ميرزاي

بزرگداشت ياد وخاطره هاي

احمدشاه مسعود،قهرمان ملي كشور،درششمين سال شهادتش

سرزمين خراسان را سلام مي فرستم كه فرزندان آزاده وآزاد انديشي را در ازمنه هاي گوناگون در خود پروريده وبراي دنياي خويش وجهان زمان وامروزش سربلندانه معرفي داشته است !

     آزاده گان مايه اي آزاد انديشي وآزادي گرايي هستند واين فرزندان بودند كه سرافرازي را در خود ودر مردم سرزمينشان با دادن جان شيرين وريختاندن خون پاكشان  به ارمغان آوردند.

    هرآزاده انسان، با زبوني وفرمانبرداري نا اهلان زمان بي سازش است واين بي سازشي بود واست كه زورمندان وزور گويان با انديشه هاي واهي وميان تهي كه در نظرخودشان ناب ترين انديشه وتفكر پذيرفته گرديده است، دست به نيرنگ وچالشهاي غير انساني زده ، يا از راه اختناق ويا از راه فريب وحيله گري دست به خفه سازي تفكر انديش مندان تجاوز نا پسند ميزنند وبا شيوه وشگرد اهريمنانه تصميم به نا بودي فزيكي انان ميگيرند كه در تول تاريخ ما وديگران شاهد اعمال گوناگون غير انساني چنين زورمندان بي عاطفه بوده ايم .

    سرزمين ما هم براي بارها واين بارنيز ، فرزند با شهامت، مجاهد نامدار، رستم با جسارت وانسان با تعهد خويش را نسبت به باور مقدس وپاسداري از ميهن، بدست خفاشان شوم كار وپنهان در چهره اي آدمي با دريغ وحيف كه از دست داد وآن فرزند دلاور، سالاربلند انديش ونيكو كردار راه صداقت وبرد باري، احمد شاه مسعود،  رح بود !

       اين فرزند باورمند حق، نسبت عشق كه به باور مقدس وميهن گراميش داشت ، بي باكانه تصميم گرفت وبا شهامتانه در برابر متجاوزين سرخ وسيا وسفيد رزميد ودراين رزم هدف آن بر قراري عدالت ، ازادي وازاده گي وسرفرازي ملت خدا باورش بود وبس ! مسعود قهرمان به خاطرهدف شخصي ويا برتري جويي قومي هرگز نرزميد وهرگز تصورش را هم نميكرد. عدالت را براي همگان در قالب باورهاي مقدس وراستي جستجو ميكرد.مسعودبزرگ ، قراريكه خودش بارها تذكر داده ، به حكومت ويا دولتي باورمند بود كه درآن مشاركت ملي وعدالت اجتماعي احساس گردد. بينش هاي تك قومي وعظمت طلبي تفكر قرون وسطي را در همگرايي ملي نا سازگار وسبب واگرايي ملي ميدانست . احمد شاه مسعود ،به اراده اي ملي وقدرت مردمي باورمند بود واساس دولت دموكراسي ويا مردمي را ، درحكومت مردم بر مردم مي انديشيد. اين را وسيله براي حكومت كردن ني ، بلكه هدف راستين خويش قرار داده بود. اما نظر به ابراز يكي از ياران همسنگرش، پاكستان ولانه هاي جاسوسي پاكستان با اين چنين دولت ، پايه هاي وسيع  دار،درافغانستان قطعآ نا سازگار بود ومسعود قهرمان را در رسيدن به اين هدف مقدسش تا چنديكه توان داشت مزاحمت كرد. در جهت بد نام سازي جهاد ومقاومت فرزندان خوب كشور برآمد ويك تعداد انسانهاي فريب خورده اي داخلي وخارجي را در برابر آنها قرار داد. با اين كار هم به هدف شوم وپليدش نرسيد، در صدد ايجاد فوج طالب نماهاي قلابي برآمد وبا صرف پول هنگفت و همياري بعضي از كشورهاي بي خبروفريب خورده ، طالبان را تا دندان مسلح نموده به جنگ عليه مردم افغانستان فرستاد. اما با مقاومت سرسخت اين مردم وفرزندان با شهامت اين كشور دچار گرديدند وبالاخره احمد شاه مسعود توانست كه پلان هاي شيطاني لانه اي جاسوسي پاكستان را خنثا گرداند ومزدوران خود فروخته را به جايشان بنشاند. اين فرزند چه ميخواست ؟ قدرت سياسي ؟ اگر چنين ميبود با پاكستان مي بايست كه سازش ميكرد ووعده صوبه سرحد بعدي ويا شناختن سرحدات ديورند را ميداد، آيا دچار چالشهاي دلخراش پاكستان مي شد؟ به نظر من هرگز ني ! اما مسعود بزرگ يك روز ازاد زيستن را از مليونها دينار وقدرت در زيراستعمار با ارزشتر ميدانست . آزادي ، آزاده گي وحفظ تماميت ارضي وحاكميت ملي را از جان خويش هم با اهميت تر پنداشته بود و اين پندارباعث گرديد كه رستموار از سرزمين وننگ وناموس مردمش دفاع نمايد ودراين راه عاشقانه جان فدا سازد، كه چنين كرد ! اگر ما يخ تعصب وناداني را بشكنيم، چنين شخصي كه دلاورانه به خاطر بقاي تاريخ وفرهنگ ومقدسات ما رزميد وجان فدا كرد ، قدرش را بديده بايست كه دانست ويادش را براي هميش گرامي داشت واين اسطوره اي تاريخي را براي نسل آينده به معرفي گرفت . راه اين فرزند راستين را ، درعمل ودر نظر پيش رهنماي خويش قرار داد . زيراكه راه آن راه خود يابي وراه وصل حق است ! راه رسيدن به اصل وانديشه هاي درست وراستين !

       روي اين دليل مطلبم را با بيان اين چكامه ختم ميدهم واميد وارم كه با من يك صدا به روان پاك احمد شاه مسعود وديگرشهيدان پاك باخته اي راه آزادي و مقدس باوري، درود بفرستيد ! درود !

             اي خراسان شهسوارپاك وجدانت چه شد؟

             احمد مسعود،دليرآن جان فداجانت چه شد؟

             آنكه  انديشيد بر آزادي  ميهن   چنا ن  !

             آن سپهبد، آن سپهسالار شيرانت چه شد؟

             نام وي ورد زبان مرد وزن، پيرو جوان !

             نام آن نام آوري افغانستان نامت چه شد؟

             كي روا باشد كه آزادي را، آويزن به دار !

             آن نكو پندار حق، فرزند انسانت چه شد ؟

             قهرما ملي باشد  صد هزاران سال  باز  !

             قهرمان پاك زاد، خورشيد تابانت چه شد؟

             ارث   گيرد  از  پدر آزادي  و  آزاده گي !

             نام مسعود بزرگ، بلخ وسمنگانت چه شد؟

             كوه  پامير  سربلند ازكار واز  پيكار تو !

             سرخروباشد بدخشان، لعل خندانت چه شد؟

             سرزمين آفتاب ! فرزند خوبت در گذشت !؟

             آن سياووش خون، سالار شهيدانت چه شد؟

             گريه بايد كرد دايم ، سوگ آن هردم گرفت ،

             اشك را پرسيد يك دم ، در خرد وانت چه شد؟

بازهم درود به روان پاك مسعود بزرگ ميفرستم وجايش را فردوس برين ويادش را در دل تاريخ وخاطره هاي همه انسانهاي خوب دنيا گرامي آرزومندم!