تشکیل
ادبیات دری در
عهد سامانیان
دکتور
شمس الحق
آریانفر
دودمان
فرهیخته و
مدبرسامانیان
در کنار سایر
ویژگی ها با دو
اصل ناب
شناسایی می
گردند: -1
تامین
تمامیت ارضی
زیست بوم
آریائیان و
احیای
فرمانروایی
دیرندهء این
ملت در چارچوب
خراسان بزرگ
که دیگر ماورا
و مادون نداشت.
2- تشکل و
گسترش ادبیات
فارسی – دری
برفراز میراث
گرانسنگ
فرهنگ پارین و
به اساس الهام
و نیاز
اندیشهء نوین .
درنگی
بریاد کرد
تاریخ نگاران
هم روز گار
سامانی ، صولت
و فرمان گستری
سامانیان را
برخراسان
تبین بخشد.
از
تاریخ بلعمی
در 325 برابر با 936
می خوانیم :
"
ملک خراسان
ابوصالح بن
نوح فرمان داد،
دستور خویش را
که این کتاب را
پارسی گردان و
هرچه نیکوتر."
(1)
از
گرشاسپ نامه
ابوالموید
بلخی در 356
برابر با 967
میلادی شاهد
می آوریم که می
گوید:
"
و آنچه در کتب
خواندم جمله
بنوشتم و جمع
کردم از بهر
پادشاه جهان،
امیرخراسان،
ملک مشرق نوح
بین منصور
مولی
امیرالمومنین"(2)
و
همینگونه
حدود العالم
را می خوانیم
که در 372 برابر
با 983 نوشته است
:" امیرخراسان
در بخارا
نشیند و از آل
سامان است."(3)
اکنون
با آگاهی از
قلمرو مشخص
خراسان، بسیط
پرپهنای آل
سامان که
برخلاف باور
سلطه طلبان ،
دیگر ماورا و
مادونی را نمی
شناخت ، نگرشی
داریم بر روند
تشکل ادبیات
فارسی – دری
درین خطه.
زوال
امپراطوری
ساسانی و
کوشانی ، افول
زبان و ادب
پهلوی را با
خویش داشت.
اعراب فاتح از
همان نخستین
روزگار تسلط
خویش خواستند
زبان عربی در
همه شوون مردم
رسوخ کند. سفال
های بدست آمده
از مرو نشان می
دهد که تعلیم
خط و زبان عربی
از همان سدهء
هفتم میلادی
آغاز گردیده
است.
در
سالهای 700-701
برابر با 80
هجری ، دیوان و
دفاتر دولت به
عربی انتقال
یافت و تا 20
سال دیگر یعنی
717 یا 719 به شهادت
نامهء "دیوشتیج
" (شاه سغد،
حاکم سمرقند)
به حاکم عرب می
بینیم که
مکاتبات رسمی
همه به عربی
برگشته است. از
قول جشهیاری
که می نویسد از
سال 742 آموزش
زبان و خط عربی
در قلمرو
خراسان
اجباری گردید(4)
در می یابیم که
عربی سازی و
ضدیت یا فرهنگ
و زبان بومی به
شدت ادامه
داشته است.
اما
در کنار این
روند می نگریم
که لهجه های
سغدی،
خوارزمی ،
تخاری ، فارسی
و غیره همچنان
ادامه دارد و
بویژه لهجهء
دری در بیان و
نگارش و تبلیغ
آیین اسلام
زیاد مورد
استفاده است.
حفاری
های تورقان و
مرو نشان داد
که در سده های 7
و 8 زبان دری
میان مردم
مورد استفاده
بوده است.
همچنانکه
المقدسی از
گسترش زبان
فارسی در قرن
هفتم در بلخ
گفته است.(1)
ترشحی
می گوید: "
دریک
مسجد بخارا که
در 713 بنا شده
بود، قران را
به فارسی
قرائت می
کردند و در سال
728 یکی از
مبلغان
اسلامی به سبب
اینکه زبان
فارسی را خوب
نمی دانست از
وظیفه برکنار
شد"
(5)
طبری
در مورد
خیدرافشین
شاهزادهء
اسروشنه می
نویسد:
"
از اسروشنه
اهالی و
گماشتگان وی
بدو نامه های
به پارسی می
نوشتند..."(7)
همچنان
طبری می گوید:
کتاب و آثاری
دری در دربار
همه امرای
محلی که تا عهد
سامانیان
حکمروا بودند،
وجود داشت و از
آن امرا را
چنین نام می
برد:
ترمذ شاه ،
طرخون ( که از
پسرش
ابوالینبغی
سرود سمرقند
را به یادگار
داریم)، شومان
شاه تخارستان،
غزوان ملک
الصغانیان ،
کفتان شاه (نزدیک
ترمذ ) ، وردان
خدا، اسپبد
بلخ ، باذام
مرورود، سهرک
ملک طالقان،
ترسل ملک
فاریاب ، روب
خان ملک
سمنگان ،
نمرون ملک
غرشستان، جد
افشین ، چغان
خدا، رتبیل و
غیره.
این
یاد کرد ها
مبرهن می سازد
که در پهلوی
اشاعهء زبان
عربی، زبان
فارسی همچنان
مورد استفاده
و کار برد مردم
و حتی
حکمرانان
عربی بوده است.
نکتهء
دیگر اینکه در
برابر سلطه
جویی زبان
عربی ،
دلبستگان
فرهنگ و ادب
فارسی دو شیوه
را در راستای
پاسداری
فرهنگ فارسی –
دری اختیار
نمودند:
1-
عده یی با تسلط
به زبان عربی
به ترجمهء
آثار پهلوی به
عربی آغاز
کردند و به این
طریق خواستند
میراث فکری و
معنوی نیاکان
خویش را از
نابودی کامل
نجاب بخشند. از
این شمارند
دانشمندانی
چون:
بشار
بن برد(700-784) ، ابن
مقفع (721-757)، ابن
خرداد به (820-912) و
عدهء دیگر.
2-
گروهی که در
برابر تعصب و
خشونت عربی به
حرکت همسان
پرداختند و در
برابر کسانی
که می گفتند
فارسی کلام
شیاطین و نار
است (8) حدیثی را
آوردند که
زبان اهل جنت
دری و عربی است
(9) و ملایک
آسمان چهارم
نیز به دری سخن
می گویند. بناً
سرایش و نگارش
به زبان فارسی
– دری بیشتر
مورد توجه
مردم قرار
گرفت.
تذکره
نگاران از این
دوران فقط نام
شاعرانی چون :
ابوحفص سغدی (
آخر قرن سوم)،
ابوالعباس
مروزی (نیمهء
دوم قرن دوم ) ،
ابوسلیک
گرگانی ، محمد
بن وصیف سکزی
شاعر قرن
چهارم ، بسام
کرد ، هم عصر
یعقوب لیث
صفاری و محمد
مخلد را ذکر می
کنند.
و
دانشمندان از
کتاب شاناق که
کنکنه پزشک
هندی
گندیشاپور و
ابوحاتم آن را
درعهد مامون
عباسی ترجمه
نمود و کتاب
بها فرید در
عهد اموی ها ،
یاد می کنند که
این کتاب های
سده های
نخستین اکنون
در دست نیست.
باور
دانشیان
اینست که آثار
این عصر که
دوران انقلاب
و قیام ها بود،
در نتیجهء
شکست قیام ها
وسرکوب بعدی
پیروان آن ،
نبود حامی و
مشوق قدرتمند
و تداوم یورش
های بعدی مغول
و غیره کاملاً
از میان رفته
است. البته
پختگی و سلامت
ترکیب های
عالی شعری و
نثر باز
ماندهء عهد
سامانیان خود
برهان وجود آن
آثار مفقوده
است.
ادبیات
عهد سامانی
ادبیات
عهد دری
خراسان فقط در
عهد سامانیان
ایجاد گردید و
ماندگار شد.
تشویق و حمایه
و خواست و
تقاضای شاهان
سامانی ، به
عنوان
عالیترین
مقام و مرجع ،
دواصلی بود که
نه تنها مایهء
ایجاد فراوان
آثار نظم و نثر
به زبان فارسی
– دری گردید ،
بلکه نهضت
بزرگی را در
راستای جلب و
کشش به سوی ادب
و فرهنگ
خراسان سبب
گردید.
نظامی
عروضی می
نویسد : زمانی
که رودکی از
هرات جانب
بخارا به
همراهی نصر بن
احمد سامانی
حرکت می کرد،
چهار صد شتر
زیر بنه ء او
بود. (10) و عوفی می
گوید : او را
دویست غلام
بود (11) رودکی
خود یکی از صله
هایش را چهل
هزار درهم یاد
آور می شود.
بداد
میر خراسانش
چهل هزار درم
و زو فزونی
یکی پنج میر
کاکان بود
وز
اولیاش
پراکنده نیز
شصت هزار
به من رسید و
بدان وقت حال
چونان بود
در
کنار این صلات
و تشویق می
نگریم که
شاهان سامانی
شخصاً انشاء و
ترجمه آثار را
از دانشمندان
تمنا می
نمایند و
هدایت می دهند.
یا نویسندگان
با در نظر داشت
خواست و نیاز
شاهان و
امیران
سامانی می
نویسند :
شاهنامهء
ابومنصوری به
درخواست
ابومنصور
عبدالرزاق
سپهسالار آل
سامان؛
ترجمهء کلیله
و دمنه ،
ترجمهء تاریخ
طبری و تفسیر
طبری به
درخواست نصر
بن احمد و
منصور بن نوح
سامانی ، صورت
می گیرد. و
ابوالموید
بلخی در عجایب
البلدان می
گوید :" و آنچه
در کتب خواندم
جمله بنوشتم ...
از بهر پادشاه
جهان
امیرخراسان ...
تا او را از آن
مطالعه ،
موانست بود. "(12)
در
پرتو این
حمایت و تشویق
و ادب پروری
سامانیان بود
که شاعران
بزرگی در
خراسان ظهور
نمود و موجی از
شعر وآفرینش
تمامیت
خراسان را
فراگرفت که از
آن شمارند :
شهید
بلخی ،
ابوشکور بلخی
، ابوالموید
بلخی ، دقیقی
بلخی ، رابعهء
بلخی ، معروفی
بلخی ، بدیع
بلخی، شاکر
بخاری،
ابوالحسن
جویباری
بخاری، آغاجی
بخاری، رودکی
سمرقندی ،
ابوالعباس
ربنجنی
سمرقندی،
ابوشعیب هروی،
ابوعبدالله
محمد ولوالجی (رستاقی
) منجیک ترمذی
، طاهر بن فضل
چغانی ، خسروی
سرخی ، کسایی
مروزی ،
عمارهء مروزی
، بشار مرغزی ،
لوکری مروی ،
ابوعبدالله
فرالاوی و
غیره.
از
دوران
سامانیان،
فراوان
آثارنابود
گردیده است که
ما از آن آگاهی
نداریم و
آثاری هم هست
که فقط نام آن
ها را از طریق
آثار دیگر
دانشمندان
شنیده ایم به
گونه مثال :
تفسیر
قران ابوعلی
جبایی (235-303) که به
فارسی نوشته
شده بود.
المعالجه
البقراطیه ،
که در عهد
دیلمیان اول
به فارسی
نگاشته گردید.
رسالهء
لغت پارسی
ابوحفص سغدی ،
شاهنامهء
ابوعلی بلخی ،
شاهنامهء
مسعودی مروزی
، گرشاسپ
نامهء
ابوالموید
بلخی و غیره .
اما
در شمار آثار
باز ماندهء
عهد سامانیان
می توانیم از
این کتاب ها
نام ببریم:
رسالهء
در احکام فقه
حنفی سمرقندی
343، تاریخ طبری
و تفسیر طبری
ترجمه سال 352،
عجایب
البلدان از
ابوالموید
بلخی ،
الابینه عن
حقایق
الادویه از
علی هروی ،
کتاب البارع
در نجوم که در 367
تالیف شده
و در
کتابخانهء
برلین موجود
است، تفسیر
قرآن که جلد
سوم آن در
کتابخانهء
کمبریج است،
هدایت
المتعلمین
تالیف ابوبکر
بخاری نیمهء
دوم قرن چهار ،
حدود العالم 372
هجری و غیره .
این
همه شاعر و
دانشمند و
آثار گرانقدر
که نمی شود همه
را در این
جستار بررسی
کرد در عهد
سامانیان و به
حمایت ایشان
ایجاد گردید.
چرا
سامانیان از
شاعران و
دانشمندان
حمایت کردند،
انگیزه های آن
در چه نهفته
است؟ در این
رابطه چند
نکته به صورت
کوتاه ارائه
می گردد:
1-
سامانیان که
استقلال
سیاسی را
تامین نموده
بودند می
دانستند که
تداوم آن در
استقلال
فرهنگی نهفته
است و از آن رو
به استحکام
پایه های
فرهنگی زبان
وادبیات خویش
اقدام کردند.
2-
سامانیان از
تاریخ کهن ملت
و سرزمین خویش
آگاه بودند.
ازین رو در جهت
تثبیت هویت
ملی و نجات
مردم از خود
بیگانگی ، به
آفرینش تاریخ
قدیم و حماسه
ها راغب
گردیدند که
ایجاد شش
شاهنامه :
شاهنامهء
ابوعلی بلخی ،
ابومنصوری (در
نثر) ،
شاهنامهء
مسعودی مروزی
، دقیقی و
فردوسی در نظم
محصول نیاز
مسلم آن
روزگار است.
3-
سامانیان از
تبار بزرگان (بهرام
چوبین ) بودند،
از رو خفت را
تحمل
نتوانستند و
در راستای
عظمت ملی گام
برداشتند.
4-
زبان فارسی –
دری را رکن
اصلی ملت و
پایایی خویش
می دانستند.
5-
می خواستند
دربار سامانی
، از بارگاه
خلافت بغداد
کسری نداشته
باشد.
6-
وزرا و
دانشمندانی
چون : بلعمی ها
، جیهانی ها و
عتبی ها در
دربار سامانی
سبب می گردید
که توجه به
دانشمندان و
افتخارات
علمی و ملی
بیشتر گردد.
8-
سامانیان می
دیدند که شاعر
و نویسندهء
هموطنش که
عربی نمی
نویسد، غریب
است و گرفتار
ذلت . خواستند
این خواری را
بزدایند.
با
این نیات و
آمال بود که
ادبیات غنی
سامانی ، با
استواری و
زیبایی کلام ،
تنوع مضمون ،
سادگی و ایجاز
و با سره گی
طبیعی از واژه
های عربی ظهور
نمود و
جاودانی شد.
دیگر برماست
که به عنوان
پور بایستهء
آبا ازین
میراث بزرگ
نیا پاسداری
کنیم و برعظمت
و غنای آن
بیافزایم.
سرچشمه
ها :
1-
سبک شناسی ،
محمد تقی بهار،
تهران : 1307، جلد 2
به نقل از
تاریخ طبری
2-
سبک شناسی ،
همان ، جلد یک
ص 137
3-
افغانستان در
مسیر تاریخ ،
غلام محمد
غبار ص 101 به نقل
از حدود
العالم .
4-
تاجیکان ،
بابا جان غفور
اف ، دوشنبه 1997،
برگردان
الفبای
نیاکان ، محمد
نیاز اف ، ن
خال محمد ا ،
زیر نظر شریف
اف ص 580
5-
همان ، غفور اف
ص 574
6-
همان ص 576
7-
سبک شناسی ،
جلد یک ، ص 236
8-
تاریخ ادبیات
ایران ، ذبیح
الله صفا ،
تهران ، 1371 ص 136
9-
برهان قاطع ،
زیر لغت دری
10-
چهار مقالهء
عروضی ، تصحیح
محمد معیین ،
چاپ لیدن ، ص 33
11-
لباب الالباب
، محمد عوفی ،
جلد دو ، ص 7
12-
سبک شناسی ،
جلد دو ، ص 19