيا هست، قدرش را بدان                  

                   خشم وتعصب با زنان بيجابود

                                                   كار تعصب خام  و  بي  معنا  بود

                  تخم عشق ازمادروزن شد پديد

                                                    واي  ، بچم رفتراگوشت ،  شنيد؟

                  نيم شب بيدارشد، بي شكوه ي

                                                     مادر   دلسوز   خاكي  غصه ي

                ديدفرزندش بخواب ناز بود

                                                     خنده  بر لب  ماد ر، دلراز بود

                زن، شكوه جلوه گاه زندگيست

                                                    مايه  و زايشگر و پرورد گيست

                بي زن ومادر، زمين وكوهسار

                                                    كي  توان  ايجاد كردن سبزه  زار

                مايه را گرپاسداري، خوش رسد

                                                    مهر مادر، سايه  را  تابش  رسد

                ماه مارچ وروز، زن با روزمرد

                                                     روزآن بايد رسد  فرقش  نكرد....

زنده باد، برابري انساني وفروزهء هستي بخش گوهر راستي وپاك انديشي، نه تبعيض آزمايي وفرق گذاشتن بين انسانها، بنام زن ومرد !! ايدون چنين بادا...                                                ميرزايي

* * * * *

 

 Armanshahr Foundation and OPEN ASIA Team

 in Kabul, Paris, Dushanbe and Copenhagen
 
Wish You A
HAPPY WOMEN'S DAY
Rooz-e Jahani Zan Mobarak Baad!
Stop Segregation, Stop Violence
 

* * * * *

تأمین حقوق زنان پاداش شیر مادرانست

دکتر صاحبنظر مرادی

مادران، خواهران وخانمهای عزیز، سلام وعلیکم!

نخست از همه به تقرب روز هشتم مارچ، روز همبستگی جهانی زنان تبریکات وتمنیات مرا بپذیرید. من نمیخواهم با استفاده ازین روز که بنام، روز جهانی "زن" مسمی گردیده وهمه ساله در کشورهای جهان و افغانستان تجلیل میگردد، سرنوشت زنان را حل شده وحقوق آنانرا تأمین گردیده اعلام نمایم.

در مورد جایگاه اجتماعی وحقوق زنان همواره سخنان، صحبتها ونبشته های ناهمگونی را می شنویم ومیخوانیم، که بنظر من هیچکدام ازین داوران حقوق زن حرف آخر را نگفته اند واین بحث هنوز هم ادامه دارد.  بایست خاطر نشان نمود که زن ومرد  هردو یکجا همزاد زندگی وآغازگر حیات بشریت هستند وبصورت مشترک چنبره دوار زندگی را از سپیده دم حیات تا روزگار ما رسانیده اند.

با اینکه اعمال ملاطفت بار زن بحیث مادر، خواهر، دختر وهمسر هیچگاهی از سر لوحه زندگی عملی انسانها بدور نبوده است، اما سوگمندانه  این سرتاج هستی در پویه تاریخ جایگاه مناسب خود را احراز نکرده است، وقسمیکه باین روند پر چالش می نگریم تاریخ حضور ملموس زن را در زیر پرده ابهامات ناشی از ملاحظه کاریها وتیوریهای وجودی نظامهای حاکم کتمان نموده ومرد سالاری  را بصورت روشنی آینه داری کرده است.

از سپیده دم تاریخ تاکنون گاهنامه زنان بر کلک اقتدار مردان میچرخد، یعنی می خوانیم ومی بینیم که مردی میجنگد، مردی صلح میکند، مردی پیمان می بندد و مردی پیمان می شکند وجنگها ودرگیریهای جهانشمول وتباهی آور توسط مردان  وآنهم از تبار قلدران تاریخراه افتاده اند.

در نتیجه اینهمه تحولات وتبدلات که خونبهای پیمایش ناپذیری را ارمغان تاریخ نموده اند، دل مادران، خواهران وهمسران را درهر وصف به طپش آورده  ویا شکسته اند.

طبیعست همه میدانیم که این فرزندان  مادران جایگاه های متبانی نیز داشته اند. جنگهای خانمانسوز بوسیله مردان ملیتاریست وهژمونگرا راه اندازی شده اند. بمبهای تباه کن را از آشویتس تا نگاساکی و هرویشما، از ویتنام تا فلسطین وصربستان  واز عراق تا افغانستان اینگونه مردان بر سربشریت ریخته اند.

براثر این عملکرد ها چهرة پر تشعشع  تاریخ را به سیاهی هول انگیزی آلودند واز زن ومرد وپیر وجوان  که همگی اعضای خانواده های بشریت هستند دست پختی آراستند که نامش تباهی وخفقان حق وعدالت اجتماعی وبشری بوده است.

اگر از اینهمه  جستارها وجولانها حلاوتی وکامرانی عایده شده است، در خدمت اقتدار های توسعه طلبانه ودرخدمت محدود آدمهای بوده، که از همین آبشخور تغذیه میکرده اند.

در تاریخ اگر زمانی از زنان نامی بمیان آمده است تهمینه ای بوده که فرزند رشید وجوانمرگش" سهراب" در هنگامه نامجویی وکامجویی بدست پدرش جهان پهلوان "رستم تهمتن" بقتل رسیده است، یا همان رابعه دخت کعب قزراری بلخیست که خون عاشقانه او پس از گذشت اینهمه قرنها وسده ها هنوز بر رخسار تاریخ فرهنگ وادبیات ما جاریست.

اینها نشان میدهند که جایگاه وجودی زن در گستره تاریخ خیلی ها گنگ، مبهم وخون افشان باقیمانده است.

نظامهای ائدیولوژیک وسخنها فکری وفلسفی نیز نتوانسته اند مرز های مشخص حقوقی زن بصورت متناسب ومتوازن با مردان را شفاف نمایند. اگر نظامی خواسته است تا از برابری وتأمین حقوق زن شعار های را فریاد کند، در عمل دیده می شود که افراط وتفریط گرائی درین عرصه بیشتر نقش، مقام وتوان زن را ضربه زده است و از زن بحیث عنصر تجملی در عرضة متاعهای بازرگانی بصورت ابتذالی آن استفاده شده است.

 در جای دیگری می بینیم که افراطی گرایان مدعی گویا تطبیق شرعیت زن را با همه حق وحرمت مادریش به شلاق تعصب وعقب گرائی به چار دیوار منزل رانده اند وبصورت مطلق منکر حق اجتماعی او بوده اند.

درین میانه اسلام به مثابه دین حق وعدالت جایگاه مناسب زن را در خانواده واجتماع معین نموده وارج گذاشته است.

پیامبر بزرگ اسلام ( ص ) بر مصداق ( بهشت زیر قدم مادرانست ) خود به زن حرمت ومقام ارجمندی قایل بودند وآن بگونه ایست که در جایی مقام زن را بالاتر از مردان ودر جایی آنرا نه کمتر و نه همطراز با مردان دانسته اند.

این وابسته به ایفای نقشیست که زنان در عرصه تشبثات اجتماعی واشتراک در کار های تولیدی بصورت فزیکی ایفا میکند. خداوند برای زنان طبیعیت جداگانه از مردان را در صبر وشکیبائی، ساختار فزیکی وتقسیم وظایف تولیدی آفریده است ومردان بایست با مطالعه ودرک عمیق از نظام آفرینش زن ها نقش او را در تحولات تاریخی، تقسیم کار واشتراک در روند تولید اقتصادی رعایت کنند و پاس بدارند و از حقوق متوازن آن طفره نروند.

واقعیت اینست که مشارکت عملی زن با مرد در طول تاریخ امر محسوس وملموس میباشد همین حالا  زنان روستایی در باغ ومزرعه در کنار اعضای مرد خانواده خود زحمت میکشند ودر امور تولیدات زراعتی سهم ارزنده ای را ایفا میکنند.

زنان روشنفکر وتحصیل کرده نیز در امور اداره وپیشبرد پروژه های اقتصادی ملی کار وفعالیت میکنند، اما اینها وابسته بدرجه ابتکار وخلاقیت خانواده ها ارزیابی میگردند ودر مجموع خط روشن وشفاف حقوقی  زنرا آنسانکه  لازمست توضیح نکرده اند.

زن مظهر لطافت وزیبایهای زندگی ورکن مهمی از کانون خانواده وجامعه بشمار میرود. تاریخی که در آن عطوفت، صحبت، زیبایی وشگوفایی زن بحیث مادر ومحور اصلی خانواده مطرح نباشد، تاریخ قاهر وفاجر خواهند بود. وچنین تاریخی ناقص ویکسو نگرانه میباشد.

خود خواهیها، حسادتها وجاه طلبیهای برخی از مردان خود بین ونوع سالارسبب گردیده است تا زنان را به موجود دست نگر وانسان دوم در جامعه  بشناسند. گویند "زئوش" شاه خدایان یونان باستان بدرجه ظرفیت خلاقه زن آنچنان حسود بود که نمی توانست زیبائی وجمال دخترش را بدون پیوند یا خویش اعتراف کند ومیگفت که ( آتنا ) دخترش از پیشانی رو پریده است، وجمال او مظهر زیبائی پدرش میباشد.

چنین روانهای مریض ونا سالم وآنهم از دهلیز قدرتهای جبروتی محموله حقوق زن را به اجتماع وتاریخ پرافراز وفزود انسان ها سوق داده اند واز آن طفره بینش های مجروح وفاجعه باری را بذهنیت مجموعی  تاریخ ومردم راه داده اند.

باور ما اینست که علی رغم برداشتهای معتاد وناهمگون پیرامون حقوق زن، حضور این طیف گسترده بمثابه نیمی از پیکر جامعه در نظام دولتداری، فرهنگ وسیاست، کار وتولید وخلاصه مشارکت عملی زن یا مرد در همه عرصه های حیات واقعیت انکار نا پذیر آینده خواهد بود. امروز ما نمونه های درخشانی از مشارکت زنان را در همه امور زنده گی در کشور های اسلامی بخوبی می بینیم وعلاقمند هستیم که در چار چوب احکام اسلام زنان جامعه ما هم بتوانند دارای حقوق ووجایب اجتماعی ملی واسلامی باشند. زیرا بدون مشارکت زنان در در کار وفعالیت های تولیدی پیشرفت جامعه نا ممکن میباشد.

چیزیکه در راه تحقق این مأمول زنان را در جامه مطرح خواهد کرد، همانا تشبث، تحرک وخود جوشی زنان جامعه ماست تا بر خلاف باور های زن ستیزان استعداد وتوانائی خود را برای مدیریت شایسته در تمام امور اداره دولتی وفعالیتهای تولیدی به نمایش بگذارند واثبات نمایند که آنها میتوانند مثل مردان کار کنند، ایجاد نمایند ونعمت بیآفرینند.

روند های خونبار ناشی از جنگ وپرخاشهای اجتماعی دهه های اخیر در کشور ما نه تنها منجر به سلب حقوق زن گردیده که حق بشری مردان را نیز غصب نموده است. حالا در جامعه ما جریان تأمین وتساوی حقوق زنان یا مردان به یک واقعیت سیال ومتحرک تبدیل شده است واین حرکت لازم است تا به مضمون زمان در آمیزد وگامهای متین وشمرده خود را به سوی سر زمین مقصود بر دارد.

زنان بایست خود فرزندان با مسولیت، مسلمان، وطندوست وپاسدار ارزشهای اسلامی وملی را تربیت نمایند تا در قدم اول آنها حق مادران را پاس بدارند و بدانند که تأمین حق زنان، پاداش شیر مادرانست.

* * * * *

متولی رحمکیان   

به پیشوازاز صدساله گی روزهمبستگی زن


زن عشق دوعالم است خدایا            بی  زن همه  ماتم  است خدا یا

زن  محرم محرم است  خدایا           بی زن خوشی ها غم است خدایا
           
           ای زن که فرشتهء به عالم
زن  گر  نبود  کجا ست  ما در          بی  زن  نبود   زمانه   یکسر
زن هست که داری مهر خواهر          زن  بوده به ما به جان  برابر
             
         ای زن تو خجستهءبه عالم
گیتی همه بی زنک نه ارزد             بی  زن   نمکت   نمک  نگردد
از خندهء  زن ملک  بخندد             بی  هستی   زن   فلک   نگردد
             
        ای زن تو چه رشتهءبه عالم
زن هست که دختراست مارا            یک  خانه  پراز زر است  مارا
زن هست که باوراست مارا            زن  مطلب  آخر است   ما  را
                    
    ای زن که تو بستهء به عالم
دنیای  زنان  خطر  ندارد              بی  زن  شب   ما سحر  ندارد
هم  نالهء  ما  اثر  ندارد              نخل   دل   ما    ثمر    ندارد
                
      ای زن که شکستهءبه عالم
                                                             
۲۰۰۸ه


مسدس
ای  زن  به آسمانی حیاتی  تو اختری           مام  عسی  و  احمد ، مختار و حیدری
مردان  دین  و آئین  دنیا تو  پر وری           جانم فدای توکه چه خوش گونه گوهری
مادر  بر  انبیایی  و  هم  بر  پیامبری          ای  زن تو  مادری ای زن تو خواهری
هستی  ما  ز هستیت  اندر زمانه است           در مدح  تو  هزار  هزارم  ترانه است
مهرت به فردفر دجهان جاویدانه  است           پندت به مرد مرد جهان دا هیانه است
تو  تربیت  نمای  سپاهی  و  لشکری           افسوس چرخ  فلک که در زیر  چادری
مهر  تودرج  دفتر و دیوان عالم است            از هستی  تو شفقت  آدم  به آدم است
گردرسرای هستی صدایخوشت کماست            گویا دران سرای همه روزه ماتم است
ای زن  تو تربیت گری اسلام وکافری            بعدی از خدا تو خالق  مخلوق  برتری
گر  تو نبو دی  زینت عالم دگر نبود             بی تو  بهار  و باغ و وطن را ثمرنبود
از  تاریخ  گذشته کسی را  خبر نبود             گر  تو نبودی  گردش  دور  قمر  نبود
برگبر وکفر وخلق مسلمان تو مادری              بر شاه  وبر  گدا و فقرا  تو  همسری
                                                                               ۲۰۰۰مسکو

* * * * *

 

هشتم مارچ

 روز همبستگی جهانی زن به همه زنان دلاورافغانستان مبارک باد !

 

گرامی خانمها !

هموطنان گرامی!

آنگونه که به همه گان معلوم و هویدا است، زنان نیمی از پیکر جامعه را تشکیل میدهندواز سوی دیگر زنان برابر وبازوی مردان هستند و در کل زنان مادران هستند که اساس جامعه در دستان آنها است.

جادارد همه ی ما ازین روز مقدس به منظور بزرگداشت از شهکاری ها و جسارت های زنان عالم بطور کل واز دلاور زنان این سرزمین بصورت اخص یاد آوری و ابراز سپاس کنیم.

افغانستان کشوری است که در آن همواره زنان تحت اشکال ستم و خشونت مردان قرار داشته و در بسیاری از نقاط این کشور حق مسلم آنها توسط مردان زورگو تلف گردیده و صدای این مظلومان با زبردستی و بیدادگری قوانین و نظامها، مذهب و سنتها خاموش گردیده است.

حالا وقت آن رسیده است که، زنان افغانستان دست بدست هم داده از حق مسلم شان که انسانیت است واین حق را هم دین و هم دنیا برایشان اعتراف میکند، در بدست آوردن آن بسیج شده و آواز شان را به گوش جهانیان برسانند. نگذارند دیگر این گروه عظیم انسانی ( نیمه ی اکثر عالم ) آماج ناملایمات مردان و اشکال خشونت مردان قرار بگیرند.

زنان دلیر و صلحشور افغانستان!

بجا خواهد بود از زنانیکه در واقع مبارزین راستین وبرخاسته از میان شما هستند نام برد ومنحیث نمونه یی از از آنها در راستای مبارزرات پیگر شان ابراز شکران و امتنان کرد:

کانون اندیشه سبز، همان گونه که یک نهاد بی طرف اجتماعی است میخواهد از زنان مبارزو نامداری چون: خانم فوزیه کوفی، خانم حمیرا نگهت، خانم شکریه بارکزی، خانم نفس جهید، خانم ملالی جویا، خانم سیماثمر، خانم کریمه فروغی، خانم زرمینه زمان، خانم فرشته حضرتی، خانم ایراندخت حمیرا، خانم زهره یوسفی، خانم زلیخا یفتلی، خانم صدیقه بلخی، خانم فاطمه اختر، خانم آمنه افضلی، خانم قدریه یزدانپرست، خانم ثریا بها، و ... بمثابه زنان دلیر این سرزمین یاد آوری نمود و برایشان تمنای پیروزی در مبارزات بیشتر راداشت.

بار دگر هشتم مارچ روز پیوند جهانی زنان را به همه زنان افغانستان مبارکباد می گویم.

به امید سرفرازی و پیروزی آنها در امر آزادی

 

شفیق شهیر معاون کانون اندیشهء سبز

کابل – افغانستان

4 مارچ 2008

 

* * * * * * * *

روز سیه سر

 

هشت مارچ را روز عاجزه ها گفته اند،دلیل و قصه آن برای من نا معلوم است، ولی میدانم که در این روز سیاه سر ها را باید احترام کنیم (باقی روز ها سرشاریست)و به آنها بگویم که چقدر در زندگی ما ارزش دارند و مهم هستند(مانند خانه ،موتر ،پول وغیره لوازم)چوق!چوق!چوق!

تجلیل از روز سیه سر در وطن ما ،فکر کنم بعد ازآمدن حکومت رفقا به عنوان روز رسمی و بزرگداشت از عاجزه ها رواج پیدا کرد(خدا گردنم را نگیرد)؟

این روز در میان مردم شهری و روشنفکران یاد شان بخیر با یک نوع نا بلدی و شرمک برگزار میشد، اما نیم چه روشنفکرو تاریک فکر ها از آمدن و رفتن آن هیچ خبر نمی شدند.و اگر هم خبر میشد در قصه آن نبود و با یک نوع غرور تیپ وطنی میگفتند : روز زنه کی کشیده بابا!؟ اگر راست بگویم خود سیه سر ها هم خبر نداشتند که روزی را به نام شان رقم زده اند، چه معنا؟ یک عده اندک از این سیه سر ها که به سر شوهران خود زور بودند هرروز روز آنها بود،ولی عده بیشتر شان که شوهران غیرتی وبد خویی داشتند به خصوص اگر ایور و یا خسر شان در زندگی فامیلی شان حاکم باشد این بیچاره ها نتنها که از روز سیه سر خبر ندارند بلکه یاد شان رفته  که امروز چند شنبه است ، و چندان مهم  هم نیست ،چون در تقسیم اوقات بیست وچهار ساعته زندگی شان خللی وارد نمیکند.

صبح وقت باید برخیزند که آب گرم به وضو آقای خسر آماده کند،بعد تنور کرده که آغالاله (که لقب ایور بدخوی از روی احترام بوده)که اگر در چای صبح نان گرم نباشد پیشانی اش سر ...افتاده خشم کرده چای نمیخورد،باز بیا همرایش پوره کن.

جمع وجاروخانه و حویلی که نتیجه آن جمع کردن دو سیر گرد و خاک از لب وروی خانه ،دهلیز وحویلی باشد تمام میشود.

کالا شستن ،دیگر بلای خدا به خصوص اگر لباس ها وطنکی باشد،تنها بیست و پنج متر کلانی تنبان میاید و یک روی جایی چهارو درهشت تحت عنوان پتوی دولایه از آغای ساجده گک که شستن آن به گفته عوام  زور میخواهد ،این ها لباس های مهم هستند که باید خوب شسته شوند (آن هم در طشت یا تشت)که خدا نکند کدام لکه در آن نباشد ،در غیر عاجزه کم بخت را به نام این که نه نه اش چیزی را یادش نداده و قابل نیست توهین میکند.

وای به حال سیه سر که صابون هم از آن صابون های روسی هفتادو پنج فیصد نباشد که دیگرها کف نمیکند. خلاصه دم راست نکرده وقت نان چاشت میشود ( ده دانه طفل و بیست رقم ناز و خشم)تا کاسه ها را بشورد نان شب میآید و همین طور فلم دوام دارد .

روز خوشی شان آن است که خانه بوبویش برود مهمان یا که کدام عروسی شود آن هم بعد از سالها .هر قدر که حوصله کند و ریگ و جغل را زیر دندان بیگیرد به همان اندازه پدر کرده و مادرکرده بوده و آغا بیدر هم هر قدر که بدخویی کند و زن را به حساب نیارد کاکه و غیرتی معلوم میشود. در بعضی مناطق که از ظلم کردن سیر نشدند نام شان را حیوانان میگذارند که در این میان اولاد هایش هم شامل است .

تا این جا زندگی وطنکی بود که شاید از این بدتر هم باشد.خدا میداند. مگر در مراکز و شهر ها فلم کمی رومانتیک است

غیرت ها کمی واکسین شده و در هر گپ به جوش و خروش نیمآید فقط خشو یگان وقت کودتا میکند ،ولی زود خنثا میشودخویشاوندان زن بیشتر قدر میشود که این نشانه حقوق سیه سر به حساب میآید.

در شهر از القاب گل آغا و شیرآغا خبری نیست اینجا دیگر به نام آغای پرکاش جان و یا سویتا جان یاد میشود و سیه سر هم از نام او دختر فلانی و یا حیوان فارغ بوده و به مادر فلانی جان ترفیع کرده.یک عده از عاجزه ها که لقب خانم به خود گرفته اند از لطف زندگی شهری با سواد و وظیفه دار بوده که غیر از کار خانه کار دولتی را هم انجام میدهند و چند قران هم به خاطر زندگی بهتر بدست میآرند .در اینجا آغای فلانی میانه رو تر است.و گاهی هم به گفت خانم بوده که در میان خویش و دوست سبب طنز گردیده اما چه کند که زورش به خانم نمیرسد.

در شهر موضوع حقوق سیه سر مطرح نیست هرکه زور شد و یا زور بود کلان کاری میکند در همچو حالات وضع خانه خط اول جبهه را میماند.

دولت روز سیه سر را به خاطری که نشان بدهد که به زن ارزش قایل است تجلیل میکند (ای دولت چالاک)و در دوایر دولتی این روز را به شوخی ومزاح تبریک میگویند.

راست پرسان کنی تا حال جمله مناسبی که این روز را تبریکی بدهند کشف نشده ،یک عده  اندک کتابی  ها به یک زور میگویند که روز زن را برایت شما تبریک میگویم ،که بعد از گفتن آن جمله از شرم چهره ها سرخ میشود. خدا میداند که چرا؟ اصلا این جمله ها چندانم جدی معلوم نمیشوند شاید چون سابقه حزبی ندارند.ولا که بفهمم.

و یگان چشم چران ها جرات کرده به همکاران سیه سر خود گل تحفه میدهند ولی این رقم حالات بسیار بسیار کم است نادر است خال خال یکی که مثله ناموس است و دیگر این که در کل شهر که بگردی غیر از کوچه گلفروشی در دیگر جا ها کسی گل نمیفروشد(ولی تفنگ هرقدر که بخواهی).و از کوچه گلفروشی هم مردم وقتی گل میخرد که یا به گل دست عروس باشد یا که به موتر عروس .یگان تا غوم غوم کرده میگویند که مردم نان خوردن ندارند گل بخرد!

همان یک تبریکی خشکه هم صحیح است اگر کسی جرات گفتن آن را داشته باشد .(میخواستم فرهنگ بگویم ولی دیدم که کمی زشت است هر چه نباشد روز سیه سر است باید که مراعات کنم)

اگر به تاریخ آزادی و حقوق سیه سر در وطن ما یک نظر برقکی بیندازم یک سر برق هایش رفته است،یگان روشنی گک های به اندازه شیطان چراغ معلوم میشود که صرف در حلقه های بسیار لوکس آن هم در کابل سو سو زده که باید از حکومت داران آن دوره ها سپاس چقر ابراز بداریم . شاید تعجب کنی که صدو چند سال پیش یک وطندار بنام شاه امان الله جان بود که تا شیطان چراغ را روشن کرد چون کمی بی وقت بود و تیل کم بود زود خاموش شد.

بعدآ که هیچ باورت نیاید یک بیدر دیگر به نام ظاهر شاه آن هم در آخر لپ وجپ نیم قرنه خود ازشاه امان الله تق و لید کرد ، این بار کمی نا وقت بود و بچه کاکایش هم در مورد نظر بد نداشت. گپ سر گرفت.

یک دفعه رفقا رسیدند واه! واه !واقعآ با" احساس "،" فرهنگ دوست" و زن پرست بودند .یک دفعه جلو را رها کردند که دم روی زن را کسی گرفته نمی توانست ، باز یک نا جوانی کردند که که نرخ سیه سر را به سه صد روپه کردند ، که هر مامور که یک هزار و پنجصد روپه تنخواه داشت میتوانست پنج پنج تا زن بیگیرد.

در این دوره هرج و مرج را پیشرفت و آزادی و دفاع از حقوق سیه سر گفته در جان مردم میزدند . مردم هم که رند دفعتآ گیر شان کردند.

چه درد سر بدهم که نوبت برادر ها رسید که با داشتن تجربه کافی از گذشته  شیوه مناسب را پیش گرفتند . که هم لعل به دست آید و هم یار نرنجد . ولی نآرامی های کابل سیه سر ها را وادار به فرار از خانه و کاشانه  کرده در مساجد ومکاتب مهاجر نمود در این وقت زنده ماندن از روز سیه سر کرده کمی مهم تر بود .البته این روزی که به سر عاجزه ها در وقت برادر ها آمد قبلا هم در دوران رفقا در دهات و قریه جات به سر شان آمده بود وحال کومندو شده بودند. ری نمیزدند.(مزاح کردم)

کم کم اتش سرد شده میرفت که یک دفعه ملا رسید.آخ! آخ! شیر هفت سالگی را سر سیه سر ها قی کردند چپ میرود دره راست میرود دره . خدا نجاتش میداد که اگر بی محرم از خانه میبرآمدیا نوک یا شنگ دامنش از زیر چادری معلوم میشد راست همرای مرمی در فرقش میزدند . مثله ناموس و غیرت است برادر ریشخندی خو نیست .

مگر یک خوبی داشت که زن و مرد را مساوی کرده بودند . در کل کابل میگشتی یک مرد پیدا نمیشد که از خواهری که زیر دره  افتاده بود دفاع کند . باز همین سیه سر را خدا کم نکند که وقتی مرد ها ده بلا میرفتند به کمک شان شتافته داد و بی داد میکردند فقط همین قدر از دست شان میآمد. خانه شان آباد هر چه نباشد حفظ شوهر از بلا هم فرض بود  بالاشان .

خلاصه سیه سر در این دوره یعنی عیب آن هم عیب کلان و بلای جان بود.

قصه کوتاه که گلیم و لنگی ملا جمع شد که دموکرات ها آمدند .باز یک بین خمیری جور شد (اصل گپ این است که ملا طالب ها درجه آخر وحشت بودند از آن بیشتر جای نبود)

فعلآ شرایط از زمین تا ابرها فرق کرده .صرف اگر یگان وطنداران  ایساف در وقت تلاشی کمی نزاکت را مراعات کنند  به گفته ایرانی ها( آغا حرف ندارند.)

ولی اگر باز کمی چقر تر نگاه کنیم در هیچ دوره این چرخ وفلک در وطن ما به زن به صفت یک انسان کامل و مساوی با مرد ها دیده نشده که این موضوع ناشایسته است . چون خواهران هموطنم در طول تمام مشکلات  به خصوص این جنگ ویرانگر در هیچ شرایط کمر خم نکرده اند و همراه برادرن خود مردانه استاده شده اند و یار ویاور با افتخاری بوده اند .من به خواهران درد دیده هموطنم بی نهایت افتخار دارم.

امید وارم این هشت مارچ آغازی باشد برای درست اندیشیدن در مور حق زن در وطن ما .

هموطن!

پیامبر گفته است: بهشت زیر پای مادران است و خدمت مادر بزرگترین جهاد میباشد.

و در آخر شعاری از رفقای قدیم را که میگفتند (کارگران جهان متحد شوید )دست کاری کرده .

میگویم :خواهران هموطن دست بدست شوید.

 

                                با عرض حرمت و ادب

                                برادرتان   بصیراحمدمهاجر

 

 

* * * * * * * *

هشتم مارچ

فریاد مشترک انسانی زن است
اول مارچ 2008 میلادی

 


پس در روزهمبستگی جهانی زن بپا شویم

هموطنان عزیز!

زنان بیدار ومبارز افغانستان!

درود بر روان همه زنان جان باخته ی سرزمین مان و سلام بر آن دسته اززنانی که محروم آزادی هستند و برای مقاصد شوم دیگران در زندانها نگهداری میشوند. دلاورزنان بیدار دیار من!

دراین سرزمین، در آن دوردستها و هرجایی که هستید، سرفراز و پیروز باشید!

بنام خداوند جان وخرد  

هشتم مارچ روز پیمان و پایمردی دلیر زنانی است که درراه رهایی از اشکال ستم و بیعدالتی، طرد بردگی، شکستن طلسم دوام خشونت خاموش، برای روشن نمودن راه پرپیچ وتاب آینده در گذشته از جان خویش مایه گذاشتند و یادشانرا جاودان نمودند. هشت مارچ روز نکوداری از کوشش و تپشهای زنان در یک سده ی پیش از امروز برای رسیدن به بامداد آزادی است.

 یاد آورد چنین روزی در تاریخ جهانی زن، تجلی شکوه انسانی آنهاست، لابد مانیز برای رسیدن به برابری و کسب حقوق انسانی خویش دریغ و درنگ نکنیم. پیمان و پیوند زنان در مقیاس جهانی نیرویی است که ازهیچ سویی مانع پذیر نمی باشد. 

درروزگار شرارت و نفرین و دردورانیکه ازچهار گوشه این عالم رنجنامه زنان فریاد میشود، زن سرزمین ما هنوز به درجات انسانی و سزاواری حرمت نایل نیامده است. ایکاش روان خیانت واستبداد به روان باهمی و ارفاق بگذرد وجای خشونت خاموش را تفاهم آگاهانه و آشکار پرکند.

جهانیان خود آگاه اند که زن در مقام نیمه ی کامل جامعه هنوز از بیداد رنج میبرد، اما هیج ستیزنده ی غیرزن برای پایان دادن نابرابری  جسورانه گام برنمیدارد. زنان باید برای عبور از مرحله تأسف و تابعیت، خویشتن را آماده کنند و در راه نیل به آزادی گام بردارند. پس نخستین باید اصلی زنان رنجور واما صبور افغانستان آنست که برای تحقق آرزوی باهمی در روزهمبستگی جهانی زن بپا شوند.

میدانیم که، راه امروز زن از دامنه های دیروز می گذرد و مسیر فردا نیز ازامروز آغاز میشود. ما چه شوربختیم و چه سرگردان که هنوز در جلگه های جدا ازهم قرار داریم و دربرابر هم چاههای تاریک و بیمناکی می کنیم، تا مگر آن دیگری را بزیر بر اندازیم و خویشتن را سرفراز بدانیم. اینست که زن هنوز محتاج آگاهی است و زیربنای آزادی نیز چیزی جز همین آگاهی نمیباشد.

افزون بر اینها، هشتم مارچ یادآور دست آوردهای با شکوهی است که زنان میهن در سرگذشت خونین خویش برای برگهای تاریخ این سرزمین رنگین نموده اند. زنان از دوران مشروطیت تا امروز بجز مقاطع کوتاه واندک زمانی، همیشه در معرض بدترین رفتار و سلوک غیر انسانی قرار داشته اند.

فراموش نمیکنیم که، کارنامه زن؛ دارنامه او ست، زیست نامه زن زندان زندگی اوست و رنجنامه ی زن محرومیت های همیشگی آنهاست. وای برزن و زندگانی او که در سده های گوناگون همواره ملامت کشیده است و زهر غم را درجگر پنهان داشته است.

نخستین فضیلت هشتم مارچ درآنست که، تناب پر اضطراب تابعیت مرگ آور زن برای یکبار کنده میشود وزنان تشنه آزادی بروی میدانها می آیند و فریاد باهمی خویش را دربرابر جور خونین و سرگذشت ننگین سیاسی خویش همصدا میکنند.

اکنون که در آستانه ی هشتادمین سال نکوهش خاموشی و آفرین آزادی قرارداریم، بیاد داشته باشیم که هیچ نظامی بخودی خود نمی خواست ونمیخواهد زنان را متناسب با شأن و فضیلت آنان تقدیر کند، بلکه بهترین و دموکراتیک ترین نظام بدون زنان اهم و مهم زندگیش بر اندازی و سرکوب آزادیخواهی زن بوده است، هست و خواهد بود.

زن امروز افغانستان همانند دیگران، به کمتر از حق برابر با مردان و دریافت جایگاه انسانی خویش قناعت نمیکند و برای تحقق برابری و کسب اختیارات بیشتر در مدیریت جامعه آمادگی می گیرد. ما دراین جا و شما همرزمان دلاورمان در کشورهای اروپایی و ممالک پیشرفته دیگر عالم باید زبان وزمان خویش را نزدیک سازیم و برای باهمی و همبستگی  سودمند سیاسی مبارزه نماییم.

اگر امروز اندک اختیار و مجالی برای تنفس بهتر بنظر میرسد، محصول کار و کوشش همان زنان جان نثار روی عالم است. ما نباید بر افکار و باورهای آنان خرده بگیریم و برای تنگ نظری و کم عمقی خویش آنهارا نکوهش کنیم.  چه بسیار اند آنانی که فداکاری و  مبارزات بخش مهمی از زنان عالم را نادیده می گیرند و برای ایدیولوژی و بینش اعتقادی خویش بر دیگران خط  سرخ میکشند.

به باورمن زنانیکه هنوز در جلگه ی سلیقه های مردان گروه فکری خویش، زنان دگر اندیش را بیگانه و نا آشنای آرزوهای خود می پندارند، به پندار نیک نایل نشده اند. زنانیکه از تاریخ گذشته زن و آگاهی سودمند آغاز این جنبشها خدرا محروم نموده اند، گرفتار تعصب، نارواداری و پریشان اندیشی اند. بگذار هر زنی و انسانی را که برای آزادی اندیشه میکند، بدور از حب و بغض ذهنی خویش تایید کنیم و در راه پر رهرو فردا تنهایش نگذاریم.

با سربلندی باید بگوییم که، دوران سنگسار وتیر باران و زنده بگور کردنها سپری شده است، دوران خشونت همیشگی ودرنده خویی غیر انسانی دشمنان زن به پایان رسیده است، زمان سکوت و بی فریادی زنان نیز بفرجام آمده است، پس دوران دیگر و زمان دیگر در روبروی ما قرار دارد، این دوران از ما میخواهد که بپا شویم و راه آینده را از گذشته جدا کنیم. این دوران از ما می طلبد که، بی مهری، بی تابی و نا روایی در برابر هم را کنار بگذاریم و برای حضور روشن و فعال خویش در جامعه دست و آستین بالا بزنیم.

شادبختانه امیدوار شده ایم که زنان سربدار دیروز، افتخارات بیشماری آفریده اند و زنان آگاه امروز باید افتخار رهبری فردار ا در تاریخ مبارزات رهایی خواهانه و برابری طلبانه زن برعهده بگیرند. هیچ باکی نداریم که برخی زنان هنوز در خدمت اهداف خویش نیستند وبرای فردا نیز اندیشه نمیکنند. دیر ویا زود خود خواهند دانست که از خویشتن دور مانده اند و باید به خود آرزوهای پاک خویش بپیوندند.

نفرین بر سرگذشت نظامهای کنیز پرور و خونریز ودرود بر زنان و بانوان دلاوریکه خودرا فرزند جاودانگی آزادی نمودند و امروز منشأ و مبدأ راه وروش امروزیان شده اند. مانیز  هرچند که با پراکندگی و نابسامانی فراوان در جنبش سیاسی دوران خویش گرفتار هستیم، اما عزم متین و شجاعت وصف انگیز شما زنان آگاه در داخل وخارج کشور این امید را بر میتابد که، جنبش همبستگی و همصدایی زن ملی میشود واز سوی دیگر حضور شما فرزندان بیباک آزادی در آنسوی آبهای پهناور آنرا جهانی میکند.

باردگر با تجدید احترام و تمکین خویش دربرابر شما فرزندان زادی، بعنوان یکی از ازشما ودرکنار شما، اطمینان میدهم که تلاش رهایی خواهانه ی امروز ما به فردای آزادی وصل میشود و دمار از روزگار دشمنان زن کشیده خواهدشد. هیچ فرمان و فتوای ممانعت برای آزادی را مقدس نمی شماریم و به ارزشهای انسانی همه فرزندان آدم دراین عالم تمکین می کنیم. تفسیر دیگران از سرنوشت و سرگذشت ما تعبیر خشونت برای اطاعت بود، ما برای طرد اطاعت کور ونفی خشونت اهل زور بپا میشویم.

خداوند برای همه زنان درمانده و بینوای افغانستان همت همراهی وهمصدایی نصیب گرداند و مارا درراه برابری و آزادی نیرومند بدارد.  مهم این نیست که هنوز به مرحله یگانگی در مبارزات خویش نایل نشده ایم، مهم این است که عزم همباوری وهمبستگی درزنان کشورما به نیروی مادی بدل شده است و اینک در آستانه پایان دهه ی هشتم آزادی زن ( هشتم مارچ 1921 ) قرار داریم.

هشتم مارچ روز همبستگی زنان عالم بر یکایک شما خواهران و مادران و همسران نامجو وپر افتخار افغانستان ( مقیم وغریب ) مبارک باد.

 

ومن الله توفیق

 

فوزیه کوفی فعال سیاسی و مدافع

حقوق زنان درافغانستان

 

 * * * * * * *

 

دکترسید "بدخش"

 

هشتم مارچ را پاس بداریم

 

زن اگـرآتــش نمیشد خـــــام میماندیم ما         ناچکــــیده بــادۀ درجــام میماندیم ما

زن اگرمارا  نمی  بخشید عمری بر دوام         بی تعلق بی نسب، بی نام میماندیم ما

                                                                                                     میرزا تورسن زاده

بیگمان، زن این موجود مقدس الهی ازبدوپیدایش بدینسودرهیئت انسان موجب نفس گرم هستی اجتماعی گردیده ورازورمزمعرفت خانوادگی را میتوان بیانگربی مثل وخلاقیت زن دانست. بزرگی زن درپرتو لطف خداوندی آنست که برایش پاک ترین وستایش انگیزترین واژه یعنی مادررا اعطا نموده است که نظام جهان شمول بشری را درخود احتوا مینماید.

اماچهره های عصیانگرتاریخ ازسرنفهمی ویاغرورکاذب برتری جوی مردانه درمقابل ارزشهای والا ومقام بلند زن برخاسته بی حرمتی پاس خاطردر عرصه های مختلف حیات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وفرهنگی را رواداشته وباعث محرومیت جهان ازخلاقیت ثروت بی بهای ازلی گردید، که این امرمایۀ محرومیت فعالیت های سازندۀ زنان گردیده ودرحقیقت بی ثباتی، فقر، تنگدستی، عقب ماندگی وسردی روابط درعرصه های مختلف حیات سیاسی- اجتماعی را ببارآورد.

اسارت ومحرومیت زنان حتی درکشورهای ثروتمند طی سده ها درذات خود یک مرض مهلک بحساب رفته وایجاب بازشدن فضای بازوذهنیت روشنی را دراین زمینه مینمود. برمبنای همین دریافتهای سازنده بود که زنان ناگزیراً درپی درمان سرنوشت خویش گردیده وباید بگونه ای این رکود ورخوت را کنارمیزدند. روی همین بیداری بود که نهضت شکل یافتۀ سری زنان برای اولین باردرسال 1909 میلادی به این استبداد درگوشه ای ازجهان پایان بخشیده ودرشهرنیویارک ایالات متحدۀ امریکا دست به تظاهرات گسترده ای زده وبا حمل شعار«حق رأی برای زنان»، فریاد آزادی خواهی را درگوش جهانیان طنین افگندند. هرچند این جسارت بزرگ وتاریخی زنان ازجانب رژیم حاکم وقت بخاک وخون کشیده شد، اما به هیچوجه نتوانستند مشروعیت زنان را درتاریخ نادیده گرفته ومانع حرکتهای آزادی خواهانۀ آنان گردد. این موج گسترده بیش ازپیش دامن پهن نموده تأثیرات سازندۀ خویش را برزنان اروپایی وآسیایی قویاً برجای گذاشت. این خیزش قوی زنان این باردرگوشۀ دیگری ازجهان سربازنمود ودرسال 1917 کارگرزنان کارخانه های شهرسنت پترزبورگ شوروی وقت دست به اعتصاب بزرگ وسرتاسری  زده وفریاد رسای خویش را بگوش ناقضین حقوق زنان رسانیده، تفهیم نمودند که جزپذیرش حقوق حقۀ زنان ومردود دانستن اندیشه های خرافی مردسالاری راه دیگری وجود نداشته وناگزیربه تقسیم شوراهای نوین همزیستی میان مردوزن شدند. سرانجام سال 1921 زنان کمونیست ودیگرآزادی خواهان دریک گردهمایی بزرگ روزهشتم مارچ را روز جهانی زن اعلان نمودند. این تلاش تاریخی درنهایت ببارنشسته کشورهای بزرگ وملل متحد را واداشت تا درسال 1975 روز هشتم مارچ را بمثابۀ روزجهانی زن به رسمیت بشناسند.

لهذا ما بخاطرپاس وگرامیداشت اززنان قهرمانی که با این جسارت بی نظیربرای فردای بهترسرنوشت زن خودرا وقف نموده وازجان خویش دراین راه مایه گذاشتند، درود بی پایان نثارشان نموده، همصدا بادیگرزنان آزاد اندیش وبرابرخواه برای آزادی زنان داغ دیده ودربند کشورمان افغانستان، گردیده آرزوی رهایی هرچه زودترآنان را اززیرسیطرۀ جهل وزن ستیزی نموده وفردای بهترومشروع برایشان متمنی هستیم.

 زنده وگرامی باد زن درهمه عصروزمانه ها!

 جاویدان باد مقام شامخ زن!

 * * * * * * * 

اسدالله جعفري

 

نقش زنان در نهضت هاي آزادي بخش:

1 -مشاركت زنان در جهاد

2 - پیام رسانى

3 - پرستارى

4 - حفظ ارزشها

5 - تغییر ماهیت اسارت

 6 -  زينب پيشواي انسان ها

       زينب وكرامت ذاتي انسان

       زينب ونهضت علمي زنان

       زينب ونهضت آزادي زنان

       زينب ونهاد هاي مدني زنان

       زينب و جنبش فمنيسيم

       زينب وجهان رهبري زنان

  

بنام خدا

دوباره رايت سرخ شهادت ورهاي وآزادگي برسينه ي آسمان خط آزادي را نقش مي بندد.

بار ديگر زنگ كاروان به صدا در آمد وسكوت صحرا را در هم شكست .

ديگر بار شتران چموش به خروش آمدند وبا آهنگ هدي پاي بر رملستان سرخ كر بلا مي كوبند.

آنك نينوا با ناي زينب نيستان در نيستان مي خواند وحكايت هجران وصال را باز بر مي سرايت.

اين بار شهيدان زنجير اسارت شكسته، مزار شهيدان خفته در نيستان شهادت را در آغوش مي گيرند وشهيدان آرميده در عرشستان دل ها به آنان سلام مي كنند.

اين بار زينب قافله پيغمبري را به پيغام دار تسليم مي دارد وپيغمام داربر پاي خواهر گل بوسه مي افشاند .

آري اكنوه پيغمبران خون وشهادت ورسولان نهضت ومكتب از پيغمبري و تبليغ وابلاغ باز گشته و دوباره مزار شهيدان را در آغوش گرفته اند وازابلاغ رسالت ورنج اسارت حكايت وشكايت دارند.

اكنون زينب قافله سالار وپيغمبر حسين، از اسارت ورسالت بر گشته اند، ديگر بار پرچم سرخ شهادت را در نينوا بر فراز ني  بر افراشته اند .

زينب آمده است تا با برادر اين حديث پر خون را ديگربار باز خواند.

زينب ازغربت وشام به نينوا آمده است تا اين پرچم آزادي انسان را بر مزار شهيد راه آزادي انسان، بر افرازد تاانسان راه را گم نكند وبه ياد داشته باشد كه او انسان است وآزاد وبايد آزاده وآزاد از هر قيدبند وبرد گي وبندگي باشد.

زينب از اسارت بر گشته است وبر مزار برادربوسه مي زند واز رسالت خويش وهمراهان خويش روايت مي كند.

زينب آمده است تا به برادر بگويد كه خون شهيدان را به علامت دليل راه انسان ها در همه ي زمان ها بر پيشاني خورشيد نوشته است.

زينب آمده است تا به برادر بگويد كه چگونه پرچم پيغمبري را بر شانه غيرت خويش بر افراشته ودر سپيده دم ايمان به بار نشانده است.

به برادر بگويد كه چگونه از كلمه كلام ساخته است وآن را با حكمت وبلاغت شيرازه بسته تا،تا ريخ عقلاني انسان به عنوان مانفيست مكتب ونهضت آزادي به ياد گار در سينه حك كند.

آري اين اربعين حسين است وكاروان اسرا از اسارت بر گشته اند .كارواني كه قافله سالار وپيغمبرش يك زن است بنام زينب ،زينب كه به گفته شهيد دكتر علي شريعتي: جوان مردان از ركاب زينب جوانمردي آموختند.

پس شايسته است كه چند سطري هر چند كوتاه در باره نقش زن در نهضت هاي آزادي بخش سياه كنيم.

1 -مشاركت زنان در جهاد:

چنانكه همه مي دانند در كربلا  يك زن شهيد وجمع كثيري از زنان به اسارت بر ده شد واين كاروان به رهبري زينب بود كه رسالت نا تمام شهيدان را به پايان رساند.

در باره زينب ونقش او در نهضت كربلا در قسمت دوم سخن خواهيم گفت.

اما مشاركت زنان در جهاد نهضت هاي آزادي بخش  چگونه بوده اند؟

وقتي تا ريخ را به مطالعه مي نشنيم  وقيام ها ونهضت ها را به خوانش مي گيريم در مي يابيم كه هيچ نهضتي در تاريخ رخ نداده است مگر اين كه در آن نهضت زنان نقش بر جسته را داشته اند.

فرق نمي كند كه اين نهضت ها با كدام ايده ئولوژي ومبتني بر كدام مكتب باشد .از نهضت وقيام پيغمبران بگير تا نهضت هاي رهاي بخش ملي  در عصر ما،بدون استثناء در همه ي اين نهضت ها زنان گام به گام وشانه به شانه ي مردان حضور داشته اند.

از تاريخ ملل واقوام كه صرف نظر كنيم ،تا ريخ مكتب ما كه اسلام باشد  از همه شفاف تر وگويا تر است:

اولين مؤمين به اين مكتب يك زن است  بنام خديجه همسر محمد ودختر خويلد .

اولين شهيد اين  مكتب يك زن است بنام سميه همسر ياسر ومادر عمار مجاهد بزرگ.

دومين مدافع جان محمد (ص)در جنگ بدر يگ زن است بنام نسيبه  كه تا ريخ شجاعت وغيرت وهمت او را هر گز از ياد نمي برد چرا كه اگر او در كنار علي(ع) از جان محمد(ص) دفاع نمي كرد ممكن بود كفار قريش محمد رابه شهادت مي رساندند ومحمد(ص) رسالتش نا تمام مي ماند.پس مي بينيم كه چنانكه اتمام نهضت كربلا را يك زن بنام زينب به پايان مي برد رسالت محمد هم با شهادت يك زن آغاز مي شود وبا جهاد وپيكار يك زن بنام نسيبه تكميل مي گردد.

در همه ي نهضت ها اين قاعده صادق است، در كنار مردان بزرگ چون كاسترو،بنبلا،نيلسون ماندلا،داي يا لاما،مائو؛گاندي ،محمد علي جناح،سيد قطب،حسن البنا،امام خميني،شهيد مزاري،.... زنان حضور مؤثر داشتند كه پرداختن به آن مجال ديگر مي طلبد.

يك نكته ي را قابل ذكر مي دانم وآن اين كه ازنظر فقه اسلامي به اتفاق فرقين، جهاد بر زن واجب نيست وجهاد كه سرو كارش با خشونت وقتل وخون خواري است از دوش زن بر داشته شده است .اما جهاد بر زن حرام نيست واگر زن به جهاد قيام كرد اين نهايت كمال زن را نشان مي دهد چرا كه ما فوق تكليف عمل كرده است پس پاد اش جهاد زن دو برابر جهاد مردخواهد بود واز نظر كمال طلبي وارزش هاي والاي بشري اين عمل زن دو برابر جهاد مردان ثمر تكويني دارد.

2 - پیام رسانى:

دومين نقش در نهضت ها نقش پيام رساني است .پيام نهضت وپيام قيام.

در همه ي نهضت ها نقش پيام رساني زنان از مر دان بيشتر است اما نا محسوس تر .به همين علت است كه تا ريخ نقش زنان را كم رنگ تر مي نمايد ودر تاريخ از نقش زنان در نهضت هاي آزادي بخش سخن كمتر گفته مي شود واين در حالي است كه نقش زن به علل مختلف از نقش مردان بيشتر است.

از گذشته هاي تاريخ چيزي زيادي در باره زن به ياد گارنداريم اما قر آن نقش تاريخي  وتمدن آفريني زن را در چند جاي به تصوير كشانده است كه بر جسته ترين آنها داستان هاجر مادر اسماعيل وهمسر ابراهيم ،مريم مادر عيسي وملكه سبا حكم ران سر زمين هاي كه قسمت از خاور ميانه امروز بوده است .

داستان مريم وهاجر از نظر معرفت آفريني وتعالي روحي وفرهنگ سازي قابل مطالعه مي باشد .

اما داستان ملكه سبااز نظر فلسفه سياست داراي ارزش فوق العاده است چرا كه ملكه سبا در آن روز گار حكومت داريش بر اساس شورا ودموكراسي بوده است واين چيزيست كه بشر بعد از سال ها تجربه به آن رسيده است ونوعا نظريه پردازان اين دموكراسي وحكومت پارلماني مردان است. در حالي كه قر آن اولين حكومت مبتني بر دموكراسي وپارلماني را از آن يك زن مي دانند بنام ملكه سبا.

امروزه حكومت ها را مردان مي گردانند واز زن به عنوان يك ابزار استفاده مي كنند .وهر قدر حكومت ها مدرن تر وصنعتي تر با شد سوءاستفاده از زن در آن حكومت ها بيشتر است .

اين جا است كه زنان بايد به يك خود آگاهي ورستاخيز فرهنگي دست زنند وجاي گاه واقعي خود را در حكومت ها ونقش آفريني خود را در تمدن سازي وفرهنگ پروري واخلاق سازي نوين باز يابند .

تازنان، خود به فرهنگ سازي روي نياورند كه در پر تو آن فرهنگ ارزش والاي انساني زن به رسميت شناخته شود ،مردان به چنين فرهنگ سازي دست نمي زنند واگر به فرهنگ سازيي هم دست زنند فرهنگي مي سازند كه  در آن زن حكم ابزار را داشته باشد .

فرق نمي كند اين ابزار بودن در جهت اتفاء شهوت زير شكم ويا بالاي شكم باشد .ماهيت ابزاري بودن زن ( ابزاربالاي شكم ويازير شكم ) عوض نم&