نامه
سرگشاده
درلزوم
مبارزه
باتروریسم؛
هشیار باشیم!
به
دبیرخانه
عمومی
بنیاد
شهید
مسعود
(رح
)
یا
دفتر
مرکزی
پاسداران
فرهنگ
مقاومت
ملی
افغانستان!
آقایان
احمدولی
مسعود رییس
موسس و صاحب
امتیاز، دکتر
عبدالله
عبدالله
دبیرکل اجرایی
و دیگر فعالان
ستاد مرکزی
"بنیاد شهید
مسعود (رح )"
درشهرکابل!

بادرود و
سلام
برای
اختصار ئرمتن این
نامه، بنیاد
شهید مسعود را
( بنیاد ) یاد
میکنم:
در
آستانه
ششمین
سال
نبود
استاد
مبارزه
و
مقاومت
ملی
شهید
مسعود
(
رح) قرارداریم.
سزاوار است
دراین روزهای
پسین و عبث (
بابه مرگی ! )
فقدان آن
آموزگارانقلاب
وکاردان و راه
شناس بیگانه
ناپذیر
سرزمین خویش را
به شایستگی
یاد کنیم و
برای ایشان و
همه پیشگامان
مقاومت چه دیر
و دیروز ( درجنبش
آزادیخواهانه
ملی نبرد با
تازیان و چنگیز
خان، چه جنبش
آزادی بخش در
برابر
انگلیسها و
نیز همین
جانبا ختگان
پسین در نبرد
با روس) را چون
نیاکان
پاکزاد خویش
صمیمانه
نیایش داشته
باشیم و آمرزش
بخواهیم.
کشورما
که کمتر از سی
ملیون انسان
را در گستره
خویش پوشش داده
است، سرشار
ازطبیعت آباد
و فربه واما
دست نخورده
است. بدان جهت
که یکی ازفقیر
ترین گوشه های
گیتی هستیم؛
چشم وهوش غنی
ترین کشورها
بدان بسته شده
است. پس
یکی
ازبایدهای
اصلی ما آنست
که در نگاه
شناسی و
انگیزه ها ی
یاری گران
ثروتمند
خویش؛ که تلاش
دارند فقر
جهانی را در
اشتیاق
دستیابی به
ثروت؛ دیوانه
گردانند وسپس
در خاک پاک ما
زمین گیر
کنند، هوشیار
باشیم !
معمایی
سیاسی جهان در
زادگاه و
آرامگاه پهلوانان
این جایگاه
پیش آمده است.
این افسانه
افسون آشکار
مردم بیچاره
وسرگردان
ماست. بیش
ازدوصد هزار
افسر وعسکر
انگلیس درآرزوی
دیوار کشیدن
برروی روسها،
کشتار مردم مارا
در دوام جنگ
یکصد ساله،
صدسال پیش از
امروز تجربه
کردند وبا دست
آوردهایی
برگشتند.
پس از
ایشان یکصدو
چهل هزار
سرباز روس وارد
میدان شدند،
تا نهال
سوسیالیسم
تلخک را درخاک
پاک این دیار
بذرکنند،
صدها هزار آدم
فناشد،
مگرکاری از
پیش نرفت و
آنها نیز
بادست باختهایی
برگشتند.
اکنون آن
دیگری آمده
است و چهل هزار
تفنگدار
پیاده کرده
است، این
دیگری میخواهد
درخت
دموکراسی را
در شوره زار
ملخ زده ی افغانستان
پایدار
گرداند. هنوز
ازسوی ایشان نیز
کاری از پیش
برده نشده
است، آنچه
اتفاق می افتد
رنج پردوام و
مستدام مردم
ماست. پس بر این
مردم صبور و
پروژه ناپذیر
نیز نیایش نیک
داریم.
این
سرسخن ( پیش
گفتمان ) را
ازآن جهت
پیچیده و رازناک
گفتم، که
احوال مردم
سرزمین من
بهمین پیچیدگی
ورازناکی
بسوی
نابسامانی و
پریشانی راه
گشوده است.
درچنین ولنگاری
مضحک و
ناپایداری
مسخره،
روزگار مردم
ما به بیهودگی
وبیمایگی محض
روبروست.
آزادی و آزادگی
تهی ازمفهوم
است، ناباوری
و بی ارادگی
داد میزند،
بیگانه پرستی
و خودبیزاری
ذهنیت و شخصیت
شماری
ازافراد درس
آموخته در
کشوررا پرکرده
است، فساد
وافسردگی
دماغ بیدار
مردان این
دیار را
پژمرده است و
هرچه ارزش و
افتخار ی اگربود
وهست در چنته
ی بی ماهیتی و
فناست. پس با
این پوچیسم
فراگیر ونا
امیدی سرشار
چه باید کرد و
چه نباید کرد
؟!
این
پرسش را برای
آن بمیان
آوردم که در
سراشیب ثبات
سیاسی و
بدهنگامگی
شرایط امروز
آنانی که بر
حوادث اشراف
دارند و بر
پیش آمدها
آگاهند، پاسخ
مناسبی
ابرازکنند. من
از بنیاد نمی خواهم
که به این
مساله سرگرم
شود، بنیاد
برای این کار
آماده نیست و
به لحاظ شگردهای
کاری خویش
پیرامون
مسایل
اجتماعی و کمتر
سیاسی تمکین
مینماید.
کارهای بنیاد
بدلیل ویژگی
آن میتواند
برای تقویت
مفاهم مدنی در
حیات و فعالیت
مردم اهمیت داشته
باشد.
اکنون
سخن را بسوی
پیراستن
اندیشه های
مقاومت ملی و
فرهنگ پر
پیشینه ی
آزادگی و
آزادیخواهی
در فرزندان
نیکنام
ونامدار این
سرزمین می بریم
و با زبان
همصدایی آفاق
اندیشه و ریشه
ی آرزوهای
آینده را در
بنیاد مسعود (
زادگاه
مقاومت ملی ) به
ارزش یابی می
نشینیم، تا
ببینیم که در
آن اندیشه گاه
استاد
مقاومت؛ چه
برای گفتن است
و چیها برای
پیش کشیدن تا
فرجام و پایان
بخشیدن!
من نامه سرگشوده و باز خویش را، با رهبران بنیاد وبنیاد اندیشه های رهبر واکبر مقاومت ملی درمیان مینهم، تا ایشان نیز اندکی ریشه یی تر و پایدارتر نسبت به سرنوشت سی ملیون انسان سرگردان و نابسامانی جوانان و زنان وهمه اقشار وافکار صدر وپایان با ژرفناکی نگاه کنند و آنچه امروز ماجرای جامعه ما خوانده میشود را با واکنش سودمند و سازگار، مورد پرسش مفید و هدفمند قرار دهند. متن نامه بدینگونه است:
نامه
سرگشوده
مشورت
و مصلحت با
بنیاد است
من نه
درمقام یک
کارشناس
حرفوی، که
درجایگاه یک
روشنفکر ملی
اندیش،
جسارتا به
پیشگمانی و ناخوش
انگاری آینده
ی سرزمین خویش
می پردازم. بدگمانی
وبداندیشی ار
تبعات نا
امیدی اند، ولی
من به امید
پادرهوا و
رهنگری صوفی
وار بی باورم. پس این نامه
در نوبتهای پس
از این، در
مبانی و معانی
خویش از چندین
مبحث سخن خواهدگفت:
1 -
مساله
مقاومت ملی و
فرهنگ
پاسداری از
ارزشهای ملی،
تعین کلمات و
ترکیبات برای
کاربرد نام،
مقام و مرام
استاد مقاومت
در افغانستان.
2 -
تناقض مفهوم
در تروریسم،
افراطیگری
مذهبی، قومی و
روش های
شونیستی با
فلسفه مقاومت
ملی و تلاشهای
آزادی
خواهانه برای
ما وهمه مردم
دنیا.
3- تعریف
ماهیت و لزوم
موجودیت
نیروهای مسلح
خارجی ( ضد
ترور ) در کشور
و شناخت عوامل
سست مایگی
نظام در
برخورد با
دشمنان مردم.
4-
ارتقای
قابلیت
وتوانایی
بنیاد، در
آغاز تحقق
یکرشته وظایف
ملی منجمله ایجاد
موسسه
پژوهشهای
مسایل
افغانستان در
گروه ملی کار
شناسان داخلی
و خارجی،
تشکیل انجمن
روشنفکران با
صلاحیت برای
بررسی مسایل
مهم امروز و فردای
جامعه، ایجاد
مرکز فعالیت زنان
و جوانان برای
رشد اندیشه
اجتماعی در راه
تحکیم
ارتباطات
کارساز میان
اقشار وافکار گوناگون
در بافت
اجتماعی کشور.
5-
طرح برنامه
ملی برای
سیاستهای
بازاندیشی و
پرورش اندیشه
های تساهل
ومدارا، هم برای
آموزش
فرزندان این
سرزمین در
نظام آموزش و
معارف عمومی و
هم جهت ممارست
بیشتر برای
استقرار
همگرایی و هم
اندیشی در راه
نیل به تفاهم
و برابری
افراد جامعه (
تولید انگیزه
و اندیشه ی
شهروندی و ... ) .
6-
کوشش درراه
دستیابی به
رسانه هایی ازنوع
رادیوی
سراسری ویا
تلویزیون پر
طاقت وپر برنامه
برای اهداف
صلح آمیز و
ثبات آفرین. بنیاد
باید هرهفته
مباحث داغ
سیاسی، علمی
وروشنفکری را
درتالارهای
خویش سازماندهی
کند و برای
انعکاس
ثمربخش
گفتمانها و
مباحثات،
ارگان
مطبوعاتی
ونشراتی
مناسبی را فراهم
کند.
7-
باتوجه به
محتوای
ادبیات
تعریفی و تحریفی
ما در اصول
کاربرد القاب
و نسبتهای توصیفی
وتمثیلی وجوه
تفاوتها
آشکاراست.
بدین ترتیب پیشنهاد
من اینست که،
این ترکیبات و
اصطلاحات و
کلمات را به
مثابه
ترمینولوژی
ملی- ادبی مناسب
در پیوست نام
و احترام شهید
مسعود قهرمان
ملی کشور،
بکار ببریم:
پیر طاقت و
پیشوای
مقاومت (
پیشوای
مقاومت )
استاد مبارزه
و آموزگار
انقلاب
(
آموزگار بزرگ
انقلاب )
پارتیزان
بزرگ و چریک
پرتحرک
(
چریک نامدار
)
دلاور
راستین
وپاسدار
سرزمین ( پاسدار
سرزمین )
سپهدار
بیدار آیین
گذار ( سپهدار
بیدار )
پسین
پهلوان
خراسان زمین (
پسین پهلوان )
پور پاسدار
دامنه های
هندوکش ( پور
هندوکش )
محورهای
اساسی
برای
سیمنارششم
(
ششمین
سال
نبود
مسعودفقید
)
یعنی
مبارزه با تروریسم ونا امنی
می سزد که
این محورها
تحت نام و
شعار "مبارزه
با تروریسم و
تروریسم
تراشی
وبحران" یا
تحت عنوان "
مبارزه
ومقاومت
دربرابر
پروژه های
تروریسم و نا
بسامانی در
افغانستان" و
یا نیز بدین
نشانی که:
سیمنار ششم (
مبارزه
باتروریسم )
از پل مقاومت
ملی میگذرد! در داخل
وخارج کشور سازماندهی
شوند.
محورهای
سیمنار ششم،
میباید اصولا
دریک گروه
کارشناس
وصاحبنظر که
به مفاهم مهم
تروریسم و
عناصر و
تکمیله های آن
اشراف داشته
باشند؛ مورد
بحث و بررسی
مناسب قرار بگیرد.
بنیاد مسعود (
ره ) نباید در
میان اکلکتیسم
ونوسانات
اندیشگی دچار
تناقض بحث و
تعارض هدف
گردد. این
بنیاد هنوز
راهی راکه
برای عبور به
فردا باشد،
بگونه ی ملی
وسراسری علامت
نداده است.
این سخن
بدانمعنا
نیست که امور
اجرا شده
دراین بنیاد
بی اهمیت بوده
اند ویا از
اعتبار لازم
بدور هستند،
بلکه مانور
بنیاد و ماحول
بنیاد هنوز
دیدبانی و
ارزیابی مناسب
برای فردا
وآینده ی مردم
ما را نداده
است.
امروز
دنیای
گرداگرد وروی
زمین بروشی میدانندکه،
تروریسم
برخاسته از
آرزوهای مردم
نیست، اما
مردمی کردن آن
از آرزوهای (
مالکان بزرگ
زمین و رسانه
داران بزرگ
عالم ) است. من بدان
باور نیستم که
بیان ما با
مسایل
تروریسم و
بحران شناسی
رایج امروز؛
بگونه ی روبرو
وبی راهبرد
باشد، دراین
زمینه باید
هنرما ازدراکیت
های زمان بهره
داشته باشد و
پربهره گی در
زمینه های
برخورد با
مسایل امروز
از فضایل کار
سیاسی و
نوعا
آرمانی
است.
ما دراین
اندیشه باشیم
که بنیاد با
ادله درست،
برخورد
فاکتوار و کار
شناسی مناسب
مسایل، درهر
شش ماه ویا
حدکم در پایان
هرسال گزارشی
را به جامعه
پیشکش کند، که
این یادداشت
ویا گزارش
منباب مدرک
معتبر سیاسی و
نسخه مکتوب
رویدادها و تجربیات
نیک وبد در
سرگذشت و
سرنوشت مردم
وجامعه ما
باشد.
این گزارش
سالانه که
شاخصها و
مختصات کار
نیروهای
سیاسی، احزاب
ونهادهای
اجتماعی،
موسسات خارجی
و خصوصی و د
ستگاه دولت را
با تفکیک و
ارزیابی ویژه
بازتاب
میدهد، باید
درآن حد از
اعتبار و
اهمیت قرار
بگیرد که جامعه
در برنامه های
خویش آنرا
منعکس نماید.
بنیاد
نباید همانند
برخی نهاد های
رسانه ای درافغانستان،
تلاش کند
خودرا به
اصطلاح الگوی
جامعه مدنی (
مفهوم انتزاعی
ونارس ... ! ) بشمار
آورد،
درحالیکه
مدنیت شهری و
شهری گری هنوز
از کمبودهای
حاد و آفتابی
سرزمین ماست.
برای
بنیادمسعود،
سازشکاری و
چشم پوشی از
مظاهر تلخ ونا
مبارک پدیده
های بیگانه
بنیاد، بهمان
اندازه زیان
آوراست که
انزواطلبی و
افراطیگری
محض. در آیین
برخورد و
فضیلت فرهنگی
بنیاد
سازگاری و
همگرایی با
ارزشهای ملی و
داده های
اجتماعی ( ولو
سنتی ) از
محسنات عمل
خواهندبود.
سعی گردد که
روش بنیاد در
رفت وگذر
دوران ما از
تنزل وتزلزل
بدور بماند و
در اعماق جامعه
پدیده " مردم "
و واژه ی "
انسان " را
فراتر از بافت
ویافت
ایدیولوژی و
مکتب گرایی
قرار دهد.
امروز
مسایل
جهانشمول
وپیوسته ی
انسانی هر لحظه
و هرزمان
متبارز
میگردد، اهم و
اعم مسایل جهان
به آرامش و
آسودگی انسان
بستگی دارد. نام
زنده یاد
مسعود، در
بحران ارزشهای
امروز و
گرایشات
ناکار آمد
حاکم بر روان
شماری از رجال
و اقشار معین (
گرایش ومیل
مهار ناپذیر
شخصیتهای
فعال،
اماغافل
جامعه از
سیادت مالی و
همصدایی با
زردوستی بی
رویه و قدرت
خواهی ... ) آفت بزرگی
است. این آفت
فراگیر و
بحران آفرین
محصول شگرد
های سرمایه
داری و سپس
حرکتهای
مقاومت شکن
غیرملی برای
ترمز کردن
نیروهای ملی و
مردم دوست در
افغانستان
است.
بنیاد
مسعود، یک
آژانس مناسب
تحلیلی
وارزیابی
مسایل سیاسی
افغانستان
میتواند باشد.
هنوز مواردی
وجود دارد که،
برای مردم روی
زمین معنای
واقعی دارند.
مقاومت
وبرابری
خواهی، آزادی
وهویت ملی،
سرزمین و
اختیارات
سیاسی، جامعه
ی رفاهی و
آسوده از باب
معیشت، آرامش
وصلح و ثبات، امنیت
و اعتماد برای
مدیریت
شایسته نظام
ملی،
ناوابستگی به
قدرتها
وبیگانگان،
فرهنگ نو خود
ساخته و
پیوسته به
مسایل جهانی
وسرانجام افتخارات
و
سزاواریهایی
که یک ملت
دریک جامعه
مستقل
میخواهد
داشته باشد.
گزارش ویژه
ی بنیاد
مسعود، باید
آنچیزی باشد
که اندیشه های
ساختگی و
تیوریهای
دماکوژیک
قدرتهای مهم
جهانی در
منطقه را تحت
فشار قرار
بدهد و ازحیث
اهمیت خویش،
راهگشای درک ودانش مسایل
گوناگون
افغانستان و
منطقه باشد. باورجدیدی
در عالم بوجود
آمده است که
تبلیغات وهمایشات
تهاجمی آمریکا
و بدنبال آن
یاران غربی اش
را باد هوا میکند،
این باور از
حیات وفعالیت
ملتهایی سرچشمه
میگیرد، که
خود درمعرض
این تهاجم
تبلیغاتی و در
متن پروژه ی
بحران قرار
دارند و داشته
اند.
نگاهی به
اندیشه ها و
انگیزه های
مردم جهان در
رویداد های
خونین و غیر
انسانی افغانستان
و عراق؛
سررشته بازی
واین
گلوبالیسم
احمقانه را بر
میتابد.
برای بیزاری
از این جنایات
هولناک مردم
ما پناهی
میجویند، اگر
بنیاد نجنبد و
آرزوهای مردم
را تغذیه ندهد،
طالبان و
حکمتیار با
وجود وابستگی
و ماهیت بیرونی
داشتن خویش
این جایگاه
عاطفی در مردم
را پر خواهند
نمود. آنوقت
بسیار دیر است
که بنیاد بحث
جامعه مدنی
کند و بدور
خویش بچرخد ... !
پروژه های
بن لادن،
ملاعمر،
زرقاوی،
حکمتیار و
دیگران یک
برنامه مشترک
سازمانهای
استخباراتی
بزرگ در منطقه
هستند. معمای
ملاعمر و زرقاوی
در دو دهه
مختلف که وجود
خارجی
ندارند؛ دست
آورد تجربیات
تأسی شده از
تیوریهای
مرکز هایکنز (
بنیاد اندیشه
های نیو
لیبرال برای
گسترش ساحت
منافع مصلحتی
– منفعتی )
آمریکاست. بسیار
خنده آوراست
که مردم عادی
معمای مضحک
سیاسی سریال
گلوبالیسم
آمریکا ( به
اصطلاح مبارزه
با تروریسم و
بی ثباتی ... ) را
بخوبی
میدانند، ولی
هنوز
دانشمندان
علم سیاست در چندی
و چونی این
معما گمانزنی
و تیوری بافی
میکنند. پس
معلوم است که
مردم ما دانش
سیاسی بهتر از
روشنفکران
خویش دارند.
در مباحث
تحلیلی
بسیاری از کار
شناسان پروژه ی
بحران آمریکا
در کشورهای
فقیر و عقب
مانده جهان،
مسایل روشن
است. در مورد
افغانستان
نظریات
آگاهان نا
وابسته به
ساختار قدرت
سیاسی هرچند
که پریشان و
پراکنده است،
اما روشن و بی
پرده مطرح میشود.
این مساله در
میان بستگان
قدرت سیاسی و
اعضای رهبری
نظام سیاسی در
کشور ما که
جمهور مملکت
را پی ریزی و
رهبری
میکنند، نیز
همانند
روشنفکران
مستقل حرف
آفتابی
دارند، مثلا
آقای خلیلی در
این خصوص می
گوید: آمریكا
در چارچوب طرح
خاورمیانه سیاستی
را دنبال می
كند كه از
یكسو دولتهای
منطقه را كه
عقب مانده
ترین حكومتها
را دارند از
بحرانهای داخلی
می ترساند و
سعی می كند كه
تا با ایجاد
رعب و وحشت
نسبت به اوضاع
داخلی، آنها
را به سمت اصلاحات
مورد نظر خود
بكشاند و از
طرف دیگر با ایجاد
یكسری
بحرانهای
منطقه ای تلاش
دارد تا جو
امنیتی منطقه
را هم برای
آنها ناامن
كند.
بنیاد
مسعود، متکی
برتجربیات
وکارنامه آن پیشوای
آزادی،
بعنوان فرهنگ
آزادگی و
مقاومت در
افغانستان،
با طرح روشها
و نگرشهای
مردم پسند،
باید نمونه
های روشن بدیل
بحران، شگرد های
اجرایی برای
ثبات سیاسی و
مجموعه نظریه
های سودمند
مورد پذیرش
آگاهان و
نیروهای
مردمی و
مسلمان را
ترتیب و در
هیأت اندیشه
های بنیاد به
جامعه پیشکش
دارد. در
مسایل دولت و
ساختار نظام
کنونی، بحران
اداری و
نگرانیهای برامده
از آن و در باب
ارایه ی
الگوهای مشخص
و توجیه منطقی
نیاز مقاومت و
تداوم آن اگر
نه بشیوه ی
قهری و
انقلابی؛ که
بگونه مدنی و
سیاسی حضور
وظهور خویش را
به نمایش
بگذارد.
من
نمیخواهم
ایجاد شک وبذر
تنزل بکنم،
اما مایل هستم
با مسولیت به
پذیرم که هنوز
نگاه ما به مسایل
افغانستان از
پایگاه نا
وابستگی و اعتماد
ملی نیست.
هنوز ذهن ما
مشمیز از
باورهای رسانه
یی وغیر حقیقی
است. ما
تاکنون راه
رفتن وسفر
برای فردارا
اسباب شناسی
نکرده ایم.
این نه تنها
دید ودرک ما،
که فهم و
فراست سیاسی
جامعه ماست.
پس بدین ترتیب
بنیاد مسعود
حق دارد که،
بدون تعلل وبا
صراحت و جسارت
بخود حق بدهد
تا روشهای
مناسب ترک
دوران گذشته
ونگاه به
امروز برای
فردا را منحیث
اندیشه های
آینده پیشکش
کند.
کارشناسان
مسایل جهانی و
روشنفکران
بیدار در
منطقه
دریافته اند
که، آمریکا
محتاج
تغییراتی در
اهداف دور
ونزدیک خویش
هم در مقیاس
بین المللی
وهم در
کشورهای بسیار
کمرشد وعقب
مانده دنیا
ست. متأسفانه
این تیر قرعه
به سینه
سرزمین زخمی
چون
افغانستان فرود
آمده است.
هدف
اول -
جنبه های
امنیتی –
نظامی است: یعنی تعویض
استراتژی مبارزه
با تروریسم
جانشین
کمونیسم.
هدف
دوم-
جنبه
های اقتصادی –
سیاسی اند: یعنی
دستیابی
مطمیین به نفت
و مواد مخدر
در پوشش
مبارزه با
مواد مخدر و
یاری به
کشورهای کم
انکشاف یافته
ی جهان. چون
این نامه در
آن زمینه نیست
که سرگذشت و
کرونولوژی
حوادث سیاسی
وغیر سیاسی
افغانستان را
شرح وبسط کنم،
لذا این بماند
وهمین بس !
اکنون
میخواهم
درمورد
برگزاری سیمنار
ویا کنفرانس
"ششم " یعنی
ششمین سالگرد
یادمان آن
دلاور فقید
چند مساله را
بعنوان محورهای
اساسی سیمنار
ویا مفردات
اصلی مباحث
امسال
پیشنهاد کنم.
درسالهای
پیشین مجالس
نکوداشت
مصرفی و فاقد
داده ی سیاسی
بودند، اما
خیلی بهتر است
که در حوزه
سیاست وفعالیت
اجتماعی کار و
کوشش بنیاد به
مسایل امروز پیوند
داده شود و
اندیشه های
داعی و داهی
مقاومت منحیث
فرهنگ متعهد
دوران ما
تمثیل شوند. واینست
پیشنهاد های
من:
سیمنار
مبارزه
باتروریسم درششمین
سال نبودزنده
نام
احمدشاه مسعود ( رح)
برگزاری
یکرشته
سیمنارها
درداخل وخارج
افغانستان،
به مناسبت
هفته شهید
وتجلیل از
کارنامه
استاد مبارزه
ومقاومت ملی (
مسعود بزرگ )
یکسری
آمادگیها و
سنجشهای مهمی
را می طلبد. من
دراین اندیشه
هستم که، برای
برگزاری
سودمندانه ی
این همایشها؛
برخلاف
سالهای پیش
باید متن و
محتوای
سیمنار و
کنفرانس ویا همایش
مورد نظر
بصورت مشخص
برنامه ریزی و
انسجام یافته
باشد. لذا
خیلی درست
بنظر میرسد تا
هنگامه های
وابسته به این
همایشها و یا
سیمنار در مفردات
خاص چنین
جمعبندی و
پیشنهاد گردد:
1- نام
ونمای سیمنار
2-
محورهای
نهایی برای
بحث وبررسی
پدیده "
تروریسم " در
سیمنار
- بحث
مفاهیم نظری و
راهکارهای
کاهش مخاطرات
تروریسم
-
بحث تفاوت
مقاومت،
مبارزه ودفاع
از مردم
وسرزمین با
تروریسم و
افراطیگری و خشونت
طلبی
- بحث
تبارشناسی
تروریسم ( تروریسم
خودی و غیر
خودی ) !
- مباحث
جامعه شناسی
تروریسم و
مفاهم مدرن در
این پدیده
- سخنانی
درباب
تفاوتهای
تروریسم و
آرمانگرایی
مذهبی وغیر
مذهبی
- فهم
تروریسم
بعنوان واژه
واصطلاح " پسا
سپتامبریسم"
!
- دیدگاه
دینی و مذهبی
در مورد انگیزه
واندیشه ی
تروریسم
3- مباحث
سیاسی
وتاریخی:
- تاریخ
خشونت وتروریسم
- عوامل
وانگیزه های
تاریخی برای
ترسبات خشونت
و حذف دیگر
اندیشان در
نیروهای
سیای.
-
تروریسم
بهانه ی تجاوز
و سرنگونی
دولتهای ملی و
نا وابستگی
- بررسی
نا کار آمدی
دولت در مبارزه
با تروریسم و
فساد واگیر در
نظام اداری
- آیا
برای این
مبارزه ( پاسخ
خشونت
طالبانی و ... )
بدیلی هست؟
- نقش
بنیاد شهید
مسعود در جایگاه
یک التر ناتیف
مبارزه با
تروریسم، علی
الاقل در عرصه
سیاسی-
اجتماعی و
شاید
مناسبترین پایگاه
تبلیغاتی و
سیاسی برای
بیان ماهیت
تروریسم
وطالبانی گری
و ... !
4- مباحث
پدیدار شناسی
تروریسم :
- نقش
آفرینان
تروریسم
-
سازمانهای
تروریستی در
مقیاس کشور ما
-
سازمانهای
تروریستی
فعال در
پیرامون
افغانستان
- نبود
استاد مقاومت
وفاجعه سیاسی
ناشی از آن در
شرایط امروز
افغانستان
- بررسی
معماهای گنگ
وپرابهام
ناتوانی
ناتو، گمجویی
وبی هدفی
ایساف، بی رمقی
دفاع ملی و
همنوایی دولت
با ماجرا
وسریال طالبان
والقاعده در
افغانستان.
آقای احمد
ولی مسعود، موسس
بنیاد شهید
مسعود !
با
درود
من احتراما
پیشنهاد
میکنم که
بنیاد را نه
تنها بعنوان
یک موسسه یاری
بخش اجتماعی
ودفتر اجرای
خدمات اندک،
بلکه باید
باشگاه
اندیشه های
سیاسی و
پرورشگاه نیروی
مقاومت در
جوانان و نسل
بیدار امروز
بدل کنید.
بنیاد
میتواند
موسسه و آژانس
مهم ملی برای
سرنوشت و
آینده این
سرزمین باشد.
بنیاد بیش
وپیش از آنکه
به سلیقه
افراد درنگی
نماید، باید
درجلگه و حوزه
ی شاخصهای ملی
و اندیشگی اعتبار
فرا مرزی و
بین المللی
کسب کند.
معلوم است
هرقدرکه حوزه
مانور بنیاد
تنگ وبسته
باشد، حوادث
منبعث از
ناسازگاری در
میان منسوبان
ویا هواداران
بیشتر ظهور
خواهدنمود. حال
که شما و آقای
دکتر عبدالله
دست ودامن برزده
اید، نمی باید
در بند
ملاحظات
افراد ویا اندیشه
های نا کار
آمد برخی
محافل کوچک
چشم براه
آینده و حوادث
برتافته از
دسایس
بدخواهان
بمانید. این
کاروان
سرانجام
سرنوشت مردم
این دیار را
رقم خواهد زد
و مردم نیز در
آشفته بازار
ناتوانی
تیمهای
وابسته به
رییس وگروه یاران
ایشان دارند
دلزده و
پشیمان
میشوند.
خوب خود شما
ازنزدیک
اوضاع را
میدانید،
لابد این را
نیز میدانید
که حامیان نیز
در سراسیمگی بهبود
ظاهری اوضاع
توفیقی
ندارند!
پاره
اول
بیژنپور
آ.آبادی