بســـــــــم الله الـــــــرحمــــــن الــــــرحيــــــم

 

يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (49:13) 

ترجمه: ” اى مردم! ما شما را از يك مرد و زن آفريديم و شما را تيره‏ ها و قبيله‏ ها قرار داديم تا يك ديگر را به شناسيد؛ گرامى‏ترين شما نزد الله با تقواترين شما است؛ الله دانا و آگاه است!“

وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَاتٍ لِّلْعَالِمِينَ (30:22)

ترجمه: ”و از آيات او آفرينش آسمان ها و زمين، و تفاوت زبان ها و رنگ هاى شما است؛ در اين نشانه‏ هايى براى عالمان است!“

 

«پاسخ به دروغ هاى آقاى خليل الله معروفى چرند نويس افغانستان »

 

 
 سيد حسيب مصلح

 

بخش سوم

 

سخن چند پيرامون طرز نگارش و اغلاط انشايى و املايى موجود در نوشته هاى آقاى معروفى

 

نويسنده هاى محترمى كه نوشته هاى خود را در تارنما هاى مورد نظر خويش به نشر مى رسانند، خوب مى دانند كه در بسيارى از آن نوشته هاى شان، به علت عدم دقت در هنگام نوشتن حروف يا  به خاطر سهل انگارى در هنگام ويرايش، اشتباهات حروف نگارى (Typo) وجود دارد. اما آقاى معروفى به جاى تمركز روى اصل مطالب درج شده در آن نوشته هاى نويسنده هاى كه مى خواهند افغانستان با به رسميت شناختن خط ديورند به مداخلات پاكستان در امور و قلمروش پايان بخشد، با انگشت گذاشتن روى چنان اشتباهات حروف نگارى مغرضانه عليه شان انتقاد مى كند. جالب است كه موصوف، چون كور خود بيناى مردم است، اشتباهات و اغلاط انشايى و املايى موجود در نوشته هاى خود را ناديده مى گيرد.  من باور دارم كه اشتباهات حروف نگارى در نوشته هاى نشر شده در تارنما ها يا نشرياتى كه آن نبشته ها را از طريق پست برقى دريافت مى كنند به معنى بى سوادى نويسندگان آن ها به شمار نه مى روند. هم چنين آقاى معروفى كه بر نوشته هاى من و چندين هموطنم انتقادات بى جا و خرده گيرى هاى و غرض آلود نموده، خودش كاربرد حرف ربط ”و“، و علامت تفكيك بخشِ كامه (،) را در نوشته ياد شده به صورت درست رعايت نه كرده است. ما هنگام ويرايش نوشته هاى خود فكر مى كنيم كه واژه هاى مورد نظر مان بدون كم و كاست در آن نبشته ها درج شده اند. چنين سهل انگاريى به اين معنى نيست كه يك نويسنده آرش، مفهوم و طرز نگارش واژه هاى نوشته اش را نه مى داند. از همين رو من باور دارم كه ما به ويرايش گران مستقل و حرفوى نياز داريم.

 

اگر به نوشته هاى آقاى معروفى، به خصوص همين نوشته مورد نظر كه در قسمت اول اين نبشته بخش هاى از آن نقل شده، توجه شود، معلوم مى شود كه موصوف از يك سبك نگارشى معين پيروى نه مى كند. مثلاً، آقاى معروفى گاه پيشوند ”مى“ را،  كه نمايان گر حالت استمرارى افعال به شمار مى رود،  با فعل بعد از آن، چه ماضى استمرارى و چه مضارع استمرارى، يك جا مى نويسد و گاه هم آن پيشوند را جدا از آن افعال مى نگارد. بعضى از نويسنده هاى درى زبان افغانستان پيشوند ”مى“ را با فعل بعد از آن يك جا مى نويسند. اما در ايران بين نويسنده هاى همزبان اين قاعده رايج است كه بايست پيشوند ”مى“ را از افعال ماضى و مضارع استمرارى جدا نوشت، و امروزه اين روش توسط بسيارى از نويسنده هاى افغان هم رعايت مى شود.

 

اگر يك نويسنده در نوشته هايش يا در هر يك از نوشته هايش موازين قبول شده ى يكى از سبك هاى نگارشى مورد نظرش را به صورت درست رعايت نه كند،  نوشته اش نمايان گر عدم شناخت او از سبك هاى نگارشى مربوط به آيين هاى نگارى رايج در  همان زبان شناخته مى شود. در زبان درى و گويش فارسى آن تنها يك قاعده، يك معيار و يك سبك براى نوشتن وجود نه دارد.  من نه مى دانم كه چرا آقاى معروفى فكر مى كند نسبت به ديگر نويسنده هاى درى زبان با سواد تر است، و متكبرانه به ويرايش نوشته هاى ديگران كلونگ است، و از آقاى كامجو درخواست نموده كه كتابش را براى ويرايش به نشانى موصوف ارسال كند؟  

 

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت       ناز كم كن درين باغ بسى چون تو شگفت  (حافظ)

 

هر نويسنده ولو كه چه داستان نويس، چه آموزگار چه دانش آموز و ... باشد، نه مى تواند به تنهايى هم نويسنده و هم يك ويرايش گر خوب آثارش باشد، چون يكى از مسؤوليت ها و وظايف مهم يك ويرايش گر تجديد دانش ويرايش و كسب اطلاعات جديد در حوزه ويرايش و متعال ساختن دانش ويرايش، بدون طفره روى مى باشد.

 

بياموز آنچه نشناسى تو زينهار               كه بر كس نيست از آموختن عار

 

اما در بخش فرهنگ ويرايش دوطلبانه بايست گفت كه هنوز پذيرش فرهنگ ويرايش دوطلبانه در بين بسيارى از نويسنده هاى افغان رايج نيست، چون ايشان با قبول ويرايش نوشته هاى خود توسط يك ويرايش گر يا نويسنده ديگر شايد گمان كنند كه برچسپ بى سوادى خواهند خورد. گاهى هم شده كه دوستى به جاى ويرايش يك نوشته كوشش كرده با تلاش زياد بنياد مطالب آن نبشته را در جهت خلاف هدف نويسنده تغيير دهد.

 

اما آقاى معروفى به هيچ وجه يك ويرايش گر حرفوى و قابل پذيرش نيست. به طور نمونه به جمله ى زير از نوشته ى ياد شده ى موصوف توجه كنيد: ”اين دسته متشكل است از اشخاص و افرادى، كه على الظاهر عين تيز و نظر بالا را پيش مى كشند، اما در واقعيت امر طورى ديگر مى انديشند، چون از طريق ”رسميت يافتن“ سرحد  ديورند، هدفى ديگر را نشانه مى گيرند.“

 

كاربرد حرف ”و“ يا علامت كامه در جمله بالا در جا هاى كه با خط كشيده زيرين نشانى شده،  نادرست به شمار مى رود، و اين موضوع را بايد آقاى‌ معروفيى پر ادعا بهتر از من و ديگر نويسنده ها به داند. من با ديدن چنين اشتباهاتى در نوشته هاى آقاى ‌معروفى وى را متهم به بى سوادى يا كم سوادى نه مى كنم، چون چنين اشتباهات از سوى همه ما رخ داده و رخ مى دهد، و دليل آن فقط سهل انگارى در هنگام ويرايش نوشته هاى مان است.

 

آيا اين درست است كه آقاى معروفى با ناديده گرفتن اشتباهات انشايى و املايى در نوشته هاى بى محتواى خود از ديگر نويسنده ها تقاضا كند كه آثار خود را جهت ويرايش به نشانى موصوف ارسال كنند؟ به نظر من نه خير، چون نوشته هاى آقاى معروفى بايد اولتر از همه توسط يك ويرايش گر حرفوى ويرايش شود تا برايش آشكار گردد كه با چنان يك ادعاى بى جا چقدر در خطا رفته است.  تقاضاى آقاى معروفى از آقاى كامجو براى ارسال كتابش جهت ويرايش توسط موصوف مرا به ياد ضرب المثل وطنى ما انداخت كه گويند: ”(فلانى) كور خود بيناى مردم است.“

 

در جمله ى زير آقاى معروفى مرتكب اشتباهى ديگرى شده است. به اين جمله از نوشته موصوف دقت كنيد:” اينان هر كدام يا از تشكيل”لوى پشتونستان“ بخود مى پيچند ، مانند آقايان نعيم كبير و سيد حسيب مصلح.“  فاصله بين پيچند و كامه در  اين جمله غلط است.

 

هم چنين موصوف كه اشتباهات حروف نگاريى نويسنده هاى درى زبان را نشانه ى بى سوادى آن ها مى شمارد، به طور نمونه، خود با نوشتن ”همن“ به جاى ”همين“ در همين نوشته ى ياد شده در بالا، و پيغمر به جاى پيغمبر(مراجعه شود به نوشته ى موصوف  زير عنوان بى بى رادو جان، اثر آقاى خليل الله معروفى، برلين، 6 فبرورى 2007)  چگونه مى تواند ادعا كند كه گويا خودش بايد به صفت يك شخص سواد تر از ديگر نويسنده هاى افغانستان محسوب شود؟ اين كه او آستراليا را استريليا مى نويسد، چيزى نه مى گويم، چون نه مى خواهم كه از من آزرده خاطر گردد.

 

من دوست نه دارم در نوشته هاى خود از واژگان كه زبان را ركيك و سخيف مى سازند، كار به گيرم. من به همه زبان ها احترام دارم، ولى من تجاوز به حريم هيچ زبانى را قبول نه دارم. من در گذشته بدون هيچگونه واكنش منفى از طرف نويسنده هاى افغان واژه ها و اصطلاحات پشتو را در نوشته هايم به كار مى بردم، و در آينده هم به كار خواهم برد. اما اگر من در بعضى از نوشته هاى خود كلمات و اصطلاحات پشتو را به كار نه مى برم هيچ كسى حق نه دارد با فضولى و گستاخى به آيين يا طرز نگارش و كاربرد واژه هاى مورد نظر من حمله كند. اگر من در نوشته هاى خود از واژه هاى زيباى رايج در گويش فارسى درى معمول در ايران كار مى گيرم، اين موضوع به هيچ فضولى به خصوص به آقاى معروفى چرند نويس ربطى نه دارد، چون من باورمندم كه زبان ها مرز هاى سياسى را به رسميت نه مى شناسند. از ديدگاه من كاربرد واژه هاى رايج در گويش هاى موجود در يك زبان يك كار پسنديده و قابل پذيرش اهل فرهنگ آن زبان است كه به همگون سازى همه گويش هاى آن زبان كمك مى كند، و مانعى براى تولد يك زبان ديگر از بستر زبان مادر خواهد شد.  من كوشش مى كنم تا امكان دارد از نوشتن واژه هاى بيگانه در نوشته هايم دورى ورزم، و معادل درى آن واژه ها را در نبشته هايم به كار به برم، چون زبان درى يك زبان زنده، پويا، بزرگ و ظرفيت داشتن ۲۲۶۲۷۵۰۰۰ واژه را دارا است ( خواهشمندم كه به مقاله زير عنوان ”توانایی زبان فارسی در معادل سازی“، به قلم دکتر محمود حسابی  در تارنماى وزين سرنوشت - http://www.sarnavesht.com/main/index.php/weblog/extended/1548/  مراجعه كنيد.).  

 

من مخالف سر سخت و دشمن هرگونه فرهنگ ستيزى هستم. من طرفدار رشد و تكامل تدريجى زبان ها بدون تجاوز به حريم آن ها هستم. من مخالف تحميل واژه هاى كه حروف آن ها در الفباى زبان هاى تحت تجاوز قرار گرفته شده، جا نه دارد، هستم.

 

اگر آقاى معروفى به راستى طرفدار سره نويسى و مدافع راستين زبان درى مى بود، مى بايست عليه واژه ها يا كلمات تركيبى جديد در گويش فارسى درى (فارسى)، مانند رزمايش، گزينش و ... تاخت و تاز نه مى كرد، چون زبان مرز سياسى نه مى شناسد. آقاى معروفى كه هنوز در مورد تاريخ زبان، دستور زبان و آيين هاى نگارش زبان درى، گويش فارسى درى و گويش تاجيكى درى مطالعات درست نه دارد، چگونه به خود جرأت مى دهد كه با نوشتن پيغمر، همن و كاربرد نا نه جاى كامه و حرف ربط” و“ در نوشته هاى خود به نقد و ويرايش نبشته هاى نويسنده هاى ديگر روى آورد؟

 

جالب است كه آقاى معروفى به خود حق مى دهد كه به جاى تبهكار، ”تبه كردار“ به نويسد، ولى ديگر نويسندگان حق نه دارند كلماتى مانند موشك، رزمايش، منش، گزينش و سهرابى را در نوشته هاى خود به كار به برند. اين كه او ريشه، آرشِ و مفهوم موشك، آسيب، رزمايش، گزينش، منش، سهرابى و ... را به صورت درست نه مى داند، نمايان گر اين حقيقت است كه وى مانند آن افرادى است كه با خواندن مقدمه يك كتاب گمان مى كنند نيازى به مطالعه بقيه آن كتاب نه دارند، چون حدس مى زنند كه همه محتويات آن كتاب را فقط با خواندن مقدمه آن درك كرده اند!  

 

حوزه زبان درى بزرگتر از آن چه است كه چند نويسنده در گذشته در باره آن كتاب هاى را با روش و سليقه مورد پسند خود نوشته اند. زبان شناسى، آوا شناسى و واژه شناسى آيين نگارش و ادبيات عصر كنونى با آن چه رفتگان در اين موارد آثارى نشر كرده اند، تفاوت زياد دارد. همه نويسنده ها زبان شناس نيستند، اما زبان شناسان نويسندگان خوبى اند. بسيارى از نويسنده هاى افغانستان نويسندگى را از طريق تحصيل در رشته هاى ادبيات، زبان شناسى، واژه شناسى، آوا شناسى و ويرايش ياد نه گرفته اند. هر نويسنده مطابق تجربيات و دانشش پيرامون موضوعات مورد نظرش نوشته هايش را مى نويسد. اما اين درست نيست كه شخصى مانند آقاى معروفى كه خود نه اديب و نه نويسنده است، نه زبان شناس و نه آوا شناس مى باشد، نه ويرايش گر و نه ريشه شناس واژه هاى درى، پشتو، عربى، انگليسى و اردو به حساب مى آيد، با نقد ها و انتقادات بى جا و ويرايش هاى غير علمى، تخريبى و نابخردانه خود كوشش دارد خود را به دروغ يك چهره دانشمند نماى رشته هاى زبان و ادبيات درى معرفى كند. غرور، فخر فروشى و تكبر و خود بينى و خود خواهى صفات خدا ناپسندى به شمار مى روند كه بعضى نويسنده نما هاى مانند آقاى معروفى در آن ها غرق شده اند، و وجود خاكى خود را فراموش كرده اند، و از ياد برده اند.

 

گر تكبر مى كنى با خواجگان سفله كن                ور تواضع مى كنى با مردم درويش كن

 

آقاى معروفى جهت به تمسخر گرفتنِ يك نظر، پيشنهاد يا موضوع فقط با حاشيه روى به اشتباهات حروف نگارى نويسنده ها، مى چسپد، و سعى مى كند نويسنده مورد نظرش را با توهين كردن، تهمت و اتهام بستن و دروغ بافى هاى پر از سفسطه اش بى سواد معرفى كند. اما اگر كسى در مورد اشتباهات حروف نگارى در نوشته هاى سر تا پا پر از سفسطه اش نقدى به نويسد، موصوف سخت آشفته، ناراحت و حتى حيران مى شود، و با كلمات بازارى و با عدم رعايت عفت قلم و بدون رعايت اخلاق نويسندگى با چرند نويسى دلك عقده مندش را خرسند نگه مى دارد.

 

اى برادر چو خاك خواهى شد             خاك شو پيش از آنكه خاك شوى  (سعدى)

 

افغان هاى كه سال ها زير يوغ استبداد رژيم هاى غير مردمى به سر بردند، امروز بايد با عين معيار هاى ناشايسته استبدادى و مردم ستيز عليه هم ديگر صف آرايى نه كنند، و مانند بغچه برداران سركارى و دربارى گذشته عليه هموطنان خود با خط بازى، توطئه، فتنه انگيزى و صف آرايى نه نمايند. هر گاه ما نويسنده هاى ملتگرا نظريات خود را جهت آگاهى ملت براى دستيابى به يك راه حل عادلانه براى بيرون رفت از بحران دامن گير افغانستان مى‌نويسيم، استبداد زده ها و دلقكان رژيم هاى استبدادى وغلام بچه مآبان و بغچه برداران مصلحت انديش شان، به شمول دستورى ها، مى خواهند با تحريكات مخرب و چرند نويسى هاى سفسطايى شان بين نظريات ما و ملت مسلمان ما سدى ايجاد كنند. من با كمال جرأت مى گويم كه ما جوانان قلم به دست نه بايد به روش هاى نامعقول مستبدين و نوكران حلقه به گوش نظام ها و رژيم هاى استبدادى، وابسته و دست نشانده ارزشى قايل شويم. افرادى مثل آقاى معروفى مزورانه سعى مى ورزند تا با مشغول نمودن ذهن نسل هاى فعلى افغانستان به موضوعاتى از قبيل بازى با كلمات، ايجاد جنگ هاى تبارى و زبانى، حمله به ساختار آيين نگارشى و سبك نوشته هاى عدالت خواهان، ظلمى را كه بر سر نسل هاى گذشته تحميل شده، بالاى نسل هاى فعلى و آينده افغانستان تحميل كنند، و صداى حق طلبى، عدالت خواهى، ملتگرايى، آزادى خواهى و استقلال طلبى مردم ما را با حمله به طرز و سبك نگارش نوشته هاى شان خفه و خاموش سازند. امروزه چرند نويس هاى مانند آقاى معروفى مذبوحانه تلاش دارند تا نظريات، افكار، شخصيت، هويت و موقف نيك مردان خدا را در اذهان عوام افغانستان با دروغ پردازى، تهمت زدن، بهتان و اتهام بستن، ايجاد فتنه و به راه انداختن توطئه، ترويج تنفر قومى و زبانى و ايجاد كينه وارونه جلوه دهند.

 

گر ترا بــود پـــرورش در راه ديــن           كى ترا بود اين چنـــين دل پر ز كين

معـروفى از كـــذب و شر دورى نما            تا بـه كى خواهى تو زيستن در جنين

                                                                                                          (سيد حسيب مصلح)

 

خوانندگان گرامى!

 

زبان هاى پويا و زنده و رشد يافته جهان محدود در جغرافياى مرز هاى سياسى، تبارى، مذهبى كشور ها نيستند. اما در افغانستان زبان درى عمداً بنابر سياست هاى ناميمون برترى طلبان فاشيست مشرب و كاسه ليسان مصلحت انديش و پله بين شان از رشد تدريجى اش باز مانده است.  در ايران اين زبان دارد بيش از پيش رشد مى نمايد. در تاجيكستان روس ها به خاطر ايجاد سد فرهنگى بين تاجيك ها، افغان ها و ايرانى ها، و جهت نابودى پيوند هاى دينى، فرهنگى و تبارى آنان با ديگر هم زبانان، هم تباران و هم دينان شان خط زبان درى را دو بار - اول به لاتين و سپس به سرياليك - تغيير دادند. اين تجاوز يا ظلم رفته بر زبان و فرهنگ ملت تاجيك تا امروز بسيارى از تاجيك هاى تاجيكستان را از دسترسى به آثار علما، انديشمندان، دانشمندان، شاعران و نويسنده هاى نامدار فرهنگ و ادبيات درى محروم ساخته است. اين گونه حركت هاى تخريبى فرهنگ ستيزى و تجاوز به حريم يك فرهنگ به شمار مى روند. يكى از راه هاى سريع بى سواد ساختن يك ملت و نابود ساختن فرهنگ و زبان مردمى همانا تغيير رسم الخط زبان شان يا جا زدن حروف بيگانه در بين حروف مربوط به زبان شان است، كه چنين تجاوزعليه زبان درى در افغانستان انجام يافته و هنوز هم ادامه دارد.

 

آقاى معروفى يك روز همت نه گماشت و در مورد تغيير ساختار واژه هاى درى و عربى در زبان پشتو نوشته اى نشر نه كرد و عليه چنان كار ناشايسته كه توسط انجمن پشتو (پشتو تولنه) انجام يافته، هيچ احتجاج نه نمود، تا مى شد به گوييم كه موصوف خط باز نيست و يك انسان عادل و راستگو است. دريغا كه چنين نيست. مثلاً پس از توطئه هفت ثور 1357 هجرى شمسى نويسنده هاى مخالف موجوديت واژه هاى درى و عربى در آن زبان به تغيير ساختار كلمات درى و عربى در آن زبان دست زده اند. در مورد تغيير واژه هاى عربى در زبان پشتو به طور نمونه مى توان از تغيير واژه عربى خلق به خلك و تغيير واژه قصه به كيسه ياد آور شد، اما آقاى معروفى تا حال در مقابل چنين تجاوزات به ساختار واژگان رايج درى و عربى در زبان پشتو خاموشى گزيده است. شايد موصوف، چون همان جورى كه برايم گفت پشتو نه مى داند، طفره مى‌رود و مصلحت انديشانه در اين مورد حرفى بيان نه مى كند.

 

شيشه نزديكتر از سنگ ندارد خويشى         هر شكستى كه به ما مى رسد از خويشتن است

                                                                                                    (صائب تبريزى)

 

ازبكى، پشتو، تركمنى، درى، درى هزارگى و ديگر زبان هاى مردم افغانستان بخش هاى از فرهنگ ملى ملت مسلمان افغان حساب مى شود، ولى من هيچگاه دستبرد زير نام نوآورى؛ تجاوز زير نام وحدت فرهنگى و ملى؛ بيداد زير نام تحول؛ ظلم زير نام دگرگونى در يك جامعه؛ و ستيز عليه يك فرهنگ يا زبان را قبول نه دارم.  بسيارى از افغان هاى پشتو زبان از تغيير ساختار كلمات و تحميل نمودن واژه هاى جديد به جاى واژگان درى و عربى در زبان پشتو ابراز نارضايتى مى كنند. اما كسى به حرف هاى اين هموطنان ما گوش فرا نه مى دهد. متأسفانه امروزه گويش دل نشين پشتوى قندهار دارد جايش را به گويش پشتوى پشاورى خالى مى كند و تغييرات نامناسب در ساختار زبان حماسى پشتوى رايج در افغانستان روز به روز پيوند ما را با گويش و زبان رحمان بابا (رح) از بين مى برد، چون تغييرات نا مناسب و غرض آلود در زبان پشتو توسط افراد بى سواد و مغرض تيشه به ريشه اين زبان ملى كشور ما زده مى رود. من هنگامى كه نوشته آقاى معروفى زير عنوان ”چقدر مظلوم است زبان پشتو، بى مهرى دوست و دشمن با زبان پشتو، تقاضاء از سفير كبير افغانى (موصوف بايد به جاى افغانى، افغانستان مى نوشت، چون يك سفير از دولت يا حكومت يا رژيم حاكم در كشورش نمايندگى مى‌كند و به صفت نماينده دولت يا حكومت يا رژيم مستقر در كشورش شناخته مى شود.)، متعين (!) واشنگتن دى سى“ را مطالعه كردم كتاب مرحوم سيد مسعود پوهنيار زير عنوان ”ظهور مشروطيت و قربانيان استبداد در افغانستان“ به يادم آمد. درصفحات 193 – 194، جلد اول آن كتاب در باب ظلم رفته به زبان پشتو چنين آمده است: ”در سالهاى بعد از آن بدون در نظر داشت تتبعات علمى و ادبى ساختن كلمات و جملات پشتو شدت گرفته زبان را ركيك و سخيف ساختند. در روز نامه اصلاح خبر ها در يك ستون به پشتو و در ستون ديگر بزبان درى بود. روزى مير صاحب (رح) را ديدم كه خبر ها را در ستون درى آن مطالعه ميكرد پرسيدم كه چرا پشتوى آنرا مطالعه نميكنيد. گفت زبان پشتو را با اين ترجمه هاى ناموزون بكلى مسخ نموده كيفيت اصلى زبان را از بين برده اند چنانچه اكثر عبارات و جملات آن چندان معنى و مفهومى ندارد، حتى كتابهاى جديد صرف پشتو ( دپشتو كلى) را كه ساخته اند بكلى مغلق و غير قابل استفاده است.“

 

از سخنان ياد شده در بالا از زبان مرحوم مير صاحب سيد قاسم خان (رح) چنين استنباط مى شود كه به زبان پشتو ظلم، تجاوز و جفا صورت گرفته، و اين ظلم و تجاوز و جفا توسط ايران يا تاجيكستان صورت نه گرفته، بلكه مسؤول چنين ظلم و تجاوز و جفا فقط انجمن پشتو است.  من متوجه هستم كه بودند و هستند كسانى كه نفس تجاوز و جفا و ظلم را درك نه كردند و هنوز هم درك نه مى كنند، و به دروغ، مانند آقاى معروفى، عليه كسانى سنگر گرفته اند كه در ركيك و سخيف ساختن زبان پشتو هيچ نفشى بازى نه كردند. آقاى معروفى خط باز اين نكته را خوب و به صورت درست درك نه كرده و به غلط ظلم، تجاوز و جفاى رفته بر زبان پشتو را بر دوش ملت گرايانى عدالت خواه افغانستان مى اندازد.

 

افراد كم سوادى كه زبان پشتو را ركيك و سخيف ساخته اند، كوشش مى كنند عين مشكل را بر دوش زبان درى به اندازند و زبان درى را هم با جا دادن كلمات و واژه هاى ساخت انجمن پشتو در آن ركيك و سخيف به سازند. آقاى معروفى  نه مى داند كه تجاوز به يك زبان، فرهنگ ستيزى شمرده مى شود.  موصوف به صفت يك فرهنگ ستيز سعى دارد با دفاع كاذب از زبان پشتو مصلحت انديشانه به تجاوز رفته بر زبان درى مهر تأييد به زند. پشتو زبان حماسه افغانستان است. درى زبان اداره افغانستان است. تجاوز بر زبان هاى ملى افغانستان قابل توجيه، ستايش يا دفاع نيست. ما بايد كوشش كنيم كه لجام فرهنگ ملى، زبان ها و سرنوشت كشور و ملت خود را تا دير نه شده از دست تبارسالاران و تماميت خواهان و انحصار طلبانِ مخرب بيرون آوريم.

 

من شخصاً از صميم قلب از آقاى معروفى تشكر مى كنم كه با نوشتن چرند هايش يك نكته در خور ستايش را به همه نويسنده هاى افغانستان نمايان ساخت و آن اين كه ما بايد تحت هيچ شرايطى مانند موصوف عليه كسى موقف خصمانه و غير انسانى نه گيريم. نقد نما هاى بى محتواى آقاى معروفى سفسطه گرا مرا به ياد نصيحت لقمان حكيم انداخت كه گفته بود ادب را از بى ادبان آموختم. ما از نويسنده هاى مسلمان افغانستان با مطالعه دقيق چرند هاى آقاى معروفى و هم قماشانش، از ايشان آموخته ايم كه بايد تحت هيچ شرايطى مثل ايشان نه نويسيم، و هيچگاه در جاى پاى چنين مترسك هاى سفسطه گرا گام نه نهيم، و هرگز از راه و رسم و سبك تاريخ زده فكرى و نگارش چنين آدمك هاى بى معرفت پيروى نه كنيم.

 

معرفت نيســت در اين معرفت آموختــگان         اى خوشــا دولت ديدار دل افروختگـان

.....

شرم شان باد ز هنگامه ى رسوايى خويش         اين متاع شرف از وسوسه بفروختگان

 

نظر من در مورد زبان و رنگ و تبار

 

من به صفت يك انسانِ مسلمان به آن چه كه حضرت الله (ج) در قرآن مجيد فرموده ايمان كامل دارم. حضرت الله (ج) آفريدگار و مالك تمامى نظام پيدايش است. او تعالى (ج) از طريق آيات قرآنى براى ما انسان هاى خرد گرا بيان مى دارد كه تفاوت ها در نظام پيدايش و در بين مخلوقاتش نشانه هاى براى ما اهل خرد به شمار مى روند تا با تحقيق و تحليل عقلانى پيرامون چنين تفاوت ها يا فرق ها دريابيم كه چه حكمت هاى در نهاد چنين تفاوت ها يا فرق ها در وجود انسان ها نهفته اند. تقسيم انسان ها به گروه ها و اقوام متفاوت مربوط به اصل معرفت شناختى است كه ما انسان ها نه بايد اين نكته را فراموش كنيم. حقوق انسانى يك فردى كه در آمازون زندگى مى كند با حقوق انسانى يك شخصى كه در اروپا، افريقا يا آسيا زندگى مى كند هيچ تفاوتى نه دارد. انسان ها بايد در مورد تفاوت هاى گروهى ‌و تبارى يا قومى پا از حريم معرفت شناسى و شناخت، درك و فهم درست از حكمت پيدايش بيرون نه گذارند و با پيشكش نمودن نظريه هاى جاهلانه از قبيل برترى تبارى و زبانى عليه ديگر هم نوعان خود توطئه، جنگ، جدل، تجاوز، ظلم و بيداد نه كنند. منظور از وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا همانا فقط معرفت و شناخت بين افراد خانواده بشر است. حضرت آفريدگار پيدايش (ج) در آيه 22 سوره الرم در مورد تفاوت هاى زبانى و اختلافات رنگ جلد انسان ها سخن زده است. حضرت پروردگار عالميان (ج) در اين آيه خطاب به علما و دانشمندان مى فرمايد كه اين تفاوت ها و اختلافات زبانى و فرق رنگ ها نشانه هاى براى آن ها است. اگر ما، از زاويه دانش، زبان هاى مردم آمازون را با زبان هاى اروپايى مقايسه كنيم، و بعد تأثير رشد چنين زبان ها را بر جريان فكرى،  انديشه، بينش و روند تكامل تدريجى مردمى كه با آن زبان ها تكلم مى كنند مورد غور و بررسى دقيق علمى قرار به دهيم، در خواهيم يافت كه رشد زبان هاى اروپايى در شگوفايى تمدن ها و تكامل جهان بينى اروپايى ها تأثيرات انكار ناپذير داشته، در حالى كه زبان هاى مردم بومى آمازون از چنان تأثيراتى برخوردار نيستند، چون از محيط شرايط رشد زبان هاى اروپايى دور بوده اند. يك دانشمند علل چنين تفاوت ها را در ساختار محيط زندگى، رشد اقتصاد و جامعه، ارتباطات با جهان خارج از نظام قبيله، فرهنگ مردم، ساختار زبان، ... جستجو مى كند. هم چنين  علما يا دانشمندان با در نظر گرفتن تفاوت هاى رنگ جلد انسان ها در مورد تأثيرات رنگ جلد آن ها در مقابله با امراضى از قبيل سرطان جلدى تحقيقات جالب انجام داده اند و متوجه شده اند كه چرا جلد انسان افريقا نسبت به جلد اروپايى هاى سفيد پوست در مقابل اشعه آفتاب مقاومت بيشتر دارد و به سرطان جلد مبتلا نه مى شود؟ اما آدم هاى مغرض و جاهل چنين تفاوت هاى زبانى‌ و اختلاف رنگ جلد انسان ها را برترى هاى فرهنگى و نژادى ناميدند و با استفاده از جهل تنگ نظران و نا آگاهان براى به كرسى نشاندن نظريه هاى باطل خود مانند هيتلر دريا هاى خون را جارى كردند و مليون ها انسان را نابود نمودند تا اين كه خود در دام نيرنگ ها و مكر هاى پوچ خويش گير ماندند و از بين رفتند.

 

بررسى طبقه بندى وطنداران ما در گروه ها و دسته هاى ذكر شده در نوشته ى آقاى معروفى

 

طبقه بندى وطنداران محترم ما به دو گروه و دسته هاى مربوط به گروه دوم توسط آقاى معروفى نمايان گر عدم آگاهى موصوف از موجوديت ديگر افكار، و بيان گر طفره روى موصوف از نوشتن نظريات ديگر هموطنان ما در قبال معضله خط ديورند به شمار مى رود. آقاى معروفى با تمسك به آيين نگارش سفسطه گرايان كوشش نموده با پيشكش نمودن گواه هاى شبه صادق (نادرست) و با استفاده از هنر بازى با كلمات وطنداران ما را فقط مطابق اهدافى از پيش تعيين شده اش گروه بندى و دسته بندى كند. اين روش طبقه بندى غير منطقى آقاى معروفى نمايانگر غير علمى بودن سخنان غرض آلودش مى باشد، چون اگر اين آقاى خورده گير به قواعد علم منطق آشنايى كافى مى داشت به كاربرد روش نگارش سفسطايى تمسك نه مى جست.

 

آقاى معروفى، با عدم آشنايى از ساختار جغرافياى سياسى افغانستان معاصر، كوشش نموده با پيشكش نمودن آمار مبهم، غير قابل دسترس و گواه هاى نادرست، همه وطنداران ما را در گروه ها و دسته هاى مورد نظرش تقسيم بندى كند. آقاى معروفى در نوشته اش آورده كه گروه اولى هموطنان ما به بطلان خط ديورند پا فشارى مى كند و به رسميت شناختن آن را گناه نابحشودى و تاريخى مى شمارد. موصوف گروه دوم مورد نظرش را به دو دسته  كه هر دو دسته شامل طرفداران به رسميت شناختن خط ديورند هستند، تقسيم نموده است. اين كه در گروه اول چه افرادى با چه درصدى شامل اند، نيازى به بحث جدا دارد، چون تا حال هيچ آمار مؤثقى از جانب آقاى معروفى يا هم قماشانش در اين مورد نشر نه شده است. اما آقاى معروفى با روش سفسطايى نوع خودش كوشش نموده با پيشكش نمودن آمار مبهم و نادرست و غير علمى فقط حرف هاى  از پيش تعيين شده اش را با بازى با كلمات به خورد خوانندگان به دهد. آقاى معروفى در تقسيمات سفسطايى نوع خودش بدون ارائه گواه هاى صادق، اسناد معتبر و بدون دانستن و فهميدنِ نظريات، انديشه ها و بينش من،  نامم را در نوشته سفسطايى اش به صفت يك افغانستانى؛ طرفدار تاسيس كشورى به نام خراسان؛ و يك ناراض از حضور و بودن پشتون هاى ساكن در افغانستان آورده است.

 

خوانندگان گرامى!

 

من دلايل زير را براى اثبات هويت شهروندى و موقف خودم و نظرم را در مورد حيات سياسى كشور، و پيرامون حق خداداد زيست و حقوق شهروندى اتباع افغانستان خدمت شما پيشكش مى كنم تا بامطالعه اين نظرياتم نفس سخنان پر از دروغ آقاى معروفى را بيش از پيش درك كنيد و به دانيد كه چنين مار هاى خزيده درآستين ملت ما دشمنان كشور و مخالفين سر سخت وحدت دينى – ملى افغان ها هستند.

 

دلايل من براى رد سخنان آقاى خليل الله معروفى چرند نويس افغانستان

   

1.   من يك افغانم نه يك افغانستانى

 

من از لحاظ حقوق شهروندى با داشتن سند تابعيت افغانستان بر اساس قانون اساسى سال 1964 ميلادى، كه پيش از تولدم توسط جرگه كبير ملى وقت به تصويب رسيده بود، يك شهروند افغانستان و يك افغان مى باشم. هم چنين من براساس بند دوم الى پنجم ماده چهارم قانون اساسى جديد افغانستان يك افغان هستم.

 

در بند هاى قانون اساسى فعلى در مورد تابعيت و هويت شهروندى ساكنين افغانستان چنين آمده است:

 

”ملت افغانستان عبارت است از تمام افرادى كه تابعيت افغانستان را دارا باشند.

 

ملت افغانستان متشكل از اقوام پشتون، تاجك، هزاره، ازبك، تركمن، بلوچ، پشه يى، نورستانى، ايماق، عرب، قرغيز، قزلباش، گوجر، براهوى، و ساير اقوام مى باشد.

 

بر هر فرد از افراد ملت افغانستان كلمه ى  افغان اطلاق مى شود.

 

هيچ فرد از افراد ملت افغانستان از تابعيت محروم نه مى گردد.

 

امور مربوط به تابعيت و پناهندگى توسط قانون تنظيم مى گردد.“

 

من با چنين موادى در قانون اساسى افغانستان كه حقوق شهروندى و هويت ملى همه اتباع افغانستان را مساويانه به رسميت مى شناسد، مشكلى نه دارم.

 

من در هيچ يك از نوشته هايم خود را افغانستانى معرفى نه كرده ام. از اين رو من نه مى دانم كه آقاى معروفى بر اساس چه سند من را افغانستانى معرفى كرده است؟

 

تهمت به هويت ملى و تحريف هويت ملى يك شهروند جرم است، و كسى كه به هويت انسانى، دينى و ملى شخصى توهين مى كند، از لحاظ قانونى و حقوقى يك مجرم است. تحريف هويت شهروندى يك انسان توسط مخالفانش باعث ايجاد مشكلات حقوقى و قانونى در عرصه زيست، كار و فعاليت هاى فرهنگى، ملى، سياسى، دينى، مدنى براى وى در كشورش مى شود. كسانى كه با تحريف هويت شهروندى و نظريات سياسى ديگران كوشش مى كنند مانع رسيدن افكار و انديشه ها و نظريات آن اشخاص به عام مردم شوند، ‌در حقيقت در راه خطا گام مى زنند كه آقاى معروفى از همين قماش آدمك ها است. كسانى كه به هويت ملى ديگران توهين مى‌كنند، اهداف ناشايسته و مغرضانه دارند، يا به صورت دستورى به چنين اعمال ناشايسته دست مى زنند.

 

  1. من طرفدار تأسيس كشورى به نام خراسان نه بودم و نيستم

 

من هيچگاه طرفدار انديشه و نظر تأسيس كشورى به نام خراسان نه بودم و نيستم. اگر يك دولت يا حكومت مستقل در افغانستان آزاد در آينده براى دريافت نظريات مردم كشور پيرامون تغيير نام  افغانستان يك همه پرسيى را به راه انداز، من با اراده، خواست و آراى جمعى ملتم مخالفتى نه خواهم داشت، چون خواست جمعى اكثريت مطلق ملت بايد توسط همه شهروندان كشور احترام و حتى پذيرفته شود. اما من شهروند و طرفدار نام، هويت و موجوديت سياسى افغانستان با همين مرز هاى فعلى و افتخارات تاريخى اش مى باشم.

 

در بند هاى سوم الى چهارم  مقدمه قانون اساسى افغانستان آمده است:

 

”ما مردم افغانستان:

 

با تقدير از فداكارى ها، مبارزات تاريخى، جهاد و مقاومت بر حق تمام مردم افغانستان و ارج گذارى به مقام والاى شهداى راه آزادى كشور؛

 

با درك اين كه افغانستان واحد و يكپارچه به همه اقوام و مردم اين سر زمين تعلق دارد؛

...

اين قانون اساسى را مطابق به واقعيت هاى تاريخى، فرهنگى و اجتماعى و مقتضيات عصر، از طريق نمايندگان منتخب خود در لويه جرگه ى مورخ چهاردهم جدى سال يك هزار و سه صد و هشتاد و دو هجرى شمسى در شهر كابل تصويب كرديم.“

 

در ماده اول قانون اساسى افغانستان چنين آمده است:

 

”افغانستان، دولت جمهورى اسلامى، مستقل، واحد و غير قابل تجزيه مى باشد.“

 

در ماده ى پنجاه و ششم قانون اساسى افغانستان چنين آمده است:

 

”پيروى از احكام قانون اساسى، اطاعت از قوانين و رعايت نظم و امن عامه وجيبه ى تمام مردم افغانستان است.“

 

هر شهروند افغاستان كه خواهان تغيير نام افغانستان است، مسؤول نظريات خود مى باشد، و من با حفظ احترام به شخصيت انسانى و حقوق شهروندى اش با نظريات وى پيرامون تعيير دادن نام افغانستان توافقى نه دارم. اما بر اساس ماده ى سى و چهارم قانون اساسى افغانستان”آزادى بيان و نظر از تعرض مصون است. هرافغان حق دارد فكر خود را به وسيله ى گفتار، نوشته، تصوير و يا وسايل ديگر، با رعايت احكام مندرج اين قانون اساسى اظهار نمايد.“ از اين لحاظ من حق تعرض به شخصيت، باور ها، نشريات مستند، موقف سياسى – اجتماعى - فرهنگى، هويت شهروندى، بينش و جهان بينى كسى را نه دارم، اما من حق دفاع از شخصيت، باور هاى دينى، هويت، موقف سياسى – اجتماعى - فرهنگى، بينش، نظر و جهان بينى خود را دارم. من حق مقابله عليه تجاوز، حق قيام عليه ظلم، حق مقاومت عليه بيداد، حق مبارزه عليه فرهنگ ستيزى، حق جنگ عليه هرگونه فقر و حق پيكار عليه نسل كشى يا مردم ستيزى را دارم. هيچ كسى چه آقاى ‌معروفى و چه فرد ديگرى حق نه داشته و حق نه دارد كه به نظرياتم توهين، تهمت و بهتان به بندد و يا آن ها را تحريف كند. متأسفانه آقاى ‌معروفى همان گونه كه در پيشگفتار اين نوشته آمده است يك آدم هتاك، گستاخ، توهين گر، بهتان زن، تحريف كننده ى حقايق و دروغ گوى سفسطه گرا است كه بر نظرياتم تاخته است و برايم هويت جعل نموده است و به شخصيتم توهين كرده است. 

 

خوانندگان محترم!

 

من به هيچ وجه باور نه دارم كه تغيير نام افغانستان پايان يا آغاز ختم مداخلات خارجى به خصوص تجاوزات مستقيم و غير مستقيم پاكستان در امور و خاك افغانستان گردد؛ تأمين كننده عدالت اجتماعى در جامعه افغانستان شود؛ يك راه حلى اصولى براى پايان بخشيدن به حاكميت تبارسالاران و تماميت خواهان و انحصار طلبان در كشور باشد؛ يا زمينه ساز شرايط تأسيس يك نظام سياسى ملت شمول در افغانستان شود، چون اصل مشكل همانا معضله عدم به رسميت شناختن خط ديورند توسط افغانستان است كه هر روز بيش از پيش تيشه به ريشه حيات و هويت سياسى، منافع ملى، وحدت ملى، مشاركت ملى، امنيت ملى، عدالت اجتماعى، حاكميت ملى، استقلال ملى و فرهنگ ملى افغانستان زده مى رود. به نظر من تنها راه حل كليدى بحران هاى جارى به خصوص بى امنيتى در افغانستان همانا به رسميت شناختن خط ديورند و تمامى مرز بين افغانستان و پاكستان توسط هر دو كشور مذكور مى باشد.

 

از نظر من به رسميت شناختن خط ديورند توسط افغانستان كليد حل همه مشكلات داخلى و خارجى كشور به شمار مى رود. هرگونه درنگ و كوتاهى در به رسميت شناختن خط ديورند توسط افغانستان يك عمل نابخردانه و غير قابل پذيرش ملت مظلوم افغان به شمار مى رود، چون عدم به رسميت شناختن خط ديورند در طى 60 سال گذشته و به خصوص در طى سى سال اخير باعث خسارات جانى و مالى جبران ناپذير بر دوش افغانستان شده است. اگر افغانستان پس از تشكيل كشور پاكستان خط ديورند را به رسميت مى شناخت، زمينه رشد احزاب چپى و راستى هم در سرزمين آبايى ما فراهم نه مى شد، كه بدبختانه چنين شد. اگر موضوع عدم به رسميت شناختن خط ديورند توسط افغانستان بعد از تأسيس كشور پاكستان در سال 1947 ميلادى مطرح نه مى شد، كشور هاى روسيه شوروى واژگون شده و هندوستان روى معضله ناميمون خط ديورند براى ايجاد كشمكش بين افغانستان و پاكستان بر اساس منافع ملى خود سرمايه گذارى نه مى كردند، و افغانستان و پاكستان را با تجاوزات آشكار و نهان شان دشمنان خونين يك ديگر نه مى ساختند، و كشور و ملت مظلوم افغان تحت تجاوزات و مداخلات روسيه شوروى واژگون شده، پاكستان و دهشت افگنان داخلى و بين المللى قرار نه مى گرفتند.  دهشت افگنى در قلمرو افغانستان زاده معضله خط ديورند است. عدم نقش حاكميت ملى در سرتاسر افغانستان زاده معضله ناميمون خط ديورند است. حضور نيرو هاى دهشت افگن داخلى و بين المللى در خاك افغانستان، حضور قوت هاى خارجى تحت نام مبارزه با دهشت افگنان بين المللى در افغانستان، استمرار حيات سياسى گروهك نام نهاد حزب اسلامى به رهبرى آقاى گلبدين حكمتيار، گروهك دهشت افگن طالبان و ديگر هم قماشان جنايت پيشه شان به معضله عدم به رسميت شناختن خط ديورند توسط افغانستان بستگى دارد. اگر افغانستان مرز هايش با پاكستان را به رسميت به شناسد، در طى شش ماه نه حكمتيار و گروهك وحشت افگنش و نه ملا عمر و گروهك دهشت افگنش در كشور ما افغان ها باقى خواهند ماند، و نه ديگر هم قماشان قاچاقبر و جنايتكار شان توان پيشبرد فعاليت هاى تخريبى را در كشور آبايى ما خواهند داشت، چون نابودى اين گروهك هاى  جنايتكاران و خاينين ملى و مخربين افغانستان فقط مستقيماً به موضوع به رسميت شناختن خط ديورند و مرز بين افغانستان و پاكستان توسط هر دو كشور بستگى دارد.

 

ما بايد مشكلات افغانستان را با در نظر داشتن موضوع به رسميت شناختن خط ديورند بر اساس منافع ملى كشور بررسى و درجه بندى كنيم.  ما بايد بر اساس منافع ملى افغانستان اولويت هاى كشور و ملت خويش را مد نظر به گيريم. افغانستان قربانى سياست هاى خام و تبعيض گرايانه يك مشت انحصار طلب، تبار سالار و تماميت خواه شده است، كه با بازى دادن اذهان شهروندان احساساتيى قبيله گراى كشور ما نه مى خواهند افغانستان خط ديورند را به رسميت به شناسد و به مشكلات مرزى و حقوقى اش با پاكستان پايان بخشد.

 

اگر پيش از به رسميت شناختن خط ديورند جهان بهترين نظام ادارى - سياسى، شايسته سالار ترين شخصيت هاى محترم افغان را با بهترين تجهيزات نظامى و امكانات مالى و پشتوانه سياسى و اقتصادى در افغانستان با توافق صد در صد مردم اين كشور حاكم سازند، باز هم مداخلات پاكستان به علت لاينحل بودنِ معضله ديورند در امور و قلمرو افغانستان پايان نه خواهند يافت.  افغانستان مى تواند طرح يك معايده را بر اساس منافع ملى اش به كشور هاى پاكستان، ايران و تركمنستان پيشكش نمايد. ترس افغانستان از به رسميت شناختن خط ديورند كار نادرست است، چون قبل از به رسميت شناختن خط ديورند، افغانستان بايد از طريق سازمان ملل متحد و همه دولِ حامى استقرار صلح و امنيت در منطقه با موافقت كشور هاى پاكستان، ايران و تركمنستان يك قرارداد جهت تأسيس و اعمار يك شاهراه بين المللى كه از بحر هند شروع و از طريق مرز بين پاكستان و ايران، و سپس مرز بين افغانستان و ايران تا مرز بين افغانستان، تركمنستان و ايران امتداد يابد، را به دست آورد. البته اين شاهراه بايد فقط به عرض هفتاد متر، (با پذيرش سى و پنج متر از عرض آن از سوى هر يك از كشور هاى ذيدخل در اين قضيه) به كمك مالى همه كشور هاى علاقه مند به حل معضله خط ديورند بين افغانستان و پاكستان، و به معاونت مالى ايران كه خواهان حل دايمى موضوع جريان آب رود هلمند است، اعمار گردد.

 

در آن معايده دايمى بايد آورده شود كه افغانستان از قيد پرداخت ماليات گمرگ اموال تجارتى افغان ها و دولت يا حكومت افغانستان، جهت به رسميت شناختن خط ديورند، و در بدل جارى گذاشتن جريان آب رود هلمند به سوى ايران، معاف است. اما ايران، پاكستان، تركمنستان و ديگر كشور هاى منطقه و جهان به استثناى افغانستان در صورت استفاده از اين شاهراه براى مقاصد تجارتى – نه نظامى - بايد به هر يك از كشور هاى كه بخشى از خاك خود را در اعمار آن شاهراه قرار داده اند و امنيت و ترميم كارى آنرا بر عهده دارند، ماليات گمركى و ماليات انتقال اموال تجارتى شان از طريق آن شاهراه را به پردازند.  هم چنين كشور تركمنستان مى تواند، موازى به اين شاهراه، لوله گاز خود را از طريق خاك هاى افغانستان و پاكستان تا بحر هند امتداد دهد و به هر يك از كشور هاى منطقه پول حق الحمل گاز و حفاظت از آن لوله گاز از سر زمين شان را به پردازد. با چنين شرايطى، در صورتى كه كشور هاى ايران و پاكستان حاضر به پذيرش و به رسميت شناختن چنين يك قراردادى  شوند، افغانستان مى تواند با به رسميت شناختن خط ديورند و ارسال آب رود هلمند به ايران صاحب يك شاهراه براى انتقال امواد تجارتى اش گردد. اين نظر مى شود تحت بررسى و غور قرار گيرد و اهل نظر شايد نسبت به اين نظر يك نظر بهترى را بيان كنند، تا منافع ملى هر سه كشور منطقه بدون خدعه و نيرنگ تأمين گردد و صلح و امنيت و روابط نيك بين افغانستان، ايران و پاكستان برقرار گردد، و هيچ يك از اين كشور ها به امور يك ديگر مداخله نه كنند و قلمرو خود را پايگاه دشمنان هم ديگر نه سازند.

 

همه اتباع افغانستان داراى حقوق مساوى شهروندى هستند

 

من هيچگاه مخالف حضور، مخالف موجوديت، سكونت و مخالف حقوق شهروندى افغان هاى پشتون تبار و ديگر افغان ها در قلمرو افغانستان نه بودم، نيستم و نه مى باشم؛ چون من هستى، هويت، زيست و حقوق شهروندى همه اتباع افغانستان را بر اساس حقوق خدا داد و بر اساس مواد درج شده در قانون اساسى افغانستان قبول دارم، به رسميت مى شناسم و احترام مى كنم. هم چنين من بر اساس ماده ى بيست و دوم، ماده ى بيست و سوم، ماده ى سى و هشتم، ماده ى سى و نهم، ماده ى چهلم، ماده ى پنجاه و پنجم، ماده ى پنجاه و ششم، ماده ى پنجاه و هشتم، ماده ى پنجاه و نهم قانون اساسى افغانستان عليه هويت تبارى، هويت ملى، حقوق انسانى، دينى و شهروندى هموطنان گرامى ام چه پشتون و چه غير پشتون حرفى نه زدم و نظرى بيان نه كردم و مخالفتى نه داشتم، نه دارم، نه خواهم داشت. من بر اساس ايمان، باور، بينش، دانش و جهان بينى قرآنى، و مبنى بر حقوق شهروندى به رسميت شناخته شده همه شهروندان كشور در  قانون اساسى افغانستان همه اتباع كشور افغانستان را هموطن و داراى حقوق شهروندى مساوى با عين حقوق شهروندى خود مى شمارم، و شهروندان مسلمان افغانستان را به صفت برادران و خواهران دينى خود مى شناسم. من هرگونه ستيز، تجاوز، ظلم، جفا و بيداد عليه تبار ها، زبان ها، جوامع و فرهنگ هاى بشرى را جنايت و خيانت عليه بشريت حساب مى كنم. 

 

هموطنان گرامى!

 

آقاى معروفى كذاب با سخنان پر از دروغ كوشش نموده كه هويت و نظريات من را تحريف كند، و تهمت ها، بهتان ها و اتهامات جرم آميز، فتنه انگيز و پر از توطئه اش را به نشانى من بر چسب به زند. اما بحمدالله همان گونه كه شخصيت، هويت، نظريات، بينش و جهان بينى من مانند آفتاب تابناك براى خوانندگان نوشته ها، دوستان، عزيزان، همفكران و همراهان انديشه هاى دينى، اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى، فلسفى و سياسى ام آشكار و روشن است، چنين برچسب هاى، كه هميشه از طرف جاسوس ها و دستورى هاى رژيم هاى دست نشانده و وابسته به بيگانگان و دستگاه هاى مستبد به نشانى شخصيت هاى مستقل دينى – ملى ارسال مى شوند، بر من نه مى چسبند، چون اهل قرآنم و در بين ملتگرا هاى افغانستان كه با خردگرايى بالاى تعصبات، عصبيت ها و تبعيضات قومى يا  تبارى، زبانى و امثالهم پا گذاشته اند، چون آفتاب روش و شناخته شده ام. من از آدمك هاى مضحكى مانند آقاى معروفى هيچگاه توقع انسانيت، اسلاميت، افغانيت، حقيقت گويى، صداقت و درست كارى را نه دارم، چون اين چنين كودن هاى بلااختيار غير چيزى جز موجودات طفيلى و زياچه هاى جوامع بشرى نيستند، كه وظيفه شان  تخريب، خراب كارى، شرارت، ايجاد تنفر قومى و زبانى، دامن زدن به تعصبات و جهالت هاى قبيلوى، ايجاد دهشت و وحشت يا ماجراجويى مى باشد. اما بايد به گويم كه جوامع مدرن و متمدن بشرى و جوامع از بند ظلم، بيداد، ستم، استبداد، استعمار و استكبار رها شده نيازى به قلم بى عفت، نوشته هاى پر از چرند، نظريات باطل و سخنان پوچ هازلى چون آقاى معروفى تاريخ زده  نه دارند. 

 

من با نشرنظرياتم پيرامون اتهامات، بهتان ها، تهمت ها و دروغ هايش، كاذب بودن و منافقت شخص خودش را ثابت ساخته ام، و با بيان سند نشان دادم كه چنين تقسيم بندى غرض آلود موصوف درست نه بود و نيست. حالا چگونه مى شود كه باز آقاى معروفى در پى ماست مالى كردن سخنان فتنه انگيز و توطئه آميز و تنفر انگيزش برآيد و با ديده درايى سفسطايى نوع خودش باز چرند هايش را روى برگ هاى تارنما ها جهت توجيه گناهان، خطا ها، دروغ ها و ... خود نشر كند؟

 

مغالطه گويى آقاى معروفى در مورد آمار مبهم و غير قابل دسترس در نوشته اش

 

جهت درست بودن ادعاى آقاى معروفى در تقسيم بندى وطنداران ما به دو گروه موافق و مخالف به رسميت شناختن خط ديورند بايد حداقل به صورت مختصر بررسى كنيم كه آيا در افغانستان تنها همين گروه ها وجود دارند يا گروه هاى ديگر با نظريات خاص خود هم هستند يا خير؟ مثلا بايد از آقاى معروفى سوال كنيم كه آيا احتمال مى رود آقاى گلبدين حكمتيار و پيروانش كه خواهان يك جا شدن افغانستان با پاكستان هستند، و هيچگاه از به رسميت شناختن خط ديورند يا مرز بين افغانستان و پاكستان دفاع نه كردند و حرفى به ميان نه مى آورند، در جمع گروه اول تقسيم وطنداران ما به دو گروه مورد نظرش شامل باشند؟

 

آيا آقاى معروفى مطلع است كه بودند و هستند كسانى كه خواهان تأسيس كشورى به نام هزارستان در مركز افغانستان مى باشند، و هيچگاه طرفدار به رسميت شناختن خط ديورند هم نه بودند و نه مى باشند.

 

آيا آقاى معروفى خبر دارد كه هستند كسانى كه خواهان جدايى ولايات غربى افغانستان و استان شرقى خراسان ايران جهت ايجاد كشورى به نام خراسان مى باشند، و هيچگاه روى موضوع بهرسميت شناختن خط ديورند حرفى نه مى زنند و آن را بخشى از برنامه خود نه مى شمارند؟

 

آيا آقاى معروفى آگاه است كه بودند و هستند كسانى كه به قصه هويت سياسى افغانستان نه بودند و نيستند و خواهان تقسيم افغانستان به واحد هاى تبارى جهت يك جا شدن آن واحد ها با كشور هاى همجوار بر اساس تعلقات تبارى و زبانى مى باشند؟

 

آيا آقاى معروفى مى داند كه بسيارى از هندو ها در هندوستان هنوز بر اساس كتب تاريخ كشور خود باور دارند كه درياى آمو مرز هندوستان با كشور هاى آسياى مركزى است؟

 

پاكستانى ها چشم به بلعيدن افغانستان دارند، و ايرانى ها خواهان تاسيس ايران بزرگ از طريق اشغال غرب و شمال افغانستان هستند.

 

آيا آقاى معروفى از اين برنامه اطلاعى دارد كه كشور تركيه خواهان نابودى كشور افغانستان است و طرفدار ادغام مناطق جنوبى و جنوب غربى افغانستان در قلمرو پاكستان مى باشد، و از برنامه يك جا شدن مناطق شمال و مركزى افغانستان در جمع قلمرو كشور هاى آسياى مركزى بر اساس ساختار تبارى مردم آن مناطق حمايت مى كند، چون تركيه بعد از 1992 ميلادى موجوديت يك دولت اسلامى قوى در افغانستان را مخالف اهداف ترك گرايى اش در آسياى مركزى حساب مى كند. آيا آقاى معروفى از برنامه هاى شوراى تركى - امريكايى مستقر در امريكا در مورد آينده افغانستان و آسياى مركزى و دوستى تركيه و پاكستان جهت رسيدن به اهداف منطقوى شان معلوماتى دارد يا خير؟ آيا آقاى معروفى مى فهمد كه عده اى از هموطنان ما طرفدار تطبيق يافتن چنين برنامه اى هستند؟

 

آيا آقاى معروفى نه مى داند كه امريكايى ها خواهان تغيير ساختار جغرافياى منطقه بر اساس روابط تبارى و زبانى و مذهبى مردم شان مى باشند، تا از اين راه به اهداف جهانى خود دسترسى پيدا كند؟ آيا همه بلوچ ها، هزاره ها، پشتون ها، تاجيك ها، ازبك ها، تركمن ها، ايماق ها و ... در افغانستان مخالف اين طرح امريكا هستند؟

 

با در نظر داشتن چنين افكار و طرح ها توسط گروه ها و كشور هاى ياد شده چگونه مى توانيم قبول كنيم كه طبقه بندى افغان ها به دو گروه مورد نظر آقاى معروفى درست، علمى، منطقى، واقعيت بينانه و بر اساس آمار دقيق به شمار آيد؟

 

آرزومندم كه خوانندگان محترم بعد از اين بيش از پيش خوب به دانند كه تا حال نوشته هاى آقاى معروفى از بار علمى و پشتوانه گواه هاى صادق و مستدلل برخوردار نه بودند، و هرگونه باور به حرف ها و نوشته هاى آقاى معروفى دشمنى با حق، حقيقت، واقعيت و عينيت شمرده مى شود. همسنگ شدن با آدمك هاى مانند آقاى معروفى از عقلانيت انسان ها مى كاهد، و انسان را همسلك رهروان جاهليت حاكم در جهان مستبدين، استعمارگران و مستكبرين مى سازد.

 

هر كه با ناراستان همسنگ شد                   در كمى افتاد و عقلش دنگ شد

                                                                                                  (مولانا جلال الدين بلخى (رح))

 

آن چه در بالا جهت رد چرند هاى آقاى معروفى خدمت شما خواندگان محترم نشر شد نمايان گر اين حقيقت است كه من به هيچ صورت بخشى از دستهِ دومِ گروه دومِ طبقه بندى مورد نظر غرض آلود موصوف نه مى باشم. من هنوز نه مى دانم كه چرا آقاى معروفى با نشر دروغ پردازى ها و ادعاى هاى پوچ، بى اساس، غير منطقى، نادرست، ستمكارانه  و غير قانونى خود، من را به طرفدارى ازانديشه افغانستانى بودن اقوام غير پشتون در افغانستان، به طرفدارى از تأسيس كشورى به نام خراسان و به مخالفت با زيست هموطنانِ پشتون تبارم در افغانستان متهم كرده،  و به دروغ گفته كه گويا من از وجود همين تعداد پشتونان در افغانستان - مانند آن سه نويسنده محترم ديگر، كه دروغ هاى آقاى معروفى كذاب در مورد آنان هم قابل رد مى ‌باشند. -  رنج مى برم و گويا من اصلاًً راضى نيستم كه با ”پشتون ها“ در يك ”واحد جغرافيايى“ به سر به برم؟

 

به جواب آقا‌ى معروفى و هم قماشان خط بازش بايد گفت: ”لعنة الله على القوم الكاذبين.“

 

اين شعر سعدى (رح) در مورد افراد دروغ گو، مردم ستيز، شر انداز، مفسد فى الارض، فتنه انگيز، توطئه گر، دهشت گرا، پله بين و وحشت آفرين كه جهان انسانى را با افكار باطل خود پر از شر مى سازند، چه زيبا صدق مى كند:

 

زنان بار دار اى مرد هوشيار        اگر وقت ولادت مار زايند

از آن بهتر به نزديك خردمند         كه فرزندان ناهموار زايند

                                                                                     (سعدى)

 

دنيا نيرزد آنكه پريشان كنى دلى           زنهار بد نكن كه نكرده است عاقلى

 

جملاتى مبهم، با پيشكش نمودن آمار نادرست مانند اين جمله كه آقاى معروفى مى گويد: ”عده اى بر بطلان اين خط پاى ميفشرند و ”به رسميت شناختن“ آن را، كه ارمغان دوران استعمار است، گناهى نبخشودنى و تاريخى مى شمارند. تعداد بسيار زياد و اكثريت مطلق و خاموش وطنداران ما بر همين نظر اند. نمايانگر پيشكش نمودن وهميات و آمار مبهم مى باشد، كه نويسنده آن كوشش كرده با استفاده از واژه هاى دو پهلو، اغواكننده و ذهن فريب، و از لحاظ منطقى بى اساس و نادرست، با كاربرد هنر ”بازى با كلمات“ هدف مغرضانه اش را در لابلاى چنين واژه هاى جاى دهد.

 

در جمله ى بالا كاربرد آمار مبهم مانند ”عده اى“، ”تعداد بسيار زياد“ و ”اكثريت مطلق و خاموش“ چه اهدافى را تداعى مى كنند؟ از متن جمله بالا چنين استنباط مى شود كه عده اى ( نه تعداد بسيار زياد يا اكثريتِ مطلق و خاموش) بر باطل بودن خط ديورند پا فشارى مى كنند. آقاى معروفى بدون استناد به سند و بدون پيشكش نمودن گواه هاى درست و قابلِ قبولِ اهل خرد با كلى گويى سر تا پا مغالطه آميز در مورد باطل بودن خطِ ديورند پا فشارى عده اى را، كه كميتش مبهم يا نا مشخص و نامعلوم و از لحاظ علم آمار شناسى غيرقابل عرض يابى است، اساس سخن و مقدمه ى نتيجه گيريى اهداف از پيش تعيين شده اش معرفى مى كند. هيچ كسى نه مى تواند با مراجعه به جملات بالا به درستى به داند كه منظور موصوف ازعده اى چه كسان با چه در صدى از هموطنان ما است؟ جالب اين است كه آقاى معروفى با اساس قرار دادن پا فشارى عده اى به باطل بودن خط ديورند به زعم كج انديش خود چنين غلط قياس مى كند كه گويا ”تعداد بسيار زياد“ و ”اكثريت مطلق و خاموش وطنداران ما“ هم با پا فشارى آن عده اى نامعلوم و نا مشخص هم نظر هستند. آقاى معروفى با طفره رويى سفسطايى نوع خودش بيان نه كرده كه منظورش از عده اى چه كسانى مى باشد؟ هم چنين او نه مى گويد كه علت مستند بر گواه صادق و درستِ براى پافشارى عده اى جهت به رسميت نه شناختن خط ديورند چه است؟ آيا چنين يك پا فشارى در پرتو معايده ديورند و حقوق بين الملل كه قانون اساسى افغانستان احترام و رعايت آن را به رسميت شناخته است، چه بنياد قانونى، مستند، موجه، منطقى و واقعيت گرايانه دارد؟

 

هم چنين كاربرد اصطلاحات تركيبى مبهمى مانند ”تعداد بسيار زياد“ و ”اكثريت مطلق و خاموش“ كه بدون پيشكش نمودن آمار دقيق و قابل دسترس در نوشته ى آقاى‌ معروفى آمده، نشان دهنده مغالطه گويى به شمار مى روند. تا حال هيچ منبعى موثق و قابل اعتبار نه توانسته است احصائيه دقيق و درستى از نفوس مردم افغانستان تهيه كند و به دسترس ملت ما قرار به دهد. هم چنان تا حال هيچ منبع رسمى يا غير رسميى قابل اعتبار آمار شناسان اطلاعات موثفى از جغرافياى نفوس مردم افغانستان در سر تا سر آن كشور نشر نه كرده است تا ما با مراجعه به آن آمار دقيق نفوس مردم افغانستان نظر جمعيت هاى افغانستان را در قبل به رسميت شناختن يا به رسميت نه شناختن خط ديورند دريانيم. از ديدگاه من معضله خط ديورند در سال 1893 ميلادى توسط حكومت وقت افغانستان حل شده و اكنون هم يك موضوع حل شده است، اما شقيت و تحريف آن معايده توسط تماميت خواهان، برترى طلبان قومى و انحصارطلبان قبيله گرا باعث ايجاد زمينه هاى تباهى افغانستان كنونى جهت ايجاد كشورى به نام پشتونستان شمرده مى شود، و اين واقعيت را همه افغان هاى ملتگرا قبول دارند، اما آدمك هاى مانند آقاى ‌معروفى از پذيرش اين واقعيت طفره مى روند. هر كس مى خواهد پشتونستان به سازد، به رود كمر همت به بندد و در مناطق جنوب مرز افغانستان با پاكستان كشور پشتونستان را تأسيس كند و با حيات سياسى و تاريخى افغانستان قمار قدرت نه زند. ما افغان ها چشم نه خاك و قلمرو كشور هاى همسايه نه داريم، و به هيچ كسى هم اجازه نه مى دهيم كه با تجزيه افغانستان كشورى به نام پشتونستان، هزارستان (هزاره ستان) يا خراسان به سازد.

 

 (ادامه دارد)

حروف نگارى در يك نوشته به معنى بى سوادى نويسنده آن نيست، بلكه نمايندگى از سهل انگارى نويسنده در هنگام نگاشتن آن نبشته يا نمايندگى از عدم دقت در هنگام ويرايش آن نبشته محسوب مى شود.