درویش
دریادلی
اعظم سُستانی !
اعظم سُستانی
، که از
طرف خلیل الله
هاشیمیان باز ،
به لقب " ستاره
اوغانستان "
مفتخر شده است
، باز هم مثل
همیشه یکچیزکی
بسیار کلان
خورده !
اعظم
سُستانی
یکی از بیسواد
ترین و احمق
ترین کسانی
است که ادعای
دانشمندی و
تاریخنویسی
دارد.
من در نوشته
هایی قبلی ام
وجه تسمیه ء "
اکادمیسن " و "
تاریخ نویس "
بودنش را مفصل
تشریح دادیم .
در ضمن در یک
نوشته ء مفصل
دگه تحت عنوان
" اعظم
سیستانی :
ستاره ء
اوغانستان ! "
که در وبلاگ
آزادی و
وبسایت
سرنوشت طی دو
قسمت نشر شد روشن
ساختم که
سُستانی دهل
درون خالیس .
خوانند ه گان
عزیز میتانن
که همو نوشته
را در وبلاگ
آزادی یا در
وبسایت
سرنوشت
بخوانند که
برای شان معلوم
شود که اعظم
سُستانی
تا چه حد سواد
و سویه دارد ؟
مه در همان
نوشته، کله
پوکی و احمق
بودن ِ اعظم
سُستانی
را
به روشنی نشان
دادیم .
اعظم
سُستانی
در
تمام حیات
ننگین و
شرمبارش یک
مقاله و نوشته
ای ندارد که
خودش نگارنده
و نویسنده ای
واقعی اش باشد
. چند به اصطلاح
" اثر " را هم
که به وی
متعلق
میدانند ، همه
محتویات اصلی
آنها از کسان
دیگر است و
اعظم سُستانی
فقط نقش یک
پتره گر و
پینه گر را
داشته که
حرفهای
پراگنده ای را
که از اینجا و
آنجا دزدی
نموده بهم
پتره و پینه
کرده و نامش
را " کتاب"
مانده
است !
اعظم
سُستانی
،
در مدتیکه در
خارج به "
فعالیت "
مشغول است ،
هرچه نوشته ،
اکثریت مطلقش
دزدی های
آشکارند از
منابع خارجی و
بسیاری وقت ها
دزدی هایی از
منابع ایرانی
و به خصوص از
وبسایت های
بیشمار
ایرانی بوده
اند !
وقتیکه اعظم
سُستانی
بخواهد بدون
دزدی از
دیگران خودش
چیزی بگوید ،
دهان که باز
میکند ، از
دهانش چتلی
باد میشود و دنیا
را بوی و
مرداری اش
میگیرد !
اعظم
سُستانی
دعوا
دارد که یک
آدم دانشمند و
یک آدم
" پژوهشگر " و " محقق
"
است . ما که خبر
داریم یک آدم
پژوهشگر و اهل
تحقیق هیچوقت
گپ های هوایی
و پوف پوفه کی
نمیزنه و مثل
پدربزرگ
فاشیزم
پشتونی
امیرعبدالرحمن
خان بی خلته
فیر و
بی وقت خام
پورته نمی کند
، اما اعظم
سُستانی
فقط
یک کار را یاد
دارد و
آن کار این
است که گپ های
هوایی میزند و
بی خلته فیر و
بی جای ، بی
وقت ، بی دلیل
، بیخی خام
خام پورته می
کند !
من حالا یکی از
تازه ترین
مثالهای خام
پورته کردن ها
و بی خلته فیر
کردن های اعظم
سُستانی
را
به مثابه مشت
نمونه ء خروار
برای تان بیان
می کنم که از
روی آن
دریابید که او
چه یک آدم
بیعقل و
بیشعور
و بی مسوولیت
و بیشرم می
باشد :
چند شب قبل ،
به تاریخ سوم یا
چهارم مارچ
ساعت یازده ء
شب ،
تیلویزیون "
خراسان " به گرداننده
گی یکی از
هموطنان
محترم و با
احساس ما (
جناب حامد
قادری ) در
امریکا ، گفت
و شنودی به اشتراک
صاحبنظران
محترم آقایان
قوی کوشان ، سعید
فیضی و
هموطن دیگری
به اسم آقای
ناظمی از طریق
تیلفون برگزار
کرده بود .
قراریکه
معلوم شد ،
اعظم سُستانی
همان شب شرابک
خود را نوشیده
نو شیده و
بادک خود را زده
زده ،
تیلویزیون را
تماشا میکرد و
به سخنان
صاحبنظران به
" دقت "
گوش میداد !
در برنامه
موصوف هرچه گفته
میشد، هر کلمه
اش ، مثل مشت
به پوز اعظم
سُستانی
میخورد
و غالمغال و
چِر چِرش را
میکشید .
چونکه در آن
برنامه ،
افغانستانی
های با احساس
و وطندوست به
حقایق موجود
در کشور ما
اشاره ها
میکردند و از روی
دسیسه های
فاشیستی
پشتونیست های
فساد پیشه
پرده بر
میداشتند .
در جریان
صحبت ها و گفت
و شنو د ها ،
گرداننده ء محترم
تیلویزیون
خراسان ، آقای
حامد قادری ، از
آن هموطن
محترمی که "
ناظمی " تخلص
دارد می پرسد
که : شما مقاله
ء " فاشیزم
پشتونی و بی
ننگ های غیر
پشتون " را
خوانده اید ؟
به قراریکه
اعظم سُستانی
گزارش میدهد
، آقای
" ناظمی " در
پاسخ میگوید
که : بلی ، آن
مقاله را آقای
رهنورد زریاب
نوشته است و
من آنرا
خوانده ام و . . ..
با شنیدن نام
مقاله ء "
فاشیزم
پشتونی و بی
ننگ های غیر
پشتون " و با
شنیدن آنکه
نام نویسنده اش
را "
رهنورد زریاب
"
معرفی کردند
، اعظم
سُستانی
به
خیزک و قرتک و
تیتک و جفتک
افتاد ، گمان
کرد که هویت و
نام اصلی
درویش
دریادلی را
کشف کرده است
و حالا باید
برای تمام
پشتونیستهای
فاشیست خوش
خبری بدهد و
باز هم یک لقب
مفت
دیگر نصیب
شود . بدون
معطلی ، بدون
مسوولیت ،
بدون پرسان و
جویان بیشتر ،
بدون تحقیق و
تجسس ، بدون اینکه
در پی یافتن
اصل حقیقت
باشد، دایپر و
نپی خود را
میکشد،
روی پات شیشه
ای می نشیند
و باز
هم ، یکبار
دیگر ، مثل
همیشه ، یک
گوی بسیار
کلان را
ایلا میکند و مي گويد
که :
" دریادلی
کیست ؟ " .
اعظم
سُستانی
، همان شباشب
، بدون یک
لحظه تعقل ،
بدون یک لحظه
تفکر ، بدون
اندکترین
احساس مسوولیت
، بدون
اندیشیدن به
اینکه مبادا
همان شخص ، همان
سخن را از روی بی خبری
و بی اطلاعی و
یا به کدام
دلیل دیگر
گفته باشد ، حتی بدون
آنکه نام مکمل
گوینده ای
موضوع را
دانسته باشد ، فقط با
شنیدن تخلصش
که " ناظمی " بود
، اعظم
سُستانی
به
چند نتیجه ای
قاطع و بی
تردید و صد در
صد رسید :
1 -
اینکه همان
شخصی که "
ناظمی " تخلص
میکرد ، حتما
و صد در صد ،
بدون شک و
تردید ، کسی
دیگری نیست
جز
آقای " لطیف
ناظمی " شاعر و
نویسنده ای
توانا و
برازنده زبان
فارسی – دری !
2 -
اینکه ، چون آقای " لطیف
ناظمی "
با آقای "
رهنورد زریاب
" دوستی دارد و
او را به خوبی
می شناسد ،
حتما حرفش دقیق
و درست است ،
پس نویسنده ای
مقاله
" فاشیزم
پشتونی و بی
ننگ های غیر
پشتون " حتما و
صد در صد " رهنورد
زریاب " می
باشد !
حالا شما
خواننده گان
محترم
قضاوت کنید
که آیا یک کسی
که واقعا
پژوهشگر باشد
، واقعا محقق
باشد ، واقعا
تاریخنویس
باشد ، واقعا با
مقوله ای "
مسوولیت " یک
ذره آشنایی
داشته باشد ،
واقعا در کله
اش یک مثقال
شعور وجود داشته
باشد ، واقعا
نیم مثقال
منطق در تمام
وجودش پیدا
شود ، واقعا بویی
از انسانیت
برده باشد ،
میتواند که از
شنیدن یک
مکالمه ای
تیلفونی میان
دو نفر ، بدون
هیچ تجسس و
تحقیق و وسواس
، به آن گونه
نتایج قاقطع و
محکم و صد در
صد برسد ؟
حالا شما
خواننده گان
محترم قضاوت
کنید که آیا
یک انسان با
معرفت ، با
مسوولیت ، با
شعور ، با وجدان
، با شرف
و با دور
اندیشی ، یک
کسی که با
اوغانستان
آشنایی داشته
باشد ،
میتواند فکر
کند که در
میان
افغانستانی
ها هر " تخلص "
تنها و تنها
به یک نفر
تعلق دارد و
هیچگاهی نشده
که چندین نفر
، بدون آنکه
هیچ پیوند و
قرابتی با هم
داشته باشند ،
همه یک تخلص
را بر خود نهند ؟
این چه رقم
پژوهشگر و
تاریخنویس
هست که پیش پا
افتاده ترین
گپها را که یک
کودک اوغانستانی
از آن آگاهی
دارد ، مد نظر
نمی گیرد و فکر
میکند
هر کسی که "
ناظمی" تخلص
کرد ، حتمی و
ضروری
آقای " لطیف
ناظمی " می
باشد ؟
این چه گونه
پژوهشگر و
تاریخنویس
هست که بدون یک
ثانیه
اندیشیدن ،
بدون یک لحظه
درنگ ، بدون
یک بار مراجعه
به یک منبع و
بدون پرسش از
یک نفر دیگر ،
بدون سبک و
سنگین کردن
قضاوت و نتیجه
گیری خود در
پرتو اسناد و
مدارک ، بدون
توجه به نازکی
ها و باریکی
های مساله ،
بدون هیچ کار
دیگر ، صرف و
صرف با شنیدن
یک مکالمه ای
تیلفونی میان
دو نفر ، در
حالیکه یک
نفرش را در
تیلویزیون می
ببیند و نفر
دیگر را نمی
بیند ، نام
مکلملش را
نمیداند ، به
یک نتیجه ای
بسیار
احمقانه و غیر
مسوولانه می
رسد که آن شخص
" لطیف ناظمی
"
است ؟
این چگونه
پژوهشگر و
تاریخنویس
هست که بر اساس
ادعایی یک فرد
، ولو هر کسی
که باشد ،
بدون طرح
مساله با طرف
مقابل ، بر
ادعا مهر
تایید میگذارد
و به مثابه
اصل حقیقت
آنرا می پذیرد
؟ آیا غیر از
یک انسان
بیمار و مغرض
و استفاده جو دیگر
کسی به چنین
کاری گردن می
نهد ؟
اعظم
سُستانی
چون دید که با
به میان آمدن
نام آقای "
رهنورد زریاب
" به عنوان نویسنده
ای مقاله "
فاشیزم
پشتونی و بی
ننگ های غیر
پشتون "
مطلوبش بدست
آمده و
گویی نام اصلی
درویش
دریادلی را
کشف کرده است
بدون توجه به
هر مساله ای
دیگر ، مثل همیشه
به خاطر اغراض
شخصی ، خیال و
گمان و حدس و توهم
خود را به نام
اصل حقیقت به
مردم تحویل داد
و نوشت که :
(( بدینسان
هویت درویش
دریادلی
بطورصریح از
زبان لطیف ناظمی افشا شد ومن
وهزاران
بینندۀ
تلویزیون
خراسان
شنیدیم
ودانستیم که
نویسندۀ
مقالۀ "
فاشیزم
پشتونی وبی
ننگهای
غیرپشتون " رهنوردزریاب
است .
بنابراین از
خواننده گان ...... تمنا دارم،
هرجا نام
درویش
دریادلی بکار
رفته است ،
انرا ، به رهنورد
زریاب
تصحیح
بفرمایند .
)) !
ایکاش که
اعظم سُستانی
به
همین قدر
اکتفاء میکرد
و اگر از یک
مکالمه ای
تیلفونی دو
نفر ، بدون
هیچ ملاحظه و
دقت و توجه به
جوانب مختلف
موضوع ، بسیار
احمقانه به آن
نتیجه رسیده
بود که درویش
دریادلی ،
رهنورد زریاب هست
، باز اندکی
تآمل میکرد ،
اندکی صبر به
خرچ میداد ،
اندکی از سرعت
خود میکاست و
گپهایی پست و
بلند دگه نمی
نوشت . توجه
کنید که اعظم
سُستانی
به
ناحق و بدون
هیچ سند و
مدرک درست و
قابل اعتماد ،
در باره ء آقای
رهنورد زریاب چنين حكم ميكند
:
" جناب
رهنورد
زریاب، که تا
دیشب من او را
بسیار بسیار
احترام
میگذاشتم
ومثل من صدها
وشاید هزاران
روشنفکرپشتون
به وی عشق
واحترام عمیق
داشتند و او
را استاد
زریاب خطاب
میکردند،مگر
اینک که از زیر
پلو به
اصطلاح "ملی"
برآمد،
دیگر در میان
پشتونها از
هیچگونه
احترامی برخوردار
نخواهد بود
وهمه اورا به
چشم یک انسان
متعصب ودشمن
قوم پشتون
خواهند
شناخت.
رهنورد
زریاب، بخاطر
نویسندگی اش
مورد احترام
عمومی قشر
روشنفکرافغانستان
بود، اینک با
نوشته هایی
خود زیر نام
مستعار "درویش
دریا دلی"
در دورن خود
اهریمن تعصب و
ضدیت با قوم
پشتون را تا
آن حد رشد
داده است که
اخیراً
وبلاگی(
وبلاگی نه که
کثافات دانی) برای
خالی
کردن کثافات
درون خود
بازکرده ودر
آن ناسزاترین
دشنامها
ومتعفن ترین
توهین ها را
به ادرس قوم
پشتون ابراز
داشته وابراز
میکند.
" ( مراجعه
کنید به
نوشته ای
اعظم سُستانی
تحت
عنوان "
دریادلی کیست
؟ " نشر شده در
وبسایت
ترتربزن
آنلاین و دیگر
وبسایت های فاشیست
های پشتونیست
که به نام های
سپرغی و تول
افغان و دگه
نامهای چتی
پتی انترنت را
چتل کرده اند ) .
اعظم
سُستانی
به
تاریخ چهارم
مارچ ، یعنی چند
ساعت بعد از
ختم برنامه تیلویزیون
خراسان ،
چنانکه
ملاحطه کردید
، یک گوی
بسیار کلان
خورد و در
تمام جهان پخش
کرد که درویش
دریادلی ، کسی
دگه نیست غیر
از رهنورد
زریاب .
چنانکه
خواندید ،
سخنان بد و
دور از ادب را
هم در باره ء
آقای رهنورد زریاب
بیان کرد !
این موضوع
، از شرق تا
غرب ، از شمال
تا جنوب ، حتی
در داخل
اوغانستان ،
سر وصدا هایی
به وجود آورد .
برای روشن شدن
موضوع کسانی
دیگری از عقل
و منطق کار
گرفتند و همان
کاری را که
اعظم سُستانی
باید در اول
میکرد ، انجام
دادند و با آقای
لطیف ناظمی و
آقای رهنورد
زریاب تماس
گرفتند و از
ایشان جویا
شدند که اصل
حقیقت چه طور
است ؟ آن دو
نفر ، از
شنیدن این
داستان در
حیرت افتیدند
و هر دو گفتند
که ما در این
مسایل هیچ دست
و دخالتی
نداریم .
رهنورد زریاب
گفت که : من
درویش
دریادلی
نیستم . لطیف
ناظمی گفت که :
من آن " ناظمی
"
نیستم که در
آن برنامه تیلویزیون
خراسان شرکت
کرده بود ، او
حتما کسی دیگری
هست ، من
نیستم .
همین
اظهارات
آقایان لطیف
ناظمی و
رهنورد زریاب
در وبسایت های
مختلف بازتاب
یافت و همه
مردم خواندند
که قصه از چه
قرار است و به
اعظم سُستانی
به خاطر گو
خوری اش لعنت
و نفرین فرستادند
و یکبار دیگر
فهمیدند که
ستاره جان چه یک
" پژوهشگر "
زبردستی هست !
اما ، خود
شاغلی اعظم
سُستانی و دگه
فاشیستهای
ترتری ، چهار
پای خود را ،
مثل همیشه ،
در یک چپلی کده
بودند و
میگفتند که :
لطیف ناظمی
دروغ میگوید ،
آغای
پختوپاله و چندین
نفر دیگر که
صدای آقای
لطیف ناظمی را
می شناسند ، یک میلیونم حصه ء یک درصد
را هم
تردید ندارند
که همان ناظمی
اشتراک کرده
در برنامه
تیلویزیون
خراسان همین
لطیف ناظمی شاعر و
نویسنده ای
مشهور فارسی
زبان است . چون ، ناظمی
، همان لطیف
ناظمی است ،
امکان ندارد
که رهنورد
زریاب هم راست
گفته باشد ،
پس خدا یک خداس
که درویش
دریادلی همان
رهنورد
زریاب
می باشد !
خوب ، چه
میتوان کرد ؟
فاشیستهای
پشتونیست ، چه
وقت عقل و
منطق داشته
اند و چه وقت
گپ یک انسان را
شنیده اند و
کوشش کرده اند
که گپ دیگران
را درک کنند ؟ با همو
چهار پای و یک
چپلی در یک
راه بسیار غیر
انسانی و خلاف
کرامت بشری
خیزک زده و
قرتک زده و
تیتک زده و جرتک زده
روان استند ،
هر قدر به فرق
هم میخورند ،
عقل در سر شان
نمی آید . جاهل
مگر شاخ و دم میداشته
باشد ؟ همین
ها ، فاشیست
های پشتونیست
، با همه لقب
های جعلی و
تقلبی پوهاند
و موهاند و
گوهاند که
بالای خود
میگذارند و
بعضی های شان،
مانند روستار
تره کی و
انورالحق
احدی و اشرف
غنی احمد زی و
غیره ،
در بزرگترین
و مشهور ترین
دانشگاه های
جهان هم تحصیل
کرده اند ،
اما همان جاهل
و نادان و
احمقی که
بودند هنوز هم
هستند و همان
گفته ای مشهور
در مورد شان
بیخی صدق
میکنه که : " خر
عیسی گربه مکه
رود ، چون
بیاید باز خر
باشد " !
هنوز
مساله ای
دریادلی بودن
رهنورد زریاب
داغ و سوزان
بود و فاشیست
ها به لطیف
ناظمی و رهنورد
زریاب هزاران
دشنام میداند
و اصرار
داشتند که خدا
یک خداس و گپ
ما یک گپ اس که هرچه
اعظم سُستانی
گفته درست گفته
و دُر سفته ،
رهنورد زریاب
همان درویش
دریادلی هست .
در همین هنگام
، یک
نفر به نام " م
. نیرم "
پیدا شد و یک بمب دگه
ره کفاند ، طی
یک مقاله ای
بسیار طولانی
( دریادلی
کیست ؟
مارکسیستی
که مرتد شد )
، نوشت که به
سر آغایم و به
سر بوبویم قسم
، به سر مارکس
و به سر ماهو قسم که
درویش
دریادلی ،
آقای رهنورد
زریاب نیست ،
بلکه یک نفر
دیگر هست به نام
" عمر راوی ، ب.
شنوا ، بریالی
شنوا ، نصرالله
زاری " !
عجب
دنیایی !
فاشیست های
پشتونیست باز به
خیزک و قرتک و
تیتک و جرتک و
پرتک افتادند
که اینه والله
، یک نفر دگه
در لست ما افزوده
شد ، دریادلی
، عمر راوی
است !
نه پرسان
، نه جویان ،
نه شک ، نه
تردید ، نه
یکبار گفتن که
او بابا جان
ما در این مدت سه
ماه تا حال هر
چند روز بعد
یک نفر را
محکم گرفته
ایم و گفته
ایم که : تو
درویش
دریادلی استی
. تا همین حالا چهار
نفر ، شکرالله
شیون ، محمد
قوی کوشان ،
سید مخدوم
رهین و رهنورد
زریاب را یکی
از پشت دیگر ، به
دریادلی بودن
متهم ساخته
ایم و در باره
ء این باور خویش
مقاله های
نوشته ایم ،
بعد معلوم شد
که شکرالله
شیون دریادلی
نیست ، از
شکرالله شیون نه
بخشش خواستیم
و نه معذرت
خواستیم و یک
چند دشنام
اضافی هم برایش
دادیم و رفتیم
. بعدش قوی
کوشان را جل و
بو محکم گرفتم
که تو دریادلی
استی . آن هم
معلوم شد که
غلط پنداشته بودیم
، باز هم در
روی خود
نیاوردیم .
بعدش ولی احمق
نوری با یک
مقاله طولانی
با قاطعیت
ادعا کرد که
درویش
دریادلی کسی
نیست جز سید
مخدوم رهین
سفیر
اوغانستان در
هند. از این
کشف ما چند روز
سپری نشده بود
که رهنورد
زریاب را محکم
گرفتیم که تو
درویش
دریادلی استی
. حالی به کدام
روی ، به کدام
زبان ، بدون
سند ، بدون
مدرک ، بدون
تحقیق ، بدون
اطمینان صد در
صد ، چطور
بگویم که
امروز یک کشف
تازه کردیم که
درویش
دریادلی یک
نفر دیگر است
به نام عمر
راوی ؟
همینقدر فکر
نکردند که
مردم چه
خواهند گفت ؟
آیا مردم
نخواهند گفت
که : فاشیست ها
کمی شرم کنید
، اگر وجدان
ندارید ، اگر
خدا را نمی
شناسید ، حد
اقل از همان
چند نفر احمق
و فریبخورده
ای که نوشته
های شما را
جدی میگیرند و
به گفته های
شما باور
دارند
بشرمید که
دیگر برای تان
اصلا و قطعا
آبرویی باقی
نمی ماند و
حتی همان
کورانی که به گپ
شما اعتماد
میکنند از شما
رویگردان
خواهند شد و
خواهند گفت که
اشتباه یکبار
، اشتباه دو
بار ، اشتباه
سه بار ، شما
چقدر
میخواهید اشتباه
از پی اشتباه
بکنید و مردم
به طرف شما
نظاره کنند و
هیچ نگویند ؟
اما این پرسش
ها در ذهن و
مغز بیمار
فاشیستهای
خردباخته
اصلا خطور نمی
کند و به ویژه
اعظم سُستانی
هیچوقت
در بند هیچ
ارزش انسانی
نبوده است و
برای دستیابی
به خواست شخصی
خویش از هیچ
فرومایه گی
دریغ نکرده
است . از این رو
برای اعظم
سُستانی هیچ
ارزشی ندارد
که مردم در
موردش چه
قضاوت میکنند
، غرضهای شخصی
و منافع خودش
برای اعظم
سُستانی
همیشه برتر از
هر چیز دیگر
بوده است ، وی
با زیر پا
کردن ارزشهای
انسانی عادت
کرده است و از هیچ
چیز و هیچ کار
شرم ندارد . همیشه
برای خوشی
ارباب ،
واقعیت های تاریخی
را وارنه جلوه
داده است .
جعلکاری ،
تهمت زنی ، ضد
حق سخن گفتن ،
سیاه را سفید
خواندن
و دروغ را
راست جلوه
دادن کار و
کسب همیشگی
اعظم سُستانی
بوده است .
همو اعظم
سُستانی
،
همو کسیکه با
شنیدن یک
مکالمه ای
تیلفونی به آن
نتیحه رسیده
بود و تا همین
لحظه ای
دریافت مقاله
ای " جناب م .
نیرم " ( ! ) اصرار
داشت که درویش
دریادلی ،
رهنورد زریاب
است و هیچ
دلیل و منطق و
حتی انکار خود
آقای زریاب را
نمی پذیرفت ،
با خواندن
مقاله ای " درویش
دریادلی کیست
؟مارکسیستی که مرتد
شد " به
این نتیجه
رسید که
نی والله ،
همی جناب " م .
نیرم " صحییح میگه
، رهنورد
زریاب
بیچاره درویش دریادلی
نیس ، همی " عمر راوی ،
ب . شنوا ، بریالی
راوی ،
نصرالله زاری
" خودش اس ،
درویش
دریادلی اس ! از روی
چه ، کدام سند
داری ؟ یک نفر
دیگر آنچه را
که " م . نیرم "
ادعا کرده است
تایید میکند ؟
آیا یکبار هم
به ذهنت نگشت
که چهار مرتبه
ای قبلی هم
باور کرده
بودی که شیون و
کوشان و رهین
و زریاب ،
درویش
دریادلی
استند ، مبادا
که اینبار هم
ادعای " م .
نیرم " درست
نباشد و باز
به ناحق یک
نفر دیگر را
محکم
بگیریید ؟
بی خلته فیر
کردن تا به کی
؟ بی تحقیق
سخن زدن تا چه
وقت ؟ شرم
نیست که تو اعظم
سُستانی با
این همه
افتضاح هنوز
هم خودت را "
پژوهشگر " و " محقق "
و "
تاریخنویس "
میخوانی ؟ شرم
، شرم ، شرم !
من میدانم
که تو و
همه کسانی را
که حاکمان
پشتون به نام
هایی "
علامه
"
و " پدر
ژورنالیزم " و
"تاریخنویس "
و چیزهایی
دیگر معرفی
کرده اند ، همه
ای تان جعل و
کذب و دروغ
محض بوده اید .
نه سواد داشتید
، نه منطق
داشتید ، تنها
کاری که انجام
دادید این بود
که حقایق را
مسخ کنید و
باطل را به
جای حق
بنشانید .
همیشه اینکار
را کرده اید ،
حال چرا نکنید
؟! اصلا از شما
نباید گله و
شکوه کرد !
اعظم
سُستانی
بازهم بدون
هیچ
تآمل ، بدون
هیچ تحقیق و
تجسس ، مقاله
ای "م . نیرم "
را به همه وبسایت
ها فرستاد و
بازهم از
رفقای پاچه
گیر خود خواست
که پاچه ء
زریاب را رها
کنند و کفش های
عمرراوی را چک
بزنند !
حالا بالفرض
که یکی از
همان افراد (
شیون ، کوشان
، رهین ،
زریاب )
درویش
دریادلی می
بودند شما چه
میتوانستید
بکنید ؟ حالا
بالفرض که عمر
راوی ،
همانگونه که "
م . نیرم " ادعا
کرده است ،
درویش
دریادلی باشد
، شما چه کرده
میتوانید ؟
خودتان هم
میدانید که از
دست شما هیچ
کاری بر نمی
آید و چیز کسی
را غم کرده
نمیتوانید .
پس این همه
شور و غوغا و
هلهله از برای
چیست ؟ ! چه را
میخواهید
ثابت بسازید
؟ گاهی
یکی را ، گاهی
دیگری را محکم
گرفتن که تو
دریادلی استی
جز آنکه شما
را بیشتر خیله
خند خاص و عام بسازد
دیگر مفادی
برای تان
نخواهد داشت .
مردم میدانند
و تو اعظم
سُستانی
هم
بار بار
اعتراف
میکنی که
درویش دریادلی
روز روشن را
بر سر شما
فاشیستهای
پشتونیست ،
شام تار ساخته
و خواب خوش را
بر شما حرام
گشتانده است.
راه ء خلاصی
از چنگ درویش
دریادلی برای
شما فقط و فقط
یک چیز است :
آدم شویید ، از
فتنه گری ، از
لچکی ، از
دشنام دادن به
تمام شخصیت
های غیر پشتون
، از مسخره
کردن انسانهای
شریف و نجیبی
که با عقاید
شما مخالفت
دارند ، از
دخالت کردن در
کار دیگران ،
از جف زدنهای
حق و ناحق ، از
دهان انداختن
به پاچه مخالفان
، از نام
ماندن و لقب
دادن به
رقیبان فکری و
سیاسی تان ،
از طرز و سبک
کار اوباشانه
و بازاری که
تا کنون به آن
عمل میکردید ، از فاشیزم
، از برتری
جویی ، از
تاختن به هویت
و زبان و
فرهنگ مردمان
غیر پشتون ،
از اینها همه
دست بکشید ،
آدم شویید ، آنگاه
درویش
دریادلی با
شما کاری
نخواهد داشت .
اعظم
سُستانی
بدون
آنکه به روی خود
بیاورد که تا
یک شب پیش
دنیا را دُوم
انداخته بود
و همه
سگان پاچه گیر
را به جان آقای
رهنورد زریاب
و آقای لطیف
ناظمی
تور داده بود
، بدون آنکه
یک ذره هم احساس
گناه کند و یا
یک ذره گک
بشرمد ، به
جای آنکه خود
را و
دیگر سگان
پاچه گیر و
فاشیستکهای
مردنی کمپیر
را ملامت کند
که بدون دلیل
و موجب به جان
دو نفر بیگناه
افتادند ،
بدون دلیل و
موجب اذهان
مردم را مغشوش
ساختند ، به بسیار
دیده درایی و
به بسیار پستی
نوشت که :
"
تیلویزیون
خراسان
پشتونها را
تخریب و اذهان
را مغشوش
میکند " !
شما
خواننده گان
عزیز دقت کنید
که اعظم
سُستانی
چگونه با یک پستی
خاص و با یک
شیوه بسیار
محیلانه ، بدون
اعتراف به
گناهی بزرگی
که خودش مرتکب
شده و
دو انسان
بیگناه را به
خاطر موضوعی که
به آنها هیچ
ربط نداشت چند روز
به درد سر
گرفتار ساخت ،
میخواهد خود
را به کوچه ء
حسن چپ بزند ،
منطق کورش را
تماشا کنید ، دلیل
احمقانه اش را
بخوانید :
(( تلویزیون
"خراسان "
شنبه گذشته(۳مارچ)
میزگردی به
اشتراک
آقایان قوی
کوشان ، ناظمی،
و فیضی از راه
تلفن سازمان
داده بود .... چیزی
که برای من
شنیدنش
بسیار جالب و
با اهمیت بود،
سخنان آقای ناظمی
بودکه تا
آنوقت من صدای
شان را نشنیده
بودم .
در نوبت دوم
سوال ازآقای ناظمی ،
حامد قادری
کاغذهای
زیادی را ورق
زد واز آن میان
صفحه ای را
پیش روی خود
گذاشت وخطاب
به آقای ناظمی گفت: من
مقالات زیادی
را ازانترنت ،
کاپی گرفته ام
و یکی از این
مقالات"
فاشیزم پشتونی
وبی ننگ های
غیر پشتون"
عنوان دارد،
آیا شما این
مقاله را
خوانده اید یا
خیر؟ آقای ناظمی
گفت: بلی آن
مقاله را آقای
رهنووردزریاب،
نوشته است و
من آنرا
خوانده ام .... با برزبان
راندن نام
"زریاب" از
سوی آقای
ناظمی
مثل اینکه من
به آنچه
دنبالش
میگشتم
رسیده باشم ،متوجه
نام "درویش
دریا دلی"
شدم که در
زیر مقاله" فاشیزم
پشتونی وبی
ننگ های غیر
پشتون"
نوشته شده
بود. )).
تا
اینجا ، اعظم
سُستانی
بسیار
محیلانه خواسته است
که با یک مقدمه
چینیگک
کودکانه در خواننده
گان مقاله اش
یک ذهنیت خاص
ایجاد کند تا بر اساس
آن نتیجه
گیریهای
کودنانه و
جاهلانه و غیر
مسوولانه ای
خویش را توجیه
نماید و تمام
ملامتی ها را
به گردن
گرداننده ای
تیلویزیون
خراسان و
دیگران
بیاندازد .
در
مقدمه گکی که
خواندید ، با
زبان بی زبانی
و بدون اینکه
مستقیما بیان
کرده باشد ،
سُستانی
به چند
نکته تاکید
دارد : نخست - اینکه
گناه از
گرداننده
تیلویزیون
خراسان است که
نام مکمل آقای
" ناظمی " را
نمی گیرد ،
دوم – خودش
گناهی ندارد
که اگر آن "
ناظمی " موجود
در آن برنامه
را به جای
کدام ناظمی
دیگر اشتباه
کند . سوم – اینکه
در پسخانه
ذهنش یک نام
مثل چکش در
مغز پوکش
کوبیده میشد :
درویش
دریادلی ، درویش
دریادلی . در
چنان وضعی که
از یک طرف
سخنان قوی
کوشان و سعید
فیضی شکمروش
ساخته بود ،
از جانب دیگر
از دست درویش
دریادلی سه
ماه بیخوابی
کشیده بود و
به دنبال آن
بود که نام
اصلی دریادلی
را پیدا کند ،
یکبار، دفعتا ،
ناگهان ، چشمش
در زیر مقاله
ای " فاشیزم
پشتونی و بی
ننگ های غیر
پشتون " به نام
درویش
دریادلی می
افتد و در
همان حال آن آقای "
ناظمی " موجود
در آن برنامه
،
میگوید که "
مقاله از رهنورد
زریاب است " !
خوب
، حالا قبول
کردیم که گناه
از گرداننده
ای تیلویزیون
خراسان بود که
نام مکمل آن
آقای " ناظمی "
موجود در
برنامه را
نگرفت و
دروازه را
برای بروز اشتباه
باز گذاشته
بود . حالا
قبول کردیم که
چون خودت تا
آن زمان
هیچوقت صدای
آقای " ناظمی "
را نشنیده
بودی ، این
مساله امکان
اشتباهی را که
بعدا مرتکب می
شوی دو چندان
می سازد . قبول
داریم که خودت
حق داشتی که
آن آقای " ناظمی
" را هر آقای "
ناظمی " که دلت
شود بدانی
. قبول کردیم
که روزگارت از
دست یک کسی به نام
درویش
دریادلی بیخی
خراب بود و تو
به دنبال
شناختنش بودی
و در چنان
حالتی نامش را
در زیر مقاله
دیدی و وضعت
خرابتر شد و
در همان ثانیه
، آن اقای "
ناظمی " گفت که
مقاله از
رهنورد زریاب
است و خودت
دفعتا به منزل
مقصود رسیدی و
آنچه را که به
دنبالش بودی
یافتی . خوب ،
باز چه شد ؟
بخوانید ،
متوجه منطقش باشید
که نام خدا چه
منطق قوی و
استثنایی
دارد :
(( چون در میان
نویسندگان
کشورما نام
"زریاب" ونام
"ناظمی"
نام
های معروف
وشناخته شده
اند که
هروقت برزبان
آورده شوند،
شنونده
میداند که
منظورگوینده
کدام یکی است؟ )) .
به
به ، نام خدا ،
شاباش ، آفرین
، نظر نشی ،
کجاس شاغلی
خلیل الله
هاشیمیان
چاروالیباز
که یک دانه
دستمالک سرخ
با یک " پنگک "
پاکستانی در سر
شانه ات بند
کند که چشم
زده و نظر نشوی
. راستی که "
ستاره
اوغانستان"
بودی و ما
نمیدانستیم ! همین شد
منطق ؟ چون
نام "
ناظمی " یک نام
معروف و
شناخته شده
است ،
هر وقت برزبان
آورده شود ،
شنونده
میداند که
منظور گوینده
کی است ؟!
نام "کاظمی "
هم یک نام
معروف و
شناخته شده
است ، وقتی
این نام بر
زبان آورده
شود ، شنونده
میداند که
منظور کیست ؟! نام "
بلخی " هم یک
نام معروف و
شناخته شده
است ، وقتی
این نام
برزبان آورده
شود شنونده
میداند که
منظور کیست ؟!
هزاران نام
معروف دیگر هم
در اوغانستان
و در جهان است
، وقتی این
نامها بر زبان
آورده میشوند ،
شنونده
میداند که
منظور کدام
یکی است ؟!
باور کن اعظم
سُستانی
که
من در تمام
جهان مثل تو
آدم احمق و
ابله ندیده ام
. به همین منطق
و دلیلی که
میگویی یکبار
دیگر نظر
بیانداز ، اگر
در کله ات
برابر نخود
مغز باشد
میدانی که هیچ
انسان
بافراستی
منطق کودنانه
ات را
قبول نخواهد
کرد که چون
نام " ناظمی " یک
نام معروف است
و وقتی که
برزبان آورده
میشود ،
شنونده
میداند که
منظور کدام
یکی است !
ستاره جان غیر از
تو لوده
و آدم های
احمقی مثل تو
دیگر هیچ
انسان مسوول و
با دانشی صرف
با شنیدن یک
تخلص مشهور ،
به آنگونه
نتیجه ای که
تو رسیدی نمی
رسد ، به ویژه
هنگامیکه آن
نتیجه گیری
عواقب عملی
مهمی داشته
باشد . آدم های
ابلهی مثل تو
که ذهن تک
بعدی دارند و
همیشه پیش پای
خود را می
بینند ، مطلق
نگر استند و
احتمالات را
نمی توانند در
نظر گیرند . در
مغز پوچی مثل
مغز تو
ستاره جان واقعیت
های بیرونی
نمی توانند به
درستی بازتاب داشته
باشند . تو قادر به
دیدن واقعیت نیستی
. برای آدم پوچ
مغزی مثل تو ،
سنگواره های
ذهنی تان اصلی
تر از
واقعیت های
عینی میباشند
. قبول احتمال
آنکه
واقعیت
بیرونی ،
واقعیت عینی ،
با سنگواره
های پیش ساخته
ای ذهن کور تو مغایرت
داشته باشد
برای تو
ناممکن است .
تو چون در ذهن
تاریکت نقش
کرده ای که ناظمی
یعنی " لطیف
ناظمی " نمیتوانی ،
تصور کنی که
شاید ، ناظمی
های دیگر هم
وجود داشته
باشند . نام ها
در ذهن خشک تو ، فقط یک
چهره را ، یک
شخص را ،
تداعی میکنند
و آنهم همان
چهره و شخصی
را که خودت
میخواهی
ببینی . این
طرز دید ، در
اوجش یک طرز دید
معمولی و
عامیانه است
که به درد کار
علمی ، به درد اهل
دانش ، به درد انسان
های مسوول و
خواهان ایفای
نقش تحول
آفرین در عرصه
های گوناگون
زنده گی یک
جامعه نمی
خورد . بدی و
نقص اصلی تو اعظم
جان این است
که خودت یک
آدم پایین تر
از یک آدم
معمول و عامی
استی ، اما
ادعاهایی
بسیار بلند و دور از
ظرفیت ها و
توانایی های
واقعی خودت داری
. چون در
اوغانستان از
خاطر سست
عنصری هایت ،
از خاطر دلالی
هایت ، از
خاطر "
تحفه "
بردنهایت ، به
موقعیتک ها و
لقبک های کاذب
و بدون محتوا
رسیده بودی و
عناوین چون "
کاندید
اکادمیسن " و "
تاریخنویس "
را کاملا به
ناحق به زنخ
کوتاهت
آویخته بودند
، گمان میکنی
که واقعا کدام
شی بوده ای و
حالا حق داری
که در هر مورد
گپ بزنی و در
هر کار مداخله
کنی و به پاچه
انسانهایی که
هرکدامش صد ها
بار برتر از
تو
استند و هزاران
فرسنگ از تو
از لحاظ شخصیت
و دانش و
توانایی های
فرهنگی و علمی
فاصله دارند ، دهن
بیاندازی !
خو
ب به هر صورت ،
حالا ، ما این را هم
قبول داریم
که نام
" ناظمی " یک
نام معروف و شناخته
شده است که
هروقت برزبان
آورده شود ،
شنونده
میداند که
منظور گوینده
کدام " ناظمی "
است ؟! خوب ،
حاجت سوال نیس
، طبعا شنونده
میداند که
منظور گوینده
از " ناظمی "
همیشه و در هر
کشوری ، در هر
جایی ، در هر
برنامه ای رادیویی
، تیلویزیونی
، همان یک "
ناظمی " می باشد
که طبعا آقای "
لطیف ناظمی "
است . ری نزن ،
تو گناه نداری
. هرکس که در
جای تو می بود
و در وضع تو
میبود ، از
شنیدن نام "
ناظمی" که یک
نام مشهور و
شناخته شده در
مطبوعات
اوغانستان
بود و چون
برنامه
تیلویزیون
خراسان هم به
خاطر بحث روی
مسایل سیاست
وزارت معارف و
زبان فارسی و
این قبیل گپها
بود و نام "
ناظمی " هم یک
نام مشهور و
شناخته شده در
امور مطبوعات
و در امور
زبان و ادبیات
بود ، هیچ
امکان نداشت
که یک آدم
عاقل و بالغ و
پژوهشگر
بتواند حدس
بزند که شاید
کدام "ناظمی "
دیگر هم در
میان مردم
اوغانستان
وجود داشته باشد
و به چنان یک
برنامه ای خاص
دعوت شده باشد و نام
مکملش هم در
آنجا ذکر نشده
باشد و
مهمتر از همه
آنکه در عین " ناظمی
" بودن ،
رهنورد زریاب
را هم بشناسد
، این مگر
ممکن است که
آن نفر غیر از
" لطیف ناظمی "
کسی دیگری
باشد ؟ نی ، نی
، چون واقعا :
((
ما
در مطبوعات
کشور بنام
ناظمی، کسی
دیگری را نداریم،
بنابرین آقای
ناظمی
بنابرتائید
آقای سراج
وهاج
مطبوعلاتی (
مطبوعاتی ) سابقه
دارکشور،
همین لطیف
ناظمی
مشهوراست .. )) .
چی
میگی ، معلوم
میشه تو هنوز
هم قبول نداری
که آن " ناظمی "
کدام ناظمی
دیگر باشد ،
هنوز هم فکر میکنی
که با وجود
امکان اشتباه
، تو اشتباه
نکرده ای و آن
" ناظمی " همان " لطیف
ناظمی " است ؟
خدا خیر کند !
خوب
، خودت فکر
میکنی که شاید
اشتباه نکرده
باشی چون سراج
وهاج یک
مطبوعاتی
سابقه دار
میگوید که آن "
ناظمی "
نامشهور ،
همان " ناظمی "
مشهور ، یعنی "
لطیف ناظمی "
است ، هنوز
موضوع درست
فیصله نشده و
تو به همو گپت
ایستاد هستی و :
(( ومن با
شهادت ناظمی
براین نکته که
نویسندۀ
مقالۀ (فاشیست
های پشتونی
وبی ننگ های
غیر پشتون)
آقای زریاب
است، بدین
باور رسیدم
که آنچه اقای
ناظمی در
تلویزیون
گفت،
آگاهانه و شعوری
گفته است.)).
خوب
، چون هم سند
داشتی ، هم
شاهد عینی
داشتی ، گپ
فیصله بود ،
مثل همیشه ،
دگه نیازی به
تحقیق و
جستجویی
بیشتر ندیدی و
بیدرنگ
:
(( فردای
آن شب من
گزارشی کوتاه
بحوالۀ
تلویزیون
خراسان نوشتم
و با دو نمونه
از لجن پراکنی "درویش
دریا دلی" به
آدرس پشتونها،
در سایت
افغان- جرمن
آنلاین
گذاشتم. )) .
چه
کار خوبی کردی
شاغلی اعظم
سُستانی
دلال آفرینت !
خوب
، قصه را
ادامه بده ،
جالب است ،
باز چه شد ؟
((
صبح ۵ مارچ /
مسئول سایت
"آسمائی"
آقای عبیدی
برای من تلفن
کردند و گفتند
که وی با آقای
ناظمی
ورهنورد
زریاب تلفنی
تماس گرفته
در مورد نوشته
اخیرتان طالب معلومات
شدم ، ولی
هردوی آنها از
مصاحبه ونوشتن
چنین مطالبی
بطور مطلق بی
خبرند
ومیگویند که
با هرگونه طرز
دیدی که از آن
بوی دشمنی با
پشتونها
بمشام برسد
مخالفیم. )) .
اینه
سیل کو ، همو
بیچاره ها
میگویند که ما
نکدیم ، ما
نیستیم ، ما
خبر نداریم ،
چرا ایلایشان
نمیتی ؟ بیا
لیازشانه کو ،
بگی یک گپک
منصفانه و
دلسوزانه بزن
، احسان کو ،
ببخش ، در همی گپ
چه گفتی ؟ :
((
گفتم
پس آنها همین نظر
خود را
بنویسند و اعتراض
کنند که
چرا تلویزیون
خراسان
مرتکب چنین
جعل وجرم
مطبوعاتی
شده است ؟ وچرا
آن تلویزیون
از قول
لطیف ناظمی وزریاب ذهنیت ها
را مغشوش
میکند؟)).
چقدر
معقول و مقبول
و زیبا گفتی
شاغلی اعظم سُُستانی
،
آفرینت !
این را میگویند
مروت و عطوفت
و بخشایش و
احسان و عقل و
منطق و انصاف
و عدالت !
ذهنیت ها را
خودت با بی
منطقی و بی
شعوری و بی
مسوولیتی و
حماقتت مغشوش
ساختی و دنیا
را به ناحق
دُم انداختی
که درویش دریادلی
آقای رهنورد
زریاب است ،
حالا دیگران را
ملامت میکنی و
گناه را به
گردن گرداننده
تیلویزیون
خراسان می
اندازی ،
شاباش ، راستی
که " ستاره
اوغانستان " بودی
و ما خبر
نداشتیم . هله
، شاغلی خلیل
الله
هاشیمیان
چاروالیباز
را صدا کن که
یک خالک سرخ
هندی در همان
قاش دو ابرویت
بزند که هم
دلربایی ات
زیاد تر شود ،
هم از نظر بد
نگاه شوی !
خوب
، با وجودیکه
گناه از تو
بود ، از
ناظمی و زریاب
خواستی که
اعتراض خود را
ضد
تیلویزیون
خراسان
بنویسند و به تو
که آنهمه غوغا
را بدون دلیل
وموجب براه
انداختی هیچ
نگویند
و تو که
نمیدانم چه
کاره هستی و
از کجا آمده
ای و از روی چه اینقدر
بر دیگران امر
و نهی میکنی از گناه
شان میگذری ؟! لعنت به آن
انسانی که در
عوض این همه
اخ و دپ تو با مشت محکم
در دهان کثیفت
نزند و ترا در
پیش بابا ظاهر
و بابا های
دیگرت روان
نکند !
(( شام پنجم
مارچ سایت
"آسمائی"
اعتراضیه ای
را از جانب
آقایان زریاب
وناظمی علیه
تلویزیون
"خراسان" پخش
وآن تلویزیون
را ملزم دانست
تا هویت ناظمی
را معرفی واز
هردوی این
اشخاص معذرت
بخواهد.)).
اینه
می بینی که
امر و نهی ات
خوب می چلد و
دیگران خوب به
فرمانت هستند
و همانطور که
تو میگویی عمل
می کنند ( ! ) زنخت
به مفت کوتاه
نشده ، حتما یک
کمالاتی خو
داری !
((
گردانندۀ
تلویزیون
خراسان، آقای
قادری در تاریخ
۱۰
مارچ . .. اظهار
نمودکه :
اعضای میز گرد
شنبه گذشته
آقایان قوی
کوشان، سعید
فیضی، و حکیم
ناظمی بودند
نه لطیف
ناظمی. )) .
خلاص
، باید که
قانع شده باشی
و دگه کسی را
زیر فشار
نگیری . هیچ
چیزی مبهم
نمانده ، همه چیز
روشن شد :
رهنورد زریاب
، درویش
دریادلی نبود
، آن ناظمی که
تو " لطیف
ناظمی " می
پنداشتی ،
لطیف ناظمی
نبود ، حکیم
ناظمی بود .
دگه چی میخواهی
؟
((
نگفت که این
حکیم
ناظمی چکاره
است ودر کدام کشوروکدام
شهر
زندگی میکند
ودر عالم
مطبوعات چهره ای
جدید است یا سابقه دار،
واگرسابقه
داراست چه
آثاری دارند؟
)) .
ای
بابا ، تو
شاغلی اعظم
سُستانی
بسیار
سختگیر استی ،
حالی که اصل موضوع حل
شد ، دگه چی
کار داری که
آقای حکیم
ناظمی چکاره
است و در کدام
کشور و کدام
شهر زنده گی
میکند؟!
خوب
، حالی
برگردیم سر
اصل مطلب. مه
نفهمیدم که پس
از آن همه
گپها و سخن ها
و پس از آنکه
فرمان هایت به
جای شد ، حالی
سر انجام از گناهی که
رهنورد زریاب
و لطیف ناظمی نکرده
بودند صرف نظر
کردی و آنها
را بخشیدی یا
نی ؟
((
حال اگر قبول کنیم
که کسی بنام حکیم
ناظمی
وجود دارد، ولطیف
ناظمی در میز
گرد شنبه
گذشته اشتراک
نداشته است ، بازهم بار
اتهام
از روی شانه
های آقای
زریاب
برداشته نشده
است ، زیرا شاهد
چه حکیم
ناظمی
باشد ویا لطیف
ناظمی ، درنفس
قضیه (که
نویسندۀ
مقالۀ
"فاشسیتهای
پشتونی وبی ننگ
های غیر
پشتون" زریاب،
است) هیچ
تغییری
نیامده است و صرف نامها
عوض شده اند،
نه اتهام
علیه زریاب. )) .
شاغلی
اعظم سُستانی
تو مزاق
می کنی یا
راستی میگی ؟
هنوز هم
آقای زریاب
از شرت خلاص
نشده ؟ هنوز
هم نیاز دارد
که " بار اتهام
" را " از شانه
ء " خود دور
کند ؟ چقدر
جرم و جنایت
بزرگ را مرتکب
شده بود آقای رهنورد
زریاب که تو
هیچ نمی بخشیش
؟! جالب است ،
بسیار جالب !
((
بدنبال
اظهار تصحیح
نام لطیف
ناظمی،می
بایستی حکیم
ناظمی روی خط
تلویزیون می
آمد واز شهادت
خود علیه
زریاب معذرت
میخواست ویا
علت چنین
اتهامی را
بیان
میکرد،مگرچنین
کاری نشد وزریاب
همچنان در مظان
اتهام باقی
ماند.)) .
خدا
میداند که تو
شاغلی اعظم
سُستانی
در
زمانیکه در "
شورای
انقلابی "
غلامان روس
کار میکردی
چقدر انسان
های بیگناه را
جل و بو محکم
میگرفتی و
محکوم به مرگ
می ساختی ؟
خدا میداند که
با " می بایستی
" اینطور شود ،
می بایستی
آنطور شود
گفتن خانه ای
چه تعداد
انسانهای
بیگناه را خراب ساختی
؟!
خو
ب ،
حالا آقای
رهنورد زریاب
هنوز هم زیر شک است
که شاید درویش
دریادلی باشد
، خی چطور کند که از
این شک و
اتهام خلاص
شود ؟
((
اما آنچه
به ما مربوط
میشود اینست
که ما براساس
روایت
تلویزیون خراسان،
که یک رسانۀ
جمعی با اهمیت
تلقی میشود، برمتهم
الیه
اعتراض کردیم
که چرا زیر
نام
مستعار"درویش
دریا دلی" با
نوشتن مقالات
بسیار
نامطلوب وتحقیر
آمیزنسبت به پشتونها توهین
رواداشته
است؟ عرف
مطبوعات در
این خصوص
ایجاب میکرد
که متهم (زریاب)
ونیز( لطیف
ناظمی) اگرآنچه
از امواج
تلویزیون
خراسان پخش
شده برخود
وارد
نمیدانستند،
اعتراض خود را
به سایت
افغان- جرمن
آنلاین
میفرستادند و
از این طریق
انزجار خود را
نسبت به موضوع
به سمع
تلویزیون
خراسان نیز
میرساندند.
مگرآنها چنین
نکردند و آقای
عبیدی
از تلویزیون
خراسان
طالب پوزش
خواهی شده که نمیدانم
تا چه حد بجا
خواهد بود؟ )) .
مه
هم نمیفهم که
آن کار تا چه
حد بجا بود که
به جای زدن در
دهان کثیف تو
و مجبور
ساختنت به پوزش
خواهی که ناحق
با شنیدن یک
ادعا از زبان
یک نفر در
جریان یک
مکالمه ای
تیلفونی ، به
قرتک و تیتک و
جفتک افتادی و
گوهایت دنیا
را گرفت ، چرا
کسی دیگر
مجبور ساخته
شود که از تو و یا
کدام فاشیست
پشتونیست
دیگر معذرت
بخواهد ؟
تیلویزیون
خراسان در این
ماجرا هیچ
تقصیر مهمی
ندارد . تقصیر
اول از آقای "
حکیم ناظمی "
است که اگر
آنچنان که تو
میگویی گفته
باشد که آن
مقاله را
رهنورد زریاب
نوشته ، باید
از آقای رزیاب
بخاطر آن سخن
معذرت بخواهد
. اما تقصیر
اصلی ، جرم و
پستی و بی
مسوولیتی
اصلی از تو
اعظم سُستانی
دلال ( زن ببر و
زن بیار ) سر
زده است که با
شنیدن یک سخن
از یک منبع
مطبوعاتی ،
بدون آنکه چند
ساعت وقتت را
که همیشه
فراوان داری
صرف کنی و به
شیوه های درست
و معقول و چنان
که رسم انسان
های بادانش و
با مسوولیت
است از منبعی
که آن سخن را
پخش کرده و از
کسانی که آن سخن
در مورد شان
گفته شده است
پرسان کنی ،
شروع کردی به
بی خلته فیر
نمودن و بی
جای خام پورته
کردن !
اگر کسی باید
مقصر شناخته
شود ، بیشتر
از هر کسی
دیگر ، تو
اعظم سُستانی
باید محکمه
شویی و به
دهان دهانت
زده شود که
دیگر در چند
سال باقی
مانده ء زنده
گی ننگینت به
پاچه و کفش کس
دهان
نیاندازی و
اینطور گو های
کلان کلان نخوری
!
چنانکه
دیده شد ، تا
اینجا ، با
وصف همه گپهای
که اتفاق
افتاد ، اعظم
سُستانی
،
آقای رهنورد
زریاب را متهم
به دریادلی
بودن میداند و
میگوید که بار
اتهام
دریادلی بودن
بر شانه اش
میباشد. در
همین حال ، می
نویسد که :
(( اما قبل
از این که
نوبت پخش مجدد
تلویزیون خراسان
برسد وموضع
گیری
گردانندۀ آن
معلوم گردد،
نویسندۀ
باوجدانی
پیدا شد که چلوصاف
"درویش دریا
دلی" را از آب
کشید و سیرو پودنه
اش را برملا
نمود. این
نوشته بحد
کافی سیمای
درویش
دریادلی، این
مردک
کثیرالهویه
را
بخوانندگان
سایت افغان-
جرمن آنلاین،
و منجمله برای
من و بسیاری از
قلم بدستانی
که آماج
ناسزاگوئی
های این مردک
مالیخولیائی
قرارگرفته
اند، شناساند.
آقای
م.نیرم با این
نوشتۀ دقیق و
پر از معلومات
خود، باوری
را که من
نسبت به آقای
زریاب
از دست داده
بودم، دوباره
بمن
بازگشتاند و نیزهمه
افغانهای چیز
فهم با نام و
چهره اصلی یک
عنصرنامطلوب
آشنا شدند.
بنابرین ناراحتی
ای را که آقای
زریاب از
ناحیۀ این اتهام
درظرف یک هفته
احساس کرده
اند،
میتوانند حدس
بزنند که ما
در ظرف چندین
ماه چقدر
آنراتحمل
کرده ایم واز خود
شکیبائی نشان
داده ایم و
اینک که آفتاب
حقیقت درخشید
و ابرهای سیاه
بدگمانی را از
اسمان روابط
برادرانه
واحترام
متقابل برطرف
نمود، من
هزاران آفرین
برشرف ووجدان
آقای نیرم
میفرستم که ما
را در شناخت
هویت اصلی
درویش دریادلی
یاری رساند. )).
چقدر
عالی شاغلی
اعظم سُستانی
،
چقدر خوب ، در
حالیکه " بار
اتهام به شانه
آقای رهنورد
زریاب " هنوز
هم وجود دارد
، خودت دفعتا
، با خواندن
یک مقاله از
یک کسی دیگر ،
فی الفور
تصمیم گرفتی
که با آقای
رهنورد زریاب
آشتی کنی و آن
گناهی را که
هرگز نکرده
بود بر وی
ببخشی ؟
اول
از شنیدن نام
رهنورد زریاب
به عنوان نویسنده
ء مقاله "
فاشیزم
پشتونی و بی
ننگ های غیر پشتون
" از زبان یک
کسی در جریان یک
مکالمه ای
تیلفونی ،
بدون هیچ
پزوهش و
تحقیقی به
صورت قاطع نتیجه
گرفتی که
رهنورد زریاب
همان درویش
دریادلی است و
چند روز عرعرت
دنیا را گرفت
، بعدش که برای
همه یک عالم
دردسر درست
کردی ، باز با
خواندن یک
نوشته از یک
نفر دیگر ،
بدون تحقیق و
تجسس ، به
پاچه و کفش
کسی دیگر دهان
انداختی ،
بدون اینکه از
آقای " رهنورد
زریاب " یک
پوزش و بخششی
خواسته باشی
با چند حرف
میحلانه و پوچ
خودت را از
جرم و گناه
بزرگی که
مرتکب شدی رها
ساختی ! آن همه
دشنام و
ناسزایی که به
آقای رهنورد
زریاب نثار
کردی هیچ مهم
نیست ؟ لازم
نیست که حد
اقل یکبار
بگویی : آقای
رهنورد زریاب
، در فضایی که
توسط
تیلویزیون
خراسان و توسط
شخص
مالیخولیایی
درویش
دریادلی مغشوش
ساخته شده
بود و
من یک اندازه
گک عصبی و
نارام بودم
اگر در نوشته
ای قبلی ام در
مورد خودت
کدام سخن بد
گفته باشم از
آن پوزش می
طلبم ؟
آیا رهنورد
زریاب مزدور
ننه ات بود که
دو روز پیش
کاملا ناحق و
ناروا هزار بد
و بیراه در
موردش گفتی و
حالا هیچ به
رویت نمی آوری
نه تنها ازش
بخشش نمی
خواهی بلکه
میگویی که بار
اتهام هنوز از
شانه اش دور
نشده است .
کدام اتهام
اعظم کثافت؟
من واقعا حیرانم
که تو اعظم
سُستانی بیسواد
و بیشعور چه
خورده ای که
هضم کرده نمی توانی
؟ من هرچند که
با آقای
رهنورد زریاب
هیچ پیوندی
ندارم و
ملاحظات
زیادی در مورد
شان دارم ،
اما این را
میدانم که در
پیش یک داستان
" مرغ چرسی " اش
تمام آثار همه
علامه ها و نابغه
های فاشیست
شما هیچ و پوچ
جلوه میکند .
تمام ادبیات
فاشیستی شما
پشتونیست ها
در مقابل یک
سرود آقای لطیف
ناظمی خاک می
شود ، تو کی
هستی که می
آیی و بر
رهنورد
زریاب و لطیف
ناظمی می تازی
؟ ! وقتی
هم که افتضاحت
به اوج رسید و
پوچ مغزی ات
بر همگان ثابت
گردید ، باز
هم به عوض
اینکه معذرت
بخواهی ، به
عوض آنکه از
خجالت سرت را
بلند نکنی ،
یک هزار نخره
و ناز دیگر هم
میکنی و گپهای
پست و بلند
اضافی می زنی . این را
میگویند : زور
کیست ؟ بیحا ! و شما
فاشیست های
موذی و مزدور
، همیشه از
راه بی حیایی
و پُر رویی و
دیده درایی
کار هایتان را
پیش برده اید و کسی هم
نبوده که در
دهان شما
بکوبد و
نگذارد که همه
جا و همه چیز
را آلوده
سازید !
خواننده
گان محترم
باید دقت کنند
که اگر همین کاری
را که اعظم
سُستانی
در
رابطه با
موضوع
دریادلی و
رهنورد زریاب
و لطیف ناظمی
انجام داد ،
همان همه توهین
و دشنامی را
که به آن دو
فرد بیگناه
تحویل داد ،
برای آنها یک
دنیا درد سر و
مشکلات خلق کرد
، اگر همین
کار را یک نفر
غیر پشتون و
مخالف فاشیزم
پشتونی میکرد
همین
فاشیستهای
کثیف چه حال و
روز را بر سرش
می آوردند ؟! اما خود
شان به خود
عار میدانند
که از دو نفر نویسنده
گان غیر پشتون
، به خاطر
اهانتی که به
آنها کرده اند
یک معذرت ساده
بخواهند .
شما
نوشته ای اعظم
سُستانی
را
خواندید ، آبا
در یک جای
نوشته است که
آقای رهنورد
زریاب من از
تو معذرت
میخواهم که
ناحق و بدون
موجب به تو
بسیار توهین و
اهانت کردم ؟
از
آقای لطیف
ناظمی نه تنها
پوزش خواستن و
معذرت
خواستنی در
کار نیست ،
بلکه هنوز هم
فاشیست ها
اصرار دارند
که به اساس
شهادت فلانی
شخص ، ناظمی
شرکت کننده در
آن برنامه
تیلویزیونی
همان لطیف
ناظمی است !
مگر
توهینی بیشتر
از این در حق
یک انسان دیگر
میشود کرد ؟
لطیف ناظمی
یکی از
برازنده ترین
چهره های
ادبیات فارسی
– دری کشور
ماست . چرا چند
فاشیست مردنی
که گوی خود را
جمع کرده نمی
توانند این
قدر به خود
جرأت و حق
بدهند که به
آقای لطیف
ناظمی
و یا به دیگر
نویسنده گان و
متفکران غیر
پشتون اهانت و
توهین نمایند
؟ مگر ما غیر
پشتونها مرده
ایم ؟ مگر نباید ما
غیر پشتون ها
کمی به خود
آییم و
با
فاشیستهای بی
معرفت به
صورتیکه
سزوارش استند
برخورد نماییم
و در صورتیکه
به ما توهین
کردند به دهان
شان بکوبیم و آنها
را بر سر جای
شان بنشانیم ؟
شما
برویید ،
نوشته هایی
این
فاشیستهای
مفلوک را بخوانید
و ببینید که
در مورد همه
نویسنده ها و
اشخاص مهم غیر
پشتون چه
ناسزاهایی
نمی گویند و
به کدام یک از
بزرگان ما
توهین نمی
کنند ؟
برویید
، نوشته ای
میر
عبدالرحیم
عزیز چرسی را
تحت عنوان "
پیشرویی
ایران . ."
بخوانید که همه
نویسنده های
فارسی زبان
غیر پشتون را
از یکسر جاسوس
ایران معرفی
کرده است .
همان میر
عبدالرحیم
عزیز چرسی که
نه قواره اش
به انسان
میماند و از
پدر پدر غلامی
و چرس میده
کردن و چلم
پُر کردن کار و پیشه
شان بوده است
، می آید و بر
همه نویسنده
گان فارسی
زبان غیر
پشتون می تازد
و همه را
جاسوس این و آن
میخواند !
حالی
نباید یک نفر
پیدا شود که
به میر
عبدالرحیم
عزیز چرسی
بگوید که جناب
فرزند
چلمبردار که
انگشت های
پدرت چرس میده
کرده شاریده
بود و یک هزار
گپ و سخن در
مورد تو ورد
زبانهاست ، در
جایکت بنشین و
بسیار چرند
نگو ؟!
برویید
نوشته های ولی
احمق نوری کله
گاو خرجندی را
بخوانید که چه
پوف می کند و بر
کی نیست که
نمی تازد ؟
حالی
نباید کسی به
ولی احمق نوری
کله گاو خرجندی
گوشزد کند که
از نواسه و
کواسه و کون
کاسه ات یک
ذره شرم کن و
این همه
دشنامگویی و
دهن انداختن
به پاچه های
دیگران را بس
کن ؟
برویید
نوشته های
چاچا ماروفی
گوزی را
بخوانید که چه
چتل افشانی
میکند و به
هیچ انسان
مخالف نظرش
نیست که به
لچکانه ترین
شیوه نتازد و
حرفهای زشت و رکیک
را ردیف نکند .
حالا
نباید به
ماروفی گوزی
فهمانده شود
که گوزی جان
یک ذره گک
خویته بخور ،
خوده
اینقدر
نجنبان ، ده
گوشه گکت بنشین
و همو چتلی ات
را جمع
کو دگه کس از
تو توقع نداره
که در کارهای
بالا تراز
طاقت و توانت
مداخله کنی،
تو را چی به
ادبیات
فارسی
؟
برویید
یکبار خبر
گوهاند خلیل
هاشیمیان چاروالیباز
را بگیریید که
شب و روز چه می
نویسد و برای
انسان هاییکه
مخالف نظرش
استند چه دوسیه
ها و داستان
ها درست میکند
.
آیا
لازم نیست که
به گوهاند
هاشیمیان
چاروالیباز
بفهمانیم که
همان که رفتی
و چشم کور ملا عمر
را ماچ نمودی
و به آرزوی
زنده گی ات
رسیدی ، حالا
نمازت را
بخوان و برای
پیروزی
دوباره ء
طالبان دعا کن
و مزاحم انسان
های دیگر نشو
؟
برویید
به نوشته هایی
روستار تره کی
، به گپهای
روستار تره کی
، به طرح های
وحشیانه و ضد
انسانی
روستار تره کی
نگاه کنید که
چه چرندیاتی
میگوید .
برویید به
کارهای همه
فاشیست های
دیگر در داخل
اوغانستان
نگاه کنید ،
به برنامه های
عظمت طلبانه و
قبیله
گرایانه شان
توجه کنید که
اوغانستان را
بیشتر از پیش
به سوی سقوط و
جنگهای تازه و
خونین دیگر
سوق داده راهی
استند .
در
مقابل اینها
اگر خاموش
بنشینیم ، در
مقابل اینها
اگر اظهار
عاجزی و ترس و
جبن کنیم ،
خاک مارا به
توپره خواهند
برد و برای ما
هیچ چیزی نخواهند
باقی گذاشت .
هویت ما را
میخواهند
نابود کنند ،
زبان مارا
میخواهند
نابود کنند ،
نام و نشان ما
را میخواهند نابود
کنند .
میخواهند که
یا ما غلامی
شان را قبول
کنیم ، یا
نابود شویم.
آیا لازم نیست
که در برابر
این سگان جفزن
فرهنگ ستیز که
در حاشیه های
قبیله تا و
بالا می دوند
و به هر جنبده
ای دندان نشان
میدهند و جف
می زنند
نباید
بایستیم و با
لگد به دهان
شان بکوبیم که
دست از سر ما
بردارند و
بگذارند که ما
هم چند لحظه
ای زنده گی
کنیم ؟
دو
صد و پنجاه
سال ، با
بسیار قصاوت و
شقاوت و جنایت
بر گرده های
ما لگد
کوبیدند ، هر
ظلم و نامردی
که از دست شان
ساخته بود
دریغ نکردند ،
بالای ما جوالیگری
و سقوی و
پیشخدمتی و
کراچی رانی
کردند ، خود
شان بر کرسی
ها ، بر تخت
سماوار ها ،
بر سر چهار
پایی ها
نشستند ،
همانقدر که
ممکن بود و توانستند
خوردند و
بردند و
دیگران را از
گرسنگی
کشتند... و هنوز
هم از ما توقع
دارند که مطیع
و فرمانبردار
و غلام شان
باشیم !
من
میگویم که دو
صد پنجاه سال
ظلم بس است ،
دو صد و پنجاه
سال مال و
زمین و هست و
بود مردم غیر
پشتون را غضب
کردن و قورت
کردن و عاروق
نزدن بس است .
من
میگویم که اگر
عدالت در
تمامی عرصه
نباشد
، اگر
احترام
متقابل نباشد
، اگر برابری
کامل میان
اقوام نباشد ،
اگر اوغان
ذلتی ها از
تطبیق طرحهای
دویمه سقوی دست
برندارند ،
اگر
پشتونسازی
کشور متوقف
نگردد ،
اوغانستان به
سوی بربادی
های هولناک
دیگری سوق
داده میشود .
ما نباید
بگذاریم که
فاشیزم
پشتونی با
خیال راحت به
تطبیق برنامه های ضد
انسانی خویش
ادامه دهد .
ما در برابر فاشیزم
پشتونی به
مبارزه و
مقابله می
پردازیم و در هر سطح
پاسخ دندان
شکن به همه
فاشیستهای
پشتونیست و
باداران و
پشتیبانان
خارجی شان
خواهیم داد .
اگر
فکر می کنند
که ما از عر عر
و ترتر شان می
ترسیم ، فکر
غلط و اشتباه
محض است .
پشتونیزم ،
شوونیزم ،
فاشیزم ، به شکست
حتمی محکوم
است و کاری را
از پیش برده
نمی تواند .
بهتر همانست
که فاشیست ها
کمی به هوش آیند
و از خر جهل
فرود آیند و
یک راه معقول
و انسانی را
در پیش گیرند
که زمینه
همزیستی صلح
آمیز و
همگرایی ملی
رضایتمدانه
فراهم گردد .
جف زدنها و چتلی
افشاندن فاشستک
های فرعی که
در خازج از
اوغانستان
زنده گی می
کنند ، اصلا
هیچ جایی را
نمی گیرد و هر
باری که خود
را شور بدهند
، اگر هیچ کسی
دیگر کاری نکند
، من ، یعنی
درویش
دریادلی به
دهان شان بدون
توقف میکوبم
تا از هیتلر
گفتن بانن!
نشانی
وبلاگم :
http://darwishdaryadeli.blogfa.com
نشانی
ایمیلم :