|
به گرداننده محترم ! درود هموطن گرامی . تارنمای خیلی خواندنی و وزینی دارید. من علاقه مند شدم . تشکر از تلاش پیگیر تان یک متن را که نوشتم جهت نشر به تارنمای شما فرستادم امید وارم در خور نشر در نشریه گران وزن شما باشد. سپاسگذارم. اوستا دانشجو مطالعات بین الملل و اقتصادامریکا |
بحران هویت
من
از
کدامین
سر
زمینم
؟
نمیدانم
اما
اینقدر
دانم
که
نام
سر
زمین
من مهد
طلوع خورشید
بود . نمیدانم
کدامین دیوی
پلیدی از
کدامین سمت
ناپاکی شبی بر
خواست ، شبی
بر خواست با
تعبیر کابوس نامیدی
اش با تغیر
سرنوشت
نابودش ، با
تقدیر پلید نا
معلومش نام زاد
گاهم را
دزدید.
من از کدامین
سر زمینم من
به چی شهره
افاقم ؟
نمیدانم اما
میدانم که سر
زمینم به مهد
تمدن اریایی
شهره بود .
نمیدانم
کدامین اهریمن
از کدامین
لانه شیطان بر
خواست کشورم
را به لانه دحشت
افگنی و زن
ستیزی شهره
ساخت .
نمیدانم
نمیدانم
نمیدانم که دانستنم جرم است،
جرم در
شهر که بی
ندانستن
نمیشد یک روز را
شب کرد .حالا
همه نمیدانند
گر بدانند
دشمن"
وحدت" اند دشمن
وحشت اند .
یکی
بیاید بمن
بگوید من کی
ام؟
نام کشورم
چیست؟ در
کجایم؟ حریم
وطنم کجاست؟
دیوار خانه من
چرا نا
هویداست؟ من کیم نمیدانم اما اینقدر
دانم که
از سلاله
رندانم که سده
هاست در قید
زندانم
بجرم رندی و
خرد ورزی
گذاشتندم
گوشه ای
میدانم .
من
نمیدانم کسی
ناکسی نام حیوان
درنده ای را
روی کشورم
گذاشت . تخم
نفرت در دل
محبت پرور همه
کاشت . این چی
نام نا
منحوثیست ،
این چی لقب
شرم اوریست که
با بردنش در
دنیا رسوا
میشوم ، تنها
میشوم ، مایه
خجالت و در د
سر ها میشوم .
مرد م از من در
گریز مثل اهوی
تیر از بهر
این نام بی
تمیز .وای
خدایا این چی
ظلمی بود که
برما روا
داشتی چرا
اینکار را در
حق مار ها
نگذاشتی .ما
مگر از مار هم
زهریتریم که
مایه هراس هر
با هنریم ؟
نمیدانم
که چیم در بند
کیم بکجا
میکشاندم اما اینقدر
دانم که گروی
دجال یک چشمم
که جز تاریکی
از هر نوری
میترسد .من را
و فرهنگم را
بگروگان در
عجله شیطان
برده است .
نمیدانم که
کدامین مرد با
ایمان از پس
این شیطان بر
خواهد امد . مغز
فرهنگ من شده
غذای مار های
این ضحاک
.کجایی ای
کاوه
برهانم از
دست این یاوه
.ای
درفش کیانی
تا کی تو
پنهانی تا کی . نبودت
کشنده است
برای بودن من
، رنگ درفش
ساختکی رنگ
لباس دختر
کوچیست. تو
کجایی ای باورمند
سپیدی .من بی
تو میمبیرم ، استخوانم فریاد
کمبود ترا تا
به کهکشان
با خاکسترش
فریاد خواهد
کرد.
نمیدانم
با کی هم دستر
خوانم اما
میدانم که بعد
خوردن نان لگد
زند به
نمکدانم .ای
همشهری بیا
دمی تامل کن ،
سر در گریبان
بنه و قبول کن
که من انم که
بتو سخن گفتم ،به
لفظ دردری
هموطن گفتم
.اما تو جوابم
دادی به چوب و
نیزه، به خاک
و سنگریزه
.بیا دمی تامل
کن
بدان که من
بتو اموختن
طرز سخن گفتن شیوه نوشتن
را اما تو در
مکتب به روی
من بستی تا
کجا چقدر پستی
. برای دخت تو
برای بخت تو
برای دشت سخت تو
من سینه سپر
کردم
من شبها را در
کوه بسر کردم
، از جان گذر
کردم اما تو
فروختی دخت
من اما
تو سوختی درخت
من بیا دمی تامل
کن ببین که من
کیم در کجایم تو چی
هستی ، چرا
هستی.
ای
برادر با یک
چشم و
یک گوش کر تا
کجا میخواهی
که نشناسیم تا
کجا میخوهی که
نه بینی ام .من
کیم .پدر من
اولین
ینیانگذار
قانون برابری
حق آدمی . پدرم
فرشته تمام،
دشمن نیروی
اهریمنی . من ا
ر سلاله
کوروشم
گر نمیدانیم
بدان من سراسر
هوش
همیشه در
خروشم .
من تاجیکم ار سلاله ال سامانم نه افغانم .من از تبار سپید پوشانم چرا اسرار داری ؟ چرا تهمت ناحق بمن گفتار داری . بیا دمی تامل کن من هم ترا دوست دارم برابر مثل برادر اما نه افغانم ، نه افغانم ، مکش ازین بیشتر داد و فغانم .
* * * * * *
درهمين رابطه :
" پرنده
مردنیست
پروازرا
بخاطر
بسپار"