|
پاسخ
به دروغ هاى
آقاى معروفى
چرند نويس
افغانستان
الشهر
الحرام
بالشهر
الحرام
والحرمات
قصاص فمن
اعتدى
عليكم
فاعتدوا عليه
بمثل ما اعتدى
عليكم
واتقوا الله
واعلموا ان
الله مع
المتقين
سورة
البقرة،
آيه 194
ترجمه:
ماه حرام، در
برابر ماه
حرام! (اگر
دشمنان،
احترام آن را
شكستند، و در
آن با شما
جنگيدند، شما
نيز حق داريد
مقابله به مثل
كنيد.) و تمام
حرام ها، (قابل)
قصاص است.
و هر
كس به شما
تجاوز كرد،
همانند آن بر
او تعدى كنيد،
و از خدا به
پرهيزيد و به
دانيد خدا با
پرهيزكاران
است!
سيد
حسيب مصلح
بخش دوم
دليل
نوشتن اين
نوشته
آقاى
معروفى كه به
هويت، شخصيت و
نظرياتم به خاطر
موقفم جهت به
رسميت شناختن
خط ديورند
توسط
افغانستان و
افشاى طرح
تقسيم
پاكستان در
نوشته ام كه
قبلاً در هفته
نامه وزين
اميد اقبال
نشر يافته بود،
با دروغ هاى
كفر آميز و
بهتان بستن و
تهمت زدن و
توهين كردن هاى
سر تا پا بى
اساسش تجاوز
كرده است،
بايد منتظر يك
جواب دندان
شكن مى بود و
باشد. او كه در
نوشته اش
جاهلانه من و
سه هموطن ديگرم
را متهم به
منافقت كرده
است بايد
منتظر جواب من
و آن ها هم
باشد. موصوف
كه بار معنى
كلماتى درج
شده در نوشته
اش را از لحاظ
زبان شناسى،
سياسى، حقوقى،
اخلاقى و دينى
درك نه مى
كند و بر هر كس
توهين مى
نمايد نه بايد
از كاربرد عين
كلمات و يا
معادل آن ها
دل خور گردد.
جوابم به
نوشته ى آقاىمعروفى
بر اساس حكم
خداوند در آيه
194 در سوره
بقره، و مطابق
قانون سوم
نيوتن استوار
است. يك انسان
خردگرا بايد
عواقب سخنان،
حركت ها و كردار
خود را به
سنجد. حرف
زدن، حركت
كردن و عمل
كردن يك انسان
خردگرا با يك
انسانى كه در
جاده منطق
روان نيست و
سفسطه را پيشه
كرده است، فرق
مى كند. اما يك
انسان خردگرا
نه مى تواند در
مقابل سخنان
سفسطه
گرايانى
مانند آقاى معروفى
خاموش ماند.
من از جاده
خرد خارج نه
شده ام و نه مى
شوم و نه
خواهم شد. اما
من اين نوشته
را بر اساس
منطق و با
استدلال به
جواب آقاى
معروفى نوشته ام.
سخن نمايندگى
از شخصيت
انسان مى كند.
من با هر كس در
خور شخصيتش سخن
مى زنم. عمل به مثل
يك قاعده كلى
است. اگر كسى
حرف بد مى زند،
بايد منتظر
شنيدن سخن بد
باشد. اگر كسى
حرف خوب مى
زند، توقع
شنيدن حرف خوب
را دارد. به
قول معروف هر
سخن را جاى و
هر نقطه را
مكانى است. آقاى
معروفى در
نوشته اش موازى
با تبليغات
سفسطايى پر از
دروغ سند زمينه
سازى هتك حرمت
و قتل من و
آقايان محمد
قوى كوشان، بصير
كامجو و محمد
نعيم كبير را
بدون درك نفس
كلامش با
ايجاد تنفر قومى
و دامن زدن به
تعصبات و
عصبيت هاى جاهلانه
ى قومى تحميل
شده بر اذهان
نا آگاهان، كه
من از چنين
چيز ها مبرا
هستم، صادر
كرده است. اين
مربوط مى شود
به آقايان
محمد قوى
كوشان، بصير
كامجو و محمد
نعيم كبير كه
نظر خود را در
مورد محتويات
نوشته ى آقاى
معروفى بيان
كنند. اما تجاوز
آقاى معروفى
به شخصيت،
هويت، افكار،
نظريات، بينش
و جهان بينى
من، نياز به پاسخى
در خور سخنان
و درك و فهم
شخص وى داشته
و دارد. اين حق
مسلم من و
ديگر شخصيت
هاى، كه آقاى
معروفى عليه
شان توطئه
ريخته، و فتنه
ايجاد كرده، مى
باشد كه از
شخصيت، هويت،
حيات، موقف، نظر
و ... خود دفاع
كنيم. خدواند
(ج) در سوره
بقره آيه 194 مى
فرمايد: ” ...و (به
طور كلى) هر كس
به شما تجاوز
كرد، همانند
آن بر او تعدى
كنيد، و از خدا به
پرهيزيد، و به
دانيد خدا با
پرهيزكاران
است.“
همچنين
حضرت الله
تعالى (ج) در
سوره نحل آيه 126
چنين مى
فرمايد:
ذَلِكَ
وَمَنْ
عَاقَبَ
بِمِثْلِ مَا
عُوقِبَ بِهِ
ثُمَّ بُغِيَ
عَلَيْهِ لَيَنصُرَنَّهُ
اللَّهُ
إِنَّ
اللَّهَ لَعَفُوٌّ
غَفُورٌ (22:60)
ترجمه:
آرى، مطلب
چنين است! و هر
كس به همان
مقدار كه به
او ستم شده
مجازات كند،
سپس مورد تعدى
قرار گيرد،
خدا او را
يارى خواهد
كرد، يقيناً
خداوند
بخشنده و
آمرزنده است!
بر اساس
آيات بالا
آقاى معروفى
كه به حقوق و هويت
و شخصيت و ... من و
شخصيت هاى
نامبرده در
نوشته اش
تجاوز كرده
است بايد
منتظر جواب قاطع
مى بود و باشد. موصوف
شرعاً و
قانوناً و
اخلاقاً حق هيچ
شكايتى را نه
دارد، چون او
يك آدم متجاوز
و ظالم و
ستمگر است. يك
انسانى مجرم
كه در مرحله
محاكمه است،
حق شرط پيشكش
نمودن را نه
دارد و نه مى
تواند با
پسشكش نمود
شرط هاى
شيطانى مانع رسيدن
حق به حقدار
گردد. هيچگاه
يك متجاوز حق
نه دارد بر
كسى كه ظلم
نموده جهت دفع
ظلمش شرط به
قبولاند.
ظالمى كه حق
را پايمال مى
كند با
اباطيلش حق
شرط گزارى را
بر مظلوم نه
دارد. او بايد
براى برگشتاندن
حق مظلوم به
حرف مظلوم گوش
كند و به شرط
هاى او تسليم
شود و منتظر
محاكمه و
پرداخت خسارت
باشد. من
با توكل به حضرت
الله (ج) در
پرتو آيات
قرآن كريم و
احاديث نبوى و
قانون، جهت
دفع اين ظلم و
تجاوز آقاى معروفى،
براى كسب حق
خود به پا
ايستاده ام.
من بر اساس
حكم الهى و
قوانين
پذيرفته شده ى
بشرى حق دارم
در مقابل شخص
ظالم و متجاوز،
ولو كه برادر
هم دينم مانند
آقاىمعروفى هم
كه باشد،
ايستادگى
كنم، چون حضرت
محمد رسول
الله (ص) هم به
ايستادگى در
مقابل مسلمان
ظالم و متجاوز
بشارت داده
است. آقاى
معروفى يك مسلمان
ظالم و متجاوز
است كه به حق
من با تهمت ها
و بهتان ها و
توهين ها و
دروغپردازى
ها و ايجاد
تنفر قومى و
زمينه سازى
هتك حرمت و
حتى پيش زمينه
سازى قتل من
توسط جاهلانى
تبار سالارى
احساساتى ظلم
و تجاوز كرده
است. او در
موقفى نيست كه
مزورانه داد
از ادب، اخلاق
و عفت قلم را پيشه
كند. اخلاق و
ادب در موقع دادخواهى
و دادرسى و
عمل به مثل در
مقابل قانون
زانو مى زنند
و سر تسليم
فرود مى آوردند
تا زمانى كه
حق به صاحب حق
برگردد. آن گاه
قانون روى
اخلاق و ادب
را بوسيده آن
ها را دنبال مسؤوليت
هاى شان ارسال
مى كند. اگركسى
به شخصى اتهام
منافقت را
صادر مىكند،
بار اين اتهام
بسيار سنگين
است و ابعاد
اين اتهام
بسيار گسترده
است. آقاى معروفى
كه بار كلامش
را، كه
نمايندگى از
شخصيتش مى
كند، يا خوب
درك نه كرده
است يا خوب مى
داند كه چه
توهين هاى به
ديگران روا مى
دارد. منافقت
در فرهنگ دينى
ما كار غير
مسلمين است.
منافقت كار و
روش منافقين
است. منافقين
دشمنان دين ما
اند. نماز جنازه
بر منافقين
روا نيست.
آقاى معروفى
با كار برد
كلمه منافقت
عليه ما
بر ايمان و
ديانت ما هم
توهين و تجاوز
كرده است. من
مسلمانم و پيرو
قرآن و سنت
مطهر نبوى و
پيرو مكتب
فقهى امام
ابوحنيفه (رح)
هستم. با بيان
اين سخنان مى
خواهم به شما
خوانندگان
محترم نمايان
سازم كه آقاى
معروفى معنى نوشته
ى زشت و توطئه
شوم و پر فتنه
اش را نه مى
داند. بلى
كلام و سخن
انسان
نمايندگى از
شخصيت انسان
مى كند. آن شير
ژيان به آن
روباه درست
گفته بود كه
اى پليدى نجس...
اين چه حرف
هاى بوده كه به
نشانى من صادر
كردى؟ آن آقا
روباه با
داشتن شخصيت
پليد، و افكار
پليد، سخنان
پليد به زبان
رانده بود كه
شير آن ها را
به رخش كشيده
بود و روباه
مكار خيس كرده
بود چون فكر
نه مى كرد كه
شير ژيان دانش
فهم بار
سخنانش را
دارد. خوانندگان
گرامى جهت
شناخت عفت قلم
آقاى معروفى
مى توانند به
تارنماى
سرنوشت
مراجعه كنند و
نوشته آقاى داكتر
احسان طبيبى
را مطالعه
كنند.
خوانندگان
محترم
بامطالعه آن نوشته
مى توانند به
دانند كه آقاى
معروفى با چه
كلمات زشت و بازارى
به نويسندگان
و اهل نظر افغانستان
چگونه توهين نموده
است! ولى همين
كه من در
پيشگفتار اين
نوشته پرده از
چهره اش بر
داشتم، داد و
واويلا را انداخته
و از ادب و ... سخن
مى زند! آقاى معروفى
ضرب المثل
عوام ما را
فراموش كرده
كه مى گويند: ”نه
زن درى كسى را
به انگشت كه
نه زند درت را
به مشت.“
آقاى
معروفى به جاى
اعتراف
شرافتمندانه و معذرت
خواهى و طلب
بخشش مى خواهد
ظالمانه به
تجاوز و ظلمى كه
بر حق و حقوق ديگران
نموده است،
اعتراف نه كند
و با بهانه
آورى هاى
مكارانه اش آب
را بيش از پيش
گل آلود كند و
طفره رود.
در
اسلام بر اساس
آيات 40 – 44 سوره
شورى، كيفر
بدى، بدى و
كيفر نيكى،
نيكى شناخته
شده است.
حضرت
الله (ج) مى
فرمايد:
وَجَزَاء
سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ
مِّثْلُهَا
فَمَنْ عَفَا
وَأَصْلَحَ
فَأَجْرُهُ
عَلَى
اللَّهِ
إِنَّهُ لَا
يُحِبُّ
الظَّالِمِينَ
(42:40)
وَلَمَنِ
انتَصَرَ
بَعْدَ
ظُلْمِهِ
فَأُوْلَئِكَ
مَا
عَلَيْهِم
مِّن سَبِيلٍ
(42:41)
إِنَّمَا
السَّبِيلُ
عَلَى
الَّذِينَ
يَظْلِمُونَ
النَّاسَ
وَيَبْغُونَ
فِي الْأَرْضِ
بِغَيْرِ
الْحَقِّ
أُوْلَئِكَ
لَهُم عَذَابٌ
أَلِيمٌ (42:42)
وَلَمَن
صَبَرَ
وَغَفَرَ
إِنَّ ذَلِكَ
لَمِنْ
عَزْمِ
الْأُمُورِ (42:43)
وَمَن
يُضْلِلِ
اللَّهُ
فَمَا لَهُ
مِن وَلِيٍّ
مِّن
بَعْدِهِ
وَتَرَى
الظَّالِمِينَ
لَمَّا
رَأَوُا
الْعَذَابَ
يَقُولُونَ
هَلْ إِلَى
مَرَدٍّ مِّن
سَبِيلٍ (42:44)
ترجمه:
كيفر بدى،
مجازاتى است هم
مانند آن؛ و
هر كس عفو و
اصلاح كند،
پاداش او با
خدا است؛
خداوند
ظالمان را
دوست نه دارد! (سوره
شورى: آيه 40)
ترجمه: و
كسى كه بعد از
مظلومشدن
يارى طلبد،
ايرادى بر او
نيست؛ (سوره
شورى: آيه 41)
ترجمه:
ايراد و
مجازات بر
كسانى است كه
به مردم ستم
مىكنند و در
زمين به ناحق
ظلم روا
مىدارند؛
براى آنان
عذاب دردناكى
است! (سوره
شورى، آيه 42)
ترجمه: اما
كسانى كه
شكيبايى و عفو
كنند، اين از
كارهاى
پرارزش است! (سوره
شورى، آيه 43)
ترجمه: كسى
را كه خدا
گمراه كند،
ولى و ياورى جز
او نه خواهد
داشت؛ و
ظالمان را
(روز قيامت) مىبينى
هنگامى كه
عذاب الهى را
مشاهده
مىكنند مى
گويند: «آيا
راهى به سوى
بازگشت (و
جبران) وجود
دارد؟!» (سوره
شورى، آيه 44)
من بعد از
مطالعه نوشته
آقاى معروفى
با آقاى محمد
قوى كوشان در
تماس شدم و
براى شان گفتم
كه مى خواهم در
پاسخ به دروغ
ها، تهمت،
بهتان و توهين
هاى درج شده
در نوشته آقاى
معروفى، يك
نوشته ى در
چهار بخش به
نويسم و آن را
جهت نشر به هفته
نامه وزين
اميد ارسال
كنم تا با نشر
آن همه
هموطنان ما كه
آن هفته نامه
وزين را
مطالعه مى
كنند، موقف من
و حقايق
پيرامون
شخصيت و هويت
و نظرياتم را
به دانند.
ايشان با
بزرگى به
درخواست من
جواب مثبت
دادند، و
مانند يك
مسلمان به
همكارى با اين
برادر مسلمان
خود تن در
دادند. اين
است اسلاميت.
آقاى معروفى
با خواندن اين
مطلب كه من
نوشته ام را
جهت نشر در
جريده ى وزين
اميد ارسال
كرده ام، سخت
آشقته شده و
به دروغ
پردازى همت
گماشته تا
مانع نشر بقيه
اين نوشته در
آن جريده ى
وزين شود. اما من
خوب مى دانم
كه برادرم آقاى
محمد قوى كوشان
يك انسان مسلمانِ
منطقى و
خردگرا است كه
به حرف هاى
چرند نويس افغانستان
اعتبارى قايل
نيست و خوب مى
داند كه معروفى
چه شياد و
دروغگو فتنه
انگيز و مكارى
است كه هميشه
به هر طرف
چرهى فير مىكند!
من
براى طلب حقم
خواهان حل
مسالمت آميز
اين ظلم رفته
و تجاوز
آشكارِ آقاى معروفى
كه بر من روا
داشته، شدم. من
با آقاى فضل
الرحمان فاضل
در تماس شدم. من
در لابلاى
صحبتم با
ايشان گفتم كه
اگر امكان مى
داشت و مى
توانستم كه يك
بار هم شده با
آقاى معروفى
در تماس شوم و
برايش به گويم
كه نوشته اش
را از تارنماى
افغان جرمن
آنلاين حذف
كند، و معذرت نامه
اش را به جاى
آن نشر كند،
چون اگر من
پاسخش را به
نويسم،
مخالفان از آن
استفاده
سياسى خواهند
كرد. من
از ايشان
خواستم كه اگر
امكان داشته
باشد، شماره
هاتف آقاى
معروفى را
برايم تهيه كنند.
ايشان گفتند
كه بايد اولتر
از همه با خود
شخص موصوف در
تماس شوند و
به بينند كه
آيا حاضر مى
باشد شماره تلفونش
را برايم به
دهد يا خير! من
به آقاى فضل
الرحمان فاضل
گفتم كه به
آقاى معروفى
به گوييد كه
مصلح خواهان
حل اين معضله
و تجاوز و ظلم
تان از راه
مسالمت آميز
است، چون نه
مىخواهد كه
از نوشته اش در
جواب آن چه
عليه او با
دروغ پردازى
تهمت و بهتان
زده و توهين كرده
ايد و باعث
ايجاد تنفر
قومى شده ايد،
دشمنان مردم
افغانستان
استفاده سوء
كنند. آقاى فاضل
هم اين نكته
را به صفت يك
حركت مثبت تأييد
و قبول كردند. آقاى فاضل
بعد از پنج
دقيقه شماره
هاتف آقاى
معروفى را
برايم دادند و
گفتند كه آقاى
معروفى يك آدم
زود رنج است. من
در پاسخش گفتم
كه با هر كس در
خور شخصيت و
كلام و منطقش
بر خورد مىكنم.
من بعد از
دريافت شماره
هاتف آقاى
معروفى با او
در تماس شدم. زمان
ارتباط با
آقاى معروفى ساعت
نه و نيم بجه شب
به وقت ملبورن
به تاريخ بيست
و نهم ماه جنورى
بود. من با
آقاى معروفى
طبق عادتم با
حفظ كمال ادب سخنم
را آغاز نمودم.
من به
صفت يك انسانِ
مسلمان و يك
هموطن افغان
با كمال خون
سردى در آغاز
صحبت خود را
به او معرفى
كردم. من به او
گفتم كه
مسلمانم. او
جان مطلب را
درك نه كرد.
اگر او معنى
مسلمان بودن
را مى دانست،
مىفهميد كه
حق طلبى بدون
چون و چند جزى
از اجزاى ديندارىما
مسلمانان است.
او هم به صفت
يك مسلمان
بايد قرآن و
احاديث نبوى
را بدون كم و
كاست مطالعه
كرده باشد و
معنى درست از
مسلمان بودن
را درك كرده
باشد. من همه
حرف هاى خود و
حرف هاى او را
ياداشت كردم
تا درصورت
لازم اگر
توافقى بين ما
حاصل نه شد،
آن ها را نشر
كنم تا در آينده
او مزورانه در
فكر تحريف
سخنانم
همانگونه كه
در نوشته اش
چنين كرده
است، اقدام نه
كند. من ايشان
را يك انسان
مرموز و خط
باز و هم چنين
كم تحمل يافتم
كه در پايان
به شرح آن مى
پردازم. او
مرا به ياد
اعراب باديه
نشينى كه الله
(ج) در آيه
چهاردهم سوره
هجرات در مورد
آن ها وحى
فرستاده،
انداخت. من
روى مطالب درج
شده در نوشته
ى پر از دروغش
با او صحبت
كردم. او بعد
از شنيدن حرف
هايم از من
معذرت خواست و
گفت كه خطا
كرده است! او
به صورت شفايى
از من معذرت
خواست. من به
او پيشنهاد
كردم كه آن
نوشته اش را
از تارنماى افغان
- جرمن آنلاين
بردارد و آن معذرتش
را طى يك نامه به
جاى آن نشر
كند. اما او با
چالاكى گفت كه
اگر آن نوشته
را از سايت
بردارم، خوب
نه مى باشد!
گفتم كه چرا
خوب نه مى باشد؟
من اصرار كردم
كه آن نوشته
اش را از
تارنماى
افغان-جرمن
آنلاين
بردارد. اما
او قبول نه
كرد. گفتم كه
اگر چنين كارى
نه مى كنيد،
راه ديگر اين
است كه با
شنيدن اين
سخنانم يك
نامه به
نويسيد و حرف
هاى خود را
پس به گيريد. او
اين پيشنهادم
را هم قبول نه
كرد و با
چالاكى نوع
خودش گفت: ”شما
همين حرف هاى
را كه برايم
توصيح داديد
در يك نامه به
نويسيد و به
آدرس ايميل
سايت افغان- جرمن
آنلاين به فرستيد.
مه هم بعد ازى
كه جواب شما
را دريافت
كردم، به پاسخ
نوشته شما
چيزى مى نويسم!“
من متوجه شدم
كه موصوف طفره
مى رود و از
صدق دل معذرت
نه مىخواهد و
فقط جهت فريبم
در آن لحظه
شرط پيش مى كند
و راه گريز مى
پالد و مى
خواهد حرف
هايش را به
قول عوام ماست
مالى كند و
حقيقت را به
كرسى نه نشاند
و از تجاوز و
ظلمى كه بر
شخصيت، هويت،
موقف، حقوق،
باور، نظر و جهان
بينى ام انجام
داده است با
حيله و نيرنگ
چشم پوشى كند
و با تحريف
حرف هايم بر
ضد ديگران بيش
از پيش چرند
ترتيب كند.
نوع معذرت
خواهى آقاى
معروفى و عدم
تسليم شدنش به
راه حل مسالمت
آميز و منطقى،
و پيشكش نمودن
شرط هاى
نادرست و
سخنان پر از
حيله و نيرنگش
مرا به ياد
آيه 94 سوره
توبه انداخت.
حضرت الله (ج) در
اين آيه چنين
مى فرمايد: ”
يَعْتَذِرُونَ
إِلَيْكُمْ
إِذَا
رَجَعْتُمْ
إِلَيْهِمْ
قُل لاَّ
تَعْتَذِرُواْ
لَن
نُّؤْمِنَ
لَكُمْ قَدْ
نَبَّأَنَا
اللّهُ مِنْ
أَخْبَارِكُمْ
وَسَيَرَى
اللّهُ عَمَلَكُمْ
وَرَسُولُهُ
ثُمَّ
تُرَدُّونَ إِلَى
عَالِمِ
الْغَيْبِ
وَالشَّهَادَةِ
فَيُنَبِّئُكُم
بِمَا
كُنتُمْ
تَعْمَلُونَ
(9:94)
ترجمه:
عذر كنند به
سوى شما
هنگامى كه باز
گرديد به سوى
شان، به گو عذر
نه كنيد، هرگز
باور نه مى
كنيم سخن شما
را، به تحقيق
آگاه
گردانيده ما
را خدا از خبر
هاى تان و
زود مى بيند
خدا كار شما
را و فرستاده
او پس باز
گردانيده مىشويد
به سوى دانايى
پوشيده و
آشكار، پس آگاه
مى گرداند شما
را به آن چه
شما مىكرديد.
اگر
آقاى معروفى
از صميم قلب
معذرت مى
خواست بايد
نوشته اش را
بدون پيشكش
كردن شرط حذف
مى كرد و
معذرتش را هم
در همان
تارنما نشر مى
نمود و يا نام
من را از آن
نوشته حذف مى
كرد، اما او
با شرط پيش
كردن ثابت
ساخت كه از
صدق دل معذرت
نه خواسته است.
موصوف حق شرط
گذاشتن را نه
داشت و نه
دارد. من دپلوماسى
سخن گفتن را
بيش از آقاى
معروفى و امثالش
مى دانم.
او برايم گفت
كه نشانى پست برقى
تارنماى مورد
نظرش را
ياداشت به
گيرم. من
برايش گفتم كه
آن نشانى برقى
را دارم، اما
به هيچ صورت
به آن نشانى
برقى نوشته ى
نه مى فرستم.
جالب اين جا
بود كه او گفت
كه به گردانده
تارنماى
افغان – جرمن
آنلاين
دستور مى دهم كه
نوشته شما را
بعد از دريافت
آن نشر كند و
يك كاپى
(رونوشت) آن را
هم برايم به
فرستد.
من
برايش گفتم كه
اولاً
تارنماى
افغان جرمن - آنلاين
در بين افغان
ها متهم به
تارنماى فاشيست
ها و افغان
ملتى ها و
تفرقه انداز
ها است.
ثانياً من نه
مى خواهم روى
اين موضوع
چيزى به نويسم
كه دشمنان ما
از آن استفاده
سوء كنند. اگر
من چيزى در
جواب شما به
نويسم آن را
در هفته نامه
وزين اميد نشر
مى كنم. بهتر
همين است كه
شما يا آن
نوشته تان را
از تارنماى
افغان – جرمن
آنلاين برداريد
يا خود بعد از
شنيدن اين حرف
ها و توصيحاتم
حرف هاى خود
را پس به
گيريد و براى
حل اين موضوع
يك معذرت نامه
هم به نويسيد
و آن را در
همان تارنما
نشر كنيد. آقاى
معروفى طفره
مى رفت.
اما آقاى
معروفى خلاف
اين فرموده
حضرت الله (ج)
كه مى فرمايد
يَا
أَيُّهَا
الَّذِينَ
آمَنُواْ
ادْخُلُواْ
فِي
السِّلْمِ
كَآفَّةً
وَلاَ
تَتَّبِعُواْ
خُطُوَاتِ
الشَّيْطَانِ
إِنَّهُ لَكُمْ
عَدُوٌّ
مُّبِينٌ (2:208)
اى
كسانى كه
ايمان آوردهايد
همگى در صلح و
آشتى درآييد!
و از گام هاى
شيطان، پيروى
نه كنيد؛ كه
او دشمن آشكار
شما است.
به
صلح مسالمت
آميز تن در نه
داد! من براى
موصوف گوش زد
كردم كه
مسلمانم، و
رشته ام فيزيك
و كيميا است،
و من در همين
رشته ها معلم
هستم، اما او
متوجه حرفم نه
شد. اگر آقاى
معروفى يك آدم
منطقى و نكته
سخن مىبود مى
بايست به ياد
قانون سوم
نيوتن مى
افتاد و مى دانست
كه هر كنش واكنشى
مساوى به خود
دارد. من سخن
را با سخن و نوشته
را با نوشته
با عين بار
شان پاسخ مى
دهم.
اگر
آقاى معروفى
با كاربرد
كلمات زشت با
من صحبت مى كرد،
من هم با
استفاده از
عين كلمات
برايش مى
فهماندم كه
معنى قانون
سوم نيوتن يعنى
چى؟ من برايش
گفتم كه سه
ماه است كه
مصروف آموزش
زبان عربى جهت
آموزش ترجمه
قرآن كريم
هستم، و هم
چنين مشغول
ترجمه يك كتابى
از انگليسى به
درى در مورد
زندگى و
فعاليت هاى
خواهر محبوبه
راوى مى باشم.
من فعلاً
محصلم و در دو
رشته مشغول
تحصيل مى باشم.
من فعلاً وقتى
براى جواب
نويسى نه دارم
و نه مىخواهم
از نوشته ام
دشمنان و
مخالفان
افغانستان
استفاده سوء و
بهره بردارى
سياسى كنند. شما
بهتر است كه
آن نوشته خود را
از تارنماى
افغان – جرمن
آنلاين حذف
كنيد و با
شنيدن اين سخنانم
معذرت نامه خود
را در يك نامه
به نويسيد و
حرف هاى تان
را پس به
گيريد.
اما
آقاى معروفى
نه تنها به
راه حل مسالمت
آميز تن در نه
داد، بل طفره
رفت و در دام
شيطان گام
نهاد و شرط
پيش كرد. او در
موقعيتى نه
بود و نيست كه
شرط پيش مى كرد
و يا شرط پيش
كند.
علت
زنگ زدن من
جهت دستيابى
به يك راه حل
مسالمت آميز
بود. آقاى
معروفى گفت كه
من خطا كردم،
اما اين عذرى
در خفا از بار
توهين ها و
بهتان ها و
تهمت ها و دروغ
هاى درج شده
در نوشته اش كه
در تارنماى
افغان – جرمن
آنلاين نشر
شده و بسيارى
از هموطنان
گرامى ما هم
آن را مطالعه
كرده اند، نه
مى كاست و نه مىكاهد
و نه خواهد
كاست، چون ملت
سند مىخواهد
تا روش شود كه
موصوف واقعاً
معذرت خواسته
و همه حرف هاى
باطلش را پس
گرفته و از ايجاد
تنفرات قومى و
پيش زمينه
سازى قتل من و
سه نويسنده و
صاحب نظر ديگر
افغان نديم
است يا خير؟ مردم
مى خواهند به
دانند كه
موصوف واقعاً
از تجاوزش به
حق و حقوق و
هويت و شخصيت
و موقفم پشيمان
است يا نه؟ او
بايد براى
جبران تجاوز و
ظلمى كه به حق
ما روا داشته،
بنابر
درخواستم بعد
از بيان
سخنانم آن
نوشته اش را
از تارنماى
افغان – جرمن
آنلاين و ديگر
تارنما هاى كه
آن نوشته در
آن جا ها نشر
شده، حذف مىكرد،
اما چنين نه
كرد! آقاى
معروفى كه به
دروغ علم دفاع
كاذب از قوم
پشتون را به
دوش مىكشد و
خواهان دفاع
از هويت
و زبان شان
است، حاضر نه
شد به صورت
مسالمت آميز
به پيشنهادات
من جهت حل
موضوع به صورت
منطقى مانند
يك آدم با
وجدان و منطقى
و دور انديش تسليم
شود. من با حفظ
ادب برايش
گفتم كه خوب
است شما معذرت
خود را نوشته
و نشر كنيد تا
من اين كار
نادرست شما را
سهو اعلان كنم.
من خواهم گفت
كه شما خطا نه
بل سهو نموده
بوديد، چون ما
مسلمان و
برادر هم
هستيم، من بر
اساس برادرى
اين خطاى شما
را سهو خواهم
شمرد. موصوف
اقرار كرد كه
خطا كرده است،
اما از نشر معذرت
نامه با پيشكش
نمودن شرط
امتناع ورزيد!
او در
موقفى نه بود
و نيست و نه مى
باشد كه بالاى
من و ديگران
شرط به ماند.
مجرم در هنگام
محاكمه نه مى
تواند بر قاضى
و دادخواه
چنين شرط ها
را به
قبولاند.
ما
با هم روى
وهميات و
اباطيل در
نوشته اش هم حرف
زديم. او
مانند هميشه
عقده مندانه
به صاحب
امتياز و ناشر
هفته نامه
اميد مى تاخت.
من برايش گفتم
كه آقاى محمد
قوى كوشان يك
شخصيت شناخته
شده اى
مطبوعاتى و
ملى است و
خانمش يك پشتون
است. آقاى
كوشان برايم
گفتند كه
ايشان هرگز عليه
هويت تبارى
ناموس و
فرزندان شان
حرف نه مى زنند.
ما روى موقف و
نظر آقاى كوشان
در مورد كلمه
افغانستانى
حرف زديم. من
بنابر شناختم
از آقاى محمد
قوى كوشان به
آقاى معروفى
گفتم كه آقاى
كوشان برايم
گفته است كه
من يك افغان
استم و كاربرد
كلمه
افغانستانى
يك واكنش در
مقابل فاشيست
ها است. آقاى
محمد قوى
كوشان طرفدار
به رسميت
شناختن خط
ديورند است.
اما آقاى
معروفى با
ناراحتى كه
كوشش مىكرد
پنهانش نگه دارد
گفت كه هفته
نامه اميد ضد
قوم پشتون
است! او گفت كه
در آن هفته
نامه نوشته
هاى كسانى كه
خود را
افغانستانى مى
گويند و مى خواهند
نام
افغانستان به
خراسان تبديل
شود، نشر مى
گردد. من به
آقاى معروفى گفتم
كه هفته نامه
اميد يك نشريه
آزاد است. هر كس مى تواند
نوشته اش را
به آن هفته
نامه به فرستد
و آقاى كوشان
هم مطابق مقررات
مورد نظرش آن نوشته
ها را نشر كند
يا نه كند. هفته
نامه اميد به
خاطر آزاد
بودنش يك فضاى
گفتمان سالم
بين الافغانى
را فراهم كرده
است.
خوانندگان
گرامى!
هفته
نامه اميد در
امريكا ثبت
دفتر رسميات
است و مطابق
قانون
مطبوعات
امريكا
نشريات دارد. منبع
مالى آن هفته
نامه اميد وجه
اشتراك
خوانندگان و
اعلانات
تجارتى است.
هفته نامه
اميد بيش از پانزده
سال است كه
تنها نشريه
بيرون مرزى
است كه به
حيات
مطبوعاتى اش
بدون كوتاهى
در نشراتش ادامه
داده است.
هفته نامه
اميد بخشى از
ثروت فرهنگى
ما افغان هاى
مهاجر است.
اين كه آقاى
كوشان چه نوشته
ها را در اميد
نشر مى كند
مربوط
به علاقه
خوانندگان و
نويسندگان و
شرايط روز است.
من بعضى از
نوشته هاى آن
را در تارنما
هاى سرنوشت و
پاسداران
فرهنگ آريايى
و ... مطالعه مى
كنم.
من
به آقاى
معروفى گفتم
كه اگر آقاى
محمد قوى
كوشان نوشته
هاى كسى را در
هفته نامه
اميد نشر نه مى
كند اين دليل
نه مى شود كه آن
شخص در مقابل
آن هفته نامه و
صاحب امتياز
آن موقف
خصمانه و غرض
آلود اتخاذ
كند، و عليه
نويسنده هاى
همكار با آن
توطئه كند. آقاى
معروفى از
شنيدن اين
جملات دلگير
شد.
پرسش
من از آقاى معروفى
اين است كه
چرا خودش يك
هفته نامه ى
در پهلوى هفته
نامه وزين اميد
نشر نه مى كند
تا به بينيم
كه مورد
استقبال چه
تعداد از هموطنان
ما قرار مى
گيرد.
من
به آقاى
معروفى گفتم
كه آقاى كوشان
ضد پشتون ها
نيست. لطفاً
به تارنماى
خاوران سرى به
زنيد و صحبت
هاى آقاى
كوشان را خوب
گوش كنيد تا
متوجه حرف
هايم شويد. هر
افغان به حكم
قانون حق دارد
نظر خود را در
چوكات منافع
ملى
افغانستان
جهت بيرون رفت
از وضع نا به
سامان كنونى
بيان كند. هيچ
كس حق نه دارد
به نظر مرد
تاخت و تاز
كند. انسان نه
بايد حق را
رها كند و به
دامن باطل
پناه به برد.
اين جاى شرم است
كه افغان ملتى
ها و ديگر
متعصبين و تنگ
نظر هاى
قومگرا مانع نشر
نظريات و افكار
مردمى، ملت گرايانه،
عدالت خواهانه
و حق طلبانه
مىشوند. وقتى
من جوياى نظر
آقاى معروفى
در مورد افغان
ملتى ها شدم
او چيزى نه
گفت، طفره
رفت.
موصوف
فقط بالاى شخص
آقاى قوى
كوشان، تارنماى
وزين خاوران،
آريايى و حتى
سرنوشت
اعتراض داشت.
من برايش گفتم
كه من شخصاً
مخالف هرگونه
نوشته عليه
تبار و زبان و
هويت
شهروندان
افغانستان مى
باشم.
خوانندگان
گرامى!
من
همانگونه كه با
مسؤول
تارنماى
انجمن پاسداران
فرهنگ آريايى
آقاى دروازى و
خواجه بشير احمد
انصارى صحبت
نموده ام
مخالفتم را از
نشر مقالات و طنز هاى
نادرست عليه
زبان و قوم
پشتون و هر
قوم و زبان
ديگر اعلان
نمودم و آن ها
هم عين موقف
را داشتند و دارند
و مى داشته
باشند. به او
گفتم كه در
افغانستان
امروز هيچ رهبر
يا گروهى نه
مى تواند
ادعاى
نمايندگى از
قومى را بلند
كند. نه كرزى
مى تواند
ادعاى رهبرى قوم
پشتون را داشته
باشد؛ و نه
استاد ربانى
ادعاى رهبرى
قوم تاجيك را
دارد؛ و نه جنرال
دوستم
نماينده و
رهبر همه ازبك
ها است؛ و نه
آقاى كريم
خليلى رهبر
هزاره ها است؛
و نه كس ديگر
مى تواند
چنين ادعا هاى
داشته باشد. ناگهان
آقاى معروفى
با شنيدن اين
حرف ها بال
يافت و گلوى
خشكش تر شد و
گفت: ”پس همين
حرف ها را هم در
نوشته تان به
نويسيد!“
من مى
دانستم كه موصوف
مى خواست و مى
خواهد از نشر
چنين سخنان با
تمسك به سفسطه
استفاده سوء
نمايد. او
همى گفت: ”
امروز قوم
پشتون مظلوم
واقع شده است.
مه ... به ... دفاع از
... قوم پشتون ... مى
نويسم.“
من در جوابش
گفتم كه اين
نظرش غلط است
و موقفش درست
نيست، چون به
نظر من در طى
اين سى سال گذشته
همه ملت ما
مظلوم واقع
شده است. هيچ كس
حق نه دارد كه
به گويد كه
تنها اين يا
آن قوم در افغانستان
مظلوم قرار
گرفته است،
چون مردم ما
با ازدواج هاى
بين القومى مرز
هاى تبارى را
شكستانده اند
و اين تنها
افغان ملتى
هاى تماميت
خواه و انحصار
طلب و فاشيست
هستند كه داد
از مظلوميت
قوم پشتون مى
زنند. لطفاً
به تارنماى
آريايى به
رويد و به
بينيد كه
نويسنده هاى
محترم افغان
در مورد مظلوم
واقع شدن ملت
افغانستان چه
سخنانى مى
گويند. هم
چنين هموطنان
ما در مورد به
رسميت شناختن خط
ديورند در
نوشته هاى خود
به قوم پشتون نه
توهين و نه ظلم
كرده اند، بل
حق ملت
افغانستان را
خواهانند. تا
كى افغانستان
و ثروت و حيات
مردم ما و وحدت
ملى ما در
گرو مناقشه
غير قانونى
حكام
افغانستان در
قبال خط
ديورند باشند؟
من
در مورد شعر
مرحوم پدرم
مير زمان
الدين مصلح
(رح) كه تحت
عنوان برات
هستى در
تارنماى وزين سرنوشت
و آريايى نشر
شده است حرف
زدم و گفتم كه
ما به چنين يك
افغانستان
وملتى
باورمنديم. اما
آقاى
معروفى با
چالاكى حرف را
بر سر مرگ
محمود بريالى
برد و تارنماى
سرنوشت را به خاطر
نشر طنز باطلى
كه تحت عنوان ”مكسيكو هم از
پشتونها است“ (كه من هم با
ايشان در اين
مورد موافقم و
مخالفتم را با
نشر آن چنان
نوشته در
تارنماى
سرنوشت با دست
اندركاران آن
تارنما در
ميان گذاشته
ام) به ضديت با
پشتون ها متهم
كرد. تا جاى كه
من به صفت يك
همكار قلمى
خبر دارم سرنوشت
و دست
اندركاران آن تارنما
ضد پشتون ها
نه بودند و
نيستند.
تارنماى
سرنوشت همين
نوشته ام را
به خاطر وفات
مادر آقاى
معروفى نشر نه
كرد. من
به تصميم
تارنماى سرنوشت
احترام دارم و
هيچگاه هم
مخالفتى براى اين
كه اين نوشته
ام را نشر نه
كرده با آن
تارنما يا
مسؤولين آن نه
دارم. احترام
همه شان هم
روى دو چشمان
ضعيف و خسته
ام است.
اما موصوف
گفت كه به
بينيد در سايت
آريايى به
مناسبت مرگ
محمود بريالى
تسليت نامه ها
نشر شده است.
من در جواب
آقاى معروفى گفتم
كه تارنماى
آريايى همان
گونه كه آقاى
عزيز جرئت
برايم گفتند و
در آن تارنما
هم نوشته اند
به دموكراسى و
آزادى بيان
باور دارد. من نشر
تسليت نامه ها
در مورد مرگ
هركسى كه باشد
در هيچ نشريه
يا تارنماى را
خطا نه مى
شمارم.
خوانندگان
عزيز!
از
ديدگاه من كاش
آقاى محمود
بريالى در
پايان عمر
مسلمان از اين
دنيا رفته
باشد. اما اگر
او به هر آيين
و باورى كه از
اين دنيا رفته
باشد، مشكل من
نيست، چون از
لحاظ مسؤوليت
شناسى و حدود
شناسى و حقوقى
و بالاتر از
همه باور هاى
قرآنى ما مسلمين
هر روح مسؤول
نيات و نفس و
اعمال خود
است. آقاى معروفى منتظر
بود كه من
مانند او با مرگ
محمود بريالى
خوش باشم و
توهينى هم به
روح رفته او
به نمايم. اما
موصوف نه مى
داند كه ما
مسلمانان به
مرگ هيچ كسى
ولو كه دشمن
ما هم باشد،
نه خوش مى شويم
و نه شادى مى
كنم. اگر كسى
خارج از دايره
اسلام وفات
كرده باشد،
متأثر هستيم
كه چرا او
مسلمان از
دنيا نه رفته
است. اما هيچ
يك از ما نه مى
داند كه آقاى محمود
بريالى در
پايان عمرش خارج
از دايره
اسلام رفته
است ياخير؟
كاش محمود
بريالى
مسلمان از
دنيا رفته
باشد. و كاش همه
گمراهان راه،
قبل از مرگ به
صراط
المستقيم
الهى گام
نهند. آرزوى
ما مسلمانان
هدايت است نه
گمراهى. ما بر
اساس سوره
كافرون به راه
و دين و روش
زندگى كسى نه
مى تازيم. ما
مسلمانان
عليه بى عدالتى،
تجاوز، اشغال،
ظلم، جنايت و
خيانت، فقر و
عقب ماندگى، بى
سوادى و بى
دانشى، خرافات
و جهل، تعصب و
تبعيض مبارزه
مى كنيم. ما به
حيات انسان احترام
كامل داريم.
ما در هنگامى
كه مورد تجاوز
قرار به گيريم
براى دفع
تجاوز قيام مىكنيم
چنان كه من
عليه تجاوزات
آقاى معروفى
قيام كردم. ما
عليه ظالمان
ايستادگى مى
كنيم چنان كه
هم اكنون من
عليه ظلم آقاى
معروفى ايستاده
ام.
آقاى
معروفى
تارنماى
خاوران را هم
متهم به ضد
پشتون بودن
كرد! مرغ كروك
آقا معروفى يك
لنگ داشت. او
همه تارنما
هاى را كه طرفدارن
به رسميت
شناختن خط
ديورند و
عدالت
اجتماعى
نوشته هاى خود
را در آن جا ها نشر
نموده اند،
محكوم به
دشمنى با
پشتون ها مى كرد!
من براى موصوف
گفتم كه تا
حال نوشته ى
از من در
تارنماى خاوران
نشر نه شده
است، اما من
هيچگاه گمان
نه مى كنم كه
گردانندگان
آن تارنما با
افغان هاى پشتون
تبار مخالفتى
داشته باشند. اما
او تارنماى
خاوران را
مربوط به
طرفداران شوراى
نظار جمعيت
اسلامى
افغانستان،
كه در سال 1992
توسط شهيد
احمد شاه
مسعود (رح)
قهرمان ملى
افغانستان از
بين رفت، دانست.
از
آقاى معروفى
سوال كردم كه
چرا به جواب
نوشته ى كه در
فصل نامه
وزارت دفاع
امريكا نشر شده
بود و در
تارنماى وزين
گفتمان هم
نقشه درج شده
در آن نوشته
نشر گشته،
چيزى نه نوشتيد؟
موصوف گفت كه
آن نقشه از
نظرش گذشته،
ولى بعداً
خاموش ماند.
بعد از مكث
گفت كه در آن
مورد چيزى نه
نوشته است! از
ايشان پرسان
كردم كه چرا
در روز شهادت
شهيد احمد شاه
مسعود (رح) در
يكى از نوشته هاى
خود عليه شهادت
آن شهيد توهين
كرديد؟ او
گفت: ”مه به
مسعود توهين
نه كردم!“ من
گفتم: ”توهين
كرديد.“ او با
ناراحتى كه
كوشش مى كردن
آن را بروز نه
دهد، ولى در
كلامش آشكار
بود گفت: ”مه به
مسعود توهينى
نه كردم.“
از اين گفته
ى موصوف معلوم
شد كه او
توهين هايش را
توهين نه مى
پندارد،
بهتان هايش را
بهتان نه مى
شمارد، تهمت
هايش را تهمت
نه مى خواند و
دروغ هايش را
دروغ حساب نه
مى كند!
من
به آقاى
معروفى گفتم
كه دوستانم برايم
از ايران دو
جلد كتاب به
نام افغانان
را ارسال كرده
بودند كه يكى
از آن را قبل
از مطالعه
دوستى از من
گرفت و تا حال
بر نه گشتانده
است. اما من آن
جلد ديگر را
گشودم و در آن
حديث دروغى را
خواندم كه به
نام حضرت محمد
(ص) در باره
زبان پشتو در
آن كتاب درج
شده بود. من آن
كتاب را
سوختاندم،
چون در آن به
نام پيغمبر ما
عليه زبان
پشتو حديت جعل
شده بود. من
دوست نه داشتم
همچون كتابى
را با خود
داشته باشم.
آن كتاب را
توهين به پيامبر
گرامى اسلام و
توهين به قوم
پشتون و زبان پشتو
يافتم. نشر و
طبع چنين
احاديث جعلى
اذهان بعضى پشتون
ها و غير
پشتون ها را
عليه اسلام و
پيامبر گرامى
ما حضرت محمد
رسول الله (ص)
تحريك مى كند. آقاى
معروفى گفت
كه من نه بايد
آن كتاب را در
مى دادم، چون
كتاب افغانان
يك كتاب بسيار
خوب و مستند
است! من برايش
گفتم كه چنان
توهين و بهتان
و تهمت ها
قابل توجيه نه
مى باشند، ترجمان
كتاب مى بايست
از لحاظ دينى
هم با سند،
جعل آن حديث
ساختگى را در
حاشيه كتاب به
صورت روشن نشر
مىكرد.
اما آقاى
معروفى كتاب
افغانان را يك كتاب
مستند شمرد!
من
با آقاى
معروفى روى
موضوعاتى از
قبيل نظر و
موقفم در مورد
احمد شاه بابا
(رح) كه ناجى و
اولين پادشاه
افغانستان
بود، حرف زدم.
من به او گفتم
كه در دومين
سالگرد وفات
شهيد مسعود
(رح) من بنابر
باور هاى
تاريخى عكس
هاى از احمد
شاه بابا (رح)، شهيد
وزير محمد
اكبر خان (رح) و
امان الله خان
(رح) را هم با
توافق سفارت
افغانستان به
خصوص شخص آقاى
عبدالله حارث
روى تخته ها و
ديوار ها در كنار
عكس هاى شهيد
احمد شاه مسعود
(رح) نصب كردم.
او
گفت: ”همى گفته
هاى تان را هم در نوشته
تان بياوريد!“
من
به آقاى
معروفى گفتم: ”من
شما را برادر
خطاب مىكنم،
چون بنابر
باورهايم همه
انسان ها با
هم برادر و
برابر هستند و
از لحاظ
اسلامى مسلمانان
برادران هم
عقيده و هم
دين يك ديگر مى
باشند.“
من
با آقاى
معروفى روى
خورده گيرى
هايش در مورد
نحوه نوشته ها
و ساختار واژه
ها و اشتباهات
حرف نگارى
(تايپى)
نويسنده ها
حرف زدم. من
برايش گفتم كه
اشتباهات
تايپى
نمايانگر بى
سوادى يك
نويسنده محسوب
نه مى شود، بل
بيان كننده ى
عدم دقت در موقع
نوشتن و اصلاح
اشتباهات
تايپى محسوب
مى شود. هم چنين
من برايش گفتم
كه اين نوشته
ها نوشته هاى
خط دستى خود نويسندگان
نه مى باشند
تا شما
نويسنده را به
خاطر نوشتن واژه
هاى اشتباه
متهم به بىسوادى
يا نه دانستن
واژه ها كنيد.
هنگامى كه من
سخن را روى
موضوع دستور
زبان درى
چرخاندم، آقاى
معروفى گفت كه
من در پهلوى
استفاده از
دستور زبان
درى از دستور
زبان عربى هم
استفاده مى
كنم! من برايش
گفتم كه امروز
قاعده براين
است كه هر زبان
را بايد تنها
در قالب دستور
زبان خود آن زبان
به بررسى گرفت،
و اگر واژه
هاى از زبان
هاى خارجى
وارد آن زبان
ساخته مى
شوند، بايد
كاربرد آن واژگان
بر اساس قواعد
دستور زبان
همان زبانى كه
آن كلمات در
آن داخل ساخته
شده، به صورت
معيارى مورد
استفاده قرار
گيرند. من به
آقاى
معروفى گفتم
كه من مخالف
استفاده
كلماتى خارجى
كه ما معادل
آن ها را در
زبان درى
داريم، مى
باشم. زبان
درى يك زبان
غنى، پويا و
زنده است.
موصوف تأكيد
كرد كه او از
دستور زبان
هاى درى و
عربى استفاده
مىكند!
من
به آقاى
معروفى روى
معنى مش حرف
زدم كه او به
علت عدم دانستن
معنى اين واژه
حاضر نه بود
حرفم را قبول
كند. من برايش
گفتم كه يك
معنى مش
خصومت كردن
است و من فرق
بين مش و مشى
را مى دانم. من
از آقاى
معروفى
پرسيدم كه آيا
موصوف كتاب
ظهور مشروطيت
و قربانيان
استبداد در
افغانستان
را، كه اثر
گران بهاى
مرحوم سيد مسعود
پوهنيار است،
مطالعه كرده و
در آن خوانده
است كه در مورد
ساختن كلمات
پوهنتون،
پوهاند،
پوهنمل و پوهنيار
چه اطلاعات
مؤثق آمده است
و در سال 1950 مرحوم
الفت مدير
عمومى پشتو
تولنه به خانه
مرحوم ميرقاسم
آقا تشريف
برده؛ و براى
نام گذارى
پوهنتون و درجات
علمى از ايشان
اجازه خواسته
است؟
آقاى
معروفى در
پاسخ به اين
پرسشم گفت كه او
كتاب مذكور را
مطالعه نه
كرده است! من
واقعاً تعجب
كردم. او حرف
هايم در مورد
محتويات آن
كتاب را قبول
نه كرد. من
برايش گفتم كه
در همان كتاب
در مورد تغيير
نام رتبه ها و درجه
هاى نظامى هم
چيز هاى آمده
است. او بى اطلاعى
خود را در آن
مورد بيان
كرد!
خوانندگان
عزيز!
در
صفحه 192 همان
كتاب آمده است
كه ميرصاحب در
زندان كلماتى
از قبيل
پوهنتون،
پوهاند،
پوهنمل و
پوهنيار را
درست نموده
بود. جالب است كه
در آن كتاب
آمده كه گويا
در زبان
انگليسى پسوندى
به نام
toon
وجود دارد كه
معنى آن معادل
معنىتون در
زبان پشتو
يعنى جايگاه
است. براى
دليل اين ادعا
از زبان مرحوم
ميرقاسم آقا
چنين نوشته
شده است كه در
انگليسى كلمه
ى
spittoon به
معنى تفدانى
است و اين
كلمه متشكل از Spit + toon
مى باشد. اما در
زبان انگليسى
هيچگاه پسوند
toon وجود نه
داشته و نه
دارد. در اصل
oon
يك
پسوند از زبان
فرانسوى است
كه در آخر
كلماتى
مانند
balloon و
saloon مى آيد.
اين نوع تحليل
و تجزيه ريشه
هاى كلمات
نادرست است.
من
به آقاى معروفى
گفتم كه
افغانستان
درجنگ و بى
امنيتى به سر
مى برد و شما مشغول
نوشتن موضوعات
فرعى مانند
جنجال روى
كاربرد كلمه چون
پوهنتون به جاى
دانشگاه
هستيد!
موصوف
همى گفت كه من
از پشتو و قوم
مظلوم پشتون
دفاع مىكنم،
چون آن ها
امروز مظلوم
واقع شدند.
خوانندگان
محترم!
دفاع
از قوم پشتون
و زبان پشتون
چه ربطى به
استعمال واژه
دانشگاه در
زبان درى
دارد؟ دفاع از
پشتون و پشتو
چه ربطى به
حوزه فرهنگى
زبان درى (حالا
كه فارسىيا
پارسى درى هم
به آن اطلاق
مى شود من با
چنين نام هاى
حرفى نه دارم)
كه مرز سياسى و
دينى و قومى
نه مى شناسد،
دارد؟
همچنين
دفاع از پشتون
و پشتو چه
ربطى به موضوع
به رسميت
شناختن خط
ديورند دارد؟
اگر
متوجه باشيد، حامد
كرزى، چنان كه
در همين هفته در
جلال آباد موضوع
افغان بودن
پاكستانى هاى
پشتون تبار را
مطرح كرده است،
به حكم قانون
اساسى از موقف
خود استفاده
غير قانونى
كرده و به نفع
يك قوم جهت
گرفته است. او
بايد به خاطر
همين سوء
استفاده از
قدرت خلع شود
و يك شخص
ملتگرا به جاى
او انتخاب
گردد تا چنين
غلط هاى در
آينده از يك
رئيس جمهور سر
نه زند. در مورد
چنين
موضوعاتى آقاى
معروفى
خاموشى
اختيار مى كند
و مصلحت پيشه
مى كند. حتماً كاسه
ى زير نيم
كاسه است و
قباله ها در
گرو ريش انحصار
طلب ها و
تماميت
خواهان بند
مانده كه او
با ناز و كرنش
به سوى آن ها
و با سبيل
كلفت كردن به
سوى ما ها
سند قتل ما را نشر
كرده است.
خط
ارتباط ما قطع
شد و آقاى
معروفى كه
شماره هاتفم
را از من
گرفته بود، با
من در تماس شد.
ما اين بار با
هم كم حرف
زديم. او كوشش
مى كرد من را
در جاده ى شرط
هايش فرا
خواند. من
گفتم كه قلم
من تند است. من
دوست نه دارم
از تندى قلمم
كسى استفاده ى
سوء كند. من از
موقفم و نظرم
و هويتم و
شخصيتم و جهان
بينى ام دفاع
مىكنم. او
كوشش مى كرد
از من قول به
گيرد كه نوشته
ى ساده و شرح
موقف خود را
بدون در نظر
گرفتن توهين
ها و تهمت ها و
بهتان ها و
دروغ پردازى
هايش به نويسم.
من زير بار
شرط آدم هاى
جاهل، ظالم و
متجاوز و مجرم
و مكار نه
رفتم و نه مى
روم و نه
خواهم رفت. من با
زبان خوش
برايش گفتم كه
اكنون وقت نه
دارم. من اگر
به نويسم از
موقف خود مى
نويسم و جواب
همه حرف هاى
شما را مى دهم.
او زود به
ميان حرفم پريد
و گفت: ” نه! شما
نه بايد موقف
دفاعى به خود
به گيريد.
ضرروت نيست كه
شما اعتراف
نامه به
نويسيد! شما
فقط همين حرف
هاى را كه به
من گفتيد در
نوشته خود به
نويسيد!“
در
نوشته آقاى
معروفى به هويت
ملى و موقف
سياسيم در مورد
افغانستان و
مرز هايش و به
باور هايم
توهين شده و او
از من مى
خواست كه در
آن باره چيزى
نه گويم؟ او
باز مكارانه معذرت
خواست. اما
كوشش مى كرد
كه با پيش شرط
هايش براى
نوشتن معذرت
نامه اش مرا
از
نوشتن در
مقابل نوشته
اش به صورت
مورد نظرم باز
دارد! او
مانند هميشه
كور خوانده
بود. من زير
بار مليارد ها
معروفى هم كه
بر روى اين
كره خاكى باشد
نه مى روم.
ما
روى چنين
موضوعاتى با
هم صحبت كرده
بوديم. من از
آقاى معروفى
پرسيدم كه چرا
به جاى اين
نوشته ها، كتب
درسى در مورد
انجنيرى برق
كه در آن رشته
تحصيل كرده ايد،
نه مى نويسيد؟
موصوف گفت كه
بعد از
تحصيلات به
تجارت مشغول
بوده و در رشته
خود كار نه
كرده است و
بعد از بيست و
دو سال است كه چيزى
به خاطرش نه
مىآيد تا در
مورد آن رشته
كتابى به
نويسد! اگر
چنين است من
نه مىدانم
چرا او خود را
هنوز دپلوم
انجنير مى
داند و اين
پيشوند را جلو
نامش اضافه مى
نويسد؟
اين
كه من با آقاى معروفى
با ادب حرف
زدم دليلش
آشكار است.
آقاى معروفىدر
طى صحبت حرف
هاى زشت چنان
كه در نوشته
هايش به كار
مى برد، به
زبان نه آورد. موصوف
حرف هايش را
با كمال
احتياط با
محافظه كارى
بيان مىكرد و
طفره مى رفت.
اگر آقاى
معروفى در طى
صحبت با من با
بى ادبى حرف
مى زد، من هم
در خور سخنانش
با او برخورد
مىكردم. من
با هر پديده و
مسئله درست بر
اساس قانون
سوم نيوتن
برخورد مىكنم.
اما آقاى
معروفى، كه در
آن نوشته اش
بر شخصيت، هويت،
عقايد، باور
ها، بينش،
نظريات و جهان
بينى ام با
دروغ پردازى
توهين نموده؛
و زمينه هتك
حرمت به حيات
و هستى من را
فراهم كرده
است؛ بايد به
داند كه من با كمال
ادب و حفظ
رعايت خاطر
زود رنجش،
نوشته ام را
با سند نوشتم.
من مصلحت
انديش نيستم.
من حق طلب
هستم. من هم به
فضل و هم به
عدالت ايمان
دارم. اگر آقاى
معروفى مانند
يك انسان، يك
مسلمان و يك
افغان صادق
نوشته اش را
از تارنماى
افغان – جرمن
آنلاين حذف مى
كرد؛ و در
مقابل معذرت
نامه اش را در
آن تارنما بدون
پيشكش نمودن شرط
نشر مى كرد؛ و
ديگر دست به
چنين منافقت و
جنايت هاى
فرهنگى نه مى
زد؛ من
با فضل او را
مى بخشيدم و
خوان داد خواهى
را از مراكز
مربوطه جمع مى
كردم. اما او
كه انسان نكته
سنجى نيست،
طفره رفت و بهانه
آورد و در پى
فرار از حق در
پى حيله شد و
خواست كه من
در پاسخ نوشته
اش چيزكى به
نويسم تا او
با ماست مالى كردن
نوشته ام نه
تسليم اصل
حقيقت شود؛ نه حق را
به صاحب آن
تسليم كند؛ و نه
هم آن نوشته اش
را از همه
تارنما ها به
شمول تارنماى
”تول افغان“ حذف
كند. در اين كه
تارنماى
افغان – جرمن
انلاين و تول
افغان و ... آن
نوشته را نشر
كرده، مسؤولين
آن تارنما ها
هم مستقيماً
در جرم آقاى
معروفى شامل
هستند. كسانى
كه ديگران را
به غير مسؤول
بودن متهم مى
كنند نه بايد
كور خود بيناى
مردم باشند. مسؤولين
تارنما ها و
نشريات بايد
حداقل به روش
مطلوب
تارنماى
پيمان ملى يا
گفتمان يا
سرنوشت يا انجمن
پاسداران
فرهنگ آريايى
يا آريايى يا ... مراجعه
كنند و به
بينند كه
ايشان سند قتل
نويسنده ها و
هيچ كس ديگر را
نشر نه مى كنند.
در جهان آزاد
كه در آن
زندگى مى كنيم
نشر سند قتل و
پيش زمينه
سازى قتل و
ايجاد تنفر
قومى و دامن
زدن به تنفر
قومى وزبانى و
مذهبى جرم
است. نوشته
آقاى
معروفى حاوى
پيام
وحشتگرايانه
و دهشت افگنانه
در مسير ايجاد
تنفر قومى در
بين افغان ها
است. ايجاد
تنفر قومى يك
جرم بزرگ است. من
هيچگاه مخالف
با موجوديت
پشتون ها در
افغانستان نه
بودم و نيستم
و نه مى باشم.
من مخالف قوم
پشتون نه بودم،
نه مى باشم و
نه خواهم بود.
من مخالف زيست
و حيات و هويت
و حقوق و
زندگى پشتون
ها در
افغانستان نه
بودم و نيستم
و نه مى باشم و
نه خواهم بود. ما
اشخاصى كه
آقاى معروفى
در نوشته اش
از ما نام
برده با داشتن
افكار متفاوت
و با داشتن اختلاف
نظر، با حفظ
احترام به خود
و ديگران نظريات
خود را جهت
رفع مشكلات
افغانستان
بيان مى كنيم.
ما داراى ديد
و نظريات
متفاوت بوديم
و هستيم. اما
همه ما چهار نويسنده
صاحب فكر و
نظر مستقل خود
هستيم و همه
ما خواهان به
رسميت شناختن
خط ديورند مى
باشيم. ما به
حيات خود و به
حيات ديگران
احترام قايل
هستيم و ارج
مى گزاريم. من
وقتىما مىگويم
به اين معنى
نيست كه من با
استاد بصير كامجو
و آقاى محمد
نعيم كبير
شناخت مستقيم دارم.
من ايشان را
از طريق نوشته
هاى شان مى
شناسم. آن ها
به صفت شهروند
افغانستان حق
آزادى بيان را
دارا اند. اما
من نه مى دانم
كه چرا آقاى
معروفى عليه
ما پدر كشتگى
پيشه كرده
است؟ من افغانم،
و خواهان به
رسميت شناختن
خط ديورند
هستم. من
خواهان
برقرارى
عدالت
اجتماعى و
حقوق مساوى
شهروندى براى
همه مردم
افغانستان در
پرتو قرآن و
سنت مطهر نبوى
و منافع ملى
افغانستان كه
در قانون
اساسى كشور درج
شده است، مى
باشم. من با
ديدگاه و
نظريات آقاى
استاد بصير كامجو
در مورد تغيير
نام
افغانستان به
خراسان موافق
نه بودم و
نيستم، اما من
به ايشان و
نظريات شان
احترام دارم و
به خود هيچگاه
اجازه نه مى
دهم كه به
نظريات ديگر
نويسندگان
توهين كنم.
اما متأسفانه
شخصى
مانندآقاى
معروفى كه
نويسنده هم
نيست؛ و صاحب
نظر هم نه مى
باشد؛ و مقلد
و ذهنگرا و خط
باز است، مى
تواند به
توهين و تهمت
و بهتان و
دروغ پردازى و
ايجاد تنفر
قومى و ارسال
سند مرگ ديگران
تن در دهد. آقاى
معروفى خط دار
نيست بل خط
باز است. او نظر
مستقل و منطقى
نه دارد، بل
مصلحت
انديشانه
بغچه بردار
نظريات باطل
قبيله سالارانِ
فاشيست مشرب
است. من مانند
آقاى معروفى واكنشى
نيستم كه در
مقابل سخنان و
نظريات اهل نظر
و ديگران از
خود واكنش منفى
نشان به دهم.
من درمقابل
بيعدالتى
مبارزه مى كنم.
من در مقابل
تجاوز
ايستاده مى
شوم. من در
مقابل ظلم
قدعلم مى كنم.
من در مقابل
جنايت و خيانت
به پا مى خيزم.
در
كشور تركيه آن
خبرنگار ارمنى
مظلوم كه به
خاطر افشاى
نسل كشى مردم
ارمن به وسيله
تركيه عثمانى حرف
مى زد، انسان
هاى مانند
همين آقاى
معروفى با
تحريك افكار
جاهلان و
متعصبين و جوانان
بى خبر از
حقايق، زمينه
ى قتل او را
فراهم كردند. بر
اساس حكم
قانون ايجاد
تنفر قومى و
زمينه سازى
قتل و هتك
حرمت به
ديگران يك جرم
است. نوشته هاى
غرض آلود آقاى
معروفى بر
روحيه يك عده
از جوانان و
ديگر افغان
هاى تأثيرات منفى
گذاشته كه من
با آن رو به رو
شدم و اين موضوع
را به مقامات
مربوطه اطلاع
دادم تا
حق را به كرسى
به نشانند. من
مى ترسم كه
اگر يكى از ما
چهار نويسنده
كه آقاى معروفى
عليه ما توطئه
و فتنه ايجاد
كرده به افغانستان
برگرديم شايد
به حيات ما
توسط جوانان
احساساتى و
تنگ نظر قبيله
گرا و متعصب
كه مانند
جوانى كه آن
خبرنگار تركى
را به قتل
رساند، با
خشونت برخورد
كنند!
من
به آقاى معروفى
گفتم كه لطفاً
به تارنماى وزين
پيمان ملى سرى
به زنيد و به
بينيد كه در سال
2004 من چه
نظرياتى را با
چه كلماتى در
مورد خط ديورند
بيان كردم و
در مورد زبان
ها و اقوام كشور
چه
پيشنهاداتى
را براى
نماينده هاى
ملت در جرگه
بزرگ ملى نشر
كردم. موصوف
گفت كه از
وجود هم چون
يك تارنما خبر
نه دارد!
برايش گفتم كه
در جستجو گر
ياهو يا گوگل
نام من را به
زبان درى به نويسيد
تا به بيند كه
من چه نظرياتى
را در مورد
افغانستان
نشر كردم. او
چيزى نه گفت!
همانگونه
كه در بالا
ياد شده است
من به آقاى معروفى
گفته بودم كه
رشته من فيزيك
است. او متوجه
اين نكته نه
شد.
من
با آقاى
معروفى
برخورد
قانونى دارم.
او با نشر آن
نوشته با حيات
من بازى كرده،
گفتم كه موصوف
خط باز است. آقاى
معروفى به حق
من تجاوز و
ظلم كرده است.
او كه معنى تجاوز
و ظلم را نه مى داند
نه بايد از
شرح و بيان آن
كلمات دلگير و
ناراحت و
حيران شود. آقاى
معروفى بايد
به داند كه در
هنگام حق
خواهى قانون،
عدالت و جبران
خسران مطرح
است.
علت
نوشتن اين
نامه نوشته
خود آقاى
معروفى است.
معلول مولود
علت خود است. براى
خنثىكردن
علت نياز به
معلولى مساوى
به علت است.
او كه ديگران
را سفسطه گرا
و نابخرد و
مغرض خطاب مى
كند(به نوشته
آقاى معروفى
در مقابل
نوشته استاد كامجو
در تارنماى
افغان – جرمن
آنلاين
مراجعه كنيد)،
سفسطه گرايى و
نابخردى خود
را از ياد مى
برد يا درك نه
مى كند. آقاى
معروفى نظر
استاد بصير
كامجو در مورد
تغيير نام
افغانستان به
خراسان را
نابخردانه مى
خواند، ولى از
نابخردى خود چشم
پوشى مىكند.موصوف
اگر نابخرد نه
مىبود حرف
هايم را قبول
مى كرد و پيش
شرط جلو پايم
نه مى ماند و
آن نوشته
باطلش را از
تارنماى افغان
– جرمن آنلاين
حذف مىكرد تا
حرف به قانون
نه مى كشيد. آقاى
معروفى كور
خود و بيناى مردم
است. نوشته
هاى آقاى
معروفى يك
واكنش بسيار
منفى عليه
افغان هاى
پشتون تبار و
غير پشتون
تبار به بار
آورده است.
اما من نه مى
دانم كه چرا در
آلمان تا حال
تارنماى
تفرقه انداز
افغان- جرمن
آنلاين بسته
نه شده است و
دست
اندركاران آن
به محاكمه
كشانده نه شده
اند و نويسنده
هاى كه حكم
مرگ و لت و كوب
زدن مردم را
صادر مى كنند
به خاطر نشر
چنين دهشت
افگنى ها هنوز
به محاكمه
كشانده نه شده
اند؟
از
نويسنده هاى
محترم افغان
خواهشمندم كه
از تارنماى
افغان – جرمن
آنلاين دورى
ورزند، تا با
نشر نوشته هاى
آدمك هاى چرند
نويسى مثل
آقاى معروفى
ايشان هم بد
نام نه شوند.
از هر تارنماى
كه به حرف حق
گوش فرا نه مى دهد
و در راه
تفرقه
انداختن با نشر
نوشته هاى
مانند آقاى
معروفى روان
است دورى
گزينند.
يك
افغان در اين
موقعيت حساس،
كه بار ديگر
حيات سياسى
افغانستان به
علت سياست هاى
مزورانه ى
تماميت
خواهان، برترى
طلبان،
انحصار طلبان
و
تبارسالاران،
دهشت افگنان
خارجى و
داخلى، پاكستان
و نوكرانش به
خطر افتاده
است؛ و وحدت
نيم بند ملى
ما را دچار
مشكلاتى بزرگ
ساخته است نه
بايد
نابخردانه
سخن به راند.
اگر من طرح امريكا براى
تجزيه پاكستان،
ايران و
افغانستان را
در نوشته ام
آورده بودم،
به خاطر هشدار
به نمايندگان
ملت بود كه
عواقب پياده
شدن چنين يك
طرح را بر اساس
واقعيت ها درك
كنند. آن
نوشته در
تارنماى
سرنوشت و هفته
نامه وزين
اميد نيز نشر
شده است. ديرى
نه گذشت كه
اصل طرح هم در
آمريكن
جورنال آف
دفنس افشا شد نشر
آن نوشته به
خاطر اين بوده
كه ملتم را از
وجود هم چون
يك نظريه و
طرح، كه حيات
سياسى
افغانستان و
پاكستان و
ايران و چندين
كشور خاور
ميانه را به
خطر مىاندازد
و باعث جنگ
هاى خونين بين
المللى در
منطقه خواهد
شد، مطلع
سازم. همه ما
شاهد هستيم كه
در فصلنامه
نظامى وزارت
دفاع امريكا
هم اصل آن طرح
شوم نشر شده
است، و
هموطنان
ملتگراى ما در
تارنماى
گفتمان نقشه
آن را نشر
كردند. اما
آقاى معروفى
هيچ جرأت
اخلاقى از خود
نشان نه داد و غيرت
افغانى اش گل
نه كرد تا در
مقابل آن طرح،
گپكى به زند!
موصوف از جمع
كسانىاست كه
فقط به سوى
هموطنانش هنر
چرهى فير كردن
را خوب بلد
است. او جرأت
نه دارد كه
درمقابل نوشته
هاى كه عليه
حيات سياسى افغانستان
و كشور هاى
منطقه توسط خارجى
ها نشر مى شوند،
چيزى به
نويسد. به قول
عوام مسلمان
افغانستان
بچه يتيم را
هر كس مى
تواند به زند. اما
اگر كسى مرد
است سر پسر
ارباب را به شكند
تا به بيند كه
در همان دهش باقى مانده
مى تواند يا
خير!
امروز
افغانستان
نياز به نيرو
ها و انديشه
هاى سالم همه
افغان ها دارد
تا با يك جا
شدن اين نيرو
ها و انديشه ها
راه چاره براى
بيرون رفت از
معضله كنونى
حاصل شود. همه
نظريات
نويسنده ها و
اهل نظر بايد
از غربال
منافع ملى رد
شود و هر نظرى
كه به نفع
افغانستان
است مورد
بررسى قرار
گيردو زمينه
تحقق آن مهيا
شود تا كشور
آبايى ما و
ملت افغان از
اين مصيبت هاى
تحميلى نجات
يابند. اما آقا
معروفى با
مطرح كردن
موضوعات پيش
پا افتاده و
نادرست مى
خواهد مانع يك
جا شدن نيرو
ها و انديشه
هاى مفيد
اهل نظر افغانستان
شود. او بدون
داشتن خط با
خط
بازى جنگ
زبان و قوم را
دامن مى زند. زبان
و تبار هر قوم
افغانستان
جزء جدا
ناپذير
ساختار زبان ها
و تبار هاى
مربوط به افغانستان
است كه در
قانون اساسى
افغانستان بدون
كم و كاست به
رسميت شناخته
شده و كسى حق
توهين به آن
ها را نه دارد.
هيچ كسى حق نه
دارد به زبان
و تبار افغان
ها تجاوز كند.
زيست مسالمت
آميز و با همى
همه افغان ها
عارى از
ساختار تبارى
در قانون
اساسى به
رسميت شناخته
شده است. هيچ
كسى حق نه
دارد مانع
زيست مسالمت
آميز و با همى
افغان ها در داخل
يا خارج از افغانستان
شود.
افغانستان
خانه همه
افغان ها است.
همه شهروندان
افغانستان
اجزاى وجود
ملت مسلمان افغان
به شمار مى
روند. هيچ كس
حق نه دارد
اجزاى وجود ملت
ما را از پيكر
ملت ما جدا
سازد. هيچ كس
حق نه دارد
پيكر ملت ما
را با قطع
نمودن اجزايش
از هم جدا كند.
هيچ كس حق نه
دارد با قطع
بخشى از اجزاى
وجود ملت
مسلمان
افغانستان
باعث معلول شدن
وجود اين ملت
شود. منظورم
از ملت افغان
همين مردم
داخل كشور به
علاوى مهاجرين
افغان در كشور
هاى خارجى
است.
اگر
به ساختار
نفوس
افغانستان از
ديد علمى نظر
اندازى كنيم،
بيش از هفتاد
درصد از مردم
ما به علت
پيوند هاى
ميمون بين
القومى داراى
هويت مختل
تبارى مىباشند
كه اين
بزرگترين مشت
به دهان
تماميت خواهان،
انحصار طلبان
و تبار
سالارانِ فاشيست
مشرب
مى باشد. من
هرگونه تعصب و
تبعيض را
محكوم مى كنم و
عليه آن
مبارزه مىكنم.
ايجاد و دامن
زدن به تنفر
قومى كفر و
جرم است. كسى كه
تنفر قومى دارد
مسلمان شمرده
نه مى شود. آقاى
معروفى با
متهم نمودن من
و ديگر
نويسنده هاى
كه از ايشان
در نوشته سر تا
پا پر از دروغش
نام برده، ما
را متهم به
چنين كفرى
كرده است. ما
مسلمان و داراى
افكار سياسى
متفاوت هستيم.
هر انسان حق تفكر
و انديشه،
نظر، بينش،
باور، عقيده،
برداشت و جهان
بينى را دارا
است. اما
گفتار و كردار
بايد
قانونمند و
مسؤولانه باشد.
آقاى معروفى
در نوشته ى
باطلش هيچ حرف
قانونمندانه
ارائه نه كرده
است. موصوف با سخنان
غيرمسؤولانه زمينه
ايجاد تنفر
قومى و فراهم
كردن زمينه
تهديد به حيات
و زندگى ما چهار
نويسنده
افغان را
فراهم كرده
است. ما با
پيشنهاد
نظريات خود
جهت تأمين
عدالت اجتماعى
در افغانستان
در پرتو منافع
ملى كشور تلاش
داريم كه
بهترين وسيله
براى خاتمه
دادن به
افكار،
نظريات، طرح
ها، كنش، واكنش
هاى و
اعمال نادرست تبعيض
گرايان و
متعصبين و
فاشيست ها محسوب
مى شود.
اين
كه آقاى
معروفى ادعاى
دفاع از قوم
مظلوم پشتون
را جهت كوبيدن
و توهين كردن
و دروغ بافى عليه
ما قرار داده
است، يك فتنه،
توطئه و نيرنگ
است. هر افغان
بيدار و آگاه
و با خبر از تاريخ
واقعى كشورش
به خوبى مى
داند كه در
گذشته همه ملت
افغان مظلوم بوده و
اكنون هم همه
ملت ما مظلوم
قرار گرفته
است. اين كه
سفسطه گرا ها
ادعا دارند
بخشى از پيكر ملت
ما مظلوم قرار
دارد، يك
مغالطه است؛
يك دروغ است؛
يك سفسطه است؛
يك توطئه است؛
يك فتنه است؛
و يك شايعه
است، چون همه
ملت مسلمان
افغان مظلوم
است و تحت
تجاوز دهشت
افگنان داخلى
و خارجى قرار
گرفته است.
دشمنان هويت
سياسى و
تاريخى ما شب و روز
عليه دين،
ملت، كشور،
فرهنگ و منافع
ملى ما توطئه
و تجاوز مى كنند،
ولى آقاى
معروفى داد
راه انداخته
است كه آ هاى
مردم! چرا به
جاى دانشگاه،
پوهنتون نه مى
نويسيد؟ چرا
به جاى مجلس
عوام، ولسى
جرگه نه مى نويسيد،
چرا فلان
نويسنده از
فلان سبك
نگارشى
استفاده مى
كند؟ چرا ...؟
امروز
جهان با
فداكارى براى
نجات مردم ما
كار مى كند،
اما افرادى
مانند آقاى
معروفى در اين
راه سنگ
اندازى مى
كنند. من از
موقف دولت و
ملت آستراليا
در جنگ عليه
هرگونه دهشت
افگنى
طرفدارى مى كنم،
و خدا را
سپاسگزارم كه
افغانستان در
آستراليا
صاحب
نمايندگى
سياسى است كه
دپلوماتان ما
مى توانند با
برقرارى
روابط نيك و
حسنه جلب توجه
دولت مردان
آستراليا را
براى ختم جنگ
و دفع دهشت و وحشت
از افغانستان
فراهم سازند.
اما آقاى
معروفى نه مى
داند كه جهان
به كمك ملت ما
قد علم كرده
تا مردم
افغانستان از
تفكر كشور –
قبيله به سوى انديشه
ى كشور – ملت و انديشه
ملت - دولت با
داشتن يك دولت
واقعاً مردمى در
پرتو
دموكراسى گام
نهند و اين
مرحله پر خطر
را سپرى كنند.
اما آقاى
معروفى با راه
انداختن جنگ
دانشگاه و
پوهنتون،
افغانيت و افغانستانى،
ايجاد تنفر
قومى و ارسال
حكم قتل و زدن
و لت و كوب
افغان ها به
نفع دشمنان ملت
افغانستان
تيشه به ريشه وحدت
نيم بند ملى ما
مى زند. كنش هاى
آقاى معروفى
باعث شده كه
واكنش هاى از
سوى بعضى از
هوطنان ما نيز
سر به زند، كه
مايه رنجش
خاطر بسيارى
از ما به خصوص
نويسنده هاى
محترم ديگر شده
است. چرا چنين قلم
ها با چنين
كنش و واكنش
ها در راه خطا
روان ساخته
شده اند؟ اگر كنش
معروفى ها از
بين برده شود
در آن صورت عكس
العمل واكنش گرايان
نيز در نفس خنثى
مى گردد. اگر
نه شد نويسنده
هاى جوان با
قلم خود عليه
شان قيام مى
كنند. اين شرط
مشروط به محو
كنش منفى آقاى
معروفى و هم
قماشانش است.
كنش آقاى
معروفى موجب
واكنش درويش
دريادلى شده
است كه پاى چندين
نويسنده صاحب
نظر و محترم
ديگر را به
اين لجنزار
توهين و هتك
حرمت ها
كشانده بود و
وقت گران بهاى
شان را تلف
نموده و آن ها
را عليه يك ديگر
قرار داد بود
كه بحمدالله
حقايق روشن شد
و آقاى معروفى
محرك و علت
اصلى و محورى
نوشته هاى
درويش
دريادلى هم
بيش از پيش رسوا
و تنها ماند.
من
از كافه
نويسندگان محترم
ملتگراى
افغانستان كه
به انديشه هاى
كشور – ملت و
ملت – دولت باورمند
هستند، و از
ته دل به
دموكراسى
باور يا
احترام دارند
خواهش مى كنم
كه با قلم و
انديشه و نظر
و عمل خدا پسند
و ملتگرايانه خود
براى دستيابى
به يك راه حل
عادلانه جهت
نجات
افغانستان از
اين وضع فلاكت
بار به ملت
افغان خدمت
كنيد؛ و وقت
خود را قربانى
موضوعات عرفى
و فرعى نه
سازيد.
من هنگامى
كه اولين
نوشته آقاى
معروفى را
مطالعه كردم، كوشش
نمودم كه با
سكوت، صبر،
ناديده
گرفتن، كم
گرفتن و به
فراموشى
سپردن نوشته
هاى آقاى
معروفى اين
دهشت افگن و
وحشت آفرين و
فرهنگ ستيز و
فتنه انگيز و
متجاوز و ظالم
و جنايت انديش
و ... در خط خود
روان باشم. من
همه نوشته هاى
او را در يك
پرونده جمع
كرده ام و
هرگاه آن ها
را مطالعه
كردم، به بى
دانشى او بيش
از پيش پى
بردم. اما
حالا مى بينم
كه اين همه شيكيبايى
من موجب شده
كه آقاى
معروفى با
ايجاد تنفر
قومى زمينه از
بين بردن
شخصيت و هويت
و حتى حيات من
را مقدمه چينى
كرده است.
مسلمانى كه
عليه يك برادر
خود ظلم
مى كند و
برشخصيت،
هويت، حيات،
حقوق، باور ها
و اعتقاداتش
تجاوز مى كند
و با دورغ
پردازى شخصيت
كشى (character assasination) را
پيشه مى كند و
به بدنامى
شخصيت (character
defamation)
ديگران مشغول
است بايد
منتظر برخورد
قانون هم باشد.
آقاى معروفى
با ايجاد تنفر
قومى زمينه
حمله به ما و
پيش زمينه ى
قتل ما را هم
فراهم كرده
است كه از اين
لحاظ من موصوف
را به صفت يك
دهشت افگن و
وحشت افگن يعنى
TERRORIST
مى
شناسم.
آقاى معروفى
با حيات و
هويت و شخصيت
ما بازى كرده
و بازى مى كند.
اگر او عاقبت
نوشته اش را
درك مى كرد، آن
دروغ هايش را به
نايد مى نوشت.
آقاى
معروفى عاقبت
نوشته پر از دروغ
و نفرت انگيز
خود را نه
سنجيده است.
او با دروغ
پردازى، تهمت
و بهتان هاى
ناروا خود
زمينه زيست و
كار ما را در
افغانستان به
مخاطره انداخته
است. او از
لحاظ قانونى
يك مجرم و يك
جنايت پيشه و
دهشت گرا است. من
اين موضوعات
را با كلماتى
كاملاً ادبىخدمت
جناب آقاى
معروفى
نوشتم كه اگر
بر وجود و
حيات يكى از ما
چهار نويسنده در
داخل يا خارج از
افغانستان به
خاطر آن چه در نوشته
اش عليه ما
آورده است،
صدمه وارد
شود، به
پيشگاه
خداوند (ج) و
بشريت به خصوص
ملت مسلمان
افغان هم
اكنون اعلان
مى كنم كه
مسؤول قتل و
هتك حرمت و
حمله و ... به ما
آقاى معروفى
و تارنما ها و
نشرياتى كه
چنين نوشته
هاى وى و ديگر
هم قماشانش را
نشر مى كنند،
هستند.
من
فرقى بين آقاى
معروفى و
رهبران
طالبان و القائده
كه جوانان
جاهل و
احساساتى و نا
آگاه و متعصب
را قربانى
افكار و حرف
ها و سخنان و
طرح ها و
توطئه ها و
فتنه هاى
دهشتگرايانه و
وحشت افزاى خود
ساخته اند، نه
مى بينم!
خداوند (ج) در
مورد فتنه مى
فرمايد:
”الفتنة الاشد
من القتل.“
آقاى
معروفى اگر يك
مسلمان واقعى
مى بود بايد بعد
از آن صحبتم
توبه مى كرد،
نديم مى بود،
و بدون پيشكش
نمودن هيچ
شرطى از همه ما
چهار نويسنده
و اهل نظر
مستقل معذرت
مى خواست، و
همه گفته هاى
فتنه انگيزش
را كه در
نوشته اش درج
كرده با قلم
خود بدون شرط
گذاشتن و طفره
روى رد مى كرد
و راه حل
مسالمت آميزى
را كه به او
پيشنهاد كرده
بودم با دو
ديده قبول مىكرد.
آقاى معروفى
توانسته است
كه بعد از يك
صحبت تلفونى
با آقاى آصف
آهنگ حاضر شود
قلم بردارد و
نوشته اى را
تهيه كند و از
خود صفت كند و
به صورت بچه
گانه از
نوازشگرى هاى
آقاى آهنگ
سخن به ميان
آورد، ولى
هيچگاه حاضر
نه شده كه بعد
از صحبت من
مردانه با درك
مسؤوليت و
قبول گناه و
خطا و سهو و
اشتباهاتش از
من معذرت به
خواهد و آن نوشته
اش را از تارنما
ها حذف كند!
آقاى معروفى
كه مى تواند
از دريافت رونوشت
چند كتاب يا
نوشته از طرف
آقاى فاضل
قلم بردارد و
جهت ايجاد شك عليه
شخصيت آقاى
فاضل از او
توصيف كند،
چرا حاضر نه
شده است كه در
مورد صحبت بين
من و خود بدون
تحريف حرف
هايم چيزى به
نويسد و از من
معذرت به
خواهد. من هيچگاه
نه مى خواهم
از زبان مارمولكى
چون آقاى
معروفى مورد
توصيف قرار به
گيرم، چون
توصيف كردن
هاى آقاى
معروفى توهين
به شخصيت،
هويت، ايمان،
باور، موقف...
من محسوب مى
شود. آقاى
معروفى با
تعريف از آقايان
آهنگ و فاضل
مرا به ياد
معتادانى كه در
ايران مواد
مخدر مى
فروشند،
انداخت. در
ايران معتادانِ
فروشنده ى
مواد مخدر را
عادت بر اين
است كه هرگاه
به بازار داخل
شوند با هركس
سلام مى كنند
و مى گويند:
”آقا سلام
برسه. حالا
تون خوبه. بابا
مرحمت فرموديد!
دست تون درد
نه كنه. خيلى
متشكرم. قربون
تون برم.
ممنونم من را
شرمنده
ساختيد. باز
شب مى بينيم
ها!“ پليس هاى
كه در تعقيب
چنين معتادان
هستند، گاه
فكر مى كنند
كه اشخاص
مخاطب آن
معتادان هم به
مواد مخدر
معتاد اند يا
فروشندگان
مواد مخدر
هستند، در
حالى كه هرگز
چنين نه بوده
و نيست!
حالا
آقاى معروفى
كه خود هرگه
گاهى در وصف
شخصيت هاى فرهنگى
افغانستان
قلم فرسايىمىكند
مى خواهد كه
با روش همان
معتادان به
مردم چنين
وانمود سازد
كه گويا آن
شخصيت ها هم
خداى ناكرده
از هم قماشان
وى هستند! نه، موصوف
سخت كور
خوانده است،
چون چنين نيست
و ما خوب مى
دانيم اين
شخصيت ها
انسان هاى
شريف و وطن
دوست و ملتگرا
هستند و هرگز مثل
موصوف فكر
مخرب و
عمل ناصالح نه
دارند. آقاى معروفى
به مرض روانى
و خود بزرگ
بينى و ستايش از
خود گرفتار
شده و براى
بدنام كردن
ديگران خط
بازى مى كند
و مانند نرگس
خانم كه
داستانش بر
همه اهل فرهنگ
معلوم است،
گرفتار عشق
صورت ماه و
دلفريب خود
شده است.
شايد
خوانندگان
گرامى به
خواهند به
دانند كه چرا
من خواهان به
رسميت شناختن
خط ديورند
هستم؟
من
باور دارم كه
ريشه جنگ و
دهشت افگنى
(تروريزم) و بى
عدالتى هاى
اجتماعى در افغانستان
همانا عدم به
رسميت شناختن
خط ديورند
توسط
افغانستان
است. اگر
افغانستان مى
خواهد كه حيات
سياسى اش از
بين نه رود، آقاى
حامد كرزى
بايد بودن چون
و چند جرگه
بزرگ ملى
(لويه جرگه) را
داير كند و موضوع
خط ديورند را
به صفت مرز
رسمى بين
افغانستان و
پاكستان از
طريق آن جرگه به
رسميت به
شناسد. در آن
صورت است كه رژيم
فعلى به
سركردگى آقاى
حامد كرزى به
جمهورى
اسلامى
افغانستان
مبدل خواهد شد
و افغانستان
به معنى واقعى
كلمه هويت يك
كشور را دارا
خواهد شد.
انديشه ميمون
ملت – دولت و
انديشه كشور –
ملت در افغانستان
در پرتو دموكراسى
فهم پيدا
خواهد كرد و
زمينه قبول آن
توسط همه شهروندان
كشور فراهم
خواهد شد.
زمينه تأمين
عدالت
اجتماعى بر
اساس منافع ملى
فراهم خواهد
شد و
افغانستان
صاحب حاكميت
ملى خواهد
گشت. اين داد و
واويلا راه انداخته
ها كه پاكستان
در امور افغانستان
مداخله مى
كند، زمانى
بار حقوقى و
سياسى خواهند
داشت كه مرز بين
افغانستان و
پاكستان
رسماً از طرف
هر دو كشور
معين و به
رسميت شناخته
شود تا معلوم
شود كه چنين
تجاوزات از
كجا صورت
گرفته است. آقاى
كرزى بايد
اولتر از همه
به ملت افغان
و جهانيان
نشان به دهد
كه مرز هاى
افغانستان با
پاكستان از
كجا تا كجا
است تا همه
بدانيم كه
منظور ما از
كشور و قلمرو
و تماميت ارضى
و حاكميت ملى
افغانستان
چيست؟ بعد
از مشخص بودن
قلمرو و مرز
هاى به رسميت
شناخته شده ى
افغانستان،
ملت افغان و
جهان مى توانند
با مراجعه به آن
مرز هاى بين
افغانستان و
پاكستان روى
ادعاى
افغانستان در
مورد مداخله
پاكستان به
قلمروش نظر
خود را بيان و
موقف شان را
تعيين كنند. از يك سو
آقاى حامد
كرزى اين
مترسك سياسى
در انحصار
تماميت
خواهان و
انحصار
طلبانِ قبيله
گرا داد از افغان
بودن پشتون
هاى پاكستان و
به رسميت
شناختن خط
ديورند توسط جبهه
ملى نو تشكيل
را سر مى دهد و
از سوى ديگر فرياد
مى زند كه
پاكستان به
افغانستان
مداخله مىكند!
اين چه منطق و
اين چه سياست
و اين چه
زعامت ملى است
كه بلاى جان
ملت پا
برهنه افغانستان
شده است؟
به
نظر من مرز
بين
افغانستان و
پاكستان همان
مرز هاى است
كه توسط حكومت
امير
عبدالرحمان
خان در سال 1893ميلادى
تعيين و به
رسميت شناخته
شده است.
پاكستان از
بدو تأسيسش در
سال 1947 ميلادى
تا اكنون به
خاطر عدم به
رسميت شناختن
خط ديورند
توسط
افغانستان در
امورات كشور
آبايى ما انواع
مداخلات را
انجام داده
است. پاكستان
خواهان به رسميت
شناختن خط
ديورند است.
اما حضور
تماميت
خواهان قومى و
انحصارطلبان
و تبارسالارنِ
فاشيست مشرب
در دستگاه هاى
حكومتى در
گذشته مانع به
رسميت شناختن
خط ديورند
توسط
افغانستان
شده كه اين
اقدامات تيشه
به ريشه منافع
ملى كشور ما
زده است.
اكنون هم
برترى طلبان
قومى، تماميت
خواهان،
انحصار طلبان
و تبارسالارانِ
فاشيست مشربى
افغان ملتى
مانع به رسميت
شناختن خط
ديورند توسط
افغانستان مى شوند.
آقاى حامد
كرزى اگر يك
مترسك سياسى
نيست و به راستى
رئيس جمهور
افغانستان
است و از
منافع ملى
افغانستان و
موقف و خواست
و آرمان ملت
افغاستان
نمايندگى مى
كند، چرا از
مراجعه به
جرگه بزرگ ملى
(لويه جرگه)
جهت روشن شدن
موقف نماينده
هاى منتخب ملت
در قبال موضوع
خط ديورند مى
ترسد و طفره مى
رود، ما شاهد
هستيم كه اين
معضله ى
ناميمون باعث
چه خسارات
جانى و مالى
در افغانستان
شده است. همين
سياست ناميمون
رژيم هاى
گذشته و رژيم
فعلى در مورد
خط ديورند
افغانستان را
به دام روسيه
شوروى واژگون
شده انداخت و
كشور را به
سوى تباهى سوق
داد و سرزمين
ما را به
ميدان جنگِ
دهشت افگنان
خارجى و داخلى
عليه جهان
مبدل ساخته
است كه در اين
ميان ملت ما
خسارت ديده و مى
بيند و كشور
ما مانند
گذشته قربانى
جنگ ها و تجاوزات
و اشغالگرى ها
گرديده است. مستبدين
(تبارسالارى
تماميت
خواهان و
انحصار
طالبانِ
فاشيست مشربِ
حاكم در
افغانستان)
داخلى،
استعمارگران
منطقوى ( پاكستان)
و استكبار
جهانى
(تروريزم بين
المللى) در
افغانستان
دست به دست هم
داده اند و هر
يك بر اساس
اهداف خود كه
بر محور مشخص
نه بودن خط
ديورند چرخ مى
خورند عليه منافع
ملى
افغانستان و
عليه منافع بشريت
جنگ مى كنند.
فرض كنيم كه
گويا پاكستان
در تشكيل و
مسلح ساختن
دهشت افگنان
نقشى نه دارد.
اگر پاكستان
به خواهد عليه
پايگاه هاى مرزى
دهشت افگنان
بين المللى
اقدامى كند
اولتر از همه
آن كشور خواهان
معلوم بودن
مرز هايش با
افغانستان
است تا در
صورت لشكر كشى
به مناطق
شمالى كشورش
به قلمرو
افغانستان
تجاوزى صورت
نه گيرد. ما
بار ها شنيديم
كه افغانستان داد
مى زند كه
عساكر
پاكستانى
داخل خاكش شده
است و فلان
منطقه را
گرفته است.
آيا
افغانستان با
به رسميت نه
شناختن خط
ديورند چگونه چنين
ادعا را ثابت
كرده مى تواند
كه پاكستان از
فلان بخش از مرز
هاى معين و
تعيين شده و
به رسميت
شناخته شده ى
بين المللى
بين دو كشور
مذكور به
قلمروش تجاوز
كرده است؟
بعد
از حملات دهشت
افگنى
القايده به
تاريخ يازدهم
سپتامبر 2001 كه
منجر به كشته
شدن سه هزار
انسان در
امريكا شد، جهان
با تمام قوت
بيدار گشت و
دول جهان آزاد
و طرفدار
دموكراسى و
حقوق بشر نيرو
هاى خود را جهت
مبارزه با
دهشت افگنان
بين المللى به
افغانستان
فرستادند. در
پهلوى كمك هاى
نظامى دول
غربى تحت
سرپرستى
سازمان ملل
متحد به ميزبانى
دولت جمهورى
فدرال آلمان
با يك حركت تاريخى
جلسه بن را
داير نمودند.
در جلسه
تاريخى بن
جناح هاى حاضر
براى استقرار
صلح و ثبات؛
نظم و قانون؛
و دموكراسى و
آزادى در
افغانستان به
توافق رسيدند
كه يك دولت
جديد در آن
كشور تأسيس
شود. در طى پنج
سال كه از
جلسه بن گذشت،
در سايه حضور
و تحت معاونت
و كمك هاى
نظامى ومالى خارجى
ارتش ملى و
قواى پليس به
تدريج تأسيس و
شكل گرفتند، و
مليارد ها
دالر كمك هاى
نقدى جهت
بازسازى
مناطق ويران
شده به
افغانستان
ارسال شده،
اما ما مى
بينيم كه با
همه تلاش ها
افغانستان دو باره
در حالت بحران
بى امنيتى غير
قابل تصورى
قرار دارد.
دهشت افگنان
بيش از پيش قويتر
شده اند و
امنيت و حيات
سياسى
افغانستان را
با همه
دستاورد هاى
پنج سال گذشته
به مخاطره انداخته
اند. ما گزارش
هاى ناگوارى را
در مورد كشته
شدن سربازان و
نيرو هاى امنيتى
و پليس
افغانستان به
شمول كشته شدن
صد ها تن از
شهروندان
كشور و كشته
شدن ده ها سربازان
خارجى از طريق
رسانه هاى
داخلى و خارجى
مى خوانيم و
مى شنويم و
تصاويرى در
اين موارد روى
صفحات
تلويزيون ها مشاهده
مى كنيم. رژيم
فعلى به جز
مراكز ولايات
و شهرستان ها
در جنوب و
جنوب غرب كشور
بر بقيه مناطق
آن ولايات
نظارت و
حاكميت نه
دارد. آقاى كرزى
با سياست هاى
نادرست و
مزورانه اش جهت
بقاى قدرتش بر
اريكه قدرت باعث
برگشت دهشت
افگنان خارجى
و داخلى به
خاك افغانستان
شده است. اگر
بعد از جلسه
بن، به خصوص
در جرگه بزرگ
ملى موضوع به
رسميت شناختن
خط ديورند به
پيشگاه
نمايندگان
ملت گذاشته مى
شد، و نمايندگان
محترم در آن جرگه
هم با در نظر
گرفتن واقعيت
هاى تاريخى و
موجود خط
ديورند را به
صفت مرز رسمى بين
افغانستان و پاكستان
به رسميت مى
شناختند، درآن
صورت بود كه آى اس آى و
دولت
پاكستان، و دهشت
افگنان داخلى
و خارجى رهبرى
شده و پناه داده
شده در پاكستان
به قلمرو
افغانستان
مداخله كرده نه
مى توانستند. با
به رسميت
شناختن خط
ديورند، ملت
افغان يك پارچه
از قلمرو كشور
خود دفاع مى
كرد و در افغانستان
هم يك دولت
واقعاً مردمى در
پرتو
دموكراسى واقعى
تأسيس مى شد. رژيم
فعلى داراى يك
دارالحكومه متكى
به خارجى ها است،
نه
داراى حاكميت ملى
در سر تا سر
افغانستان.
رژيم فعلى
همانگونه كه
به آقاى
معروفىهم
بيان كردم
امنيت ملى را
تأمين كرده نه
توانسته است
تا ما از لحاظ
حاكميت آن در
سرتاسر كشور
آن را به صفت
يك دولت يا
حكومت به
شناسيم.
متأسفانه
امروز هم
مانند پنچ سال
قبل آقاى حامد
كرزى نه مى تواند
بدون ياورهاى
داخلى وخارجى
اش و بدون راه
بندان ها و
حركت هاى
نظامى امنيتى
تا كوته سنگى
به رود و يك
كباب وطنى را با
مردم خود در
آن جا دور از
ترس حمله نوش
جان كند. كجا
است امنيت؟
كجا است
حاكميت ملى در
سر تا سر
افغانستان؟ كجا
است مشروعيت و
قانون و نظم
اجتماعى در
افغانستانى
كه جهان به
كمكش شتافته
است؟
عدم
به رسميت
شناختن خط
ديورند توسط
افغانستان يك
كارى خلاف
منافع ملى
كشور محسوب مى
شود، چون
اولاً
افغانستان حق
نه دارد خلاف
پيمان بين
عبدالرحمان
خان و نماينده
انگليس در سال
1893 و خلاف پيمان
ها و قرار داد هاى
بين المللى ادعاى
براى استرداد
خاك هاى سمت
جنوب خط
ديورند را
داشته باشد.
اگر هر كشور
برخيزد و چنين
ادعا هاى را
در مورد خاك
هاى كه در
گذشته هاى دور
بخشى از قلمرو
امپراطورى ها
و حكومت هاى
گذشته بوده به
نمايد، در آن
صورت جهان به خاك
و خون كشانيده
خواهد شد و
همه قوانين
تصويب شده ى
بين المللى
فاقد اعتبار
خواهند گشت. اما
واقعيت امر
اين است كه ما
در يك جهان
مدرن با
قوانين مقبول
و قابل قبول همه
كشور هاى
متمدن كه بر اساس
انديشه هاى
كشور – ملت و
ملت - دولت
تأسيس شده
اند، زندگى مى
كنيم.
افغانستان
بايد در كنار
همه كشور هاى
نوتشكيل و گذشته
با رعايت
قوانين بين
المللى و بين
الدول، بدون
چشم داشت به
خاك هاى كه يك
زمانى بخشى
امپراطورى
خراسان بوده،
به حيات سياسى
اش با به
رسميت شناختن
همين مرز هاى
فعلى و با پيروى
از سياست عدم
وابستگى
ادامه دهد.
ثانياً
افغانستان در طى
صد و چهارده سال
گذشته در
موقعيتى قرار
نه داشته كه
از راه زور به
تواند خاك هاى
از دسته رفته
ى مربوط به
امپراطورى
احمد شاه بابا
(رح) را دوباره
به دست آورد. حمله
رژيم صدام به ايران و
بعد به كويت
نشان داد كه چنين
كارى از راه
زور امكان نه
دارد كه كشورى
با ادعا هاى
از قبيل الحاق
خاك هاى كشور
هاى همسايه
اش با زور خاك
هاى شان را
تصرف كند.
جهان اين
تجاوزات و
اشغالگرى ها
را قبول نه
دارد. در اخير
بايد گفت كه
بر اساس
واقعيت هاى
موجود،
افغانستان به
علت سياست هاى
خام حكام اسبق
در طى سى سال
گذشته به
ميدان تاخت و
تاز روسيه شوروى
واژگون شده و
بعداً
پاكستان و
هندوستان
مبدل شد.
اكنون افغانستان
با تحمل
خسارات جانى و
مالى جبران
ناپذير به يك
كشور بسيار
ضعيف و شكننده
تبديل شده
است، ولى كشور
پاكستان به يك
قدرت نظامى و
اتمى و مطرح
در سطح منطقه
مبدل گشته است
و خواهان
استعمار
منطقه است. از
طرف ديگر
ايران هم به
سوى اتمى شدن
گام نهاده است
و كشور هاى
ازبكستان،
تاجيكستان و
تركمنستان
بعد از كسب
استقلال خود
روز به روز
قوى تر مى
گردند. اين ما
هستيم كه در
اين وسط با افغانستان
ضعيف و ناتوان
و عقب مانده و
در به در و خاك
به سر و گدا و
جيره خوار،
ولى پر از ادعا
هاى غير
واقعبينانه پازده
به زمين ننگ
قبيله
سالاران گير مانده
ايم! در عصر
امروز زمان سر
دادن شعار ”زه
حكومت غوارم“
گذشته است. سوال
من از حامد
كرزى اين است
كه چرا
افغانستان نه
بايد خط
ديورند را به
رسميت نه
شناسد؟ چرا افغانستان
نه بايد با
همسايه هايش
در يك فضاى پر
از صلح و
امنيت و اخوت
در پرتو قوانين
به رسميت
شناخته شده ى
بين المللى به
همين حيات سياسى
اش ادامه دهد؟
چرا
افغانستان
دست از ادعا
هاى پوچ و غير
قابل دسترس در
مورد مناطق
صوبه سرحد بر
نه مى دارد؟
افغانستان
بايد به دهشت
افگنان بلوچ و
پشتون
پاكستان پناه
نه دهد تا
پاكستان هم
دست از حمايت
و پناه دادنِ
دشمنان مردم افغانستان
بردارد. افغانستان
بايد خط
ديورند را به
رسميت به
شناسد تا
پاكستان هم به
تواند بر
قلمرو خود
حاكميت قانون
را برقرار
كند. اگر
پشتون ها و
بلوچ هاى
پاكستان
خواهان داشتن
كشورى به نام
هاى
پشتونستان و
بلوچستان
هستند خود شان
بايد
مستقلانه
اقدامات
قانونى را به
راه اندازند.
من
خواهان به
رسميت شناختن
خط ديورند مى
باشم. من
خواهان تأمين
عدالت اجتماعى
در افغانستان
هستم. من
خواهان تأسيس يك
دولت ملت
سالار در
افغانستان مى
باشم. من
طرفدار تأمين
دموكراسى
واقعى در
افغانستان
هستم. من
باورمندم كه همه
شهروندان
افغانستان
بايد در يك
فضاى صلح آميز
و پر از امن در
كنارهم با
زيست مسالمت
آميز برابر و
مساوى بدون
هيچگونه
تبعيض و تعصب
قومى و زبانى
و مذهبى و
جنسى و بودن
امتياز خواهى زندگى
كنند تا باشد
كه افغانستان
از شر جنگ هاى
تحميلى نجات
يابد؛ و
هم كشور هاى
كه به
افغانستان
كمك نظامى
كرده اند، اطمينان
يابند كه
افغانستان
ديگر لانه دهشت
افگنان بين
المللى نيست و
بيش از اين
نيازى به حضور
قوت هاى شان
در آن كشور نه
مى باشد.
اين
كه من خواهان
به رسميت
شناختن خط
ديورند هستم،
كجاى اين نظرم
نمايانگر
مخالفت من با
زيست افغان
هاى پشتون تبار
در قلمرو كشور
آبايى ما است
كه آقاى
معروفى با گمانه
زنى هاى بى
اساس و ايجاد
تنفر قومى مرا
متهم به ترس و
عدم زندگى با
آن ها در كشور افغانستان
با همين حدود
اربعه فعلى اش
نموده است؟
انسانى
كه منطق و
وجدان داشته
باشد، هيچگاه
تهمت ها و
بهتان ها و
توهين ها و
دروغ هاى را
كه آقاى
معروفى در
نوشته اش عليه
من و سه شخصيت
ديگر
افغانستان درج
كرده است، نه مى
نويسد و قبول
نه مى كند و آن
نوشته را در
تارنمايش يا نشريه
اش نشر نه مى
نمايد. چرا
آقاى معروفى
با پيشنهاد
نظرم جهت به
رسميت شناختن
خط ديورند مرا
متهم به
افغانستانى نموده
است؟ در كجاى
اين نظرم آمده
است كه من گويا
خود را
افغانستانى
مى شمارم؟
كجاى اين نظرم
مى گويد كه من
به خاطر
پيشنهاد به
رسميت شناختن
خط ديورند
توسط
افغانستان،
يك افغان نيستم؟
كجاى
اين نظرم بيانگر
آن ادعاى پوچ
آقاى معروفى است
كه من را متهم
به طرفدارى از
تأسيس كشورى
به نام خراسان
ساخته است؟
براى
پاسخ به سخنان
باطل آقاى
معروفى و دروغ
هاى نوشته ى
مختصرش فقط
با مراجعه به
قرآن كريم مى
گويم: ”لعنة
الله على
القوم
الكاذبين.“
من بعد
از اين –
به جز نشر دو
بخش ديگر اين
نوشته در طى دو
هفته آينده،
چون نه مى
خواهم فشار
خون طرف غليان
كند!- به
هيچ نوشته ى
از نوشته هاى
بعدى آقاى معروفى
پاسخ نه مى
دهم، چون او
بايد اولتر از
به همه جرم و
گناه و خط
بازى و سهو و
اشتباهاتش
اعتراف كند و
معذرت نامه اش
را بدون حاشيه
روى نشر كند و
آن نوشته هايش
را از تارنما
ها حذف كند و
از محترمين
آقايان محمد
قوى كوشان،
استاد بصير
كامجو و محمد نعيم
كبير و من معذرت
به خواهد و هر
چه را كه عليه
ما نوشته پس
به گيرد و قانوناً
جبران خسارت
نمايد و
خواهان عفو
شود. بعد از آن
من هم با
ناديده گرفتن
او و نوشته هايش
مانند هميشه به
قصه اش هم نه
خواهم بود.
(ادامه
دارد)
اشتباهات
حروف نگارى
(تايپى) به
معنى بى سوادى
يك نويسنده
نيست، بل
نمايانگرِ
سهل انگارى در
هنگام نوشتن
حروف است.
|