نوشته
:
داکتر فیض
الله
آئینه قامت
نمایی گمشده
گان!
اخیرا
مقاله
بانوی
اندیشمند
و
صاحبدل
محترمه
ثریا
بها
را
که
تحت
عنوان
"
تکاپو
برای
قبایل
گمشده
"
در
سایت
وزین
آریایی
پخش
شده
بود
مطالعه
کردم.
که
در
نهایت
سودمند
،
پربها
و
بمثابه
آئینه
قامت
نما
به
همگان
و
بویژه
به
گمشده
گانیست
که
تا
هنوز
خود
را
نیافته
اند.
گرچه
در
تاریخ
تحلیلی
دانشمند
گرامی
آقای
محتاط،
اندرین
باب
جهد
بکار
برده
شده
مواردی
را
بخوانش
گرفتم.
اخیرا
فلم
"
تکاپوی
قبایل
گمشده
"
را
نیزمشاهده
نمودم.
اگر
بانوی محترم
ثریا بها و یا
آقای محترم
محتاط و سایر
متفکرین و
فرهیخته گان
معنی یاب دیار
ما از سر
دلسوزی و
صداقت در
نتیجه سعی و
پژوهش خویش
موفق به تثبیت
حقایق تاریخی
و گرهگشایی
اندر مسایل
مهم و مبهم تاریخی
میگردند، این
نقد و تبین
وقایع کتمان شده
تاریخی نه
برای تقبیح و
سرزنش بوده ،
بلکه برای
تکمیل و
پیرایش است که
همه به ان
نیازمندیم.
علم و
فلسفه ، تمدن
و تفکر همه
مجموعه
کوششهای صائب
و خاطی بشری
هستند . برای
فهم، اصلاح،
اداره و احیا
و تنظیم در
این مورد اگر
کسی بر خطا
رود و اگر آن
خطا را بحیث
خطا بپذیرد
بالاخره آن
خطا هم اصلاح
میگردد، چراکه
لازمه نقص
بشری است.
آنچه
نابخشودنی
است منافقی
کردن و عناد
ورزیدن با حق
و لاف زدن و
بزرگی فروختن
برتری جویی
قوم و تبار را
متاع کسب قدرت
و معامله و در
فساد کشیدن
است و الا
دردمندانه به
سر حق و صلاح و
کمال جامعه چنه
زدن و سوخته
وار به این سو
و آن سو دویدن
و فزون از
خویش باری
کشیدن و از هر
دری برای دردی
التماس داروی
کردن چه جای
آشفتن و
سرکوفتن دارد؟
با
دوری از تعبد
و تحجر باید
گفت که تا چه
وقت دیگر
خاموشی
اختیار شود؟
ببنید نام
کشور جعل و
مجهول، هویت
تباری جعل و
مجهول
بالاخره یک
تاریخ جعل و
مجهول!!! به ما
جبرا تحمیل
شده که وقت آن
فرا رسیده تا
این جعول و مجهولات
یکجا با فورم
وقالب های آن
شکستانده شود.
و تاکی با
استحقار ملی
هردم شهیدوار
عزت و ابهت
خویش را " در
پای خوگان"
ذبح نمائیم.
آنهای
که از توضیح
حقیقت مضطرب و
هراسان اند یاوه
گویانی استند
که مقتضای مشی
تاریخ و روح عصر
خود را درک
نمیکنند. متن
زیرین بخاطر
کسب معلومات
بیشتر
هموطنان از
سایت ذیل
ترجمه شده است:
http://www.britam.org/Questions/QuesAfghanistan.html
افغانستان
و اسرائیل
آیا
افغانها و
پتانها از
بازماندگان
ده قبیله
گمشده
اسرائیل
میباشند؟
طوریکه موخذ
ها در حقیقت
بازگو میکند.
آیا آنها از
بازمانده گان
Esau
(عیسو
برادرحضرت
یعقوب) هستند؟
آیا افغانها گرایشات
یهودی و یا
گرایشات ضد
سِمیتسم
دارند؟ آیا
آفغانها رسم و
رواج یهودی
دارند؟
گروپ محققین انگلیسی
و
امریکایی
پاسخها
به پرسشها:
1.
آیا
ده قبیله
گمشده در
افغانستان
میباشند؟ آگر
نیستند، آیا
بعضی از
گروپهای
اتنیکی
مختلف در
افغانستان از
بازمانده گان
اسرائیل
هستند؟
پاسخ
: ده قبیله
گمشده در
افغانستان
نیستند. بطور
کل افغانها نه
شرایط لازم
تاریخی و نه
هم محک
ابراهیمی را
انجام میدهند.
برداشت ما اینست
که افغانها
خود را به سنن
گروپهای
اسرائیلی که
قبل از آنها
در منطقه
زندگانی
داشتند و
بالاخره از
انجا مهاجرت
کردند،عادت
دادند.
"Afghan accounts say that they
dwelt in the mountains of Ghor & Firozah, where they were called by the neighboring people
Afghan and Bani Israel, which countries the had
conquered and held as their dominion from the time of the expulsion of the
Israelites from Sham by Baktnanasar until the time of
Sultan Mahmud of Ghazni,
when they began to issue from their native mountains and established
settlements on the Suleiman range”.
احصائیه
افغانها تذکر
میدهد که آنها
در کوهستانات
غور و
فیروزکوه متوطن
شدند.
همسایگان
آنها را بنام
مردم افغان و
یا بنی
اسرائیل یاد
میکردند. از
زمانیکه
آنها
از شام توسط
بخت نصر اخراج
شده بودند این
منطقه را فتح
و تحت کنترول
خود قرار داده
بودند. این
کنترول تا
زمان سلطان
محمود غزنوی
ادامه یافت و
بعدا از
کوهستات اصلی
خود بیرون
شدند و در
سلسله کوه های
سلیمان متوطن
گشتند.
غور در
منطقه
رودخانه
مرغاب، درسطح
مرغیانه
هرات میباشد.
عزنه پائیتخت
زابلستان بود.
بخت نصر
یورشلم را در
سالهای 604 و یا 586
قبل میلاد تحت
تصرف خود در
آورد.
بیلیو
در صفحه 195 اثر
خود می
افزاید:
At this time ( i.e. at the of the Arab Moslem attach on
در این زمان ( زمانیکه عربهای مسلمان به سند حمله ور شدند قبایل افغان در کنار اعراب می جنگیدند. عرب ها مناطق افغانستان را در حوالی هفتاد هجری فتح نمودند) افغانها در غور مسکن گزیده بودند وبرای تقریبا زمان 1300 سال. ( یعنی از 600 میلادی به بعد). طوریکه اسناد تاریخی بروشنی نشان میدهد که از طرف مردمان همسایه بنام افغان و یا بنی اسرائیل نامیده میشدند. اما همین نامهای که برای خود انتخاب کردند امروز بدون تردید بالای کشور شان مسماست.
در این
اواخر مقاله
در ویب سایت
http://members.aol.com/pashtuns/losttribes.html تحت
عنوان " اسرائیل
در تبعید" به
نشر رسیده
بود، برای ما
رسید و مقاله
مذکور ذیلا
افتباس و
پاسخی هم به
ادعاهای آن
داده شده است.
ده
قبیله گمشده :
افغا
نستان.
انجیل،
شهر مدس
Medes
را بحیث یکی
از محلاتی
زنده گانی ده
قبیله گم شده
اسرائیلی
تذکر میدهد که
توسط آسوریها
فرار داده
شدند. برای
توضیح و روشن
سازی باید
گفت که این
محل در منطقه
شمال غرب فارس
یعنی سرزمینی
که کردستان
نامیده میشود
موقعیت دارد.
این یک رواج
قبول شده است
که مردمان
ساکن این منطقه
را بحیث
فراریان
آسوری
میشناسند.
وقتیکه
انسان این
احتمالات
فراریان
آوره شمال و
شرق را در نظر
میگیرد، بنا
این نظریه به
ان عده قبایل
اسرائیلی که
بین
کوهستانات
قفقاز و مناطق
بحیره کسپین و
بحیره سیاه
زندگانی دارند
نیز تطبیق
میگردد که
البته سرزمین
ارمنستان ،
گرجستان ،
آذربایجان و
داغستان را احتوا
مینماید. و به
استقامت شرق
یعنی قلمروهای
ترکمنستان و
ازبکستان،
بخارا نیزتوسعه
مییابد. از
این قلمروها
به ساده گی
میتوان بسوی
جنوب
افغانستان،
هند، پاکستان
و حتی چین
حرکت کرد.
پاسخ
گروپ
دانشمندان
بریتانیائی و
امریکائی:
هر
آنقدر که به
دورهای دور
پیش میرویم ،
حقیقت آشکار
میشود. در بین
عده یی از
یهودهای کرد
عنعنه ی وجود
دارد که آنها
از ده قبیله
یهودی
بازمانده اند.
کردستان یکجا
با ارمنستان و
آدربایجان در
قلمرو عمومی
مادهای
باستان قرار
داشت . گرچه
معلوم میشود
که این امر
مشابهتی با
یهودهای
بخارا ( آسیای
مرکزی) دارد و
آنها هم یک
تاریخ واحدی
دارند و از
بازماندهگان
ده قبیله گم
شده یهودی میباشند.
و دیگر انکه
این یهودیان
که از یهودا
Judah
منشا
میگیرند و از
بابل به
سرزمین فارس
عبورکردند.
تحقیقاتی که
روی رسم ورواج
و غیره صفات یهودیان
بخارا صورت
گرفته مارا به
این نتیجه
میکشاند که
آنها از ایران
آمده اند.
معلوم میشود
که با آمدن
آنها از بابل
و فارس به
عنعنه و رسم و
رواج ده قبیله
گم شده در آنجا
روبروگشتند و
این رسم و
رواج در آن
محل وجود
داشت. با گذشت
زمان، قسمتی
از این رسم و
رواج را
پذیرفتند و
قسما بشکلی
نامعلومی هم
به شیوه های
زندگی خودی
ادامه دادند.
همین پدیده در
تمام مناطق
رخداد.
ده
قبیله گم شده
در منطقه خزر
رخنه کردند و
خزرها هم از
بقایای آنها
میباشند. در
خزر مردمان
سکوتای هم
سکونت داشتند
و تمام منطقه
مذکور به آنها
ارتباط داشت و
بعدا سکوتایی
ها جانب غرب
به اروپا پیش
رفتند.
هرگاه
کسی از سرزمین
ماد و یا
همدان پیشتر
بسوی شرق حرکت
کند و با عبور از
کوهستانات
خیبر و یا
کوتل خیبر به
سرحدات شرقی
افغانستان
امروزی میرسد.
من در آنجا
منظره شگفت
انگیزی را
سراغ نمودم.
در آنجا قبایل
کثیری وجود
دارند که در
نامهای شان "
یوسف" موجود
است: یوسفزایی
، یوسفزی و
یوسفزاد همه
از یوسف گرفته
شده است که
مبدا خود را
از همان ده
قبیله گمشده
مدعی
میباشند. که
این باور شخصی
من است. یوسف
به معنی جوسف
و یوسفزایی
بمعنی
فرزندان یوسف
افاده میشود.
قبایل یوسفزائی
از جمله قبایل
«افراییم» و
«مانا سه»
میباشند که
جزی از ده
قبیله گمشده
اسرائیل
هستند. آنها
گاهی خود را
بن اسرائیل
یعنی اولاد
های اسرائیل
مینامند.
عنعنات آنها
از سرزمین
باستانی شان
برای شان
انتقال یافته
است. یوسفزائی
ها قبلا
چوپان و در
جستجوی علفچر سرگردان
بودند. لیکن
با زندگانی
کوچیگری وداع
گفتند و در
جمیعت های
دهکده ها مسکن
گزین شدند.
پاسخهای
گروپ
دانشمندان
بریتانیایی و
امریکائی:
اظهارات
فوق نادرست
است در اثر "
قبایل " ما نسبت
به دیگران
گامهای
فراتری
برداشته ایم و
در اظهارات ما
نه تنها تذکر
رفته است که
آنها بخشی از
ده قبیله
گمشده
میباشند که
توسط آسوریها به
افغانستان
تبعید گشتند
بلکه در قدم
اول آسوریها
آنها را به
آنجا بردند. "
هاراHara" یکی از
محلات تبعید
بود ( 1-Chronicles 5:26)
" هرا
Hara"
بسیاردورتر
جانب خاور،
مناطقی که
سرحدات امروزی
افغانستان و
ایران است،
موقعیت دارد.
حسب گزارش
یونانی ها "
هرا" محلاتی
مانند آریا،
آریانا، و
آراکوزیا را
در بر میگیرد.
و فارسها آنرا
بنام هرایوا
Haraiva ویا هری Hareیاد
میکنند اما
مادها انرا "
هرهHara" یادکرده
اند. امروزهم
مردمان محل
انرا هری مینامند.
از این محل
رودخانه
هریرود عبور
میکند و شهر
هرات را احتوا
مینماید.
آسوریها
مناطق هری و
مناطق دور و
پیش آنرا در
تحت سلطه خود
قرار داده بودند
و بخشی از
قبایل
اسراییل را در
آنجا متوطن
ساختند. بخصوص
بخشی از این
قبایل از جناح
شرق اردنRueben
روبن،Gad
جاد وManasseh ماناسه
بود وفقط از
آنچه به موضوع
تبعیدی آنها
بستگی دارد
همانا نام هری
میباشد.
در (
کرونیکل
1-Chronicles 5:26 ) آمده است:
The God of
"
پروردگار
اسرائیل!
روحیه پول،
شاه آسوری را
خشمیگین ساخت
و بخت نصر شاه
اسور را به
شور آورد او
آنها را فراری
نمود و حتی
قبیله روبین ،
جاد و نیم
قبیله ماناسه
را به " هله
Hala" " هابورHabor" و "هره
Hara" و رود
خانه " گوزانGozan" امروز
آورد"
تسلط
آسوریها
بالای مناطق
هری در نبشته
های شاهان
آسوری تثبیت
شده است.
شاهان آسوری
از مردمان
Magan مگان و Meluhha میلوها ( در
جدول جدید
آسوریها) که
در کرانه های
دلتای
رودخانه
اندیس و یا
نواحی شرق آن
اقامت داشتند
باج
میگرفتند.
هره متصل
باکتریا و رومن
موقعیت داشت و
برمبنای
گزارشات
دیگری که Semiramis سمیرامیس
آسوری ( خانم و
یا بیوه پول)
باختر را تا
شمال هره و
بخش شرق هند
اشغال کرد.
آسوریها هیئت
های کاوشگری
متعدد را به
کوه (Bikni بکنی)
فرستادند که
معنی آن کوه
لاجورد است و
اکثری لاجورد
آسوریها از
بدخشان
انتقال میافت
و کوه مذکور
درشمال شرق
هره واقع است.
برمبنای
منابع ایرانی
و یونانی که
آسوریها
کالونی هایی
را در مناطق
کابل و
گندهارا در
شرق " هره" تشکیل
داده بودند.
نبشته های
هندی نیز از
آسوریها بنام
خدایان شان "
آسورا" ( که
معنی آسوری را
" آسور" دارد)
که کالونیهایی
را در هره و
سکستان بوجود
آورده بودند،
یاد نموده
است. تاثیرات
فرهنگی
آسوریها در
این منطقه و
برعکس تاثیر
فرهنگی منطقه
بالای
اسوریها
تائید کننده
موجودیت
آسوریها در
این محل
میباشد.
حسب
رسوم و
رواجهای محلی
، غرب هرات "
غور" ، جائیکه
رودخانه هری
جریان دارد ،
زمانی محل بودباش
مردمان
آساکان و بنی
اسرائیل و یا
اولادهای
اسرائیل بوده
است.
"
اساکان" به "
ساک" و یا "
سوک" اختصار
شد و مردمان
مسلمان محل در
سروده های خود
آنرا به نام
"اسحاق" پدر "
یعقوب" تساوی
میسازند.
تغیر
دیالکتیکی "
اساکان" ، "
افغان"
میباشد. و
اسمهای " بنی
اسرائیل" و "
افغان" به
گروپی ازمردمان
ارمن که در
این منطقه
اسکان نمودند
خطاب گردید
البته بعد از
آنکه " بنی
اسرائیل ها و
اسکانهای"
اصیل این
منطقه را ترک
گفتند. در
واقعیت
مهاجرین جدید
به شرق و یا
افغانستان
معاصر حرکت
کردند. آنها
نام های " افغان
" و " بنی
اسرائیل " را
تا واپسین
زمانه ها
بالای خود
نگذاشتند بجز
در این اواخر
در حلقات
محدود
روشنفکری!
احتمالا
بعضی از عناصر
اسرائیلی ویا
یهودی در بین
یک یا دو
گروپ مختلف
"افغان" جذب و
همه را تحت
تاثیر قرار
داده باشد.
بطور مثال
خاندان شاهی
بطور سنتی
ادعا میکنند
که از قبیله
بنیمین میباشند.
هرگاه چنین
باشد آیا
اکثری
افغانها هرگز
اراده ندارند
که هویت
اسرائیلی را
بخود بگیرند و
به این طرز
تفکر ضدیت
شدیدی دارند؟
آنها برای بار
اول اعتراف
میکنند که نام
"افغان" توسط
خارجی ها
بالایشان
گذاشته شده
است. طبق
اعتراف
خودشان که این
نام را از
مردان دیگر
گرفته اند.
آنها میگویند
از آنجائیکه
دارنده گان
اصلی این نام
به مناطق دیگر
کوچ کرده بودند،
آنها این
منطقه را
اشغال کردند و
نامها را بخود
گرفتند.
موجودیت این
نامها گواهی
میدهد که بخشی
از مردمان
اسرائیل
زمانی در
منطقه زندگی
داشتند.
بومیان
مسکونی ظاهرا
از نگاه
تاریخی " سوک"
یا " سکای"
تشخیص شده است
که تقریبا 600
سال قبل
ازمیلاد و یا
پیشتر از آن در
منطقه " هره"
اقامت داشتند.
آنها توسط
آسوریها در
آنجا متوطن
گشتند و عنعنه
یی وجود داشت
که گویا زمانی
حضرت سلیمان
آن منطقه را
تحت حکمروائی
خود قرار داده
بود. مهاجمین
انگلوساکسون
بریتانیا از
بازماندگان
ساکا ها
میباشند.
مطالبی
که از اثر "
قبیله"
اقتباس شده
است به اندازه
کم و بیشی
بسیار مسایل
را جمعبندی و
روشن میسازد
یعنی ده قبیله
گمشده در این
منطقه بوده
اند. بعدا
افغانها به
انجا حرکت
کردند و سنت
های را که از
همسایگان در
باره ساکنین
پشین شنیده
بودند بخود
گرفتند. و
همچنان
نامهای
قبایلی را هم
بخود گرفتند.
علاوه
برآنچه در
بالا تذکر رفت
، جنبش یهودی
در منطقه که
بگمان اغلب
پبوندی با عیسویان
نستوری داشت
موجب گشت که
رسم و رواجهای
یهودی را قبل
از آنکه اسلام
در آنجا پا
گذارد بپذیرند..قرنها
بعدتر یک گروپ
ساکنان روستا
های یهودی
تبار در
افغانستان
جبرا بدین
اسلام مشرف
شدند. این
یهودیان در
حالیکه در ساختار
موجود قبیلوی
مخلوط
گشتند،
عنعنات و سنت
های تاریخی
خود را حفظ
کردند و از
اینرو روشهای
زندگی آنها
بخشی از میراث
های عام فرهنگی
قرار گرفت.
در
ارتباط به
قبیله جوسف:
اقتباس
از
فصل
هفتم
"
قبیله":
بطلیموس
موقعیت
سکوتای
اسپاسی
Aspassi Scythia را
به شمال "
لاتی Latii"
و " اوگالیAugali "
و خروسمی Chorosmii را به جنوب
شرق تثبیت
میکند.
دانشمندان
امروزی، فکر
میشود که
خروسمی و
اسپاسی را جز
مردم واحدی
محسوب میکنند.
Straboسترابو
" اسپاسی"
را بنام " Atassi اتاسی"
معرفی میکند.
او میگوید: (
خروسمی و اسپاسی
به قبیله
ماساگاتایMassagetae وSacaeسکای
تعلق دارند.strabo xi.8.8)
طبق
نوشته
بطلیموس ،
ماساگاتای از
دو بخش تشکیل
شده است. یکی
در مرغیانه و
دیگر فراتر در
شرق در منطقه
تحت تسلط سکای
در عقب
رودخانه جهیلم
(Jaxartes )
. ولی آنچه که
به " اسپاسی "
ارتباط
پیدامیکند آنها
به پارتهای
پیوند داشته و
بنام " Ashakens اشکانیها"
نیر معروف
بودند.
مردمانی که
دارای نام
مشابهی
داشتند در شرق
" هره " یعنی در
منطقه Kophenکوفن
( کابل) یعنی
جائیکه " Assakenoiاساکینوی"
و یا " Assaka
اساکا"
زندگی
میکردند یافت
شده است.
اینها همه
سکای بودند و
پس از " اسحاق"
نامگذاری شده
اند.
"
اساکینوی" یا
معادل " Aspioi اسپوی " ، "
Aspaganoiاسپاکنوی"
بوده است و یا
اینکه در
مجاورت آنها
اقامت داشته
است. که
نامهای انها
نیز با "Isap
اسپه " پبوندی
دارد. و
یوسفزی نیز به
معنی قبیله
یوسف است.
بعبارت دیگر
در کابل وشمال
افغانستان
مردمان
همسایه یی
زندگی داشتند
که نامهای شان
پیوند ریشه یی
با " اسپ " داشته
است. و مردمان
سکتای نامها
را با ریشه "َAsk
اسک، Asekاساک، Sakساک
و غیره داشته
اند. همین
نامها خیلی ها
عام است و
معلوم میشود
که زمانی به "
خاندان اسحاق"
تعلق داشته
است .
بدینگونه
فکر میشود که
تمام نامهای
Yasubiیاسوبی
، Yasubgalliسیوبینی
، یاسوبیگالی
، اسپاگنوی،
اسپاسی ، اسپا
کاری به
مردمان سکتای
ارتباط
میگیرند و تمام
آنها ریشه
واحدی دارند
که احتمالا از
قبیله جوسف
منشا گرفته
است.
بعضی
از دانشمندان
معتقدند که
این نامها از "
اسپه " ایرانی
که بمعنی اسپ
است نشئت کرده
باشد. اما
هایمن (
Haynman )
در اثر ( *کیش
نامه سانسکرت
یهودیان
هلینی شده از
ناحیه تناس ،
یوروشیلم سال
1994) ثابت میسازد که
ریشه این
نامها در
دلالت ضمنی
اتنیکی خود مقدم
تر به عصر
ایرانیان است
که اصالت
سمیتی داشته و
حداقل به اسم
عبرانی یوسف
را قرابت
دارد. مطالعات
هاینمن نشان
میدهد که در
مناطق مسکونی
سکتاییها و
پارتها با نامهای
اسپه
نامگذاری شده
است که با نام
جوسف کتاب
مقدس انجیل
زیرکانه
معادل بوده
اند.
*
The Syncretic Creed of
Hellenized Jews from Tanais, Jerusalem 1994
در
اثر " قبیله"
ما از گروپهای
نام بردیم که
در آسیای
میانه و
افغانستان
در گذشته و
حال زندگانی
داشتند و محض
چند گروپ
معدود آنها به
سمت غرب
مهاجرت کردند.
" در مناطق
اسپاسی-اوگالی
و گندهارا
یعنی در هردو
تاتاگودس (Thatagydes or Sattaguda ) اقامت
داشتند که از
دو کلمه ( تاتا)
و ( گوتس) ترکیب
یافته است.