دكتر جمال الدين سينا دليري 

درحاشیهء سفراروپا

شهراکیرشوس کشورناروی

21- 07- 2007

 

انسانیت ارزشی است تقسیم ناپذیر، گوهری است فرامرزی وفضیلتی است مشترک درمیان جوامع ارزشمدار انسانی. مادامیکه انسان، این والاترین آفرینش آفریشنگررا ازدایرهء تنگ نژاد باوری، تبارگرایی، آیدیولوژیک نگری بیرون ساخته ودرپرتو تفکرخلاق وایجادگرش مورد ارزیابی قرار داده وازمنظر ارزشی، که ویژهء انسان است، با نگاه ژرف بنگری، درمی یابی، که اوموجودی بس بزرگ وگوهری است، که درهرجغرافیا وسرزمینی میتوانی دریابی وخودرا درآئینه بازتاب دهندهء صداقتش به تماشا بنشینی.

وازین منظراست، که انسانیت انسان وگوهربی بدیلش را هرگزنمیتوان منحصربه سرزمین ویژه ای ساخته ودرجغرافیای خط کشیدهء خلاف فطرت ذاتی او، که فرامرزی ودنیا نگراست، به بررسی گرفته وجستجونمایی. وازینجاست، که وقتی با انسانی ازین طیف فکری به محاصبت می نشینی وباب سخن را بربنیاد انسان بودن پی میگیری، درمی یابی، که ما چقدرباهم نزدیک وصمیمی وآشنا ئیم.

اینجا سخن ازدیدارپیرمرد وزن خردمند وانسان دوستی است، که سالهای متمادی درخدمت نیازمندان وآسیب دیدگان ناشی ازجنگ دوم جهانی قرارداشته وازگاهان جوانی تا همین اکنون، که درقید حیات اند، بطوررضاکارانه ودرتشکلهای مختلفی، که یکی متمم دیگری بوده است، مصدرخدمات ماندگاری گردیده اند. اینها نه تنها دراین تشکلها خدمت مینموده اند، که خود ازایجادگران این ساختارها نیزبوده اند.

ازراست به چپ: خانم کاری بورکه، هرالد بورکه وسینا دلیری.

 آقای هرالد بورکه وسینا دلیری

خانم مهری وسینا دلیری

آقای هرالد بورکه(Harald Burka) مرد هشتاد وهشت سالهء نروژی دربازگویی خاطرات ارزشمندی، که تاریخ زندهء روزگارپرمشقت خودش میباشد، درکنارهمسروهم سفرزندگی خویش خانم کاری بورکه(Kari Burka) ودراقامتگاه خویش اینگونه لب به سخن گشود: « طی سالهای 1940- 1945 به خدمت سربازی رفتم. البته من به گروپ پارتیزانهایی، که برضد فاشیستها می رزمیدند، پیوستم.

دراین دسته های پیشمرگ، که عمده تاً داوطلبانه بود، ازکشورهای مختلف مانند: ناروی، سویدن، دنمارک وفنلند، عضویت داشتند. ما جنگهای سخت وطاقت فرسایی را برضد ارتش متجاوزآلمانی متحمل گردیدیم.

اولین گروه رضا کاروانترناسیونالیستی که بعد ازجنگ جهانی دوم درها نوورآلمان به کاربازسازی پرداخته اند، که آقای هرالد بورکه درجمع این گروه میباشد.

با سقوط فاشیسم هتلری وپایان جنگ دوم جهانی، ما خواهان استحکام صلح پایداربودیم. متأ سفانه جنگ سرد بین شرق وغرب آغازگردید. هنوزخطربرهم خوردن صلح وجود داشت. اما، ما نا امید نگردیده دسته های رضا کاری را ایجاد نموده، زیرعنوان" صلح ومبارزه علیه خشونت" به مبارزه خویش ادامه دادیم. ما کارداوطلبانه ورضاکارانه را ازبازسازی آغازکردیم، تا عملاً خواست وارادهء صلح طلبانهء خویش را به اثبات برسانیم.

برای ما مهم نبود، کاررا ازکدام گوشهء شهروازکدام کشورآغازکنیم. آنچه که برای دسته رضاکارما مهم بود، این بود، که کدام شهروکدام مردم بیشترصدمه دیده اند وکیها به کمک ما بیشترنیازمند اند. چون دستهء ما متشکل ازهرکشورومبتنی برهمیاری انسان دوستانه بود، ما مرزخاصی را نمی شناختیم وآنچه که میخواستیم، دنیای امن وبهتربود. اولین باردستهء رضاکارما، خدمت بازسازی را ازشهرها نوور(Hannover)، که یکی ازشهرهای شمال آلمان است، آغازنمود. زیرا این شهرتقریباً به خاک یکسان گردیده وهمه چیزش به آتش کشیده شده بود. مردم نجات یافته ازجنگ هیچگونه سرپناهی نداشتند. ما نیزجزنیت خدمتگذاری وادای مسئولیت دربرابرمردم جنگ زده، هیچ چیزوامکانی دربساط خود نداشتیم. مردم رهایی یافته ازجنگ، هم هیچ وسیله وامکانی برای ساختن سرپناهی نداشتند. همه وحشت زده بودند ونمیدانستند، که چه باید کنند.

ما(گروه داوطلب ورضاکار) نزد والی جدید منطقه رفتیم وباوی اهداف خویش را درمیان گذاشتیم وپرسیدیم، که چگونه میتوانیم این شهررا آباد کنیم؟ البته سال 1947 بود. والی به ما مشوره داد، که شما یکجایی را بنام مرکزصلح اعلام نموده ازآنجا کاربازسازی وآباد کاری را آغازنمائید واین یک انگیزه ای خواهد گردید، تا مردمان بیشتری به این روند بازسازی وآباد کاری بپیوندند. ما اولین حرکت خویش را ازیک منطقه ای که پیش ازجنگ عبادت گاه مردم (کلیسا) بوده وبه خاک یکسان گردیده بود، آغازنمودیم. ابتدا با ساده ترین ابزارکاربه پاک کاری آن محل پرداختیم. مردم حیرت زده به ما می نگریستند. مردم محل را دعوت نمودیم تا به مرکزصلح جمع شوند. آنجا اهداف خویش را به مردم تشریح کردیم وبه آنها تفهیم نمودیم، که اگرمردم دراین راه متحد شوند، همهء این ویرانیها را روزی به ساختمانهای آباد وبه مراتب بهترازگذشته آباد خواهیم نمود.

این یک آزمون خوبی بود. مردم دسته دسته به گروه رضاکاران ما می پیوستند. دراین دسته های رضا کارازهرباورواعتقادی( پیروان کاتولیک، وپروتستانها و...) وجود داشت واصل اساسی درمیان آنها فقط خدمت وبازسازی بود. چون دیده بودند ومیدانستند، که جنگ بدون استثنا به همه آنها صدمات جبران ناپذیری را وارد نموده بود. حرکت ما به یک روند گسترده وتوقف ناپذیرمبدل گردید. درمرکزصلح به جوانان داوطلب درسهایی درراستای اهمیت صلح وبازسازی وامنیت عادلانه میدادیم. سرانجام مرکزصلح ما به یک مرکزبین المللی صلح مبدل گردیده، صلح خواهان زیادی ازسراسرجهان درحمایت ازین حرکت برخواستند وبه آن پیوستند. نا گفته نباید گذاشت، که درتمام این مدت وطی دوران بازسازی ومبارزه درراه محو خشونت واستقرارصلح پایدار، خانم کاری بورکه همسرباوفای من بحیث یک رضاکاردرکنارمن قرارداشته وبدون جزیی ترین احساس خستگی به وظیفهء انسانی خویش تداوم بخشیده، مسئولیت پخت وپزبرای رضا کاران را به عهده داشت.

خوش بختانه درحال حاضرهمان مرکزصلحی که ما درشهرهانوورآلمان ایجاد نموده وازآنجا کاربازسازی را آغازنمودیم، امروز به یک مرکزجهان گردان مبدل گردیده وعاید سرشاری ازین رهگذربه دولت آلمان فراهم میگردد.»

پیرواندیشهء هومانیسم وخدمات رضاکارانهء آقای هرالد بورکه وخانم کاری بورکه، فرزندان این خانوادهء انساندوست: یان، اوکه وآن، راه پدرومادرخویش را درپیش گرفته آقای یان ازسال 1971 بدینسوبحیث رضاکارمشغول خدمتگذاری انسانهای نیازمند درسراسرجهان میباشد. یان برای اولین بارطی سالهای 1971- 1972 رهسپارکشورهای آسیایی: ترکیه، ایران، افغانستان، پاکستان وهندوستان میگردد. او با شعار"صلح وساختن دنیای بهتر" به کشورهای مزبورسفرمینماید، تا بداند دراین کشورها چه میگذرد ومردم این سرزمینها با چه مشکلاتی مواجه هستند. آقای یان دراین سفررضاکارانه یک تیم بزرگی را با خود دارد وبا پنج ماشین که درهرکدام بین 12- 15 تن را دربرمیگرفته، ازافغانستان راهی دیارهندوستان میگردد. او اولین باردرسال 1974 یک انجمن رضاکاران صحت روانی را تأسیس نموده، کارخویش را با بچه های کم رشد یافته، دچارمشکلات دماغی وروانی ومعتادین مواد مخدر، آغازمینماید. اوسالهای متمادی با اینگونه بچه ها کارنموده خدمات ارزشمندی را بجای میگذارد.

یان درحال حاضرمصروف خدمتگذاری با کودکان مبتلا با مرض ایدزدرافریقا میباشد. زمانی که من این گفتگورا با خانوادهء یان، اوکه وآن ترتیب دادم، یان همراه با خواهرخویش آن، درگوشه وکنارکشورانگلستان سرگرم جمع آوری کمک های نقدی وغیرنقدی برای نیازمندان افریقایی بوده وبرادردیگرش آقای اوکه سرپرست یک دانشگاه نروژی، که دربارهء محیط زیست آموزش می بینند، میباشد.

همینگونه، درین سفربا خانم دیگری بنام مهری فارغ دانشگاه آموزگاری نروژدیدارداشتم، که سالهای متمادی بحیث رضا کارایفای خدمت نموده، همیاری های انسان دوستانهء زیادی را به نیازمندان انجام داده است. خانم مهری نه تنها یک رضاکارواقعی میباشد، بلکه انسانی است سرا پا مهرومادری است بس مهربان وآموزگاری است سخت دلسوز. اومدتی درخدمت سالمندان وانسانهای معلول ونیازمند بوده وازآنها مواظبت می نموده است. هم چنان سالهای زیادی درانجمن رضاکاران احیای صحت روانی، ازکودکان صدمه دیده درجنگ ویتنام وامریکا، وارسی نموده به مهاجرین وآوارگان ویتنامی خدمات ماندگاری را به انجام رسانیده است.

خانم مهری که متولد سال 1935 میباشد، هنوزهم ازاستواری وتوان سرشارکاری برخوردار بوده ازمدت بیست سال بدینسودرمؤسیسهء صلیب سرخ نروژمشغول خدمتگذاری میباشد. او دوست مهربان مردم افغانستان خود را دانسته درجهت پذیرش پناه گزینان افغانستان تلاش های زیا دی نموده است. محسوس ترین تلاش خانم مهری درجهت پذیرش پناهندگان وآوارگان مهاجرافغانستان مقیم نروژ، درسال روان بوده است. زمانیکه دولت نروژتصمیم به اخراج یک عده پناهندگان قبول ناشده درسال جاری گرفت، خانم مهری دردفاع ازین پناهندگان، گروه های حمایتی را تشکیل داده علیه تصامیم دولت قرارگرفته، تلاشهای پیگیرودلسوزانه ای را انجام داده چندین باربا مقامات دولتی به دید وبازدید پرداخته اند. همیگونه درمدتی که پنا هندگان رد شده دریکی ازکلیسا های مرکزشهرنروژبه تحصن پرداخته بودند، خانم مهری وتیم بسیج شدهء وی ازآنها بازدید نموده، کمکهای لازمی انسان دوستانه ای را انجام داده اند.

آری، انسانیت مرزی را نه شناخته، درهیچ جغرافیای خط کشیده شدهء استعماری محصورنمانده وبا هیچ طریقت وباورخاصی نمی توان آنرا به ارزیابی گرفت. زیرا او والاترین گوهرارزشمندی است، که آنرا درشأ نیت وارزشمندی خود انسان میتوان جستجو نمود.